یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

محرم این هوش جز بی‎هوش نیست/ حسن رمضانی خراسانی- استاد حوزه علمیه قم

 یکی از ابعاد اصیل و تأثیر گذار که شاکله وجودی حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) را سامان داده بود، بعد عرفانی ایشان است که بقیه ابعاد شخصیتی امام تحت تأثیر این بعد است؛ اگر فقیه بودند، عارف فقیه بودند. اگر اصولی بودند، عارف اصولی بودند و اگر سیاست‎مدار بودند، عارف سیاست‎مدار بودند. پس یکی از ابعاد وجودی ایشان که باید بدان توجه کرد بعد عرفانی ایشان است که در رأس همه ابعاد شخصیتی ایشان قرار دارد.


محرم این هوش جز بی‎هوش نیست/ حسن رمضانی خراسانی- استاد حوزه علمیه قم

 یکی از ابعاد اصیل و تأثیر گذار که شاکله وجودی حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) را سامان داده بود، بعد عرفانی ایشان است که بقیه ابعاد شخصیتی امام تحت تأثیر این بعد است؛ اگر فقیه بودند، عارف فقیه بودند. اگر اصولی بودند، عارف اصولی بودند و اگر سیاست‎مدار بودند، عارف سیاست‎مدار بودند. پس یکی از ابعاد وجودی ایشان که باید بدان توجه کرد بعد عرفانی ایشان است که در رأس همه ابعاد شخصیتی ایشان قرار دارد.

از آثار وجودی ایشان، این نکته به‎خوبی هویداست؛ چه آثار قلمی و تدوینی ایشان و چه آثار عینی و وجودی ایشان که از خود ظهور داده‎اند. در آثار عینی ایشان، بزرگ‎ترین اثر، تحولی بود که ایشان در عصر و قرن خود به‎وجود آوردند و نقطه عطفی در تاریخ شد و این، حرف کمی نیست. انسانی عارف با پشتوانه عمیق شهودی و عرفانی می‎تواند این تحول عظیم را رقم بزند. در طول تاریخ تشیع فقهای زیادی داشته‎ایم و چه‎بسا از ابعاد فقهی از ایشان بزرگ‎تر و شاخص‎تر بوده‎اند؛ اما این کار به‎دست ایشان رقم نخورد. همچنین، اصولی و فیلسوف هم داشتیم؛ اما این تحول به دست ایشان رقم نخورد. حتی عارف هم داشتیم؛ اما این کار به‎دست ایشان رقم نخورد؛ چون اگر هم عارف بودند، عارفانی نبودند که همه ابعاد عرفانی را کامل کرده باشند و سیر خود را به اتمام رسانده تا به مرحله دستگیری رسیده باشند.

عرفان حماسی امام و تفاوت آن با عرفان منزوی

اگر ابعاد عرفانی کامل بشود و شخص به مرتبه دستگیری برسد و موعظه شود که دیگران را از ظلمات خارج کند و به عالم نور ببرد، می‎تواند این تحول را ایجاد کند؛ لذا کسانی که سیر کاملی ندارند این امر از ایشان متوقع نیست. نمی‎شود شخصی عارف باشد و در مقابل خلق خدا احساس تکلیف نکند. عارف، آشناترین انسان به وظایف است؛ اگر عارف کامل بود این تحول از او صادر می‎شود و اگر نشد، یا عارف کامل نبوده است یا موانعی در راه تحقق آن ایجاد شده بوده است.

تفسیر به رأی کلام امام، توسط مخالفان فلسفه و عرفان

متأسفانه، برخی نقل کرده‎اند که امام در نصایح خود گفته‎اند که شما مانند من نباشید و جوانی خود را مانند من از دست ندهید. من عمرم را به بطالت گذارنده‎ام، شما عمرتان را به بطالت نگذرانید. و ایشان نشستند و تحلیل کردند که مراد امام از این کلام چیست؟ آیا امر واقعی است یا شکسته نفسی کرده‎اند؟ ایشان این کلام امام را واقعی تلقی کرده‎اند و این‎گونه ارزیابی کرده‎اند که امام در فقه و اصول و تفسیر و... تحصیل کردند و این‎ها بطالت نیست؛ امام در مقابل طاغوت به مبارزه پرداختند و تشکیل حکومت دادند و این امر هم قطعا بطالت نبود و در نهایت نتیجه گرفته‎اند که امام عرفان و فلسفه خوانده‎اند و این امر را امام بطالت دانسته‎اند و متأسفانه برخی از این آقایان صریحا این‎گونه تحلیل کرده‎اند؛ من به این آقایان عرض می‎کنم این حرفی را که شما از امام نقل کرده‎اید و این‎گونه تحلیل کرده‎اید و نتیجه گرفته‎اید، حرفی بوده است که امام در نامه عرفانی خود به خانم فاطمه طباطبایی عروس خود نوشته بودند و آن نامه بعد‎ها به نامه عرفانی امام معروف شد و سؤالاتی هم که عروس ایشان کرده‎اند، فقط و فقط سؤالات عرفانی بوده است (صحیفه امام، ج ‎19، ص: 90) امام در آن‎جا نمی‎گویند دنبال فلسفه و عرفان نروید، بلکه می‎گویند فقط به خواندن اکتفا نکن و فقط به گردآوری کفایت نکن که بشوی ابلیس مجلس آرا. کسی‎که به اصطلاحات آشنا شده است و از حقیقت عرفان بی‎خبر است، یک شیطان مجلس آراست که با اصطلاحات جالب، توجه مردم را به‎سوی خود جلب کند و مراد بسنده نکردن به خواندن است.

تفسیر عرفانی امام و برخی مخالفت ها
امام انسانی عارف مشرب بودند و زمانی که عده‎ای سیاسیون به خدمت ایشان می‎رسیدند، مطالبی را گوشزد می‎کردند و در ادامه، باز به اوج مباحث عرفانی نیز توجه می‎دادند. اصلا هیچ سخنرانی انجام ندادند الا این‎که در آن مطالب بلند عرفانی بیان می‎کردند؛ لذا نباید این مطلب را به دست فراموشی سپرد که امام یک حقیقت عرفانی بود و یک‎پارچه عرفان بودند. وقتی وارد سیاست می‎شدند یک عارف سیاس بودند و زمانی‎که وارد فقه می‎شدند یک عارف فقیه بودند و از جمله آن مباحث بحث تفسیری ایشان است. ایشان زمانی که تفسیر می‎فرمودند بوی عرفان و معرفت از آن به مشام می‎رسید و این جلسات پنج جلسه بیشتر ادامه نیافت و تنها همین چند مجلس نصیب حوزه‎‎های علمیه و اهل معرفت شد؛ اما متأسفانه برخورد‎‎هایی با این جلسات صورت گرفت و امام صلاح را در آن دیدند که آن مباحث را ادامه ندهند.

تفسیر عرفانی، تحمیل مفاهیم عرفانی بر قرآن نیست

ممکن است برخی گمان کنند که تفسیر قرآن با رنگ و بوی مباحث عرفانی، یعنی تحمیل مباحث عرفانی بر قرآن؛ در حالی‎که این کار، قرآن و تفسیر قرآن نیست، بلکه بیان کلام عرفا به بهانه تفسیر قرآن است. این مخالفت را آقایانی از مشهد شروع کردند و گویا می‎گفتند توقع از شما این نبود که حال که امکانات را در اختیار گرفتید و در موقعیت رهبری قرار گرفته‎اید، به نام قرآن و تفسیر آن حرف‎‎های عرفا را بیان کنید و به خورد مردم دهید و این دون شأن شماست و شأن شما فوق این حرف‎هاست. امام هم در جلسه آخر به این مبحث پرداختند که بر فرض که بخواهیم حرف‎‎های عرفا را در قالب تفسیر بیان کنیم، این کاری مذموم نیست؛ چراکه عرفا و عارفان در فهم مسائل معرفتی و اعتقادی اصطلاحات خاص خود را دارند و اگر ما با اصطلاحات ایشان آشنا باشیم، چه‎بسا ما هم با ایشان همراه شویم. داستان عنب و اوزوم و انگور را در آن‎جا بیان کردند و فرمودند: «گاهی وقت‎ها اختلافاتی که بین اهل نظر و اهل علم حاصل می‎شود، برای این است که زبان‎های یکدیگر را درست نمی‎دانند. هر طایفه‎ای یک زبان خاصی دارند.

نمی‎دانم این مثل را شنیده‎اید، که سه نفر بودند: یکی فارس بود، یکی ترک بود، یکی عرب، این‎ها راجع به ناهارشان که چه بخوریم بحث کردند، فارس گفت: «انگور می‎خوریم.» عرب گفت: «خیر عِنب می‎خوریم.» ترک گفت: «خیر ما این‎ها را نمی‎خوریم، ما اوزوم می‎خوریم.» این‎ها اختلاف کردند برای این‎که زبان یکدیگر را نمی‎دانستند. بعد می‎گویند یکی آمد و رفت انگور آورد، همه دیدند که یک‎چیز است، یک مطلب، در زبان‎های مختلف. یک مطلب است؛ اما زبان‎ها مختلف است در آن.

فلاسفه، مثلا یک زبان خاص به خودشان دارند، اصطلاحاتی [مخصوص‎] خودشان دارند، زبان عرفا هم خاص به خودشان است و اصطلاحات [آن‎ها] خاص خودشان است. فقها هم اصطلاحات خاص به خودشان دارند. شعرا هم یک زبان خاص شعری دارند؛ و زبان اولیای معصومین (علیهم‎السلام) هم یک‎طوری است که باید ببینیم این سه - چهار طایفه که با هم اختلاف دارند، کدام زبان‎شان نزدیک‎تر به زبان اهل عصمت است، و کدام زبان‎شان نزدیک‎تر به زبان وحی است». «تفسیر سوره حمد، متن، ص: 174»

و در ادامه برای روشن‎تر شدن مقصود خود به مثالی تمسک جستند و فرمودند: « این‎که در قرآن آمده است و «وَ هُوَ مَعَکمْ أَینَ ما کنْتُم‎، حدید آیه 4» هر کجا که باشید خدا با شماست. این معیت چگونه معیتی است؟ هُوَ مَعَکمْ یعنی چه؟ یعنی پهلوی آدم است؟ همراه آدم است به‎طور مصاحبت؟ این‎که آن‎ها این‎طور تعبیر کردند، برای این است که نمی‎توانستند از واقع تعبیر کنند، هرچه نزدیک‎تر بوده به واقعیت، آن نزدیک‎تر را اختیار کرده‎اند. چنان‎چه در کتاب و سنت هم آن‎که نزدیک‎تر است، اختیار شده است. فهم این مسأله بسیار مشکل است که خالق و مخلوق مکانتش چیست، کیفیت چطوری است؟ کیفیت خلق و مخلوق مثل کیفیت آتش است و اثرش؟ مثل کیفیت نفس است و این چشم و گوش و قوا؟ که شاید از اکثر این [مثال‎ها] نزدیکتر باشد؛ ولی باز این هم نیست. احاطه است، یک احاطه قیومی که دیگر [از] ضیق خناق باید این را گفت؛ احاطه قیومی بر همه موجودات به حیثی که هیچ‎جای از موجودات نیست الا این‎که او هست؛ تفسیر سوره حمد، متن، ص: 176» آیا معیت حق متعال با موجودات به‎نحو معیت لباس من با من است؟ نه فقیه این حرف را می‎زند و نه متکلم و فیلسوف. آیا این معیت به‎نحو معیت رفیق با رفیق در سفر است؟ هیچ‎یک از این آقایان این نحوه معیت را قبول ندارد. آیا این معیت به‎نحو معیت و حمایت معنوی است که این معیت یعنی ما تو را حمایت می‎کنیم؟ قطعا این‎گونه معیتی مراد نیست. عارف این معیت را معیت قیومیه می‎داند که تار و پود حقایق عالم را فراگرفته است، نه به‎صورت عینیت و نه به‎صورت حلول، بلکه در تشبیه دورادور مانند اتحاد نفس ناطقه انسانی با قوایش.

برای فهماندن متن واقع، چاره‎ای جز به‎کار بردن مثال نداریم

یقینا این‎ها مثال‎هایی برای شناساندن گوشه‎ای از حقیقت است و نباید برخی آقایان از این کلمات عینیت یا حلول را برداشت کنند و هرچه هست تمثیل است تا متن واقع را تا حدی درک کنیم و امام در تفسیر عرفانی خود بر این نکته بسیار توجه می‎دهند که این مثال‎ها فقط و فقط برای تقریب به ذهن است و این کلام امام، یادآور کلام مولوی است که می‎گوید:

یا خفی الذات محسوس العطا

انت کالماء و نحن کالرحا

انت کالریح و نحن کالغبار

تختفی الریح و غبرا‎ها جهار

تو بهاری ما چو باغ سبز خوش

او نهان و آشکارا بخششش

تو چو جانی ما مثال دست و پا

قبض و بسط دست از جان شد روا

تو چو عقلی ما مثال این زبان

این زبان از عقل دارد این بیان

... و در ادامه می‎گوید:

ای برون از وهم و قال و قیل من

خاک بر فرق من و تمثیل من

بنده نشکیبد ز تصویر خوشت

هر دمت گوید که جانم مفرشت

همچو آن چوپان که می‎گفت ای خدا

پیش چوپان و محب خود بیا

تا شپش جویم من از پیراهنت

چارقت دوزم ببوسم دامنت

لذا برای فهماندن متن واقع، چاره‎ای از تشبیه و تمثیل نیست و در ادامه داستان را به داستان شبان ربط می‎دهد.


بعضی مخالفت‎ها با مکتب عرفانی امام و موضوع وحدت وجود

متأسفانه قضیه آن‎گونه که باید تلقی می‎شد، نشد و نخواهد شد؛ چون مبانی مخالفان هیچ‎گاه به این حقیقت منتهی نمی‎شود و این مبانی موجب ادامه یافتن این سوء ظن‎ها می‎شود و با این‎که به امام راحل احترام می‎گذارند، اما در این مسائل امام را نمی‎پذیرند و قبول نمی‎کنند. ما هم می‎گوییم اشکال ندارد؛ اما این را بپذیرید که او یک انسان فوق معمول است و انسان ناآگاه به مبانی نبوده است و شما چگونه به خود اجازه می‎دهید که در این مسأله خود را نسبت به امام اعلم تلقی کنید و امام را ناآگاه بخوانید؟! شنیدم برخی آقایان گفته‎اند که: مگر می‎شود کسی وحدت وجود را بفهمد و با او مخالفت نکند؟! این عین عبارت برخی آقایانی است که اخیرا جانی هم گرفته‎اند و حرکت‎‎هایی هم داشته‎اند. لازمه این حرف این است که ای امام اگر بفهمی مفاد وحدت وجود چه هست، باید مخالفت کنی و این‎که مخالفت نمی‎کنی، یعنی تو وحدت وجود را نفهمیده‎ای! بنده عرضم این است که شما چگونه به خود اجازه می‎دهید که بگویید: امام، «نفهمیده»، وحدت وجود را قبول کرده است. می‎خواهم بگویم این کار‎ها را نکنید و حداقل احتمال دهید فهم امام از وحدت وجود، فوق فهم متعارف است؛ لذا او از وحدت وجود عین توحید را می‎فهمد و شما از آن عین کفر را درک می‎کنید!

اگر کسی معنای وحدت وجود را بفهمد و به حقیقت آن برسد محال است آن را نپذیرد و مخالفت کند و اگر آقایان این همه وقتی را که صرف رد وحدت وجود کردند، صرف فهمیدن این اصل کرده بودند، زودتر به نتیجه می‎رسیدند. نباید به‎گونه‎ای باشد که بدون این‎که حرف را از اهلش فرا بگیرند، شروع کنند به رد کردن در حد فهم خودشان

گفتگو : حمیدکرمی

[ ۱۳٩۱/٦/٢٧ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه