یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

آیت‌الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین و خبرگان رهبری می‌گوید؛ 15 سال محضر بزرگ مفسر قرن اخیر علامه طباطبایی را درک کرده و در درس‌های خصوصی آن عارف پارسا تلمذ کرده‌ام

آنچه می خوانید گفت‌وگوی خبرنگار سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه با شاگرد علامه طباطبایی است که در آن ابعاد جدیدی از شخصیت علامه طباطبایی تشریح شده است.


نحوه آشنایی شما با علامه طباطبایی  چگونه بود

از اولین سال ورودم به حوزه علمیه قم با اینکه طلبه تازه وارد بودم، تمام همتم صرف این بود که بتوانم با علمای بزرگ ارتباط پیدا کنم؛ از جمله آنها حضرت علامه طباطبایی ( قدس سره ) بود که بیش از همه با ایشان ارتباط پیدا کرده و این ارتباط به گونه ای بود که هیچ روز تعطیلی نبود که جلسه‌ای باشد مگر اینکه من هم در آن جلسه حاضر می شدم، تا اینکه کم کم بنیه علمی من قوی تر شد و رشد پیدا کردم و ارتباطم نزدیکتر شد و در درس اسفار ایشان حاضر می شدم و بعد‌ها که اسفار را تعطیل کردند، شب‌های پنجشنبه و جمعه، درسی در منزل داشتند و یک درس هم در وسط هفته به طور اختصاصی برای چند نفر می گفتند، و بنده در آن جلسه هم شرکت می کردم

موضوع درسهای پجشنبه و جمعه حضرت علامه چه مباحثی بود ؟

درس‌های پنجشنبه و جمعه موضوعات مختلفی داشت ؛ از جمله این مباحث معارف الهی بود و ایشان به احادیث و روایت خیلی معتقد بودند و البته در شب‌های پنجشنبه و جمعه درسهای فراوانی را گفته بودند؛ ولی در آن وقت در ابتدای طلبگی بودم و کفاف نمی‌کرد خدمت ایشان برسیم، اما جلد اول و سوم بحار را تدریس می کردند .

علامه در جلسات خصوصی مبحث معاد،  چه مسائلی مطرح می کردند ؟

ابتدا این جلسات با موضوع معاد بود و بعد از مباحث معاد ؛ مباحث توحید مطرح شد و در جلسات معاد جناب علامه مباحث حشر را از بحار الانوار مطرح می کردند ؛ همچنین مباحث توحید را از از روایات بحار نقل می کردند و توضیح می دادند و آن جلسات ؛ جلسات تخصصی بود .

آیا درست است که علامه گفته‌‌اند؛ هنوز درک مباحث معاد روزی حوزه‌های علمیه نشده است ؟

نه ایشان اینطور نمی گفتند ؛ اما جلد هشتم اسفار را که مربوط به مباحث حشر بود خصوصی تدریس می نمودند.

خصوصیات علمی و اخلاقی که از علامه طباطبایی دیده اید را برای ما بیان کنید ؟

انصافا مرد تمام عیار و جامعی بودند؛ از نظر علمی ؛ عملی، اخلاقی و نیز تخصصی که در علوم اسلامی داشتند سرآمد بود، در غالب علوم اسلامی اعم از فقه و اصول و تفسیر و فلسفه و عرفان به معنای واقعی کلمه صاحب نظر بودند ؛ حتی در ریاضیات قدیم و هیئت نیز تخصص داشتند ؛ و در مباحث تاریخی و علم رجال نیز بسیار قوی بودند و در ادبیات تخصص فوق العاده ای داشتند؛ در تفسیر به معنای واسع آن اعم از تفسیر روایی و عرفانی و ادبی، آگاهی مطلق داشتند.

از جنبه اخلاقی بسیار ساده زیست و متواضع بودند و با تمام شخصیت جهانی و خانوادگی که داشتند و از مهمترین خانواده‌های آذربایجان بودند فوق العاده متواضع و ساده زیست بودند ؛ حتی من خودم دیدم که از گوشه خیابان از یک چرخی دو سه عدد پرتقال خریدند و در جیب شان گذاشتند و رفتند.

نقش علامه طباطبایی در احیای تفکر فلسفی و توجه به علم تفسیر در حوزه علمیه قم چه بود ؟

البته تفکر فلسفی و تفکر تفسیری در حوزه علمیه قم وجود داشت؛ منتهی نه به طور تخصصی و الا فلاسفه بسیار بزرگی در قم بوده که خود حضرت امام هم شاگرد بعضی از آنها بودند، مانند فردی که معروف به حکیم بود و امام خمینی ( رحمة الله علیه ) و بسیاری از اعاظم در خدمت ایشان درس معقول خواندند ؛ اما در حوزه نجف و قم مسائل فلسفی و تفسیری اینطور فراگیر نبود که به صورت عام به مباحث فلسفی دامن زده باشند ؛ مخصوصا در آن ایام که مباحث مارکسیستی، کشور را تهدید می‌کرد و ایشان تمام اصول مارکسیت را جواب دادند و دفع کردند و به فراموش خانه سپردند،به اعتقاد من ، علامه طباطبایی ( رحمت الله علیه ) فلسفه مارکسیتی را از حلقه علم حذف کرد و آن را به صورت یک خرافه در آورد و در گوشه ای گذاشت و در باب حل معضلات اسلام یگانه فردی بود که می توانست به طور علنی وارد شود و جواب‌های قاطع و شکننده بدهد.

علامه در باب ترویج علوم تفسیری چه اقداماتی داشتند ؟

درباره تفسیر ایشان باید بگویم، تفسیر ایشان کرامت قرن است و خدای منان و متعال این عطیه را به ایشان عطا فرمود ؛ مدتی بود که مخالفان تشیع می گفتند: شیعه تفسیر ندارد ؛ زمانی که تفسیر المیزان نوشته شد برای آنها بهت آور بود و من یادم هست دار التقریب یک تقریظی بر المیزان نوشت که شاید برای کتاب دیگری ننویسند.

جایگاه تفسیر المیزان در بین علمای اهل تسنن چگونه است ؟

آنهایی که اهل مطالعه هستند المیزان را ام التفاسیر می دانند.

روابط بین علامه طباطبایی و بزرگان معاصر ایشان مخصوصاً حضرت امام خمینی‌(ره) چگونه بود ؟

روابط آنها خوب بود ؛ حضرت امام احترام لازم را برای علامه طباطبایی قائل بودند و علامه هم همین‌طور و اصلا اولین کسی که مبحث حکومت اسلامی را به صورت یک تئوری مطرح کرد علامه طباطبایی ( رحمت الله علیه ) بود که در رساله ای به نام اجتهاد و تقلید فرموده اند : نزدیک ترین نوع حکومت به حکومت اسلامی، «جمهوریت» است و مرحوم علامه این نظریه را دادند و تقریبا بعد از مطرح شدن این نظریه از جانب ساواک شدیداً مورد تهدید قرار گرفتند و حق ایشان به گردن انقلاب سنگین است .

اگر امکان دارد بعضی از نو آوری‌های فلسفی علامه طباطبایی را بیان کنید ؟

ایشان نو آوری‌های زیادی در مباحث فلسفی داشتند؛ یکی از آن‌ها نگارش کتاب «روش رئالیسم» است که در جواب کمونیست‌ها نگاشتند و کتاب بسیار دقیقی است و در اسفار ؛ جلدهای اول و دوم و سوم و ششم و هشتم و نهم را حاشیه زده‌اند یا توضیح بسیار زیبایی در باره مسائل آن مطرح کرده‌اند؛ یادم نمی‌رود شهید مطهری ؛ می‌گفتند؛ علامه طباطبایی برای 500 سال آینده یک رجل معروفی خواهند شد و قدر او را خواهند دانست .

یکی از کارهای علمی علامه حاشیه بر بحار الانوار علامه مجلسی بود، چطور شد ایشان این کار را ادامه ندادند و به نوعی آن را تعطیل کردند ؟

ایشان حاشیه‌ای بر اصول کافی دارند و حاشیه ای نیز بر بحار دارند و اتفاقا وقتی مخالفین علامه به سر و صدا پرداختند، علامه کارش را کرده بود، آنها عده ای از مومنین بودند که متخصص در فن نبودند و علیه علامه موضع گیری کردند و موضع گیری ایشان هم هیچ موثر نبود ؛ بلکه باعث شد بیشتر مورد توجه قرار بگیرند و ایشان مطلبی را که می خواستند بگوید در همان مجلد اول و دوم بحار نوشته بودند.

روش تدریس علامه چگونه بود ؟

ایشان درس را کوتاه و مجمل می‌گفت؛ از عجائب علامه این بود که من در هیچ استادی این خصوصیت را ندیدم وقتی کسی از ایشان سئوالی می کرد، اهرم جواب را روی گره و نقطه حساس سوال می گذاشتند و پاسخ می‌گفتند: آن هم با حذف همه مقدمات و گاهی اوقات ایشان در یک جمله، مسائلی را حل می کردند که دیگران باید یک ساعت برای آن مقدمات می آوردند و از عجائب ایشان این بود که متوجه می شدند گره فهم شخص سئوال کننده کجای مسئله است و مشکل او را حل می کردند.

نزدیکترین شاگردان علامه طباطبایی چه کسانی بودند ؟

از نزدیکترین شاگردان علامه، آقای مطهری بود و ایشان آقای مطهری را خیلی دوست داشتند و در کنار آقای مطهری حضرات آیات، علامه حسن‌زاده آملی، جوادی آملی، مصباح یزدی، محمدی گیلانی و انصاری شیرازی بودند که از شاگردان نزدیک ایشان بودند و انصافا با فضل و دانش بودند.

علامه نسبت به کدام شاگردشان بیشتر ابراز علاقه می کردند ؟

علاقه علامه نسبت به هر یک از شاگردانش متفاوت بود، به طوری که آقای مطهری را خیلی دوست داشتند؛ مرحوم مطهری در مقابل ایشان مثل یک عبد ذلیل بود و بسیار در مقابل ایشان مودب بود و اصلا اجازه نمی داد کسی در مقابل علامه طباطبایی چند بار ایراد و گفتگو کند و می فرمودند : در محضر علامه طباطبایی جایی هست که فقط باید گوش داد و مطالعه کرد و اینجا جای حرف نیست.

آیا علامه به غیر از درس اسفار و تفسیر درس دیگری هم در مباحث عرفانی مانند مصباح الانس و فصوص الحکم هم داشتند ؟

ایشان کتاب‌های بسیاری نوشته اند آن حرف‌ها را که به قول معروف، خودش را بیاور و اسمش را نیاور در آن کتاب‌ها گفته اند و نوشته‌اند؛ از جمله، کتاب الانسان و کتاب الهیات و رسالة الولایه که کتاب‌های روایی و قرآنی هستند؛ اما تمام آن حقایق بلند عرفان در آن گنجانده شده است به اضافه این که در المیزان هم حرف‌های بلند فراوانی آمده است و تمام حرف‌های ایشان بی بدیل است و من سعی کرده‌ام کتاب‌های علامه را زیاد تدریس کنم و چندین بار هم تدریس کرده ام

چه کتابها یی را از ایشان تدریس کرده اید ؟

رسالة الولایه را چند مرتبه تدریس کرده ام ؛ کتاب الهیات را هم چند بار درس داده ام

گویا علامه به کتاب «اوپانیشاد» خیلی توجه می دادند لطفا توضیحی بدهید ؟

ایشان می فرمود؛ مضامین کتاب اوپانیشاد با بسیاری از مضامین نظام علمی و نظام‌های معرفتی و بسیاری از مطالبی که در آیات و روایات ما هست منطبق است.

علامه نسبت به شخصیت‌هایی مانند ابن عربی و ملاصدرا و شیخ اشراق و بوعلی چه نگاهی داشتند ؟

علامه نسبت به ابن عربی فوق العاده حریم و احترام قائل بودند ؛ ایشان را خیلی می ستود و می فرمودند : حقایق و معارف در فصوص دامن دامن ریخته است و در فتوحات خرمن خرمن ؛ و می فرمودند؛ ابن عربی بی نظیر بود و مانند او نیامده است

نسبت به بوعلی، معتقد بودند که شخص اول در استعداد و حذاقت ذهن بوده است و ملاصدرا را هم یک مبتکر تمام عیار در فلسفه و عرفان می دانستند، سهروردی را انسان خیلی لطیفی می دانستند و می فرمودند : با اینکه سهروردی فیلسوف جوانی بوده، ولی فوق العاده دارای شئون الهی بوده است .

خاطره ای از علامه طباطبایی نقل کنید ؟

ایشان در درس‌های عرفانی آنچنان حرف می زدند، افرادی که در درس حضور داشتند به راستی منقلب می شدند ؛ چراکه

حرف اگر از دل برآید ؛ لاجرم بر دل نشیند

شاگردان خوبی تربیت کردند، آنها هم از آب و گل این عالم در آمدند، رفتار ایشان هم فوق العاده و غیر عادی بود و حتی در طلبه شدن و نظام زندگی اش غالبا تایید می شده و نظام غیب عالم هم او را تایید می کرده است ؛ من از خود ایشان شنیدم که فرمودند :

 پدر و مادرم را در سن کودکی از دست دادم و دو تا لَلِه]دایه[ مرا بزرگ کردند؛ وقتی برای من استاد خصوصی گرفتند، استاد از من سئوالی کرد در جواب سئوال ماندم و استاد شکایت مرا به لَلِه کرد و گفت، سید محمد حسین نمی تواند جواب بدهد و درس نخوانده است، مرا توبیخ کردند و آنقدر این مسئله برای من سنگین بود با این که کودک بودم؛ وضو گرفتم، داخل مسجدی رفتم و دو رکعت نماز خواندم، سجده کردم و از خدای متعال درخواست کردم؛ خدایا یا همین الان مرگ مرا برسان یا استعدادی به من بده که بعد از این توبیخ و سرزنش نشوم، از مسجد بیرون آمدم، از آن به بعد محتاج استاد نبودم و تمام درسها را پیش مطالعه می کردم، بعد می‌فرمودند: در عین حال خودم را از استاد منقطع نکردم، چرا که می ترسیدم اعوجاج علمی پیدا کنم و می خواستم استاد همیشه هدایتگر من باشد.

 خاطره‌ای دیگر

باز می فرمودند : زمانی که از تبریز به نجف آمدم، عیال گرفته بودم و ایشان هم تبریزی بودند، تبریز کجا و هوای تب خیز نجف کجا ! در جنگ بین المللی دوم که رابطه ایران و عراق قطع شد، پولی برای ما نمی رسید، خیلی از این مسئله نگران بودم و خداوند هر چه فرزند به ما می داد از بی غذایی و از گرما می مردند ؛ روزی خدمت استادم آقای میرزا علی آقای قاضی ( قدس سره ) رسیدم ؛ «علامه طباطبایی برای مرحوم قاضی یک احترام بسیار فوق العاده ای قائل بودند و هر وقت اسم آقای قاضی را می بردند، رنگ شان متغیر می شد و انگار در محضر آقای قاضی هستند و حالت خاصی به خود می گرفتند» ..خلاصه علامه در ادامه می فرمود؛ من خدمت آقای قاضی رفتم و مقداری درد دل کردم و ایشان که حرف‌های من را شنیدند نصیحتی کردند و من هم نصیحت ایشان را به صورت یک دو بیتی در آوردم و گفتم]شعر علامه طباطبایی[

 پیر خرد پیشه نورانی ام

برد ز دل زنگ پریشانی ام

گفت که در زندگی آزاد باش

هان گذرانست جهان شاد باش

و بعد از مدتها مرحوم قاضی به من گفتند؛ خداوند مولودی به شما می دهد و نام او را عبد الباقی بگذارید و من اصلا نمی دانستم همسرم باردار شده و آن فرزند را خدا به ما داد و برای ما هم ماند.

مطلب پایانی اگر دارید بفرمایید ؟

اینگونه مصاحبه‌ها برای علامه خیلی کم است و علامه شأنش یک همایش جهانی است  با حمایت بزرگان دین عده ای از محققان جمع شوند و سالها در شناخت شخصیت علامه تحقیق کنند و در معرفی ایشان کوشش کنند، در بعضی کشورها 15 سال به محققین وقت می دهند تا تحقیق بکنند و بعد حرف بزنند در مورد علامه هم باید وقت وسیعی به محققین داده شود تا مطالب را استخراج کنند و حرف‌های نو ایشان شناسایی شود. علامه خیلی مظلوم بود هم دردوران حیات و هم بعد از وفات، آنقدری که برای دیگران کار شد درباره ایشان کار نشد و ایشان هنوز ناشناخته هستند و همه اینها از بی توفیقی و قصور مردم و مسئولین است.

گفت وگو: حمید کرمی

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/۱٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد