یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

 بسم الله الرحمن الرحیم

امام علی علیه السلام

مدتها قبل فایل صوتی از سخنرانی امام موسی صدر به دستم رسید برایم جالب بود که صدای زیبا و غرای امام موسی رو برای اولین بار شنیدم تصمیم گرفتم این فایل صوتی رو مکتوب و مستند کنم .

سخنرانی امام موسی صدر در شهر کاشان(سال 1341 )

در باره علی بن ابیطالب مباحث زیادی شده است ، شما هر کدامتان حتما صدها منبر درباره این امام بزرگ شنیده اید ، هر کدام از شما صدها روایت و فضیلت و منقبت از این مرد در ذهن دارید . بنابراین ما حرف جدیدی برای شما  نمی توانیم داشته باشیم .


فضائل علی

این روایت را  شنیده ام اما خودم آن را ندیده ام ؛ در شب معراج حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در آن شهودی که داشته اند می بینند ؛ هزاران شتر و هزاران هزار کتاب در حال حرکت اند و چون می پرسند این ها چیست ؟ گفته می شود که اینها فضائل علی بن ابیطالب است . [1]

جدا از صحت و عدم صحت این حدیث اگرکتابهایی که در فضائل امیر المومنین نوشته شده است را جمع بکنیم  و بار شتر بکنیم آیا صدها قطار شتر از این کتابها بوجود نمی آید ؟ آیا کتابهای عظیمی درباره علی بن ابیطالب نوشته نشده است ؟

 تنها در کتابخانه مرحوم میر سید حامد حسین هندی (ره) صاحب کتاب عبقات الانوار بیشتر از صد هزار جلد کتاب درباره امیر المومنین ( علیه السلام ) وجود دارد ! این فقط آمار یک کتابخانه بود

 از طرفی هم تصور نکنید ، کتابهایی که درباره امیر المومنین ( علیه السلام ) نوشته شده است همه از تالیفات پیروان آن حضرت می باشد ، آنچه مسیحیان و سایر فرق دربار شخصیت امیر المومنین نوشته اند بسیار بیشتر از آن چیزی هست که اهل تشیع نوشته است !

تعابیری که بزرگان مسیحیت درباره امیر المومنین  می کنند ، آنقدر جالب هست که هیچگاه ازذهن مخاطبین و خوانندگان این کتابها فراموش نمی شود .

از طرف دیگر در حدود دو سال پیش به بنده ابلاغ شد که موسسه یونسکو – موسسه ای فرهنگی است زیر نظر سازمان ملل متحد- تصمیم گرفته است که هفته ای در دنیا به نام تجلیل مقام مقدس امیر المومنین ( علیه السلام ) بر پا کند و از دانشمندان بزرگ دنیا خواسته است که هر کدام در یک موضوع از دریای بیکران امیر المومنین مطلب بنویسند .

حال با این توضیحاتی که عرض شد ما به کدام ناحیه از فضائل امیر المومنین ( علیه السلام )بپردازیم؟ بنده بر حسب ذوقم مطلبی را انتخاب کرده ام که به نظرم نکته آموزنده ای می باشد و جنبه تربیتی دارد وامیدوارم این مطالب هدیه متواضعی از سوی من به پیشگاه ایشان باشد .

مقدمه :

تفاوت ملکه و حال

 صفات انسانی که آدمی به آن متخلق شده است گاهی به صورت عادت در می آیند ؛ به اصطلاح علماء اخلاق برای انسان ملکه می گردد  در مقابل « حال » که صفت نفسانی در او راسخ نشده است و صدور فعل نیک از او دشوار و مشکل می باشد مثل شخص بخیلی که خیراتی می کند و این عمل برای او بسیار دشوار است و صدور آن فعل از او مقطعی و محدود به زمان خاصی می باشد .

اما گاهی انسان به حسب طبعش کریم است و عادت به کرم دارد ؛ و هر چه داشته باشد انفاق می کند و کار خیر بدون هیچ سختی و مشقتی از او صادر می شود که به این حالت نفسانی ملکه و عادت گفته می شود .

چگونگی صفات و فضائل امیر المومنین

درباره امیر المومنین ما می خوانیم که علی شجاع است ، رئوف است ، کریم است و....و فکر می کنیم که اگر  قهرمانی مثل حاتم طائی و عمر بن معدی کرب  [2] و رستم و...را در هم بیا میزیم و خلاصه شان کنیم  و بخواهیم یک موجود دیگری بسازیم می شود علی ؟! ما اینطوری خیال می کنیم که وقتی می گوئیم علی شجاع هست ، یعنی سر نترس دارد و ملکه شجاعت دارد و اینگونه می فهمیم .

اگر می گوئیم علی کریم است ، یعنی دست و دل باز است ؛ یعنی نمی تواند چیزی داشته باشد و به کسی ندهد ما اینگونه خیال می کنیم !

 در حالتی که بنده فکر می کنم مطلب اینگونه نیست ، علی شجاع هست اما نه مثل رستم و عمر بن معدی کرب ، علی کریم هست اما نه مثل حاتم طائی ، علی فصیح هست اما نه مثل سحبان [3] ؛ علی غیور هست اما نه به این معنا که غیرت او هم مثل غیرتهای ما باشد ! بلکه صفات علی یک منطق دیگر دارد .

بسط مطلب :

یک نگاه اجمالی و خلاصه به زندگی مولی ، مناظر عجیبی را به ما نشان می دهد ، به ما نشان می دهد که علی گاهی خیلی شجاع است و گاهی بسیار ترسوست ! علی گاهی خیلی کریم است و گاهی خیلی بخیل ، علی گاهی خیلی متواضع است و گاهی خیلی متکبر و...علی در کدام عالم سیر می کند و چه منطقی بر او حکمفرمایی می کند؟

شجاعت و ترس علی

علی اسد الله الغالب است خود او می فرماید : « وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا » [4] اگر تمام عرب پشت به پشت هم بدهند و به جنگ من بیایند من فرار نمی کنم و نمی ترسم ، باز در جای دیگر فرمودهاند : «لا ابالی ادخلت علی الموت ام الموت خرج الی » [5] برای من فرقی نمی کند که من در کام مرگ فرو بروم یا مرگ به طرف من حمله کند ! من از مرگ وحشتی ندارم . آیا این شجاعت نیست ؟

 حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) درباره امیر المومنین ( علیه السلام ) می فرمایند : « والله انه جیش فی سبیل الله » [6] علی به تنهایی یک لشکر در راه خدا هست ، این چند مطلب درباره شجاعت علی بن ابیطالب (علیه السلام )

حالا اگر با ما همراه شوید و نگاهی به شب های علی بی اندازید؛ از زبان یکی از دوستان نزدیک امیر المومنین به نام ضرار ، ضرار برای معاویه تعریف می کند : « لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَى لِحْیَتِهِ یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزِینِ ....» [7]

ضرار می گوید : ای معاویه آن علی شجاعی که آتشی بر کام دشمنان بود اگر شبش را می دیدی می دیدی که ایستاده است و ریشش را در دستش گرفته است و روی زمین از وحشت مثل مار گزیده می غلطد و ناله می کند و می گوید خدایا آه از راه دور و کمی بضاعت و وحشت آینده .

 کجا رفت آن شجاعت ؟ما خطاب می کنیم به امیر المومنین که چطور است که اینجا شجاع نیستی ؟! تو که می گویی من از مرگ نمی ترسم چطور است که اینجا مثل مار گزیده ها به خودت می پیچی ؟ این یک صفت علی

سخاوت و بخل علی

می گوئیم علی کریم است ؛ او هر چه داشته در راه خدا می دهد ، دشمن او معاویه در مدح علی می گوید : « فو الله لو کان له بیتان أحدهما من تبر و الآخر من تبن، لأنفذ تبره قبل تبنه »  [8]

معاویه می گوید : به خدا قسم اگر علی دو انبار بزرگ داشته باشد ، یکی پر از طلا و یکی پر از کاه اول انبار طلا تمام می شود ، بعد انبار کاه تمام می شود ، این کرم علی هست و علی تا طلا دارد نمی تواند کاه بدهد

 از آن طرف همین علی کریم که دنیا به قدر یک استخوان مرده برای او ارزش ندارد و همین علی که پول برای او مثل خاک می ماند ، همین علی  در برابر گرسنه و کوری مثل برادرش عقیل مقاومت می کند و عقیل که می خواهد یک مقداری از او بیشتر پول بگیرد علی امتناع می کند

« و الله لقد رایته عقیلا و قد املق »

حضرت می فرماید : عقیل به نزد من آمد و تملق می گفت ؛ و از من می خواست که از خزانه شما ؛ از بیت المال شما به او یک چیزی بدهم ؛ و نگاه کردم و دیدم که موهای بچه های  او از فقر خاکی شده است ، و رنگ ایشان از کمی مواد غذایی سیاه شده است و فقر او از صورت خودش و بچه های او ظاهر است « و عاوندنی مکررا... » و او مکرر نزد من در حال آمد و رفت بود و از من درخواست چیزی از بیت المال مسلمین نمود و به گمانش دل علی را نرم کرده است  ؛ اما حضرت چه کرد « فَأَحْمَیْتُ‏ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ » و آن آهن داغ را به دست او نزدیک کردم « لیعتبر بها » گرمای آتش باعث شد که عقیل نابینا و بیچاره که دستش را برای گرفتن طلا دراز کرده بود دستش را جمع می کند و ناله می زند ؛ « فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ کَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا » فریاد کشید ، برادر آیا قصد سوزاندن مرا داری ؟ من از تو پول می خواهم تو قصد سوزاندن مرا داری ؟!

 حضرت فرمود « فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ یَا عَقِیلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِی إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى » ؟ ای بیچاره مادر مرده ؛ ای عقیل تو که ناله می کنی ازیک آتشی که برای شوخی من آن را در آتش گذاشته ام و آهن را داغ کرده ام و به دست تو نزدیک کرده ام  نال می زنی ! و می خواهی من در آتشی بروم که جبار آسمانها و زمینها آن را شعله ور کرده است مرا به سوی آن آتش بکشی ؟! [9] این هم موقف علی است در برابر عقیل در اینجا هم خبری از کرم علی نیست !

 حالا می توانی بگویی علی کریم بوده است ؟ اگر حاتم طائی بود این کار را نمی کرد ولی علی این عمل را انجام داد !

رافت و خشونت علی 

علی رئوف و دل نازک بود ؛ یتیم را که می دید می لرزید و گریه می کرد ؛ از جنگ صفین که برگشت زنی را دید که مشکی بر دوش دارد و دارد ناله می کند که خدایا تلافی کن و حکم کن بین من و ابوالحسن ! و داستانش معروف است که حضرت شک را از او می گیرد و غذایی برای آنها تهیه می کند و به زن می گوید من با بچه ها بازی می کن و تو آرد را خمیر  و وقتی آتش تنور را روشن می کنند حضرت صورتش را بر آتش می گیرد و « ذُقْ یَا عَلِیُّ هَذَا جَزَاءُ مَنْ ضَیَّعَ الْأَرَامِلَ وَ الْیَتَامَى‏»  بچش این آتش را مبادا یک وقت ایتام را فراموش کنی ! مبادا فقزاء همسایه را فراموش کنی ! و اگر چنین کاری کردی این آتش جزاء آن است . [10]

این علی رئوف که گریه می کند در برابر ایتام ، در مقابل آلام و درد های جامعه خودش می نالد ، همین علی را می بینی در جنگ بنی قریظه نهصد نفر را در یک روز به امر پیامبر گردن می زند ! [11]

پس کجاست آن دل نازکی و رقت « کالنار فی الحشیش » مثل آتش در خرمن خشک می تابد حالا می توانی بگویی علی دل نازک هست ؟ کجای او دل نازک می باشد ؟!

فصاحت و سکوت علی

هیچ شکی نیست که علی بعد از پیامبر افصح عرب هست ، یکی از دانشمندان بزرگ لبنانی که مسیحی نیز می باشد اینگونه از فصاحت علی تعبیر می کند: وقتی خطبه های علی را می شنوی مثل غرش شیر در شب های تاریک شکننده است و هر نیروی منحرفی را در مقابل خودش خرد می کند ، این صدای علی و منطق علی می باشد اما در مقابل گاهی آنچنان ساکت می شود که ؛ و آنچنان مضطرب میشود وقتی که در پیشگاه خدا می ایستد ، وقتی که دعا می خواند و وقتی که شب ناله می کند آنچنان ساکت میشود که گویا او اصلا بلد نیست صحبت بکند ! از شما سئوال میکنم که کجاست فصاحت علی ؟!

تواضع و تکبر علی :

علی متواضعی که پیامبر به او ابوتراب می گوید [12] ، این علی خاک آلود و خاک نشین گاهی اقات آنقدر متکبر می شود در مقابل دشمنان خدا که یک رقیب او می گوید سبب  این غرور و تکبری که در تو هست چیست  ؟ علی که متواضع بود !؟ چطور شد اینجا متکبر شد

حالا می توانی بگویی علی عبارت است از یک حاتمی و سحبانی و یک عمر بن معدی کربی و یک رستمی که رو هم رفته جوشاندنشان و معجونی به نام علی ایجاد شده است ؟ خیر نمی توانید این حرف را بزنید! مرجع غیرت علی ، شجاعت علی ، کرم علی ،و... ملکات نفسانی نیست ؛ پس چه چیزی هست ؟

علی شجاع است چون مومن می باشد ؛ ایمان به خدا مصدر تمام صفات علی شده است

 نتیجه بحث : 

اگر کسی مومن بود ، شجاع هم هست ، کریم هم هست ، غیور هم هست ، رئوف هم هست و...اما در کجا ؟ در جایی که محل رضای خدا باشد و ایمان علی سر تمایز صفات اوست

بسط مطلب :

ایمان چطور می تواند منشاء صفات عالیه بشود ، آیا ایمان سبب این همه معجزات هست ؟ بله

دلیل ما قرآن کریم هست

« أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ » [13] ولی خدا نه از چیزی می ترسد و نه بر چیزی حزن دارد و نه اهل افسوس و غصه است ، پس معلوم می شود که ایمان سبب نترسیدن می شود

آیاتی که در باب صفات متقین آمده است :

« وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً » [14]

آیاتی که در باره « بر» است

« الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» [15]

و من نمی خواهم تمامی آیات را بخوانم ؛ ولی از قرآن استفاده می کنیم که ایمان به خدا منشا تمام صفات کمال انسانی است ؛ و این حرف را کوچک نشمارید و این مطلب اساس افتراق ماست ، ما اگر مومن به حق شدیم همه چیز داریم

معنی ایمان به خدا

 ایمان به خدا یعنی چه؟ ایمان به خدا به معنی این است که من معتقد باشم که خالق جهان خداست و این اعتقاد هم از زبانم تجاوز کند ؛ قلبم هم ایمان داشته باشد ، زبانم ؛ پوستم ، خونم ، احساسم هم ایمان داشته باشد ، در حالت غضب و عصبانیت هم ایمانم از دست نرود ؛ در حال ترس و وحشت هم ایمان داشته باشم .

ایمان به کدامین خدا

 این ایمانی که سراسر وجودم را گرفته به کدامین خدا تعلق گرفته است ؟ و ما درباره خدا چه عقیده ای داریم ؟ خدای ما کیست ؟ خدای ما خدایی هست که « لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَ الْأَمْثَالُ الْعُلْیَا » [16] خدای ما عادل هست ، رئوف است ، عالم است ، رحیم است ، جبار است ، متکبر است ، خالق است ، رازق است و...آیا خدای ما اینگونه نیست ؟ حال اگر ما معتقد بودیم به چنین خدایی و باورمان از زبانمان به قلب و جانمان تجاوز کرده بود و قلبمان هم « ینادی بالایمان » داشت و فریاد ایمان می زد آن وقت بر این مطلب باور پیدا می کنیم که ؛ خدای مقتدری بر این جهان حکومت می کند ، ظلم به کسی نمی کند ، و این جهان بر اساس حق و عدل قائم است ، این دنیا پر از خیر و برکت و زیبایی هست ، این دنیا پر از خیر و حق است ، اگر ما به این مطلب ایمان پیدا کنیم ؛ آنگاه چه اتفاقی می افتد ؟

مثال:

اگر شما به مدرسه ای سر زدید و دیدید که مدرسه مدرسه منظمی هست با خود می گوئید مدیر مدرسه انسان منظمی هست و اگر مدیر بی نظم بود مدرسه هم بی نظمی پیدا می کند ، صفات عالی رییس هر طوری باشد در موسسه او منعکس می گردد

حقارت روحی منشاء همه بدی ها

حال که ما قائل و معتقد به خدای عالم و قادر و حی و مرید و مدرک و رازق و رئوف و رحیم این چنین خدایی این جهان را اداره می کند ، پس این جهان پر است از حق و خیر و عدل و کمال و...آن وقت منی هم که یک فرد از این دنیا هستم ، آنوقت این صفات برای من به طور طبیعی جلوه می کند من هم دیگر از کسی نمی ترسم بخاطر اینکه معتقدم ،«لا موثر فی الوجود الا الله» من معتقدک که مرگ به دست خداست پس از چه می ترسم ؟ آدمی که معتقد به خداست از خوف فقر بخیل نمی شود و اگر ایمان من به خدا بود و این که او رزاق هست دیگر از فقر نمی ترسم .

 اگر شما کمی دقت کنید متوجه می شوید که تمامی صفات خبیثه ، اعم از دروغ و حرص و نفاق و غیبت و بخل و.. تمامی اینها منشائشان از ضعف و حقارت روحی می باشد

مثلا انسانی که دروغ می گوید بخاطر این است که منفعتی به او برسد ، ولو منفعت موهوم ، پس یا برای جلب منفعت یا دفع ضرری انسان دروغ می گوید پس دروغ گفتن یا از طمع و یا از ترس نشات می گیرد ؛ اما منشاء ترس و طمع چیست ؟ منشاء این دو ضعف و حقارت روحی است ، پس اگر شما توانستی ضعف و حقارت روحی کسی را از بین ببری دیگر او دروغ نمی گوید .

در روایت داریم که از افراد لئیم درخواستی نداشته باش علت آن بخاطر همین امر است چراکه او دل و روده اش هم گرسنه است هر چند ثروتمند هم باشد [17]

خلاصه بحث :

منشاء صفات نیکوی علی ایمان او بود

پس اگر انسانی اهل ایمان به خدا بود و این حقارت نفس از او رخت بر بسته بود دیگر از کسی نمی ترسد و تمامی صفات رذیله او از بین می رود  و منشاء صفات نیکوی علی ایمان او بود ، به همین دلیل در اخبار آمده است که «تخلقوا باخلاق الله» [18] ، صفات خدا را داشته باشید به همین دلیل دستور به نماز داده شده است ، و گفته اند « إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر » [19] بخاطر اینکه نماز مصاحبت با خداست ، و این مصاحبت سبب می شود که انسان صفات الهی را کسب کند پس بنابراین علی شجاع نیست ، ترسو هم نیست ، بخیل نیست ، کریم هم نیست ، پس علی چیست ؟ علی مومن هست منتهی ایمان او زیاد است و آنجایی که خدا به او می گوید «اقبل ، فاقبل» و آنجایی که می گوید « بایست می ایستاد» و....علی تسلیم مطلق در برابر رضای باری تعالی است.

متابعت پیامبر  ، افتخار علی

حال این علی که ایمان کلی دارد به چه چیزی افتخار می کند ؟  او نه به شجاعتش و نه به غیرتش ونه به هیچ امر دیگری افتخار نمی کند بلکه او فقط و فقط افتخار می کند به متابعت محمد رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم )

می فرماید : « وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَى صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ ...» [20] شما احوال و ارتباط مرا ببا پیامبر با خبر هستید ، من شش ساله بودم که به خانه پیامبر رفتم ، و از کودکی به دنبال پیامبر بودم من را بغل می گرفت و می بوئید و من همراه او بودم چه در جنگ و چه در صلح ، همه جا با او بودم و بعد می فرماید : مثل بچه شتر به دنبال شتر همراه پیامبر می رفتم و او هر روز برای من علمی از هدایت بر می افراشت ، و مرا به پیروی از آن راه وا می داشت .

« قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ »[21]

متابعت پیامبر این همه مقامات را برای علی آورد و  مقام علی به جایی رسید که در جنگ احزاب پیامبر در شان او فرمود : «برز الایمان کله الی الشرک کله » [22] همه ایمان مقابل تمام کفر قرار گرفت ، یعنی اگر ایمان جسمی می داشت به صورت علی در می آمد .

 و به همین دلیل محبت علی جزو دین شد ، چرا گفتند : « قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى » [23] چرا محبت علی جزو اسلام است و کسی که محبت او را نداشته باشد کافر است؟

در روایت است : « لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی ... » [24] اگر دماغ مومنی را با تیغ بزنم تا من امیر المومنین را دشمن بدارد نمی تواند و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم تا مرا دوست داشته باشد ممکن نیست

«علی قسیم الجنه و النار است» [25] ؟ چراکه هر که او را دوست دارد اهل نجات است و هر که او را دشمن بدارد اهل آتش است

دین امری به جز محبت نیست

 شخصی از امام صادق ( علیه السلام ) پرسید ؛ یا ابن رسول الله ما نام شما را بر اولاد خویش می گذاریم آیا این مسئله به درد ما می خورد ؛ حضرت می فرمایند: بله « و هل الدین الا الحب » [26] آیا دین غیر از دوستی امر دیگری هم هست. بعد برای اینکه اشتباه نشود می فرمایند : « قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ » [27] کسی که خدا را دوست دارد پیرو پیامبر خداست ، پس ایمان علی و کمال ایمان او سبب شده است که دوستی علی جزو دین بشود و پیامبر بفرماید « لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» [28]  و اگر علی به دنبال دنیا رفت و پست خلافت را برعهده گرفت بخاطر اتیان حق و ابطال باطل بود ، و اگر در دنیا حقی اثبات نشود و یا ظالمی محکوم نشود به درد علی نمی خورد ، پس اگر علی دنیا هم می خواهد بخاطر خدا می خواهد و می خواهیم به این نتیجه برسیم که شجاعتش هم بخاطر خدا بود و ترسش هم در مقابل خدا بود ، و چون اعتماد به خدا دارد لذا از فقر نمی ترسد و کریم است و  و اگر بخل هم دارد بخلش هم بخاطر خداست چرا که نمی خواهد حق من مسلمان را به برادرش بدهد ، به همین دلیل در تمام زندگی علی یک هماهنگی کامل دیده می شود و علی اهل بازی کردن با ایمانش نبود ، خلوت و جلوت علی یکسان بود . علی در روز مرگ و خلافتش یک حرف می زند ؛ و تفاوتی در او دیده نمی شود ، در حال غضب و آرامش یکنواخت بود

حکایت :

زمانی که علی بر سینه عمر بن عبدود نشست او بر چهره علی آب دهان انداخت و به مادر حضرت فحش داد، حضرت آنقدر قدم زد تا خشمش فرونشست و بعد سر عمرو را برید تا فقط و فقط برای خدا آن کار را انجام داده باشد [29] لذاست که او ید الله شده است و این دست جز به اراده خدا حرکت نمی کرد و این قلب جز با محبت خدا نمی تپید و اشک او جز برای خدا فرو نمی ریخت

سخنی کوتاه با شیعیان علی

به ما می گویند شیعه علی بن ابیطالب ، و علی امام همه ماست ، در نماز جماعت بین امام و ماموم هماهنگی وجود دارد و ما باید از اماممان پیروی کامل داشته باشیم حال اگر در نماز جماعتی امام در حالت قیام بود و مامومین در حال سجده بودند ، نماز ایشان چه حکمی دارد ؟  آیا با خود می گویید این آقا امام ایشان است ؟!قطعا می گویید نه ! شاید هم مسخره اش بکنید ، حال سئوال من این هست که ما چطور مامومین این امام هستیم ، چرا که علی شجاع هست و ما ترسو ، علی کریم است و ما بخیل ؛ علی متخلق است و ما بد اخلاق ، و...

معنای امامت چیست ؟ با آن تعبیری که ما گفتیم سر کمال علی ایمان اوست ، و این راه برای ما هم باز می باشد « الطُّرُقُ إلَى اللهِ بِعَدَدِ أنْفاسِ الْخَلائِق‏ » [30] این راهی که علی رفته است برای تو هم باز هست ، اگر علی صد درجه از ان راه را رفته است تو هم به قدر طاقتت این مسیر را برو ؛ اما ما چه کردیم ؟! آیا راه علی را طی کرده ایم ؟ اگر پیروی از ایشان نکردید ، عزت و کرامتی که باید برای شیعه علی باشد از دست می رود

ای علی دوست ؛ ای کسی که بخاطر علی روی زمین می نشینی ، ای کسی که برای علی اشک می ریزی ، ای کسی که قلبت با ذکر مناقب علی شاد می شود بشنو و بفهم و بترس

اگر امروز در دنیا بخواهند علی را بشناسند چگونه می شناسند ؛ دنیای امروز دو راه برای شناسایی علی دارد یکی راه تاریخ است  که با مراجعه به کتب تاریخی شخصیت او را مورد بررسی قرار دهند و راه دیگر شناخت شیعیان علی است ؛ اگر در بین شیعیان بیایند تا علی را بشناسند ، آیا علم می بینند ؛ آیا تقوی می بینند و آیا علاقه به ایتام را می بیند ، کدام را می بیند ؟

سه مصیبت علی :

یکی از دوستان می گفت : علی سه مصیبت داشت ، مصیبت اول – مصیبتی بود که در شهر خودش بر او وارد شد و حق او را غصب کردند و در آخر او را کشتند و این مصیبت سی سال بیشتر طول نکشید  مصیبت دوم – مصیبتی اولادش بود که امت با اولاد علی بد رفتار کردند ، کشتند و اسیر کردند و...این هم چند سال طول کشید ؟  مصیبت سوم -  رفتار بد ما شیعیان است آیا درست است که ما ننگ دامن علی بشویم؟ آیا دزست است که ما بی سواد باشیم ، آیا درست است که ما بد اخلاق باشیم ، آیا درست است که ما کثیف باشیم ؟درست هست که ما در معاملاتمان اهل غش باشیم ؟ و آیا درست هست که جامعه ما از همه جوامع دنیا عقب تر باشد ؟( لذاست که وظیفه ما شیعیان بسیار سنگین است )



- بافت نشد[1]

[2]- او در بین عرب به شجاعت ضرب المثل بوده است

[3]- تاریخ مدینة دمشق    ج‏20 ص  143 

 أما سحبان فهو سحبان وائل الذی یضرب به المثل فی البلاغة و الفصاحة، قال الشاعر:

         أیانا و لم یعد له سحبان وائل**** بیانا و علما بالذی هو قائل‏

         فما زال عنه اللقم حتى کأنه****من العیّ لما أن تکلم باقل‏

[4] - نامه 45 نهج البلاغه « و من کتاب له ع إلى عثمان بن حنیف الأنصاری...وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا...»

[5] - رک : بحارالأنوار ج : 17 ص : 168

قَالَ عَلِیٌّ ع لَا أُبَالِی سَقَطْتُ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ سَقَطَ الْمَوْتُ عَلَیَّ                 

[6] - یافت نشد

[7] - حکمت 77 نهج البلاغه :

وَ مِنْ خَبَرِ ضِرَارِ بْنِ حَمْزَةَ الضَّبَائِیِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلَى مُعَاوِیَةَ وَ مَسْأَلَتِهِ لَهُ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ قَالَ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ فِی بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِی مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَى لِحْیَتِهِ یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الْحَزِینِ وَ یَقُولُ یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِینُکِ هَیْهَاتَ غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ‏ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ                

[8] - فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت    ج‏3  ص   190  

 [الامامة و السّیاسة ابن قتیبه ص 97] مى‏گوید: «عبد الله بن ابى محجن ثقفى» پیش «معاویه» رفت. «معاویه» پرسید: از کجا مى‏آئى؟ در پاسخ گفت: یا امیر المؤمنین (معاویه)! از نزد انسانى کودن و ترسو و بخیل یعنى از نزد پسر «ابو طالب» مى‏آیم!! «معاویه» گفت: تو را به خدا سوگند! آیا به گفته خودت متوجهى که چه مى‏گوئى؟ به خدا سوگند! هرگاه زبانهاى مردم را گرد آوردند و زبان واحدى تشکیل بدهند، زبان على به تنهائى پاسخگوى همه آنها خواهد بود! و این که گفتى، على ترسو است، مادرت به عزایت بنشیند! آیا دلاورى را سراغ دارى که با على بجنگد و از دست او جان سالم به در برد؟! و این که گفتى، على بخیل است، به خدا قسم مى‏خورم که اگر دو خانه در اختیار على علیه السّلام باشد که یکى طلا، و دیگر مملوّ از کاه باشد، على خانه پر از طلا را به نیازمندان مى‏بخشد! پسر «ابو محجن» که این ستایش‏ها را از زبان «معاویه» شنید، پرسید: پس چرا با او نبرد مى‏کنى؟ «معاویه» که پاسخى نداشت، گفت: به خاطر خونخواهى «عثمان»!!

الإمامةوالسیاسة،ج‏1،ص:134

ذکروا أن عبد الله بن أبی محجن الثقفی قدم على معاویة. فقال: یا أمیر المؤمنین، إنی أتیتک من عند الغبی الجبان البخیل ابن أبی طالب. فقال معاویة: للَّه أنت! أ تدری ما قلت؟ أما قولک الغبی، فو الله لو أن ألسن الناس جمعت فجعلت لسانا واحدا لکفاها لسان علیّ، و أما قولک إنه جبان، فثکلتک أمک، هل رأیت أحدا قط بارزه إلا قتله؟ و أما قولک إنه بخیل، فو الله لو کان له بیتان أحدهما من تبر و الآخر من تبن، لأنفذ تبره قبل تبنه.

[9] - خطبه 224 نهج البلاغه

 وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِی مِنْ بُرِّکُمْ صَاعاً وَ رَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِی مُؤَکِّداً وَ کَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی فَظَنَّ أَنِّی أَبِیعُهُ دِینِی وَ أَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی فَأَحْمَیْتُ‏ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ کَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ یَا عَقِیلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِی إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى

[10] -  بحارالأنوار ج : 41 ص : ؛مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏22 ص  301   

على علیه السلام همیشه خودش در کوچه و خیابان راه مى‏رود، به [مأمورین‏] و پستها صددرصد اعتماد نمى‏کند، خودش هم احیاناً مى‏آید مستقیم مى‏بیند. منظره‏هایى جلو چشمش مى‏آید، گاهى از یک منظره [ناراحت مى‏شود که‏] چرا این گونه است؟

روزى زنى را مى‏بیند که مشک آبى به دوش کشیده. با خود گفت یک زن به چه مناسبت مشک آب به دوش کشیده؟ جریان باید غیرعادى باشد. به فلان شرطه نمى‏گوید برو تعقیب کن ببین قضیه چیست؛ بلکه خودش فوراً پیش مى‏رود ولى مى‏خواهد حقیقت قضیه را بفهمد. نمى‏آید در حالى که او زیر بار سنگین است از او استنطاق و بازپرسى کند. اول پیش مى‏آید، به او سلام مى‏کند: خانم! اجازه مى‏دهید من به شما کمک کنم و این مشک آب را من به منزل برسانم؟ مى‏گوید بسیار خوب.

خلیفه است، مشک آب را به دوش مى‏گیرد و مى‏برد ولى کسى از دل او باخبر نیست. (حالا اگر کسى مثل ما این کار را بکند مرتب خودمان را ستایش مى‏کنیم؛ او برعکس است.) مى‏رود تا آن زن به خانه‏اش مى‏رسد. خانه زن را یاد مى‏گیرد.

مشک را به زمین مى‏گذارد. بعد با کمال ادب مى‏پرسد: اى زن! معلوم است که تو مردى ندارى، اگر مردى مى‏داشتى که لابد خودت این کار را نمى‏کردى. بله، شوهرم فلان کس در رکاب على بن ابى طالب در صفین کشته شد. بعد از او منم و چند یتیم، ناچارم کار بیرون و داخل هر دو را خودم انجام بدهم و کسى هم به ما رسیدگى نمى‏کند.

نوشته‏اند على برمى‏گردد و به خانه مى‏رود. ولى شب خوابش نمى‏برد. تا صبح از این پهلو به آن پهلو مى‏خوابد مثل آدمى که تب چهل و یک درجه داشته باشد.

منتظر است که صبح شود. صبح که مى‏شود- باز هم نه فردى را مأموریت بدهد، فقط شخص خودش- زنبیل را برمى‏دارد، پول و گوشت و خرما و آرد در آن قرار مى‏دهد و به عجله خودش را به در همان خانه مى‏رساند. در مى‏زند. زن مى‏گوید کیست؟

مى‏گوید من همان مسلمان دیروزى هستم، براى این بچه یتیم‏ها هدیه‏اى آورده‏ام اگر اجازه مى‏دهید داخل شوم. این زن وقتى احساس کرد یک مرد غریبه به او رسیدگى مى‏کند و على که مسئول بوده است باید زودتر رسیدگى مى‏کرد گفت: خدا داد دل ما را از على بگیرد، چرا على به ما رسیدگى نمى‏کند؟ على علیه السلام هیچ به روى خودش نیاورد. احساس مى‏کند بچه‏ها گرسنه‏اند. به عجله و شتاب گوشتهایى را کباب مى‏کند و به آنها مى‏خوراند، خرما به آنها مى‏دهد. فوراً به زن مى‏گوید: اى زن! یا تو بچه‏ها را نگه‏دار من خمیر بکنم و نان بپزم یا من بچه‏ها را نگه مى‏دارم و تو این کار را بکن. مى‏گوید من براى کار نان پختن بهتر هستم، تو بچه‏ها را نگه‏دار. فرمود من تنور را روشن مى‏کنم. خودش تنور را روشن کرد. بعد شروع مى‏کند به سیر کردن بچه‏ها و بازى کردن با آنها، و مرتب مى‏گوید: بچه‏ها! على را ببخشید، از گناهان على بگذرید، على درباره شما کوتاهى کرده است. آن زن بیچاره هم نمى‏داند که او کیست. در حالى که على علیه السلام تنور را روشن مى‏کند زن همسایه مى‏آید از دیوار سر مى‏کشد. مى‏بیند مردى هم آنجاست؛ مى‏شناسد. مى‏گویداى زن! این کیست که تو آورده‏اى؟ مى‏گوید آدم خوبى است، دیروز در کوچه ما را دید، مشک آب را به منزل رساند، امروز هم برایمان پول و غذا آورده است. گفت: آیا مى‏دانى این کیست که تو به خدمت گرفته‏اى؟ این على بن ابى طالب، خلیفه است. این زن معذرت خواهى مى‏کند. فرمود من باید از تو معذرت بخواهم نه اینکه تو از من معذرت بخواهى

[11] - سیرت‏رسول‏الله،ج‏2،ص:756

[12] - زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام    متن    229    ا

  این کنیه را حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله به آن جناب اعطاء کرده بود در هنگامى که وى را در سجده روى خاک مشاهده کردند

[13] -  یونس ،  آیه  62

آگاه باشید(دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!

[14] - فرقان :  63

بندگان(خاص خداوند) رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى‏تکبّر بر زمین راه مى‏روند؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏گویند(و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)؛

[15] - بقرة :  177

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

نیکى، (تنها) این نیست که(به هنگام نماز،) روىِ خود را به سوى مشرق و(یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛) بلکه نیکى(و نیکوکار) کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب(آسمانى)، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال(خود) را، با همه علاقه‏اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏کند؛ نماز را برپا مى‏دارد و زکات را مى‏پردازد؛ و(همچنین) کسانى که به عهد خود-به هنگامى که عهد بستند-وفا مى‏کنند؛ و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند؛ اینها کسانى هستند که راست مى‏گویند؛ و(گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اینها هستند پرهیزکاران!

[16] - دعای روز سه شنبه ؛ بحارالأنوار ج : 87 ص : 185

[17] - بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68    ج‏2    349  

پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله فرمود. مردم بر چهار دسته‏اند 1- با سخاوت 2- بزرگوار 3- بخیل 4- پست. سخاوتمند میخورد بخشش هم میکند. بزرگوار خود نمیخورد و بخشش میکند بخیل میخورد ولى بخششى ندارد. لئیم و پست فطرت نه میخورد و نه بخشش میکند

[18] - بحارالأنوار ج : 58 ص : 129

[19] -  عنکبوت :  45

نماز را برپا دار، که نماز(انسان را) از زشتیها و گناه بازمى‏دارد

[20] - خطبه 192 نهج البلاغه ؛ معروف به خطبه قاصعه

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَى صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ وَ مَا وَجَدَ لِی کَذْبَةً فِی قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِی فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا یَرَاهُ غَیْرِی وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ ص فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَى خَیْر

[21] - آل‏عمران :  31

بگو: «اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید! تا خدا(نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»

 

[22] - بحارالأنوار ج : 39 ص : 1 ؛ قَالَ النَّبِیُّ ص بَرَزَ الْإِیمَانُ کُلُّهُ إِلَى الْکُفْرِ کُلِّه‏

[23] - شورى :  23

بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم‏[ اهل بیتم‏

[24] - حکمت 45 نهج البلاغه

وَ قَالَ ع لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ یُحِبَّنِی مَا أَحَبَّنِی وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ ص أَنَّهُ قَالَ یَا عَلِیُّ لَا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّکَ مُنَافِقٌ

[25] - بحارالأنوار ج : 7 ص : 187

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَکَذَلِکَ أَنْتَ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ تَقُولُ لَهَا هَذَا لِی وَ هَذَا لَکِ

[26] - مستدرک‏الوسائل ج : 12 ص : 219

عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قِیلَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نُسَمِّی بِأَسْمَائِکُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِکُمْ فَیَنْفَعُنَا ذَلِکَ فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ الْآیَةَ

[27] - آل‏عمران :  31

بگو: «اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید! تا خدا(نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»

[28] - سوره شوری ، آیه 23

[29] - مستدرک‏الوسائل ج : 18 ص : 28

  ابْنُ شَهْرَآشُوبَ فِی الْمَنَاقِبِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ لَمَّا أَدْرَکَ عَمْرَو بْنَ عَبْدَ وُدٍّ لَمْ یَضْرِبْهُ فَوَقَعُوا فِی عَلِیٍّ ع فَرَدَّ عَنْهُ حُذَیْفَةُ فَقَالَ النَّبِیُّ ص مَهْ یَا حُذَیْفَةُ فَإِنَّ عَلِیّاً ع سَیَذْکُرُ سَبَبَ وَقْفَتِهِ ثُمَّ إِنَّهُ ضَرَبَهُ فَلَمَّا جَاءَ سَأَلَهُ النَّبِیُّ ص عَنْ ذَلِکَ قَالَ قَدْ کَانَ شَتَمَ أُمِّی وَ تَفَلَ فِی وَجْهِی فَخَشِیتُ أَنْ أَضْرِبَهُ لِحَظِّ نَفْسِی فَتَرَکْتُهُ حَتَّى سَکَنَ مَا بِی ثُمَّ قَتَلْتُهُ فِی اللَّهِ

[30] - الله شناسى    ج‏1 ص   212 ؛ علامه سید ممد حسین طهرانی ( ره )  

«راههاى به سوى خدا به تعداد نفس کشیدنهاى مخلوقات مى‏باشد.» و بعضى بعدد نفوسِ الخلائِق گفته‏اند، یعنى: «به تعداد جانهاى مخلوقات». و على کلّ تقدیر، این عبارت مضمون حدیثى نیست بلکه گفتار حکیمانه بعضى از حکماء مى‏باشد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/۱۱ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد