یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

سال‌ها پیش از علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) شنیدم که فرمود: کتاب مشارق انوار الیقین جناب حافظ رجب برسی از کتب معتبر است و کسانی که می‌گویند ایشان غالی است مقام انسان کامل را درک نکرده اند و حرف از این‌ها بالاتر است ، و این بهانه‌ای شد تا به مناسبت ایام شهادت مولی المتقین و امیر المومنین به محضر استاد فرزانه حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسن رمضانی رسیده و نگاهی به مقامات امیر المومنین در کلمات عارفین و بالاخص کتاب مشارق انوار الیقین حافظ رجب داشته باشیم آنچه در پی می‌آید حاصل این گفتگو است .


هویت شیعه  ولایت علی بن ابیطالب است

اگر از ما بپرسند هویت و شناسنامه شما چیست و در جواب بگوییم هویتی جز علی بن ابی طالب نداریم حرف بیجایی نگفته‌ایم ! هویت ما در علی خلاصه می‌شود و خدا را شاکریم که ما را جزو محبین علی بن ابیطالب قرار داد و جز این سرمایه‌ای نداریم ؛ خدا رحمت کند حیدر آقای معجزه را زمانی از ایشان سوال کردم در قیامت چه چیزی برای عرضه دارید ؟ ایشان قداری شوکه شد و اشک از چشمانش بر گونه غلطید و آهی کشید و دست بر سینه کشید و گفت همه سرمایه من عشق علی و اولاد علی است .

درباره علی بن ابیطالب بهترین سخن و مطلب همان فرمایش رسول الله است : «  قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی بن أبی طالب علیه السلام یا علی لا یعرف الله تعالی إلا أنا و أنت و لا یعرفنی إلا الله و أنت و لا یعرفک إلا الله و أنا؛ روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمة)، ج‌13، ص: 273 »  کسی جز من و تو خدا را نشناخت و مرا جز خدا و تو نشناخت و تو را کسی جز خدا و من نشناخت درباره علی بن ابیطالب  چه می‌شود گفت :

نه خدا توانم خواند نه بشر توانمش گفت**** متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

خود امیر المومنین فرمود : «  یَهْلِکُ فِیَّ اثْنَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ؛ مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‌1، ص: 264 »  هلاک شده در به اره من دو کس، دوستی غالی و دشمنی قالی، «غالی» به معنی از حدّ درگذرنده است و مراد به «دوست از حدّ در گذرنده» کسیست که در به اره آن حضرت از حدّ تجاوز کرده باشد و به مرتبه زیاد قائل شده باشد مانند آنان که نعوذ باللَّه بألوهیّت آن حضرت قائل شده‌اند، و «قالی» هم به معنی دشمن است  ، اصولا درباره شخصیت‌هایی پیچیده و عمیق نمی‌شود خیلی راحت اظهار نظر نمود لذا برخی دچار افراط و تفریط می‌شوند لذاست که  امیر المومنین می‌فرمایند: درباره من دو دسته به هلاکت افتادند .

سخن گفتن درباره اینگونه افراد مبتنی بر اعتدال شخصیت افراد است خود این بزرگوارن فرمودند : « نزّلونا عن الرّبوبیّة و قولوا فینا ما شئتم؛ رک : الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‌2، ص: 438» ما را از مرتبه خدایی پایین آورید و هر چه می‌خواهید درباره ما بگویید در زیارت رجبیه هم آمده « لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بین‌ها  إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ فتق‌ها وَ رتق‌ها به یدک‌ ، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‌2، ص: 803 » هیچ فرقی بین تو و ایشان نیست الا اینکه ایشان مخلوق تو هستند .

اتهام غلو به حافظ رجب برسی یک اتهام واهی است .

افراد با توجه به قصور خودشان که توان فهم این احادیث را ندارند افراد را متهم به غلو می‌کنند یکی از این افرادی که مورد همجه قرار گرفت جناب حافظ رجب بود ؛ فرمایشات شیخ حافظ رجب در این کتاب نشئت گرفته از بینش عمیق عرفانی ایشان است .

جناب علامه امینی در «  الغدیر: 7/ 33- 68 » حافظ را به بزرگی یاد می‌کند :« الشیخ رضی الدین رجب بن محمد بن رجب البرسی الحلی المعروف بالحافظ: من عرفاء علماء الإمامیّة و فقهائها المشارکین فی العلوم، علی فضله الواضح فی فنّ الحدیث، و تقدّمه فی الأدب و قرض لشعر و إجادته، و تضلّعه فی علم الحروف و أسرارها و استخراج فوائدها، و بذلک کله تجد کتبه طافحة بالتحقیق و دقّة النظر، و له فی العرفان و الحروف مسالک خاصّة، کما أنّ له فی ولاء أئمة الدین علیهم السّلام آراء و نظریات لا یرتضیها لفیف من الناس، و لذلک رموه بالغلوّ و الارتفاع، غیر أنّ الحقّ أنّ جمیع ما یثبته المترجم لهم علیهم السّلام من الشؤون هی دون مرتبة الغلوّ و غیر درجة النبوّة، و قد جاء عن مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام قوله: إیّاکم و الغلوّ فینا.قولوا: إنّا عبید مربوبون. و قولوا فی فضلنا ما شئتم. و قال الإمام الصادق علیه السّلام: اجعلوا لناربّا نئوب إلیه و قولوا فینا ما شئتم.و قال علیه السّلام: اجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتم فلن تبلغوا »

 اولین عنوانی که درباره ایشان بکار می‌برد عنوان عرفان است جناب حافظ رجب در فن ادب ، شعر و علم حروف نیز دستی داشته است اما عنوان غالب ایشان در کلام علامه امینی جنبه عرفان ایشان است .

حقیقت توحید و انسان کامل محور و اساس  مباحث عرفانی است

نوعا اهل معرفت و عرفان از  دو بعد مورد حمله و هجمه دیگران قرار می‌گیرند یکی در بعد توحید است و دیگری در مبحث انسان کامل ، مباحث کتب عرفانی نیز عمدتا حول دو محور مطرح می‌شود الف ) حقیقت توحید ب ) حقیقت انسان کامل و مقامات او و در هر دو بعد نظر عارف نظر کامل و دقیقی است و به یک وجود معتقد می‌شود که سراسر هستی را پر کرده است و آن یک وجود کثرات خلقیه را به وجود می‌آورد و کثرات خلقیه در برابر او هیچ و فانی در او هستند در عین اینکه هستند فانی در او هستند و به تعبیر فنی از آن تعبیر به "وحدت وجود و کثرت موجود" می‌شود .

حقیقت توحید در نگاه اهل معرفت

 حقیقت وجود یکی بیش نیست و وجودتی که منسوب به او هستند کثیرند این‌ها در مقایسه با وجود هیچند اما در مقابل هم که قرار می‌گیرند از هم ممتازند این مسائلی است که عارف به آن دست پیدا می‌کند و دیگران این دید عرفانی را ندارند و چون ندارند قائلین به وحدت وجود را متهم به می‌کنند که این‌ها قائل اند همه چیز خدا است و خدا تجزیه بردار است و امثال این حرف‌های مبتذل سخیف و این بزرگان از اموری که متهم به آن می‌شوند منزهند ؛ اگر به این مرحله از توحید که اهل معرفت رسیده‌اند برسیم می‌شود توحید ناب و گرنه توحید مان همان توحید متعارفی است که همگان می‌فهمند .

انسان کامل در منظر عارف

در رابطه انسان کامل نیز قضیه اینگونه است ؛ عارف معتقد است انسان کامل مظهر تام بلکه‌اتم حق تعالی است و خدا در این مظهر خود را به تمامه مشاهد می‌کند و گویا روئیت او رویت خودش است و انسان کامل آیینه تمام نما خداست لذا که رویت او رویت حق است؛  دوستی او دوستی حق است؛  اطاعت او اطاعت حق است و... نگاه عارف به انسان کامل یک چنین نگاهی است  و این نگاه  ناظر به همان فرمایش امیر المومنین است که فرمود : « إیّاکم و الغلوّ فینا.قولوا: إنّا عبید مربوبون. و قولوا فی فضلنا ما شئتم  »  و شما هر توقعی از حق تعالی داشتی می‌توانی ازانسان کامل داشته باشی منتهی در حق تعالی بالاصاله است و انسان کامل هر چه دارد از جانب اوست و این غلو نیست ، باید معرفت را بالا برد و فهمید نه اینکه متهم به غلو کرد .

انسان کامل، مظهر تام  اسماء الهی

 درباره آدم نبی الله می‌گوید : « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کل‌ها ثُمَّ عرضه‌ام عَلَی الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‌ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ ؛ بقره 32-31 » خدا اسماء را به انسان تعلیم داد در اینکه مراد از اسما چیست مفسران تفاسیر مختلفی نموده‌اند؛  علامه طباطبایی اسماء را فراتر از این اسما لفظیه و کتبیه می‌دانند و می‌فرمایند : "مسمیات و نامیده‌ها که برای آدم معلوم شد، حقایقی و موجوداتی خارجی بوده‌اند، نه چون مفاهیم که ظرف وجودشان تنها ذهن است، و نیز موجوداتی بوده‌اند که در پس پرده غیب، یعنی غیب آسمان‌ها و زمین نهان بوده‌اند، و عالم شدن به ان موجودات غیبی، یعنی آن طوریکه هستند، از یک سو تنها برای موجود زمینی ممکن بوده، نه فرشتگان آسمانی، و از سوی دیگر آن علم در خلافت الهیه دخالت داشته است، ترجمه المیزان، ج‌1، ص: 181‌ " لذا آن اسماء حقایق عینیه بوده‌اند و مراد از تعلیم هم تعلیم مدرسی نیست بلکه مراد تحقیق است یعنی حق تعالی در وجود آدم تمام اسمائش را محقق کرد اگر قرآن راجع آدم ابولبشر اینطور بیانی دارد این حرف راجع خاتم الانبیاء به طریق اولی مطرح می‌شود  و این معنی در به اره امیر المومنین علی علیه السلام که به گواهی آیه مباهله (آل عمران؛  61) نفس پیامبر خوانده شده است نیز صدق می‌کند .

سخنان احمد حنبل درشان امیر المومنین

علی جان پیامبر است

یکی از فقها اهل سنت جناب احمد حنبل در جلسه‌ای که فرزند او  با دوستانش ترتیب داده بود حضور داشتند دوستان فرزند احمد حنبل راجع افضل صحابه سئوال کردند ؟ امام حنبل افرادی را نام بردند و امام علی را در ردیف صحابه نام نبرد ! فرزند ایشان سئوال کردند : ما با توجه به شناختی که از شما داشتیم گمان می‌کردیم در ردیف صحابه از علی هم نامی می‌برید اما یادی از علی نکردید ؟! احمد حنبل گفت :مگر نگفتید افضل صحابه ؟! علی که جزو صحابه نیست بلکه به گواهی آیا مباهله علی نفس پیامبر است .این مطلب را از زبان احمد جنبل شنیدن مزه دارد .

کرسی خلافت با علی زینت یافت

باز از پسر احمد حنبل نقل شده : من با دوستانم راجع خلافا و خدمات ایشان  بحث می‌کردیم و خدمات خلیفه اول و دوم و سوم را بیان کردیم و پدر ساکت بود ؛ سخن که به  علی بن ابیطالب رسید ایشان به سخن در آمد و گفت : می‌دانید فرق بین علی و دیگران چیست ؟ دیگران با تکیه بر کرسی خلافت زینت یافتند اما کرسی خلافت با علی با خلافت علی زینت یافت .

علی نفس پیامبر است

علی به منزله نفس پیامبر است و اگر اینگونه شد هر چه راجع پیامبر می‌توان گفت  درباره علی نیز صادق است کما اینکه خود پیامبر اکرم فرمود : « ِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ به نبی؛ خطبه 192 نهج البلاغه؛ صبحی صالح  »  فقط مقام رسالت نداری و الا هیچ فرقی با من نداری و بعض علماء بزرگ فرموده‌اند : اگر از جهت زمانی جای علی و پیامبر جابجا می‌شد علی خاتم الانبیا می‌شد و همین حرف را راجع  فاطمه زهراء گفته‌اند و اگر ایشان مرد بود تقدم زمانی داشت خاتم الانبیا است و این حرف‌ها قابل دفاع علمی است و بزرگانی از اهل علم و عرفان به این مطالب معتقد بودند اما دیگرانی که نسبت به انسان کامل این دید را ندارند قائل به این سخن را متهم به غلو می‌کنند .

 یکی ار خطبای شهیر مشهد مرحوم سلیمی می‌فرمودند : این مقاماتی را که آقایان مشهد و تفکیکیان برای ائمه معصومین قائل اند علامه طباطبایی‌ها برای ابوذر و سلمان قائل اند اصلا معرفتی که ایشان از امام دارند معرفت برتر است و باید به این مطالب دست یافت و این مطلب حاصل نمی‌شود نمی‌شود مگر با خواندن کتاب‌های دقیق و متین عرفانی که از مقامات انسان کامل بحث می‌کند و از راه خاص خودش این مقامات را برای ایشان اثبات می‌کنند .

جان کلام صاحب مشارق

جان کلام حافط رجب برسی در همین مایه‌هاست و فرمایشات ایشان خلاصه در همین مطالب است و علی مظهر اتم اسما حسنی است و آنچه که از خدا توقع داری می‌توانی از علی داشته باشی با این تفاوت که او اصل است و این فرع و او عاکس است و این عکس او شخص است و این  مرئات و این جان کلام اوست .

نگاهی به بعض مطالب کتاب مشارق  :

علی را نشناخت مگر خدا و پیامبر

مدت‌ها بود به دنبال سند این روایت بودم «ما عرفک إلّا اللّه و أنا، و ما عرفنی إلّا اللّه و أنت، و ما عرف اللّه إلّا أنا و أنت ؛ مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173 » نهایتا سند این حدیث را در این کتاب یافتم و ایشان حدیث را صحیح می‌داند و می‌فرماید : « هذا حدیث صحیح و الناس مع صحّته یدعون معرفة اللّه و رسوله، و صدق الحدیث یوجب کذب دعواهم، و صدق دعواهم یوجب کذب الحدیث، و لکن الحدیث صادق، فدعواهم فی معرفة حقیقة اللّه و رسوله کاذبة، سبحانک ما عرفناک حق معرفتک، لأنّ حقیقة معرفة اللّه و معرفة حقیقة اللّه غیر معلومة للبشر، و کذا معرفة حقیقة محمد و علی علیهما السّلام، و إلیه الإشارة بقوله: «ما عرف اللّه غیر اللّه، و ما وحّد اللّه غیر محمد رسول اللّه ،مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173» جان علی با رسول خدا پیوند خورده است و همانطوری که به کنه ذات خدا نمی‌توان دست یافت به کنه ذات علی و رسول الله هم نمی‌توان رسید .

انسان کامل کتاب مبین و کون جامع است

 کون جامع بودن انسان کامل از دیگر مباحثی است درباره علی بن ابیطالب در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است و با طرح روایتی به بیان آن می‌پردازد : « وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‌ فالکتاب المبین هو الإمام، و إمام الحق علی، فعلی هو الکتاب المبین، و إلیه الإشارة به ما روی عن محمد الباقر علیه السّلام أنّه لما نزلت هذه الآیة قام رجلان فقالا: یا رسول اللّه من الکتاب المبین أ هو التوراة؟قال: لا. قالا: فهو الإنجیل؟قال: لا. قالا: فهو القرآن؟قال: لا. فأقبل أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی‌ء ؛مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 159»  بعد از نزول آیه 12 سوره یس سئوال از امام مبین شد در حین این سئوالات علی بن ابیطالب وارد مجلس شد و انگشت حضرت به سوی علی نشانه رفت و فرمودند :  « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی‌ء  » کون جامع بودن انسان کامل از مباحث اساسی عرفان است .

علم بی نهایت امام

در همین زمینه روایتی را در تفسیر برهان دیدم در ذیل آیه 12 سوره یس  آمده است  « رواه عن أبی ذر، فی کتاب (مصباح الأنوار)، قال: کنت سائرا فی أغراض أمیر المؤمنین (علیه السلام) إذ مررنا بواد و نمله کالسیل سار ، فذهلت مما رأی‌ات، فقلت: الله أکبر، جل محصیه. فقال أمیر المؤمنین (علیه السلام): «لا تقل ذلک- یا أبا ذر- و لکن قل: جل باریه، فو الذی صورک أنی احصی عددهم، و أعلم الذکر من الأنثی بإذن الله عز و جل، البرهان فی تفسیر القرآن، ج‌4، ص: 569 ». روای می‌گوید با علی در اذقه و کوچه‌های  کوفه قدم می‌زدیم که به وادی النمله رسیدیم و آنقدر مورچه بود که از کثرت آن‌ها تعجب کردم ، گفتم کسی را سراغ دارید که تعداد این‌ها را بداند ؟ حضرت فرمود : نه تتها کسی را می‌شناسم که تعداد ایشان را می‌داند بلکه شخصی را می‌شناسم که از نر و ماده بودن ایشان هم با خبر است و اشاره به خود نمودند بعد حضرت در ادامه می‌فرماید : آیا این آیه را نخواندی که « وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‌ إِمامٍ مُبینٍ » دربعض روایت دارد "علم کل شی"  اما قرآن می‌فرماید: « وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‌ إِمامٍ مُبینٍ »  در آنجا دیگر کلمه " علم " نیست شاید رسول اله خواسته است مساحمه ای کند برای فهم معمولی مردم و قرآن بحث علم را مطرح  کند و فرمود : « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی‌ء  »  و در حقیقت انسان کامل یک تای  همه و محیط بر همه کثرات است .

 ختم کلام شعری از حیدر آقای معجزه :

گویم سخنی که درک آن شوار است ***** گفتا به علی نبی که بختت یار است .

ازشیعه تو کسی جهنم نرود .*****ازامت من جهنمی بسیار است .

گفتگو و تنظیم : حمید کرمی

لینک مرتبط : بازدید از مرقد حافظ رجب برسی در زواره


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٩/٢٧ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد