یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews
هم اکنون با جبهه‌های مختلف فرهنگی و مکاتب متعدد نو ظهور مواجه ایم؛ جبهه بزرگی که امروزه مباحث «سکولاریسم»، «هرمنوتیک»، «نظریه نسبی گرایی معرفت» و... 

 هم اکنون با جبهه‌های مختلف فرهنگی و مکاتب متعدد نو ظهور مواجه ایم؛ جبهه بزرگی که امروزه مباحث «سکولاریسم»، «هرمنوتیک»، «نظریه نسبی گرایی معرفت» و....را مطرح می‌کند و عده ای هم به نام روشنفکر دنباله رو ایشان هستند و این مسائل را ترویج می‌کنند، اگر شیخ مفید در زمان ما حضور داشت، مسلماً با سلاح فلسفه این مباحث را نقد می‌کرد.

نهم آذر سالروز روز بزرگداشت یکی از بلند آوازه ترین شخصیت‌های علمی و معنوی شیعه مرحوم محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، است به همین مناسبت، خبرنگار سرویس علمی، فرهنگی مرکز خبر حوزه در گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمین علی ربانی گلپایگانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم ابعاد علمی،‌ اخلاقی و معنوی این عالم ربانی را به بحث نشسته است.


* در ابتدا شمه ای از شخصیت شیخ مفید(ره) را بیان فرمایید.

در آغاز از اینکه به فکر بزرگداشت شیخ مفید وتجلیل از ایشان آن هم توسط مرکز خبر حوزه علمیه قم بودید جای تشکر دارد، چرا که مرحوم شیخ مفید شخصیت بسیار جلیل القدری است و حق بزرگی بر مذهب شیعه امامیه و علمای شیعه دارند.

سید مهدی بحر العلوم در ضمن عبارتی از شیخ مفید چنین یاد می کند : تمامی اهل نظر بر فضل و علم، عدالت و وثاقت و جلالت قدر او اتفاق دارند...و او داناترین افراد به فقه و کلام در عصر خود بود. [1]

 مرحوم شیخ مفید، جامع الاطراف بودند، هم در مباحث فقهی و اصولی ید طولایی داشتند و هم در مباحث حدیثی و روایی استاد فن بودند، در تفسیر قرآن و در مباحث اعتقادی، کلامی و حتی در تاریخ متخصص بودند و در تمامی این رشته‌ها آثار فاخری دارند ، در منقول و معقول از توانمندی بالایی برخوردار بود حتی علمای غیر شیعی از ایشان بسیار تجلیل کرده اند و متذکر این نکته شده اند که شیخ مفید(ره) بر همه کسانی که استاد بوده اند منت داشته اند.

 اساتید عصر شیخ مفید، خوشه چین، خرمن علم و دانش و اندیشه و معرفت آن نادره دهر بودند و معروف است در مجالس تدریس شیخ، پیروان مذاهب و فرق مختلف زیدیه، اسماعیلیه، معتزلی، اشعری و... شرکت می‌کردند و این جلسات، جلسات آزادی بود و شاگردان در طرح اشکال و بیان نظر، آزادی کامل داشتند و مؤید این مطلب کتاب‌هایی است که از مرحوم شیخ مثل « الفصول المختاره » به دست ما رسیده است.

*درخشش شیخ مفید در علم کلام

 جناب شیخ مفید، شخصیت بسیار برجسته ای است و البته یکی از ابعاد شخصیت ایشان که بسیار درخشش داشته است، جنبه کلامی و اعتقادی ایشان است، یعنی بدون هیچگونه اغراق و مبالغه گویی، مرحوم شیخ مفید از کسانی است که احیاگر عقاید مذهب شیعه امامیه در اوائل عصر غیبت کبری بوده است .

*تفکر و اندیشه کلامی رایج در عصر شیخ مفید چه بود؟

در دوران ایشان تفکر غالب و رایج جهان اسلام، تفکر اشعری، معتزلی، اهل حدیث، حنابله و امثال این‌ها بوده.

 ایشان در بغداد زندگی می‌کردند، در آنجا عقاید شیعه به طور رسمی مطرح نبود و در حاشیه قرار داشت. گاهی به شیعه اتهاماتی زده می‌شد که شیعه مطلب و حرف نویی ندارد و می‌گفتند : شیعه پیرو اهل حدیث است و عقل گرایان شیعه هم پیرو معتزله هستند، از این قبیل اتهامات به شیعه فراوان بود، تا اینکه مرحوم شیخ مفید در آن عصر و در چنین محیطی به میدان آمد و با قدرت و نبوغ و برجستگی علمی که داشت، عقاید شیعه را به صورت منظم و روشن مطرح کرد، مثلا در بحث عقاید؛ کتاب « اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات » را نوشت و در این کتاب نظرات معتزله و دیگر مذاهب جهان اسلام را مطرح کرد؛ به عقاید خوارج، مرجئه، قدریه و....اشاره کرده در آخر نظرات شیعه را بیان نمودند و احیانا اگر دیدگاههای خاصی هم داشتند در بعضی موارد با عبارت «انا اقول کذا و کذا» بیان کردند که « و انا اقول کذا و کذا »، در کتاب « اوائل المقالات...» در عصر خودش در خشنده بوده است و الان هم همچنان می‌درخشد و کتاب جاودانه ای است و علاوه بر آن کتب دیگری مانند« فصول المختاره »، « تصحیح الاعتقادات » و... [2] را نوشته اند بنابراین یک بعد درخشان ایشان این است که در عرصه کلام به عنوان مبیّن و مدافع عقاید مذهب شیعه اثنی عشریه به میدان آمد و کار برجسته ای انجام داد و معارف شیعه را احیا کرده و حقیقتا معلم عقائد شیعه بودند .

*علم کلام در اندیشه و متون دینی شیعی از چه جایگاهی برخوردار است؟

جایگاه علم کلام در متون و اندیشه دینی شیعه آنگونه است که شخصیت برجسته ای مثل جناب شیخ مفید در آن عرصه، بیش از عرصه‌های دیگر وارد شده و قبل از شیخ مفید و بعد از ایشان نیز همین گونه بوده است، چه در عصر ائمه طاهرین(ع) و چه بعد ازدوران ائمه(ع)، مرحوم شیخ مفید در حقیقت به گونه ای احیاگر عقاید و تفکر کلامی شیعی بود، اندیشه ای که بر اساس قرآن و مبانی معرفتی ائمه اطهار‌(ع) شکل گرفته بود.

* روش شیخ مفید در مطرح کردن مباحث علم کلام به چه نحوی بوده و آیا در روش کلامی اش ابداعات و نوآوری‌هایی هم داشته است ؟

در مباحث کلامی تلفیقی از نقل و عقل است، یعنی هم به وحی استناد می‌جوید که عبارت باشد از قرآن کریم و روایات و هم به اصول و قواعد عقلی، اما مهم اینجاست که استناد به آیات و روایات، با نگاه عقلانی است و شیخ مفید بر اساس روایاتی که شاذ باشد یا سند درستی نداشته باشد فتوی نمی‌دهند و عقل را در هنگام رجوع به نقل بعنوان شاخص و ملاک و معیار مورد توجه قرار داده اند،  لذا همین ویژگی و روش است که شیخ مفید را از استادش مرحوم شیخ صدوق جدا می‌کند، ایشان در کتاب « تصحیح الاعتقاد ...» که در واقع شرحی بر کتاب اعتقادات صدوق ( رحمت الله علیه ) است، این ویژگی را نشان داده اند و گاهی تعابیر نسبتا تندی نسبت به شیخ صدوق دارند به عنوان مثال ؛ در بحث کیفیت به وجود آمدن نفوس و ارواح می‌گویند « و لو اِقْتَصَر عَلى الأَخبارِ وَ لَمْ یُتعاطَ ذِکرَ مَعانیها کانَ أََسلمَ لَهُ مِن الدُّخول فی باب یضیق عنه سلوکه» [3] یعنی : اگر شیخ صدوق به معنای روایت و ظاهر آنها اکتفا می‌کرد و وارد معنا نمی‌شد، نسبت به این نتیجه‌هایی که گرفته است سالمتر بود و باز در جای دیگر می‌گوید « لکن أَصحابَنا المتَعلقینَ بِالأخبار، أصحابُ سَلامة و بَعد ذِهن و قِلة فطنة » افرادی که به اخبار استناد می‌کنند آدمهای بی غل و غش و سالمی هستند، ولی ذهن ایشان وقاد و نقاد نیست و زیرکی عقلی در مسائل را ندارند، « یَمرون عَلى وجُوههم فیما سَمَعوه مِن الأحادیث و لا یَنظرون فی سَندها » این طائفه به سند اهمیت نمی‌دهند «و لا یُفرقُون بینَ حَقِها و باطِلِها و لا یَفهمون ما یَدخُل علیهِم فی إِثباتها و لا یَحْصُلونَ مَعانی ما یَطلِقوُنَه مِنها » [4].

می‌توان گفت: مرحوم شیخ مفید از این لحاظ مجدِّد هستند و روش شیعه و مذهب تشیع را در علم کلام از تمسک به روایات بدون عمق و استناد ضعیف حفظ کرده اند، از این لحاظ جناب شیخ مفید را می‌توان نقطه عطف این حرکت دانست، که در برابر دیگر مذاهب اسلامی عقاید شیعه را بسیار روشن و درخشان مطرح و این حقیقت را روش کردند، مذهب شیعه در مباحث عقلی و کلامی پیرو حشویه و معتزله و دیگر مذاهب نیست و استقلال دارد.

جناب شیخ مفید هم تراز هشام بن حکم‌هاست و بعدها براساس قدرت علمی و بیان و قلم قوی، این منهج و روش را تثبیت کردند و در بین مذهب شیعه، جایگاه بلندی پیدا کردند، شخصیت‌هایی مثل سید مرتضی و شیخ طوسی بعدها روش شیخ مفید را ادامه دادند و آن را تکمیل کردند و الحمد لله این روش ادامه پیدا کرد و تا زمان حال استمرار داشته و در زمان ما مثل علامه طباطبایی ( رحمت الله علیه ) و دیگران را می‌توان نام برد .

بعضی مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی را موسس کلام فلسفی می‌دانند و به نوعی امثال علامه طباطبایی و دیگران را پیروان خواجه نصیر می‌دانند، آیا مرحوم خواجه نصیر پیرو شیخ مفید بودند و روش ایشان را تکمیل نموده‌اند یا خود شیخ موسس روش نوینی بوده اند ؟

بنده در کتاب‌های کلامی که نوشته ام متعرض این مطالب شده ام، مثلا در کتاب «فرق و مذاهب» و کتاب‌های دیگرم به جایگاه شیخ مفید و خواجه نصیر الدین طوسی ونقش ایشان پرداخته ام.

 بطور کلی در بین متکلمین شیعه گروهی بوده اند که روش آنها نقلی بوده است، مثل جناب شیخ صدوق که از قدما است، این روش بعدها ادامه پیدا کرد و عالمان اخباری هم به همین شیوه پرداخته اند و الان هم در حوزه علمیه مشهد و در مکتب تفکیک این روش بیشتر مورد توجه هست، گرچه تفسیرهای مختلفی ازاین مکتب بیان شده است، روش دوم ؛ روش عقل گرایی است، این روش دو تفسیر و دو نمونه عینی خارجی داشته، یکی عقل گرایی در حد بالا و دقیق ؛ اما بدون اینکه به مباحث خاص فلسفه و امور عامه آن بپردازد، یعنی علم کلام در آن روز علمی نبوده که بخواهد راجع به ماهیت و وجود و جوهر و عرض و... و مباحث مربوط به آن بپردازد ؛ مکتب شیخ مفید و شاگردان ایشان از این دسته است و ایشان وارد مباحث امور عامه فلسفه نشده اند و هیچ اثری از مرحوم شیخ مفید در این زمینه نداریم نه نفیا و نه اثباتا، نسبت به فلسفه موضعی نگرفته اند ؛ نه نفیاً و نه اثباتاً،ً چرا که در زمان ایشان فیلسوفان بزرگی همچون بوعلی و فارابی و...زندگی می‌کردند یا آثار ایشان موجود بود، ولی مطلبی در این زمینه از شیخ مفید له و علیه ایشان دیده نشده است .

اما شیوه دیگری در همان زمان در بین شیعه بوده است که می‌توان از آن به منهج و روش فلسفی نام برد، صاحبان این روش فیلسوف بودند و به مباحث مربوط به وجود و عرض و جوهر و جسم و ....مباحث فلسفی رایج می‌پرداختند و در عین حال در عقائد هم صاحب نظر بودند، هم کار یک متکلم را در جایگاه خودش انجام می‌دادند و هم کار یک فیلسوف را در مباحث فلسفی انجام می‌دادند، خاندان نوبخت را می‌توان از این گروه دانست که خود مرحوم شیخ مفید در کتابهایش از ایشان یاد می‌کند به عنوان مثال ابواسحاق ابراهیم بن نوبختی کتابی دارد به نام « الیاقوت فی علم الکلام » اگر این کتاب را با کتابهای شیخ مفید و شیخ طوسی و.. مقایسه کنید، تفاوت را متوجه می‌شوید چراکه شیخ مفید و امثال ایشان به سراغ مباحث فلسفی نمی‌روند، بلکه از خداشناسی شروع می‌کنند، اما در کتاب «الیاقوت» مباحث منطق و معرفت شناسی و مباحث کلی فلسفی مطرح شده است و بعد وارد مباحث خداشناسی شده اند.

بنابراین قبل از مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی ( ره ) در بین شیعیان جناب ابواسحاق نوبختی با این رویکرد به مباحث کلامی پرداخته است، همچنین ابن میثم بحرانی در کتاب « قواعد المرام فی علم الکلام » مباحث امور عامه را آورده و سپس به مباحث اعتقادی و کلامی پرداخته است ؛کما اینکه در غیر شیعه هم متکلمینی بوده اند که از امور عامه شروع کرده اند مثل فخر رازی در کتب « المحصل » و در بین معتزله هم گرایش‌های فیلسوفانه وجود داشته است مثل نظّام .

* علت اینکه امثال شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی وارد مباحث فلسفی نشده اند چه امری بوده است ؟

مباحث آنها مباحث درون دینی بوده و شیعه در آن عصر در مقابل سایر فرق اسلامی در حاشیه بود و شیخ مفید بنا داشت شیعه را در برابر آنها مطرح کند، لذا نیاری نبود که به مباحث فلسفی بپردازد، بلکه باید به سراغ قرآن و احادیث و تاریخ می‌رفت تا بتواند رسالت خودش را انجام دهد البته با نگاه نقادانه و عقلی، دیگر اینکه شیخ مفید و امثال ایشان می‌خواستند، عقیده درست و صحیح را به شیعیان بشناسانند که باز هم نیازمند مباحث فلسفی نبودند، لذا آنها به مباحث فلسفی نپرداخته اند .

*به نظر شما اگر شیخ مفید در عصر کنونی حضور داشت چه رویکردی داشتند ؟ آیا فکر می‌کنید به مباحث فلسفی می‌پرداختند؟

شما باید شیخ مفید را با شرایط هر عصر ببینید، هم اکنون با جبهه‌های مختلف فرهنگی و مکاتب متعدد نو ظهور مواجه ایم؛ جبهه بزرگی که امروزه مباحث «سکولاریسم» و «هرمنوتیک» و «نظریه نسبی گرایی معرفت» و....را مطرح می‌کند و عده ای هم به نام روشنفکر دنباله رو ایشان هستند و همین مسائل را ترویج می‌کنند، این را بدانید، اگر شیخ مفید در زمان ما حضور داشت و می‌خواست این مباحث را نقد کند مسلماً با سلاح فلسفه این مباحث را نقد می‌کرد، لذا علم کلام جایگاه خود و فلسفه نیز جایگاه خود را دارد، علم کلام با مجهزشدن به این مباحث و مبانی عقلی و نظریه دین شناختی، می‌تواند نقش کامل خودش را ایفا کند.

*برای پاسخگویی به شبهات راهی جز فلسفه نداریم

اگر توجه به علم کلام این گونه پیش برود نمی توانیم انتظار تربیت امثال هشام بن حکم ها را داشته باشیم/ چنانچه بخواهیم شبهات را پاسخ دهیم راهی جز فلسفه نداریم

هر چند گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین علی ربانی‌گلپایگانی پیرامون شخصیت مرحوم شیخ مفید بود، اما روح پاک این شخصیت جلیل القدر شیعه مسیر گفتگو را بر آنچه امروز حوزه علمیه طبق بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر به قم باید به آن اهتمام ویژه داشته باشد هدایت کرد و فضلا و نیز نیاز مبرم حوزویان به فلسفه و کلام اختصاص یافت. توجه خوانندگان ارجمند را به بخش پایانی و خواندنی این گفتگو جلب می کنیم.

*تفکر عقلی و منطقی در علم کلام دقیقاً از چه دور ه ای شروع شده است ؟

تفکر عقلی در کلام اسلامی بخصوص در کلام شیعی جایگاه بسیار ویژه و ممتازی دارد و سر آغاز آن بعد از قرآن کریم که کتاب آسمانی همه ما مسلمانان است  به مکتب اهل بیت علیهم السلام بر می گردد، در جوامع روایی ما مثل کتاب کافی که یکی از مهمترین کتاب‌های روایی ماست، اولین کتاب آن کتاب عقل و جهل است ؛ یعنی کتاب حدیثی شیعه با کتاب «العقل» شروع می شود و مرحوم کلینی احادیث متعددی در این کتاب نقل کرده است، از جمله این که در حدیث مفصلی، امام کاظم ( علیه السلام ) به هشام بن حکم می فرماید : « یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏»


[1] خدا بر مردم دو حجت دارد، حجت ظاهری و حجت باطنی ، حجت ظاهری، «ائمه(ع)» هستند و «رسل» و حجت باطنی عقل است، یا مثلا در حدیثی دیگر ابن سکیت از امام‌هادی علیه السلام می پرسد، حجت امروز بر خلق چیست ؟ امام(ع) می فرماید «العقل»[2]  زیرا به واسطه عقل است که می شود تشخیص داد چه کسی می تواند پیشوای مردم باشد، یعنی در بحث امامت که در پی شناخت صحیح و سقیم هستیم، عقل می تواند قضاوت کند چه کسی می تواند پیشوای مردم باشد ، مثلا از نظر عقل آیا متوکل که بعنوان خلیفه پیامبر(ص) نامیده شده دانش، رفتار و اخلاق، زیبنده خلافت رسول الله را دارد یا خیر؟

پس می توان گفت در حقیقت خاستگاه تفکر عقلی، قرآن است، به قول علامه طباطبایی ( قدس سره ) ما بیش از سیصد آیه داریم که بشر را به تعقل و تدبر  دعوت و تشویق می کند [3] و بعد از قرآن کریم،  وقتی به جوامع روایی مراجعه می کنیم می بینیم روایات ما هم برای عقل منزلت و اعتبار خاصی قائل شده اند و قطعا عالمان شیعه بر اساس این الگویی که از روایات ائمه علیهم السلام گرفته اند به عقل بها داده اند .

* چرا فلسفه و کلام  و بطور کلی مباحث عقلی  در بین شیعه، بیش از سایر مذاهب اسلامی رونق گرفت؟

استاد مطهری هم متعرض این مطلب شده اند [4] ، وقتی روایات شیعه این قدر به عقل بها می دهد و مباحث نقلی آن با «عقل» شروع می شود و به جایگاه و منزلت عقل و حجیت آن پرداخته است، فلسفه و کلام نیز در بین شیعیان از رواج و رونق بیشتری برخوردار خواهد بود، مثلا در روایت آمده که حساب و کتاب در روز قیامت بر اساس عقل است[5] و هر کسی که بهره عقلی بیشتری داشته باشد در برابر اشتباهاتش بیشتر مورد مواخذه قرار می گیرد. عقل با عبادت و اخلاق گره خورده است، وقتی کتاب روایی شیعه این بها را به عقل می دهد، طبیعی است که این رویکرد عقلانی و توجه به کلام و فلسفه در بین شیعه رونق بیشتری داشته باشد .

پس آغاز این تفکر و اندیشه عقلانی به قرآن و ائمه طاهرین می رسد و بعد هم عالمان ما این روش را ادامه داده اند ، البته باید متوجه این مسئله بود، گاهی در بین عالمان و متفکران شیعه کسانی هم بوده اند که روش و منهج ایشان بیش از آن که عقلی باشد نقلی بوده است .

*در راستای پرداختن به مباحث کلامی از سوی شیخ مفید به عنوان مؤثرترین عامل احیای کلام شیعی، نقش خواجه نصیر الدین طوسی در تکامل علم کلام چه بود و چه نگاهی به مباحث فلسفی داشتند؟

خواجه پروژه کلامی شیخ مفید را تکمیل کرد و یکی از اشتباهات مشهوری که مطرح است و گاهی اساتید مشهور هم این اشتباه را می کنند این است که خیال می کنند خواجه کلام را فلسفی کرده است در حالی که مقصود از فلسفی کردن کلام این است که مقصد اول و دوم فلسفه را به امور عامه اختصاص داد و در مقاصد دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم به مباحث کلامی پرداختند، خواجه موسسه این روش نبود چرا که علمای معتزله و فخر رازی از اشاعره و ابن میثم بحرانی و ابواسحاق نوبختی از عالمان شیعه که معاصر یا  قبل از جناب خواجه می زیسته اند این سبک را داشته اند و نمی توان روش خواجه را موسس این شیوه دانست، اما ایشان مکمل روش کلامی گذشتگان و از جلمه شیخ مفید هستند. مرحوم خواجه نصیر در «تجرید الاعتقاد» و در مباحث خداشناسی و صفات الهی از مباحث فلسفی بصورت نمایان تر و روشن تر بهره گرفتند و بهر حال خواجه یک نوع نقطه عطف است، اما نه در تاسیس یک منهج بلکه در تکمیل آن.

 نسبت خواجه به جناب شیخ مفید این است که مرحوم مفید نسبت به مباحث فلسفی کلام، نگاه «لابشرط» دارد، ولی نگاه خواجه به کلام نگاه «بشرط شیء» است و از مباحث فلسفی شروع کرده است ، اما باز هم تاکید می کنم جناب شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ الطائفه نسبت به فلسفه موضع سلبی نگرفته اند و این که می بینیم در بعضی مکتب‌های خاص، کتب فلسفه را کتب ضاله می دانند و تکفیر می کنند این مسائل در بین قدمای ما نبوده و آنها چنین تلقی نسبت به مسائل فلسفی نداشته اند.

*جایگاه علم کلام  از نگاه مقام معظم رهبری

در سفر دوره‌های قبل مقام معظم رهبری به قم، ایشان درباره اهمیت و جایگاه علم کلام اینگونه تعبیر داشتند که «حوزه ائمه طاهرین علیهم السلام  قبل از آن که حوزه فقهی باشد ، حوزه کلامی بوده است » این سخن، کاملاً سنجیده و مطابق با دستاوردهای تاریخی و علمی است، کلام در بین عالمان شیعه مثل شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و دیگران بسیار برجسته بوده است و این جایگاه و اهمیت علم کلام، ریشه در نگاه و اهتمام خاص ائمه طاهرین(ع)  به این مسئله دارد.

 ائمه طاهرین(ع) شاگردان شاخصی در این عرصه تربیت کردند، مثل هشام بن حکم که از نوابغ این علم به شمار می‌رود، این مطالبی که گفته شد، بیانگر جایگاه علم کلام در تفکر شیعه امامیه می باشد، همواره پرچمدارانی از عالمان تراز اول همانند شیخ مفید و شاگرد ایشان جناب سید مرتضی و نیز شیخ طوسی و متفکرینی مثل ابوالصلاح حلبی و ابوالفتح کراجکی را تربیت کرده است که شخصیت های جامعی بودند و آثار کلامی ارزشمندی هم از ایشان به جا مانده است، این سلسله ادامه پیدا می کند تا می رسد به عصر جناب خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی و فاضل مقداد و در دوره‌های بعد، افرادی مثل مرحوم عبد الرزاق لاهیجی صاحب کتاب «گوهر مراد» و «شوارق الالهام» این راه را ادامه داده اند  و همچنان این سیره در دوره‌های دیگر ادامه پیدا کرد.

*علت تاکید مقام معظم رهبری به مباحث عقلی و فلسفی به ویژه در سفر اخیر خود به شهر مقدس قم در بین طلاب و فضلاء چیست ؟

اینکه مقام معظم رهبری فرمودند؛ مباحث فلسفه جدی گرفته شود، بخاطر این مطب است که «فلسفه» کارکردی دارد مخصوص خود، در فلسفه مباحث کلی «وجود» و «معرفت شناسی» و «ذهن شناسی» و.... مطرح می شود. امروزه این مباحث کارکرد خودش را دارد ؛ الان ما با شبهات بسیاری مواجه ایم و شاهد مکتب‌های انحرافی نوظهور غربی هستیم، در این شرایط برخورد ما باید چگونه باشد، آیا می توانیم جوانان خود را رها کنیم تا این شبهات بر آنها غلبه پیدا کنند و جوانان ما را از حقایق ناب شیعه دور نمایند یا این که باید جواب مناسبی بدهیم ؟ اگر بخواهیم به  شبهات پاسخ دهیم راهی جز فلسفه نداریم، چرا که سنخ مباحث از مکاتب انحرافی فلسفی است و ما نیز باید طبق مبنای عقلی و فلسفی پاسخ آنها را بدهیم ، به عنوان مثال اگر کسی بخواهد «فلسفه کانت» را نقد کند باید با فلسفه ملاصدرا به سراغ آن برود، مثل جناب شهید مطهری، علت اینکه کتب شهید مطهری تا این حد جذاب است و گیرایی دارد همین مطلب است، آن مرحوم ملا و جامع بود و در  بحث‌های خود، فلسفه غربی‌ها که ریشه بعضی از اشکالات جدید هست را متناسب با خودش نقد کرده است ؛ لذا اگر امروزه بخواهد به شبهات پاسخگو باشد، بدون مجهز شدن به فلسفه این امر امکان ندارد.

  البته ممکن است در بعضی مسائل نتوان با فلسفه بحث کرد، مثلا اگر بخواهیم با یک وهابی بحث بکنیم در آنجا نمی شود از فلسفه استفاده کرد، اما اگر بخواهیم به عقاید «نیچه» بپردازیم وآن را نقد کنیم و یا به خدانگاری بعض مکاتب هندی بپردازیم و آن را نقد کنیم در این موارد نمی شود با استناد به نقل و قرآن به مباحثه و مناظره ایشان رفت و کلام آنها را باطل کرد! چرا که ایشان هنوز قرآن را نپذیرفته اند و منطقا باید با سلاح عقلی و فلسفه به سراغ ایشان رفت، تا بتوانیم بستر را برای ورود به مقوله وحی و قرآن آماده کنیم.

*به طور کلی علم کلام چه تعریف جامعی دارد و در میان سایر علوم از چه جایگاهی برخوردار است؟

در تعریف علم کلام، تعاریف فنی متعددی بیان شده است ، اما در یک جمله علم کلام علمی است که موضوع آن عقاید دینی است، مثلاً بر اساس عقاید شیعی، اعتقادات اسلامی و باورهای شیعی را به صورت منظمی بیان می کند  و مسائل آن را تبیین و اثبات می نماید، از عقاید صحیح دفاع می کند و به شبهات پاسخ می دهد ؛ علم فقه به اعمال مکلفین و حلال و حرام و...فروع دین می پردازد، علم کلام مربوط به اصول دین هر مسلمان است و او قبل از اینکه نماز بخواند باید موحد باشد ، خدا شناس باشد و بعد نوبت نماز و روزه و... می رسد، لذا علم کلام نسبت به علم فقه معبَر و مدَخل است، اگر بر اساس علم کلام، کسی دین اسلام و شیعه را پذیرفت بر اساس مسائل فقه تکالیف دینی خود را فرا می گیرد، دوباره نوبت علم کلام می رسد به این معنا که اگر فقیه حکم حسنه ای را بیان کرد در اینجا این سؤال برای شخص مکلف پیش می آید، آیا این حکم فقهی، عادلانه هست یا نه ؟ حکیمانه هست یا نه ؟ عالمانه هست یا نه ؟ این قبیل سئوالات، سئوالات فقهی نیست که فقیه پاسخ بگوید. اگر فقیه بر اساس آیه قرآن می گوید، ارث مرد دو برابر زن است [6] ممکن است، کسی سئوال کند که آیا این نحوه تقسیم ارث عادلانه هست ؟ حقیقت این سئوال، سئوال کلامی است، نه فقهی و در جواب سئوال مثلا می گوئیم : از آنجایی که خداوند متعال نفقه را بر دوش مرد گذاشته است تبعا مرد باید درآمد بیشتری هم داشته باشد و منطق عقلی این را قبول می کند، علم کلام مرزبان اعتقاد است، شرافت هر علم به موضوع آن است و موضوع علم کلام، عقائد است و بخش نخستین اعتقادات توحید و خدا شناسی است و خداشناسی نیز افضل معارف است.

خوب است در اینجا حدیثی را بخوانم : شخص اعرابی به خدمت رسول خدا رسید و گفت از غرائب و شگفتیهای علم برای من بگو ، پیامبر‌(ص) فرمود« مَا صَنَعْتَ فِی رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَلَ عَنْ غَرَائِبِهِ » حضرت فرمودند: از آنچه سرآمد و راس علم است چقدر می دانی که حالا از تازه‌های علم می خواهی ؟ « قَالَ الرَّجُلُ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ یَا رَسُولَ اللَّهِ ؟ » اعرابی پرسید: راس العلم کدام است ؟ حضرت فرمودند: « قَالَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ » [7] یعنی خداشناسی در راس معارف است و یا در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام وارد شده است «معرفة الله افضل المعارف» [8] و از این قبیل روایات زیاد داریم.

* وضع و جایگاه علم کلام در نظام آموزشی و پژوهشی و حوزه‌های علمیه ما چگونه است و آیا جایگاه مطلوبی دارد؟

متاسفانه جواب منفی است ، الان اگر شما نگاهی به لیست درس‌هایی که در حوزه علمیه اعلان می شود بیاندازید ، بینید علم کلام کجاست، نسبت آن را با دروس سطح و خارج فقه و اصول بسنجید، درسهای علم کلام با آنها قابل مقایسه نیست، اصل و فرع جا بجا شده است، اصل بجای فرع نشسته است و فرع بجای اصل ، البته نظر من این نیست که درسهای فقه و اصول کم بشود، بلکه نظر من این است که چرا درس کلام کم است، زمانی به یکی از مراجع و بزرگان عرض کردم اگر حضرت عالی و اساتید تراز اول حوزه درس خارج کلام برگزار کنند  آن هم نه در طول هفته بلکه هفته ای یک روز، در ترویج و رشد علم کلام بسیار موثر خواهد بود.

 مرحوم شهید قاضی طباطبایی مقدمه و تعلیقه ای بر کتاب « الوامع الهیه » فاضل مقداد دارند ، ایشان در مقدمه کتابش می گوید: «در نجف بقدری علم کلام مطرح بود که درس خارج داشت»، باید این روش در حوزه علمیه باب بشود و به قول مقام معظم رهبری « حوزه درسی ائمه طاهرین قبل از اینکه فقهی باشد، کلامی بود » و اگر توجه به علم کلام اینگونه پیش برود آیا می توانیم انتظار تربیت امثال هشام بن حکم‌ها را داشته باشیم ؟! الان «کلام» غریب است، حتی شنیده ام که بعضی اهل علم پرداختن به کلام را تضییع عمر می دانند و می گویند : شما فقط در فقه و اصول متمرکز شوید و شش ماه برای کلام کفایت می‌کند و همین مقدار بس است ! اگر هم درس کلامی تشکیل می شود در ساعتی قرار می دهند که وقت مرده باشد.

متأسفانه نگاه به علم کلام، تاکنون نگاه نامادری به فرزند خود بوده است، بنده به عنوان یک طلبه کوچک از محضر بزرگان و زعمای حوزه درخواست می کنم شما که درس خارج فقه و اصول دارید اگر در طول هفته یک جلسه درس خارج کلام برگزار کنید چه اشکالی دارد؟ و این کار در ایجاد فضای کلامی  و رونق علم کلام بسیار موثر خواهد بود .

*با این اوصاف چگونه می توانیم رهنمودهای رهبری را پیرامون اهمیت کلام و فلسفه و توجه بیشتر به آن عینیت ببخشیم ؟

اگر مراجع بزرگوار ما به این علم توجه و عنایت بیشتری بکنند در ترویج علم کلام بسیار موثر خواهد بود که قبلا هم به آن اشاره کردم و دیگر اینکه باید به این مسئله در قالب طرح و برنامه پرداخته شود و به صورت مدوّن و آرام آرام  عمل شود، تاعلم کلام در حوزه به جایگاه واقعی و مهم خود برسد در واقع این امر به شورای عالی حوزه مربوط می شود، باید اعضای محترم شورای عالی حوزه ضرورت علم کلام را به خوبی تصویر و تصدیق کنند تا نظر ایشان  به دیدگاه رهبری نزدیک شود.

نکته دوم؛ مدیریت این مسئله است تا به سرانجام خوبی برسد، باید در شورای عالی، کمیته ای به عنوان بازوهای فکری و مشورتی تاسیس و با آنها رایزنی شود و هر کاری هم که بناست صورت گیرد حتما با مشورت گرفتن از مراجع تقلید  صورت بگیرد و بعد از آن، شورای عالی به نظری برسد و آن را به عنوان مصوبه تصویب کند و سپس نوبت به مدیریت و اجرایی کردن این کار است.

 نکته بعدی در تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری این است که مراکزی که به نوعی به مباحث کلامی می پردازند باید ارتباط تعریف شده  و منظمی بین آنها حاکم باشد، فوائد فراوانی دارد اولا ، هم از محصول تلاش یکدیگر بهره می برند و هم از موازی کاری‌ها و تکرار‌های غیر لازم جلوگیری می شود و از هدر رفتن سرمایه‌های فکری و مالی جلوگیری می شود و مطلب دیگری که به نظر من مهم است این است که از طرف مدیریت حوزه‌های علمیه به دروس کلام که در حوزه تدریس می شود عنایت ویژه ای تعلق بگیرد مثلا آیت الله مقتدایی به عنوان مدیر حوزه در طول سال تحصیلی در یک سال تحصیلی 10 دقیقه در دروس کلامی حضور پیدا کند  و کمیته ای تشکیل دهند و نتایج این درس‌ها را بررسی و ارزیابی کنند و اگر نقدی هم دارند بگوید و به نوعی طلبه‌هایی را که در این دروس شرکت می کنند ، تشویق بکنند که رونق کلام  بسیار موثر است .

*دستاوردهای سفر مقام معظم رهبری به قم را در خصوص لزوم رعایت و توجه به مباحثی چون کلام و فلسفه و تطور علمی در حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟

*استقامت فکر و اعتدال در شخصیت

در ابتدا باید عرض کنم که برداشت و تلقی من درباره شخصیت حضرت آیت‌الله خامنه ای این است که یکی از ویژگی‌های بارز رهبر انقلاب اعتدال شخصیت ایشان است و این مطلب را بارها بیان کرده ام  و این را براساس یافته‌ها و مشاهدات خودم عرض می کنم ؛ شناخت من از ایشان مربوط به بعد از انقلاب است ، ایشان از کسانی بودند که به دانشگاه‌ها می رفتند، در بین جوانان سخنرانی‌های مفصلی انجام می دادند جلسات پرسش و پاسخ داشتند، شما اگر پرونده زندگی ایشان را از اول انقلاب تا به حال پیگیری کنید و مناصب مختلفی که در آن مناصب خدمت کرده اند را ببینید از قبیل ؛ امامت جمعه ، نمایندگی  امام در نیروهای مسلح ، نمایندگی مجلس ، ریاست جمهوری، حال و فضای خاصی دارند، نماز جمعه و امامت جمعه فضای دیگری دارد و در فضای دانشجویی قرار گرفتن و در فضای دانشگاه صحبت کردن یک فضای خاص خودش را دارد و همچنین فضای نمایندگی امام در نیروهای مسلح، فضای دیگر می طلبد، اگر انصافا کسی این مطلب را برررسی کند یک نوع همپوشانی و هماهنگی در بین مواضع فکری و عملی ایشان می بیند و این مطلب بسیار عجیبی است؛ شخصیت مقام معظم رهبری مستقیم الفکر است و اعتدال در روش و منش او هویداست و اوج و فرودی ندارند، لذا بهترین گزینه‌هایی بودند که بعد از امام راحل برای این مسئولیت خطیر در نظر گرفته شد.

*تیز بینی و ذکاوت

یکی دیگراز ویژگی‌های ایشان تیز بینی و ذکاوت است ، شما اگر نگاهی به کنگره شیخ مفید بیاندازید ، در آنجا شخصیت‌های بزرگی در فقه و اصول و فلسفه و حکمت حضور داشتند و رهبر معظم انقلاب برای بزرگداشت مقام شیخ مفید پیامی دادند ، و بقدری این پیام جامع هست که تمام زوایای شخصیت و زندگی شیخ مفید را توضیح داده اند و من وقتی دقت کردم، دیدم که شخصیت‌های بزرگی که درباره شخصیت شیخ مفید صحبت می کنند هر یک از ایشان یکی از آن ابعاد او را توضیح می دهند و این مسئله مهمی است. نکته دیگری که من به خیلی از دوستان گفته ام این است که حضرت آیت الله خامنه ای ثمره اخلاصش را می بیند و سرسوزنی منیت در پیکره ایشان نیست و چون خالصاً لله طی مسیر می کند (من کان لله کان الله له)[9] خداوند متعال هم او راحمایت می کند .

*چند نکته در مورد سفر رهبر معظم انقلاب

اما در خصوص سفر اخیر ایشان و آنچه به حوزه مربوط می شود، چند نکته متذکر می شوم در واقع ایشان روح اعتدال و مسالمت آمیزی در فضای حوزه دمیدند، یکی در رابطه حوزه با حکومت  بود که گفتند:  «این طور نیست که هر چه حکومت بگوید حوزه قبول بکند، بلکه حوزه باید از حکومت پشتیبانی بکند و بر عملکرد حکومت نظارت داشته باشد»  این می شود اعتدال بین پشتیبانی صد در صد و بین فاصله گرفتن از نظام ، حوزه استقلال دارد و نظام؛ فرزند حوزه است و نمی تواند فرزند خودش را از دست بدهد، لذا باید با حفظ استقلال بر نظام و عملکرد حکومت، نظارت داشته باشد و گاهی نصیحت هم بکند.

 دوم : در مسئله تحول در حوزه که ایشان در سخنرانی که بین اساتید و طلاب داشتند به تعریف معنای تحول پرداختند و گفتند: اگر بخواهیم خط مستقیم نظام حوزه را که اجتهاد پروری است به هم بزنیم این کار غلطی است، عده ای بودند که می گفتند حوزه باید بر اساس شیوه دانشگاهی متحول بشود این مطلب درستی نیست و از طرف دیگر اینکه ما به نیاز‌ها و روش‌هایی که تحول پذیر هستند بی توجه باشیم این هم غلط است، چون اگر ما به اینها بی توجه باشیم عقب می افتیم.

 در باره مسائل سیاسی هم موضع ایشان همیشه موضع معتدل بوده و الان هم همینطور است و در باب اینکه طلاب تند روی نکنند و مبادا به خاطر انقلابی بودن، حرمت مراجع و بزرگان حوزه را بشکنند و از طرفی هم فرمودند که هر حرکت جوانان را به عنوان تند روی تفسیر نکنیم، یعنی به آنها هم حق بدهیم که با توجه به شرایط زمانه و احساس مسئولیتی که ایشان احساس می کنند و روحیه و شور جوانی که دارند، آنها را در نظر بگیریم.

اینها همه نشان دهنده خط اعتدال در شخصیت مقام معظم رهبری است و ایشان به این مطلب توجه می دادند که حوزه باید نسبت به مسائل روز و شبهات حساس باشد و به قول ایشان حوزه باید جوابگوی مسائل روز دنیا باشد و جواب‌ها هم با توجه به جواب‌هایی باشد که دیگران می دهند، جواب دیگران را ببیند جواب خودش را هم ببیند تا بتواند پاسخ به روز بدهد و فرمایش ایشان شیوه شهید مطهری است، شهید مطهری وقتی می خواهد حرف فلاسفه غربی را بیان کند، ابتدا به سرغ حرف‌های دیگران می رود و دیدگاه‌های ایشان را می گوید و بعد مشکل را مطرح و موشکافی می کند و بعد بر اساس مبانی فلسفی و وحیانی به جواب می پردازد، این روش جواب می دهد و مخاطب پیدا می کند و امیدواریم خداوند متعال ایشان را سالیان سال طول عمر با عزت و توام با نشاط و سلامتی بدهد .



[1] - کافی (چاپ قدیم )، ج‏1، ص: 16

[2] - کافی ج1 ص 25

[3] - المیزان مترجم ؛، ج 5 ص 415

[4] -مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏22، ص: 695

[5] - کافی (چاپ قدیم )، ج‏1، ص: 11

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّمَا یُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِی الْحِسَابِ- یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِی الدُّنْیَا

[6] - سوره نساء آیه 176

[7] - توحید صدوق، ص: 28

مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْقُرَشِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْلَى الْکُوفِیِّ عَنْ جُوَیْبِرٍ عَنِ الضَّحَّاکِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِی مِنْ غَرَائِبِ الْعِلْمِ قَالَ مَا صَنَعْتَ فِی رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَلَ عَنْ غَرَائِبِهِ قَالَ الرَّجُلُ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ قَالَ الْأَعْرَابِیُّ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ قَالَ تَعْرِفُهُ بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْهٍ وَ لَا نِدٍّ وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ ظَاهِرٌ بَاطِنٌ أَوَّلٌ آخِرٌ لَا کُفْوَ لَهُ وَ لَا نَظِیرَ فَذَلِکَ حَقُّ مَعْرِفَتِه‏

[8] -  روایت یافت نشد اما مضمون این معنا در روایات دیگ ائمه معصومین فراوان آمده که به یک نمونه اشاره می شود

سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ ص أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْیَا ............« بحار الأنوار ، ج‏70، ص: 59»

[9] - بحار الانوار ج 82 ص 319 این مطلب ریشه در روایات دارد


[1]- فوائد الرضویه ؛ ص 629

« قال العلامه الطباطبایی بحر العلوم قدس الله سره بعد ان مدحه بعبارات رشیقه ؛ اجتمعت فیه خلال الفضل و انتهت الیه ریاسه الکل و اتفق الجمیع علی علمه و فضله و عدالته و ثقته و جلالته و کان رحم الله کثیر المحاسن  جم المناقب، حدید الخاطر ، حاضر الجواب ، واسع الروایه ، خیرا بالاخبار و الرجال و الاشعار و کان اوثق اهل زمانه بالحدیث و اعرفه بالفقه و الکلام و کل من تاخر عنه استفاد عنه انتهی

[2] - ر.ک مفید نامه ، ش 1،ص 37 و حوزه ، یادمان هزاره شیخ مفید، ص 279 - 301.

شیخ مفید (ره) حدود دویست اثر در قالب کتاب و رساله دارد و نزدیک به 180 رساله و کتاب را شاگرد وی نجاشی در رجال خود نام می برد که فهرست وار به بعض آثار ایشان اشاره می شود:

 ((اوائل المقالات ))، ((شرح عقاید صدوق ))، ((اجوبة المسائل السرویه )) و ((نکت الاعتقادیه )) ؛ ((المقنعة )) ،((الاعلام ))، ((المسائل الصاغانیه ))، ((جوابات الرقة فى الاهله و العدد)) ؛ ((الافصاح فى الامامه )) ، ((ارشاد))، ((جمل )) ، ((امالى )) ، ((الفصول المختاره )) ، ((تفصیل امیر المؤ منین على سایر الصحابه )) ((الفصول العشرة فى الغیبه )) و (( الجوابات فى الخروج المهدى علیه السلام )) و.....

[3] - تصحیح الاعتقاد، ص: 79

[4] - تصحیح الاعتقاد، ص: 88

گفت‌وگو: حمید کرمی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/۸ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد