یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

آیت الله خلیل مبشر کاشانی سالها در محضر آیت الله سید عبد الکریم کشمیری به تلمذ و خوشه چینی پرداخته اند و مطالب ارزشمندی از این شاگرد بزرگ مرحوم میرزا علی آقای قاضی دریافت نموده اند. به همین مناسبت به خدمت ایشان رسیدیم و توحید [1] در اندیشه عرفانی مرحوم قاضی را از زبان ایشان شنیدیم آنچه می خوانید حاصل این گفتگوی صمیمانه می باشد.


توحید در اندیشه عرفانی مرحوم قاضی چه جایگاهی دارد و مرحوم قاضی به چه درجه و مراتبه ای از کشف حقایق توحیدی رسیده بودند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از آیت الله کشمیری سئوال کردم مرحوم قاضی به چه مرحله ای از مراحل توحید رسیده بودند ؟ فرمودند :به مراحل عالیه .سئوال کردم : آیا به توحیدی شهودی رسیده بودند ؟ ایشان فرمودند بله. توحید شهودی آخرین مرحله توحید است و اهل معنا به این عبارت استدلال می کنند «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ ( آل عمران آیه 18) ».[2]

خداوند متعال خودش خودش را چگونه می شناساند؟ حق متعال عارف به ذات خود است  و شاهد ذات خویش نیز می باشد؛  یعنی هویت و الوهیت خود و نفی غیر از خود را شهود می کند و در این مراتب شناخت در رتبه بعد ملائکه مقرب درگاه الهی را ذکر می کند و بعد از ایشان اولوالعلم را یاد می کند که مرحله علمی ایشان به مرتبه شهودی رسیده است و حقایق عالم را مشاهده می کنند و بالاترین مرحله شهود دیدن خدا با چشم دل است و مرحوم قاضی به این درجه شهود رسیده بودند.

تفاوت این دو نوع شهود را بیان نمایید؟

اهل دل و معنا هویت مطلقه ذات حضرت حق را شهود نمی کنند بلکه صفات متجلی از حق را " یعنی هو العزیز الحکیم " را مشاهده می کنند؛ یعنی توحیدی که مبتنی بر دو صفت مهم ذات حضرت حق میشود و آن هم عزیز و حکیم است و هویت مطلقه ای که متصف به این دو صفت می باشد را شهود می کنند بعبارت دیگر اگر این دو صفت برای ملائکه و انبیا و اولیا بروز و ظهور نداشت شاید شهود نمی کردند چون شهود ایشان با شهود قسمت اول آیه تفاوت دارد در قسمت اول می گوید: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یعنی خداوند متعال "هو العزیز" بودنش را شهود نمی کند بلکه هویت مطلقه خود را شهود می کند اما در قسمت دوم آیه می گوییم "وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ" هویت متصف به صفت عزیز و حکیم مورد شهود ملائکه و اولوا العلم می باشد لذا بین شهود خدا ذات اقدس خود را با شهود ملائکه و اولوالعلم ذات اقدس حق را با برزو و ظهور دو صفت مهم که شاید برای حق متعال ام الصفات باشد تفاوت است.

آیا هر اولوالعلمی به مقام شهود دست می یابد؟ شرایط دستیابی به این شهود چیست؟

خیر؛ هر الوالعلمی نمی تواند به مقام شهودی برسد و  شرائطی دارد هر حکیم متالهی به توحیدی شهودی نمی رسد و شرط اینکه به توحید شهودی برسد "قائما بالقسط" بودن است؛ یعنی در هر محیطی که قدرت در دست اوست قیام به قسط کند، نسبت به خانوداه اش قیام بالقسط کند، راجع به اطرافیانش و حتی حیوانات و نباتات ظلم نکند لذا اگر او بخواهد به توحید شهودی برسد باید قیام بقسط داشته باشد اگر ظلمی نسبت به دیگران بصورت حضوری یا غیابی صورت گیرد یا حق دیگری را نادیده بگیرد به توحید شهودی نمی رسد لذا باید همیشه قائما بالقسط باشد و این صفت قیام به قسط در درجه اول در باره معصومین صادق است لذا در تعریف امام گفته اند امام کسی است که قائم بالقسط است؛ امام قدرت های معنوی دارد که می تواند شفا و ....بدهد اما بر اساس قسط از این نیروها استفاده می کند می داند چه کسی را شفا بدهد یا ندهد و شفایی می دهد که "عن عدل" باشد اگر قرار است کسالتی به کسی برسد و موجب تطهیر گناهان او شود امام از آن مطلع است لذا عدل مقتضی این است که او را شفا ندهد اما عرفا این عمق دید امام معصوم را ندارند و زود دلسوز می شوند و برای مریض دعا می کنند اما امام چون قائم بالقسط است بر اساس حکمت و قیام بالقسط درمان می کند مقام توحید شهودی مقامی است که لازمه اش برخورداری از قدرت های باطنی بسیاری است ولی آیا حق دارد کرامت نشان دهد و اظهار کرامت کند؟! یا اینکه اگر امری بود اظهار کرامت می کند؟ سالک در زمانی که قدرت می گیرد باید ببیند مامور است یا نه؟ اگر مامور است اظهار کرامت کند و اگر ماذون نیست و اظهار کرامت می کند نقص اوست اما اگر مامور بود همان اظهار  آن کرامت دوم است چون به امر کرامت نمود اما اگر امر نباشد نقص است و اگر بدون امر اظهار کرامت نمود معلوم نیست به توحید شهودی رسیده باشد و این افراد تعدادشان کم است.

آیا توحید شهودی نتیجه سفر چهارم سالک است؟

 آخرین مرحله توحید این است که انسان سالک قیام به قسط کند و تنها برخی از  بندگان به آن مقام دست می یابند البته در این رتبه صفات حضرت حق را شهود می کند و در مقام شهود ذاکر است لذا هم ذاکر است و هم شاهد همانطوری که ذکر می کند شهود می کند و آنطوری که شهود می کند ذکر می کند لذا همانطوری که شهودش سیر اسمایی و صفاتی دارد سیر شهودی هم دارد و لحظه به لحظه و آن فآن به شهود او افزوده می شود و اگر سالک به مقام  شهود برسد باید صفات حضرت حق در او تجلی کند و الا شهود نکرده است؛ علائم شهود این است که اسما و صفات حضرت حق در او تجلی کرده باشد و همیشه غرق در ذکر است ظاهرا و باطنا و متوطن در توحید است و حرکت او بسمت قرب است.

روش مرحوم قاضی برای رسیدن به حقایق توحیدی  چگونه بود؟

انسان باید از مرحله نفی شروع کند کما اینکه با ذکر "لا اله الا الله" اول نفی وجود خود نماید و وجود خودش اله خودش نباشد و در ادامه نفی تاثیر غیر کند و بداند و ببیند "لا موثر فی العالم الا هو" شخصی خدمت آیت الله بهاءالدینی رسید و عرض کرد: من ذکر شریفه لا حول و لا قوه الا بالله را می گویم و آیت الله بهاالدینی فرمودند: شما صلوات بفرست! و سه بار تکرار کردند و در آخر فرمودند: این ذکر به درد همه نمی خورد و این ذکر را باید کسی بگوید که هیچ حول و قوه ای را قائم به خود نمی داند و هم قوت ها  را متکی به خدا بداند.  و نباید غیر خدا را نبیند. و اگر این گونه شد بقیه قدرت ها وهمی می شود. و برای رسیدن به این حقیقت سلوک علمی و انفسی می خواهد که نفس خود را به هیچ جا تکیه ندهد و فقط به خدا تکیه کند و مرحوم قاضی به این مرتبه از توحید دست یافته بود.

در سیر مراحل توحیدی و رسیدن به حقیقت توحید، مرحوم میزرا علی آقا قاضی رساله مستقلی در بحث سیر و سلوک عرفانی نداشته اند اما به رساله منسوب به سید بحرالعلوم را توصیه می کردند آیا ایشان همه مباحث آن رساله را تلقی به قبول کرده بودند؟

در مطالب اخیر این رساله شبهه است و شاید قسمت اخیر این رساله به قلم شاگردان ایشان اضافه شده باشد ظاهرا به قلم ایشان نیست چرا که در ملاحقاتش مباحثی است که با سیره متشرعه هماهنگ نیست و برخی از آن با دستورات دیگران و صوفیه بگونه ای اتحاد دارد .[3]

آیت الله کشمیری و آیت الله بهجت در باره شخصیت توحیدی مرحوم قاضی چه می فرمودند؟

 از آیت الله بهجت مطلبی در باره شخصیت توحیدی مرحوم قاضی  نشنیدم اما آیت الله کشمیری می فرمودند: مرحوم قاضی به  مقام توحید شهودی رسیده بودند و مستغرق در توحید بودند و راجع علاقه و روابط خودش با مرحوم قاضی می فرمود: اگر مدتی مرحوم قاضی را نمی دیدم برای من خرمایی می خرید و به دیدنم می آمد. از آیت الله کشمیری سئوال کردم ؛ آیا رابطه ای که در زمان حیات مرحوم قاضی با ایشان داشتید  الان هم بر قرار است ؟ ایشان فرمود : هفته ای یک بار به دیدن من می  آید و الان هم آن رابطه برقرار است اگر مریض بشوم به عیادتم می آید و  حمدی می خواند و می رود و حالم خوب می شوم.

اولین ملاقات آیت الله  کشمیری با مرحوم  میرزا علی آقا قاضی مربوط به زمانی بود؟

قبل از بلوغ یا اول بلوغ مرتبط با قاضی می شود از ایشان  پرسیدم چند سال با مرحوم قاضی بودید؟ فرمودند:  بیش از ده سال.



[1] -  مرحوم حدّاد می فرمودند: غالب مسائل معارف الهى بلکه همه آن مسائل بدون ادراک توحید شهودى قابل ادراک نیست. مسأله جبر و تفویض و أمرٌ بَینَ الامرَین، مسأله طینت و خلقت، مسأله سعادت و شقاوت، مسأله قضا و قَدَر، مسأله لوح و قلم و عرش و کرسى، مسأله أزل و أبد و سَرمَد، مسأله ربط حادث به قدیم، مسأله دعا و اجابت آن و أمثال ذلک از مسائل کثیره‏اى که در این باب ذکر مى‏شود، همه و همه با توحید حضرت حقّ جلّ و علا حلّ شده است و بدون آن لا ینحلّ است.« روح مجرد، ص: 614 »

[2] - علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه در تفسیر المیزان می فرماید :

این آیه شریفه چنین مى‏رساند که خدا قائم بر تمامى موجودات است، و با عدل قائم است، به این معنا که عطا و منع او همه به عدل است، و با در نظر گرفتن اینکه عالم امکان همان عطا و منع آن است (دادن هستى است، و در چهارچوب دادن آن است، چون هیچ موجودى بدون چهارچوب و حد و ماهیت وجود پیدا نمى‏کند)، پس هر چیزى را همان قدر که ظرفیت و استحقاق دارد مى‏دهد، آن گاه مى‏فرماید:

علت اینکه به عدالت مى‏دهد این است که عدالت مقتضاى دو اسم" عزیز" و" حکیم" است، خداى تعالى به آن جهت که عزیز است، قائم بر هر چیز است، و به آن جهت که حکیم است در هر چیزى عدالت را اعمال مى‏کند.

[3] -  علامه سید محمد حسین طهرانی ( ره ) در مقدمه رساله سیر و سلوک مرحوم سید بحر العلوم  ص 14 به بعد در رابطه با صحت انتساب این رساله به سید می فرماید :

اما راجع به صحّت انتسابش به مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم رضوان الله علیه، عرض مى‏شود که حقیر خود شفاهاً از مرحوم آیة الله آقامیرزا

155 سیّد عبد الهادى شیرازى رضوان الله علیه شنیدم که مى‏فرمودند: در نزد من به ظنّ قوى این رساله- جز قسمتهاى آخر آن- متعلّق و به انشاء بحرالعلوم است.

و نیز شفاهاً از مرحوم علّامه خبیر آیة الله آقاى شیخ آقا بزرگ طهرانى- که از مشایخ اجازه حقیر هستند- شنیدم که مى‏فرمودند: در نزد من نیز این رساله- غیر از قسمتهاى اخیر آن- به قلم مرحوم بحرالعلوم است.

اما در کتاب «الذریعة» ج 12، ص 285 چنین مرقوم داشته‏اند:

 «رسالة فى السّیر و السّلوک تنسب إلى سیّدنا بحرالعلوم السیّد مهدىّ بن مرتضى الطباطبائىّ البروجردىّ النجفىّ، المتوفّى 1212، فارسیّة فى ألفى بیت، لکنّها مشکوکة فیها، و النسخة موجودة فى النجف فى بیت بحرالعلوم ... تا آنکه مى‏فرماید: و رأیت نسخة اخرى فیها زیادات و بسط ألفاظ و عبارات سمّاه فى أوّلها «تحفة الملوک فى السّیر و السّلوک» و إنّه لبحر العلوم ... و مرّت رسالة السیر و السلوک المعرّب لهذه الرسالة ص 282» (انتهى).

و در ص 282 نوشته‏اند:

 «رسالة فى السّیر و السّلوک هو تعریب السیر و السلوک الفارسىّ المنسوب إلى سیّدنا بحرالعلوم. عرّبه الشیخ ابو المجد محمّد الرضا الاصفهانىّ بالتماس السیّد حسین بن معزّ الدین محمّد المهدىّ القزوینىّ الحلّىّ فى داره بالنجف فى «البرّانىّ» فى عدّة لیال بعد الساعة الخامسة من اللیل. و ذکر ابو المجد أنّه ألّفه بحرالعلوم بکرمانشاه». سپس مى‏فرماید: «أقول: نسبة نصفه الاخیر إلیه رحمه الله مشکوکة، لانّه على مذاق الصوفیّة. فلو ثبت أنّها له فإنّما هو النصف الاوّل فقطّ کما یأتى فى ص 284» انتهى. تا اینجا نظر علّامه طهرانى بیان شد.

و مرحوم علّامه سیّد محسن أمین جبل عاملى در «أعیان الشیعة» جزء 48 ص 170 گوید: «بحرالعلوم رساله‏اى به لغت فارسى در معرفت حضرت بارى تعالى نوشته است. لکن صاحب کتاب تتمّه «أمل الآمل» گوید: این‏

رساله محقّقاً از او نیست».

سپس مرحوم امین گوید: «و ظاهراً این رساله فارسیّه همان رساله سیر و سلوک است که مشتمل بر امورى است که مناسب با مذاق تصوّف است و با مذاق شرع موافقت ندارد و بدین لحاظ در تتمّه «أمل الآمل» بطور جزم صحّت انتساب آنرا به بحرالعلوم رد نموده است».

و پس از آن گوید: «و از جمله مطالبى که در آن رساله آمده است یکى لزوم استحضار صورت مرشد در موقع گفتن «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»؛ و دیگر استعانت به روحانیت ستاره عطارد و استشهادى که به یک رباعى که در این باره سروده شده نموده است». تا اینجا تمام شد گفتار مرحوم صاحب «أعیان الشیعة».

لیکن ایشان در این مسأله دچار اشتباه شده‏اند، زیرا أوّلًا در هیچ جاى این رساله استحضار صورت مرشد در وقت قرائت «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» نیامده است.

و ثانیاً استعانت به روحانیت عطارد- چنانکه بعداً خواهد آمد- از رساله بحرالعلوم نیست بلکه گفتار ناسخ است که بعد از تمامیّت کتابت رساله در ضمن شرح احوال خود بیان مى‏کند و أبداً ربطى به رساله ندارد. و امّا نظریه استاد ما علّامه طباطبائىّ مُدَّ ظِلُّه چنین است:

 «بعضى گفته‏اند که این رساله متعلّق به سیّد مهدى بحرالعلوم خراسانى است. لیکن این معنى بسیار بعید است. شیخ اسماعیل محلّاتى که از اهل دعوت بوده است تمام این رساله را از مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم نجفى مى‏دانسته جز فقرات بیست و دوم و بیست و سوّم و بیست و چهارم که درباره نفى خاطر و ورد و فکر بحث شده است. و نسخه‏اى که در نزد شیخ اسماعیل محلّاتى بوده است اصلًا این سه فقره را نیاورده است. و نسخه او یک نسخه کامل است که این سه فقره به کلّى از آن جدا شده است». و علّامه طباطبائى اضافه کردند که «بعضى این رساله را ترجمه از رساله مرحوم سیّد ابن طاووس‏

مى دانند و معتقدند که در اصل عربى آن- که فعلًا در دست نیست- و نیز در عنوان نسخه‏اى که من از مرحوم آقا سیّد أبو القاسم خونسارى گرفتم نوشته بود: رسالة فى السیر و السلوک لابن طاووس. لکن استاد بزرگ ما آیة الحقّ مرحوم حاج میرزا على آقا قاضى رضوان الله علیه تمام این رساله را بطور قطع و یقین از مرحوم سیّد مهدى بحرالعلوم مى‏دانسته‏اند». انتهى کلام استاد بزرگوار ما علّامه طباطبائى.

  منتشر شده در : پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره)

[ ۱۳٩۱/۸/۸ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه