یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

تفاوت عرفان اصیل شیعی با عرفان صوفیانه و بیان بعض خاطرات و ناگفته‌ها درباره شخصیت مرحوم قاضی مطالبی هستند که در گفتگویی با  آیت الله العظمی محمد علی گرامی ( حفظه الله ) مورد بحث و بررسی قرار گرفتند .


سئوال 1:  از آنجایی که مرحوم آیت الله میرزا علی قاضی بیشتر به عنوان یک چهره عرفانی مطرح است به عنوان اولین سوال  نگاهی به تفاوت یا همگونی عرفان  مصطلح با عرفان اهل بیت داشته باشید ؟

عرفان در یک تقسیم بندی به عرفان علمی وعملی تقسیم می‌شود؛ عرفان علمی در به اره وجود ؛ صفات و افعال خدا بحث می‌کند و موضوع آن ذات باری تعالی است  اما عرفان عملی یعنی؛ عمل به دستوراتی که انسان را به قرب خدا نزدیک یا تشویق می‌کند و انسان را برای تقرب الهی مهیا می‌کند . تقویت نفس راه‌های اسلامی دارد که حقیقت آن را باید در تشیع دنبال کرد  و راه‌های غیر شرعی دارد  مثلاً مرتاض‌های هند کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهند ولی سنخ کار آن‌ها با کاری که بزرگان اهل کرامت و علمای اهل شیعه انجام می‌دهند بسیار متفاوت است ؛ آن‌ها گاهی بر اساس ریاضت‌های غیر شرعی  به قدرت‌هایی نیز دست پیدا می‌کنند یکی از دوستان نقل می‌کرد : در به نارس هندوستان مرتاضی رادیدم که سرپا ایستاده است و در دستش مدفوع انسان است  از او پرسیدم چند وقت است اینکار را انجام می‌دهی؟ گفت یکسال است که این کار را انجام می‌دهم در بیست وچهارساعت یک استراحت کوتاه داشت و نمی‌خوابید نتیجه این تقویت نفس و ریاضت  در نهایت هدف‌های دنیایی است و می‌تواند کارهایی خارق العاده ای مانند متوقف کردن قطار با نگاه یا پیدا کردن اشیاء گمشده با استعانت از اجنه و نیروهایی که در اثر این ریاضت‌ها برای او حاصل شده است انجام دهد ؛درحالی که بزرگان از اوتاد و علمای ربانی که درمسئله تربیت نفس کارمی کنند از نظر آثار و توسعه وجودی و تداوم فوق این مطالب هستند عین همین مسئله در عرفان مطرح است عرفانی که متصوفه می‌گویند ؛ البته متصوفه که می‌گوییم ایشان هم دراسلام و هم درغیراسلام وجود داشته‌اند ؛ نزدیک‌ترین گروه متصوفه به شیعه شاید فرقه ذهبیه [1] باشد  که درشیراز و بعضی نقاط ایران موجود هستند و  برنامه‌های مثل دیگ جوشان دارند و امر به معروف ونهی ازمنکر رانوعا قبول ندارند و صلح کل هستند ! و کارهایی انجام می‌دهند که در دستورات اسلام هرگز وارد نشده است .  

سئوال 2:  آیا ممکن است نوعی اتحاد بین این دو معرفت تصویر نمود ؟

هر دو هدفشان تا حدودی تربیت نفس است اما در معرفت اولی معلوم نیست که تربیت نفس را برای چه می‌خواهند ؟ اما علمای شیعه اگر تقویت نفس را می‌خواهند به عنوان وسیله‌ای برای تقرب الهی می‌طلبند آن هم از راه‌هایی که مورد رضایت شارع مقدس است لذا اشتراک در هدف هم ندارند

سئوال 3:  عرفان مرحوم قاضی از چه سنخی بود ؟

 عرفان مرحوم قاضی از نوع کرامت و ریاضت‌های شرعی بود و حاصل توسل ؛ تفکر ؛ ذکر و توجه به آیات و نماز بود البته در نجف عده‌ای از عالمان ظاهر بین یا افراد قشری ارادتی به ایشان نداشتند ولی واقعیت این است که صد در صد عرفان ایشان شرعی بود و در مسیر اهل بیت حرکت می‌نمودند و نماز را بزرگ‌ترین ذکر می‌دانستند و تنها متوجه وظایف دینی خود بودند و از امتیازات عرفان شیعی این است که هدف تنها خدا و تقرب اوست .

سئوال 4:  تفاوت عرفان اصیل شیعی با صوفی گری چیست و چرا بعضی مرحوم قاضی را متهم به صوفی گری می‌نمودند ؟

عمده تفاوت در هدف است که اشاره شد ؛ اما اینکه چرا ایشان را متهم به صوفی گری می‌نمودند این بود که معنای تصوف و تفاوت آن را با عرفان واقعی نمی‌دانستند و اگر کسی مباحثی مانند فنا فی الله و محبت و عشق الهی مطرح می‌کرد متهم به صوفی گری می‌کردند و حال آنکه فنا فی الله صریح قول ابراهیم است که قرآن نقل می‌کند اینکه ابراهیم ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) می‌فرماید :« قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ »؛بگو : « در حقیقت ، نماز من و [ سایر ] عبادات من و زندگی و مرگ من ، برای خدا ، پروردگار جهانیان است .﴿الأنعام، 162﴾  و این سخن حضرت ابراهیم ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) همان فنا فی الله است.  حکیمان الهی و بزرگان فلسفه مانند حاجی سبزواری در شرح منظومه ؛ (شرح المنظومة، ج‌5، ص: 164 ) این معانی را به خوبی توضیح داده‌اند آنجا که می‌فرمایند :

محو و طمس محق أدر العملا             تجلیة للشرع أن یمتثلا

؛ حتی آیت الله خمینی ( ره ) زمانی در مدرسه فیضیه رساله مصباح الشریعه منسوب به امام صادق ( علیه‌السلام )  تدریس می‌نمودند و ایشان هم متهم به این مطالب شد و درس را تعطیل نمودند . لذا عده‌ای چون حد تصوف و عرفان اصیل شیعی را نمی‌دانند این‌گونه سخنان را می‌گویند .

سئوال 5:  اگر خاطرات یا مطالبی درباره مرحوم قاضی به خاطر دارید بیان کنید ؟

حکایت اول : مت به اذن الله

آقای محسنی ملایری از آقایانی بود که با آیت الله گلپایگانی ( ره )  هم‌دوره و مدتی نیز هم بحث ایشان بودند و استخاره‌های ایشان نیز مشهور بود ؛ ایشان برای من نقل می‌کرد پدرم مدتی با مرحوم قاضی هم اتاق بوده‌اند؛ گاهی که توفیق می‌شد و به نجف می‌رفتم به دیدن آقای قاضی می‌رفتم به خاطر احترامی که برای پدرم قائل بودند لباس‌های مرا به منزل می‌برد و می‌شست و به رایم می‌آورد روزی من و فرزند آیت الله نائینی از مسجد سهله بر می‌گشتیم و در بین راه آقای قاضی را دیدیم  و با ایشان همراه شدیم آقای نائینی ارادت چندانی به آقای قاضی نداشتند و آقای قاضی مشغول سخن با او شد در بین سخنان ایشان ماری نزدیک ایشان شد و فرزند آقای نائینی  فریاد می‌زدند مار مار ؛ آیت الله قاضی نگاهی به طرف مار انداخت و به سوی او دمید  و مار مرد البته این امور مسائل کوچکی است و همه این‌ها آثار  آن معنویت بالای مرحوم قاضی است درباره امیر المومنین حکایات ومطالبی مانند کندن درب خیبر و کشتن عمرو بن عبدود نقل شده است منتهی این امور مهم نیست مهم آن معنویتی است که این اعمال آثار همان حقیقت معنوی ایشان است . [2]

حکایت دوم : این پول‌ها را به فرماندار برگردانید

باز  آقای محسنی برای من نقل می‌کرد : از ملایر راهی کربلا شده بودیم و قصد داشتیم هدایایی هم برای آقای قاضی ببریم والی و فرماندار ملایر مقداری پول به ما داد و گفتند : این پول‌ها را هم به آقای قاضی بدهید آقای ملایری می‌فرمود: ما به خدمت آقای قاضی رسیدیم و این پول‌ها مخلوط شده بود و روی کرسی قرار دادیم و ایشان با پول‌ها را جدا کرد و فرمود : این پول‌ها مال آقای فرماندار و والی ملایر هست به او برگردانید !

حکایت سوم : قرآن نورانیت می‌آورد اما نه با پای دراز کرده و زیر کرسی

 آیت الله سید محمد صادق روحانی از قول آیت الله شیخ محمد تفی آملی ( ره ) برای من نقل کردند : - آیت الله آملی از شاگردان مرحوم قاضی و از علما و بزرگان تهران بودند – خدمت  آیت الله  قاضی عرض کردم  : اینکه نقل شده است قرآن ثواب دارد و انسان را نورانی می‌کند پس چرا ما هر چه قرآن می‌خوانیم آن نور پیدا نمی‌شود آقای قاضی فرموده بودند : قرآن نورانیت می‌آورد اما نه با پای دراز کرده و زیر کرسی ؛ آیت الله آملی می‌فرمود : به یاد آوردم که دیروز در حالی  قرآن می‌خواندم که  پای خود را دراز کرده و زیر کرسی بودم ! ایشان وجود و حقیقت افراد را می‌دیدند .

حکایت چهارم :  آیا شما مجوز شرعی دارید ؟

آقای قاضی در امور مذهب و شریعت بسیار اهل مراعات  بودند ایشان  به خاطر اینکه اجاره خانه‌شان عقب افتاده بود منزل را خالی کرد و نزدیک شط کوفه چادر زده بود و عیال‌وار هم به بودند  هنگامی که آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی متوجه این مطلب شدند به دیدن آقای قاضی رفتند و گفتند آقا اجازه بدهید برای شما منزلی تهیه کنیم ایشان فکری کردند و فرمودند : من شرعاً مجوزی ندارم آیا شما مجوز شرعی دارید ؟ آقای سید ابوالحسن جوابی ندادند و آقای قاضی فرمودند : اجاره عقب مانده فعلی و  اجاره شش ماه بعد از آن بدهید و بعد از شش ماه هم ایشان رحلت کردند ؛ ایشان چنین انسانی بودند .ایشان بر اساس واقعیت‌های عالم حرکت کردند و هدف ایشان مرید پروری نبود .

حکایت پنجم : دل صاحبخانه را بدست آور

آقای شیخ محمد حسین زاهد از زهاد تهران بودند و احوالاتی داشتند ایشان رسم داشتند که اگر به مجلسی دعوت می‌شدند غذای خود را همراه می‌بردند و احتیاط می‌کردند آقای سید محمد حسن قاضی فرزند مرحوم قاضی برای من نقل می‌کردند که پدرم به آقای شیخ محمد حسین زاهد فرمودند : : درست است که شما روی زهدت این‌گونه غذا می‌خوری اما صاحب‌خانه غذا تدارک دیده است و خوشحال می‌شود از غذای ایشان میل کنید و لو مقدار کمی هم شده از غذای ایشان تناول کنید و بعد از غذای خودت بخور بعدها آقای زاهد این دستورالعمل پدرم را رعایت می‌کردند  لذا می‌بینیم حتی زهد به این معنا هم برای امثال آقای قاضی اصل نیست بلکه اصل رضای خداست و رضایت خدا در اینجا به دست آوردن دل صاحب‌خانه است و ایشان بسیار در این مسائل دقیق بودند .

حکایت ششم : سعادت دنیا و آخرت در پرتو نماز شب

علامه طباطبایی نقل می‌کردند به نجف رفته بودم و تشییع جنازه‌ای بود و آقای قاضی  دست بر شانه من گذاشت و فرمود : فرزندم دنیا می‌خواهی نماز شب ؛ آخرت می‌خواهی نماز شب و ایشان چنین حالاتی داشتند و به آن مقامات رسیدند . [3]

سئوال 6 :  چه ویژگی برجسته‌ای در مرحوم قاضی بود که به این مقامات رسیدند ؟

ایشان جز به خدا و رضایت او توجه نداشت اگر کسی فقط خدا را ببیند به همه جا می‌رسد و مرحوم قاضی طباطبایی ( ره ) با جان و دل گفت   « إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ  من از روی اخلاص ، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است ; و من از مشرکان نیستم .﴿الأنعام، 79﴾ می‌باشد و در سایه عبودیت  به همه این مقامات رسید .

سئوال 7 :  اگر بخواهید مرحوم قاضی را در یک کلمه معرفی کنید چه تعبیری به کار می‌برید ؟

 مرحوم قاضی به معنای واقعی کلمه یک انسان بود

منتشر شده در : سایت رسمی کنگره میرزا علی آقای قاضی

[1] - فرقه ذهبیه یکی از فرقه‌های تصوف است که توسط سید عبد الله به رزش آبادی (متولد 890ق) با انشعاب از فرقه کبرویه همدانیه تاسیس گردیده.( مدرسی چهاردهی، نور الدین، سیری در تصوف، تهران، اشراقی، دوم، 1361ش، ص 273.) در حال حاضر قطب این فرقه دکتر عبدالحمید گنجویان می‌باشد که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به انگلستان متواری گردیده و شهر «ساوت همپتن» را در این کشور به عنوان مرکزیت این طریقه برگزیده است. در حال حاضر این قطب ذهبیه بیش از دو سال است که به علت مریضی در حال اغما به سر می‌برد و جانشین او به عنوان قطب صامت دکتر حسین عصاره (عصاریان) است که در شهر دزفول صاحب داروخانه می‌باشد. این فرقه گاهی به نام فرقه احمدیه و گاهی هم به نام فرقه گنجویه نیز یاد می‌شود. این فرقه در شهرهای تهران، شیراز، دزفول، رشت، مشهد و اصفهان دارای خانقاه می‌باشد.

فرقه ذهبیه با سایر فرقه‌های صوفیه از حیث انحراف و تضاد عقاید و اعمال آنان با دین مبین اسلام هیچ تفاوتی ندارد بلکه می‌توان گفت این فرقه از نفاق و مخفی کاری بیشتری برخوردار می‌باشد. ایرادات و اشکالاتی که بر این فرقه وجود دارد با بیان امور زیر روشن می‌گردد.

1 اولین اشکالی که بر این فرقه وارد است این است که اصل تصوف هیچ پایگاه و ریشه‌ای در دین اسلام ندارد و لذا در قرآن کریم و روایات معتبر معصومین ـ علیهم السلام ـ هیچ اثری از عقاید تصوف و رسوم خانقاهی آنان دیده نمی‌شود بلکه اکثر عقاید و برنامه‌های خانقاهی آنان با قرآن و روایات معصومین در تضاد می‌باشند، روی این جهت است که دانشمندان و محققین فن معتقدند که تصوف معجونی است از آموزه‌های ریاضت بودائی، رهبانیت مسیحی و عرفان افلاطونیان جدید(غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، تهران، زوار، هشتم، 1382ش، ج2، ص67.) که در قالب اسلام از طرف صوفیان در اواخر قرن دوم مطرح گردیده و به تدریج باعث ایجاد فرقه‌ها و گروه‌های مختلف گردیده است.( ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 1:25 و 5:281 و 282 . لاهیجی، شمس الدین محمد، مقدمه مفاتیح الاعجاز، تهران، سعدی، 1371 ش، ص هفتاد و هفتاد و یک.)

2 اشکال دیگری که بر این فرقه و سایر فرقه‌های شیعی مذهب صوفیه وارد می‌باشد این است که بین تصوف و تشیع منافات وجود دارد و نمی‌توانند قابل جمع باشند. زیرا تصوف از پدیده‌هایی است که در دامن اهل سنت به وجود آمده و رشد نموده است. این مطلب به قدری روشن است که حتّی خود صوفیه نمی‌توانند آن را انکار کنند. آیت الله مرعشی نجفی ـ رحمه الله علیه ـ در این به اره می‌فرماید: «در ابتدا جمعی از عامّه (سنی‌ها) مثل حسن بصری، شبلی، معروف کرخی، طاوس، زهری و جنید و امثال آنان تصوف را از رهبانیت نصاری گرفتند و سپس به سوی شیعیان سرایت نمود.... و با تأویلات کتاب و سنت اساس دین را زیر و رو نموده و با احکام فطری و عقلی مخالفت کردند».( مرعشی نجفی، شهاب الدین، شرح احقاق الحق، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، بی تا، 1:183.) علت این که تصوف توانست در میان اهل سنت برای خود جای پای باز کنند این بود که آنان از عترت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که رهبران دینی و معنوی و اولیای واقعی خدا هستند فاصله گرفته و در نتیجه مذهب آنان در حوزه معنویت و ولایت پاسخ گوی نیاز بشر نبوده و برای جبران این نقص به راحتی در دام افکار صوفیانه قرار گرفتند. یکی از دانشمندان غربی می‌گوید: «فرقه‌های صوفیه در اوج شکوفایی خود در دوره پیشامدرن، در جهان اهل سنت کانونی را برای بعد عاطفی و احساسی حوائج دین مومنان مشابه ایمان و دلبستگی‌ای که در جهان شیعی نسبت به امامان (تشیع) وجود دارد فراهم کردند و به عنوان یک نیروی منسجم اجتماعی در جامعه به ویژه (و نه البته منحصراً) در میان طبقات پایین‌تر اجتماع عمل کردند.»( جان آر، هینلز، فرهنگ ادیان جهان، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان، اول، 1385 ش، ص 467.)

3 مطلب دیگری که بر بطلان و انحراف فرقه ذهبیه دلالت دارد اعتقادات و رسومات این فرقه می‌باشد که به صورت خلاصه به این موارد می‌پردازیم:

الف. یکی از عقاید انحرافی این فرقه مسئله وحدت وجود است. در این فرقه بر وحدت وجود حلاجیه تاکید شده است. به این معنی که انسان در اثر سیر و سلوک با خدا متحد می‌شود و دوئیت از میان او و خدا از بین می‌رود. آنان این شعر حلاج را برای این منظور مطرح نموده‌اند:

أ انتم انا هذا العین فی العین حاشای حاشای من اثبات اثنین

بینی و بینک انی یناذ عنی فادفع بفضلک اینی من البین

یعنی: آیا این که در چشم است تویی یا من، دور باد از من، دور باد از من از قرار دادن دویی میان من و تو، هستی‌ام با من می‌ستیزد، پس به فضل خود هستی‌ام را از میان بردار.( مؤذن خراسانی، محمد علی، تحفه عباسی، تهران، انس تک، اول، 1381ش، ص 111.)

ب: فرقه ذهبیه مانند سایر فرقه‌های تصوف معتقد است که شریعت پوست و طریقت مغز است و با دسترسی به طریقت پوست از ارزش می‌افتد. چون پوست تا زمانی ارزش دارد که حاوی مغز باشد.( تحفه عباسی، ص 28.) و این یکی از ارکان اساسی صوفیه است که بدون آن تصوف نمی‌تواند قوام داشته باشد و به عبارت ساده‌تر معنایش این است که هر کسی به وادی طریقت و اعمال خانقاهی تصوف برسد تکالیف و عبادات از او ساقط می‌گردد.

ج: عدم سازگاری تشکیلات طریقی فرقه ذهبیه در قالب سلسله اقطاب با ولایت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آن گونه که در اسلام مطرح می‌باشد، یکی دیگر از انحرافات ذهبیه به شمار می‌آید. زیرا اولاً در این فرقه ولایت بر طبق سلیقه و ذوق صوفیانه بر عشق و امور سرّی و باطنی و امثال این‌ها تفسیر و تأویل شده و در نتیجه آن را بر خود تصوف اطلاق نموده‌اند و سپس آن را از حوزه ولایت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بیرون برده و بر اقطاب خودشان تطبیق داده‌اند.( ر.ک: راز شیرازی، ابوالقاسم، کوثر نامه، شیراز، کتاب فروشی احمدی، اول، 1372ش، ص 53.) و روی همین جهت است که اساس این فرقه بر اقطاب سنی مذهب نهاده شده و در رأس آن معروف کرخی قرار دارد که ذهبی‌ها می‌پندارند او جانشین امام هشتم ـ علیه السلام ـ در ارشاد و هدایت مردم می‌باشد.( خاوری، اسد الله، ذهبیه تصوف علمی آثار ادبی، تهران، دانشگاه، دوم، 1383ش، ص 176.) واین جانشینی از آن به بعد در اقطاب بعدی که تا عبدالحمید گنجویان به 39 قطب می‌رسد ادامه داشته است. بنابر این امامان بعد از امام هشتم ـ علیه السلام ـ در سلسله اقطاب ذهبیه جایگاهی ندارد و لذا می‌توان گفت که آنان اعتقادی به ولایت این امامان معصوم ندارند هرچند ولایت امامان قبل از امام هشتم را هم به شکل انحرافی و با ذوق صوفیانه پذیرفته‌اند. ولی در عین حال ممکن است آنان برای پوشانیدن چهره واقعی‌شان اظهار کنند که امامان دوازده گانه را همان گونه که در اسلام مطرح است قبول دارند.

اما در خصوص امام دوازدهم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ یکی از اقطاب این فرقه به نام علاء الدوله سمنانی معتقد است که آن حضرت فوت نموده‌اند و در قید حیات نمی‌باشد.( ر.ک: علاء الدوله سمنانی، احمد بن احمد، العروه لاهل الخلوه و الجلوه، تهران، مولی، 1362ش، ص 267.) پس با توجه به این مطلب شیعه بودن فرقه ذهبیه قابل خدشه و تأمل می‌باشد.

د. در مبانی اعتقادی ذهبیه آثاری از غلو که مستلزم شرک می‌باشد دیده می‌شود. این فرقه نسبت به اولیا خود به خصوص نسبت به امام علی ـ علیه السلام ـ اعتقاد غلوآمیزی دارد. و غلو عبارت از این است که انسان چیزی را که اختصاص به خداوند و مقام ربوبیت دارد مثل خالقت، رازقت، الوهیت و امثال این‌ها برای غیر خدا قائل شود.( ر.ک: صدوق، محمد بن بابویه، خصال، قم، جامعه مدرسین، ص 154.) بنابر آن چه که در آثار کتبی و مدون اقطاب ذهبیه دیده می‌شود، این گروه نسبت به علی ـ علیه السلام ـ قائل به این نوع غلو می‌باشد، به عنوان نمونه بخشی از اظهارات راز شیرازی را در اینجا ذکر می‌کنیم.

موجد اشیاء تمام رازق احیاء مدام محیی جان در قیام کیست به غیر از علی

مبدأ حشر و نشور مایه جنات و حور باعث من فی القبور کیست به غیر از علی

مبدأ و میعاد خلق باعث ایجاد خلق منشاء ارشاد خلق کیست به غیر از علی

قل هو در شأن او هاهو میدان او راز ثنا خوان او کیست به غیر از علی(کوثر نامه، ص 96 .)

ه . تأویل ظواهر شریعت یکی از خصائص فرقه‌های انحرافی می‌باشد. در فرقه ذهبیه نیز ظواهر شریعت مورد تایید قرار گرفته است. در حالی که بر طبق فرمایش علامه طباطبائی تأویل معقول از شئون پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ می‌باشد زیرا تأویل با داشتن علم غیب که همان علم الهی باشد امکان پذیر است.( طباطبائی، محمد حسین، القرآن فی الاسلام، بی تا، ص 39.) اما ذهبی‌ها به صورت غیر معقول حتی مرتکب تأویل ظواهر و شریعت شده‌اند مثلاً آنان می‌گویند مراد از بیت الله الحرام در شریعت، قلب انسان کامل می‌باشد که برای طواف و لقاء مشتاقین قرار داده شده است.( راز شیرازی، ابوالقاسم، مناهج انوار المعرفه (منهج اول)، تهران، خانقاه احمدیه، دوم، 1363ش، ص 466 ـ 467.)

ز. فرقه ذهبیه با پیروی از مبانی تصوف، خانقاه را در مقابل مسجد مسلمین محلی برای انجام عبادات و افعال مختص به خود برگزیده است و ذهبی‌ها در این اماکن اعمالشان را به طور سرّی و مخفیانه انجام می‌دهند. در حالی که وجود خانقاه در برابر مسجد از بدعت‌های آشکار به شمار می‌آید.

ح . خرقه پوشی در سلسله اقطاب ذهبیه(ر.ک: تحفه عباسی، ص 171.) مورد دیگری از انحرافات این فرقه به شمار می‌آید زیرا در اسلام مسئله خرقه پوشی کوچک‌ترین جایگاهی ندارد.

ط . در فرقه ذهبیه مانند سایر فرقه‌های صوفیه، رقص و سماع از ارکان طریقتی و خانقاهی این فرقه به شمار می‌آید.( ر.ک: سهروردی، ضیاء الدین، آداب المریدین، تهران، مولی، اول، 1363ش، ص 59 ـ 62.) در حالی که حرمت آن در دین اسلام بر کسی پوشیده نمی‌باشد.( ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، سوم، 1388ق، 6:631.)

ی. پیروی مریدان ذهبی از اقطابشان بر خلاف آن چه که در سوال مطرح شده مانند پیروی مقلدین از مراجع تقلید نمی‌باشد. در فرقه ذهبیه این پیروی به صورت کورکورانه و بر خلاف مبانی شرع و عقل انجام می‌گیرد. آنان در این پیروی به حدّی به افراط هستند که می‌گویند پیروی مریدان از اقطاب با تصرف تکوینی قطب در مرید تحقق می‌یابد به گونه‌ای که بین مرید و مراد باید یک نوع ازدواجی صورت بگیرد تا این پیروی و اطاعت ثمر بدهد.( بغدادی، مجد الدین، تحفه البرره فی مسائل العشره، تهران، انتشارات مروی، اول 1368ش، ص 102 و 104.)و در این پیروی و اطاعت مرید هیچ اراده‌ای نباید از خود داشته باشد بلکه مانند مرده در دست غسال تسلیم قطب و مراد باشد و هرچه قطب نسبت به او انجام داد حق اعتراض ندارد.( تحفه عباسی، ص 395.)

نتیجه این شد که انحراف و بطلان فرقه ذهبیه اگر شدیدتر و بیشتر از فرقه‌های دیگر صوفیه نباشد کمتر نخواهد بود و مبانی اعتقادی و رسوم خانقاهی آن با اسلام و تشیع و مبانی عقلی منافات آشکار دارد. 

[2] - علامه سید محمد حسین طهرانی در کتاب معاد شناسی، ج‌1، ص: 230 ؛ داستانی مشابه این داستان با عنوان " میراندن مار توسّط مرحوم قاضی، و نمونه‌ای از تجلّی اسم «المُمیت»  "  نقل کرده است که متن کامل آن اینچنین است :

میراندن مار توسّط مرحوم قاضی، و نمونه‌ای از تجلّی اسم «المُمیت»

چندین نفر از رفقا و دوستان نجفی ما از یکی از بزرگان علمی و مدرّسین نجف اشرف نقل کردند که او می‌گفت: من درباره مرحوم استاد العلماء العاملین و قدوة أهل الحقّ و الیقین و السّیّد الاعظم و السّند الافخم و طود أسرار ربِّ العالمین آقای حاج میرزا علی آقا قاضی طباطبائی رضوان الله علیه و مطالبی که از ایشان أحیاناً نقل می‌شد و احوالاتی که به گوش می‌رسید در شکّ بودم.

با خود می‌گفتم آیا این مطالبی که این‌ها دارند درست است یا نه؟

این شاگردانی که تربیت می‌کنند و دارای چنین و چنان از حالات و ملکات و کمالاتی می‌گردند راست است یا تخیّل؟

مدت‌ها با خود در این موضوع حدیث نفس می‌کردم و کسی هم از نیّت من خبری نداشت. تا یکروز رفتم برای مسجد کوفه برای نماز و عبادت و بجای آوردن بعضی از اعمالی که برای آن مسجد وارد شده است.

مرحوم قاضی رضوان الله علیه به مسجد کوفه زیاد می‌رفتند، و برای عبادت در آنجا حجره خاصّی داشتند، و زیاد به این مسجد و مسجد سهله علاقمند بودند، و بسیاری از شب‌ها را به عبادت و بیداری در آنها به روز می‌آوردند.

می‌گوید: در بیرون مسجد به مرحوم قاضی رحمة الله علیه برخورد کردم و سلام کردیم و احوالپرسی از یکدیگر نمودیم و قدری با یکدگر سخن گفتیم تا رسیدیم پشت مسجد، در اینحال در پای آن دیوارهای بلندی که دیوارهای مسجد را تشکیل می‌دهد در طرف قبله در خارج مسجد در بیابان هر دو با هم روی زمین نشستیم تا قدری رفع خستگی کرده و سپس به مسجد برویم.

با هم گرم صحبت شدیم، و مرحوم قاضی رحمة الله علیه از اسرار و آیات الهیّه برای ما داستان‌ها بیان می‌فرمود و از مقام اجلال و عظمت توحید و قدم گذاردن در این راه، و در اینکه یگانه هدف خلقت انسان است مطالبی را بیان می‌نمود و شواهدی اقامه می‌نمود.

من در دل خود با خود حدیث نفس کرده و گفتم: که واقعاً ما در

شکّ و شبهه هستیم و نمی‌دانیم چه خبر است؟ اگر عمر ما به همین منوال بگذرد وای بر ما؛ اگر حقیقتی باشد و به ما نرسد وای بر ما! و از طرفی هم نمی‌دانیم که واقعاً راست است تا دنبال کنیم.

در اینحال مار بزرگی از سوراخ بیرون آمد و در جلوی ما خزیده به موازات دیوار مسجد حرکت کرد. چون در آن نواحی مار بسیار است و غالباً مردم آن‌ها را می‌بینند ولی تا به حال شنیده نشده است که کسی را گزیده باشند.

همینکه مار در مقابل ما رسید و من فی الجمله وحشتی کردم، مرحوم قاضی رحمة الله علیه اشاره‌ای به مار کرده و فرمود: مُتْ بِإذْنِ اللَهِ! «بمیر به اذن خدا!» مار فوراً در جای خود خشک شد.

مرحوم قاضی رضوان الله علیه بدون آنکه اعتنائی کند شروع کرد به دنباله صحبت که با هم داشتیم، و سپس برخاستیم رفتیم داخل مسجد؛ مرحوم قاضی اوّل دو رکعت نماز در میان مسجد گذارده و پس از آن به حجره خود رفتند. و من هم مقداری از اعمال مسجد را بجای می‌آوردم، و در نظر داشتم که بعد از بجا آوردن آن اعمال به نجف اشرف مراجعت کنم.

در بین اعمال ناگاه به خاطرم گذشت که آیا این کاری که این مرد کرد واقعیّت داشت یا چشم‌بندی بود مانند سحری که ساحران می‌کنند؟ خوب است بروم ببینم مار مرده است یا زنده شده و فرار کرده است؟!

این خاطره سخت به من فشار می‌آورد تا اعمالی که در نظر

داشتم به اتمام رسانیدم، و فوراً آمدم بیرون مسجد در همان محلّی که با مرحوم قاضی رضوان الله علیه نشسته بودیم، دیدم مار خشک شده و بروی زمین افتاده است؛ پا زدم به آن دیدم ابداً حرکتی ندارد.

بسیار منقلب و شرمنده شدم برگشتم به مسجد که چند رکعتی دیگر نماز گزارم، نتوانستم؛ و این فکر مرا گرفته بود که واقعاً اگر این مسائل حقّ است، پس چرا ما ابداً بدان‌ها توجّهی نداریم.

مرحوم قاضی رحمة الله علیه مدّتی در حجره خود بود و به عبادت مشغول، بعد که بیرون آمد و از مسجد خارج شد برای نجف، من نیز خارج شدم. درِ مسجد کوفه باز به هم برخورد کردیم، آن مرحوم لبخندی به من زده و فرمود: «خوب آقا جان! امتحان هم کردی، امتحان هم کردی؟»

باری، این عمل به واسطه اسم المُمیت پروردگار صورت تحقّق پذیرفته است و بدان قبض روح انجام گرفته است.

[3] - علامه سید محمد حسین طهرانی در کتاب " مهر تابان ص 36 " این حکایات را بصورت کامل اینگونه بیان نموده اند  : استاد علّامه می‌فرمودند: چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرّف شدم، از نقطه نظر قَرابت و خویشاوندی و رَحِمیّت گاهگاهی بمحضر مرحوم‌ قاضی شرفیاب می‌شدم؛ تا یک روز درِ مدرسه‌ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می‌کردند، چون بمن رسیدند دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: «ای فرزند! دنیا می‌خواهی نماز شب بخوان؛ و آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان!»

این سخن آنقدر در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانیکه به ایران مراجعت کردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضی روز و شب به سر می‌بردم؛ و آنی از ادراک فیض ایشان دریغ نمی‌کردم. و از آن وقتیکه به وطن مألوف بازگشتم، تا وقت رحلت استاد پیوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضی طبق روابط استاد و شاگردی دستوراتی می‌دادند و مکاتبات از طرفین برقرار بود.

ایشان مى‏فرمودند: «ما هر چه داریم از مرحوم قاضى داریم.»

[ ۱۳٩۱/۸/٢٤ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه