یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

به مناسبت ایام شهادت جانگداز کریم آل محمد غریب مدینه امام حسن مجتبی علیه السلام سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین  محمد رضا بهاری " عضو هیئت علمی گروه اخلاق پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی "سیره اخلاقی آن امام همام را به گفتگو نشست


ضمن تشکر از اینکه وقتی در اختیار ما قرار دادید به عنوان اولین سوال اشاره ای به ضرورت بررسی سیره معصومین داشته باشید ؟

یکی از محورهایی تربیت و روش هایی که انسان برای ساختن خود می تواند استفاده کند الگو گرفتن از اولیای دین است و بیان سیره برای الگو گرفتن امری ضروری است .

حجم مطالبی که از این امام همام در بخش سیره عملی به ما رسید است تا چه حد است ؟

اگر بخواهیم دوران زندگی امام حسن علیه السلام را بررسی کنیم ایشان هفت سال از زمان پیامبر را درک کردند ، بعد از رحلت و اتفاقاتی که افتاد و امام علی به انزوا رفتند حدود سی سال در دروان خانه نشینی و خلافت ظاهری حضرت همراه و یاور پدر بزرگوارشان بودند و بعد از شهادت امیر المومنین  حدود ده سال پرچم ولایت و امامت را بدوش داشتند و تنها شش ماه از این مدت را در مسند و کرسی خلافت ظاهری حضور داشتند و بعد از آن مسئله صلح با معاویة پیش آمد اگر به این سیر تاریخی و منابع تاریخی توجهی داشته باشیم می بینیم  حجم اطلاعاتی که از سیره عملی امام مجتبی و حتی امام حسین گزارش شده است نسبت به رسول مکرم اسلام یا امام باقر و امام صادق و برخی دیگر از ائمه معصومین زیاد نمی باشد  اما با این همه آنچه که به ما رسیده است بسیار راهگشاست .

منظور از سیره چیست ؟ منشا اخلاق حسنه و ملکات فاضله انسان های کامل بالاخص امام حسن مجتبی علیه السلام چیست ؟

منظور از سیره، منش و روش مستمر و دائمى است که یک انسان به اقتضاى اخلاق و ملکات نفسانى خویش در عمل ظاهر مى‏سازد.

بى‏تردید منشأ اخلاق حسنه و ملکات فاضله امام مجتبى(ع) طهارت طینت، و حسن تربیت و نور عقل و ایمان بوده است که آن حضرت را به عنوان الگوى فضیلت براى اهل ایمان قرار داده و صد البته تجلیّات حضرت حقّ بر آن بزرگوار زمینه ساز عرشى شدن دل ایشان گردید. ولى این عنایت الهى هرگز به معناى جبر نبوده و مانند همه پیشوایان معصوم(ع) و هر انسان دیگر، در بستر اختیار و اراده خویش، به مقامات والا دست یافته است و الگویى والا براى افراد بشر گشته تا آن ها نیز بتوانند با عبور از همه مشکلات و موانع به قلّه کمال دست یابند.

سیره اخلاقی امام در چه بخش هایی قابل بررسی است ؟

سیره اخلاقى امام حسن مجتبى(ع) سرمشق و الگو براى همه نسل‏ها و عصرها در طول تاریخ و در تمام ابعاد فردى، اجتماعى، خانوادگى و سیاسى است.

لطفا نگاهی اجمالی به بیوگرافی حضرت داشته باشید ؟

در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری، اولین فرزند حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله علیها در مدینه به دنیا آمد. پس از ولادت ایشان، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماندند. تا این که جبرئیل، امین وحی فرود آمد و گفت: «خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»

امام حسن مجتبی(ع) از دوران جد بزرگوارشان بیشتر از چند سال درک را نکردند، زیرا ایشان تقریبا هفت سال داشتند که پیامبر اسلام(ص) رحلت کردند. ایشان پس از درگذشت پیامبر(ص) تقریبا سى سال در کنار پدرشان، امیر مومنان علی(ع) بودند و پس از شهادت على(ع)، در سال 40 هجرى به مدت 10 سال امامت امت اسلام را بر عهده داشتند و سال 50 هجرى با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسیدند.

جایگاه امام حسن مجتبی علیه السلام در نزد رسول مکرم اسلام و امام علی بن ابیطالب چگونه می باشد ؟

من از باب نمونه به دو مورد اشاره می کنم ؛ روزى یاران رسول خدا(ص) در نزدیکى کوه حرا گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالى با وقار خاصّى به جمع آنان پیوست. پیامبر با نگاه طولانى که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داده و فرمود: "آگاه باشید که همانا او بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. او تحفه‏اى است از خداوند جهان براى من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقى مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد. و افعال و کردارش نشانگر کارهاى من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسى باد که حقّ او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکى کند.» [1]

امام على درباره فرزندش امام حسن بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالى که کودکى چهارساله بیش نبود، فرمود: "سپاس خداى را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا، کسى را قرار داد که همچون یحیى بن زکریاست. که خداوند فرمود: به وى علم و دانش در کودکى عطا کردیم."

همانطور که فرمودید سیره عملی حضرت در چند بخش قابل بررسی است لطفا بخش های مختلف سیره اخلاقی و عبادی امام را تبیین و تشریح کنید ؟

 ا-سیره اخلاقی

بخشندگی و انفاق

بذل و بخشش در راه خدا، یکی دیگر از ویژگی‌های اخلاقی آن امام بزرگوار است که زبانزد خاص و عام بوده است.

در نقلی آمده است که شخصی حضور امام حسن علیه السّلام رسید و اظهار نیاز کرد. امام به او فرمود: نیازهایت را بنویس و به من ده. زمانی که او نوشت و آورد، امام دو برابر نیازش پرداخت.  [2] این ماجرا را ابراهیم بیهقى، یکى از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوى روایت کرده که مردى نزد امام حسن(ع)آمده و اظهار نیازى کرد، امام(ع)بدو فرمود:

«اذهب فاکتب حاجتک فى رقعة و ارفعها الینا نقضیها لک‏»(برو و حاجت‏خود را در نامه‏اى بنویس و براى ما بفرست ما حاجتت را برمى‏آوریم!)

آن مرد رفت و حاجت‏خود را در نامه‏اى نوشته براى امام(ع)ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.شخصى که در آنجا نشسته بود عرض کرد:

«ما کان اعظم برکة الرقعة علیه یابن رسول الله!»(براستى چه پر برکت‏بود این نامه براى این مرد اى پسر رسول خدا!)

امام(ع)فرمود:

«برکتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما کان ابتداءا من غیر مسئلة، فاما من اعطیته بعد مسئلة فانما اعطیته بما بذل لک من وجهه‏»(برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته‏اى که بخشش و خیر واقعى، آن است که بدون سؤال و درخواست‏باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت‏بدهى که آن را در برابر آبرویش پرداخته‏اى!)

و در روایت دیگری آمده است که امام علیه السّلام ، در طول زندگی خود، سه بار و هر بار نیمی از تمام مایملک خود را در راه خدا بخشید. [3]

سیوطی این عالم اهل سنت می نویسد: "حسن بن علی دارای امتیازات اخلاقی و انسانی فراوانی بود، او شخصی بزرگوار، سخی و بخشنده بود تا جایی که گاه صدهزار دینار را یکجا به یک مستمند می بخشید."

همچنین می نویسد: "حسن بن علی در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار نیز ثروت خود را به دو قسمت تقسیم نموده و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا بخشید."

زمخشرى در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در خدمت‏حسن بن على(ع)بودم که کنیزکى بیامد و شاخه گلى را به آن حضرت هدیه کرد.

حسن بن على بدو گفت:«انت‏حرة لوجه الله‏»(تو در راه خدا آزادى!)

من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکى شاخه گل بى‏ارزشى به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردى؟

در پاسخ فرمود:

«هکذا ادبنا الله تعالى‏«اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها»و کان احسن منها اعتاقها» [4]

(اینگونه خداى تعالى ما را ادب کرده که فرمود: «وقتى تحیه‏اى به شما دادند، تحیتى بهتر دهید»و بهتر از آن آزادى اوست.)

دفع دشمنى خطرناک از مردى به وسیله امام

از کتاب العدد روایت‏شده که گفته‏اند مردى در حضور امام حسن(ع)ایستاده، گفت:

«یابن امیر المؤمنین بالذى انعم علیک بهذه النعمة التى ما تلیها منه بشفیع منک الیه بل انعاما منه علیک، الا ما انصفتنى من خصمى فانه غشوم ظلوم، لا یوقر الشیخ الکبیر و لا یرحم الطفل الصغیر»!

(اى فرزندان امیر مؤمنان سوگند به آنکه این نعمت را به تو داده که واسطه‏اى براى آن قرار نداده، بلکه از روى انعامى که بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، که حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمکارم بگیرى که نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم کند!)

امام(ع)که تکیه کرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو کیست تا من شرش را از سر تو دور کنم؟

عرض کرد: فقر و ندارى!

امام(ع)سر خود را به زیر انداخت و لختى فکر کرد و سپس سربرداشت و به خدمتکار خود فرمود:

«احضر ما عندک من موجود»؟

(هر چه موجودى دارى حاضر کن!)

خدمتکار رفت و پنجهزار درهم آورد.

امام(ع)فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وى فرمود:

«بحق هذه الاقسام التى اقسمت‏بها على متى اتاک خصمک جائرا الا ما اتیتنى منه متظلما» [5]

(به حق همین سوگندهایى که مرا بدانها سوگند دادى که هرگاه این دشمنت‏براى زورگویى نزد تو آمد حتما براى گرفتن حق خود نزد من آیى!)

امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی‏اش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد

صبر و حلم

مردی از شامیان گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و لباسی در برکرده که به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسیدم. گفتند: حسن ابن علی ابن ابیطالب است. خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابی‌طالب علیه السّلام حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد.

پیش او رفته و پرسیدم: آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید کرد. سیل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم از من پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا اگر مسکن نداری به تو مسکن می‌دهم و اگر پول نداری به تو کمک می‌کنم و اگر نیازمندی، بی‌نیازت سازم. من از او جدا شدم در حالی که در روی زمین محبوب‌تر از او در نزد من کسی نبود. [6]

در ماجرایی دیگر موفق بن احمد خوارزمى در کتاب مقتل الحسین(ع)روایت کرده که امام حسن(ع) گوسفندى داشت که بدان علاقه داشت، روزى مشاهده کرد که پاى آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود: چه کسى پاى این گوسفند را شکسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مى‏خواستم تا شما را غمگین کنم!

امام(ع)فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادى!و در روایت دیگرى است که فرمود:«لاغمن من امرک بغمى‏»(من نیز غمگین مى‏کنم آن کسى را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنى-یعنى شیطان) و به دنبال آن او را آزاد کرد. [7]

ام بسیار با گذشت و بزرگوار بود و از ستم دیگران چشم‌پوشی می‌کرد. بارها پیش می‌آمد که واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویه فرد خطاکار می‌شد.

در همسایگی ایشان، خانواده‌ای یهودی می‌زیستند. دیوار خانه یهودى، شکافی پیدا کرده بود و نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود. فرد یهودی نیز از این جریان آگاهی نداشت تا اینکه روزی زن یهودی برای درخواست نیازی به خانه آن حضرت آمد و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام نجس شود. بی‌درنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودی نزد حضرت آمد و از سهل‌انگاری خود پوزش خواست و از اینکه امام، در این مدت سکوت کرده و چیزی نگفته بود، شرمنده شد.

امام برای اینکه او بیش‌تر شرمنده نشود، فرمود: «از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که به همسایه مهربانى کنید.» یهودی با دیدن گذشت، چشم‌پوشی و برخورد پسندیده ایشان به خانه‌اش برگشت، دست زن و بچه‌اش را گرفت و نزد امام آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام درآورد. [8]

از سخت‌ترین دوران زندگانی با برکت امام مجتبی(ع)، دوران پس از صلح با معاویه بود. ایشان، سختی این سالهای ستم را با بردبارى وصف ناشدنی‌اش سپری می‌کرد. ایشان در این سالها، از غریبه و آشنا سخنان زشت و گزنده می‌شنید و از خدنگ بی‌وفایى، زخم می‌خورد. بسیاری از دوستان به ایشان پشت کرده بودند. روزگار، برایشان به سختی می‌گذشت. ناسزا گفتن به حضرت علی(ع) شیوه سخنرانان شهر شده بود. هرگاه امام را می‌دیدند می‌گفتند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین؛ سلام بر تو ای خوار کننده مؤمنان.» در حضور ایشان، به هتک و دشنام امیر المؤمنین (ع) زبان می‌گشودند و امام با بردبارى و مظلومیت بسیار، هتاکیها و دشنامها را تحمل می‌کرد.

شجاعت و دلاوری

شجاعت، میراث ماندگار امیر مومنان(ع) بود و امام مجتبی(ع) وارث آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی(ع) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت می‌کرد. شمشیرزنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان می‌آموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس می‌داد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت حضرت علی(ع) به فرزندانش بود.

با آغاز خلافت امام علی(ع)، کشمکشها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهی عثمان بر پا شد. شعله‌های جنگ زبانه می‌کشید. امیر مومنان(ع) پسرش محمد بن حنفیّه را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو، شتر عایشه را نحر کن.» محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد؛ ولی کسانی که به سختی اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد؛ ولی نمی‌توانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد. امام نیزه را پس گرفت و به حسن(ع) داد. او نیزه را گرفت و به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت؛ در حالی که از نوک نیزه‌اش خون می‌ریخت. محمد حنفیه به شتر نحر شده و نیزه خونین نگریست و شرمنده شد. امیرمؤمنان به او فرمود: «شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر(ص) است و تو فرزند علی هستى.» [9]

امام مجتبی(ع) در دیگر جنگهای آن دوران نیز شرکت کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. معاویه درباره دلاوریهای او می‌گفت: «او فرزند کسی است که به هر کجا می‌رفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از اینکه نترس بود و از مرگ نمی‌هراسید).» [10]

به نقل برخى از مورخان مانند ابن اثیر، ابن خلدون و... امام حسن در فتح شمال آفریقا، فتح ایران و فتح طبرستان با ده هزار رزمنده شرکت کرده است.

همچنین امام مجتبى در جنگ جمل، در رکاب پدر خود در خط مقدم جبهه مى‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على بن ابیطالب سبقت مى‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى‏کرد. پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت‏شرکت در این جهاد دعوت نمود که بالغ بر نه هزار نفر از شهر کوفه را به میدان جنگ گسیل داشت.

آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان براى جنگ با معاویه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج‏خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب على بن ابیطالب و سرکوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود. آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود که امیرمؤمنان از یاران خود خواست که او را از پیشتازى در جنگ با دشمن بازدارند، تا نسل پیامبر با کشته شدن حسن و حسین(ع) از بین نرود.

پس از ماجراى صلح تحمیلى، معاویه به کوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت ‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخى بى‏شرمانه‏اى از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «اى پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى مى‏کنى، با این که پیامبر (ص) در شأن او فرمود: «من سب علیا فقد سبنى، و من سبنى فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم؛ کسى که به على (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و کسى که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و کسى که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه وارد دوزخ مى‏کند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهى است.»

آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. [11]

تواضع و فروتنى

سیوطی در کتاب تاریخ الخلفا روایت کرده که روزی امام حسن (ع) در مکانی نشسته بود و چون خواست از آن جا رود فقیری وارد شد، امام به آن مرد فقیر خوش آمد گفت و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود: ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من می دهی؟ مرد فقیر عرض کرد: آری ای پسر رسول خدا. [12]

روزی گذر امام به جمعی از گدایان افتاد که چند پاره نان خشک در پیش داشتند و مشغول خوردن بودند. چون نظر آنان به حضرت افتاد، تعارفش کردند. امام حسن از اسب فرود آمده و فرمود: خدا متکبران را دوست نمی دارد. آن گاه با آنان نشست و از غذایشان تناول کرد. به برکت وجود آن بزرگوار چیزی از غذا کم نیامد. آن وقت، حضرت آنان را به مهمانی دعوت کرده و ضمن دادن غذای خوب، لباسهای فاخری نیز به آنها هدیه داد. [13]

موعظه و هدایت

روزى امام حسن(ع) چشمش به جوانى افتاد. جوان خنده‏هاى مستانه و غافلانه سر ‏داده بود.

امام نزد او رفت و به آرامى فرمود: اى جوان! آیا شنیده‏اى که در روز قیامت همه مردم وارد دوزخ مى‏شوند؟!.

جوان گفت: آرى، شنیده‏ام و مى‏دانم.

حضرت فرمود: از کجا چنین چیزى را شنیده‏اى و مى‏دانى؟

جوان عرض کرد: از آن‏ جا که خداوند در قرآن مى‏فرماید: « ... هر یک از شما باید وارد جهنم شوید و این امرى قطعى و انجام شدنى است، ولى متقیان را رهانیده و ظالمان را به زانو در آمده در آن باقى خواهیم گذارد.»

امام(ع) فرمود: آیا تو یقین دارى از افرادى نیستى که در جهنم باقى مى‏مانند؟

جوان عرض کرد: چنین اطمینانى ندارم.

حضرت فرمود: پس کسى که نمى‏داند بهشتى است یا جهنمى، این ‏گونه نمى‏خندد و تمام دهان خود را براى خنده نمى‏گشاید. آن جوان از این نصیحت مشفقانه امام(ع) پند گرفت و دیگر کسى او را در آن حال ندید. [14]

عید فطر بود. امام مجتبى(ع) به گروهى از جوانان برخورد. آن ها مشغول خنده و بازى بودند. حضرت توقّفى کرد و چند جمله‏اى را به عنوان موعظه به آنان فرمود: خداوند ماه مبارک رمضان را میدان مسابقه براى مردمان قرار داده است و مردم در حال مسابقه هستند تا با طاعت به رضاى الهى دست یابند. پس گروهى سبقت گرفته و به جایزه دست یافتند و گروهى نیز کوتاهى کردند و زیان بردند. شگفت و عجب از سرنوشت کسى است که امروز مى‏خندد و بازى مى‏کند در فردایى که نیکوکاران پاداش و باطل گرایان زیان مى‏بینند. [15]

زهد و وارستگى

از شیخ صدوق(ره)نقل شده که درباره زهد امام حسن(ع)کتاب جداگانه‏اى نوشته و آن را زهد الحسن نامیده است…

و نویسندگان و ارباب تراجم اجماع دارند که حسن بن على(ع)پس از جدش رسول خدا و پدرش على(ع)از همه مردم زاهدتر بوده… [16]

و این داستان را نیز از تاریخ ابن عساکر نقل کرده‏اند که از شخصى به نام مدرک بن زیاد روایت کرده که گوید:

ما در باغهاى ابن عباس بودیم که امام حسن و امام حسین(ع)و پسران عباس وارد شدند و مقدارى در آن باغها گردش کردند، سپس در کنار یکى از جوى‏هاى آن نشستند، آنگاه امام حسن(ع)فرمود:

«یا مدرک هل عندک غذاء»؟

(اى مدرک آیا غذایى دارى؟)عرض کردم: آرى، و به دنبال آن قرص نانى با قدرى نمک و دو شاخه سبزى نزد آن حضرت بردم، و امام(ع)آن را خورده و فرمود:«یا مدرک ما اطیب هذا»؟(اى مدرک چه غذاى خوبى!)پس از آن غذایى در نهایت‏خوبى آوردند، و امام(ع)متوجه مدرک شده و به او دستور داد غلامان را جمع کند و آن غذا را نزد آنها بگذارد.مدرک غلامان را جمع‏آورى کرد و آنها از آن غذا خوردند، ولى امام(ع)چیزى از آن نخورد.مدرک عرض کرد: چرا از غذا نمى‏خورید؟امام(ع)فرمود: «ان ذاک الطعام احب عندى‏»(براستى که من همان غذا را بیشتر دوست دارم.) [17]

2.سیره عبادی

امام مجتبی در مورد عبادت خدا فرمود:مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْءٍ. [18] هر کسى که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.امام حسن بن علی(ع) بسیار عابد، زاهد و خدا ترس بود، به نمونه هایی از اعمال این امام همام در تقوای الهی اشاره می شود:

سیره حضرت در آداب نماز

هنگام وضو گرفتن بدنش مى‏لرزید، و چهره‏اش زرد مى‏شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود: " بر هر کسى که در پیشگاه خداوند مى‏ایستد لازم است که رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد."

وقتى که در آستانه مسجد قرار مى‏گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى‏کرد و عرضه مى‏داشت: "خدایا میهمانت درب خانه‏ات ایستاده، اى احسان کننده! بنده گنه‏کار به سوى تو آمد، بخوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر." [19]

چون به نماز مى‏ایستاد بندهاى بدنش مى‏لرزید، در حالات آن حضرت زمخشرى در کتاب فائق نوشته است: "همواره چنین بود که وقتى از نماز صبح فارغ مى‏شد، با هیچ کس سخن نمى‏گفت تا آنگاه که خورشید طلوع مى‏کرد." امام مجتبی فرمود : مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.فرمود: هر که نماز - صبح - را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.

روزه

امام مجتبی فرمودند: إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَ قَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا. [20]

فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خشنودى الهى از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.

حج

درباره ویژگی‌های عبادی امام مطالبی نقل شده است. از جمله درباره سفرهای حج آن حضرت که پیاده انجام شده ، آمده است که:«إنی لاستحیی من ربّی أن القاه و لم امش الی بیته، فمشی عشرین مرّه من المدینه علی رجلیه» من شرم دارم که خداوند را ملاقات کنم در حالی که پیاده به خانه او نرفته باشم. پس بیست بار از مدینه با پای پیاده به زیارت خانه خدا رفت. [21] در نقل دیگری آمده است که آن حضرت بیست و پنج بار با پای پیاده به سفر حج رفت. [22] ابن سعد در نقل خود پانزده بار ذکر کرده است. [23]

خوف از خدا

امام حسن (ع) وقتی یاد مرگ می کرد می گریست، و چون یاد قبر می کرد می گریست، و چون ازقیامت و بعث و نشور یاد می کرد می گریست، و چون متذکر عبور از صراط می شد می گریست و هرگاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر می افتاد، فریادی می زد و روی زمین می افتاد ... و چون به نماز می ایستاد بند های بدنش می لرزید... و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را می دید به ذکر خدا مشغول بود. [24]

3.سیره سیاسی

امام حسن(ع) در عصر حکومت‏خودکامه معاویه، در وضعیتى قرار گرفت که اگر صلح تحمیلى را نمى‏پذیرفت، و با خصلت والاى حلم و صبر با آن برخورد نمى‏کرد، کیان تشیع در خطرى عظیم قرار مى‏گرفت . از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: "واى بر شما! شما نمى‏دانید که من چه کرده‏ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من براى شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن مى‏تابد و غروب مى‏کند."

و راست گفت رسول خدا درباره حسن بن علی(ع) که: "اگر عقل، خود را به صورت مردى نشان دهد، آن مرد، حسن(ع) است.

امام مجتبی فرمودند:

السِّیاسَةُ انْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْیاءِ، وَ حُقُوقَ الاْمْواتِ. [25]

فرمود: - مفهوم و معناى - سیاست آن است که حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت کنى .

اینک این سؤال مطرح مى‏شود که امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) با آن که آن حضرت ده سال امامت کرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود، و سپس از کوفه به مدینه رفت و از سیاست و حکومت دورى نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش که نشأت گرفته از حلم او بود، کناره‏گیرى از سیاست نیست؟

پاسخ به طور خلاصه این است که شرایط و جوى که دشمنان و بدخواهان، و حتى دوستان، براى آن حضرت ایجاد کردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حکومت دارى به ظاهر کنار زدند، نه این که او خودش کنار رفت، و هرگز حلم او باعث این کار نشد، بلکه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضاء مى‏کرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‏هاى مناسب، مطالب را به طور صریح بیان مى‏کرد، و با روش معاویه مخالفت مى‏نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند، و با پیام‏هاى محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایى است، چنان که حلم او نیز در این راستا بود.

گفتگو و تدوین : حمید کرمی



[1] - به نقل از زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)، ص: 377

[2] - المحاسن و المساوی، ص۵۵.

[3] - ترجمه الامام الحسن ـ علیه السّلام ـ ، ابن سعد، ص۱۵۹؛ تاریخ الخلفاء، ص۷۳؛ تذکره الخواص، ص۱۹۶.

[4] - ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۴۹٫

[5] - بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۰٫

[6] - الکامل فی الادب، ج۱،ص۲۳۵.

[7] - ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۷ و حیاة الامام الحسن(ع)، ج ۱، ص ۳۱۴٫

[8] - تحفة‌الواعظین، ج2، ص106.

[9] - مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص21.

[10] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار الفکر، بیروت، بی تا، ج4، 73.

[11] - احتجاج طبرسى، ج‏1، ص‏420/  بحار ، ج‏44، ص‏91.

[12] - تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 73.

[13] - جلاء العیون علامه مجلسی، ص 241.

[14] - جامع النورین، ص 132.

[15] - تحف العقول، ص 56.

[16] - حیاة الامام الحسن(ع)، ج ۱، صص ۳۳۰-۳۲۹٫

[17] - تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۱۲٫

[18] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.

[19] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.

[20] - تحف العقول : ص 234، س 14، من لا یحضره الفقیه : ج 1، ص 511، ح 1479.

[21] - اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۴.

[22] - تاریخ الخلفاء، ص۷۳.

[23] - ترجمه الامام الحسن ـ علیه السّلام ـ ، ابن سعد، ص۱۵۹.

[24] - بحارالانوار، ج43، ص 331.

[25] - کلمة الامام حسن علیه السلام : ص 212، بحارالانوار: ص 57، ح 6.

[ ۱۳٩۱/٩/۱٥ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه