یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


نگاهی به معارف توحیدی در کلام امام جواد علیه السلام در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین تحریری 

 


بسم الله الرحمن الرحیم


تفکر غالب در عصر امام جواد علیه السلام گرایش به کدام مکتب داشت ؟

 امام جواد علیه السلام در زمانی بودند که به نوعی از جهت دیدگاههای معارف دینی دیدگاه معتزله حاکم شده بود و مامون عمدتا در مسائل علمی اش این دیدگاه را بیشتر تبعیت می کرد

امام جواد علیه السلام مدتی  تحت نظارت مامون و مدتی تحت نظارت معتصم بسر می برد و از این جهت دو مناظره مهم در زمان حضرت رخ داده است که شخصیت علمی آن حضرت را برای مردم و دستگاه حکومت نشان می دهد یکی در زمان مامون و یکی در زمان معتصم

از آنجایی که توحید اصل و اساس همه معارف الهیه می باشد لطفا بفرمایید آیا از امام جواد علیه السلام روایاتی در بیان حقیقت توحید و معارف توحیدی به دست ما رسیده است ؟

از امام جواد علیه السلام در باب روایات توحیدی چند روایت در کتاب شریف توحید صدوق در ابواب مختلف آمده است و در کتاب شریف اصول کافی در کتاب توحید نیز روایت مفصلی آمده است و مسائلی از مسائل توحید را بیان نموده اند این روایت در باب معانی اسما الهی و مشتقات آن در روایت هفتم بیان شده است

اگر ممکن است به سر فصل های اساسی این روایات اشاره ای داشته باشید و بفرمایید حضرت در باب توحید به چه مسائلی توجه داده اند ؟

اگر ما بخواهیم به سر فصل های اساسی این روایت توجه کنیم چند مسئله اساسی مشاهده می شود ؛

الف - یک مسئله در مسائل توحیدی این مطلب است که آیا خداوند اسما و صفات دارد یا خیر ؟ دیدگاه اهل بیت این است که خدای متعال دارای اسما و صفات هست و ما اسما و صفات را به او نسبت می دهیم

 ب- مپسئله دوم این است که آیا این اسما و صفات زائد بر ذات هستند یا عین ذات هستند ؟ در اینجا هم دیدگاه اهل بین عینیت اسما و صفات الهی است

ج- مسئله سوم این است که مقصود از اسما و صفات چیست ؟ که گفته می شود اینها عین ذاتند ، چون ما یک برداشت اولیه از اسم شی و صفت شی داریم و زمانی که می خواهیم اسم شی و صفت شی را مطرح کنیم با الفاظی آن را مطرح می کنیم این الفاظ و معنای ذهنی که از یک لفظ استفاده می کنیم مانند "تکلم" و "متکلم" که "تکلم" صفت است و "متکلم" اسم است این معنایی که می فهمیم در عرف عام به آن صفت و اسم می گویند و با دقت عقلی  این الفاظ و مفاهیم را حاکی از خصوصیت خارجی شی می دانیم یعنی این موجود یا انسان  یک حالت یا عملی دارد که اسمی یا صفتی را به او نسبت می دهیم و اصطلاحا به  آن حالت شی که در خارج هست صفت گفته می شود و لفظی که برای معرفی آن صفت گفته می شود " اسم الاسم" می گویند و البته تفاوت هایی بین اسم و صفت وجود دارد که در مباحث کاربردی و در مفاهیم و مباحث عقلی هم مورد توجه قرار گرفته است اسم معنایی با توجه به ذات است مانند "متکلم" یعنی کسی که وصف تکلم دارد اما صفت در اصطلاح  به آن معنا بدون توجه به ذات شی گفته می شود مانند "تکلم" با توجه به این سه مبحث امام جواد علیه السلام می فرمایند اگر ما بگوییم خدای متعال همواره دارای علم به صفات و اسما است صحیح است اما اگر بگوییم این الفاظ و این حروف که "اسم الاسم" گفته می شود اینها همواره برای خدا است این صحیح نیست این الفاظ برای ماست چرا که ما این الفاظ را از نفس خود انشا می کنیم و حاکی از آن واقعیت عینی هستند

استاد با  توضیحی که حضرت عالی فرمودید و با توجه به روایت توحیدی امام علیه السلام می توان گفت علم اولیا الهی به حقیقت اسما تعلق گرفته است  است نه الفاظ اسماء ؟

بله همینطور است اینکه خداوند در آیه شریفه می فرماید :(( « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها »  سوره مبارکه بقره آیه 31 )) مراد اسما لفظیه نیست تا مایه امتیاز آدم بر ملائکه باشد بلکه مراد اشراف حضرت آدم علیه السلام به حقایق اسما است و در همینجا هم همین مسئله مطرح می شود که اسما الهی عبارت است از کمالات ظهور یافته از خدا که این کمالات جدای از خدا نیست و البته در بحث اسما و صفات ائمه معصومین می فرمایند : خدای متعال حقیقت محض است و اسما و صفاتی را برای ما معین کرده است که ما او را با این اسما بخوانیم بنا براین محور فرمایش حضرت در این روایت شریفه اولا بر روی این مسئله است که خدای متعال حقیقت اسما و صفات را داراست بگونه ای که به بساطت ذات  متعالی او هیچ لطمه ای وارد نیست آنگاه اگر ما صفات ذاتی را به خدا نسبت می دهیم باید دقت داشته باشیم که این صفات را باید به صورت مطلق به خدا نسبت بدهیم برای نسبت دادن صفات بصورت مطلق به خدا یک صفت سلبی هم کنار آن می آورند گفته می شود عالم لا جهل فیه ، قادر لا عجز معه و امثال این مثال ها

علت آوردن این قید " لاجهل فیه " و امثال آن چیست ؟ آیا گفتن " عالم " کفایت نمی کرد و معنای عاجز نبودن را نمی فهماند ؟

از آنجا که انسان محدود است علم او نیز همراه با محدودیت است و محدودیت علم انسان  بخاطر طرق تحصیل علم  اوست که از راه حس و عقل راه به حقائق پیدا می کند و برای اینکه توهم این محدودیت درباره حق متعال پیش نیاید حضرات معصومین علیهم السلام این قید را هم می آورند و امام جواد علیه السلام ما را متوجه این نکته هم کرده اند

سئوالی که در اینجا مطرح می شود مسئله درک و شناخت انسان نسبت به خدای متعال است از آنجاییکه حق متعال حقیقتی نامحدود است تصور او منوط به تحدید او است و حال آنکه هیچ حدی برای خداوند قابل فرض نیست با توجه به این مطلب آیا می توان درباره خدا بحث کرد ؟

اجازه بدهید این سئوال را بگونه دیگری تقریر کنم و این مسئله را در قالب یک نکته بگویم آیا می توان درباره خدا بحث کرد و بحث کردن درباره خدای متعال مستلزم درک خدای متعال و تصور خدای متعال هست یا خیر ؟ در روایات به هر دو مسئله به گونه ای پرداخته شده است و امام جواد علیه السلام در این روایت این حقیقت را بیان می کند چرا که اگر بخواهیم درباره خدای متعال صحبت کنیم باید درکی از او داشته باشیم و چاره ای از این مطلب نیست منتهی باید متوجه باشیم که درک ما برای برای حق متعال محدودیت نیاورد یعنی ما حقیقتی را ثابت می کنیم که هست و موجودات به آن حقیقت وجودا و بقائا و در کمالات وجودی تکیه می کنند و آن حقیقت مطلقی است که " لا حد له" است و حقیقت مطلق هیچگاه به ذهن نمی آید و نمی شود او را تصویر کرد لذا امام جواد علیه السلام در پایان این حدیث شریف این نکته را بیان می کند که ما احکامی را به خدای متعال نسبت می دهیم که همان احکام سلبی است و می گوییم لا شبه له ، لا ضد له ، لا ند له چون همه خصوصیات از قبیل شبیه داشتن ، ضد داشتن ، کیف داشتن ، زمان و مکان داشتن حاکی از محدودیت است لذا از دیدگاه قرآن و مکتب اهل بیت می توان خدای متعال را بنوعی درک کرد منتهی درک عقلانی محدودی که ما حکم می کنیم عقلمان محدود است منتهی خدای متعال را با نا محدودیت اثبات می کنیم که خدای نامحدود دارای کمالات نامحدود هم هست و این خلاصه این حدیث است در بیان امام جواد علیه السلام

آیا مرتبه وجودی اهل بیت در بیانات امام علیه السلام مورد توجه قرار گرفته است ؟

 روایت دیگری از امام جواد علیه السلام داریم که موجز است اما معارف بلندی در توحید و در معرفی مرتبه وجودی اهل بیت علیهم السلام در نظام هستی  را در بر دارد و بیان می کند ؛ این روایت در باب مولد النبی اصول کافی روایت پنجم  بیان شده است و در این باب روایاتی که در مرتبه وجودی و نوری حضرت خاتم  آمده است جمع آوری شده است  ؛ نکته اساسی معارف اهل بیت توجه به وحدانیت مطلقه خداوند متعال است و این مسئله بسیار مهمی است و زیر مجموعه همه معارف ایشان توجه دادن به مسئله توحید است دراین روایت امام جواد علیه السلام اول به توحید توجه می دهند و اگر توحید حل بشود مسائل دیگر هم قابل حل  است  وحدانیت خدای متعال همیشگی است چه قبل از ایجاد موجودات   و چه حین ایجاد و چه بعد از ایجاد که اگر خدای متعال بساط خلقت مادی را برچیند و اگر وحدانیت درست تصور شود کثرات موجود در عالم و نحوه ارتباط آنها با خدای متعال تا حدی روشن می شود و البته امام جواد علیه السلام نحوه ارتباط کثرت با وحدت را بیان نکرده اند منتهی می خواهند بفرمایند در نظام هستی   اولین چیزی که از خدای متعال تحقق پیدا کرده است انوار مقدس نبی اکرم و علی بن ابیطالب و فاطمه زهرا سلام الله علیها است و این نکته دومی است که در این روایت بیان شده است

آیا نحوه ارتباط کثرات با وحدت در مجامع روایی ما بیان شده است ؟

در روایات اینگونه بیان کرده اند که خدا اشیا را نه از چیزی آفرید به این معنای که چیزی باشد و خدا اشیا را از آن چیز بیافریند ، خدا اشیاء را نه از « شی »  و نه از « من لا شی » آفریده است بلکه خدای متعال اشیا را از عدم آفرید و البته این روایت نیاز به بحث دارد ، منتهی سوره توحید نحوه صدور اشیا را به نحو اجمال بیان می کند که « لم یلد » او نزاییده است در زایش چیزی از چیزی  جدا می شود که قبلا در جای اول بود و الان که جدا شد دیگر در جای اول نیست و بگونه ای وقتی که جدا شد مستقل می شود اما مخلوقات نسبت به خدای متعال اینگونه نیستند چرا که خدای متعال حقیقت مادی ندارد که اشیا از او جدا شوند و ثانیا بعد از ایجاد از حیطه وجودی او خارج نمی شوند و آنی استقلال ندارند و این مسئله در معارف توحیدی مسئله بسیار مهمی است

نکته دوم : حضرات معصومین واسطه در ایجاد مراتب دیگر هستی هستند و خدای متعال بواسطه این انوار مقدسه امور اشیا را اداره می کند و وحدانیت خدای متعال در ذات و صفات ذاتی و فعل او در محل خود محفوظ است منتهی برای اینکه عالم ماده تحقق پیدا کند قبل از تحقق عالم ماده عوالم دیگری را آفریده است و ائمه در آن عوالم خلق شده اند و خلقت آن عوالم با اهل بیت است و اصطلاحا از آن به خلقت نوری یاد می شود آنگاه چون جایگاه بلندی در نظام هستی دارند همه کمالاتی که این مراتب بعدی در وجودشان و در اداره وجوشان نیاز دارند اهل بیت عصمت به آن امور آگاهی دارند و این روایت این مطلب را بیان می کند که مجملا بیان شد

بر اساس این فرمایش آیا می توان گفت مصداق واقعی آیاتی مانند آیات اول سوره نازعات  اهل بیت معصومین علیهم السلام هستند ؟

 بله همینطور است خدای متعال در شئونی از شئون وجودی موجودات وسائطی دارد که با تعابیر مختلفی در قرآن بیان شده است مانند « وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً (1) وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً (2) وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً (3) فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً (4)فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (5) » اینها شئون روبوبیت خدای متعال است که از طریق ملائکه انجام می شود در عین اینکه تدبیر او بالذات است که ملائکه ای را آفریده است که به اذن او همواره تدبیر الهی را پیاده می کند « لا یَعْصُونَ‏ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ ؛ سوره تحریم آیه 6  » منتهی بااستفاده از روایات ما این نکته را استفاده می کنیم که وسائط فیض الهی محدود به ملائکه نیست ملائکه در درجه پایین تری از آن وسائط حقیقی خدای متعال هستند و آن واسطه اعظم نور و حقیقت پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام می باشد که رسول اکرم فرمود « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی ؛ بحارالأنوار ج : 15 ص : 24» و در این بحث روایات زیادی داریم

از امام جواد علیه السلام این  دو روایت مهم در تبیین معارف توحیدی و شناخت اهل بیت آمده است و این روایت دوم پشتوانه بسیاری از مسائل است که مجمل به آن اشاره شد در مسائل  توحیدی مسائل مختلفی بیان می شود خصوصا در عرفان نظری و ما این مسائل را در روایات می بینیم  منتهی با لسان روایات و باید این مطالب با زبان علمی بیان و تبیین شود یکی مسئله وحدانیت خدای متعال و دیگری رابطه ظهور کثرات با خدای متعال است و اینکه آیا این کثرات از خدای متعال جداست ؟ وحدانیت بر گرفته از روایات اهل بیت می گویند کثرات از خدا جدا نیستند و تحقق موجودات زمانی و مکانی نیازمند واسطه می باشد

آیا می توان گفت نوعی وحدت وجود از این روایت استفاده می شود ؟

 بله اگر با دقت به این روایت نگاه کنیم این معنا فهمیده میشود و این روایت  می تواند یکی از منابع مسئله وحدت وجود باشد البته با آن معنایی که عرض کردیم  یعنی وحدت وجود نمی گوید که اهل بیت خدا هستند بلکه ایشان مظاهر وحدانیت خدای متعال هستند که خدای متعال از آن مرتبه وحدانیت هیچگاه جدا نشده است

لطفا تفاوت یا اتحاد عرفان مصطلح شیعی با معارف اهل بیت را بیان کنید؟

 بابد دید مقصود از عرفان شیعی چیست ؟ اگر مراد عرفان متخذ از اهل بیت است  که همان معارف اهل بیت می باشد و تعارضی در بین نیست و اگر مراد از عرفان  عرفان نظری مصطلح  می باشد آن علمی است که موضوع و مسائلی دارد و مدون اصلی آن ابن عربی است و شاگردان او این مباحث را پر و بال دادند و نظام مند است ، در عرفان نظری  مبنای آن تکیه بر معارف اهل بیت نیست اما معارفی که مطرح می شود بگونه ای منطبق با معارف اهل بیت میباشد و معارف اهل بیت اگر بخواهد  بطور خاص  مطرح بشود باید با نظام دیگری مطرح شود

 آیا در این راستا کاری محقق شده است ؟

 به این صورت کار نشده است و حقیر این همت را دارم که با توفیق خدا این کار را انجام دهم و در شرح زیارت جامعه کبیره با عنوان جلوه های لاهوتی اساس کار را بیان کرده ایم در ذیل فراز «خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِین» برای تبیین جایگاه خلقت انوار و ارواح اهل بیت علیهم السلام ناچار به بیان دیدگاه توحیدی شده ایم  و باید بحث خلقت ارواح و انوار ائمه در نظام عالم و جایگاه ایشان معین بشود و خلقت عرش و رابطه عرش با انوار در آنجا بررسی شده است و ناچار به چینشی در این مباحث شده ایم و سعی داریم نگاهی نو و مستند با معارف اهل بیت ارائه بدهیم و البته این حرف به معنای تعارض با عرفان مصطلح نمیباشد .

 با تشکر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد