یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


نگاهی به شخصیت و شیوه دستگیری مرحوم سید هاشم حداد  در گفتگو با آیت الله شیخ محمد صالح کمیلی از شاگردان نزدیک مرحوم حداد می‌باشند علامه سید محمد حسین طهرانی در کتاب روح مجرد ص 62 می‌نویسند : امّا از ارادتمندان ایشان- حداد-  در عراق عبارت بودند از حجّة الإسلام حاج شیخ صالح کمیلی.


نگاهی به شخصیت عرفانی مرحوم حداد داشته باشید و بفرمایید ایشان را چگونه دیدید ؟

اینجانب محمد صالح کمیلی در حدود 24 سال در محضر  مرحوم آیت الحق سید هاشم حداد بوده‌ام و تا کنون و بعدها  استمداد از روح بزرگ ایشان راه گشای بسیاری از معضلات و مشکلات بوده  است مرحوم استاد عبد خالص بود شخصیتی بی آلایش و به کلی خارج از حجاب انانیت و اسفار اربعه را طی کرده بود و تعدادی از افرادی که آن‌ها را جذب کرده بود امثال وصی ایشان مرحوم علامه طهرانی و دیگران را دستگیری و این راه را با آنان طی نمود ؛ ایشان عبد خالص بود ، فانی فی الله بود ؛ در فنا به درجه‌ای رسیده بود که به کلی خود را فراموش نموده بود و حتی در بعض موارد در معاملات ظاهری خویش را به حساب نمی‌آورد[1]  و در مسئله توحید در حدی پای بند و متعصب بود که استادش مرحوم قاضی درباره ایشان فرموده بود : تعصب سید هاشم در مسئله توحید از تعصب اهل تسنن در سنی گری آن‌ها بالاتر است [2] این شخصیت را ما آنگونه یافتیم که وقتی نگاهمان به ایشان می‌افتاد ما را به خدا متوجه می‌نمود و جذبه‌های توحیدی در ایشان متجلی بود و با همین جذبه‌ها شاگردان خود را رهبری و دستگیری می‌فرمود .

روش سلوکی مرحوم حداد در طی منازل عرفانی و معرفتی چگونه بود ؟

 شاخص های سلوکی مرحوم حداد  برای خواص بسیار ظاهر و نمایان بود و این شاخصه‌ها متخذ از روش استادش میرزا علی آقا قاضی بود برای نمونه می‌توان گفت : الف ) یک شاخصه حالت نورانیت فوق العاده ایشان بود که ایشان با همان تصرفات معنوی و روحانی کسانی که علاقمند این راه بودند را مجذوب می‌نمود ب) از  دیگر شاخصه‌های ایشان صفای محض و سادگی ایشان بود که فوق العاده بروز و ظهور داشت با یک رداء و عباء ساده ؛ با یک دشداشه عربی ساده که سینه‌اش باز بود زندگی می‌نمود و وقتی در کربلا حرکت می‌کرد اصلا کسی باور نمی‌کرد که ایشان ولی خدا و یکی از علما بالله و به امر الله است و فکر می‌کردند ایشان از خدمه حرم اباعبد الله است چون به شکل آن‌ها بود و لباس خدمه حرم اباعبد الله را به تن داشت ج) بی رغبتی به دنیا و مظاهر آن و سبکبالی و مستغرق بودن در یاد خدا با همین روش‌ها دیگران را از حضیض دنیا به درجات اعلی قدسی می‌کشاند. ایشان  خیلی دستورات اربعینی نمی‌داد و بیشتر با همان جنبه  عملی و لسانی تربیت می‌داد خط مشی عملی ایشان برای ما الگو بود ؛ نگاه به ایشان ، حضور در محضر ایشان به قدری موثر بود که طرف را از همان نگاه اول متحول می‌کرد عینا مثل مرحوم قاضی چهره شناس بود و تشخیص می‌داد چه کسی شایسته این راه است تا از او دستگیری کند وبا روش هاتی عملی خود و بعضا لسانی طرف را متوجه این راه می‌کرد و کسانی که شایستگی این راه را داشتند راه می‌افتادند .

مرحوم حداد تا چه حد از روش سلوکی استادش مرحوم قاضی رنگ پذیرفته بودند؟

 در بین شاگردان قاضی تنها مرحوم حداد بود که شاگرد مبرز و از هر جهت مورد اعتماد قاضی بود شخصیتی که به ظاهر از مجتهدین حوزه نبود اما در باطن از علوم سرشاری برخوردار بود ایشان شیفته و فریفته استادش  بود و برای دیدار استاد از کربلا به نجف می‌رفت و هر چه داشت از کسب خود در اختیار استاد قرار می‌داد وقتی خدمت استاد می‌رسد و استاد به او نگاهی می‌اندازد می‌گوید رسیدی ! [3] و از همان جذبه اول راه را پیدا می‌کند و همراه با استادش این راه را به کمال می‌رساند ؛ هر چه درباره مرحوم قاضی می‌شود گفت همان را هم باید درباره این مرحوم گفت زیرا این‌ها یک روح در دو قالب بودند اگر آیه شریفه مباهله « آل عمران آیه 61 » درباره علی و پیامبر نازل شده است و را علی جان پیامبر معرفی کرده است همین مطلب را درباره مرحوم استاد حداد و سید علی آقای قاضی می‌توان گفت و حقا ایشان ذوب و فانی در استادش شده بود و در دستگیری شاگردانش از همان روش‌های تربیتی مرحوم قاضی استفاده می‌کردند و بی شک و شبهه طریق ایشان همان طریق قاضی بود و با همین مکتب دیگران را هدایت می‌کردند.

از بیانات مرحوم حداد درباره استادش قاضی مطالبی به خاطر دارید ؟

مرحوم استاد از استادشان به عظمت یاد می‌کرد و می‌فرمود : از صدر اسلام عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است می‌فرمود : قاضی عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر از جهت تفسیر و علوم قرآنی بینظیر از نظر فصاحت و علوم ادبی بی نظیر حتی از جهت تجوید و قرائت نیز بی نظیر بودند  تا جایی که احیانا اگر ایشان در مجالس فاتحه و قرائت قرآن حضور می‌یافت کمتر قاری قرآنی بود که جرات خواندن قرآن در حضور ایشان داشته باشد چرا که اشکالات تجویدی ایشان را می‌گرفت و از نظر ادبی با آنکه زبان مادری ایشان آذری بود اما به عربی شعر می‌سرود.

دستور العمل های اخلاقی مرحوم قاضی در گفتار سید هاشم حداد چه مسائلی بود  ؟

 استاد حداد به مطالعه حدیث عنوان بصری توصیه می‌نمودند و این توصیه را از استادشان گرفته بودند و می‌فرمودند برای گذشتن از نفس اماره و خواهش‌های مادی و شهوی و غضبی که غالبا از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می‌خیزد روایت عنوان بصری را به کلیه شاگردانشان می‌دادند و دستور می‌دادند که آن را بنویسند و به آن عمل کنند و عمل طبق دستور این روایت بود و می‌فرمود : این حدیث را در جیب خود داشته باشید و هفته‌ای یکی دو بار آن را مطالعه کنید ؛ دستور العمل دیگر ایشان سفارش موکد در حفظ الصحة و بهداشت و سلامت بدن و روان یک سالک بود ایشان می‌فرمودند یک شب قبل از اذان صبح برای خرید نان از منزل بیرون آمدم و دیدم سید محترمی در قهوه خانه نشسته است و گفتم چرا اینجایی ؟ سید علی قاضی فرمود منتظر چای هستم و تا چای نخورم نمی‌توان حرم امام حسین بروم و ایشان را به منزل بردم و چایی دادم و بعد از خوردن چایی از به ایشان کفتم شما در صنف علما هستید و درست نیست به قهوه خانه و این اماکن بروید و مرحوم قاضی فرمودند : این بدن ما حکم اشتر و مرکب را دارد و هر چه بیشتر به آن خدمت کنی بیشتر می‌توانید استفاده کنید ؛ مرحوم قاضی تاکید و سفارش در حفظ سلامتی بدن داشتند خود این حقیر قبل از رسیدن به محضر استاد مدتی در حوزه نجف بودم و در آنجا مریض شدم اما برای طی کردن راه سیر و سلوک دست به دامن آقا شدیم از همان ابتداء سفارش ایشان در حفظ و صحت بدن بود . و توصیه‌های دیگری مانند سفارش به صله رحم ، خدمت به پدر و مادر ، حسن اخلاق و نماز شب و تهجد و  تلاوت قرآن داشتند و گاهی می‌فرمودند : دستور همان قرآن است عنایت خاصی داشتند به اینکه باید به قرآن کریم توجه کرد و قرآن را با تدبر خواند ؛ به صمت و سکوت سفارش داشتند و همان آداب عامه‌ای که رعایت آن بر سالکان لازم است را مخصوصا برای مبتدئین یاد آوری می‌نمودند .

به عنوان سئوال اول بفرمایید چگونه با ایشان آشنا شدید ؟

زمانی که وارد حوزه علمیه سامره شدم در سن نوجوانی بودم  و از حوزه سامره به نجف آمدم و مشغول دروس حوزوی شدیم ، صبح‌های پنجشنبه به منزل آیت الله شیخ عباس قوچانی می‌رفتیم و ایشان یک روضه خصوصی داشتند و چون می‌دانستم ایشان وصی مرحوم قاضی است لذا به جلسات ایشان می‌رفتم و خدمت ایشان می‌رسیدیم و از توصیه‌ها و کلمات اخلاقی ایشان استفاده می‌کردم تا اینکه ایشان فرمودند : در کربلا سیدی است به خدمت ایشان هم برس و ما هم به توصیه ایشان به کربلا رفتیم و از همان نگاه اول مجذوب استاد ایشان شدم  مایم اینگونه بودیم که مرحوم استاد ما خودش را با جنبه‌های عرفانی موثر نشان داد و ما هم مجذوب ایشان شدیم و فهمیدیم ایشان استاد کاملی است و می‌تواند دستگیری کند و ما هم راه را با ایشان ادامه دادیم و شناخت ما از همان جذبه‌های معنوی و نگاه‌های تربیتی ایشان بود ؛ درباره عصمت و عفت باطنی ایشان یادداشتی نوشته‌ام که عرض می‌کنم : مرحوم حداد می‌فرمودند:  من در تمام مدّت سلوک در خدمت مرحوم آقا (قاضی) نامحرم نمی‌دیدم، چشمم به زن نامحرم نمی‌افتاد. یک روز مادرم به من گفت: عیال تو از خواهرش خیلی زیباتر است. من گفتم: من خواهرش را تا به حال ندیده‌ام. گفت: چطور ندیده‌ای در حالیکه بیشتر از دو سال است که در اطاق ما می‌آید و می‌رود و غالباً بر سر یک سفره غذا می‌خوریم؟!- به رسم أعراب که زنانشان حجاب درستی ندارند، و در منزل غالباً همه با هم محشورند؛ در عین عصمت تامّ و عفّت کامل- من گفتم: و الله که یک بار هم چشم من به او نیفتاده است.

و این عدم نظر نه از روی تحفّظ و خودداری چشم بوده است؛ طبعاً حالشان اینطور بوده است  مرحوم حداد در اثر همان مجاهدات و تبعیت از استادش این مراحل و  اسفار معنوی را طی کرده است و دستگیری ایشان برای ما نمایان بود .

 نوع مباحث در جلسات مرحوم حداد چه مباحثی بود و این جلسات در چه‌ای‌امی برگزار می‌شدند ؟

جلساتی که ایشان داشتند در ایام زیارتی ابا عبد الله  یعنی شب‌های جمعه برگزار  می‌شد  البته وقتی که رفقا ایرانی به کربلا می‌آمدند باز جلسات گرم می‌شد اما جلسات هفتگی همان جلسات شب جمعه بود و گاهی هم توفیق شرکت در نمار جماعت ایشان حاصل می‌شد و سکوت عارفانه‌ای بیشتر در مجلس سیطره داشت و منتظر بودیم استاد دهان را  به کلامی باز کند و ما بتوانیم از این کلمات استفاده کنیم .

 نوع افرادی که به ایشان مراجعه می‌نمودند چه کسانی بودند  ؟

از  ایرانیان گل سر سبد ایشان علامه حسینی طهرانی بود که سفرهای متعددی به خدمت استاد رسیدند و کتاب روح مجرد را نیز بر اساس همان یادداشت نوشتند ؛ همچنین آقای حاج محمد علی  خلف زاده معروف به الطائی که الان در نجف اشرف هستند و به علت کهولت سن بیمار می‌باشند دعا می‌کنیم خداوند شفای عاجل دهد ؛ همجنین حاج عبد العلی ابوموسی محیی که به رحمت خدا رفتند ؛ حاج عبد الجلیل محی که در اثر فشارهای صدام به سوریه رفتند و الان در کویت تشریف دارند و ایام تابستان را برای زیارت امام رضا به مشهد مقدس می‌آیند ؛ مهندس تناوش داماد آیت الله انصاری همدانی ؛ آقای اسلامی داماد دیگر آیت الله انصاری همدانی ، گاهی آقای حاج اسماعیل دولابی به آن جلسات می‌آمدند ؛ شهید دستغیب ؛ آیت الله کشمیری ؛ آقا مصطفی خمینی و افراد دیگری مانند سید هادی تبریزی در جلسات مرحوم حداد شرکت می‌نمودند .

 



[1] - علامه سید محمد حسین طهرانی در کتاب روح مجرد ص 69 در همین مورد می‌نویسد : رفقای کاظمینی می‌گفتند: یک روز با ماشین‌های مینی بوس (کبریتی شکل عراق) از کربلا با آقای حدّاد به کاظمین آمدیم. در میان راه، شاگرد شوفر خواست کرایه‌ها را اخذ کند، گفت: شما چند نفرید؟ آقای حدّاد گفتند: پنج نفر. گفت: نه، شما شش نفرید! ایشان باز شمردند و گفتند: پنج نفریم! ما هم می‌دانستیم که مجموعاً شش نفریم ولی مخصوصاً نمی‌گفتیم تا قضیّه آقای حدّاد مکشوف گردد.

باز شاگرد سائق گفت: شش نفرید! ایشان گفتند: خُویَ ماتْشوفْ؟! هذا واحِدْ، او هذا اثْنَیْن، او هذا ثَلاثَه، او هذا أرْبَعَه، او هذا خَمْسَه! بَعَدْ شِتْگُولْ أنْتَ؟! «ای برادرم! مگر نمی‌بینی؟!- در اینحال اشاره نموده و یک یک افراد را شمردند- اینست یکی، و اینست دو تا، و اینست سه تا، و اینست چهار تا، و اینست پنج تا! دیگر تو چه می‌گوئی؟!»او گفت: یا سیّد! أنتَ ما تُحاسِبُ نَفْسَکَ؟! «ای سیّد! آخر تو خودت را حساب نمی‌کنی؟!»رفقا می‌گفتند: عجیب اینجاست که در اینحال باز هم آقای حدّاد خود را گم کرده بود، و با اینکه معاون سائق گفت: تو خودت را حساب نمی‌کنی و نمی‌شماری، باز ایشان چنان غریق عالم توحید و انصراف از کثرت بودند که نمی‌توانستند در اینحال هم توجّه به لباس بدن نموده و آن‌را جزو آن‌ها شمرده و یکی از آن‌ها به حساب در آورند!حضرت آقای حدّاد خودشان برای حقیر گفتند: در آنحال بهیچوجه من الوجوه خودم را نمی‌توانستم به شمارش درآورم، و بالاخره رفقا گفتند: آقا شما خودتان را هم حساب کنید، و این بنده خدا راست می‌گوید و از ما اجرت شش نفر می‌خواهد.

من هم نه یقیناً بلکه تعبّداً به قول رفقا کرایه شش نفر به او دادم، و همگى براى نماز در مسجد بَراثا پیاده شدیم. در آنجا دیدم امام مسجد: شیخ على صغیر هم دم از توحید میزند و ندا به لا هُوَ إلّا هُوَ بلند کرده است.

[2] - علامه طهرانی از قول مرحوم شیخ عباس قوچانی در کتاب روح مجرد ص 12 می نویسد : حضرت آیة الله حاج شیخ عبّاس در وسط صحن ملاقات کرده و دیده بوسى کردند- و من هم در آنوقت در معیّت ایشان بودم- در ضمن احوالپرسى‏ها و مکالمات، از حضرت آقاى سیّد هاشم نام برد و احوالپرسى نمود؛ و در میان سخنان خود گفت: «مرحوم قاضى خیلى به ایشان عنایت داشت، و او را به رفقاى سلوکى معرّفى نمى‏کرد؛ و بر حال او ضَنَّت داشت که مبادا رفقا مزاحم او شوند. او تنها شاگردى است که در زمان حیات مرحوم قاضى موت اختیارى داشته است؛بعضى اوقات ساعات موت او تا پنج و شش ساعت طول مى‏کشید. و مرحوم قاضى میفرمود: سیّد هاشم در توحید مانند سنّیها که در سنّى گرى تعصّب دارند، او در توحید ذات حقّ متعصّب است؛ و چنان توحید را ذوق کرده و مسّ نموده است که محال است چیزى بتواند در آن خلل وارد سازد.»

[3] - علامه طهرانی از اولین ملاقات سید هاشم حداد با استادش قاضی از زبان خود مرحوم حداد می گوید : من در کربلا به دروس علمى و طلبگى مشغول شدم، و تا سیوطى را میخواندم که چون براى تحصیل به نجف مشرّف شدم، تا هم از محضر آقا (مرحوم قاضى) بهرمند گردم و هم خدمت مدرسه را بنمایم (مدرسه هندى: محلّ اقامت مرحوم قاضى) همینکه وارد شدم دیدم روبرو سیّدى نشسته است؛ بدون اختیار به سوى او کشیده شدم. رفتم و سلام کردم، و دستش را بوسیدم.مرحوم قاضى فرمود: رسیدى! در آنجا حجره‏اى براى خود گرفتم؛ و از آن وقت و از آنجا باب مراوده با آقا مفتوح شد.حجره ایشان اتّفاقاً حجره مرحوم سیّد بحرالعلوم درآمد. و مرحوم قاضى بسیار به حجره ایشان مى‏آمدند و بعضى اوقات میفرمودند: امشب حجره را فارغ کن! من میخواهم تنها در اینجا بیتوته کنم! « روح مجرد ص 107» .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٢٠ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد