یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین

رب یسر وسهل

نوسنده حجت الاسلام شیخ قاسم طهرانی نویسنده کتاب القول المتین فی تشیع محی الدین و از شاگردان مرحوم علامه سید محمد حسین طهرانی ( ره )


1 _ مرحله جدید توجه به ابن عربی در حوزه به دنبال نامه رهبر فقید انقلاب به گورباچف

شخصیت جنجالی ابن عربی و بررسی دوباره ائی در اندیشه ها و آثار این عارف بلند مرتبه که از بدو پیدایش و نشر آثارش در جهان اسلام تا کنون مورد مدح و ذم و نقض و ابرام و در نهایت توجه نخبگان ملل مختلف مسلمان و کافر و مشرک و نحل گوناگون اسلامی شیعه و سنی و فقیه و اصولی ومورخ و متکلم و عارف و فیلسوف قرار گرفته و در عصر حاضر و در محیط شیعی به خصوص حوزه علمیه این توجه با نگارش نامه تاریخی رهبر فقید انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران آیت الله خمینی رضوان الله تعالی علیه به گورباچف در بیش از بیست و چند سال قبل و تأکید بر ضرورت فهم اسلام از دریچه افکار و آرای این عارف بزرگ، ونیز با دفاع پرشور و حرارت عالم ربانی و عارف الهی مرحوم آقای حاج سید محمد حسین طهرانی رحمة الله علیه در کتاب روح مجرد در بیش از هفده سال قبل وارد مرحله جدیدی گردید.

2 _  گرایش شدید جمع معتنا بهی از متفکران وفقهاء شیعه به ابن عربی

سؤالی که بدواً در ذهن هر دانشوری پیدا می‌شود آنست که چرا بخش عظیمی از فلاسفه وعرفاء و حتی فقهاء شیعه تحت تأثیر اندیشه‌های ابن عربی قرار می‌گیرند؟ به طوری که یا مانند رهبر فقید انقلاب بجای إرجاع نخبگان واندیشمندان روسیه به کتاب‌های کلامی مانند شرح تجرید ویا شوارق ویا شرح باب حادیعشر ویا کتب تفسیر ویا موسوعه های روائی ایشان را نه تنها به مطالعه بلکه به تحصیل وفراگیری آثار ابن عربی ویا ملا صدرای شیرازی _ که فلسفه‌اش عبارة أخرای فتوحات وفصوص وخود شیفته وربوده آثار ابن عربی است _ توصیه می‌نماید آنهم به شرط آنکه این نخبگان به حوزه علمیه قم بیایند و در نزد اساتید فن زانو به زمین زده تا به تدریج با أفکار وی آشنا شوند و در نهایت اسلام را بشناسند ویا مانند مرحوم عارف الهی طهرانی رضوان الله علیه وجاهت وآبروی هفتاد ساله خود را در آخرین سال‌های حیات در طبق إخلاص نهاده وبا دفاع از ابن عربی و تأکید بر تشیع وی جمعی از دوستان قدیم حوزوی را از خود برنجاند وخویشتن را آماج تیر مناقشات وسپر أنواع اعتراضات بنماید؟

3 _ برخورد سرد حوزه با شیفتگی رهبر فقید انقلاب به ابن عربی ونامه تاریخی وی به گورباچف

راستی چگونه می‌توان از شیفتگی رهبر فقید انقلاب آیت الله خمینی به ابن عربی آنهم به این سادگی گذشت؟

با التفات به دو نکته ذیل تعجب ما از بی تفاوتی برخی از اندیشوران حوزه بسیار منطقی خواهد بود: أ _ امپراطوری سرخ که بیش از هفتاد سال با خدا ومکتب أنبیاء به طور مستقیم جنگیده وکلیه مظاهر خدا پرستی را سرکوب کرده ودهها میلیون هوادار در خارج از مرزهای خود دارد علیرغم ارتش بسیار مقتدر و در دست داشتن سلاح‌های اتمی وانضمام چند مملکت اسلامی به خود وسیطره سیاسی بر نیمی از دنیا در حال فرو پاشی است وصدها میلیون انسان أعم از مسلمان وغیر مسلمان در پشت دیوارهای آهنین منتظر استشمام نسیم جان بخش اسلام راستین هستند وهمه شرائط برای دخالت فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرتمندترین کشور اسلامی از نظر ایده ئولوژیکی که به دنبال یک انقلاب مردمی با ماهیت اسلامی که توسط یک رهبر دینی هدایت شده آماده است راستی رهبری ایران چه رهنمودی به سران ونخبگان ومردم روسیه ارائه خواهد نمود؟

ب _  رهبر سیاسی ایران پیر مرد سالخورده‌ای است که ضمناً رهبری دینی شیعه را در ایران وخارج مرزهای جمهوری اسلامی بعهده دارد وعلاوه بر بنیانگذاری جمهوری اسلامی در ایران مبارزه علیه آمریکا را در جهان اسلام رهبری می‌کند وصدها میلیون شیعه در اقصی نقاط دنیا یا أعمال ظاهری (عبادات ومعاملات) خود را شب وروز با فتاوای وی تطبیق می‌کنند ویا حتی اگر مقلد او نباشند به عنوان یک مرجع تقلید با سابقه که صدها شاگرد فاضل ومجتهد تربیت کرده واز سلاله رسول أکرم صلی الله علیه وآله وسلم است و پرچم پر افتخار تشیع را در قرن بیستم بر دوش می‌کشد بدو نگریسته وبا اجازه مرجع تقلید خود آماده هر نوع جانفشانی در راه تحقق آرمان‌های اسلامی او هستند، مرجعی که میلیون‌ها شیعه با اشاره او نقد جان بر کف نهاده در جبهه‌های مختلف ایران لبنان عراق وافغانستان به عشق شهادت در راه خدا از همه چیز خود می‌گذرند، حالا این فقیه باسابقه وجا افتاده به نخبگان واندیشمندان روسیه بگوید اسلام حقیقی را در اندیشه‌های ابن عربی _ که متأسفانه یکی از حوزویان أخیراً (یعنی تقریباً سیزده سال بعد از ایشان) کتابی در اثبات تسنن وعداوتش با اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام نوشته _ بیابند ونه در کتب کلامی علماء شیعه.

این حرکت رهبر فقید ومرد جنجالی قرن بیستم و بنیان گذار نخستین حکومت شیعی مبتنی بر ولایت فقیه در عصر اتم والکترونیک وانترنت بر چه مبنائی صورت گرفته وچه هدفی داشته وآیا این هدف تحقق یافته یا نه وآیا حوزه در تحقق وعدم تحقق اهداف این پیام نقشی داشته یانه واساساً آیا نامه مزبور تنها یک پیام برای مردم ودانشمندان روسیه بوده ویا اینکه ضمناً یک پیام غیر مستقیم نیز برای ما حوزویان ارسال داشته است؟

سو گمندانه باید گفت: طی این بیست و چند سال که ازپیام تاریخی وهوشمندانه ایشان می‌گذرد حوزه عموماً به سردی با این مطلب برخورد نموده وبرخی از حوزویان به تندی.

طی این بیست ودوسال ده‌ها کنگره وکنفرانس وسمینار در حوزه وغیر حوزه پیرامون اندیشه‌های رهبر فقید انقلاب آیت الله خمینی رضوان الله تعالی علیه تشکیل ومیلیاردها تومان خرج آن شده ولی حتی برای یکبار هم که شده این مسأله بسیار مهم هرگز مطرح وریشه یابی نگردیده واین بسیار جای سؤال ومایه شگفتی وبلکه شرمساری است!.

   برخی پیام مزبور را یک حرکت فردی وشخصی فاقد مبنای صحیح میدانند که ربطی به مبانی تشیع نداشته ویا با آن متضاد است و در نهایت باید مانند بقیه فتاوی ویا أحکام حکوممتی ایشان به حساب آورده شود که به طور طبیعی با ارتحال مرجع تقلید وحاکم اسلامی ضرورت إتباع از أحکام ویا فتاوای وی منتفی می‌گردد، این دسته از حوزویان صریحاً میگویند: این نامه اختصاص به زمان حیات ایشان داشته وبا فوت وی مضمون نامه نیز أثر خود را از دست می‌دهد.

جمعی دیگر مفاد نامه را سیاسی ونگارش آنرا جهت جلب قلوب أهل سنت در داخل وخارج ایران میدانند وبا تحولات سیاسی قاعدةً مفاد نامه دستخوش تحول ورنگباختگی می‌شود.

یکی از مدرسین حوزه در تحلیل انگیزه نگارش نامه گفته: ایشان عقده‌های چند دهه فروخورده خود را به یکباره خالی کرده‌اند، با این حساب انگیزه را یک امر روانی آنهم عقده کهنه وفروخوره ده‌ها ساله از برخورد مخالفین عرفان وفلسفه با ایشان در قم ونجف به حساب آورده‌اند.    

عده‌ای دیگر که از اول ویا از وسط راه با ایشان وانقلاب میانه خوبی نداشتند نامه مزبور را دلیلی بر تسنن گرائی ایشان میدانند.

وبالاخره گروهی از ورشکستگان سیاسی ویا مخالفین، نامه مزبور را دلیل بر کفر والحاد ایشان دانسته وضمن بد گوئی وبد دهنی در مجالس خصوصی به دلیل خوف از عکس العمل حاد مریدان ونیز پیامدهای ناگوار ویا نا معلوم راه چاره را مبارزه شدید وعلنی با ابن عربی دانسته‌اند که بالملازمه نامه ونویسنده نامه نیز مورد نکوهش قرار گرفته ومتهم به الحاد وکفر می‌شود.

دراینجا مشاهده می‌شود که این گروه با وهابیت همسو شده است زیرا یکی از علل اصلی دشمنی وهابیت با رهبر فقید انقلاب اعتقاد ایشان به ابن عربی است و در این زمینه ده‌ها کتاب وصدها مقاله نوشته‌اند وسایتهای ایشان مملو از فحاشی وبد گوئی به سبب حمایت از ابن عربی است حتی رهبر حماس آقای خالد مشعل به علت دفاع از آیت الله خمینی واینکه اعلام نموده من فرزند معنوی آیت الله خمینی هستم تکفیر شده وسبب آنهم اعتقاد رهبر فقید به افکار ابن عربی است بهر حال این دسته از مدعیان ولایت ودفاع از تشیع با وهابی‌ها همسوئی دارند.

مطالب دیگری هم گفته شده که به یاری خدا در مقالات بعدی متذکر خواهیم شد.           

4 – عرفان فقاهتی

حقیقت آنست که شیفتگی وربودگی رهبر فقید انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی در مقابل شخصیت ابن عربی وأندیشه های عرفانی وی حلقه‌ای از زنجیره بهم پیوسته شیفتگی أصحاب عرفان فقاهتی شیعه أز بدو ظهور اوست، در این صورت آیت الله خمینی رضوان الله تعالی علیه یک تافته جدا بافته از پدیده عرفان فقاهتی نیست که بتوان به سادگی وراحتی از کنار توصیه‌های مستقیم وی به نخبگان روسیه وغیر مستقیم به نخبگان حوزه دائر بر مراجعه به أفکار ابن عربی در جهت شناخت اسلام راستین گذشت واین توصیه را که از أعماق جان و در أخرین سال‌های حیات خاکی هم به کفار وهم به مسلمین أنهم نخبگان دو طائفه به صورت مستقیم وغیر مستقیم نموده به طور کلی وطی 22 سال بایکوت کامل کرد.

عرفان فقاهتی ریشه در أعماق تفکر شیعی نشأت گرفته أز کتاب وسنت وروایات أهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام وتجارب روحی أتباعشان _ که به عنوان أولیاء شناخته شده‌اند _ داشته واز نظر تاریخی بسیار باسابقه می‌باشد.

به خاطر دارم بیش از بیست و چند سال قبل در محضر یکی از أساطین فقه واصول نجف وقم _ که حقیر افتخار حضور بحث خارج وی را داشتم _ صحبت از ابن عربی بمیان آمد فرمودند: عرفان در میان شیعه بعد از ابن عربی  پدیدار شد وقبل از وی ما عارف شیعی نداشتیم، این فرمایش سبب شد تا ده سال بعد راقم این سطور به تألیف کتاب معجم طبقات عرفاء الشیعة حتی القرن العاشر بپردازم وعلت اقتصار بر قرن عاشر صعوبت استقصاء أسامی وترجمه کلیه عرفاء شیعه از این قرن به بعد است.

در این عجاله تنها به عرفان فقاهتی شیعه اثنی عشری از زمان ابن عربی تا قرن دهم آنهم به نحو اجمال ونیز عرفان فقاهتی یک قرن أخیر اشاره می‌نمایم زیرا بررسی گسترده آن نیاز به نگارش مجلدات از کتب داشته واز عهده راقم سطور به تنهائی کاملاً خارج است.

تمهیداً عرض می‌شود که تاریخ عرفاء شیعه را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:

دوره أول أز زمان أئمه معصومین علیهم السلام شروع وتا ابتدای قرن هفتم یعنی قبل از ظهور ابن عربی وأندیشه های عرفانی وی.

دوره دوم از ابتدای پیدایش ابن عربی شروع وتا انتهای قرن دهم وبلکه أواسط قرن یازدهم هجری یعنی زمان ظهور ملا صدرای شیرازی وحکمت متعالیه إدامه دارد.

دوره سوم از زمان صدر المتألهین شروع وتا زمان فعلی إدامه دارد.

مبنای علمی این تقسیم بندی تحولاتی است که از نظر تاریخی در عرفان اسلامی به وجود آمده است، در دوره دوم عرفاء شیعه عموماً مجذوب ویا معتقد به اندیشه‌های ابن عربی متبلور شده در فتوحات وفصوص هستند، و در دوره سوم با توجه به اینکه حکمت متعالیه صورت فلسفی وبرهانی عرفان ابن عربی است وعلاوه بر عرفاء بخش وسیعی از فلاسفه شیعه را به سوی خود جذب نموده وبسوی اندیشه های ابن عربی سوق می‌دهد ومیان عرفان وفلسفه ای که در دوره أول أحیاناً مورد بی مهری غزالی ویا شهاب الدین سهروردی صاحب عوارف المعارف قرارگرفته آشتی داده وشیفتگان خود را پس از آموزش حکمت متعالیه مشتاق عرفان نظری نمودار در تمهید القواعد ومصباح الأنس وشرح فصوص می‌نماید، وبدینسان أنبوهی أز دانشوران إمامی تربیت می‌کند که موسوم به عرفاء عرفان نظری هستند وإحصاء ایشان اگر نگوییم محال دستکم بسیار دشوار است، حکمت متعالیه راه دشوار عرفان را برای عموم دانشمندان به خصوص فقهاء شیعه هموار وعرفان فقاهتی را کماً وکیفاً رشد می‌دهد تا آنجا که جمعی از مراجع تقلید شیعه در دو رشته عرفان (عملی ونظری) وفلسفه صاحب نظر وصاحب کرسی تدریس، ویا اگر خود فلسفه وعرفان تدریس نکرده اند دست کم این دو را تحصیل نموده‌اند، ویا مشتاق ومعجب به آن هستند.     

5 _ عرفان فقاهتی شیعه در قرن هفتم

ابن عربی در 638 در دمشق بعد از یک إقامت بیست و چند ساله بدرود حیات گفت در میان شاگردانش جمعی مانند ابن العدیم حلبی صاحب تاریخ حلب ونیز صدر الدین قونوی شیعی بوده‌اند ولی به نظر می‌رسد ارتباطی با حوزه‌های فقاهتی شیعه نداشته‌اند مرحوم سید محسن أمین عاملی در أعیان الشیعه در به اره تشیع آل جرادة که ابن عدیم از ایشان است مفصل ومستدل بحث کرده وراقم این سطور نیز در مقدمة شرح الأسماء الحسنی تصنیف قونوی به تفصیل تشیع صدر الدین قونوی را تشریح نموده، در اینکه حوزه حلب  تا اواخر قرن ششم از حوزه‌های فعال علمیه شیعه بوده بحثی نیست وهمینطور در وجود شواهد وقرائن بر تشیع ابن عدیم در تاریخ حلب، ولی چون ارتباط وی با حوزه علمیه حلب کاملاً باثبات نرسیده وکتابی در فقه ویا عقائد شیعه ننوشته از ذکر نام وی در عداد أصحاب عرفان فقاهتی خود داری شد ولی محقق طوسی که فرد بارز شیعه در این قرن است وبه اشاره وی هلاکو خان مغول به بغداد حمله وطومار خلافت عباسی را برچید واز آن تاریخ به بعد اختلافات طائفه‌ای که قرن‌ها میان شیعه وأهل سنت وجود داشت تقریباً فرو کش کرده وهمین محقق طوسی از طرف هلاکو امور أوقاف را بدست گرفت وصرف تقویت مبانی شیعه نمود رابطه بسیار مستحکمی با صدر الدین قونوی داشت، در اینجا باید توجه داشت که خواجه طوسی هر چند به عنوان یک فیلسوف مشائی معرفی شده ولی در حقیقت از عرفاء شیعه محسوب می‌شود از رساله أوصاف الأشراف او به خوبی گرایشات عرفانش محسوس ونیز از شرحش بر إشارات به خصوص نمط خاص به أهل عرفان آشنائیش به مبانی عرفان عملی آشکار است از همه مهم‌تر مکاتبات وی با صدر الدین قونوی وإظهار کرنش وإرادت در مقابل وی ونیز إرسال مکاشفات عرفانی خویش به محضر این عارف نامدار است که طالبین می‌توانند به نوشته بسیار نفیس مرحوم مدرس رضوی ونیز مجلد أول القول المتین فی تشیع الشیخ الأکبر محیی الدین مراجعه بفرمایند محقق طوسی قاعدة میدانست که هرچه قونوی دارد از ابن عربی است وآوازه معارف ابن عربی محقق طوسی را به سمت مکاتبه با صدر قونوی سوق داده است همینطور ارتباط عمیق وی با صدر الدین جوینی فرزند شیخ سعد الدین جوینی که علیرغم عدم تصنیف در فقه واصول وعقائد شیعه جمعی اورا از عرفاء شیعه می‌دانند وتفصیل آن در جلد أول القول المتین مذکور است شیخ صدر الدین جوینی در مسجد کوفه از محقق طوسی روایت می‌نماید که در فرائد السمطین مذکور است شیخ سعد الدین والد شیخ صدر الدین جوینی سبب أصلی تشیع مغول‌ها در ایران می‌باشد وبا همت ودور اندیشی وی حکومت ایلخانیان در عصر محمد خدا بنده مذهب اثنی عشری را مذهب رسمی دانسته وسکه به اسم دوازده إمام زد همین صدر الدین در حوزه علمیه حله که در آن زمان بسیار فعال بود عقد أخوت با سید ابن طاووس بست واین نشاندهنده تجاوب ومؤانست حوزه علمیه با أهل عرفان است در خلال مطالعه کتاب معجم الآداب نوشته ابن الفوطی می‌توان به أسامی وترجمه تعدادی از عرفاء شیعه در قرن هفتم دست یافت که یکی أز ایشان تاج الدین عبد الله بن معمار البغدادی المعروف به ابن المعمار صاحب مسمار العقیدة است که ابن الفوطی او را به عنوان العارف الواصل ذکر می‌کند همین ابن فوطی از شخصی بنام قوام الدین أبو الفضل هبة الله بن محمد بن أصیل الدین عبد الله (642-723 ) که از علماء ومتصوفه شیعه در اصفهان است نام می‌برد، یکی از مشاهیر عرفاء شیعه در این قرن که ضمناً از أصحاب عرفان فقاهتی است ابن میثم بحرانی است که شرح نهج البلاغه او شرحی فلسفی وعرفانی بر کلمات إمام العارفین علی بن أبی طالب علیه السلام است وأوج ظهور گرایش‌های عرفانی وی را می‌توان در شرح مائة کلمة أمیر المؤمنین ملاحظه نمود. در أحوالات وی آورده‌اند که أستاد محقق طوسی در فقه بوده وفلسفه را در نزد وی تتلمذ نموده است، وفخر المحققین فرزند علامه حلی که استاد سید حیدر آملی در علوم نقلیه است در إجازه مفصلی که برای سید حیدر آملی نوشته تصریح نموده که وی کتاب شرح نهج البلاغة ابن میثم را براو قرائت مرضیة نموده که این مطلب نشاندهنده آنست که شرح عرفانی وفلسفی ابن میثم در حوزه علمیه حله در قرن هشتم تدریس می‌گشته است.

علاوه بر ایشان می‌توان از دو شخصیت برجسته عرفان فقاهتی بنام‌های شیخ الإسلام ملا عبد الصمد نطنزی (متوفای 699) وشاگردش ملا عبد الرزاق کاشانی (متوفای 736) نام برد، شهرستان کاشان وقصباتش به شهادت تاریخ نگاران در طول تاریخ همیشه مرکز شیعیان بوده ونطنز از قصبات کاشان محسوب می‌شده است، بعلاوه شیخ بهائی بنا بر گزارش اصول الفصول شهادت به تشیع هردو داده است _مراجعه شود به القول المتین جلد 2 ذیل شهادت مرحوم ملا محمد تقی مجلسی بر تشیع ابن عربی _.

ملا عبد الرزاق شرح جامعی بر فصوص ابن عربی وشرح نفیسی بر منازل السائرین خواجه عبد الله انصاری دارد ومجموعه آثار وی أخیراً توسط یکی از فضلاء حوزه علمیه إصفهان به طبع رسیده است واستاد قیصری شارح معروف فصوص الحکم می‌باشد.

سید حیدر آملی از برخی عرفاء شیعه در إصفهان ونجف أشرف یاد می‌کند که در نزدشان شاگردی کرده وقاعدة باید از نظر سنی از وی بزرگ‌تر بوده ومتعلق به أواخر قرن هفتم باشند این أفراد قاعدة تنها نبوده ودارای اساتید وشاگردانی بودند که در تاریخ ثبت نشده ویا اگر هم شده به دست ما نرسیده است.

6 _ تدریس فصوص ابن عربی در نجف أشرف در قرن هشتم

سید حیدر آملی در تفسیر خود از شیخ عارف نور الدین إصفهانی طهرانی نام می‌برد که استاد وی در سیر وسلوک وپوشاندن خرقه تصوف است این عارف گمنام در إصفهان می‌زیسته وبید توجه داشت که إصفهان قرن هشتم با إصفهان قرن‌های سابق به لحاظ مذهبی متفاوت بوده است وشیعه در آنجا قدرتمند ومتنفذ بوده واین تحول در دوره ایلخانیان به وقوع پیوسته أست سید حیدر می‌نویسد: واجتمعت بخدمة المشایخ الذین کانوا فیه ووقع من بینه‌ام عقد الأخوة والفتوة بینی وبین الشیخ الکامل المحقق نور الدین الطهرانی وهی قریة علی باب إصفهان من طرف دردشت ویسمونها العوام تیران ..

همچنین از عارف کاملی در نجف أشرف نام می‌برد که نزد او شرح فصوص قیصری وشرح منازل السائرین تلمسانی را آموخته است که نامش عبد الرحمن بن أحمد القدسی است.

جالب توجه آنکه سید حیدر آملی شرح فصوص خود را _ که در أواخر حیات و در نجف أشرف نگاشته _ به درخواست جمعی از علاقمندان به عرفان که در دو بعد عملی ونظری کار کرده بودند تألیف نموده حال این جمع چه کسانی هستند که شرح جندی وکاشانی وقیصری را به خوبی خوانده ولی این شروح نتوانسته است ایشان را إقناع نماید ضمن اینکه أفراد مذکور از طریق مشاهدات قلبی به سید حیدر آملی دلالت شده‌اند ونیز أکثر مصنفات وی را مطالعه ووی را شایسته نگارش شرح تفصیلی فصوص دانسته‌اند، کل این گزارش حاکی از وجود مجموعه‌ای از أهل عرفان در حوزه نجف و در أواخر قرن هشتم است که احتمالاً با أساتید دیگری بجز سید حیدر آملی آشنا بوده‌اند.

از سوی دیگر زعیم حوزه علمیه حله فخر المحققین از معجبین به سید حیدر آملی است و در وصف وی می‌نویسد: ((قرأ علی المولی السید الأعظم الإمام المعظم أفضل العلماء فی العالم أعلم فضلاء بنی آدم مرشد السالکین غیاث نفوس العارفین محیی مراسم أجداده الطاهرین الجامع بین المعقول والمنقول والفروع والأصول ذو النفس القدسیة والأخلاق النبویة شرف آل رسول رب العالمین رکن الملة والحق والدین ..)).

حوزه علمیة حله در آن عصر بر کلیه حوزه‌ای علمیه شیعه تفوق داشته وطالبان علوم أهل بیت علیهم السلام جهت تحصیل معمولاً بصوب حله عزیمت می‌نمودند، شیفتگی زعیم این حوزه که فرزند علامه حلی است نسبت به سید حیدر آملی نشاندهنده آنست که حوزه نه تنها با عرفان فقاهتی مشکلی ندارد بلکه شیفته أصحاب آن است واین بدان معنی است که تدریس وتعلم وتدرب عرفان عملی ونظری مقبول ومورد تأیید بزرگان حوزه می‌باشد، این نمونه بسیار أندکی از عمق تاریخی عرفان فقاهتی در حوزه‌های علمیه است که با چند خطابه در مدرسه مرحوم آیت الله گلپایگانی ره نمی‌توان آنرا از بدنه حوزه جدا کرد، چه فرقی بین کلمات ابن عربی وسید حیدر آملی در مسائل توحیدی می‌توان یافت که فتوی بإلحاد أولی بدهیم و در مقابل دومی سکوت معنی داری بکنیم؟ آیا می‌توان فخر المحققین را از نظر فکری مستضعف  بدانیم؟ راستی با این عرفان فقاهتی که ریشه در تاریخ بیش از هزار ساله حوزه‌های شیعه دارد چه باید کرد؟

بگذریم از خاندان ابن ترکه که در اصفهان می‌زیستند واز مفاخر شیعه بوده واز شخصیت‌های بارز وبرجسته عرفان فقاهتی در قرن هشتم هستند.       

7 _ عرفان فقاهتی شیعه در قرن نهم

8 – عرفان فقاهتی شیعه در قرن دهم

9 – مراجع وفقهاء منتسب به  عرفان فقاهتی در قرن اخیر

10 –اجماع بلکه تسالم بر اختصاص وصول به مراتب قرب تنها از طریق ولایت ائمه اثنا عشر علیهم السلام.

11 – وصول قطعی ابن عربی به اعلی درجات قرب الهی.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/۱٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد