یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

 در اندیشه‎‎های اخلاقی عرفانی امام، ادعا این است که رویکرد امام با سایر علمای علم اخلاق و اندیشمندان بزرگ در بعد عرفان عملی و نظری متفاوت است. اگر ما بخواهیم به این تفاوت اشاره‎ای داشته باشیم، می‎توانیم به مقدمه کتاب شرح جنود عقل و جهل اشاره کنیم؛ امام (رحمت‎الله‎علیه)، غزالی را که به امام اخلاق مشهور شده، مورد نقد قرار می‎دهد، حتی خواجه نصیرالدین طوسی را که حق بزرگی بر گردن شیعه دارد و کتاب‎‎های اخلاقی، مانند: اخلاق ناصری و اخلاق محتشمی را نوشته است، نقد می‎کنند و امام دیدگاه‎‎های ایشان را در مباحث اخلاقی و عرفانی چندان بر نمی‎تابد؛ علمای علم اخلاق تنها مفاهیم اخلاقی را بررسی کرده‎اند، اما امام، خود علم اخلاق را نسخه و دوای درد‎ها می‎داند و صرف مفاهیم و گزاره‎‎های اخلاقی را اخلاق نمی‎دانند.


امام در عرفان هم رویکرد خاصی دارد و اولا عرفان را با بحث‎‎های حقیقت و شریعت در پیوند می‎داند و گسستی در بین آن‎‎ها در اندیشه امام تصویر ندارد، امام عرفان را در حوزه سیاسی اجتماعی نیز وارد می‎کند و آن سفر‎های چهارگانه‎ای که امام در اواخر مصباح الهدایه آورده‎اند، با مرحوم الهی قمشه‎ای و بسیاری از عزیزان متفاوت است، این‎رویکرد خاص امام، عرفان نظری و عملی را با بحث‎‎های سیاسی اجتماعی سخت پیوند می‎زند.

ادبیات عرفانی امام

با اندکی تعمق در تبار‎شناسی ادبیات عرفانی امام می‎بینیم که در بخش‎هایی، به عرفان ابن عربی بر می‎گردد. محی الدین رساله‎ای با نام «کلمه ربانیه فی مملکه الانسانیه» دارد، این رساله‎ای است که سیاست‎گذاری را اول در مملکت وجود آدمی پیاده می‎کند، این‎رویکرد می‎تواند برای ما راه‎گشا باشد تا در بحث‎‎های سیاسی و اجتماعی پخته‎تر تصمیم بگیریم؛ لذا امام این سیاست‎گذاری را اول در مملکت وجود خود پیاده می‎کند؛ در شرح اربعین حدیث امام که کتابی اخلاقی است و کاملا با رویکرد عرفانی نوشته شده است، همان حدیث معروف پیامبر مورد توجه قرار گرفته است. پیامبر اکرم می‎فرماید: « مرحبا به قوم، قضوا الجهاد الأصغر، و بقی علیهم الجهاد الأکبر. فقیل: یا رسول الله ما الجهاد الأکبر؟ قال:جهاد النفس». (شرح چهل حدیث، ص: 4)

نفس‎شکنی امام

در بسیاری از مواضع درست است که امام آمریکا را شیطان بزرگ معرفی می‎کند، اما ایشان اولین کاری که درباره خود انجام دادند و بعد از آن وارد مملکت‎داری شدند لگدمال کردن و شکستن نفس خویش بود. اگر از پیامبر بپرسیم که بزرگ‎ترین دشمنت کیست؟ خواهند گفت: «أعدی‎ عَدُوک نَفْسُک التی بَینَ جَنْبَیک‎ بزرگ‎ترین دشمن رهبران سیاسی اجتماعی و شیعیان علی بن ابی‎طالب و مسلمانانی که دغدغه سیر و سلوک دارند، قبل از دشمن بیرونی دشمن درونی و نفس آدمی است؛ بسیاری از استبداد‎ها و دیکتاتوری‎‎ها و طاغوت‎‎ها از نفس‎پرستی نشأت گرفته است؛ امام در اولین حدیث از کتاب چهل حدیث با نفس خود چنان معامله‎ای می‎کند که آدمی را به تأمل وادار می‎دارد، آن‎جایی که امام به نفس خویش خطاب می‎کند: «ای نفس خبیث نویسنده»، این جملات خیلی پیام دارد، چرا که امام بزرگ‎ترین منتقد نفس خویشتن خویش بود.

امام در سرتاسر کتاب 40 حدیث و جا‎های دیگر، چندین بار به نفس خود عتاب می‎کند و این عتاب دکه‎بازی نیست، امام معتقد به این گزاره‎هاست، امام قبل از مبارزه با استکبار جهانی با استکبار نفسانی مبارزه کرده است و لذا در سایه شکستن نفس، امام عزیز می‎شود و همه عزیزان در طول تاریخ بر اساس همین نفس شکنی عزیز شده‎اند، اگر یوسف عزیز مصر شد، بر همین اساس بود نه مقام سیاسی که به‎دست آورد، اگر ابراهیم خلیل، عزیز می‎شود به‎خاطر همین نفس‎کشی است و اگر رسول الله محبوب عالمیان است از آن روست که همیشه از خدای خویش خواسته بود که «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا»، امام هم به پیروی از انبیاء و ائمه همین کار را می‎کند؛ شما این سیره را در رفتار اولیاء و انبیاء الهی می‎بینید، جامعه ما که با دعای کمیل علی بن ابی‎طالب آشناست، این نفس‎شکنی را در کلمات امیر‎المؤمنین نیز می‎یابد، حضرت می‎فرماید: «ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ تَجَرأْتُ به جهلی»، علی بن ابی‎طالب که در عصمت محض است خطاب به خدا می‎فرماید: «اللهُم اغْفِرْ لِی الذنُوبَ التِی تُنْزِلُ الْبَلاء» بنابر این بزرگان در طول تاریخ به بزرگی نرسیدند، الا بعد از این‎که نفس خویش را شکستند؛ قرآن نیز می‎ فرماید: «وَ لِلهِ الْعِزه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین‎» سوره منافقون آیه هشتم مؤمنین کسانی هستند که خداپرستند و خداپرستی با خودپسندی قابل جمع نیست و بزرگ‎ترین منتقد نفس خویش هستند و لذا در بحث‎‎های امام راحل هم در کتاب جنود عقل و جهل و هم در کتاب شرح 40 حدیث و مصباح الهدایه این مطالب مشهود است.

منزل آخر

بسیاری از بزرگان در اسفار اربعه به منزل آخر نرسیده‎اند، امام راحل قهرمان اسفار اربعه بود. سفر اول را که «سفر من الخلق الی الحق به الحق» است، تنها به‎صورت تئوری بیان نمی‎کند؛ بلکه عملا این مسیر را رفت و بعد از سفر اول به تمام اسماء الهی خود را آراسته می‎کند، یعنی در سفر دوم آغاز آن خداست و طی مسافت خداست و سرانجام آن هم خداست و محرک هم خداست، یعنی «سفر من الحق فی الحق الی الحق بالحق»؛ امام در این سفر نفس خود را به فضیلت‎‎های اخلاقی و اسمای حسنی الهی آراسته کردند. در این‎جا؛ سؤالی که مطرح می‎شود این است که انسان چگونه در سفر دوم به اسماء حسنای الهی آراسته خواهد شد؟ اگر به سیره عملی رفتار امام توجه کنیم، متوجه می‎شویم که عارفان الهی متخلق به اسماء و صفات الهی هستند، همان‎طوری که خداوند ستار العیوب است امام هم به نوبه خودش ستار العیوب بود، چون نظر بزرگان اهل معرفت این است که آدمی در سیر سلوک خود می‎تواند حظی از اسماء حسنای الهی را ببرد و امام بهره‎مند از اسمای حسنی الهی است؛ یعنی همان‎طور که خداوند غفارالذنوب است، امام هم از خیلی از لغزش‎ها گذشت حتی بعضی منافقین را که به امام جفا کردند و در کودتای نوژه دست داشتند بخشید، خیلی از خلبانان را به درخواست مسئولان آن روز بخشید و خیلی از آن خلبانان به مقام شهادت نایل شدند؛ امام ستارالعیوب و غفارالذنوب است، امام دانا دوست است، چون خداوند علیم بنده نادان را دوست ندارد.

در سفر دوم سالک الی الله آراسته به اسمای حسنای الهی می‎شود و در سفر سوم امام نهضت خود را شروع می‎کند و از ناحیه حق به‎سوی خلق می‎آید، امام اهل بصیرت است، بصیرتی که از جذبه‎‎های سحر به‎دست آمده است، بصیرتی که در کنار سجاده نماز بدست آمده است؛ امام در سفر چهارم که اصل آن مربوط به انبیا الهی و اوحدی از اولیاست نیز وارد می‎شود و در آن وصیتی که نوشتند، حتی خطاب به منافقین می‎فرمایند که در راه حق قرار بگیرید، فرق سفر اول و چهارم این است که در سفر اول به تنهایی به‎سوی حق سفر کردند، اما در سفر چهارم همگان را به‎سوی حق بردند سفری که «من الخلق فی الخلق الی الحق بالحق» بود. بعضی از شهدا سابقه خوبی نداشتند و امام ایشان را اهل سیر و سلوک کرد تا به مقامی رسیدند که فانی فی الله شدند، عرفان امام عرفانی است که در متن جامعه است نه در انزوا، بالاترین عرفان نزد انبیا الهی است و بزرگ‎ترین عارفان نبی مکرم اسلام است.

پیامبرتشکیل حکومت می‎دهد و از جامعه وحشی، مدینه النبی را می‎سازد و امام راحل هم شاگرد مکتب نبوی و علوی است و اگر عرفان امام درست تبیین شود، جایی برای عرفان‎‎های نوظهور و درویش بازی‎‎هایی که شیشه‎خواری و تیغ زدن به بدن را به‎عنوان عرفان جا می‎زنند، نمی‎ماند.

ضرورت بازخوانی عرفان امام

عرفان امام باید بازخوانی شود و به قول رهبر انقلاب؛ انقلاب ما در دنیا بی‎نام خمینی شناخته شده نیست و همان‎طور که ‎امام علت محدثه انقلاب است علت مبقیه این نظام، اندیشه امام راحل است چه در حوزه فقهی، اصولی و چه در اندیشه‎‎های عرفانی و فلسفی. ما ادعا نمی‎کنیم امام نقدناپذیر است، بلکه به نقد، اندیشه زنده می‎ماند؛ نقد اگر توسط عالمان با بصیرت و بدون اغراض سیاسی باشد، موجب باقی ماندن اندیشه‎‎های امام راحل خواهند شد

[ ۱۳٩۱/٦/٢٧ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه