یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


گفتگو با  : حجت الاسلام و المسلمین  دکتر محمد جواد رودگر ، رئیس پژوهشکده دین پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

سئوال ا- مکتب اسلام دارای لایه‌های مختلف معرفتی می‌باشد ، یکی از لایه‌های عمیق معرفتی اسلام معرفت عرفانی است غفلت از این ساحت قدسی چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد ؟ لطفا در این باره  توضیحی بدهید ؟


 عرفان بخشی از معارف عمیق ، انفسی و معالم باطنی و شهودی مکتب اسلام می‌باشد که متاسفانه از این لایه و ساحت عمیق معرفتی و معنویتی عمدتا غفلت می‌شود و ما اسلام را تحلیل گرایانه و فروکاهشانه در سطوح و لایه‌های ظاهری‌تر و سطحی‌تر مطرح می‌کنیم و این مسئله باعث شد از جهات مختلف انحرافاتی به وجود آید الف ) یکی از این جهت که عده‌ای تعالیم  اسلام  را متهم کنند  به اینکه اسلام یک مکتب ساده و سطحی و عوامانه هست منهای حقایق معنوی و عرفانی و گوهرهای گران سنگ باطن گرایانه است و در نتیجه این انحراف به وجود می‌آید که؛  انسانی که به دنبال عرفان و سیر سلوک است باید دست نیاز به سوی مکاتب دیگر دراز کند و حتی مطرح می‌کنند اسلام دین تکلیف و دین فقهی است و فقه را هم محدود به ظواهر و سطوح بیرونی شریعت و باید و نبایدهای فقهی برمی شمارند و با ادبیات‌های خاصی سعی می‌کنند اسلام را یک اسلام فقهی محض نه اسلامی که در همه  ابعاد و سطوح  مختلف حکمی ، عرفانی دارای منابع بسیار قویم و غنی‌امی هست نشان بدهند ب ) از سوی دیگر عده‌ای به دلیل برخی گرایش‌ها و حتی مکتب‌ها و فرقه‌ها و نحل‌ها و حتی جریان‌های انحرافی که به نام عرفان و تصوف در متن تمدن و فرهنگ اسلامی حادث و واقع شد آن‌ها هم تحاشی دارند از اینکه اسلام را در عین حال که یک مکتب کلامی ، حکمی ، فقهی هست یک مکتب عرفانی و باطنی هم نشان دهند هم از جهت  آن انحرافاتی که در آن جهت اتفاق افتاده است ، هم بعدها باطن گرایان و تاویل گرایان افراطی که در این زمینه بروز و ظهور یافتند  و این جریان‌ها باعث شد که ما اصل را زیر سئوال بردیم و من‌های آن اصول معنوی و عرفانی دست به داوری و قضاوت زدیم و خود این مسئله منشا یک سلسله سطحی اندیشی ها و جمود نگری‌ها در این عرصه شد .لذا از یک طرف تحجر و از یک طرف تجدد زدگی گریبان تفکر و معرفت اسلامی را گرفت .

سئوال 2- بزرگان معرفتی مکتب اسلام و تشیع من جمله آیت الحق میرزا علی آقا قاضی ( ره )  در جهت مبارزه با این قشری گرایی و تجدد زدگی چه حرکت‌هایی انجام دادند ؟

 بزرگانی از عالمان ربانی که در حقیقت پرورش یافتگان اصیل اسلام ثقلینی و قرآن و عترت بودند تلاش کردند که در عبن حال که لایه‌ها و گونه‌های دیگر معارف اسلام را تبیین و تبلیغ و ترویج می‌کنند از این لایه بسیار مهم و حیاتی هم غفلت نکنند و سعی کردند از عرفانی سخن بگویند که نه عرفان صوفیانه است و نه عرفان سکولار ؛ نه عرفانی است که متجددان به آن گرایش دارند و آن را  منهای اسلام اصیل و ناب می‌کنند و نه اسلامی است که متجمدان و متحجران از آن هراسناکند بلکه عرفانی است که تولید شده خود اسلام ؛ آموزه‌ها ؛ گزاره‌ها و مفاهیم و معارف قرآنی و اهل بیتی است و از جمله این بزرگان مرحوم میرزا علی آقا قاضی  است و چنانچه در شرح حال او گفته شد اولا ) خود ایشان یک مجتهد مسلم و تمام عیار بود و در حوزه دین شناسی مقاماتی را به لحاظ علمی تحصیل کرد و عالمان اسلامی در حوزه نجف به عنوان یک چهره برتر اسلامی از او یاد می‌کردند ؛ در عین حال عارفی بود که علما و عملا عرفان را در وجود خویش متجلی ساخت و به عنوان یک مجتهد در عرفان نظری و علمی و یک مجاهد نستوه  در عرفان عملی مطرح بود لذا عرفانی که مرحوم قاضی از آن دم می‌زند ؛ عرفان ثقلینی و قرآن و عترت بود و در عین حال که بسیاری از بزرگان اهل معرفت و سیر و سلوک و تصوف را  که به معنای واقعی کلمه در سلک و صنف تصوف واقعی قرار داشتند تحسین می‌کردند اما از برخی انحراف‌ها و اعوجاج‌هایی که چه در عرصه‌های نظری حوزه تصوف و چه در عرصه‌های اجتماعی و صنفی و طبقاتی تصوف به وجود آمد متذکر می‌شدند .

سئوال 3 - عرفان مرحوم قاضی چه نوع عرفانی بود ؟

در واقع اگر بخواهیم بر اساس اصطلاح قرآنی سخن بگوییم باید گفت میرزا علی آقای قاضی یک عالم ربانی بود . مصداق بارز « إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ غَفُورٌ (فاطر ؛ 28) » یک عالم قرآنی در قاموس و ناموس قرآن یک ویژگی‌ها و مولف هایی علمی و رفتاری خاص خودش را دارد مصداق بارز « الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسیباً (احزاب ؛ 39) »  است ؛ مصداق « کُونُوا رَبَّانِیِّینَ به ما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ به ما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ ( آل عمران ؛ 79) » است که در قرآن مطرح می‌شود که ایشان در همه عرصه‌ها حضور دارند ، حضور جهادی و حماسی دارند و خوف و هراسی ؛ ضعف و سستی به خود در هیچ عرصه‌ای راه نمی‌دهند و در واقع مصداق بارز « إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت ؛ 30) »  و « الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ ( یونس 63- 64 )  » هستند و مرحوم قاضی به شهادت عالمان برجسته گذشته و حال از مصادیق برجسته این آیات قرآنی بشمار می‌رفت لذا اگر قرار است عرفان و سیر و سلوک مرحوم قاضی درست تبیین و تحلیل شد در واقع باید به عرفان قرآنی و اهل بیتی مراجعه کنیم .

سئوال 4 - لطفا به برخی از شاخصه‌های عرفان مکتب نجف بالاخص علامه سید علی قاضی طباطبایی ( ره ) اشاره‌ای داشته باشید ؟

به نظر من عرفان مرحوم قاضی طباطبایی و اساتید او مانند سید احمد کربلایی - مرحوم آیة الله حاج سیّد أحمد طهرانى کربلائى از أعاظم فقهاء شیعه إمامیّه و از أساطین حکمت و عرفان الهى بوده است. امّا در حکمت و عرفان همین بس که پس از رحلت مرحوم عارف بى بدیل و حکیم مربّى، و مدرّس وحید، و فقیه عالیقدر: حضرت آیة الله العظمى آخوند مولى حسینقلى همدانى رضوان الله علیه، در نجف اشرف، با عدیل و همردیف خود: مرحوم حاج شیخ محمّد بهارىّ، در میان سیصد تن از شاگردان آن مرحوم، از مبرّزترین شاگردان، و از أساتید وحید این فنّ بوده‏اند؛ و پس از مهاجرت آیة الله بهارىّ به همدان ، یگانه عالم أخلاق و مربّى نفوس و راهنماى طالبان حقیقت در طىّ راه مقصود، و ورود در سُبُل سلام‏ و ارائه طریق لِقاى حضرت أحمدیّت، و سیر در معارج و مدارج کمال نفس انسانى، و ایصال به کعبه مقصود، و حرم معبود بوده است. شرح فضائل او از وصف خارج است؛ چه در میان علماى نجف اشرف و خواصّى که با وى رفت و آمد داشته‏اند؛ این مطلب معلوم و از مسلمی‌ات اهل فنّ به شمار مى‏آید. < به نقل از توحید علمى و عینى، ص: 17 > -  تا برسد به مرحوم حسینقلی همدانی  - در «نقباء البشر» ج 2، ص 674 تا ص 678 تحت شماره 1113، ترجمه أحوال مرحوم آخوند مولى حسنیقلى همدانى را ذکر نموده است که او از اعاظم علماء و أکابر فقهاء شیعه و خاتمه علماء اخلاق در عصر خود بوده است؛ او در قریه شوند، در جزین همدان در سنه 1239 هجرى قمرى متولد شده و مقدّمات را در طهران فرا گرفته، و بالاخره در دروس عالى در حوزه درس عالم اکبر شیخ عبد الحسین طهرانى مشهور به شیخ العراقین شرکت نموده است. سپس به سبزوار سفر کرده، و مدّت‏ها در آنجا اقامت گزیده، و از درس فیلسوف معروف حاج مولى هادى سبزوارى بهره یافته و پس از آن مهاجرت به نجف اشرف نموده، و سال‌های طولانى از درس شیخ مرتضى انصارى استفاده کرده است. و در قسمت اخلاق و عرفان از آقا سیّد على شوشترى استفاده نموده و شاگرد او بوده است. و بعد از فوت استادش متصدى فتوا نشد و دنبال ریاست نرفت. بلکه در منزل نشست و طلّاب فهیم به او روى آوردند و منزل او محلّ اجتماع زبدگان علم و عمل شد. و شاگردان عجیبى در علم الهى و عرفان تربیت نمود. شاگرد او سیّد صدر در «تکمله» گوید: او جمال السّالکین، و نخبة الفقهاء الرّبانیّین، و عمدة الحکماء و المتألّهین، و زبدة المحقّقین و الاصولیّین بود؛ کان من العلماء بالله و بأحکام الله، جالساً على کرسىّ الاستقامة، تشرق علیه أنوار الملکوت، تا آنکه گوید: و کان على منهاج السیّد جمال الدین ابن طاوس فى القول و العمل حتّى فى عدم الإفتاء و عدم التصدى لشى‏ء من أمور الریاسة الشّرعیّة، حتى صلوة الجماعة بارزاً. و أمّا فقه و اصول را از تقریراتى که خودش از بحث علّامه انصارى نوشته بود تدریس مى‏کرد. و در منزل نماز جماعت مى‏خواند براى خواصّ از مؤمنین و پیروانى که آن‌ها را تربیت نمود، و از ظلمات جهل به نور معرفت کشانید، و ایشان را با رضایت شرعیّه و مجاهدات عملیّه از هر پستى طاهر و مطهّر گردانید، تا آن‌ها از عباد الله الصّالحین، و از سالکین در راه خداوند شدند. تا آخر بیانات او. و شاگردان بسیارى تربیت کرد که هر یک آیتى عظیم از علم و عمل و اخلاق و عرفان الهى بودند. از جمله: سیّد أحمد کربلائى، و دامادش سیّد أبو القاسم اصفهانى، و آقا سیّد آغا دولت آبادى، و شیخ باقر قاموسى، و شیخ محمّد بهارى، و شیخ باقر نجم آبادى، و میرزا جواد آغا تبریزى، و سیّد محمّد سعید حَبوبىّ، و سیّد حسن صدر، و سیّد على همدانى، و فرزندش: شیخ على و جمعى دیگر. کتبى بسیار در تقریرات دروس شیخ و غیر آن از جمله قضاء و شهادات و رهنو غیرها نوشته که در کتابخانه حسینیه شوشترى‏ها در نجف اشرف و کتابخانه آقا میرزا حسین نورى موجود است. و بالاخره در زیارت سیّد الشّهداء در کربلاى معلّى در 28 شعبان سنه 1311 رحلت نمود. و شاگردش سیّد محمود طالقانى در قصیده‏اى بر مرثیه او شعر گفت. و امّا استاد او در علم عرفان همانطور که ذکر شد، مرحوم آقا سیّد على شوشترى بود که او نیز از اعظم فقهاء و از مبرزین شاگردان شیخ مرتضى انصارى بوده است و پس از فوت شیخ درس او را از همانجا که مانده بود شروع کرد و او را بحر موّاجى یافتند و لیکن پس از شش ماه فوت کرد. او شاگرد شیخ در فقه بود و شیخ شاگرد او در اخلاق بود. بدین معنى که این دو نفر هر دو نسبت به همدیگر استاد و شاگرد بودند. و آخوند مولى حسنیقلى شاگرد شیخ در فقه و شاگرد آقا سیّد على در عرفان بود. و از آن زمان تا امروز علم فقه و علم عرفان چون شیر و شکر به هم آمیخته شده و هر یک از شاگردان این رشته همچون آخوند مولى حسینقلى و آقا حاج سیّد احمد کربلائى طهرانى و حاج میرزا على آقاى قاضى، و آقاى حاج سیّد محمّد حسین علّامه طباطبائى هر یک از فقهاء عالیقدر اسلام و از عرفاء منیع المرتبه بوده‏اند. جزاهم الله عنّا و عن الإسلام احسن الجزاء ؛ << به نقل از توحید علمى و عینى، ص: 13>>- و سید علی شوشتری و دیگران و مکتب عرفانی نجف دارای شاخص‌هایی است که بسیار مهم است .

الف) عرفان و سلوک مبتنی بر معرفت نفس

 یکی از شاخص‌هایی که بسیار بنیادی و زیر بنایی است این است که عرفان و سلوک مرحوم قاضی مبتنی بر معرفت نفس است ، معرفت نفسی که  در بسیاری از آیات و احادیث و آموزه‌های روایی تاکید مکرر شده است و تفسیری هم که ایشان از معنای معرفت نفس ارائه می‌دهند تفسیر حقیقی عرفان است  تعابیری مانند کلام امیر المومنین ( علیه السلام ) که فرمود : « الْعَارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَ أَعْتَقَهَا وَ نَزَّهَهَا مِنْ کُلِّ مَا یُبْعِدُهَا وَ یُوبِقُهَا ؛غرر الحکم و درر الکلم، ص: 95»  یا احادیثی مانند  «   مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه ؛بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‌2، ص: 32 » تعابیری از این قبیل که مرحوم علامه طباطبایی  ( ره ) نیز در  « المیزان» و « رسالة الولایة »  بیست و اندی روایت در همین زمینه مطرح کرده‌اند و دیگران هم مباحث فراوانی را در همین زمینه آورده‌اند اشاره به اهمیت این معنا دارد .

سئوال 5- مکتب معرفت النفس به چه معناست و رهاورد این معرفت النفس شهودی چیست ؟

مکتب معرفت النفس به این معناست که این معرفت نفس یک معرفت نفس شهودی است نه حصولی و رهاورد این معرفت النفس شهودی فقر شناسی وجودی است ،  یعنی یک سالک به مرتبه‌ای می‌رسد که برای خود هیچ هویت استقلالی نمی‌بیند بلکه هر چه می‌بیند هویت استظلالی است نه استقلالی ؛ خود را فقر مطلق و نیاز محض می‌داند و این حقیقت را می‌بیند نه می‌داند ، علم  او علم الدراسه ای نیست بلکه علم الوراثه ای می‌باشد . در مکتب عرفانی مرحوم قاضی سالک به نقطه‌ای می‌رسد که  خود را عین الربط به حضرت حق مشاهده می‌کند به تعبیر قرآن « یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ ( فاطر ؛ 15) » محصول این ربط بین فقر و غنا این است که سالک جز رنگ و رائحه خدا چیز دیگری نخواهد داشت و به مقام « صبغة اللهی » رسیده است و مقام « صبغة اللهی » یعنی سالک خود را به مقامی رسانده است که خداوند او را رنگ آمیزی کرد  « صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ ( بقره ؛ 138) »  کسی که رنگ و رائحه خدا گرفت ؛ یعنی هیچ چیزی از خود نمی‌داند و  جز خدا نمی‌بیند و دانایی و دارایی او دانایی  و دارایی است که خدا به او اعطا می‌کند « فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ ( محمد ؛ 19) » یعنی این مطلب را با همه وجودتان باور کنید که هر چه هست اوست و کار بجایی می‌رسد که به تعبیر قرآن « وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ( انفال ؛ 24) » و باید انسان به مقامی برسد که شهود کند هر چه هست خداست . کسی که  به مقام فقر وجودی می‌رسد او  در حقیقت عوالم وجودی را گام به گام در حال طی کردن است ؛ یعنی  از عالم ماده   به عالم مثال و ملکوت و عقل راه می‌یابد . در حقیقت مکتب آیت الله قاضی عبارت است از عبور از ملک به ملکوت و به قول حافظ :

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون *** کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد

سئوال 6 - همانطور که فرمودید مقصد و نتیجه عرفان اسلامی "عبور از ملک به ملکوت است" تفاوت عرفان اصیل اسلامی با عرفان‌های به اصطلاح نو ظهور و جدید در این جهت چیست  ؟

در عرفان‌های به اصطلاح نو ظهور و جدید اصلا عبور از طبیعت مطرح نیست و در حقیقت سیر آن‌ها یک سیر افقی است نه عمودی ، به معنای عمودی در هندسه ماوراء الطبیعه و الهی و لذا به مکانت برتر  مراتب برتر وجودی نمی‌رسد و تمام همّ و غم این است که به انرژی‌ها کیهانی و ماورایی دست پیدا کند ؛ حتی عرفان هندویی جدید به دنبال این است که به کشف کرامت و خوارق عادتی دست پیدا کند چنان که در عرفان‌های کیهانی ، عرفان‌های حلقه و عرفان‌های سرخ پوستی و بسیاری از جریان‌های معنا گرا نهایت حرف همین مطالب است و نهایت همت ایشان یک مقوله روانشناختی یا فوق روانشناختی است اما در عرفان مبتنی بر فقر وجودی همه همّ انسان  این است که به مقام خلافة الهی برسد و تمام  کرامت او این است که تحت ولایت الهی قرار بگیرد و از مقام « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور ( بقره ؛ 257 ) » که یک مقام عمومی و ولایت عامه الهی است بگذرد و به مقام « اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقینَ ( جاثیة ، 19)  » ، « َ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ ( آل عمران ؛ 68) » دست یابد و به جایی برسد که « وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ ( عنکبوت ؛ 69) » برسد به مقامی که به معیت خاصه و ولایت خاصه الهی دست پیدا کند و زمانی که به این مراتب خاصه  دست پیدا کرد در زمره اولیاء الهی قرار می‌گیرد و اگر در زمره اولیاء قرار گرفت مجلی و مجرای و بلکه مظهر حضرت حق می‌شود  لذا هیچ هویتی برای خویش قائل نیست و منت او از بین می‌رود و در حقیقت به مقام نیستی به معنای عرفانی آن می‌رسد

بقول علامه طباطبایی که یکی از شاگردان برجسته مرحوم قاضی است :

من خَس بی‌سر و پایم که به سیل افتادم             او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود             که درین بزم بگردید و دل شیدا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود             که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد

یا تعبیر حضرت  امام که فرمود :

الا یایی‌ها الساقی زمی پر ساز جامم را ** که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را

ایشان به مقام فنا فی الله بلکه مقام فناء الفناء می‌رسند .

سئوال 7 - روح حاکم در مکتب معرفت النفس مرحوم قاضی و امثال ایشان چیست ؟

 روح حاکم در مکتب معرفت النفس مرحوم قاضی و امثال ایشان توحید است ، توحید در همه مراتب آن یعنی توحید ذات و صفات و افعال . در توحید عبادی هم واقعا ایشان با همه وجود معنای « إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ ( الفاتحة ؛ 5) را تجربه می‌کنند و می‌شوند مصداق :  « وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‌ بِهِ فِی النَّاسِ ، ( انعام ، 129 ) » خدا برای ایشان نوری قرار می‌دهد که در بین مردم حرکت می‌کند لذاست که امام صادق ( علیه السلام ) در مصباح الشریعة  در تعریف عارف می‌فرماید : « العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله لو سها قلبه عن الله طرفة عین لمات شوقا إلیه ؛  مصباح‌الشریعة ص :  191 » عارف در میان مردم است اما حقیقت وجودش در نزد محبوب و معبودش می‌باشد . یا به تعبیر امیر المومنین در حکمت 147 نهج البلاغه: این اولیاء و بزرگ مردان و عالمان ربانی کسانی هستند که « وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَی‌ » یعنی عرفان مرحوم میرزا علی آقا قاضی عرفان مناجات شعبانیه‌ای و دعای کمیلی است ، عرفان دعای سماتی است و سیر و سلوک ایشان هم بر همین اساس شکل پیدا می‌کند .

سئوال 8 - حضرت عالی به شاخصه‌های مکتب عرفانی قاضی اشاره‌ای داشتید و یکی از مهم‌ترین این شاخصه‌ها را معرفت النفس خواندید از دیگر شاخصه‌های مکتب عرفانی نجف و حضرت آیت الله قاضی چیست ؟

مراقبه

روح حاکم و گفتمان مسلط بر مکتب سیر و سلوکی میرزا علی آقا قاضی مراقبه است ایشان مراقبه را سه قسم می‌کند : مراقبه  صغری ، کبری ، وسطی  ؛ مراقبه صغری : یک مراقبه فقهیه است که شرط لازم و مقدمه واجب سلوک عرفانی در مکتب امثال میرزا علی آقا قاضی می‌باشد و این شرط لازم و مقدمه واجب از ابتدا تا انتهای سیر حاکم است و هیچگاه منزوی نمی‌شود و شخص باید مراقب باشد که ترک واجب و انجام حرامی نداشته باشد و در تعالی وجود خودش به مرحله و مرتبتی می‌رسد که نه تنها ترک حرامی می‌کند و انجام واجب را به تمام معنا دارد بلکه از مکروهات و مباحات هم عبور می‌کند و مستحبات را هم انجام می‌دهد و به مرتبه مراقبت کبری می‌رسد و در این مرتبه او غفلت از غیر خدا می‌کند و دائما در حضور حضرت حق است و به قول حافظ :

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ ***متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

و در مقام حضور جز به یاد حق نیست و سالک در این مرتبه  غیر حق را از مدار زندگی و از صفحه ذهنش خارج می‌کند  و همه وجودش می‌شود یاد حق . و می‌شود مصداق بارز « أَلا به ذکر اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ( رعد ؛ 28) » و به مرتبه‌ای می‌رسد که خود می‌شود " ذکر الله " همانگونه که یاد خدا آرامش بخش است ؛ او هم آرامش بخش است ایشان آنقدر ذاکر بودند که شدند " ذکر " آنقدر عارف بودند که شدند " عرفان " و آنقدر " محبّ " بودند تا شدند " محبوب " و خودشان هم محبوب حق شدند بهر حال روح  " مراقبه " در مکتب سلوکی قاضی و امثال ایشان حاکم است و به قول علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) : تا جان به لب نیاید جام به لب نیاید .

سئوال 9 - به نظر می‌رسد یکی از شاخصه‌های مکتب عرفانی نجف و مرحوم قاضی مسئله شریعت سلوک شریعت گرایانه می‌باشد آیا اینگونه هست ؟

حرکت شریعت گرایانه :

 مرحوم قاضی و امثال او همواره در متن شریعت حضور داشتند و شریعت را وافی و کافی به مقصود می‌دانستند در هر منزل و مرتبه‌ای ؛ نه اینکه شریعت را تا یک منزل و مرحله لازم بدانند و در مرحله‌ای از آن عبور کنند « وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقینُ ( حجر ؛ 99) » را به گونه‌ای تفسیر می‌کردند که این صدف گوهرهایی دارد و این گوهرها همواره باید در قالب این صدف قرار بگیرند و ثمره آن لقاء الله است ایشان معتقد بودند همانطوری که امیر المومنین ( علیه السلام ) فرمود : « الشَّرِیعَةُ رِیَاضَةُ النَّفْسِ ؛ ( غرر الحکم و درر الکلم ؛ ؛ ص37) » شریعت را بهترین کانون ریاضت و مجاهده نفس در سیر و سلوک عرفانی  می‌دانستند و می‌فرمودند : شریعت برای همه شرایط سالک برنامه دارد و این شریعت باطن و ظاهر و اسرار دارد و از غنایی برخوردار است که سالک را در هیچ مرحله‌ای رها نمی‌کند و به قول علامه طباطبایی ( ره ) : برخی معتقدند که معرفت النفس در شریعت  نیامده است و ایشان فرمودند : اصلا شریعت معرفة النفس است . و این شریعت هم در واقع مجاهده‌ای است که تدریجا فرد را به مقام فنا و تضحیة نفس می‌رساند . اینکه خدا می‌فرماید : « وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ( حشر ؛ آیه 7 ) » یا « أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‌ ( نساء ؛ 59 ) » و  مواردی از این قبیل حاکی از همین حقیقت است و صراط مستقیم سلوک راهی است که شریعت نشان می‌دهد لذا فرمود : از این صراط مستقیم حرکت کنید « وَ أَنَّ هذا صِراطی‌ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام ؛ 153) » فرقه‌ها و مکتب‌های جاذبه دار جدید ممکن است در قالب‌های جاذبه داری عرضه شده باشند اما واقعا نمی‌توانند انسان را به کمالی که در فلسفه حیات او تعیین و تبیین شده برساند بلکه چه بسا از مسیر تکاملش باز دارد .

سئوال 10- یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های مکتب معرفتی نجف و مرحوم قاضی ضرورت وجود استاد است لطفا توضیحی بر این معنا داشته باشید و برخی از خصوصیات استاد راه را بیان نمایید ؟

ضرورت استاد و شرایط استادی :

مرحوم قاضی اولا : به شدت معتقدند که سالک باید استاد و معلم اخلاق و سیر و سلوک داشته به اسد و از ایشان نقل شد که اگر انسان نیمی از عمر خود را در پی یافتن استاد کامل بگذراند جا دارد و همه این‌ها نشان از اهمیت استاد در سیر و سلوک عرفانی دارد و هر کس نمی‌تواند استاد سلوکی و پیر طریق سیر الی الله شود و لذا ایشان اولا : وجود استاد را امری ضروری می‌دانستند و ثانیا : استاد را دو نوع می‌دانستند : 1 ) استاد عام 2 ) استاد خاص  "استاد خاص" در مکتب اخلاقی عرفانی مرحوم قاضی وجود نازنین خاتم الوصیاء حجت بن حسن العسکری ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است و مراد ایشان از "استاد عام " کسانی‌اند که عالمان به دین هستند ؛ استاد باید دین شناس و اسلام شناس  باشد . اصلا مرحوم قاضی معتقد بودند : شاگردان سیر و سلوکی باید دین شناس و مجتهد باشند . ثالثا : مرحوم قاضی معتقد بودند : استاد عام باید وصل به استاد خاص باشد علائم و نشانه‌هایی باید وجود داشته باشد که معلوم گردد او وصل به سرچشمه است و امکان ندارد بدون ارتباط با انسان کامل راه به جایی ببرد . ظرف تحقق اراده الهی وجود مقدس حضرات معصومین هستند لذا عرفان یک سلوک امامتی ولایتی است و از غیر این راه امکان ندارد پس استاد لازم است و این استاد شرایطی دارد که اشاره کردیم .

دعوت به خدا نه خود :

شرط دیگر استاد : موحد بودن اوست و هیچ شائبه‌ای به اندازه یک میکرون حس دعوت به خود نداشته باشد یعنی همه وجود او توحیدی عبودی باشد و امثال مرحوم قاضی هیچگاه دعوت به خود نمی‌کردند به تعبیر قرآن « قُلْ هذِهِ سَبیلی‌ أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی‌ بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی؛ یوسف 108   »  و در وصف پیامبر می‌فرماید  « وَ داعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً (احزاب ؛ 46) » ایشان داعیا الی الله هستند و من و خودی وجود ندارد  و این نکته بسیار مهم است و در عرفان مرحوم قاضی و عالمان ربانی این حقیقت موج می‌زند .

 حفظ اسرار الهی :

استاد باید حامل اسرار الهی ، اهل حلم و ستار العیوب باشد و بتواند با صبر و حوصله و حلم و ستاریتش شاگردانش را تربیت کند بزرگانی مانند ملا حسینقلی همدانی تا برسد به میرزا علی آقای قاضی نیز همینگونه بوده‌اند .

سئوال 11 - به نظر حضرت عالی اگر بخواهیم در شناسایی شخصیت مرحوم قاضی ورودی داشته باشیم بهترین راه ورود به این مدینه فاضله از چه طریقی است ؟

من معتقدم علامه طباطبایی آیینه گردان شخصیت وجودی و کمالات میرزا علی قاضی است و اگر کسی بخواهد میرزا علی آقا قاضی را بشناسد باید از باب علامه طباطبایی وارد شود و علامه طباطبایی باب ورود به حوزه شخصیتی مرحوم قاضی است لذا بسیاری از معارف و اندیشه‌های ناب میرزا علی آقا قاضی در کتاب‌هایی مانند : المیزان ؛ شیعه در اسلام ؛ رسالة الولایة ؛ تذییلات بر مکاتیب مرحوم سید احمد کربلایی و کمپانی و .. متبلور است . علامه طباطبایی به نوعی بسط شخصیت میرزا علی آقا قاضی است . اگر مرحوم قاضی هیچ محصولی جز علامه طباطبایی نداشت کفایت می‌نمود و خود علامه طباطبایی در بین شاگردانی مانند شهید مطهری ؛ علامه حسن زاده آملی ، آیت الله جوادی آملی  و... تفصیل و بسط یافته است و ابن‌ها همه از برکات وجودی مرحوم میرزا علی آقا قاضی است .  با تشکر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٢٠ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد