یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews
 اندیشه و تفکر متعالی شیعه در طول قرون متمادی با اتکا بر آموزه‌های غنی اهل بیت (ع) همواره روبه رشد و تعالی بوده است و حکمت شیعی هر چند در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های بسیاری را تجربه کرده است، ولی هیچ گاه متوقف نشده است.

آنچه در پی می‌خوانید گفتگوی خبرنگار سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، با حجت‌الاسلام محمدصفر جبرئیلی استاد حوزه و دانشگاه، پیرامون جایگاه مکتب «حکمت تهران» در سیر تاریخی رشد و تعالی فلسفه و حکمت شیعی است. وی متخصص در رشته کلام است و علاوه بر مقالات علمی و آثار دیگری همچون کتاب « سیری در تطور کلام شیعه از غیبت تا خواجه نصیر طوسی» به تدریس در حوزه و دانشگاه اشتغال دارد.


*لطفا در خصوص تشکیل مدرسه حکمت تهران و تاریخچه ای کوتاه از آن را بیان کنید ؟

ما معتقدیم تشیع پشتوانه ناب و ارزشمندی دارد و این پشتوانه ارزشمند بر گرفته از مکتب اهل بیت علیهم السلام است و حرکت آن از عصر پیامر عظیم الشان اسلام(ص) تاکنون ادامه داشته و آن سیر از مدینة‌النبی شروع شد و به کوفه و قم رسید و به بغداد تغییر مسیر داد و از بغداد به ری و حله آمد و از ری و حله به اصفهان رسید و در اوخر قرن 12 و اوایل 13 به تهران آمد و سپس بار دیگر به قم رسید.

توضیح این نکته لازم است؛ وقتی سخن از مدرسه و مکتب اصفهان به میان می‌آید، نباید ذهنمان تنها متوجه ملاصدرا شود، چون در اصفهان رقبای فکری ملاصدرا مثل مرحوم رجبعلی تبریزی [1] نقش جدی دارند و ایشان از چهره‌های ارزشمند و تاثیرگذار مدرسه حکمت اصفهان بودند و شاگردان بزرگ و فرهیخته ای دارند [2] که در جای خودش مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند .

بزرگانی مثل شیخ بهایی ، میر داماد [3] ، میر فندرسکی [4] و... شخصیت‌هایی هستند که باعث رونق علمی مدرسه اصفهان می‌باشند که از استوانه‌های حکمت و فلسفه بوده اند، ضمن اینکه در این مدرسه تنها فلسفه، تدریس نمی‌شد بلکه کلام، فقه و رشته‌های دیگری هم در آن مدرسه تدریس می‌شد ؛ مدرسه اصفهان پس از صفویه با وجود علمای بزرگی که آنجا دعوت می‌شدند و برخی از ایشان را نام بردیم به شکوفایی رسید، اما بعد از ملاصدرا تفکر فلسفی رو به افول رفت و 150 سال، خبر قابل توجهی از فلسفه صدرا نبود، تا زمان مرحوم ملا علی نوری «م 1246 »[5] ؛ ایشان فلسفه را در قزوین، خوانده است و در نجف تحصیلاتش را تکمیل کرده و بعد از آن در اصفهان مقیم شده است و در تدریس فلسفه صدرا ممحض شده است، ایشان هفتاد سال فلسفه صدرا را تدریس نمود و شاگردان خوبی را تربیت کرد.

در آن ایام که مرحوم نوری نهضت احیای فلسفه صدرا را با تدریس شروع می‌کند و شاگردان نابی را تربیت می‌کند ، حکومت صفویه منقرض می‌شود و حکومت قاجار تاسیس و تقویت می‌گردد، قاجار در سال 1200 ه ق تهران را به عنوان مرکز سلطنت مشخص کرده و با فوت آقامحمدشاه قاجار در سال 1212، فتحعلی شاه قاجار به سلطنت رسید ؛ او هم تا سال 1250، قریب بیست سال سلطنت کرد و در این مدت فتحعلی شاه، متوجه این نکته شد که حکومت صفویه از علما دعوت کردند به اصفهان بیایند، یا آل بویه وقتی در بغداد صدارت اعظم را داشتند، مدرسه فکری خوبی در آن شهر در قرن 4 و 5 راه انداختند، از این رو این شاه قاجار برای رفع این خلاء از علما درخواست کرد که به تهران بیایند از جمله شیخ احمد احسایی (م 1242) است ، البته او در تهران نماند؛ فتحعلی شاه از مرحوم ملا علی نوری، نیز دعوت کرد که به تهران بیاید، زیرا در تهران چندین مدرسه علمیه از جمله مدرسه خان مروی و چندین مدرسه دیگر ساخته شده بود، ولی استادی برای تدریس نبود، مرحوم نوری نپذیرفت و گفت؛ من اگر از اصفهان به تهران بیایم پانصد شاگرد من بی استاد می‌شوند و معلوم می‌شود درس ملا علی نوری درس جدی بوده است لذا از ایشان درخواست شد حالا که خودتان نمی‌آیید، یکی ازشاگردان مبرزتان را بفرستید و ایشان ملا عبد الله زنوزی [6] را به تهران فرستادند، در سال 1237 قمری از اصفهان به تهران آمد و در سال 1257 از دار دنیا رفت، وی بیست سال در مدرسه تهران مشغول تدریس بود و شاگردان خوبی هم تربیت کرد .

بنابراین مدرسه تهران، توسط ملا عبد الله که متولد زنوز [7] روستایی نزدیک مرند آذربایجان است، تاسیس شد، وی مدرسه مهم و با عظمتی را در تهران راه انداخت که حدود دو قرن توانست مرکز ثقل عقلانی فلسفی شیعه باشد، چون در جای خودش گفته شده که بعد از مرحوم ملا علی نوری و گذشت یک یا دو نسل، دیگر خبری مهمی از مدرسه اصفهان نیست و آخرین حکیم آنجا مرحوم جهانگیرخان قشقایی [8] و مرحوم حاج آقا رحیم ارباب بودند، این فضا به تهران منتقل شد و بعد از مرحوم ملا عبد الله زنوزی، حکیم بزرگ دیگری به نام آقا علی حکیم پسر ملاعبدالله که در بین فلاسفه و حکما مشهور به «حکیم موسس» می‌باشد، عهده‌دار زعامت مدرسه حکمت تهران می‌شود. ایشان متولد تهران است و در دهه‌های آخر عمر پدر به دنیا آمده است و در ایام رحلت پدر، جوان بوده و بعد از پدر به اصفهان و قزوین و نجف رفت؛ در نجف علوم نقلی و در اصفهان علوم عقلی را تکمیل نمود؛ البته قزوین هم دارای مدرسه حکمت بوده خصوصا قبل از تهران مدرسه خوبی داشته به طوری‌که ملا علی نوری فلسفه را در آنجا خوانده است و بعد به اصفهان رفته است، مرحوم حکیم نیز نخست به قزوین رفت، اما وقتی مدرسه تهران رونق گرفت مدرسه قزوین و اصفهان را تحت الشعاع خود قرار داد و تهران برای دو قرن، مدرسه بسیار ارزشمند و نقش آفرین و تاثیر گذاری بود .

*آیا نجف هم مدرسه حکمت داشته است و در آنجا به فلسفه توجه می‌شده است ؟

درمدرسه نجف، حداقل از قرن‌ چهارم تا هفتم، اقبالی به فلسفه دیده نمی‌شد و مدرسه فلسفی نداشت بلکه در فقه و اصول متمحض بود، اما بغداد به واسطه حضور خاندان نوبختی[9] که فیلسوف هم بودند، در قرن چهارم و پنجم دارای تفکر فلسفی است .

*بعضی خصوصیات مدرسه حکمت تهران را بیان کنید ؟

الف- آشنایی با فلسفه غرب

اولین کتاب فلسفه غرب که در ایران ترجمه شد ؛ رساله گفتار دکارت است که در زمان ناصر الدین شاه قاجار ترجمه شد؛ در زمان حکومت قاجاریه خصوصا در زمان حکومت ناصر الدین شاه، رابطه علمی و فرهنگی ایران و اروپا بیشتر شد، کشورهای اروپایی شیطنت‌های همیشگی شان را داشتند و با شگرد خاص خود کسانی را به عنوان رایزن فرهنگی به کشورها می‌فرستادند که نوعا فلسفه دان و فلسفه خوان بوده اند آنها مثلاً به ایران می‌آمدند و مطلب به دست می‌آوردند ؛ در زمان آقا علی حکیم و در عصر ناصر الدین شاه آقای «کنت دگوبینو» به ایران آمده بود خودش یک فیلسوف بود و با مرحوم آقا علی حکیم ارتباط داشت، مرحوم آقا علی حکیم؛ کتابی به نام «بدایع الحکم» دارد و فردی به نام عماد الدوله که منصب حکومتی نیز داشت و هم شاگرد آقا علی بوده و هم در نزد شاگرد او یعنی حکیم یزدی درس ‌خوانده است، سئوالاتی پرسیده که این سئوالات کلی، ناظر به فلسفه غرب نیز هم هست لذا آشنایی با فلسفه غرب از تهران شروع شد و نقطه‌های آغاز این آشنایی تهران است، مرحوم علامه طباطبایی هم معتقد بوده‌اند آغاز آشنایی فیلسوفان ما با فلسفه غرب از «آقا علی حکیم» بوده و این مطلب را من از کسانی که با علامه طباطبایی مانوس بوده اند شنیده ام .

*آیا کنت دگوبینو در باره حوادث تاریخی آن ایام کتابی نوشته شده است ؟

ایشان کتابی با عنوان «تاریخ فلاسفه و حکما در ایران» داردکه متاسفانه من این کتاب را ندیده ام و اطلاع ندارم که در ایران چاپ شده است یا نه ؛ ولی این کتاب در خارج کشور چاپ شده است و ظاهرا ترجمه ای هم از این کتاب شده است، ولی من آن را ندیده ام.

*بر کتاب‌های فلسفی غرب که در آن ایام در تهران ترجمه می‌شد، نقدی هم نوشته می‌شد؟

من به کتابی که به نقد آنها پرداخته باشد برخورد نکرده ام، بلکه فقط از سوی «ملا لاله‌زار» ترجمه می‌شد که وی فردی یهودی بوده، وی اولین بار کتاب رساله گفتار «دکارت» یا همان «تاملات دکارت» را ترجمه کرد و امروز ترجمه دیگری از آن کتاب توسط دکتر احمد احمدی انجام شده است و همچنین محمد علی فروغی در «سیر حکمت در اروپا» ترجمه این کتاب را آورده است، این‌ها ترجمه‌ها هستند و من نقدی در باره این کتاب در آن زمان مشاهد نکرده‌ام.

ب- جامعیت

دومین ویژگی مدرسه تهران، جامعیت آن است ، خوبی مدرسه تهران این بود که در کنار آقا علی حکیم و دیگر فیلسوفان که از ایشان نام می‌بریم، فقها و اصولینی از مدرسه نجف هستند که در نجف درس خوانده بودند و در تهران حضور داشتند؛ مانند مرحوم میرزا محمد حسن آشتیانی[10] صاحب کتاب «بحر الفوائد» که شاگرد مرحوم شیخ انصاری است، وی به تهران آمد و این کتاب را نوشت، لذا بزرگانی هم در فقه و اصول بودند که با نام‌آوران فحول کلام و فلسفه تعامل داشتند، کتاب دیگری هست به نام «مطارح الانظار» که تقریرات درس شیخ انصاری است و مباحث الفاظ آن را مرحوم میرزا ابوالقاسم کلانتر [11] نوشته که همین مرحوم کلانتر، شرحی بر زیارت عاشورا به نام « شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» نوشته‌اند، نمونه‌های دیگری از بزرگان در تهران آن ایام حضور داشتند که در رجال و حدیث و تفسیر و.. کار کرده اند. از علمای معاصر که پرورش یافته مکتب تهران هستند و در علوم جامعیت داشته اند می‌توان از مرحوم میزا ابوالحسن شعرانی نام برد، که ایشان در ریاضیات و هیئت و تفسیر و رجال و فقه و اصول و کلام و فلسفه و ... در تمام این علوم صاحب نظر بوده اند .

ج- رونق حکمت و فلسفه

با دایر شدن مدرسه تهران دیگر رونق حکمت در مدرسه اصفهان، قزوین، سبزوار و... دیگر شهر‌ها رو به افول گذاشت و حتی بعد از مرحوم حاجی سبزواری [12] متوفی 1289 ه.ق مدرسه حکمت او باقی نماند با اینکه ایشان معاصر ملا علی نوری است و ظاهرا مدتی هم شاگرد ایشان بوده اند .

د- برخورداری از اساتید توانمند

استادان نابی در این مدرسه بودند ؛ آقا علی حکیم ؛ میرزا ابو الحسن جلوه [13] ، آقا محمد رضا قمشه ای [14] معروف به حکیم صهبا ؛ میرزا طاهر تنکابنی ؛ ملا محمد هیدجی ؛ سید ابراهیم وحدتی ؛ میرزا حسن کرمانشاهی [15] و افراد بسیار نابی در این مدرسه حضور داشتند که بعد‌ها هم ادامه پیدا کرد، مثل مرحوم ملا محمد تقی آملی ؛ آقای میرزا مهدی الهی قمشه ای و مرحوم آقای شعرانی و فاضل تونی [16] و... شخصیت‌های بزرگ علم، فکر و اندیشه که از دانش‌آموختگان این مدرسه به شمار می‌روند.

ه- مجاورت مراکز علمی با مساجد

در تهران در زمان ناصر الدین شاه قاجار که سلطنت او از سال 1264 تا 1313 ادامه داشت 47 مسجد بوده که در کنار 35 مسجد، مدرسه علمیه وجود داشته است ؛ یعنی تهران آن موقع 35 مدرسه علمیه داشته است و به تعبیر دیگر در تهران آن موقع تنها 12 تا مسجد، مدرسه نداشته است و این واقعا جالب است آیا الان اینگونه است؟! لذا بی خود نبوده که تهران آن روز انصافا بزرگان علمی و مدارس معتبری مثل مدرسه مروی ؛ مدرسه محمدیه ؛ محمودیه و... داشته است.

و- نظم و ساماندهی در مدارس تهران

اولا ؛ نوع مدارس علمیه تهران موقوفه دارند، ثانیا ؛ برای نظم مدارس و اداره آنها از همان اول، برنامه ریزی منسجمی شده بود مثل این‌که مدیر مدرسه باید چه کسی باید باشد ؛ مدرّس آن چه فردی باید باشد ؛ طلبه این مدرسه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد، ای کاش این مدارس را نگه بدارند، میراث فرهنگی و سایر ارگانها باید درحفظ آنها تلاش کنند تا حال و هوای آن ایام برای نسل امروز ما تا حدودی ملموس باشد، که متاسفانه کمتر مورد توجه مسئولان فرهنگی قرار دارند، حضرت آیت الله جوادی آملی در «کتاب مهر استاد» برخی از این ویژگی‌ها را بیان کرده اند، ایشان شاگرد مدرسه حکمت تهران می‌باشند، همچنین علامه حسن زاده آملی و....تربیت یافته مدرسه تهران هستند و ایشان در همان کتاب مهر استاد بیان کرده است که چرا تهران را انتخاب کرده ام و چرا از آمل به تهران رفتم و به قم نیامدم .

ز- استقلال از حکومت

یکی دیگر از خصوصیات مدرسه حکمت تهران، استقلال از حکومت است، مثلا وقتی ناصر الدین شاه به دیدن آقای جلوه می‌رفت، ایشان به خادمش می‌گفت برو بگو وقت ندارم،

مدرسه تهران استقلال قابل توجهی نسبت به حکومت داشت و اینگونه نبوده که حالا که حکومت برای مدارس موقوفه ساخته است، تسلیم حکومت شوند، بلکه استقلال خودش را حفظ کرده، از همین جا گریزی به سخنان مقام معظم رهبری در خصوص وظایف نظام و دولت در قبال حوزه بزنم، ایشان جمله خوبی فرمودند که نظام موظف است برای حوزه، مدرسه بسازد و در اختیار حوزه قرار دهد و ساخت مدرسه و در اختیار حوزه قرار دادن، دلیل بر از بین رفتن استقلال حوزه نیست» ایشان چند مدرسه از مشهد نام بردند که حکومت‌های گذشته ساخته بودند، در تهران نیز مدرسه شهید مطهری (سپهسالار) را میرزا حسین سپهسالار ساخته است، هر چند ایشان چهره مقبول و مثبتی نیست، ولی مدرسه به این مهمی را ساخته است و با همه این ویژگی‌ها، استقلال این مدارس را از دولت قاجار می‌بینیم و بعد‌ها هم در زمان پهلوی، مرحوم آقای شعرانی و امثال ایشان نسبت به حکومت استقلال داشتند، لذا استقلال حوزه‌ها باید حفظ بشود چه در آن وقت که حکومت‌ها مردود بودند و چه امروز که حکومت، حکومت دینی و اسلامی است و در راس حکومت یک فقیه محترم و برجسته قرار دارد، استقلال باید حفظ بشود ولی حفظ استقلال حوزه به منزله استفاده نکردن از امکانات نظام و حکومت نیست.

*لطفا درباره خدمات و ویژگی‌های مدرسه و مکتب تهران توضیح بدهید ؟

الف- تحکیم حکمت صدرایی

مدرسه تهران خدمات و حسناتی دارد ؛ یکی از این خدمات و حسنات تحکیم حکمت صدرایی است و اگر امروز علامه هست، منظورم تراث علامه طباطبائی است؛ اگر امروز آیت الله جوادی آملی و آ‌یت‌الله حسن زاده آملی و شهید مطهری‌ها هستند به برکت مدرسه حکمت تهران است البته در ابتدای بحث عرض کردم که آغازگر این مکتب مرحوم ملا علی نوری در اصفهان بوده اند ؛ ولی ادامه کار او به مدرسه تهران منتقل شد و به خوبی نیز ادامه یافت، مدرسان مدرسه تهران مُدرِّس صدرایی هستند، البته مدرس فلسفه سینوی نیز هستند و شفای بوعلی هم در تهران گفته می‌شد؛ اشراق هم تدریس می‌گردید، ولی اوج آن، با آثار ملاصدراست و غالباً اساتید، شرح و تعلیقه بر آثار صدرا دارند؛ یا حداقل بر منظومه شرح و تعلیقه‌ای نوشته‌اند .

ب- انتقال حکمت صدرایی به مدرسه قم ونجف

یکی دیگر از خدمات این مدرسه، انتقال حکمت صدرایی به قم و نجف هست و لذا تهران، حلقه میانی هست ؛ و یا به تعبیر دیگری حلقه وصل است، با تمام وجود این، مدرسه تهران بود که توانست فلسفه صدرا را پرورش بدهد و بعد به قم و نجف ببرد .

*این انتقال چگونه صورت گرفت؟

انتقال حکمت صدرایی به نجف این گونه بود که مرحوم آقا علی حکیم، شاگردی به نام شیخ محمد باقر استهباناتی داشت که از استان فارس بود و در نهضت مشروطه شهید هم شد؛ وی بعد از تلمذ خدمت آقاعلی حکیم در تهران به نجف رفت و در آنجا درس فلسفه می‌گفت ؛ بعد از او استاد نامدار دیگری در نجف تدریس می‌کرد که علامه طباطبایی شاگرد ایشان است به نام سید حسین بادکوبه ای و ایشان هم از حوزه تهران بود که به نجف رفته بود و در آنجا فلسفه می‌گفت؛ غیر از مرحوم بادکوبه‌ای، از تهران افراد دیگری در حوزه نجف به تدریس فلسفه مشغول بودند که مرحوم میرزا مهدی و میرزا احمد آشتیانی از آن جمله بودند، ایشان برای تقویت علوم نقلی از تهران به نجف می‌رفتند ؛ چرا که نجف در علوم نقلی بر تهران و قم مقدم بود و افرادی مانند مرحوم کمپانی ؛ مرحوم نائینی ، مرحوم سید ابو الحسن اصفهانی حضور داشتند، شخصیت‌های بزرگ نجف در علوم نقلی با تهران قابل قیاس نبود و شاگردان مکتب تهران برای تحکیم و تقویت علوم نقلی خود به نجف می‌رفتند و در کنار تحصیل نقلیات به تدریس عقلیات می‌پرداختند .

*انتقال حکمت صدرایی به قم چگونه بود ؟ و چطور تهران این حکمت را به قم منتقل کرد ؟

بزرگانی این کار را به عهده گرفتند و با هجرت به قم، مکتب حکمی تهران را به قم منتقل نمودند، افرادی مانند مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی؛[17] مرحوم آیت الله شاه آبادی؛ مرحوم میرزا علی اکبر مدرس یزدی که همگی از اساتید مرحوم امام نیز بودند را می‌توان نام برد؛ که همه آنها تربیت یافته گان مدرسه تهران بودند.

*چرا این بزرگان از حوزه تهران به قم آمدند، قم چه جاذبه ای برای آنها داشت ؟

تهران دافعه داشت و آن سختگیری رضا خان نسبت به امور دین و علما بود و فضای دینی تهران در زمان رضا خان آلوده شده بود و مسائلی مثل کشف حجاب و امثال آن پیش آمده بود که برخی از علماء از جمله آقای شاه آبادی به عنوان اعتراض به قم آمدند و تدریس هم می‌کردند ؛ مرحوم میرزا علی مدرّس هم که به قم آمد و در این شهر ازدواج کرد و اینجا ماندگار شد و قبر ایشان هم در قبرستان شیخان است و وقتی هم ایشان وفات کرد مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی درس را تعطیل کردند و به تشییع جنازه او آمدند.

ج- زمینه سازی آشنایی با فلسفه تطبیقی اسلام و غرب

این خدمت هم خدمت خوب و مهمی بوده است و همانطور که قبلاً عرض کردم، آقای کنت دگوبینو با مرحوم «آقا علی حکیم» ارتباط داشت و حتی دگوبینو از ایشان دعوت کرد که شما بیا و در فرانسه فلسفه را تدریس کن ولی ایشان نپذیرفت ؛ و آقایانی مثل بدیع الملک، عماد الدولة و میرزا حسن خان اعتماد السلطنة از کسانی بودند که از طریق آقای دگوبینو و مطالعات خودشان با فلسفه غرب آشنا شدند، وی شاگرد آقا علی حکیم بود که سئوالاتش را از حکیم؛ می‌پرسید و ایشان جواب می‌دادند و در کتاب «بدایع الحکم» می‌توان از سئوالات عماد الدوله و اعتماد السلطنة از آقا علی حکیم به این نکته پی ببریم، آقای دکتر کریم مجتهدی کتابی نوشته اند به نام «آشنایی ایرانیان با فلسفه‌های جدید غرب»، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ؛ که این مطالبی که من عرض کردم ایشان در آنجا به تفصیل بیان کرده اند و این جریان در نسل‌های بعدی مدرسه تهران ادامه داشت، مثلا مرحوم عصار [18] و مرحوم علامه شعرانی چند زبان خارجی بلد بودند و نوعا زبان فرانسه و آلمانی رایج بوده، آن زمان انگلیسی رایج نبوده است ؛ حتی در اروپا هم بیشتر فلاسفه فرانسوی و آلمانی مطرح هستند .

د- تالیف آثار علمی به زبان فارسی

از خصوصیات دیگر این مدرسه، تالیف آثار فلسفی به زبان فارسی است و خیلی از آثار فلاسفه و حکمای تهران به زبان فارسی است ؛ مرحوم ملا عبد الله زنوزی دو کتاب قوی در فلسفه دارد که هر دو به فارسی است؛ «انوار جلیه»، «لمعات الهیه» هر دو فارسی اند ؛ آقا علی حکیم هم به فارسی کتاب نوشته است؛ مدرّس یزدی هم دو کتاب دارد که هر دو فارسی اند و در دوره‌های بعد نیز آقای شعرانی کشف المراد را به فارسی شرح می‌کنند ؛ و مرحوم آقای میرزا مهدی الهی قمشه‌ای، حکمت الهی را به فارسی نوشته است ؛ آقای فاضل تونی به فارسی می‌نویسد و در حقیقت نهضت «فارسی نویسی» در مدرسه تهران رایج می‌شود و به نظر من این یک خدمت است ؛ البته فارسی نویسی دلیل‌هایی دارد، یکی این است که اکثرشاگردان ایشان فارسی زبان بوده‌اند و همچنین فضای تهران هم موثر بوده است و یکی از دلیل‌ها هم این بوده است که اکثر ایشان امام جماعت بوده اند ومخاطب ایشان مردم فارس زبان بوده‌اند .

ه- احیای تراث گذشته

احیای تراث گذشته ما یکی از خدمات حوزه حکمت تهران می‌باشد، برای نمونه شهید مطهری کتاب «التحصیل» بهمنیار را برای اولین بار تصحیح می‌کند؛ علامه شعرانی بسیاری از کتب گذشتگان، از جمله «اسرار الحکم» مرحوم حاجی سبزواری را تصحیح می‌کند و سید حسین نصر هم که در مدرسه حکمت تهران درس خوانده است در احیای کتب ملاصدرا نقش داشته است ؛ و نمونه بارزتر این احیا، زحمت مرحوم سید جلال آشتیانی در منتخبات است ؛ مرحوم آشتیانی شاگرد علامه طباطبایی است ولی خیلی از کارهای او ریشه در روش و سنت مدرسه حکمت تهران دارد ؛ و ایشان از شاگردان بزرگان مدرسه تهران مانند مرحوم رفیعی و آشتیانی و عصّار بود و خیلی‌ها را به جامعه علمی شناساند.

*شخصیت‌های مدرسه حکمت تهران را در چند طبقه می‌توان معرفی کرد ؟

مرحوم استاد مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، طبقه بندی قشنگی از فیلسوفان ارائه داده است که برخی از طبقات آقای مطهری، مربوط به مدرسه تهران است و طبقه 29 تا 32 به مدرسه تهران اختصاص دارد که با یک تفاوت‌هایی بیان می‌کنم .

طبقه 29: یک نفر به نام ملا عبد الله زنوزی است که مؤسس و بنیان‌گذار مکتب است.

طبقه سی‌ام : چهار نفر که معروف به «حکمای اربعه» هستند که عبارتند از مرحوم آقا علی مدرس م 1307، مرحوم آقا محمد رضا قمشه‌ای در سال 1306 ، میرزا ابوالحسن جلوه 1314 ؛ میرزا حسین سبزواری .

طبقه سی‌ویکم : مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی 1336 ق ؛ میرزا‌هاشم اشکوری 1332 ؛ مرحوم میرزا محمد تقی استهباناتی 1336 ؛ مرحوم ملا محمد هیدجی 1329 ؛ مرحوم میرزا علی اکبر مدرس یزدی

طبقه سی‌ودوم : مرحوم فاضل تونی 1139 ه.ش ؛ مرحوم شیخ محمد تقی آملی ؛ مرحوم رفیعی 1353 ؛ مرحوم شعرانی 1352؛ مرحوم شاه آبادی 1328 ؛ مرحوم عصار.

 امثال آیت الله جوادی آملی و علامه حسن زاده آملی و سید رضی شیرازی و شیخ احمد ربانی تربتی را باید در طبقه پنجم قرار داد.

* علت افول مدرسه حکمت تهران چه امری بود ؟

با ورود مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری و تقویت مدرسه قم و آمدن آیت الله بروجردی ورود علامه طباطبایی به این شهر مقدس سبب اوج گرفتن حوزه علمیه قم شد و عملا مدرسه تهران به انزوا رفت .

*درباره ضرورت احیای آثار حکمای مدرسه تهران چه نظری دارید ؟

 کار بسیار مفیدی هست چون خیلی از آثار ایشان موجود هست ولی دست نخورده باقی مانده است و این آثار قابل دسترسی نیز هست، مخصوصا در کتابخانه مجلس شورای اسلامی و دانشگاه تهران قرار دارند، بیشتر آنان استاد دانشگاه شدند، مثل آقای فاضل تونی ؛ و... و بعضی از آثار آنان چاپ شده است البته یکی از کسانی که آثار او منتشر نشده است که حاشیه و تحقیق هم دارند آقای میرزا حسن کرمانشاهی است که بسیار اهل قلم بود، ولی چون بسیار فقیر بوده مجبور می‌شود کتاب‌هایش را بفروشد و آثار تنکابنی‌ها هم همین‌گونه هست که نیاز به احیا و چاپ دارند، اخیرا کار بسیار خوبی که در حوزه مورد توجه قرار گرفته است این مطلب است که تصحیح متون جزو رساله‌های طلاب قرار گرفته است که کار نوینی است و ثمرات مثبتی نیز به همراه خواهد داشت.

*معرفی چند کتاب راجع به تهران ؟

«مردان علم و عمل» آقای سید مصطفی محقق داماد؛ کتاب تاریخ حکما و عرفای متاخر از آقای صدوقی سها و کتاب شهر هزار حکیم آقای عباس طارمی هم کتاب خوبی است و در آسمان معرفت، علامه حسن زاده آملی و مهر استاد آیت‌الله جوادی مقدمه‌های علامه سید جلال الدین آشتیانی بر آثار عالمان تهران مطالب خوبی یافت می‌شود.

منتشر شده در : خبرگزاری حوزه

[1] - تبریزی، ملّا رجبعلی (د 1080ق/ 1669م)، حکیم مشائی حوزۀ فلسفی اصفهان. او در تبریز به دنیا آمد. اهل سفر بود و مدتی در بغداد به ریاضت و سلوک اشتغال داشت؛ سپس به اصفهان هجرت کرد و به تحصیل حکمت پرداخت (شاملو، 2/47). از استادان او میرفندرسکی (د 1050ق/1640م) است که تبریزی در گرایش به حکمت مشائی ابن‌سینا از او متأثر بوده است. برخی احتمال داده‌اند که میرداماد (د 1041ق/1631م) نیز از استادان او بوده باشد (نک‍ : همایی، 19؛ آشتیانی، مقدمه بر الشواهد...، 88). به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی

[2] - از شاگردان وی می‌توان به «امیر قوام‌الدین محمد اصفهانی»، «قاضی سعید قمی»، «محمدحسین سعید قمی»، «محمدرفیع پیرزاده»، «ملا محمد تنکابنی» و «ملا محمد شفیع اصفهانی» اشاره کرد.

[3] - میر برهان‌الدین محمدباقر استرآبادی معروف به میرداماد(969 - 1040. ق)، معلم ثالث و متخلص به اشراق، فیلسوف، متکلم و فقیه برجسته دوره صفویه و از ارکان مکتب فلسفی اصفهان است. مهم‌ترین شاگرد او ملاصدرا بوده‌است. وى در رأس یکى از مهم ترین جریان‌هاى علمى شیعى قرار دارد و شاید بتوان گفت مهم ترین جریان علمى شیعه در طول تاریخ؛ چون به نظر مى رسد درخشان ترین دوره اى که اندیشه شیعى در آن رشد چشمگیرى در خیلى از زمینه‌ها داشته است عصر صفویه است. اگر در رأس جریان فقهى آن محقق کرکى قرار گرفته است جریان عقلى آن به اسم میرداماد رقم خورده است.

[4] - ابوالقاسم فِندِرسکی، معروف به میرفندرسکی (ح 970-1050ق/1563-1640م)، حکیم و دانشمند دورة صفوی و از استادان بنام مکتب اصفهان پدران او از بزرگان سادات استراباد بودند و جدش میرصدرالدین در ناحیه فندرسک از قرای استراباد صاحب املاکی بود و بعد از جلوس شاه‌عباس اول (966ق) به دربار او پیوست. پدرش میرزابیک نیز در دستگاه شاه‌عباس خدمت می‌کرد و مورد تکریم بود (افندی، 5/500؛ قمی، 3/35-36).

ابوالقاسم در قصبه فندرسک زاده شد (نک‍: اوحدی، 151؛ افندی، 5/501-502) و ظاهراً مقدمات علوم را در همان نواحی فرا گرفت،‌ ولی بعداً برای تحصیل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبی بیک تبریزی (د 1041) که خود از شاگردان افضل‌الدین محمد ترکه اصفهانی بود به تحصیل حکمت و علوم پرداخت (نک‍: اوحدی، 151، 168، 282).

وی سپس در همانجا به تدریس مشغول شد، ولی ظاهراً محیط فکری و علمی آن روزگار با روحیة آزادی‌طلب و تقلیدناپذیر او سازگار نبود و او نیز چون استادش چلبی‌بیک تبریزی و بسیاری دیگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد (نک‍: همو، 151؛ نصرآبادی، 153). به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی

[5] - ملاعلی نوری مازندرانی اصفهانی از بزرگترین حکماء الهی اسلامی و از افراد معدود انگشت شمار سه چهار قرن اخیر است که تا عمق فلسفه صدرائی نفوذ کرده اند. ابتدای تحصیلش در مازندران و قزوین بوده، سپس به اصفهان آمده و از محضر درس آقا محمد بیدآبادی و سیدابوالقاسم مدرس اصفهانی استفاده کرده و خود بزرگترین حوزه حکمت را در اصفهان دائر کرده است. ملاعلی نوری از نظر تدریس و تشکیل حوزه درسی و تربیت شاگردان و طولانی بودن مدت کار تدریس و تربیت شاگرد، ( گفته شده قریب هفتاد سال ) و ترویج علوم عقلی، کم نظیر و شاید بی نظیر است.

هنگامی که مرحوم محمدحسین خان مروی مدرسه مروی را در تهران ساخت از فتحعلیشاه تقاضا کرد ملاعلی نوری را از اصفهان برای تدریس معقول در این مدرسه دعوت کند، شاه از او دعوت کرد و او در جواب نوشت در اصفهان دو هزار محصل مشغول تحصیلند که چهار صد نفر آنها بلکه متجاوز که شایسته حضور درس این دعاگو هستند، در حوزه درس دعاگو حاضر می‌شوند، چنانچه به تهران بیاید این حوزه از هم می‌پاشد. شاه مجددا از او خواست یکی از بهترین شاگردهای خود را برای تدریس در این مدرسه انتخاب کند و او ملا عبدالله زنوزی را انتخاب کرد و فرستاد (این جریان را مرحوم آقا علی مدرس زنوزی فرزند مرحوم ملاعبدالله زنوزی ضمن شرح حال خودش و پدرش نوشته و در مقدمه انوار جلیه ملاعبدالله زنوزی از انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل چاپ شده است). همه این شاگردان از حومه اصفهان نبوده اند، از اطراف و اکناف به حوزه درس این مرد بزرگ که می‌گویند در حدود هفتاد سال تدریس کرده شرکت کرده اند و به اطراف پراکنده شده و علم و حکمت را با خود پراکنده اند.

صاحب روضات می‌گوید: در کودکی او را در حالی که پیر مردی سپید مو بود دیده ام. در مسجد سید به نماز مرحوم سید محمدباقر حجةالاسلام می‌آمد و بعد از نماز با هم جلسه می‌کردند. سید حجةالاسلام خود زمانی شاگرد او بوده است او و مرحوم حاجی کلباسی که مرجعیت و ریاست اصفهان را داشتند و فوق العاده محترم بودند ملاعلی نوری را در مجالس برخود مقدم می‌داشتند. با وجود حکمای بزرگ دیگر در آن زمان، آنچه بعدها ادامه یافت از طریق این مرد بزرگ بود، بعضی حواشی مختصر و کوتاه از او بر اسفار باقی است که در نهایت متانت و دقت است. گویند تفسیر بزرگی بر سوره توحید نوشته است. وی در سال 1246 درگذشته است (روضات ص 402 - 647).«به نقل از سایت طهور»

[6] - وی پدر آقا علی زنوری است. در جوانی به خوی رفت و ادبیات و علوم عربی را در آنجا تکمیل نمود بطوری که به ملاعبدالله نحوی شهرت یافت. آنگاه به عتبات رفت و در کربلا در محضر صاحب ریاض به تحصیل فقه و اصول مشغول گشت. به آوردهٔ "ریحانهٔ الادب" در حوزهٔ درس سیدمحمد مجاهد و حجهٔ الاسلام شفتی فقه و اصول را تکمیل نمود. سپس به قم رفت و قوانین را نزد مؤلف این کتاب، میرزای قمی ‌خواند. پس از آن به اصفهان رفت و تحصیل حکمت نمود و از طرف استادش ملاعلی نوری به مدرسی مدرسهٔ مرویه تعیین شد. مدت بیست سال را به تدریس اشتغال داشت. او کتاب «الانوار الجلیهٔ فی کشف اسرار الحقائق العلویهٔ»، که شرح «حدیث کمیل» یا «شرح حدیث الحقیقهٔ» است، را در ۱۲۴۷ق، به فارسی، نگاشت. از دیگر آثا روی: لمعات الهیه فی الحکمهٔ الربوبیهٔ، در اثبات واجب الوجود و صفات او؛ حاشیه بر اسفار ملا صدرا؛ رسالهٔ علیه «به نقل از سایت طهور»

[7] - زُنوز یکی از شهرهای کوچک استان آذربایجان شرقی است که در بخش مرکزی شهرستان مرند واقع شده‌است.

[8] - جهانگیرخان قشقائی در بزرگی عشق تحصیل به سرش افتاد و دنبال علم را گرفت تا آنجا که استاد مسلم فلسفه در اصفهان گردید. مرحوم خان علاوه بر مقام علمی و فلسفی، در متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا نمونه بوده است تا آخر عمر در همان لباس عادی اولی خود باقی بوده و فوق العاده مورد ارادت شاگردان و آشنایان بوده است. مرحوم خان شاگرد آقا محمد رضا قمشه ای بوده و احتمالا در ابتدای تحصیل حوزه درس میرزا عبدالجواد حکیم خراسانی مقیم اصفهان و ملا اسماعیل اصفهانی دربکوشکی را درک کرده است (مقدمه آقای همائی بر شرح لنگرودی بر مشاعر ملاصدرا صفحه 11). جهانگیرخان در سال 1243 در دهاقان اصفهان متولد شده و در سال 1328 در اصفهان درگذشته است و قبرش در تخت فولاد اصفهان معروف است.

[9] - آلِ نوبَخْت ، خاندان مشهور ایرانی که افراد آن در طی دو قرن و نیم از اواسط سدۀ 2 تا اوایل سدۀ 5ق/8-11م می‌زیسته‌اند و از میان ایشان منجّمان، ادیبان، متکلّمان، منشیان و مؤلّفانی برخاسته‌اند که همۀ ایشان (شاید به استثنای یکی دو تن) شیعی مذهب بوده‌اند. « به نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی »

[10] - آیت‌الله میرزا محمد حسن شیرازی در سال ۱۲۳۰ ق. در شیراز چشم به جهان گشود. میرزا محمد حسن از چهارسالگی شروع به تحصیل علم کرد و در ۸ سالگی مقدمات را به پایان برد. میرزای شیرازی در ۲۹ سالگی وارد کربلا شد و پس از آن به نجف اشرف عزیمت کرد و در درس شیخ اعظم انصاری، شرکت جست و از خواص شاگردان او شد.

[11] - آیةاللّه حاج میرزا ابوالقاسم کلانتر، یکی از مشاهیر شیعه در قرن 13 هجری است که در کتب تراجم و منابع تاریخى، او را به عنوان فقیه اصولى، جامع علوم عقلی و نقلی و افتخار دانشمندان شیعه و یکی از بزرگترین علمای عامل که به زیور زهد و تقوا آراسته بود

[12] - حاج ملاهادی سبزواری بعد از ملاصدرا مشهورترین حکمای الهی سه چهار قرن اخیر است، حاجی سبزواری در 1212 در سبزوار متولد شد، هفت ساله بود که پدرش مرد. در ده سالگی برای تحصیل به مشهد مقدس رفت و ده سال اقامت کرد. شهرت حکمای اصفهان او را برای تحصیل عرفان و فلسفه به اصفهان کشانید، در حدود هفت سال از محضر درس حضراتی چون حاج ملاحسین سبزواری، حاج محمدابراهیم کرباسی، آقا شیخ محمدتقی، ملاعلی مازندرانی نوری اصفهانی و ملااسماعیل در بکوشکی اصفهانی استفاده کرد و ضمنا در همانوقت دو سه سالی اواخر دوره حکیم نوری را درک کرد.

سپس به مشهد مراجعت کرد و چند سالی در مشهد، مدرسه حاج حسن به تدریس پرداخت. در این حوزه ایشان شاگردان چندی را آموزش داد که از میان آنها می‌توان به آخوند ملامحمدکاظم خراسانی، ملامحمدکاظم سبزواری، آیة الله حاج میرزا حسین مجتهد سبزواری، ملاعبدالکریم قوچانی، حاج میرزاحسن حکیم داماد، آقا میرزامحمد یزدی معروف به فاضل یزدی اشاره کرد. آنگاه عازم بیت الله شد در مراجعت اجبارا دو سه سالی در کرمان اقامت کرد. در مدت اقامت کرمان برای اینکه نفس خود را تربیت کند و ریاضت دهد سعی کرد ناشناخته بماند و در همه مدت به کمک خادم مدرسه، به خدمت طلاب قیام می‌کرد. بعد دختر همان خادم را به زنی گرفت و رهسپار سبزوار شد، قریب چهل سال بدون آنکه حتی یک نوبت از آن شهر خارج شود در آن شهر توقف کرد و به کار مطالعه و تحقیق و تدریس و تألیف و عبادت و ریاضت نفس و تربیت شاگردان پرداخت تا عمرش به پایان رسید. حاج ملاهادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده است و در شعر "اسرار" تخلص می‌کرد. حاج ملاهادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آرامگاه او در درواز نیشابور سبزوار (اکنون معروف به فلکه زند) قرار دارد. «به نقل از سایت طهور»

[13] - میرزا ابوالحسن در احمد آباد گجرات در ذیقعده 1238 هـ.ق .، متولد و در هفت سالگی به همراه پدر به اصفهان می‌آید و پس از رحلت پدر و از دست دادن ثروت وی، چندی به بازیگوشی و بازی مشغول بود تا روزی به آسیابان برخورد می‌کند و او، میرزاابوالحسن را نصیحت می‌کند و از اجداد بزرگ و عالم او یاد می‌کند، که در میرزا اثری عمیق می‌گذارد، آن طور که همان روز عازم حرکت به اصفهان می‌شود. عمده درس و تعلم آن جناب در اصفهان به نقل از غلامحسین افضل الملک نزدمیرزامحمدحسن (نوری ) و مرحوم حاجی محمد جعفر لنگرودی از اجله ی شاگردان ملاعلی نوری بوده است.

پس از طی مقدمات نزد میرزاحسن نوری - پسر آخوند ملاعلی نوری - نزد آقامیرزاحسن چینی (متوتی 1264) معروف به مولانا و آخوند ملاعبدالجواد تونی مدرس کبیر و حاج ملا جعفر لنگرودی که هر سه از شاگردان آخوند ملاعلی نوری بوده اند تلمذ می‌کند و سپس به تهران می‌آیند. میرزای جلوه آن چنان که خود آورده از اصفهان به جهت شیوع تهیدستی و اصرار در عیب جویی و متعرض شدن مردمان به یکدیگر و واجب الاطاعه دانستن برخی خویش را و دلتنگی، در سال 1273 هـ.ق. به تهران هجرت می‌نماید و در مدرسه ی دارالشفاء تهران رحل اقامت می‌افکند. به چهل و یک سال در همین مدرسه مشغول به تدریس و تربیت شاگردان بسیار در حکمت می‌شوند. «به نقل از سایت طهور»

[14] - آقا محمدرضا حکیم قمشه ای، او نیز از اعاظم حکما و اساطین عرفای قرون اخیره است. آقا محمدرضا که شاگردان و دوستانش نام او را به صورت مخفف، «آمرضا»، تلفظ می‌کردند اهل قمشه (شهرضا) اصفهان است، در جوانی برای تحصیل به اصفهان مهاجرت کرد و از محضر میرزا حسن نوری (مقدمه رساله ولایت حکیم قمشه ای صفحه 2) و ملا محمدجعفر لنگرودی (مقدمه آقای همائی بر کتاب برگزیده دیوان سه شاعر اصفهان صفحه 21) بهره مند شد، سالها در اصفهان عهده دار تدریس فنون حکمت بود. حدود ده سال پایان عمر خود را در تهران به سر برد و در حجره مدرسه صدر مسکن گزید و فضلا از محضر پرفیضش استفاده کردند. پرشورترین دوره زندگانی حکیم قمشه ای ده سال آخر است. وی مردی به تمام معنی وارسته و عارف مشرب بود، با خلوت و تنهائی مأنوس بود و از جمع تا حدودی گریزان. در جوانی ثروتمند بود، در خشکسالی 1288 تمام مایملک منقول و غیر منقول خود را صرف نیازمندان کرد و تا پایان عمر درویشانه زیست. «به نقل از سایت طهور»

[15] - میرزاحسن کرمانشاهی، از علمای بزرگ حکمت و فلسفه، عالم علوم ریاضی و طب قدیم، در قرن 14 هجری قمری، از طایفه قاجار بود و شخصیتی بسیار شریف و باتقوا داشت و در عمل و اخلاق، یگانه روزگار خود، در زهد و بی توجهی به دنیا و عفت نفس و ایمان واقعی، سلمان فارسی و ابوذر زمان، او را می‌گفتند. یکی از سه استاد بزرگ و مسلم آن زمان و مدرس مدرسه قدیم سپهسالار میرزامحمد قزوینی، واقع در انتهای کوچه مروی در تهران بود. نزد اساتید آگاه در آثار ملاصدرا، تحصیل کرده و آنقدر در فهم و استعداد و سرعت انتقال، بالا بود که در اوائل جوانی به مقام استادی رسید. او از جهت دقت نظر و قدرت فکر، بر تمام معاصرانش ترجیح داشت. او معاصر میرزاهاشم اشکوری است. مدرس اسفار بود و چون به ابن سینا علاقه زیاد داشت، شرح اشارات و کتاب شفای ابن سینا را نیز تدریس میکرد. چندین بار مقدمه قیصری را تدریس کرد. برای بعضی از شاگردانش که فهم و ذوق بالایی داشتند، معانی قران کریم را بیان می‌کرد، در درس خصوصی او، افرادی می‌توانستند شرکت کنند که دارای درک فوق العاده قوی بوده و بیانات استاد را، خوب درک کنند. تدریس کتب شیخ الرئیس و ملاصدرا و سطوح کتب عرفانی و تدریس طب قدیم را نیز داشت. ایشان مدرسه ای بنا کرد که در آن علما و فضلای بزرگی، با علم توحید آشنا شدند. وی در دوران جوانی و زمان شور و نشاط، در مباحثات ید طولانی داشت. روزی بیش از حد به بحث با استاد بزرگوارش مرحوم آقامحمد قمشه ای در مشکلات فن عرفان، پرداخت تا جائی که استادش، افسرده خاطر شد و از مجلس بیرون رفت. این رنجش استاد، اثر حیرت آوری در شاگرد گذاشت و چشم او ناراحتی شدیدی پیدا کرد. استاد یکی از شاگردانش را نزد او فرستاد و به او گفت که در من رنجش نیست، به طبیب مراجعه کن.مرحوم آقامیرزاحسن، فقر و تنگدستی زیادی داشت، شاید به ندرت در میان افراد و ارباب حکمت و معرفت، کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه او به فقر مبتلا بوده و دائما شاکر باشد، با اینحال از احدی پول قبول نمی‌کرد و هر روز بدون کوچکترین تزلزل در حوزه تدریس، حاضر می‌شد و هیچ چیز مانع او از تدریس و تربیت شاگرد نشد و سالهای متمادی فقط کار تدریس داشت و معاش خود و عائله اش را از حقوق مختصری که از مدرسه سپهسالار می‌گرفت، تأمین می‌کرد. یکی از بزرگان میگوید: گاهی در وسط درس، و دیگر اوقات که به حال خود فکر میکرد، چنان آهی از عمق دل برمیآورد که از آن نور می‌بارید.

مرحوم میرزاحسن از ارکان انتقال فلسفه به طبقات متأخرتر است. او شاگردان بسیاری تربیت کرد که بعضی از آنها میرزامحمود آشتیانی و آقامیرزامهدی آشتیانی و اساتید او عبارتند از: میرزا محمدرضا قمشه ای، آقاعلی مدرس زنوزی و فیلسوف الدوله برادر بزرگ آقامیرزا رضی تبریزی که همه استاد آقامیرزاحسن کرمانشاهی بودند. مرحوم کرمانشاهی بر دو جلد شرح اشارات (طبیعیات و الهیات) تعلیقات مبسوط نوشته است. این حکیم بزرگوار در سال 1336 هـ ق از دار دنیا رحلت کرد. «به نقل از سایت طهور»

[16] - آقا شیخ محمدحسین تونی، معروف به "فاضل تونی" ادیب، حکیم و مدرس حکمت و عرفان و از علمای معاصر (قرن 15 هـ ق). در 25 محرم 1298 هجری قمری در «تون» از توابع شهر فردوس در استان خراسان متولد شد. پدرش، ملاعبدالعظیم، واعظ آن شهر و حوالی آن بود و خانواده اش از اهل فضل و تقوی بودند. شیخ محمد حسین، در همان کودکی توسط پدرش به مکتب خانه رفت و در مدتی کوتاه خواندن و نوشتن را یاد گرفت و بلافاصله به تحصیل مقدمات ادبیات عرب پرداخت. تمامی قرآن را خیلی زود از حفظ کرد، در همین اوان که کمی از تحصیل او می‌گذشت پدر را از دست داد ولی فقدان پدر و نداشتن مال و ممری ثابت برای معیشت، مانع از تحصیل او نشد، به جهت هوش زیاد و قدرت حفظ و ذهن، در اندک مدتی، سیوطی و مغنی و مطول را خواند و در همان شهر (تون) سرآمد همه شد. افراد برجسته و متمکن شهر، فرزندانشان را برای تحصیل یا مباحثه، نزد او می‌فرستادند. «به نقل از سایت طهور»

[17] - آقا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی از مشاهیر و معاریف اساتید در نیم قرن اخیر بود، جامع المعقول و المنقول بود. فلسفه را نزد حکیم کرمانشاهی و حکیم اشکوری آموخته بود. پس از تأسیس حوزه علمیه قم در سال 1340 بوسیله مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، معظم له به قم مهاجرت کرد و ضمن استفاده از محضر آقای حائری، خود به تدریس شرح منظومه سبزواری و اسفار ملاصدرا پرداخت، فضلا از درسش استفاده می‌کردند. استاد بزرگ ما آیت الله خمینی مدظله شرح منظومه و قسمتی از اسفار را نزد او خوانده اند. او را بالخصوص از نظر حسن تقریر و بیان می‌ستودند. مرحوم رفیعی در زمان حیات مرحوم آقای حائری به قزوین مراجعت کرد. طالبان حکمت احیانا برای استفاده از محضرش به قزوین می‌رفتند. سالهای آخر، تهران را محل اقامت قرار داد و از مراجع تقلید به شمار می‌رفت. در سال 1393 جهان را وداع گفت.

 

[18] - سید محمد کاظم عصار از اساتید فلسفه عصر اخیر بشمار می‌رفت. در سال 1305 متولد شد و در هجده سالگی به اصفهان رفت و سه سال به تحصیل فلسفه ( علی الظاهر نزد جهانگیرخان و آخوند ملامحمد کاشی ) پرداخت، بعد به تهران آمد و شش سال نزد اساتید تهران: حکیم اشکوری و حکیم کرمانشاهی و حکیم نیریزی فلسفه تحصیل کرد. آنگاه به عتبات رفت و ده سال علوم منقول را نزد اساتید فن تکمیل کرد و در سن 35 سالگی (سال 1340 قمری) به تهران مراجعت کرد و به تدریس معقول و منقول (بالخصوص معقول) پرداخت. پس از تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 هجری شمسی (تقریبا1353 قمری ) در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. از حدود سال 1365 که مدرسه عالی سپهسالار نام دانشگاه روحانی یافت در آنجا مشغول تدریس شد و تقریبا تا پایان عمرش ادامه یافت. مرحوم عصار مردی خوش محضر و بذله گو بود، هیچ چیز را به جد نمی‌گرفت. از مرحوم عصار آثاری در وحدت وجود و بدا و علم الحدیث و تفسیر باقی مانده است، بعضی از آن آثار اخیرا چاپ شده است. معظم له در سال 1394 درگذشت (تاریخ مدرسه سپهسالار، تالیف ابوالقاسم سحاب صفحه 169 - 170 و برخی اطلاعات مستقیم).

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٩/۱٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد