یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

سخن آغازین

امام رضا  علیه‏السلام ، فرزند رسول خدا ، یکى از بندگان صالح خدا و امام هشتم شیعیان است که آستان مقدس آن حضرت از سده سوم هجرى قمرى تاکنون مورد توجه خاص و عام امت اسلامى به ویژه اهل سنت قرارگرفته و تمامى مسلمین از نقاط دور و نزدیک با هر فرقه و مذهبى که دارند به زیارت و پابوسى آستان آنحضرت شتافتند و با زیارت و توسل به آن حضرت و طلب شفاى مریضى و رفع گرفتارى‏ها و تبرکجستن به مرقد ایشان بر سنت بودن اینگونه اعمال تأکید کرده و خط بطلانى بر توهمات بى‏اساس بدعت وهابیت و سلفى‏ها کشیدند .


با ظهور تفکرات بدعت‏آمیز و فتاواى خونین ابن تیمیه و گسترش آن توسط محمّد بن عبدالوهاب اتحاد

مسلمین به مخاطره افتاد و این گروهک جعلى ، با پیروى از اسلاف خویش شجره ملعونه بنى امیه ، با تکفیر و
مهدور الدم دانستن قاطبه مسلمین، سعى در ایجاد شکاف و رخنه و فتنه‏گرى بین مسلمین داشته‏اند و قاطبه
مسلمین را که به زیارت قبور انبیا و صالحین مى‏رفتند و به آنها متوسل مى‏شدند و یا به قبر آنها تبرک
مى‏جستند را قبریون و حجریون نامیدند و با تکفیرشان خود را موحد حقیقى معرفى مى‏کردند ! در حالى که زیارت ، توسل ، استغاثه و طلب رفع حوایج و تبرک به قبور انبیا و صالحین ، از باورهاى راستین و سنت‏هاىدیرین امّت اسلامى است که ریشه در آیات قرآنى و روایات صحیح نبوى دارد و قول و منش صحابه و تابعین و سیره مسلمین بر آن استوار است .

با وجود اختلاف نظرهاى موجود بین فرق و مذاهب اسلامى که امرى طبیعى است ، زیارت و توسل و
سایر واژه‏هاى یاد شده را مى‏توان از مسائل مورد اتفاق بین امت اسلامى دانست که گزارش‏ها و نصوص
تاریخى گواه بر این مدعا است . این نقاط مشترک بین مسلمین را ، مى‏توان یکى از محورهاى یک زندگى مسالمت‏آمیز و به دور از تنش بین فرق و مذاهب اسلامى دانست .

پژوهش حاضر مجموعه‏اى کوتاه اما گویا از گزارش‏هاى تاریخى درباره علماى اهل سنت و پیروان آنها و
توسلات و طلب رفع حوایج ... از امام رضا  علیه‏السلام براساس منابع معتبر اهل سنت است که در سه قسمت : فضیلت زیارت ، زیارت اهل سنّت و آستان حضرت  علیه‏السلام ، در ردّ توهمات بى‏اساس فرقه وهابیت درباره حرمت زیارت و توسل ، تکفیر و مهدورالدم دانستن زایرین و متوسلین ، و تقویت اتحاد بیش از بیش مسلمین سامان یافته است و با نام زیارت حضرت رضا  علیه‏السلام از نگاه اهل سنّت ارائه شده است . امید است این نوشتار مورد توجه عزیزان به ویژه اهل سنت در ایام شهادت امام رضا قرار گیرد.

محمّدمحسن طبسى

فضیلت زیارت

زیارت مرقد شریف امام رضا  علیه‏السلام و انعکاس آن در روایات پیامبر گرامى اسلام  صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهو اهل بیت  علیهم‏السلام وتأکید و سفارش معصومین  علیهم‏السلام در مورد زیارت امام رضا  علیه‏السلام در کتب اهل سنّت ، حاکى از اهمیت و جایگاه ویژه آن حضرت بوده و سنّت بودن زیارت مرقد پاک وى را به وضوح نمودار مى‏سازد که متأسفانه این روایات مغفول واقع شده است .

در این فصل ، یازده روایت در فضیلت زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام از زبان پیامبر اعظم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، امام کاظم  علیه‏السلام ، امام رضا  علیه‏السلام ، امام جواد  علیه‏السلام و امام هادى  علیه‏السلام در منابع معتبر اهل سنّت وارد شده است که به آن اشاره مى‏شود :

در نگاه پیامبر اعظم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

1 . حاکم نیشابورى شافعى به سند خود از امام رضا  علیه‏السلام روایت کرده است :

روى عن الإمام علیّ الرضا  علیه‏السلام عن آبائه عن النبی  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله أنّه قال : سَتُدْفَنُ بضْعةٌ مِنّی بخراسان ،ما زارها مکروبٌ إلاّ نَفّس‏اللّه‏ کربَتَه ، و لا مُذْنِبٌ إلاّ غَفَراللّه‏ ذنوبه[1] ؛ از امام رضا  علیه‏السلام روایت شده که پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود : پاره‏اى از تن من در خراسان مدفون خواهد گشت ، هرگرفتارى ، وى را زیارت کند خداوند گرفتارى‏اش را برطرف مى‏کند و هر گنه‏کارى او را زیارت کند خداى متعال گناهانش را مى‏آمرزد .

2 . حاکم نیشابورى شافعى با سند خود ، از امام صادق  علیه‏السلام از پدرانش از امام على  علیه‏السلام از پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کند که فرمود :

سَتُدْفَنُ بضْعة مِنّی بخراسان ، لا یزورها مؤمن إلاّ أوجب اللّه‏ له الجنَّة و حرَّم جسده على النار[2] ؛

پاره‏اى از تن من در خراسان مدفون خواهد گشت هر مؤمنى به زیارت او برود خداوند بهشت را بر او
واجب خواهد ساخت و بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد گرداند .

3 . از عایشه روایت شده که رسول خدا  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود :

من زار ولدى بطوس فإنما حَجَّ مرة ، قالت : مرة ! ؟ فقال مرتین . قالت : مرتین ! ؟ فقال : ثلاث
مرات . فسکتَتْ عائشة ، فقال : ولَوْ لَم تسکتی لَبَلَغْتُ إلى سبعین
[3] ؛

کسى که فرزندم را در طوس زیارت کند گویى یک حج به جا آورده است . عایشه پرسید : یک حج ؟
پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود : دو حج . عایشه پرسید : دو حج ؟ رسول خدا  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود : سه حج . عایشه ساکت شد .

پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود : اگر سکوت نمى‏کردى تا هفتاد حج برمى‏شمردم .

با عنایت به نکته‏اى که در این روایت وجود دارد شاید بتوان گفت : شخصیت امام رضا  علیه‏السلامو منطقهطوس به قدرى براى عایشه مشخص بوده که از پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله معناى « ولدى» و یا «‌طوس» را نپرسیده ، بلکه تنها از ثواب و پاداش زیارت شگفت زده شده است[4] .

در نگاه امام کاظم  علیه‏السلام

4 . حاکم نیشابورى شافعى به سند خود مى‏گوید : از موسى بن جعفر  علیهما السلامشنیدم مى‏فرمود :

من زار قبر ولدی علیّ کان له عنداللّه‏ سبعین حجّة. [ثم ]قال : [و] رُبَّ حجّة لاتُقبَل. من زاره أو بات
عنده لیلةً کان کمن زار أهل السماوات
[و] إذا کان یوم القیامة ، وجد معنا زوَّار أئمتنا أهل‏البیت و
أعلاهم درجةً و أقربهم حیوةً زوّار ولدی علیّ
[5] ؛

هر کس آرامگاه فرزندم را زیارت کند ثواب هفتاد حج را نزد خدا خواهد داشت . آن‏گاه فرمود : چه بسا
حجى قبول نمى‏شود . هر کس او را زیارت کند یا شب در بارگاهش بماند گویى همه آسمانیان را زیارت کرده است و چون روز قیامت شود ، زایران را با امامان ما اهل‏بیت خواهد یافت و زایران فرزندم على درجه‏شان بالاتر و حیات ( معنوى )شان نزدیک‏تر است .

در نگاه امام رضا  علیه‏السلام

5 . جُوینى شافعى با سلسله سند خود ، از فضّال روایت کرده که گفت :

سَمِعْتُ علیبن موسى الرضا ، علیه التحیة و الثناء ، و جائه رجلٌ فقال له : یا بن رسول اللّه‏ ! رأیْتُ
رسول‏اللّه‏ فی المنام کان یقول لی : کیف أنتم إذا دُفِنَ فی أرضکم بَضْعَتی و اسْتَحْفَظْتُم وَدیعتی و
غُیّبَ فی ثراکم لحمی . فقال له الرضا 
علیه‏السلام : أنا المدفون فی أرضکم وأنا بَضعة نبیّکم وأنا الودیعة و
اللحم ، من زارنی ، و هو یَعْرِف ما أَوْجَب اللّه‏ منْ حقی و طاعتی ، أنا و آبائی شفعاؤه یوم القیامة
ومن کنّا شفعاؤُه نجا ، ولو علیه مثل وِزْر الثَقَلین الجن و الإنس[6] ؛

از على بن موسى الرضا  علیه‏السلام شنیدم شخصى نزد وى آمد و به امام عرض کرد : اى فرزند رسول خدا ! پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در خواب دیدم که به من مى‏فرمود : چگونه خواهید بود اگر پاره تن من در سرزمین شما مدفون و گوشت بدنم در سرزمین شما پنهان شود و از امانت من چگونه محافظت مى‏کنید ؟ امام رضا  علیه‏السلامدر پاسخ فرمود : من آن شخصى هستم که در سرزمین شما دفن خواهد شد ، من پاره تن رسول‏خدا و همان

امانتى هستم که هر شخصى اگر با معرفت به حق من و اطاعت از من ، مرا زیارت کند من و پدرانم شفیعان او در روز قیامت خواهیم بود و کسى که ما شفیعان او باشیم نجات خواهد یافت ، هر چند گناهان وى به اندازه گناهان جن و انس باشد .

امام رضا  علیه‏السلام در تأیید جریان مذکور به نقل از پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهمى‏فرماید :

ولقد حدّثنی أبی ، عن جدّی ، عن أبیه ، عن آبائه أنّ رسول‏اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهقال : مَن رآنی فى منامه فقد رآنی ، فإنّ الشیطان لا یَتَمثَّل فی صورتی و لا فی صورة أحدٍ من أوصیائی ، إنّ رؤیا الصادقة جزء من سبعین جزءا من النبوّة[7] ؛

امام رضا  علیه‏السلام به نقل از پدران پاکش از پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهروایت کرده که مى‏فرماید : هر کس مرا در خواب ببیند ،

( واقعاً ) مرا به خواب دیده است ، زیرا شیطان به صورت من و هیچ یک از جانشینانم ظاهر نمى‏گردد . رؤیاى
صادقه جزئى از هفتاد جزء پیامبرى است .

بدین ترتیب این روایت به تمام رؤیاهایى که در این باب در مورد پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یا جانشینان وى وارد شده ،حجیت مى‏بخشد .

6 . حاکم نیشابورى شافعى به سند خود مى‏گوید : از على بن موسى الرضا  علیه‏السلام شنیدم مى‏فرمود :

 

إنّی مقتول مسموم مدفون بأرض غربة ، أعلم ذلک بعهدٍ عَهَدَهُ إلیَّ أبی عن أبیه عن آبائه عن علی
بن أبیطالب  رضى‏الله عنهعن رسول‏اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم . ألا فمن زارنی فی غربتی کنت أنا و آبائی شفعاؤه یوم القیامة ، و من کنّا شفعاؤه نجا ولو علیه مثل وِزر الثَقَلین
[8] ؛

من کشته شده به سم و مدفون در سرزمین غریب هستم . این را به سفارشى که پدرم از پدرش از پدرانش از على بن ابى‏طالب از رسول‏اللّه‏ با من کرده‏اند ، مى‏دانم . آگاه باشید هر کس مرا در غربتم زیارت کند من و پدرانم شفیعان او در روز قیامت خواهم و هر کس ما شفیعان او باشیم نجات مى‏یابد گرچه گناه جن و انس را داشته
باشد .

جوینى شافعى ، با شگفتى بسیار از این روایت ، چنین یاد مى‏کند :

کرامة یالها مِنْ کرامة باهرة ! وبشارة لشفاعة الذنوب ماحیة غافرة[9] ؛

وه وه ! چه کرامتى ! کرامتى نورانى و بشارتى براى محو و پوشانندگى زشتى گناهان .

7 . حاکم نیشابورى شافعى به سند خود مى‏گوید : امام رضا  علیه‏السلامفرمود :

من زارنی على بُعْد داری أتیتُه یوم القیامة فی ثلاثة مواطن حتى أخلّصه من أهوالها : إذا تطایرت
الکتب یمینا و شمالاً ، وعند الصراط و عند المیزان
[10] ؛

کسى که به زیارت من بیاید من نیز روز قیامت در سه جایگاه به فریاد او خواهم رسید : زمانى که نامه‏هاى
اعمال را به دست راست و چپ مى‏دهند و هنگام عبور از پل صراط و هنگامى که اعمال را در کفه ترازو
قرار مى‏دهند .

8 . هم چنین حاکم نیشابورى شافعى به سند خود از یاسرخادم امام رضا  علیه‏السلام روایت کرده که على بن موسى الرضا  علیه‏السلام فرمود :

لا تَشُدّ الرحال إلى شیء من القبور إلاّ إلى قبورنا ألا وإنّى مقتولٌ بالسمّ ظلما ومدفون فی موضع غربة ، فمن شدّ رحله إلى زیارتی استُجیب دعاؤه و غُفر ذنوبه[11] ؛

براى زیارت هیچ قبرى بار سفر نبندید مگر به زیارت قبرهاى ما . آگاه باشید که من به سم ظالمانه کشته و
در جایى غریب دفن شدم پس هر کس بار سفر براى زیارتم ببندد دعایش اجابت و گناهانش بخشیده
مى‏شود .

9 . محمّد خواجه پارساى بخارى حنفى مى‏گوید : هنگامى که مأمون عباسى ، با تهدید ، ولایت‏عهدى را
بر امام رضا  علیه‏السلام تحمیل کرد ، امام  علیه‏السلامخطاب به مأمون فرمود :

واللّه‏ ! لقد حدّثنی أبی عن آبائه عن رسول اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : إنّى أخرج من الدنیا قبلک مظلوماً . تبکی عَلیَّ ملائکة السماء والأرض ، وأُدفن فی الأرض الغربة[12] ؛

به خدا قسم ! پدرم براى من از پدرانش از رسول خدا  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کردند : من پیش از تو ، مظلومانه از دنیا مى‏روم . فرشتگان آسمان و زمین بر من مى‏گریند و در زمین غریب به خاک سپرده مى‏شوم .

در نگاه امام جواد  علیه‏السلام

10 . حاکم نیشابورى شافعى به سند خود روایت کرده که از امام جواد  علیه‏السلام شنیدم مى‏فـرمـود :

من زار قبر أبی غفر اللّه‏ له ما تقدم من ذنبه و ما تأخَّر ، و إذا کان یوم القیامة ینصب له منبرا بحذاء
منبر رسول‏اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، حتى یفرغ اللّه‏ من حساب عباده
[13] ؛

هر کس قبر پدرم را زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آینده‏اش را مى‏آمرزد و چون روز قیامت شود
براى او جایگاهى در مقابل جایگاه رسول خدا قرار مى‏دهند تا وقتى که خداوند به حساب همه بندگانش
رسیدگى کند .

در نگاه امام هادى  علیه‏السلام

11 . نیز حاکم به سند خود از صَقْربن دَلَف روایت نموده که گفت : از امام هادى  علیه‏السلامشنیدم مى‏فرمود :

من کانت له إلى اللّه‏ حاجة فَلْیَزُرْ قَبر جدّی الرضا بطوس ، و هو على غسل وَلْیُصلَّ عند رأسه
رکعتین و یسأل اللّه‏ تعالى حاجته فی قنوته ، فإنه یُسٌتجاب له ما لم یسأله فی مأثم أو قطیعة رحم .
و إنَّ موضعَ قبره لبقعة من بقاع الجنَّة ، لا یزورها مؤمن إلاّ أعتقه اللّه‏ من النار و أدخله دار القرار
[14] ؛

هر کس حاجتى دارد به زیارت قبر جدّم امام رضا  علیه‏السلام با انجام دادن غسل برود و بالاى سر حضرت دورکعت نماز بخواند و حاجتش را در قنوت نماز از خدا بخواهد که حاجت او برآورده خواهد شد البته به شرطى حاجت او ، گناهى یا قطع رحمى ( خویشاوندى ) نباشد . مکانى که امام رضا  علیه‏السلام در آن دفن شدهقطعه‏اى از بهشت است ، هر مؤمنى آن حضرت را زیارت کند خداوند او را از آتش جهنم نجات مى‏دهد و داخل بهشت مى‏گرداند .

زیارت اهل‏سنّت

امام رضا  علیه‏السلام در دوران حیات پربرکت خویش فضایل و کرامات بسیارى داشته که نقطه اوج آن ورود
تاریخى آن حضرت  علیه‏السلام به نیشابور و تبرک جستن علما و اهل سنّت آن منطقه به خاک پاى مَرْکَب امام است .[15]

اما این کرامات و برکات به دوران حیات آن حضرت محدود نبوده است و پس از شهادت وى نیز به
تصریح علماى اهل سنّت ، قبر شریف امام رضا  علیه‏السلام از همان قرن سوم ـ چهارم هجرى تاکنون محل زیارتو توسل علماى اهل سنّت و سایر مردم و شفا گرفتن از آن بقعه شریفه بوده است و براساس گزارش‏هاىآنان ، توسلات و زیارات مردم هر سال گسترده‏تر شده است .

گویى روایات رسیده از پیامبر اعظم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و سایر اهل‏بیت رسول‏خدا  علیهم‏السلام، که بر زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلامو مظلومیت و غربت آن حضرت تأکید داشته است ، چنین سیل خروشانى از مردم را به سمت مرقد آن حضرت روانه کرده و سبب احترام ویژه آنان به پاره تن رسول‏خدا  صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهشده است .

این گزارشها حاکى از این مسأله است که زیارت قبور اهل‏بیت  علیهم‏السلامیک سنّت مؤکد نبوى  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است و خط بطلانى بر توهّهمات بى‏اساس وهابیت است .

قرن چهارم :

1 . ابوبکربن خُزَیمه شافعى[16] (311 ه .ق .) و ابوعلى ثقفى شافعى[17] (328 ه .ق .) :

حاکم نیشابورى شافعى مى‏گوید :

سَمِعتُ محمّد بن المؤمل بن حسن بن عیسى یقول : خَرَجْنا مع إمام أهل الحدیث أبی بکر بن
خُزیمة و عدیله أبیعلی الثقفی مع جماعة من مشایخنا ، و هُمْ إذْ ذلک متوافرون إلى زیارة قبر على
بن موسى الرضا بطوس . قال : فَرَأیْتُ من تعظیمه (ابن خزیمة) لتلک البقعة و تواضعه لها و تضرّعه عندها ما تحیَّرنا
[18] ؛

حاکم مى‏گوید از محمّد بن مومل شنیدم مى‏گفت : روزى با پیشواى اهل حدیث ابوبکر بن خزیمة و ابوعلى ثقفى و
دیگر مشایخ خود به زیارت مرقد على بن موسى الرضا به طوس رفتیم آن‏ها بسیار به زیارت قبر على بن موسى
الرضا مى‏رفتند . محمّد بن مؤمل مى‏گوید : احترام و بزرگ‏داشت و تواضع و گریه و زارى ابن خزیمه در کنارمرقد مطهر على بن موسى ، همگى ما را شگفت زده کرد .

نکته جالب و شگفت‏انگیز ادامه سخن راوى است که متأسفانه برخى آن را گزارش نکرده‏اند . راوى
مى‏گوید :

ذلک بمشهد مِنْ عدّة مِن آل السلطان و آل شاذان ابن نعیم و آل الشنقشین و بحضرة جماعة من
العلویّة من أهل نیسابور وهرات و طوس وسرخس ، فدوّنوا شمائل أبیبکر محمّد بن إسحاق عند الزیارة و فرحوا و تصدّقوا شکرا للّه‏ على ما ظَهَر مِنْ إمام العلماء عند ذلک الإمام و المشهد و قالوا
بأجمعهم : لو لمْ یَعْلَم هذا الإمام أنّه سنّة و فضیلة لما فَعَلَ هذا ...
[19] ؛

راوى مى‏گوید : این همه تواضع و احترامات ویژه ابن خزیمه به قبر امام رضا  علیه‏السلام در حضور بزرگان خاندان سلطان و خاندان شاذان و خاندان شنقشین و گروهى از علویان نیشابور و هرات و طوس و سرخس انجام گرفت و همه آن‏ها شمایل و حرکات ابن خزیمه را به هنگام زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلاممشاهده و ثبت و ضبط کردند و از برخورد وى با امام و قبر شریف آن حضرت ، بسیار خوشحال شدند و به خاطر چنین برخوردى که از امام العلماء سر زده بود ، از خوشحالى صدقه دادند و همگى اظهار داشتند : اگر این کار ( زیارت قبور و گریه و زارى کنار قبور و تواضع و احترام به صاحب قبر ) سنّت نبود و فضیلت نداشت ، هیچ گاه ابن خزیمه چنین نمى‏کرد .

2 . ابن حِبّان بُستى شافعى[20] (354 ه .ق . ) :

علی بن موسى الرضا أبوالحسن من ساداة أهل‏البیت وعقلائهم و جلَّة الهاشمیین ونُبلاءهم . یَجِب أن یُعتبر حدیثه إذا رُوى عنه ... قد زرتُه (قبر) مراراً کثیرةً وما حلَّت بی شدة فی وقت مقامی
بطوس فَزُرت قبر علی بن موسى الرضا ، صلوات‏اللّه‏ على جدّه و علیه ، و دعوت اللّه‏ إزالتها عنّی إلاّ
اُستجیب لی . زالَتْ عنّی تلک الشدة و هذا شیء جَرّبته مرارا فوجدته کذلک ، أماتنا اللّه‏ على محبّة
المصطفى و أهل‏بیته  علیهم‏السلام
[21] ؛

على بن موسى الرضا  علیه‏السلام از بزرگان اهل بیت و عقلا و نخبگان و بزرگواران و بنى‏هاشم به شمار مى‏رود . اگراز وى روایتى نقل شود واجب است حدیثش معتبر شناخته شود ... من بارها مرقد وى را زیارت کرده‏ام . زمانى که در طوس بودم هر مشکلى برایم رخ مى‏داد قبر على بن موسى الرضا را ، درود خدا بر جدش و او باد ، زیارت و
براى برطرف شدن مشکلم دعا مى‏کردم و دعایم مستجاب و مشکلم حل مى‏شد . این کار را بارها تجربه
کردم و پاسخ مى‏گرفتم . خداوند ما را بر دوستى و محبّت رسول خدا  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اهل‏بیتش بمیراند .

3 . محمّد بن على بن سهل شافعى2 (405 ه .ق . ) :

حاکم مى‏گوید :

سمعت أبا الحسن محمّد بن علیّ بن سهل الفقیه یقول : ما[22] عرض لی مهمّ من أمر الدین والدنیا،
فقصدت قبر الرضا لتلک الحاجة ، و دعوت عند القبر إلاّ قضیت لی تلک الحاجة ، و فّرج اللّه‏ عنّی ذلک المهمّ ... و قد صارت إلى هذه العادة أنْ اخرج إلى ذلک المشهد فی جمیع ما یعرض لی، فانّه عندی مجرّب
[23]؛

از ابوالحسن محمّد بن على بن سهل فقیه شنیدم که مى‏گفت : هیچ امر مهم دینى و دنیایى براى من روى ندادکه به بارگاه امام رضا  علیه‏السلامبراى آن حاجت رفتم و نزد قبرش خدا را خواندم جز آن که آن حاجت روا شد و خداوند مرا از آن غم رهانید ... و این عادتم شده که به آن در تمام امورى که بدان‏ها دچار مى‏شوم بروم چرا که آن نزدم آزموده شده است .

قرن پنجم :

4 . حاکم نیشابورى شافعى[24] ( 405 ه . ق ) :

و قد عرَّفنی اللّه‏ من کرامات التربة خیر کرامة ، منها : أنیّ کنت متقرّسا لا أتحرّک إلاّ بجهد فَخَرجْتُ
وزُرْتُ و انصرفت إلى نوقان بخقّین من کرابیس ، فأصبحت من الغد بنوقان و قد ذهب ذلک الوجع و
انصرفت سالما إلى نیسابور
[25] ؛

خداوند مرا از کرامات تربتش ، بهترین کرامت را شناساند . از آن جمله است که من دچار بیمارى خشکىمفاصل بودم و جز با مشقت نمى‏توانستم حرکت کنم . بنابراین بیرون آمدم و زیارتش کردم و با دو کفش کرباسى به نوقان بازگشتم صبح که در نوقان بودم تمام آن درد رفت و تندرست به نیشابور بازگشتم .

حاکم نیشابورى شافعى افزون بر سخنان مذکور ، شاهد اعترافات بزرگان اهل سنّت درباره شفا یافتن از
بقعه مبارکه امام رضا  علیه‏السلام بوده است و آن‏ها را گزارش نموده که به آن‏ها اشاره مى‏شود :

5 . زایرى مصرى به نام حمزه :

حاکم نیشابورى شافعى به سند خود آورده است :

کنت بمرو الرود ، فَلَقیتُ بها رجلاً من أهل مصر مجتازا اسمه حمزة ، و قد ذکر أنّه خرج من مصر زائرا لمشهد الرضا[ علیه‏السلام]بطوس ، و [ذکر] أنَّه لما دخل المشهد کان قرب غروب الشمس فزار  [ الإمام ] وصلّى ولم یکن [ فی  ]ذلک الیوم زائر غیره ، فلمّا صلّى العتمة أراد خادم القبر أن یخرجه  [أ]و یغلق علیه الباب ، فسأله أن یغلق علیه الباب و یَدَعْه فی المسجد لیصلیّ فیه ، فإنَّه جاء من بلدشاسع ، و لا یخرجه ، فإنه لا حاجة له فی الخروج فترکه و غلق علیه الباب ، فإنه کان یصلی وحده إلى أن أعیا ، فجلس و وضع رأسه على رکبتیه لیستریح ساعة ، فلمّا رفع رأسه رأى فی الجدار مواجه وجهه رقعة علیها هذا البیتان‌:

من سرّه أن یرى قبرا برؤیته یفرّج اللّه‏ عمّن زار [ه] کربه

فلیأت ذا القبر إن اللّه‏ أسکنه                                           سلالة من رسول‏اللّه‏ منتجبه

قال : فقمت و أخذت فی الصلاة إلى وقت السحر ، ثم جلست کجلستی الأولى و وضعت رأسی
على رکبتیّ ، فلمّا رفعت رأسی لم أر على الجدار شیئا .

و کان الذی رآه مکتوبا رطبا ، کأنه کتب فی تلک الساعة . قال : فانفلق وفتح الباب و خرج من هناک[26] ؛

در مرو رود بودم که با مسافرى مصرى به نام حمزه ملاقات کردم و او گفت که از مصر به قصد زیارت بارگاه امام رضا  علیه‏السلام به طوس آمده است و گفت : چون به این بارگاه داخل شدم نزدیک غروب آفتاب بود پس امام را زیارت کردم و نماز گزاردم و در آن روز زایرى غیر از من نبود . چون نماز عشا را خواندم خادم قبر خواست که او را بیرون کند یا در را بر روى او ببندد از او خواست که در را بر رویش ببندد و او را در مسجد رها کند تا در آن نماز بگزارد ، چون او از سرزمینى درآمده است ، و او را از آن‏جا بیرون نکند ، زیرا او احتیاجى به بیرون رفتن ندارد . پس خادم رهایش کرد و در را بر روى او بست . او در آن‏جا به تنهایى نماز مى‏گزارد تا این که خسته شد و سرش را بر زانوانش مى‏گذارد تا اندکى بیاساید چون سرش را بلند مى‏کند در دیوار روبه‏روى خویش پارچه‏اى مى‏بیند که بر آن این دو بیت نوشته شده بود :

کسى که خوشحال مى‏شود که با زیارت قبرى خداوند گرفتارى‏هایش را از او برطرف کند پس نزد صاحب این قبر
بیاید که در آن فرزندى از فرزندان برگزیده رسول خدا در آن مدفون است . گفت : برخاستم و تا وقت سحر
شروع به نماز خواندن کردم سپس مانند بار اول نشستم و سرم را روى زانوانم گذاشتم پس چون سرم را
برداشتم چیزى روى دیوار ندیدم . آن چیزى را که دیده بود نوشته‏اى مرکب خشک نشده بود گویى که
همین الآن نوشته شده بود . گفت : سپس صبح دمید و در باز شد و از آن‏جا بیرون آمد .

6 . محمّد بن قاسم شافعى :

جوینى شافعى به سند خود ، از محمّد بن قاسم نیشابورى نقل مى‏کند :

سمعت الشیخ أبا الحسن محمّد بن القاسم الفارسی بنیسابور ، قال : کنتُ [أنکر] على من قصد
المشهد بطوس للزیارة ! و أصررت على هذا الإنکار ، فاتَّفق أنی رأیت لیلة ، فیما یرى النائم کأنّی بطوس فی المشهد [و
]رأیت رسول‏اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلمقائما صندوق القبر یصلّی فسمعت هاتفا من فوق و  [هو ]ینشد و یقولک :

من سرَّه أن یرى قبرا برؤیته                                           یفرّج اللّه‏ عمّن زاره کربه

فلیأت ذا القبر إن اللّه‏ أسکنه                                          سلالة من رسول‏اللّه‏ منتجبه

وکان یشیر فی الخطاب إلى رسول‏اللّه‏[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] قال : فاستیقظت من نومی کأنّی غریق فی العرق ، فنادیت غلامی یسرج دابتی فی الحال فرکبتها وقَصَدْتُ الزیارة و تعوّدت فی کل سنة مرّتین . قلت :  أروی هذه الرؤیا و جمیع مرویات السلاَّر أبیالحسن مکّی بن منصور بن علان الکرجی ، عن الشیخ محیالدین عبد المحی بن أبی البرکات الحربی إجازة بروایته عن الإمام مجدالدین یحیى بن الربیع بن سلیمان بن حزار الواسطی إجازة أبیزرعه طاهر بن محمّد بن طاهر بن علّی المقدسی، عنه إجازة[27]؛

محمّد بن قاسم مى‏گوید : من از کسانى بودم که زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام را قبول نداشتم و مردم را از زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلامبازمى‏داشتم . شبى در خواب دیدم که در مشهد حضور دارم و پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در کنار قبر امام رضا  علیه‏السلاممشغول نماز است ناگهان صدایى شنیدم که مى‏گفت : هر کس دوست دارد قبرى را ببیند که اگر آن را زیارت کند خداوند ناراحتى او را از بین مى‏برد ، به زیارت این قبر ( قبر امام رضا  علیه‏السلام ) بیاید که خداوند در این قبر سلاله و ذریه‏اى از پیامبر را قرار داده است ...

محمّد بن قاسم مى‏گوید : وقتى از خواب بیدار شدم غرق در عرق بودم ، بى‏درنگ غلامم را صدا زدم تا
مرکبم را آماده کند ، سوار مرکب شدم و رهسپار زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام شدم و از آن پس سالى دو بار به زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلاممشرف مى‏شوم . مى‏گویم : این رؤیا و تمام مرویّات سلاّر ابوالحسن مکى بن منصور بن علان کرجى را از شیخ محى‏الدین عبد المحى بن ابى البرکات حربى به طریق اجازه از امام مجدالدین یحیى بن ربیع بن سلیمان بن حزار واسطى به طریق اجازه از ابوزرعه طاهر بن محمّد بن طاهر بن على مقدسى روایت مى‏کنم .

7 . فخرالدین ادیب جَنَدى شافعى :

جوینى شافعى مى‏گوید :

لقد أنشدنا الإمام الفاضل الحسن الأخلاق و الشمائل فخرالدین هبة اللّه‏ بن محمّد بن محمود الأدیب
الجندی ، رحمه‏اللّه‏ تعالى ، لنفسه بالمشهد المقدّس الرضوی ، على مشرّفه السلام ، فی زیارتنا
الأولى لها جعلها اللّه‏ مبرورة ، و فی صحائف الأعمال المقبولة مسطورة :

أیا مَنْ مُناه رضى ربّه                                                  تهیّأ و إن منکر الحسن لام

فزُرْ مشهدا للإمام الرضا                                               علّی بن موسى ، علیه‏السلام[28] ؛

پیشواى فاضل ، خوش خلق و سیما ، فخرالدین هبه‏اللّه‏ بن محمّد بن محمود ادیب جندى ، رحمت خدا بر او باد ، در مشهد رضوى ، برآرمیده در آن سلام باد ، در زیارت اولش ، که خدا آن را بپذیرد و در نامه‏هاى اعمال مقبول بنگارد ، براى خودش چنین انشاد کرد :

اى کسى که آرزویش رضاى پروردگارش است آماده باش و ( بدان ) که منکر خوبى ملامت مى‏شود .

بنابراین مشهد امام رضا  علیه‏السلام ، على بن موسى را ، که بر او سلام باد ، زیارت کن .

8 . ابونضر مؤذن نیشابورى شافعى :

جوینى شافعى به نقل از ابونضر مؤذن نیشابورى مى‏گوید :

أصابتنی علَّة شدیدة ثقل فیها لسانی فلم أقدر منها على الکلام ، فخطر ببالی زیارة الرضا  علیه‏السلام والدعاء عنده و التوسّل به إلى‏اللّه‏ تعالى ، لیعافینی ، فخرجت زائرا وزرت الرضا و قُمْتُ عند رأسه وصلَّیت رکعتین ، و کنت فی الدعاء و التضرّع مستشفعا صاحب القبر إلى‏اللّه‏ ، عزّوجلّ ، أن یعافینی
من علَّتی و یحلّ عقده لسانی إذا ذهب بیالنوم فی سجودی ، فرأیت فی منامی کأنّ القمر قد انفرج
فخرج منه رجل آدم کَهْل شدید الأدمة ، فدنا منّی فقال : یاأبا النضر ! قل « لا إله إلاّ اللّه‏ » قال :
فأومأت إلیه کیف أقول ذلک و لسانی منغلق ؟ فصاح علیّ صیحة و قال : تنکر للّه‏ القدرة ؟ قُلْ : « لا
إله إلا اللّه‏ » قال : فانطلق لسانی فقلت : « لا إله إلا اللّه‏ » ورجعت إلى منزلی راجلاً و کنت أقول : « لا
إله إلا اللّه‏ » و لم ینغلق لسانی بعد ذلک[29] ؛

به بیمارى سختى مبتلا گشتم ، در آن بیمارى زبانم بند آمد و قادر بر سخن گفتن نبودم . به ذهنم خطور کرد به زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام بروم و در کنار قبر شریف آن حضرت دعا کنم و او را واسطه قرار دهم و از خدا بخواهم مرا از این بیمارى نجات دهد . به قصد زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام از نیشابور خارج شدم و قبر آن حضرت را زیارت کردم و در سمت بالاى سر آن حضرت مشغول خواندن نماز شدم و امام رضا  علیه‏السلام را شفیع قرار دادم و از خدا خواستم به احترام و منزلت و مقام امام رضا  علیه‏السلام مشکل زبانم را برطرف سازد . در سجده نماز خوابم برد در خواب دیدم ناگهان ماه شکافته شد و مردى از آن خارج شد و به نزدیک من آمد و صدا زد : اى ابونضر ! بگو : « لا إله إلا اللّه‏ » ، من با دست اشاره کردم که قادر بر سخن گفتن نیستم و زبانم بند آمدهاست . آن مرد بر سرم فریاد زد و فرمود : مگر به قدرت خدا ایمان ندارى ؟ بگو : « لا إله إلا اللّه‏ » من که تا آن هنگام لال بودم یک‏باره زبانم باز شد و گفتم : « لا إله إلا اللّه‏ » . من نیز به شکرانه این نعمت الهى ، از مشهد پیاده بازگشتم و در طول مسیر همواره ذکر « لا إله إلاّ اللّه‏ » را بر زبان داشتم و بعد از آن زبانم بند نیامد .

9 . فردى ناشناس :

حاکم نیشابورى شافعى به سند خود نقل مى‏کند :

سمعت رجلاً ، ذَهَب عنّی اسمه ، عند قبر الرضا [یقول : کنت ]أُفَکِّر فی شرف القبر و شرف من
توارى فیه فتخالج فی قلبی الإنکار على بعض من بها فضربت بیدی إلى المصحف متفألاًّ ، فخرجت هذه الآیة : « وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ » [ 53 / یونس : 10 .
]حتى ضربت ثلاث مرات فخرج فی کلها هذه الآیة[30] ؛

از مردى ، که اسمش را از یاد بردم ، بر سر قبر [ امام  ]رضا شنیدم که مى‏گفت : در شرافت قبر و شرافت و بزرگى کسى که در آن خفته است مى‏اندیشیدم پس به قلبم انکار بعضى از امور مربوط به کسى که در آن جاست ، خطور کرد بنابراین با قرآن تفأل زدم و این آیه آمد :  از تو سؤال مى‏کنند که آن حق است ؟ بگو :  بله ، قسم به پروردگارم ! که آن حق است . `` سه بار تفأل زدم هر سه بار این آیه آمد .

10 . زید فارسى :

حاکم به سند خود از زید فارسى روایت کرده که گفت :

کنت بمرو الرود منقرسا مدة سنتین لا أقدر أن أقوم قائما و لا أن أصلیّ قائما ، فأریت فی المنام :
ألا تمرّ بقبر الرضا و تمسح رجلیک به و تدعواللّه‏ تعالى عند القبر حتى یذهب ما بک ؟
[قال] :  فأکتریت [دابة] و جئت إلى طوس و مسحت رِجْلَیّ بالقبر و دعوت اللّه‏ ، عزّوجلّ ، فذهب عنّی ذلک النقرس و الوجع فأنا هاهنا منذ سنتین و ما نقرست[31] ؛

من در مرو رود دو سال دچار نقرس بودم که نمى‏توانستم بایستم و نه ایستاده نماز بخوانم . پس در خواب به من نمایاندند که آیا به قبر [ امام  ]رضا نمى‏روى و پاهایت را به ضریحش نمى‏مالى و بر سر قبر او از خدا نمى‏خواهى که بیمارى‏ات از بین برود ؟ گفت : پس چارپایى کرایه کردم و به طوس آمدم و پاهایم را به قبر مالیدم و از خداوند خواستم پس آن نقرس و درد از بین رفت و من دو سال در این جا هستم تا به حال دچار نقرس نشدم .

11 . حَمَوَیْه بن على :

هم‏چنین حاکم نیشابورى به سند خود ، از حمویه بن آورده است که گفت :

کنت مع حمویه ببلخ فرکب یوما و أنا معه فبینا نحن فی سوق بلخ إذ رأى حمویه رجلاً فوَکَّل به و
قال : اِحْملوه إلى الباب ثمّ عند انصرافه أمر بإحضار حماره فاره و سفرة و جبنة و مأتی درهم ، فلمّا
أحضر قال : هاتوا الرجل ، فجیء به ، فلمّا وقف بین یدیه ، قال : قد صفعتنی صفعة و أنا أقتصّها منک
الیوم !
[أ] تذکر الیوم الذی زرنا جمیعا قبر الرضا  رضى‏الله‏عنهفدعوتَ أنت و قلتَ : أللهّم ! ارزقنی حمارا
ومأتی درهم و سفرة فیها جبنة و خبزة ، و قلتُ أنا : أللّهمّ ! ارزقنی قیادة خراسان . فصفعتنی و
قلت : لا تسأل ما لا یکون فالآن قد بلَغنی اللّه‏ ، عزَّوجلّ ، مأمولی و بلغک مأمولک و الصفعة لی
علیک[32] ؛

من با حمویه در بلخ بودم پس روزى سوار شد و من همراه او بودم که در این هنگام که ما در بازار بلخ بودیم حمویه مردى را دید دستور داد او را بگیرند و گفت : او را به منزل ببرید بعد به هنگام برگشتن به منزل دستور داد الاغى خوب و قبراق و سفره غذا و پنیر و دویست درهم آوردند . پس چون حاضر شد گفت : آن مرد را بیاورید . او را آوردند چون در مقابلش ایستاد گفت : تو سیلى‏اى به من زدى و امروز من آن را تلافى مى‏کنم . یاد مى‏آورم روزى را که با هم قبر رضا  علیه‏السلام را زیارت کردیم تو از خدا خواستى و گفتى : خدایا !  الاغى و دویست درهم و سفره‏اى با پنیر و نان به من مرحمت فرما و من گفتم : خدایا ! حکومت خراسان را به من بده . پس تو سیلى‏اى به من زدى و گفتى : آن چه را نمى‏شود نپرس . الآن خدا مرا به خواسته‏ام رساند و تو را به خواسته‏ات و سیلى ، حق من است بر تو .

12 . ابو حسین بن ابى بکر شافعى :

حاکم نیشابورى شافعى مى‏گوید :

سمعت أبا الحسین بن أبی بکر الفقیه یقول : قد أجاب اللّه‏ لی فی کل دعوة دعوته بها عند مشهد
الرضا ، حتى إنی دعوت اللّه‏
[أن یرزقنی ولدا ]فرزقت ولدا بعد الإیاس منه[33] ؛

از ابوالحسین بن ابوبکر فقیه شنیدم که مى‏گفت : خداوند هر دعایى که در مرقد امام رضا  علیه‏السلام کردم اجابت کرد ، حتى از خدا خواستم فرزندى به من عنایت کند که بعد از ناامیدى فرزندى روزى کرد .

قرن هشتم :

13 . ذهبى شافعى (748 ه .ق .) :

وى نیز با وجود برخوردارى از افکار سلفى درباره زیارت زایران این بقعه شریفه مى‏گوید :

و لعلی بن موسى مشهد بطوس یقصدونه بالزیارة[34] ؛

و براى على بن موسى بارگاهى در طوس است که مردمان به زیارت او مى‏آیند .

و له مشهد کبیر بطوس یُزار[35] ؛

و براى آرامگاهى بزرگ در طوس است که زیارت مى‏شود .

در مورد فرزندان امام کاظم  علیه‏السلام زمانى که به امام رضا  علیه‏السلاممى‏رسد مى‏گوید :

وَلِوَلَده علی بن موسى مشهدٌ عظیم بطوس[36] ؛

و براى فرزندش ، على بن موسى ، بارگاهى بزرگ در طوس است .

14 . صفَدى شافعى (764 ه .ق .) :

وى نیز در گزارشى کوتاه اما گویا چنین مى‏گوید :

... و دُفن بطوس و قبره مقصودٌ بالزیارة[37] ؛

 ... و در طوس دفن شده و قبرش زیارتگاه است .

15 . محمّد بن عبداللّه‏ ابن بطوطه مراکشى (779 ه .ق .) :

آن گونه که گذشت گزارش وى نیز حاکى از زیارت موافق و مخالف از قبر امام رضا  علیه‏السلام
است[38] .

قرن نهم :

16 . عطاء اللّه‏ بن فضل اللّه‏ شیرازى (803 ه .ق .) :

وى مشهد امام رضا  علیه‏السلام را مرجع همه زایران از تمام طبقات و اقشار مى‏داند و مى‏گوید :

على [ بن موسى ] الرضا  علیه‏السلام با مردم به لغات خودشان سخن مى‏گفت و آن حضرت در سخن گفتن شیواترین مردم و داناترین آن‏ها به همه زبان‏ها و لغات بود ... مشهد و مرقد منوّر وى مرجع زایران از تمام طبقات و  نقاط جهان است[39] .

قرن دهم :

17 . میر محمّد بن سیّد برهان‏الدین خواوند شاه ، معروف به میر خواند شافعى (903 ه .ق .) :

وى نیز در گزارشى شگفت‏انگیز زایران قبر امام رضا  علیه‏السلامرا افزون بر ایران ، از روم و هند و سایر
سرزمین‏ها مى‏داند و مى‏گوید :

ذکر احوال على بن موسى الرضا رضى‏اللّه‏ عنهما . مشهد مقدس و مرقد این امام على الاطلاق مرجع ایران و مقصد سالکان اکابر و اصاغر آفاق است ، طوایف امم و طبقات بنى آدم از اقصاى روم و هند ، از جمیع مرز و بوم هر ساله مهاجرت اوطان و مفارقت خلاّن اختیار کرده و روى توجه به این آستان فرخنده نشان نهاده و مراسم زیارت و طواف به جاى آورند و این موهبت عظما را سرمایه سعادات دنیا و عقبا مى‏دانند ... مناقب و مآثر و فضایل و مفاخر امام ابوالحسن الرضا زیاده از آن است که محاط علم بشرى گردد و در این مقام بر سطرى چند از خوارق عادات آن قدوه ارباب سعادات اقتصار مى‏رود ، رضى‏اللّه‏ عنه . بعد به نقل مناقب و کرامات امام مى‏پردازد و در پایان مى‏گوید : از امام رضا  رضى‏الله‏عنهحکایت بسیار منقول است که نشانه عظمت و وسعت مناقب و کرامات آن حضرت مى‏باشد .[40]

18 . فضل اللّه‏ بن روزبهان خُنْجى اصفهانى حنفى (927 ه .ق .) :

وى نیز با عبارات والا و با احترام فراوان از مرقد مطهر امام رضا  علیه‏السلامیاد مى‏کند و آن را « کعبه حاجات و مقاصد جمیع حاجت خواهان » تا روز قیامت مى‏داند و مى‏گوید :

زیارت قبر مکرّم و مرقد معظّم حضرت امام ائمّة الهدى ، سلطان الإنس و الجن ، امام على بن موسى الرضا الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن على زین‏العابدین بن الحسین الشهید بن على المرتضى ، صلوات اللّه‏ و سلامه على سیدنا محمّد و آله الکرام ، سیّما الآیة النظام ستة آبائه کلّهم افضل من یشرب صوب الغمام ، تریاق أکبر محبّان و موجب حیات دل و جان است مرادات همه عالم از آن درگاه با برکت حاصل و فى الواقع رَبْع میمونش توان گفت که از اشرف منازل است . آن مقام مبارک تمامى اوقات مقرون به تلاوت قرآن مجید است و توان گفت که معبدى است از معابد اسلام ، هرگز آن مرقد عالى از طاعت نیازمندان خالى نیست و چگونه چنین نباشد و حال آن که تربت حضرت امامى است که اوست مظهر علوم نبوى و وارث صفات مصطفوى و امام بر حق و رهنماى مطلق و صاحب زمان امامت خود و وارث نبوت و حق استقامت خود .

هزار دفتر اگر در مناقبش گویند

 هنوز ره به کمال على نشاید برد

و سابقاً که عزم زیارت مشهد مقدس حضرت امام بود ، این قصیده صورت نظم یافته بود و در این مقام
ادراج او مناسب است ، زیرا که ملایم زیارت آن صاحب مناقب است .

وى در ادامه قصیده‏اى با عنوان « قصیده‏اى در منقبت امام ثامن ، ولى ضامن ، امام ابوالحسن على بن
موسى الرضا ، صلوات اللّه‏ علیه و سلامه » در مدح آن حضرت نقل مى‏کند ...[41] .

جاى دیگر مى‏گوید :

اللّهم و صَلِّ و سلِّم على الإمام الثامن ، السیّد الحسنان ، السَنَد البرهان ، حجتُ اللّه‏ على الإنس و
الجان الذی هو لجند الأولیاء سلطان ، صاحب المروة و الجود و الإحسان ، المتلالئ فیه أنوار النبیّ عند عین العیان ، رافع معالم التوحید و ناصب ألویة الإیمان ، الراقی على درجات العلم و العرفان ،
صاحب منقبة قوله 
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله سَتُدْفَنُ بَضْعةٌ منّی بأرض خراسان ، المستخرج بالجَفْر و الجامع مایکون و ما کان المقول فی شَرَف آبائه ستة آبائه کلَّهم افضل من شَربَ صوب الغمام ، المقتدی برسول اللّه‏
فی کل حال و فی کل شأن ابیالحسن علی بن موسى الرضا ، الإمام القائم الثامن الشهید بالسمّ فی
الغم و البؤس المدفون بمشهد طوس[42] ؛

خدایا ! درود و صلوات و سلام فرست بر امام هشتم ، آن حضرت مهتر نیکو خصال نیکوکار نیکو سیرت .آن حضرت کسى است که لشکر اولیا را سلطان و پادشاه است . صاحب جود و مروّت و نیکو کارى است .

در او انوار حضرت پیغمبر نزد چشم عیان درخشنده است . بالا برنده نشانه‏هاى توحید و نصب کننده
پرچم‏هاى ایمان است . بر رونده است ، بر بالاترین درجات علم و عرفان . صاحب منقبت فرموده حضرت
پیامبر است که فرمود :  پاره‏اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد . `` آن حضرت بیرون آورنده
است به جفر و جامعه ، آن‏چه بوده و آن‏چه خواهد بود آن کس که در شرف پدرانش ، شش پدر بزرگوارش ، گفته شده که برترین کسانند که از آب آسمان نوشیده‏اند . آن حضرت اقتدا کننده است به رسول خدا در هر حالى و در هر کارى و شأنى که آن حضرت را پیش آمده . ایشان ابوالحسن على بن موسى الرضا امام قائم ثامن است . آن حضرت شهادت یافته به زهر در غم و خون و ملال و مدفون است در طوس .

اللهم ارْزُقْنا بِلُطْفک و فَضْلِک و کَرَمِکَ و امْتنانِک ، زیارة قبره المقدَّس و مرقده المونس و اغْفِر لنا
ذنوبنا و اقْضِ جمیع حاجاتنا ببرکته ، اللّهم صَلِّ على سیدنا محمّد و آل سیدنا محمّد سیّما الإمام المجتبى أبیالحسن علی بن موسى الرضا و سَلَّم تسلیما
[43] ؛

خدایا ! به لطف و فضل و کرم و منت خویش زیارت قبر مقدس و بارگاه با صفایش را روزى‏مان کن و
گناهانمان را ببخش و تمام حاجات ما را به برکت او برآور . خدایا ! بر سرور ما ، محمّد و خاندان سرور ما ، محمّد به خصوص امام برگزیده ابوالحسن على بن موسى الرضا درود و سلام بفرست .

وى در مورد بارگاه نورانى امام رضا  علیه‏السلام سخنان شگفتى مى‏گوید که به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏شود :

... و آن حضرت را در آن روضه مقدّسه و مرقد منوّر و مشهد معطّر دفن کردند و آن روضه بهشت ، کعبه
حاجات و مقاصد جمیع حاجت خواهان شد تا روز قیامت ، صلوات اللّه‏ و سلامه علیه و تحیاته و رضوانه على تلک الروضة المقدسة و رَزَقَنا زیارتها و عَمّر بالأنوار الإلهیّة والنفوس القدسیة عمارتها . رجاى کمترین بندگان ، فضل اللّه‏ بن روزبهان الامین ، واثق است به الطاف الهى که این فقیر حقیر را امثال زیارت مرقد مطهر و مشهد منوّر آن حضرت به خیر و عافیت روزى گردد و قرائت این کتاب وسیلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم  علیهم‏السلام در آستانه آن مرقد مطهر جهت دوستان و محبّان و موالیان اهل‏البیت نموده شود ، چه ولا و تولاى آن حضرت ، شیمه دیرینه این فقیر و محبت و استمداد از آن حضرت نقد خزینه سینه این حقیر است . در هر واقعه که این فقیر را پیش آید استمداد از باطن اقدس آن حضرت را طریق نجات مى‏دانم و در هر هایله و داهیه روح مقدّس آن حضرت را .

وى در وصف امام رضا  علیه‏السلام نیز شعرى مى‏گوید :

سلام على روضة للإمام             على بن موسى علیه السلام

سلام من العاشق المنتظر            سلام من الواله المستهام

بر آن پیشواى کریم الشیم          بر آن مقتداى رفیع المقام

ز شهد شهادت حلاوت مذاق               ز زهر عدو در جهان تلخ کام

ز خلد برین مشهدش روضه‏اى               خراسان از او گشته دارالسلام

از آن خوانمش جنّت هشتمین               که شد منزل پاک هشتم امام

محبّان ز انگور پر زهر او                       فکندند مى‏هاى خونین به جام

مرا چهره بنمود یک شب به خواب                   شد از شوق او خواب بر من حرام

على وار بر شیر مردى سوار                   امین در رکابش کمینه غلام[44] .

19 . غیاث الدین بن همام الدین شافعى معروف به خواند امیر (942 ه .ق .) :

وى در مورد فرزندان امام کاظم  علیه‏السلام مى‏گوید :

افضل اولاد امام موسى ، بلکه اشرف جمیع برایا ، على بن موسى الرضا بود[45] .

در ادامه تحت عنوان « ذکر امام هشتم على بن موسى الرضا ، سلام اللّه‏ علیهما » درباره امام فصلى مى‏گشاید و از امام چنین تعبیر مى‏کند : « امام واجب الاحترام على بن موسى الرضا ... امام عالى مقدار »[46] هم‏چنین در مورد مشهد الرضا مى‏گوید :

و حالا آن مزار بزرگوار و روضه فایض الأنوار ، مطاف طواف اعیان و اشراف روزگار است و قبله آمال و
کعبه اقبال أصاغر و أعاظم اقطار بلاد و أمصار

 

 

سلام على آل طاها و یس                سلام على آل خیر النبیین

 

سلام على روضة حَلَّ فیها                امامٌ یباهی به المُلْک و الدّی

 

و صلّى‏اللّه‏ على خَیْر خلْقه محمّد سیدالمرسلین و آله الطیبین الطاهرین سیّما الأئمّة المعصومین الهادین[47] ؛

سلام بر آل‏طاها و یس ، سلام بر خاندان بهترین پیامبران سلام بر باغ و بوستانى که در آن امامى آرمیده
است که دنیا و دین بدو افتخار مى‏کنند . درود خدا بر بهترین آفریده‏اش ، محمّد سید رسولان و آل‏پاکش به خصوص امامان معصوم و هدایت‏گر .

در ادامه تحت عنوان « گفتار در بیان فضایل و کمالات آن امام عالى مقام ، على نبینا و علیه الصلوة و السلام » فصلى گشوده و در مورد امام مى‏گوید :

بیت شهید خاک خراسان امام طیب و طاهر ، على بن موسى بن جعفر بن محمّد باقر ... اَقارب و اجانب از
مشرق تا مغرب بر وفور علوّشان و سمو مکان آن امام وافر احسان ، اعتراف داشته‏اند و دارند و اقاصى وادانى ، بلکه جمیع افراد انواع انسانى مناقب و مفاخر آن حمیده مآثر بر صحایف ضمایر نگاشته‏اند و
مى‏نگارند کرامتش از هر چه تصور توان کرد بیشتر بود و امامتش به موجب نصّ آباى بزرگوارش معین و
مقرر است .

از آن زمان که فلک شد به نور مِهْر مُنَوَّر

 ندیده دیده کس چون على موسى جعفر

سپهر عز و جلالت محیط علم و فضیلت

 امام مشرق و مغرب ملاذ آل پیمبر

حریم تربت او سجده گاه خسرو انجم

 غبار مقدم او توتیاى دیده اختر

وفور علم و علوّ مکان اوست به حدّى

 که شرح آن نتواند نمود کلک سخنور

قلم اگر همگى وصف ذات او بنویسد

 حدیث او نشود در هزار سال مکرر[48]

آن‏گاه به نقل فضایل و کرامات آن حضرت پرداخته و بعد از نقل آن‏ها در پایان چنین مى‏گوید :

پوشیده نماند که کرامات و خوارق عادات امام رضا  علیه‏السلام بسیار است و برکات مشهد منور و فیوضات مرقد معطر آن جناب و تفصیل آن امور مقدور خامه شکسته زبان نبوده لاجرم در طرق اختصار سلوک نمود[49] .

قرن یازدهم :

20 . ابن عماد دمشقى حنبلى (1089 ه .ق .) :

وله مشهدٌ کبیر بطوس یُزار[50] ؛

او بارگاهى بزرگ در طوس دارد که زیارتگاه است .

قرن چهاردهم :

21 . قاضى بهجت اَفندى شافعى (1350 ه .ق .) :

وى نیز مشهد الرضا را زیارتگاه بزرگ جهان اسلام دانسته و مى‏گوید :

روضه معلاّى آن حضرت در بلده طیّبه مشهد مقدّس و زیارتگاه بزرگ عالم اسلام و داراى قبه مطلایى
است که مثل و نظیرش در عالم یافت نمى‏شود ، زاد اللّه‏ شرفاً[51] .

آستان حضرت  علیه‏السلام

فرقه وهابیت و سلفى بر این باور است که بناى بر قبور جایز نیست و از مصادیق شرک است و آن را
ساخته و پرداخته حاکمان عثمانى دانسته‏اند ، در حالى که گزارشهاى تاریخى قدمت بناى بر قبور را قبل از ظهور حاکمان عثمانى و بدعت ابن تیمیه ، در قرون اولیه را نشان مى‏دهد . یکى از این موارد بناى گنبد و بارگاه بر
قبر مطهر امام رضا  علیه‏السلاماست که ریشه در قرون سوم و چهارم هجرى دارد که در حال حاضر به صورت گنبد و بارگاه فعلى درآمده است که به این گزارشها اشاره مى‏شود :

قرن سوم و چهارم :

1 . مَقْدسى بشّارى (380 ه .ق .) :

وى درباره مرقد مطهّر امام رضا  علیه‏السلام گزارش شگفت‏انگیزى مى‏کند و مى‏گوید :

و به قبر علیّ الرضا بطوس قد بنى علیه حِصْن فیه دور و سوق ، و قد بنى علیه عمید الدولة فائق
مسجدا ما بخراسان أحسن منه ...[52] ؛

در طوس قبر على بن موسى است که گرداگرد آن دیوارى ساخته‏اند که خانه‏ها و بازارى دارد و عمیدالدوله فائق مسجدى در آن ساخته است که در خراسان بهتر از آن نیست .

مَقْدسى بشّارى در قرن چهارم مى‏زیسته و گزارش وى حاکى از این است که در قرن سوم نیز چنین بناهایى
بر قبر شریف آن حضرت ساخته شده بود و این کار نه تنها بدعت نبوده ، بلکه حاکمان و خلفاى بنى‏عبّاس آن را
ترمیم و توسعه مى‏داده‏اند به گونه‏اى که عمیدالدّوله ، یکى از وزراى بنى‏عبّاس ، مسجد بزرگى بر قبر
شریف امام رضا  علیه‏السلام بنا کرده بود .

2 . حسین بن احمد مُهَلِّبى (380 ه .ق .) :

وى نیز گزارشى شبیه گزارش مَقْدسى بشّارى از مرقد شریف امام رضا  علیه‏السلام ارائه مى‏دهد.

وى در مورد نوقان یکى از شهرهاى خراسان و هم‏چنین در وصف شخصیت امام رضا  علیه‏السلام مى‏گوید :

و هی مِنْ أجَلِّ مُدُن خراسان و أعْمَرِها و بظاهر مدینة نوقان ، قبر الإمام على بن موسى بن جعفر و
به أیضا قبرُ هارون الرشید وعلى قبر علی بن موسى حِصْنٌ وفیه قومٌ معتکفون ...
[53] ؛

نوقان از بزرگ‏ترین و آبادترین شهرهاى خراسان است که در پشت این شهر مرقد امام على بن موسى بن
جعفر  علیهم‏السلام قرار دارد ... که بر روى قبر ایشان حصارى است در آن حصار مردم معتکف مى‏شوند .

قرن هشتم :

3 . ذهبى شافعى (748 ه .ق .) :

وى  در گزارشى کوتاه اما گویا درباره گنبد و بارگاه امام رضا  علیه‏السلاممى‏گـویـد:

و لعلی بن موسى مشهد بطوس یقصدونه بالزیارة[54] ؛

على بن موسى در طوس بارگاهى دارد که مردم زیارتش مى‏کنند .

و له مشهد کبیر بطوس یُزار[55] ؛

او آرامگاهى بزرگ در طوس دارد که زیارت مى‏شود .

وَلِوَلده [ موسى بن جعفر  علیه‏السلام ] علی بن موسى مشهد عظیم بطوس[56] ؛

براى فرزندش ، على بن موسى بارگاه عظیمى در طوس است .

4 . محمّد بن عبداللّه‏ ابن بطوطه مراکشى (779 ه .ق .) :

وى نیز در قرن هشتم هجرى مى‏زیسته و در گردش‏هاى تاریخى خود ، زمانى که به خراسان مى‏رسد
مشهد الرضا و گنبد و بارگاه آن حضرت را چنین گزارش مى‏کند :

و رَحَلْنا إلى مدینة مشهد الرضا ، وهو علی بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن
علی زین‏العابدین بن الحسین الشهید بن أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب ، رضی اللّه‏ عنهم ، و هی أیضا مدینة کبیرة ... و المشهد المکرّم علیه قبّةٌ عظیمةٌ فی داخل زاویة تجاورها مدرسة و مسجد و جمیعها ملیح البناء ، مصنوع الحیطان بالقاشانی و على القبر دکانة خشب ملبسة بصفائح الفضة و علیه قنادیل فضة معلّقة و عُتبة باب القبة فضّة وعلى بابها سِتْرُ حریر مذَّهبٌ و هی مبسوطة بأنواع البسط و إزاء هذا قبر هارون الرشید ... و إذا دَخَل الرافضی للزیارة ضَرَب قبر هارون الرشید برِجْله و سلَّم علی الرضا
[57]
به شهر « مشهد الرضا » مسافرت نمودیم و او [ رضا  ]على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسین
شهید فرزند امیرالمؤمنین على‏بن ابى‏طالب است ، که رضوان خدا بر آنان باد . مشهد الرضا شهر بسیار
بزرگى است و بر بارگاه مکرّم حضرتش ، گنبد بزرگى بنا شده و در کنار آن مدرسه و مسجدى است که بناى تمامى آن‏ها از زیبایى خاصى برخوردار است : دیوارها مزیّن به کاشى و بر روى قبر شریف ، چهارچوبى از تخته و روکش آن از نقره بود و بر فراز ضریح ایشان ، چراغدان‏هایى از نقره آویزان و چهارچوب در گنبد ، نقره و پرده در نیز از پارچه حریر زربفت بود و تمام محوطه زیارتگاه مفروش به فرش‏هاى متنوع و در کنار آن ، قبر هارون الرشید بود ، که زایرین هنگام ورود به زیارتگاه ، [ به خاطر بیزارى از جنایات هارون ] ، با پاى خود محکم به قبر هارون زده و بر قبر شریف امام رضا  علیه‏السلام سلام کرده و احترام مى‏نهادند .

قرن چهاردهم :

5 . قاضى بهجت اَفندى شافعى (1350 ه .ق .) :

او گنبد و بارگاه امام رضا  علیه‏السلام را چنین وصف مى‏کند :

روضه معلاّى آن حضرت در بلده طیّبه مشهد مقدّس و زیارتگاه بزرگ عالم اسلام و داراى قبّه مطلایى
است که مثل و نظیرش در جهان یافت نمى‏شود ، زاد اللّه‏ شرفاً[58] .

سخن پایانى

در بازخوانى این سه فصل مى‏بینیم که :

اولاً ، تأکید بر زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام در کلمات پیامبر اعظم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و سایر اهل‏بیت  علیهم‏السلام نشان آن است که زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلامنه تنها سنّت بود ، بلکه سنّت مؤکد و مهمى است .

ثانیاً ، توجه به این سنّت مهم باعث شده است که قبر آن حضرت  علیه‏السلاممحترم شمرده و بر روى آن از همان قرن سوم و چهارم هجرى گنبد و بارگاه ساخته شود . از این رو ادعاى وهابیون مبنى بر این که ساخت گنبد و بارگاه توسط حکومت عثمانى‏ها و در قرون اخیر رایج شده است ، ادعایى بى‏اساس است .

ثالثاً ، عنایت ویژه به این سنّت مهم ، سیل خروشان علما و مردم را ، از هر فرقه‏اى از اهل سنّت براى
زیارت قبر آن حضرت  علیه‏السلام و توسل به ایشان و گریه و زارى و طلب حوایج و رفع مشکلات از همان قرن سوم تا حال حاضر را به راه انداخته است .

با توجه به تأکید پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل‏بیت  علیهم‏السلام بر زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلامو سیل خروشان علما و مردم بویژه اهل سنّت از تمامى فرق و مذاهب آن در زیارت قبر امام رضا  علیه‏السلام و توسل به ایشان براى رفع گرفتارى و شفاى مریض ، فتواى خونین و تکفیرى ابن تیمیه ناصبى تأمل برانگیز است :

مَنْ یأتی إلى قبر نبی أو صالح ویسأله ویستنجده فهذا على ثلاث درجات :

إحداها : أن یسأله حاجته مثل : أنْ یسأله أنْ یزیل مرضه ، أو مرض دوابه ، أو یقضی دینه ، أو ینتقم
له مِنْ عدوه أوْ یعافی نفسه وأهله ودوابه ونحو ذلک ممّا لا یقدر علیه إلاّ اللّه‏ عزّ وجلّ فهذا شرک
صریح ، یجب أن یستتاب صاحبه فإنْ تاب والاّ قُتل وانْ قال : أنا اسأله لکونه أقرب إلى اللّه‏ منّی
لیشفع لی فی هذه الامور ؛ لأنی أتوسل إلى اللّه‏ به فهذا من أفعال المشرکین والنصارى ؛[59]

کسى که به زیارت قبر پیامبر یا فرد صالحى برود و از او طلب رفع حاجت کند ، این کار سه مرحله دارد :
یکى از مراحل آن این است که از صاحب قبر این‏گونه طلب و درخواست کند که مریضى خودش یا
حیوانش را برطرف کند ، قرضش را ادا کند ، از دشمنش انتقام بگیرد ، عافیت و سلامتى براى خودش ،
خانواده‏اش و یا حیوانش درخواست کند و کارهایى را که فقط خداوند متعال قادر بر آن است را طلب کند ، این کار شرک صریح و آشکار است و مرتکب کننده آن باید توبه داده شود ، که در غیر این صورت باید کشته شود ، همچنین اگر شخصى به قبر پیامبر یا فرد صالحى متوسل شود و او را واسطه بین خود و خدا قرار دهد ، این کارها ، از افعال مشرکین و نصاراست .

این فتوا ، پرسشهاى زیادى را به همراه دارد : از جمله اینکه آیا مى‏توان ابن خزیمه شافعى ، ابن حبّان شافعى ، حاکم نیشابورى شافعى و دهها تن از دانشمندان بنام اهل سنّت را به خاطر به زیارت قبر امام
رضا  علیه‏السلام رفتن ، و توسل به آن حضرت  علیه‏السلام و طلب رفع گرفتارى و شفاى مریضى ، مشرک و مهدورالدم دانست ؟ !

آیا مى‏توان تأکید پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل‏بیت  علیهم‏السلام بر به زیارت رفتن قبر امام رضا  علیه‏السلام و درخواست رفع حوایج از ایشان را ، تأکید بر شرک دانست ؟ !

آیا این فتوا و سایر فتاواى خونین ابن تیمیه و وهابیت در تحریم زیارت و توسل و تکفیر مسلمین و
تخریب عتبات عالیات و اماکن مقدسه ، در راستاى ایجاد تفرقه و اختلاف بین امّت اسلامى که هدف اصلى دشمنان اسلام مى‏باشد ، نیست ؟

البته مى‏توان پاسخ این فتاواى خونین را در سخنان جهان‏گرد و دانشمند مشهور اهل‏سنّت ، ابن بطوطه
مراکشى ، جستجو کرد ، وى درباره ابن تیمیه مى‏گوید :

یتکلّم فی الفنون الاّ انّ فی عقله شیء ؛

[ ابن تیمیه ] در فنون مختلف سخن مى‏گفت ولى عقل او سالم نبود .[60]

با این وصف پرسشى که مطرح مى‏شود این است که چرا فرقه تفرقه‏انگیز وهابیّت حقایق تاریخى یاد
شده را نادیده گرفته است و خود را از اهل سنّت دانسته و با این نام ، با عقاید مسلّم و قطعى مسلمین از
جمله بناى بر قبور ، زیارت آن‏ها ، توسل به صاحبان قبور به ویژه قبرهاى اهل‏بیت پیامبر اکرم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و صالحان و گریه و زارى نزد آن‏ها و طلب حوایج و رفع مشکلات مخالفت مى‏کند و با این تفکرات باطل ، بین مسلمین تفرقه مى‏اندازد و فتواى قتل مسلمین را صادر مى‏کند ! ؟

شاید پاسخ این پرسش درباره پیروان ابن تیمیه را نیز ، باید در میان آثار دانشمندان بزرگ اهل‏سنّت از
جمله ، ابن‏بطوطه مراکشى جستجو کرد !



[1] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 190 ، ح 467 به نقل از تاریخ
نیشابور حاکم نیشابورى شافعى ؛ قُندوزى حنفى : ینابیع المودّة لذوی القربى  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 341 .

[2] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 188 ، ح 464 به نقل از تاریخ
نیشابور
حاکم نیشابورى شافعى .

[3] . قُندوزى حنفى : ینابیع المودّة لذوی القربى  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 341 .

[4] . البته ممکن است از پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرسیده باشد ، ولى ادامه روایت ، حذف شده و یا راوى آن را ذکر نکرده است .

[5] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 194 ، ح 471 به نقل از تاریخ
نیشابور
حاکم نیشابورى شافعى .

[6] . همان ، ص 191 ، ح 468 . ر .ک : خواند امیر شافعى : تاریخ حبیب السیر فی أخبار أفراد بشر ، ج 2 ، ص 86 و خنجى اصفهانى حنفى : وسیلة
الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم 
علیهم‏السلام ، ص 223 .

[7] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 191 ، ح 468 .

[8] . همان ، ص 192 ، ح 469 .

[9] . همان ، ص 192 ، ح 469 .

[10] . همان ، ص 195 ، ح 472 .

[11] . همان ، ص 218 ، ح 492 .

[12] . قُندوزى حنفى : ینابیع المودّة لذوی القربى  علیهم‏السلام ، ج 3 ، ص 167 به نقل از فصل الخطاب لوصل الأحباب خواجه پارساى بخارى حنفى .

[13] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ص 195 ، ح 473 به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابورى شافعى .

[14] . همان ، ص 193 ، ح 470 .

[15] . براى آگاهى بیشتر از جریان ورود امام رضا  علیه‏السلام به نیشابور و مواضع علما و مردم اهل‏سنّت ، ر . ک : محمّد محسن طبسى : حدیث سلسلة
الذهب از دیدگاه اهل‏سنّت
، انتشارات دلیل ما .

[16]. ابن خزیمه نزد اهل سنّت از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است به گونه‏اى که از وى به « شیخ الإسلام ، إمام الائمّه ، حافظ ، حجّه ، فقیه ، بى‏نظیر ،
زنده‏کننده سنّت رسول خدا »
تعبیر کرده‏اند و در دانش و حدیث و فقه و اتقان ، ضرب‏المثل است  ذهبى شافعى سیر أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 365 ـ 377  .

[17]. در مورد ابوعلى ثقفى شافعى ، تعابیرى چون « امام ، محدّث ، فقیه ، علامه ، شیخ خراسان ، مدرّس فقه شافعى در خراسان ، امام در اکثر علوم شرعى ، حجّت خدا بر خلق در دوران خود »  همان ، ص 280 ـ 282  به کار برده شده است که حاکى از اهمیت این شخصیت نزد اهل سنّت است .

[18] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 198 ، ح 477 و ابن‏حجر
عسقلانى : تهذیب التهذیب ، ج 7 ، ص 339 هر دو به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابورى شافعى .

[19] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 198 ، ح 477 به نقل از تاریخ
نیشابور
حاکم نیشابورى شافعى .

[20] . ابن حِبّان شافعى نزد اهل سنّت از جایگاه خاصّى برخوردار است به گونه‏اى که از وى به امام ، علاّمه ، حافظ ، شیخ خراسان ، یکى از
استوانه‏هاى علم در فقه و لغت و حدیث ، و از عقلاى رجال
تعبیر کرده‏اند ( سمعانى شافعى : الأنساب ، ج 2 ، ص 209 ؛ ذهبى شافعى : سیر أعلام النبلاء ، ج 16 ، ص 92 ؛ صفدى شافعى : الوافی بالوفیات ، ج 2 ، ص 317 ؛ سُبکى شافعى : الطبقات الشافعیة الکبرى ، ج 3 ، ص 131 و ابن تَغرى حنفى : النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة ، ج 3 ، ص 342 ) . گفتنى است وى در کتاب الثقات خود یزید بن معاویه ، قاتل امام حسین فرزند رسول خدا را جزء افراد ثقه مى‏شمارد ( ابن‏حبّان بُستى شافعى ، ج 2 ، ص 306 ) ، این درحالى است که در کتاب المجروحین خود اسامى اصحاب امام على  علیه‏السلامرا جزء ضعفاء و متروکین شمرده است ! ( ابن حّبان بُستى شافعى ، ج 1 ، ص 222 و 267 و 298 ، ج 2 ، ص 176 ) .

[21] . ابن حبّان بُستى شافعى : کتاب الثقات ، ج 8 ، ص 457 .

[22]2 . وى در دوران خویش ، از بزرگان شافعى است به‏گونه‏اى که ذهبى شافعى درباره شخصیت وى چنین تعبیر مى‏کند : « العلاّمة ، شیخ الشافعیّة ... وهو من أصحاب الوجوه .»

هم‏چنین ذهبى به نقل از حاکم نیشابورى شافعى درباره محمّد بن على بن سهل چنین مى‏گوید : « کان أعرف الأصحاب بالمذهب وترتیبه ؛ داناترین اصحاب به مذهب و ترتیب آن است . » ر . ک : ذهبى شافعى : سیر أعلام النبلاء ، ج 16 ، ص 446 ـ 447 .

[23] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ص 220 ، ح 496 به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابورى شافعى .

[24] . ذهبى شافعى درباره وى مى‏گوید : « الامام ، الحافظ ، الناقد ، العلاّمة ، شیخ المحدّثین ... کان مِن بحور العلم » سیر اعلام النبلاء ، ج 17 ، ص
163 و 165 . سُبکى شافعى نیز چنین مى‏گوید : « کان اماماً جلیلاً و حافظاً حفیلاً ، اتُّفِقَ على امامته وجلالته و عظیم قَدْره. » الطبقات الشافعیة الکبرى ، ج 4 ، ص 156 شماره 328 .

[25] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 220 ، ح 496 به نقل از تاریخ
نیشابور حاکم نیشابورى شافعى.

[26] . همان ، ص 196 ، ح 474 .

[27] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 197 ، ح 475 به نقل از تاریخ
نیشابور حاکم نیشابورى شافعى.

[28] . همان ، ح 476 .

[29] . همان ، ص 217 ، ح 491 .

[30] . جوینى شافعى : فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والائمّة مِنْ ذریتهم  علیهم‏السلام ، ج 2 ، ص 218 ، ح 493 به نقل از تاریخ
نیشابور حاکم نیشابورى شافعى .

[31] . همان ، ص 219 ، ح 494 .

[32] . همان ، ح 495 .

[33] . همان ، ج 2 ، ص 220 ، ح 498 .

[34] . ذهبى شافعى : سیر أعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 393 .

[35] . ذهبى شافعى : العِـبَر فی خبر مَنْ غَبَر ، ج 1 ، ص 266 .

[36] . ذهبى شافعى : سیر أعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 274 .

[37] . صفدى شافعى : الوافی بالوفیات ، ج 22 ، ص 249 .

[38] . ابن بطوطه مراکشى : تحفة النظّار فی غرائب الأمصار معروف به رحلة ابن بطوطة ، ص 401 .

[39] . عطاءاللّه‏ شیرازى : روضة الأحباب ، ج 4 ، ص 43 . ر .ک : امیر احمد حسین بهادرخان هندى حنفى : تاریخ الأحمدی ، ص 36 .

[40] . خواند امیر شافعى : تاریخ روضة الصفا ، ج 3 ، ص 41 ، 46 و 52 .

[41] . خنجى اصفهانى حنفى : مهمان نامه بخارا ، ص 336 .

[42] . خنجى اصفهانى حنفى : وسیلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم  علیهم‏السلام ، ص 223 .

[43] . همان .

[44] . خنجى اصفهانى حنفى : وسیلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم  علیهم‏السلام ، ص 243 .

[45] . خواند امیر شافعى : تاریخ حبیب السیر فی أخبار أفراد بشر ، ج 2 ، ص 81 .

[46] . همان ، ص 82 .

[47] . همان ، ص 82 ـ 83 .

[48] . خواند امیر شافعى : تاریخ حبیب السیر فی أخبار أفراد بشر ، ج 2 ، ص 83 .

[49] . همان ، ص 91 .

[50] . ابن عماد حنبلى : شذرات الذهب فی أخبار مَنْ ذهب ، ج 3 ، ص 14 .

[51] . قاضى بهجت اَفندى شافعى : تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد  علیهم‏السلام ، ص 158 ـ 159 .

[52] . مَقْدسى بشّارى : أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم ، ص 261 .

[53] . مهلّبى : الکتاب العزیزی یا المسالک والممالک ، ص 155 .

[54] . ذهبى شافعى : سیر أعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 393 .

[55] . ذهبى شافعى : العِبَر فی خبر مَنْ غَبَر ، ج 1 ، ص 266 .

[56] . ذهبى شافعى : سیر اعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 274 .

[57] . ابن‏بطوطه مراکشى : تحفة النظّار فی غرائب الأمصار معروف به رحلة ابن بطوطة ، ص 401 .

[58] . قاضى بهجت افندى شافعى : تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد  علیهم‏السلام ، ص 158 ـ 159 .

[59] . ابن تیمیه : زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور ، ص 17 .

[60] . ابن بطوطه مراکشى : تحفة النظّار فی غرائب الامصار معروف به رحلة ابن بطوطة ، ص 112 .

گفتنى است اولین کسانى که متوجه انحراف و افکار باطل ابن تیمیه شده‏اند ، بزرگان و علماى اهل‏سنّت از چهار فرقه شافعى ، حنبلى ، مالکى و
حنفى هستند که جملگى با عبارات گوناگون ، به ناصبى بودن ، ارتداد ، و کافر بودن ابن تیمیه ، تصریح کرده‏اند . براى آگاهى از دیدگاه علماى اهل‏سنّت درباره ابن تیمیه ، ر. ک : زینى دحلان : الفتنة الوهابیّة و همو : الدُرَر السنیّة فى الرّد على الوهابیه ، نجم‏الدین طبسى : الوهابیة دعاوى وردود ، همو : فرقه‏اى براى تفرقه ، حسینى قزوینى : وهابیت از دیدگاه عقل و شرع .

 

[ ۱۳٩۱/٩/۱٥ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه