یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین رسول رضوی- مدیر مرکز ادیان و مذاهب و عضو هیأت علمی دانشکده علوم حدیث

 باید دو بحث را از یکدیگر جدا کنیم و بین ارتداد در علم کلام و ارتداد در علم فقه تفکیک قائل شویم. در نگاه کلامی، متکلم بر اساس قواعدی که دارد مشخص می‎کند چه‎کسی مرتد است و چه‎کسی مرتد نیست.


باید دو بحث را از یکدیگر جدا کنیم و بین ارتداد در علم کلام و ارتداد در علم فقه تفکیک قائل شویم. در نگاه کلامی، متکلم بر اساس قواعدی که دارد مشخص می‎کند چه‎کسی مرتد است و چه‎کسی مرتد نیست. در کتاب‎‎های ما نیز این بحث مطرح شده است و تقریبا، همگان به این اصل اعتراف کرده‎اند که اگر کسی یکی از اصول دین را که پیامبر اکرم آورده است انکار کند، مرتد کلامی است. پیامبر راجع به توحید و خداشناسی و امامت و راهنما‎شناسی و فرجام‎شناسی و آخرت، اصولی را مشخص کرده‎اند. از نگاه کلام، هر کسی این اصول را قبول کند مسلمان است؛ اما اگر کسی بعد از قبول برگردد و بگوید من یکی از این اصول را قبول ندارم، مرتد است و حتی بازگشت از فروع دینی نیز که نتیجه انکار آن، انکار یکی از اصول دین باشد، سبب ارتداد است. مثلا شخصی بگوید نماز دروغ است و قبول نکند نماز را پیامبر آورده است، نتیجه‎اش به انکار نبوت برمی‎گردد و او هم مرتد است. اما در فقه ما با این سؤال مواجه نیستیم که چه‎کسی مرتد است؛ بلکه در فقه می‎گوییم با مرتد چه برخوردی باید کرد. فقها در یک تقسیم‎بندی مرتد را به فطری و ملی تقسیم می‎کنند و حکم هرکدام در فقه آمده است. در بحث ارتداد، اشکال معروفی که در آن شده است تزاحم حکم ارتداد با آیه شریفه «لا إِکْراهَ فِی الدین» (سوریه بقره آیه 256) است. برخی اشکال می‎کنند و می‎گویند شما می‎گویید «لا إِکْراهَ فِی الدین» و از طرفی هم مجبور می‎کنید؟ در جواب باید گفت باور و اعتقاد، امری ذهنی و درونی است لذا با باور‎های دیگران چالش و برخوردی ندارد و کسی نمی‎تواند امر درونی و قلبی را کنترل کند؛ اما پاره‎ای از امور، جسمانی هستند که در این‎گونه امور ممکن است با دیگر اعمال تزاحم پیش بیاید. مثلا من می‎خواهم بدَوم و عملی را انجام می‎دهم و ممکن است در این دویدن و عمل جسمانی، با دیگری برخورد کنم و این نوع از عمل، برخلاف باور و اعتقاد، کنترل‎شدنی است. قرآن می‎گوید: «لا إِکْراهَ فِی الدین»؛ یعنی نمی‎توان بالاجبار باور و اعتقاد را از قلب خارج یا به آن داخل کرد؛ چون قابل‎کنترل نیست و یک واقعیت را بیان می‎کند. باور و اعتقاد، امری درونی است و نمی‎توان آن را کنترل کرد و اسلام هم درصدد کنترل باور‎های قلبی نبوده است؛ اما همگان معتقدند، رفتار‎ها و اعمالی را که با دیگر اعمال و رفتار‎ها تزاحم دارند، باید کنترل و محدود کرد. مثلا ما قوانین راهنمایی، مالکیت و شهر‎سازی و هزاران قانون دیگر را وضع کرده‎ایم. این قوانین برای محدود کردن اعمال انسان‎هاست و همه انسان‎ها معتقدند که باید اَعمال را محدود و کنترل کرد. حال باید بپرسیم اعتقاد، امر قلبی است یا جسمانی؟ اگر اعتقاد فقط در قلب صورت گرفته است؛ یعنی یک اصل دینی را انکار می‎کند و ما خبر نداریم، نمی‎توان آن را کنترل و محدود کرد؛ هنگامی او را محدود می‎کنیم که آن را به زبان بیاورد و عملی کند؛ اینجا می‎توان او را کنترل کرد. اگر با زبان می‎گوید من توحید را قبول ندارم می‎توان او را کنترل کرد. مثلا اگر عملی انجام داده است که با حقوق سایر افراد تزاحم دارد، می‎توانیم و حق داریم او را محدود و کنترل کنیم و بگوییم شما حق ندارید این کار را انجام دهید و این مسأله مورد اتفاق همگان است. کسی نمی‎تواند بگوید چون آزادی است، من از چراغ قرمز عبور می‎کنم، بلکه جلوی او را می‎گیرند؛ چراکه عبور از چراغ قرمز موجب تزاحم با حقوق دیگران می‎شود. منتها اختلاف بر سر این است که چه‎چیز‎هایی را محدود کنیم و چه‎چیز‎هایی را خیر؟ در نظام‎‎های اعتقادی مثل اسلام، می‎گوییم چون انسان آفریده خداست و خدا مالک علی‎الاطلاق انسان است، فقط خداست که می‎تواند محدودیت‎‎های انسان را مشخص کند و جز خدا، کسی حق محدود کردن انسان را ندارد و فقط خداست که می‎تواند به انسان حکم کند بخوان، ربا نخور و...؛ اما در نظام‎‎های سکولار می‎گویند: مرکز و منبعی که محدودیت را بیان می‎کند، مثلا مجلس یا شوراست. پس اختلاف ما در بحث محدود کردن عمل‎ها، منشأ آن‎هاست و ما به ایشان اشکال می‎کنیم که انسان‎‎ها چه حقی بر دیگران دارند که حکم کنند؟ صد نفر در محلی به نام مجلس سنا جمع شده‎اند و برای انسان‎‎ها تصمیم می‎گیرند، آن‎ها بر اساس کدام حق بر‎ای میلیون‎‎ها نفر تصمیم‎گیری می‎کنند و اعمال دیگران را محدود می‎کنند؟! آن‎ها نه مالک ما و نه خالق ما هستند و هیچ حقی بر ما ندارند. درباره این‎که برخی می‎گویند با رأی‎گیری و وضع قانون مالکیت پیدا می‎کنند، می‎گوییم همه انسان‎ها به ایشان رأی نداده‎اند و فقط افراد خاصی رأی داده‎اند و آن‎هم نه همه، بلکه اکثریت؛ لذا، اگر در فقه درباره مرتد این‎گونه حکم کرده‎اند، چون رفتار چنین شخصی موجب چالش با حقوق دیگر انسان‎‎ها شده است و این حکم امری است از طرف خدا و در نگاه عقلی، امری طبیعی است. همان‎طوری که دیگر انسان‎‎ها قوانینی برای محدود کردن اعمال وضع کرده‎اند، اسلام هم بعضی ممنوعیت‎‎ها را وضع کرده است. چگونه است که ممنوعیت‎‎هایی که سکولار‎ها وضع کرده‎اند، باعث سلب آزادی نمی‎شود، اما ممنوعیت‎‎هایی که اسلام وضع کرده، باعث سلب آزادی می‎شود؟ آزادی مطلق عمل در هیچ‎جا مورد تأیید نیست چون نه امکان وقوعی دارد و نه امکان عملی. آزادی نسبی است و نسبتِ این آزادی را خداوند متعال بیان می‎کند؛ اما در نگاه سکولار‎ها حدود آزادی را مجلس و سنا تعیین می‎کند

[ ۱۳٩۱/٦/٢٧ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه