یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


در ابتدا بری ورود به بحث مقدمه ای را بیان کنید ؟

ائمه ای که ما به ایشان اعتقاد داریم پاکترین و شرافتمندترین انسانهای روی زمین هستند و زراره رسول الله هستند و خود رسول الله اشرف خلق و افضل انبیا می باشد و آن روایتی  که رسول الله فرمود : « الائمه من بعدی اثنی عشر » و آن اثنی عشری که رسول اله به عنوان جانشینان بر حق خودش از جانب خداوند تبارک و تعالی فرموده است همان دوازده امام پاک و بزرگواری هستند که شیعه افتخار پیروی از ایشان را دارد و یکی از این حضرات معصومین حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد کتاب های اهل سنت را که تورق کنید اعم از کتب تاریخی و تراجم و رجالی آنها زمانی که درباره شخصیت امام رضا علیه السلام بحث می کنند بسیار از او تجلیل می کنند حتی آن شخصیت هایی که گرایش های ناصبی  دارند مانند شمس الدین ذهبی باز هم وقتی به شخصیت امام رضا علیه السلام می رسند نمی توانند از کنار این حقیقت بگذرند البته حق حقیقت را ادا نمی کنند ، حق مقام امام و امامت را داد نمی کند چون از طرفی معرفت ندارد و از طرفی تعصب  و نصب دارد اما در عین حال نام حضرت را ذکر می کند و چندین صفحه در کتاب "سیر اعلام النبلاء " ( ج 9  از ص 387 تا ص 393  ، نشر موسسه الرسالة ) درباره حضرت مطلب می نویسد  و اینگونه شروع می کند : الامام و السید [1]


تعبیر امام در منابع رجالی و کتب درایة اهل سنت چه معنایی را دارد ؟

این تعبیر در کتب رجالی و اصطلاح حدیثی ایشان به کسی گفته می شود که عادل یا فوق عدالت باشد  ، و البته جای شکر دارد که ائمه را در این حد قبول دارند

لطفا ادامه کلام ذهبی را بفرمایید ؟

ذهبی در ادامه مطالب ، سال تولد امام را 148 هجری قمری  ه ق در مدینه می داند و در ادامه  می گوید : « ، وکان من العلم والدین والسودد بمکان » علی بن موسی الرضا از نظر علم و جایگاه دیانت و بزرگواری در مکان والایی قرار داشته است و در ادامه می گوید : « أفتى وهو شاب فی أیام مالک » در همان سنین جوانی کرسی افتاء داشته است و اهل نظر و فتوی در امور و مسائل دین بود و این مسائل در نزد اهل سنت مقاماتی می باشد البته اعتقاد شیعه براین هست که ائمه معصومین از همان زمان کودکی و تولد امام هستند ، ذهبی در ادامه به اسامی اشخاصی می پردازد که از امام روایت نقل کرده اند و در مطالب خود روایت سلسلة الذهب را از شیخ مفید نقل می کند و در اینجا تاب تحمل روایت ندارد و به قول معروف ، در اینجا زهر خود را می ریزد و نام شیخ مفید را که می برد او را ثقه نمی داند و در ادامه سلسله سند خود را از احمد بن حنبل نقل می کند  و می گوید احمد بن حنبل می گوید از علی بن موسی شنیدم و حدیث را نقل نمی کند

اگر ممکن است حدیثی را که احمد حنبل نقل کرده است را بیان کنید ؟

احمد حنبل می گوید : اگر حدیث سلسلة الذهب بر بیمار و مجنون خوانده بشود شفا می یابد « لو قرأت هذا الاسناد على مجنون لبرئ من جنته » (به نقل از الصواعق المحرقة ص 205  ) ؛ لذا می بینیم  متعصب ترین متعصبان نتوانسته اند از کنار شخصیت عظیمی مانند امام رضا علیه السلام به سادگی بگذرند لذا می بینیم که ذهبی می گوید : « وقد کان علی الرضى کبیر الشأن، أهلا للخلافة »  شخصیت علی بن موسی شخصیت عظیمی بود و اهلیت و شانیت اداره جهان اسلام را داشت و در ادامه مطلب خود به شیعه حمله می کند و می گوید : « ولکن کذبت علیه و فیه الرافضة » شیعیان مدحی برای علی بن موسی کرده اند که جایز نیست  «  وأطروه بما لا یجوز، وأدعوا فیه العصمة، وغلت فیه، وقد جعل الله لکل شئ قدرا» چرا که عصمت را برای او قائل شده اند لذا مشکل ذهبی ، عصمت امام رضا علیه السلام است کما اینکه ایشان عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و السلم را هم زیر سئوال می برند لذا تعجب می کند که چگونه شیعه نسبت به ائمه اطهار اعتقاد به عصمت دارند ( سیر اعلام النبلاء ج 9 ص 392 )

از آنجایی که امام علیه السلام  در عهد بنی عباس زندگی می کردند اگر ممکن است به جایگاه خاندان عباسی در نزد اهل سنت اشاره ای داشته باشید ؟

در بین اهل سنت نگاه های مختلفی نسبت به بنی عباس وجود دارد مثلا سلفی های از اهل سنت فقط متوکل را قبول را دارند یا بیشتر به او بها می دهند چرا که متوکل معروف به نصب و دشمنی اهل بیت بود و این دشمنی را علنی کرده بود شما اگر به کتاب "الکامل فی التاریخ" ابن اثیر نگاهی داشته باشید او درباره متوکل می گوید : متوکل بغض فراوانی نسبت به امیر المومنین و اهل بیت او داشت و هرکس پیرو علی بن ابیطالب بود اموال او را مصادره می کرد و او را می کشت ( الکامل فی التاریخ ج 4 ص 318)  « وکان المتوکل شدید البغض لعلی بن أبی طالب علیه السلام ولأهل بیته وکان یقصد من یبلغه عنه أنه یتولى علیا وأهله بأخذ المال والدم  » و ابن اثیر در ادامه قصه عبادة مخنث را یاد می کند و می گوید عبادة در مجلس بزم شرکت می کرد و به شکم خود متکایی می بست و سر خود را برهنه می کرد و می رقصید و و مقصودش علی بن ابیطالب بود « وکان من جملة ندمائه عبادة المخنث وکان یشد على بطنه تحت ثیابه مخدة ویکشف رأسه وهو أصلع ویرقص بین یدی المتوکل والمغنون یغنون قد أقبل الأصلع البدین خلیفة المسلمین یحکی بذلک علیا علیه السلام و المتوکل یشرب و یضحک » [2]  و متوکل می خندید و شراب می نوشید اما می بینیم خود جناب احمد بن حنبل مکاتباتی دارد و من این مکاتبات را در کتاب سلفیان آورده ام و او نسبت به هارون می گوید : من تو را دعا می کنم ؛ تو احیا کننده سنت هستی ! سئوال می کنیم که این کدام سنت است که اجازه می دهد علی بن ابیطالب علیه السلام مورد استهزاء خلیفه زمان خودش قرار بگیرد این احیا سنت نیست بلکه احیاء لعنت و بی دینی است .

ابن اثیر قبل از بیان عدوات متوکل نسبت به علی بن ابیطالب و اهل بیت او  به  دستور تخریب قبر امام حسین علیه السلام توسط  متوکل اشاره می کند : «  أمر المتوکل بهدم قبر الحسین بن علی علیه السلام وهدم ما حوله من المنازل والدور وأن یبذر ویسقى موضع قبره وأن یمنع الناس من إتیانه فنادى [ عامل صاحب الشرطة ] بالناس فی تلک الناحیة : من وجدناه عند قبره بعد ثلاثة حبسناه فی المطبق ! فهرب الناس وترکوا زیارته وخرب وزرع » متوکل دستور به تخریب قبر شریف امام و خانه های اطراف قبر حضرت را داد و به مردم سه روز فرصت داد که اگر بعد از این مدت کسی را در اطراف قبر مشاهده کنیم او را به سیاه چال می بریم این شخصیت و منش متوکل عباسی است و با این وجود مورد احترام سلفی ها  و ناصبی ها می باشد

جایگاه مامون چگونه جایگاهی می باشد ؟

عباسیان دست کمی از امویین نداشته اند خاندان بنی عباس در امام کشی و ترور معصومین و محروم کردن مردم از فیض وجود امامان معصوم مهارت خاصی داشتند یادم نمی رود شعری را که خود ذهبی می گوید ذهبی می گوید زمانی که متوکل دستور تخریب قبر امام حسین را داد در دیوار های بغداد علیه متوکل شعار نوشتند و این شعر گفته شد :

« تالله ما فعلت بنو امیه ****معشار ما فعلت بنو العباس » [3]

به خدا قسم آنچه که بنى عباس در مورد فرزندان على ( علیه السلام ) انجام داد بنى امیه با آنهمه جنایات و خونریزى‌هایى که داشت باز یک دهم آن را نیز مرتکب نشده بود ؛ قتل امام صادق و امام کاظم علیه اسلام ؛ شهادت امام رضا علیه السلام و ائمه دیگر همه این مسائل در دوران بنی عباس بود اما نسبت به مامون ظاهرا بعضی خوش بینانه برخورد می کنند و تصور می کنند هدف مامون از ولایت عهدی امام به خلافت رساندن امام بود اگر مامون واقعا این هدف را داشت چرا ولایت عهدی را به امام واگذار کرد ؟ چرا اصل خلافت را به او برنگرداند ؟! لذا این یک بازی سیاسی بود  باید بررسی کرد که چرا مامون ولایت عهدی را پیشنهاد  کرد و اصرار داشت امام آن را بپذیرد ؟  و این اصرار بقدری جدی بود که تا مرز تهدید به قتل نیز رسید و امام در هنگام سفر دستور به گریه دادند و فرمودند از این سفر بازگشتی نیست [4] لذا امام از توطئه های مامون بخوبی آگاه بودند لذا مسئله ولایت عهدی امام امر مثبتی برای او نبوده است باید اوضاع زمان مورد بررسی قرار بگیرد  چه شده است که حکومت اموی متوسل به مسئله ولایت عهدی امام شده است ؟

نگاهی گذرا به اوضاع عصر مامون و عباسیان داشته باشید ؟

پس از مرگ هارون علویین از هر سو قیام کرده بودند و ارکان حکومت را متزلزل کردند و خواب راحت را از چشم حکومت ربوده بودند و مامون با این کار می خواست اوضاع آشفته بلاد مسلمین را مهار کند و کرسی خلافت را برای خود نگه دارد لذا امام زیر بار ولایت عهدی نمی رفت و حتی تهدید به قتل امام کرد و یکی از ادله سوء نیت مامون جریان مربوط به ورود حضرت معصومه سلام الله علیها با کاروان از مدینه به ایران می باشد حضرت با کاروان و یاران خود وارد ساوه می شوند و در آنجا درگیری می شود و عده ای از برادران امام رضا علیه السلام شهید و مجروج می شوند و حضرت معصومه سلام الله علیها در اثر دیدن این حوادث متاثر و دلگیر میشوند و در پی همین حوادث حضرت بیمار می شوند و رحلت می کنند [5] و بعضی می گویند حضرت به شهادت رسیده اند و مسموم شده اند  هر چه بود در همان دوران بود ، مامون هم می خواست امام را زیر نظر داشته باشد و حکومت را حفظ کند و هم تحرکات علویین را کنترل کند  و در نهایت امام را مسموم کرد و به شهادت رساند لذا اگر مامون امام را قبول داشت و قصد خیری داشت جلوی نماز عید حضرت را نمی گرفت آن نمازی که اساس و ارکان حکومت را متزلزل کرد و اگر آن نماز خوانده می شد بعید نبود که اساس حکومت عباسی را از میان می برد و مامون دستور داد که نماز خوانده نشود و امام برگشتند . [6]

خصوصیت خاص عصر امام علیه السلام و نقش برجسته امام در آن عصر چه بود ؟

دوران هارون و مامون که از آن به دوران طلایی و شکوفایی علم یاد می کنند در حقیقت تاکتیکی بود که هارون و مامون به آن متوسل شدند و فرهنگ یونان و ایران و هند و فرهنگ خارجی ها را وارد کشور اسلامی کردند و برای ترجمه آثار یونان و ایران و دیگر ملل حکومت پول می داد تا این ترجمه ها وارد کشور مسلمین شود و با این روش سلطه خود را حفظ کنند و گسترش بدهند لذا رواج خط فکرهای متعدد در آن عصر قابل مشاهده می باشد و در آن دوران عرضه متاع های کاذب و عرفان واره ها و جریانات باطل بسیار مشاهده می شود مخصوصا جریان سلفی گیری و جمود بر ظواهر  دراین عصر رونق می گیرد مسائلی مانند جسمانیت خدا ؛  مثلا « یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم» (سوره فتح  آیه 10) یعنی خدا دست دارد ، « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ » ( سوره طه آیه 5 ) یعنی خدا بر عرش نشسته و امثال ذلک و این همان تفکر سلفی است که ریشه اش به احمد بن حنبل و همین حرفها بر می گردد و این جریان خطرناکی بود که ایجاد شده بود یا روایاتی مانند « إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ » در آن عصر رواج دادند و امام ایشان را نفرین کرد و فرمود : « قاتلهم الله » [7] خدا ایشان را بکشد کی پیامبر این روایت را فرمود ؟ برخی دراین روایت مرجع ضمیر را به خدا بر می گردانند به این معنا که خدا انسان را بر صورت خودش آفریده است

اگر ممکن است درباره این روایت بیشتر توضیح دهید ؟

بین دو نفر منازعه ای شد و گفت قبیح باد چهره تو و چهره کسی که شبیه چهره توست پیامبر فرمود این حرف را نزن و چهره شبیه او را دیگر مطرح مکن چرا که آدم علیه السلام شبیه چهره اوست و تو با این حرف به آدم علیه السلام توهین می کنی پس مرجع ضمیر به همین شخص بر می گردد و ایشان به خدا بر  می گردانند .

لذا امام با جریانات انحرافی و مخصوصا جریان سلفی گری بشدت مقابله کردند و با مناظرات و بحثهایی که داشتند بحث امامت ناب و اسلام ناب محمدی را مطرح کردند و این یکی از ویژگی های عصر امام بود « و عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد » چرا که بنی عباس با وارد کردن تفکرات خارجی می خواستند درب خانه اهل بیت را ببندند و فرهنگ ائمه را تحت الشعاع قرار دهند اما همین امر سبب شد فرهنگ اسلام ناب مطرح بشود و از زبان علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) حقیقت اسلام ناب را بشنوند و همین قدر بس که در آن عصر ؛ عالم اسلام با آن عظمت و وسعت جغرافیایی خود تنها یک نفر را به عنوان عالم آل محمد می شناخت و او کسی جز علی بن موسی الرضا ( سلام الله علیه ) نبود و این خصوصیت و ویژگی که خاص و عام به او اشاره کرده اند در اثر همان زمینه سازی بود که بنی عباس ایجاد کرد و تصور می کرد با این روش می تواند جلوی پیشرفت فرهنگ اهل بیت را بگیرند .

بحث اصلی ما نگاه بزرگان اهل سنت به شخصیت با عظمت امام علی بن موسی الرضا ( سلام الله علیه ) بود که در خلال بحث به بعض مطالب اشاره نمودید لطفا این بحث را کمی مبسوط تر بیان نمایید ؟

کلام بستی شافعی در منقب امام علیه السلام

محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التمیمی، أبو حاتم، الدارمی، البُستی شافعی مذهب (م 354 هـ ق ) در کتاب " الثقات " ج 8 ص 456  که این کتاب در بین اهل سنت کتاب معتبری است در شرح حال امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می نویسد : « علی بن موسی الرضا من سادات اهل البیت و عقلائهم و اجلة الهاشمیین و نبلائهم » علی بن موسی الرضا از بزرگان و سادات اهل بیت می باشد و از افراد جلیل  و بزرگ بنی هاشم می باشد و در ادامه به حاشیه ای می پردازد و می گوید « ویجب ان یعتبر حدیثه » باید به احادیث او عمل کرد البته به شرط اینکه حدیثی که از او نقل شده است از طریق شیعه و فرزندان او و از طریق اباصلت هروی به ما نرسیده باشد  و این به معنای این هست که حدیث امام مقبول نیست چرا که احادیث امام علیه السلام از یکی از این طرق به ما رسیده است و در ادامه می آورد : « مات علی الرضا بطوس » امام در طوس رحلت کرد و قبر او در سناباد می باشد « قد زرته مرارا کثیرا » بستی در ادامه می گوید من کرارا به زیارت قبر ایشان رفته ام و هر گاه مشکلی برای من پیش بیاید برای رفع مشکلم به آنجا می رفتم و دعا می کردم و مشکلم حل می شود و در ادامه می گوید « سلام الله علی جده و علیه » درود خدا بر جد او و خودش باد و این مسئله امری بود که بارها من آزموده بودم و در ادامه می گوید خدایا مرا بر محبت محمد مصطفی و اهل بیتش بمیران

کلام جوینی شافعی در منقبت امام علیه السلام

جوینی  شافعی م 730 هـ ق  در فرائد السمطین مطالب زیادی راجع علی بن موسی الرضا نقل می کند از جمله کرامات و فضائل حضرت و فضیلت قبر شریف امام علیه السلام بیان می کند جوینی در ج 2 فرائد السمطین  ص 104 روایتی در فضل زیارت امام علیه السلام دارد ؛ باز در ص 159 همان مجلد جریان باران به دعای امام علیه السلام را بیان می کند ؛ در صفحه 158 جریان خواب مرد خراسانی را بیان می کند که شخصی در خراسان خوابی دیده بود و در خواب به او گفتند پیامبر خدا آمده و وارد فلان مسجد شده است و در خواب خدمت پیامبر رسیدم و جلوی ایشان خرمایی بود و طلب خرما کردم و حضرت مشتی خرما به من دادند و تعداد آن 18 عدد بود و قضیه گذشت تا اینکه روزی مشغول کار بودم که خبر دادند علی بن موسی الرضا تشریف آورده اند و من هم به استقبال آقا رفتم و دیدم امام  در مسجد همانجایی که پیامبر نشسته بود نشسته اند و طبق خرمایی در جلوی ایشان بود به حضرت گفتم خرما می خواهم و حضرت مشتی خرما به من دادند و شمردم تعداد آن همان تعدادی بود که رسول الله در خواب به من داده بودند به حضرت گفتم : « زدنی منه » بیشتر بدهید حضرت فرمود :« لو زادک جدی رسول الله لزدناک » اگر پیامبر بیشتر داده بود بیشتر می دادم [8] و کرامات زیادی از حضرت نقل می کند از جمله داستان به حرف آمدن شخصی که بر  اثر بیماری قادر به تکلم نبود و به امام توسل می کنند و شفا می یابد این را داستان در ص 164 نقل می کند ؛ جوینی در کتاب خود زیارت  ابن خزیمه را نقل می کند ابن خزیمه در سال 225 بدنیا آمده است یعنی حدود بیست و اندی سال بعد از شهادت امام علیه السلام و او از علمای بزرگ اهل سنت و استاد بخاری می باشد آقای عسقلانی در تهذیب التهذیب ج 7 ص 339 چاپ دارالفکر وقتی که شرح حال امام رضا علیه السلام را بیان می کند این قصه را نقل کرده است که ابن خزیمه با اساتید و طلبه هایش همگی به زیارت امام رضا علیه السلام رفتند و در ادامه می گوید : « و رایت من تعظیمه » ابن خزیمة چنان تعظیم و تواضع و تضرع در کنار قبر امام رضا کرد که ما متحیر ماندیم این مطلب را ابن حجر نقل می کند البته از اصل و متن عبارت  کم می کند و اصل متن در فرائد السمطین ص 149 به فاصله صد سال  بیان شده است جوینی در ص 149 می گوید : « ترحال امام اهل الحدیث » به زیارت رفتن امام اهل حدیث ابن خزیمه و ابو علی ثقفی و عده ای از علما اهل سنت  « و جماعة من علما اهل السنة و شد رحال من نیشابور الی خراسان » یعنی شد رحال و قصد زیارت کردند می بینیم ابن خزیمه ای که از مراجع بزرگ اهل سنت می باشد خودش و اساتید و طلبه هایش در سال 309 هجری به زیارت قبر امام رفتند و ابن خزیمه چنان در مقابل خاک پاک قبر علی بن موسی الرضا کرنش و تواضع و گریه می کرد که همه شگفت زده شدیم و همه اینگونه گفتند " « لو لم یلعلم هذا الامام » اگر عقیده ابن خزیمه این نبود که « انه سنة فضیلة » زیارت قبر امام سنت است و فضیلت دارد « لما فعلها » این کار را نمی کرد و این جوابی به وهابیت هست که قصد زیارت را حرام می دانند و حال آنه می بینیم امام حدیث اهل سنت  و طلبه هایش قصد زیارت امام را داشته اند .

از آنجایی که در زمان حضور امام علیه السلام در خراسان بزرگانی از اهل سنت مانند ابن اسلم طوسی و غیره حضور داشتد شیوه برخورد ایشان با امام چگونه بود ؟

هنگامی که امام رضا علیه السلام وارد نیشابور شدند چنان استقبال گرمی از حضرت شد که اوج عظمت امام و منتهای ارادت اهل سنت به مقام شامخ امام رضا علیه السلام می رساند این مطلب را مناوی در شرح جامع صغیر به نقل از تاریخ حاکم نیشابوری نقل می کند که متاسفانه اصل این تاریخ گم شده است و تلخیص آن موجود میباشد و برخی از مطالب آن در کتاب فرائد السمطین آمده است آقای حاکم نیشابوری جریان ورود امام رضا را به نیشابور را اینگونه نقل می کند : « لما دخل نیشابور کان فی قبة مستورة » امام زمانی که وارد نیشابور شدند در کجاوه ای بودند « عرض له الامامان » دو نفر از بزرگان اهل سنت که در نیشابور بودند را نام می برد از جمله ایشان محمد بن أسلم الطوسی می باشد که "طبقات الحفاظ" از او اینگونه تعبیر می کند : « الإمام الربانی شیخ المشرق أبو الحسن الطوسی. » [9] و دیگری "أبو زرعة الرازی" می باشد که از او تعبیر به « الامام سید الحفاظ » [10] می شود این دو به استقبال امام رفتند و همراه ایشان تعدادی از اهل علم وحدیث بودند که از حد شمارش خارج بودند « ومعهما من طلبة العلم والحدیث ما لا یحصى » این دو نفر رو به امام رضا کردند و هنوز امام در کجاوه بود و مستور بود و چهره مبارکشان را آشکار نکرده بودند و این دو عالم بزرگ اهل سنت رو به امام کردند و گفتند : « ایها السید الجلیل ابن السادة » ای بزرگوار و ای فرزند بزرگواران « بحق ابائک الاطهرین و اسلافک الاکرمین  » تو را به حق پدران طاهرت و نیاکان کریمت قسمت می دهیم که رخ بنما و چهره مبارکت را نشان بده و « و رویت لنا حدیثا عن ابائک عن جدک » حدیثی از پدرانت از جد بزرگوارت نقل کن و امام اشاره کرد و دستور به توقف داد « فاستوقف البغلة وأمر غلمانه بکف المظلة وأقر عیون تلک الخلائق برؤیة طلعته المبارکة » و دستور دادند پرده ها را کنار بزنند و چشم مردم به رویت جمال آقا روشن شد و در ادامه وضعیت ظاهری حضرت را بیان می کند «  و الناس قیام علی طبقاتهم » همه مردم ایستاده بودند و آقا را نگاه می کردند « والناس بین صارخ وباک ومتمرغ فی التراب ومقبل لحافر بغلته فصاحت العلماء : معاشر الناس انصتوا فأنصتوا واستملی منه الحافظان المذکوران » بعضی گریه می کردند و بعضی  فریاد می کشیدند و عده ای خود را به خاک انداخته بودند ، برخی خود را به روی پای استر حامل امام انداخته بودند و وضعیت از کنترل خارج شده بودند و علمای اهل سنت فریاد زدند « معاشر الناس انصتوا و اسمعوا ما ینفعکم» آرام باشید آقا می خواهند صحبت کنند گوش کنید تا مطلبی بشنوید که برای شما نفعی داشته باشد بدرد "ابو زرعه " و "ابن اسلم طوسی"  که از مراجع اهل سنت بودند شروع به نوشتن کردند و امام فرمود : «حدثنی ابی الکاظم » و امام در نکته اول تبلیغ از خط امامان نمود و فرمود پدرم امام کاظم از پدرش  جعفر صادق از پدرش زین العابدین از پدرش شهید کربلا از پدرش علی مرتضی نقل می کند که او فرمود « قال حبیبی و قرة عینی رسول الله » که جبرئیل برای پیامبر نقل کرد عن رب العزة از خدای عزیز که « کلمة لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی » حضرت بعد از مطلب سخنرانی کوتاهی کردند و پرده ها را انداختند ؛ حاکم نیشابوری می گوید خبرنگاران را شمارش کردند و کسانی که این  روایت را می نوشتند بالغ بر بیست هزار نفر بودند که این روایت را نوشتند [11] و من در اینجا گله ای دارم و آن این که حدیثی که بیست هزار  نفر نقل کرده اند به گفته خودتان چرا بعدی ها باید آن را  حذف کنند و چرا مردم را از نعمت و برکات آل محمد بی نصیب می کنید

مطلبی درباره ورود امام رضا علیه السلام به اهواز ؟

امام علیه السلام برکت و نعمتی هستند از جانب حق متعال برای این کشور و این مردم جالب این است که حضرت مسیر حرکتشان را خودشان تعیین می کنند و از طریق آبادان وارد اهواز می شوند و با اینکه هوا بسیار گرم بود و حضرت م تب داشتند اما اصرار داشتند که به اهواز بیایند و اگر می بینیم امروز این خطه کشور اینگوه پاک باخته ولایت هستند و علاقه مند به اهل بیت و عزادرای هستند همه از برکت ورود امام علیه السلام به این سرزمین می باشد مردم آنجا بقدری به اهل بیت علاقمند هستند که قبل از محرم برای عزاداری مرخصی می گیرند و در سه وقت صبح و ظهر و شام مجلس عزا برپا می کنند و همه در خدمت عزای امام حسین علیه السلام هستند حالا می فهمیم که چرا ابشان اصرار داشتند به اهواز بیایند و آن سرزمین را با قدوم خود بیمه کنند و بیمه کردند نه اهواز را نه خوزستان را بلکه کل ایران سرافراز را با قدوم خود بیمه کردند و امیدوارم قدر دان این نعمت بزرگ الهی باشیم

با تشکر

مصاحبه و تحقیق ؛ حمید کرمی



[1] - متن ذهبی  در کتاب سیر اعلام النبلاء اینگونه می باشد

علی الرضى  الامام السید، أبو الحسن، علی الرضی بن موسى الکاظم، بن جعفر الصادق، بن محمد الباقر، بن علی، بن الحسین، الهاشمی العلوی المدنی، وأمه نوبیة اسمها سکینة.مولده بالمدینة فی سنة ثمان وأربعین ومئة عام وفاة جده.سمع من أبیه، وأعمامه: إسماعیل، وإسحاق، وعبد الله، وعلی، أولاد جعفر، وعبد الرحمن بن أبی الموالی، وکان من العلم والدین والسودد بمکان.یقال: أفتى وهو اب فی أیام مالک.

استدعاه المأمون إلیه إلى خراسان، وبالغ فی إعظامه، وصیره ولی عهده، فقامت قیامة آل المنصور، فلم تطل أیامه، وتوفی. روى عنه ضعفاء: أبو الصلت عبد السلام الهروی، وأحمد بن عامر الطائی، وعبد الله بن العباس القزوینی، وروى عنه فیما قیل: آدم ابن أبی إیاس، وهو أکبر منه، وأحمد بن حنبل، احمد بن رافع، ونصر بن علی الجهضمی، وخالد بن أحمد الذهلی الامیر، ولا تکاد تصح الطرق إلیه.روى المفید - ولیس بثقة -: حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل، حدثنا أبی، حدثنا علی بن موسى، عن أبیه، فذکر حدیثا منکر المتن ...

[2] - آدرس بر اساس نرم افزار کتابخانه اهل بیت « الکامل فی التاریخ - ابن الأثیر - ج 7 - ص 55 » آدرس موجود در متن بر اساس نسخه دیگری از کتابخانه استاد می باشد

[3] -  تالله ما فعلت أمیة فیهم * معشار ما فعلت بنو العباس ؛ بر اساس کتاب چهارده نور پاک (فارسی)|دکتر عقیقى بخشایشی ؛ چهارده نور پاک (فارسی) - دکتر عقیقى بخشایشی - ج 8 - ص 1083 -  1084؛ انتشارات نوید ؛ تابستان 1381

[4] -  اعیان الشیعة 4/ ق 2/ 123 کشف الغمة 3/ 95 به نقل از کتاب حیاة الإمام الرضا(ع)، القرشی ،ج‏2،ص:286

الامام یأمر أهله بالبکاء علیه:

و کان الامام الرضا (علیه السّلام) على علم لا یخامره أدنى شک ان لا عودة له الى أهله و وطنه، فودعهم الوداع الأخیر، و جمع عیاله و أمرهم بالبکاء و النحیب علیه، و هو یسمع ذلک، و وزع علیهم أثنی عشر الف دینار و عرفهم أنه لا یرجع إلیهم أبدا.

[5] -  جوهرة الکلام( ص 146) به نقل از حیاة الإمام الرضا(ع)، القرشی ،ج‏2،ص:351

و کتب الامام الرضا (علیه السّلام) و هو فی (خراسان) الى السیدة الزکیة فاطمة المعروفة بالسیدة معصومة أن تلحق به، فقد کانت أثیرة عنده، و عزیزة علیه، و لما انتهى الکتاب إلیها تجهزت و سافرت إلیه «3» و لما وصلت الى (ساوه) مرضت فسألت عن المسافة بینها و بین (قم) فقیل لها: عشرة فراسخ فأمرت بحملها الى (قم)، فحملت إلیها، و نزلت فی بیت موسى بن خزرج بزمام ناقتها، و اقدمها إلى داره فبقیت عنده سبعة عشر یوما، ثم انتقلت إلى حظیرة القدس، فقام موسى بتجهیزها، و دفنها فی ارض کانت له، و بنى على مرقدها الطاهر

[6] - إرشاد،  شیخ مفید ،ج‏2،ص:264

[7] - بحارالأنوار ج : 4 ص : 11

ید، [التوحید] ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام‏] الْهَمْدَانِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ فَقَالَ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ لَقَدْ حَذَفُوا أَوَّلَ الْحَدِیثِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ بِرَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ فَسَمِعَ أَحَدَهُمَا یَقُولُ لِصَاحِبِهِ قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَکَ وَ وَجْهَ مَنْ یُشْبِهُکَ فَقَالَ ع یَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَقُلْ هَذَا لِأَخِیکَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ

 البته این روایت در کافی  کافی ج : 1 ص : 134 با تفسیر دیگری نیز بیان شده است و در کتب عرفانی محل نظر است و برای آن تاویلات و توجیهاتی شده است که در محل خود قابل بحث و بررسی است

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَمَّا یَرْوُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ فَقَالَ هِیَ صُورَةٌ مُحْدَثَةٌ مَخْلُوقَةٌ وَ اصْطَفَاهَا اللَّهُ وَ اخْتَارَهَا عَلَى سَائِرِ الصُّوَرِ الْمُخْتَلِفَةِ فَأَضَافَهَا إِلَى نَفْسِهِ کَمَا أَضَافَ الْکَعْبَةَ إِلَى نَفْسِهِ وَ الرُّوحَ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ بَیْتِیَ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏

 

[8] - متن روایت از  مستدرک‏الوسائل ج : 12 ص : 374 استفاده شد ، عَنِ الْحَاکِمِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی حَبِیبٍ النِّبَاحِیِّ قَالَ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی الْمَنَامِ وَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ السَّرَخْسِیُّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَعْبٍ الْقُرَظِیِّ قَالَ کُنْتُ فِی جُحْفَةَ نَائِماً فَرَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی الْمَنَامِ فَأَتَیْتُهُ فَقَالَ لِی یَا فُلَانُ سُرِرْتُ بِمَا تَصْنَعُ مَعَ أَوْلَادِی فِی الدُّنْیَا فَقُلْتُ لَوْ تَرَکْتُهُمْ فَبِمَنْ أَصْنَعُ فَقَالَ ص فَلَا جَرَمَ تُجْزَى مِنِّی فِی الْعُقْبَى فَکَانَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَبَقٌ فِیهِ تَمْرٌ صَیْحَانِیٌّ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَنَاوَلَنِی قَبْضَةً فِیهَا ثَمَانِیَ عَشْرَةَ تَمْرَةً فَتَأَوَّلْتُ ذَلِکَ أَنْ أَعِیشَ ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً فَنَسِیتُ ذَلِکَ فَرَأَیْتُ یَوْماً ازْدِحَامَ النَّاسِ فَسَأَلْتُهُمْ عَنْ ذَلِکَ فَقَالُوا أَتَى عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع فَرَأَیْتُهُ جَالِساً فِی هَذَا الْمَوْضِعِ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَبَقٌ فِیهِ تَمْرٌ صَیْحَانِیٌّ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَنَاوَلَنِی قَبْضَةً فِیهَا ثَمَانِیَ عَشْرَةَ تَمْرَةً فَقُلْتُ لَهُ زِدْنِی مِنْهُ فَقَالَ لَوْ زَادَکَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ ص لَزِدْنَاکَ

[9] - طبقات الحفاظ ج 1 ص 45 به نقل از نرم افزار مکتب الشاملة

[10] - در متن طبقات الحفاظ  ج 1 ص 48  اینگونه آمده است

 أحد الأئمة الأعلام وحفاظ الإسلام. روى عن أبی نعیم وقبیصة وخلاد بن یحیى ومسلم بن إبراهیم والقعنبی والطبقة. وعنه مسلم الترمذی والنسائی وابن ماجه وأبو عوانة وخلق.

قال أحمد: ما جاوز الجسر أفقه من إسحاق بن راهویه ولا أحفظ من أبی زرعة.

[11] - وقد ذکر المؤرخون ان الإمام علیه السلام لما دخل نیشابور - کما فی تاریخها - وشق سوقها وعلیه مظلة لا یرى من ورائها تعرض له الحافظان أبو زرعة الرازی ومحمد بن أسلم الطوسی ومعهما من طلبة العلم والحدیث ما لا یحصى فتضرعا إلیه ان یریهم وجهه ویروی لهم حدیثا عن آبائه فاستوقف البغلة وأمر غلمانه بکف المظلة وأقر عیون تلک الخلائق برؤیة طلعته المبارکة فکانت له ذؤابتان مدلیتان على عاتقه والناس بین صارخ وباک ومتمرغ فی التراب ومقبل لحافر بغلته فصاحت العلماء : معاشر الناس انصتوا فأنصتوا واستملی منه الحافظان المذکوران فقال : ( حدثنی أبی موسى الکاظم عن أبیه جعفر الصادق عن أبیه محمد الباقر عن أبیه زین العابدین عن أبیه الحسین عن أبیه علی بن أبی طالب علیهم السلام قال : حدثنی حبیبی وقرة عینی رسول الله صلى الله علیه وآله قال : حدثنی جبریل قال : سمعت رب العزة یقول : لا إله إلا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی ومن دخل حصنی امن من عذابی . . . ) . فلما مرت الراحلة اخرج رأسه مرة ثانیة إلیهم وقال : ( بشروطها وأنا من شروطها ) فعد أهل المحابر والدوی الذین کانوا یکتبون فأنافوا على عشرین ألفا . . هذا على قلة من کانوا یعرفون القراءة والکتابة آنذاک .

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد