یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسمه تعالی

سوال اول:لطفا عرفان و عرفان سیاسی در اندیشه استاد مطهری دارای چه تفسیری است؟

عرفان در آفاق اندیشه  استاد مطهری شناخت شهودی حق سبحانه و اسمای الهی است و معرفه الله اصل و بنیاد عرفان اسلامی و توحید مغزای معرفت عرفانی است. استاد عرفان را براساس اصالت اسلامی و استقلال وحیانی تفسیر کرده و شاخصه: 1- جامعیت 2- کمال  را معرف محوری آن می داند.


 عرفان در شعاع بینش و ساحت گرایش استاد مطهری چون از توحید ناب و موحد کامل سخن به میان آورده است و از حیث منابع نیز غنیم و قویم می باشد چون 1- قرآن کریم 2- سنت و سیره معصومین(ع) بخصوص ادعیه و نیایش های آن ذوات مقدسه منابع اولی و اصلی عرفان است دارای جامعیت علمی و کمال عملی برخوردار بوده عرفان حداقلی نیست بلکه عرفانی حداکثری می باشد. از سوی دیگر عرفان نظری و مفهومی محض نیست و عرفان در عمل پیاده شده و دارای الگوهای عینی و واقعی است لذا خدا و انسان کامل مدار و معیار عرفان ناب بوده و عرفان در متن زندگی است.

 از منظر استاد عرفان زندگی ساز و تمدن پرداز نباید و نمی تواند از جامعه و سیاست تهی و خالی باشد بلکه عرفان اسلامی مستقیم و غیرمستقیم در تکوین و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامی نقش برجسته و کلیدی داشته است و عارفان نسبت به سرنوشت جامعه مسئولیت پذیر و متعهد بودند. در عرفان اسلامی عارف دارای درد است درد خلق خدا که عیال الله اند و از رهگذر آنان بسیاری از برکات الهی و عنایات ربانی و القائات سبوحی شامل حال عارف سالک می گردد.

سوال دوم:  با توجه به نکاتی که مطرح کردید باید عرفان اسلامی تجلیگاه عرفانی باشد که در سخن وعمل معصومین(ع) باشد و استاد مطهری هم عرفان ثقلینی را با سیاست عجین و قرین دانسته و تفسیر می کرد حال آیا توضیح بیشتری در زمینه سیاست نبوی و علوی که بن مایه های عرفانی-معنوی دارند ارائه می فرمائید؟

در اینجا لازم است بحث عرفان و سیاست شرح و بسط بیشتری یابد لذا چنانکه گفته آمد از نگاه استاد شهید مطهری پیامبراکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) الگوهای عملی عرفان ناب اسلامی و همه حیاتشان عرفانی و منبع زلال چنین عرفان جامع و کاملی است.

گرچه متن قرآن و سنت نبوی مملو و مشحون از آموزه ها و گزاره های سیاسی که اعم از بینش,گرایش,دانش,کنش و روش سیاسی است و الگو و مدل خاص وحیانی – عقلانی را در تدبیر جامعه و تعالی آن به عالی ترین درجات تکامل و فعلیت ارائه می نماید و توآمان به دو پرسش بنیادین:ا- چه کسی حکومت کند ؟  2- چگونه حکومت کند ؟ پاسخ شایسته و درخور می دهد لکن امیرالمومنین علی-ع- جامع تعالیم قرآن صامت (وحی منزل)و ناطق(وحی بیانی نبوی) و ترجمان صادق و صائب آنها و در عین حال خود قرآن ناطق است و سنت و سیره اش حجت الهی است آموزه ها و گزاره های در نهج البلاغه که برادر قرآنش نامیدند از جمله نامه جهان شمول و جاودانش به مالک اشتر(نامه 53) و سیره عملی اش در دوران پرمخاطره و خطیر حدود پنج سال حکومتش منبع منیع , سند سنیع , حجت بلیغ وقول سدید درعالم سیاست و سیاست عالم است که عقلانیت,معنویت و عدالت از ارکان رکین و اساس رسین و تفکیک ناپذیرش هستند و آزادی و آزادگی در نظریه سیاسی اش درهم تنیده و بهم سرشته اند چه اینکه در این نظریه و دکترین و مدل سیاسی عقاید,اخلاق,احکام حقوقی و فقهی,تربیت فردی و خانوادگی,ارتباط های چهارگانه:1- ارتباط با خدا 2- ارتباط با خود 3- ارتباط با جامعه 4- ارتباط با جهان در پرتو ارتباط با انسان کامل در یک نظام مشخص و منظومه روشن مطرح و تبیین شده اند . اندیشه نظام مندی که اسمای حسنای الهی با مفاهیم و مصادیقش یعنی انسان کامل مکمل-ع- نقش کلیدی در آن داشته و در اسفار اربعه عرفانی و عقلی معنا و مبنا می یابد لذا حکمت سیاسی علوی اوج حکمت متعالیه قرآنی- نبوی است که با خلیفه مطلق الهی و ولی کامل خدای سبحان تحقق پذیر می باشد و به همین دلیل ولایت معنوی و باطنی در آن از ولایت ظاهری نه جدا نیست و مانعه الجمع نیستند بلکه بهو پیوسته و جدائی ناپذیرند و اساسا ولایت باطنی مقوم و مصحح ولایت ظاهری بوده و ولایت ظاهری متقوم بر آن خواهد بود .

  سیاست علوی کارکردش در ساحت فردی- اجتماعی عاقل سازی و عارف پروری است که نتیجه طبیعی اش نورانیت فرد و جامعه در پرتو عدالت اجتماعی است و چنین فرد و جامعه ای نه راه کسی را می بندد و می گذارد کسی راه او را ببندد, نه ضال است نه مضل, نه غی است نه غاوی بلکه رشید است و مرشد,رهرو و راهنما هست و راهبرکه به تعبیر قرآن کریم امت امام و شاهد و اسوه هست آرد چنین جامعه ای خصوصیات ذیل را داراست:

1-     جامعه ای  عاقل  است

2-     "       "   عارف  "

3-     "       "  عادل     "

4-     "       "  متعادل   "

5-     "      "   ولائی     "

6-     "     "   اخلاقی    "

7-     "     "  آباد وپیشرفته "

8-     "    "  آزاد و آزاده   "

9-     "     "  دارای حیات طیبه "

10- "    "  مستقل و مستغنی از بیگانگان ونامحرمان "

11- "    " قدرتمند و عزتمند "

12- "    " کرامت گرا و کریم "

13- "   " انظلام ناپذیر و ظلم وظالم گریز "

14- "    " پیرو انسان کامل مکمل و پیران طریقی است که خود صراط مستقیم اند

و....

 

       جامعه علوی که سائس و رائد و ولی و حفی و وفی اش انسان کامل و شاگردان انسان کامل اند همواره رو سوی کمال لایتنهی و مطلق دارد که خدای متعال کمال گرائی مطلق را در سرشتش تعبیه و در نهاد و نهانش نهاد و مفطور به فطرت مطلق خواهش نمود پس انسان اسلام لاحدی است که حد یقف ندارد و تا بی نهایت پیش می رود و در کمال طلبی وپیشرفت خواهی اش حداکثرگراست و غریزه و طبیعتش در اثر تربیت علوی در خدمت فطرتش خواهد بود و عقل رحمانی و فطری بر او مدیریت می کند که ثمره عینی و کارکردی اش سلمان فارسی,اویس قرنی,عمار یاسر,میثم تمار,رشید حجری,حجربن عدی,کمیل بن زیاد نخعی و...تا امام خمینی اند و... بنابراین سیاست علوی مدینه فاضله,عاقله,رشیده و عادله بوجود می آورد تا قابلیت الگوپذیری جهانی و اسوه برداری بین المللی داشته باشد و مدینه معیار , شهرشاهد و جامعه جامع باشد.

  در الهیات سیاسی علوی طول و عرض و سیر افقی و عمودی فرد و جامعه سیاسی مورد مطالعه و کاوش و کنکاش قرار مد گیرد تا جامعه به مکانت برتر رسیده و جامعه علوی سیرت و علوی بینش ,علوی منش, علوی روش,علوی کنش و واکنش شود وبر قدم علوی سیر و سلوک نماید بنابراین چنین جامعه ایی حکمت سیاسی و حکومت حکمت و حکیم سیاسی بر آن مستولی است چه اینکه فاعل و غایت سیاست و چه کسی و برای چه چیزی در آن از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا نگاه نگاه الهی است نه الحادی یا نگاه دینی است نه سکولار و ثمره و برونداد های آن هم الهی و آسمانی است نه الحادی و زمینی که "از کوزه برون تراود هرآنچه در اوست " بنابراین علت فاعلی و غائی در نظام توحیدی – ولایی خداست و دیگر هیچ. و ولایت اولیاء نه تنها در طول ولایت خداست بلکه مظهر آن است ولاغیر ولایت الهی حاکم نیست چه رسد به اینکه در طول یا مظهر آن باشد بلکه ولایت نفسانیت و شیطانی است که به همین دلیل بحث عزل و انعزال در حکمت و حکومت الهی و ولائی مطرح است لذا در حکمت سیاسی علوی عناصری چون:

1-     هدایت فرد و جامعه

2-     تربیت عقلی و خرد گرایانه فرد و جامعه

3-     تربیت اخلاقی – معنوی "       "    

4-     "       اجتماعی  "                 "

5-      "      عاطفی   "         "

6-      " بدنی و جسمی  "       "

7-      " خانوادگی  "            "

8-      " عرفانی  و متعالی "           "

 مطرح است تا فطرت عقلی – احساسی و اشراقی و در کنار آن طبیعت و غریزه انسان نیز تربیت و مدیریت شده و در خدمت فطرت قرار گیرد.

   در جامعه علوی با حاکمیت سیاسی ولی الله جامعه همواره متحرک و پویا و از سکون و ایستائی مبراست و آهنگ حیات طیبه دارد حیات طیبه ای که علم صائب و عمل صالح نشان و نشانه اصلی آن هست علم نافعی که قرین عمل خالص شده و هویت جمعی و جاری مدینه علوی را شکل داد. این جامعه دارای حیات معقول, زندگی سالم و سازنده,پویائی و پابائی, تحرک و تعهد, معرفت و مسئولیت وپیشرفت همه جانبه یا تکامل در ساحتهای گوناگون مادی و معنوی خواهد بود پس جامعه دارای قدرت عزتمندانه و کرامت علمی و عملی است.

 سیاست علوی بر اساس حکمت جامع در جامعه, جامعه ائی را تکون و تکامل می بخشد که مراحل تطوری و تکاملی اش بر اساس آیه 29سوره فتح طی خواهد شد مثل یک نهال رشد یابنده یا نوزادی که سنین خاصی را با توجه به مراحل تکاملی اش پشت سر می گذارد یا چونان حبه سیب و دانه گندم سیر تصعیدی و صیرورت وجودی می یابد لذا تکامل دیالکتیکی را تجربه می کند نه تغییر دینامیکی. در این جامعه انسان کامل مکمل که خلیفه الله است , پیر و مراد یا رهبر و راهنماست تا هم ارائه طریق کند و هم ایصال به مطلوب با توجه به طیف ها و اصناف مختلف اجتماعی و بر محور استعداد ها و استحقاقها تحقق یابد اینک آیه یاد شده چنین است:

"محمد رسول الله ....واجرا عظیما "

آری امت با معیت فیزیکی و فرافیزیکی با امام ویژگی هایی چون:

1-     وحدت و همدلی درونی با هم و رآفت و مهربانی نسبت به هم

2-     شدت برخورد با دشمن بیرونی وستبری و سختی بر خصم

3-     اهل سجده و بندگی یا عبودیت الهی اند

4-     تنها و تنها در جستجوی طلب فضل و رضوان الهی اند لذا اهل خلوص اند

5-     نشان الهی و توحیدی یا بندگی خدا را با خود در همه اعمال و احوال و افعال دارند

 

از سوی دیگر در حال شدن و صیرورت دائمی اند و حرکت جوهری اشتدادی را درک و دریافت کردند چنانکه در اداه آیه فرمود:

کزرع اخرج شطئه فازره ...که شدن تکاملی را بر اساس مراحل ذیل ترسیم نمود:

الف) مرحله  تولد و تکوین

ب) "        رشد و بالندگی

ج) "         استحکام و قدرت

د) "         استقلال و استغناء

ه) "        تکامل و پیشرفت جامع و همه جانبه

  یا چنانکه در آیه دیگری (سوره توبه- 112)خصوصیات فردی و اجتماعی جامعه رشد یافته و به تعالی رسیده را بیان می نماید : "التائبون العابدون الحامدون ...وبشر المومنین" تا نشان دهد که جامعه بالنده اسلامی ضمن انجام وظائف شخصی و رابطه با خدا از وظائف عمومی یعنی عنصر امر بمعروف و نهی از منکر که عنصر کارآمد اجتماعی است نیز غفلت نمی کند

عرفانی که استاد مطهری از آن سخن می گفت با سیاست چه نسبتی داشت؟

 استاد از عرفان ناب اسلامی که سیاست جزء لاینفک آن است دفاع می کرد زیرا از عرفان و سیایت معنائی در ذهن و بر زبان داشت که مانعه الجمع نبودند و تضادی بین آنها نبود علاوه اینکه سیاست بمعنای تدبیر جامعه و انتظام بخشی به آن برای نیل به هدف الهی خود اگر با انگیزه الهی و با هدف قرب به حق انجام گیرد را عین عرفان می دانست و عارفان منهای چنین سیاستی را ناقص تلقی می کرد و نقد خواجه ربیع و تصوف درون گرائی صرف و رهبانیت افراطی بوسیله آن شهید برای همین مقوله مهم بود.

 از سوی دیگر خدمت به خلق برای رضای خالق و گره گشائی از کارهای مردم از آموزه های بسیار اساسی اسلام ناب و عرفان اصیل است و الگوی چون علی(ع) در این راستا و مقام خود محکمی برای تآویا همه متشابهات حوزه عرفان و سیاست است. استاد عرفان را با سیاست موافق می دانست نه مخالف.

 استاد مقوله هائی چون: 1- ریاضت در سیر و سلوک 2- مراقبت سلوکی 3- دائم الذکر بودن 4- خلوت و درون گرائی 5- زهد 6- تسلیم 7- رضا و... را در عرفان اسلامی براساس آموزه های وحیانی و بر محور عمل و منطق رفتاری انسان کامل معصوم به گونه ای تفسیر می کرد که با سیاست نه تنها تعارضی و تضادی نداشت بلکه عرفان بدون سیاست خود خلائی در زندگی عرفانی و زیست سلوکی برخی عارفان سالک و سالکان عارفان محسوب می شد. از سوی دیگر ایشان از مسائل سیاسی و امور مربوط به اداره جامعه چون: 1- حکومت 2- قدرت سیاسی 3- قانون گذاری 4- اجرای قانون اجتماعی و...رانیز به گونه ائی تحلیل می کرد که با عرفان و سیروسلوک منافاتی نداشته بلکه با قیام لله و انگیزه خدائی از لوازم سیر و سلوک محسوب می گشت.

 استاد مطهری چگونه از عرفان اسلامی به لحاظ نظری و عملی در خصوص سیاست استدلال می کرد؟

از نظر استاد شهید مطهری بحث: 1- انسان کامل 2- ولایت ظاهر و باطن 3- اسفار اربعه 4- اسماء حسنای الهی و...در عرفان نظری و بحث: 1- درد خلق خدا داشتن 2- راهنمائی مردم عموما و راهبری خاصان از مستعدان عرفان و شهود خصوصا همانطوری که پیامبر و امام عمل می کرد و این از وظائف ذاتی سالکانی است که سفر سوم و بخصوص چهارم از اسفار اربعه را پشت سر گذاشتند می باشد تا دستگیر زمینیان بوده و آنان را که شایسته سلوک اند آسمانی کنند.

 علاوه اینکه عارف مظهر اسمای جمال و جلال خدای سبحان می شود و باید کار خدائی کند که مهمترینش هدایت انسان به سوی کمال است, هدایت فرد و جامعه چه اینکه در عرفان اصیل اسلامی روابط چهارگانه:1- رابطه انسان با خدا 2- رابطه انسان با خود 3- رابطه انسان با جامعه 4- رابطه انسان با جهان که در عرفان اسلامی-شیعی روابط یاد شده در پرتو رابطه انسان با انسان کامل معناپذیر و تحقق یابنده هست و این نوع رابطه وجودی با مظاهر تام و تمام الهی مفسر سیاست عرفانی و عرفان سیاسی است.

 در عصر جدید نیز امام خمینی(رض) الگوی تمام عیار رابطه عرفان با سیاست و تجلی عرفان سیاسی بود که بعد از طی طریقت الهی و سیر در اسفار اربعه توانست در سفر سوم و چهارم البته در رتبه وجودی خود دست انسان ها را گرفته و به سرمنزل مقصود برساند و زمینه ساز سیر و سلوک الی الله و فی الله برای مستعدان و مستطیعان این صراط سلوک تا شهود قرار گیرد. که استاد مطهری از چنین عرفان و عارفانی دفاع کرد و عرفان سیاسی را در نگاه و نگره یا کلام و کردارشان به نظاره نشست و ترجمان این سنت عرفانی و منطق معنوی شد.

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٧ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد