یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیة‌‌الله محفوظی، در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرگزاری حوزه، ضمن بیان خاطراتی، ابعاد علمی و معرفتی آن عبد صالح الهی را تشریح کرد.


از اولین ملاقات و آشنایی خود با مرحوم آیةاللهالعظمی بهجت رحمةاللهعلیه بگویید؟

وقتی وارد حوزه علمیه قم شدم، حضرت آیة‌الله بهجت رحمةالله‌علیه نیز از نجف به قم تشریف آورده بودند؛ البته ایشان تصمیم مراجعه به نجف را داشتند، اما زمانی که به قم آمدند، اساتید ایشان در نجف یکی پس از دیگری از دنیا رفته بودند؛ لذا معظم‌له در قم ماندگار شدند.

راجع به نحوه آشنایی بنده با ایشان باید عرض کنم که شنیدم در درس آیة‌الله‌العظمی بروجردی‌ رحمةالله‌علیه اشکال کرده و اشکال هم مورد توجه قرار گرفته و از آن به بعد مورد توجه فضلای جوان واقع شد، به‌گونه‌ای که رفقای ما پای درس ایشان رفته بودند و برای آن‌ها مکاسب تدریس می‌کردند. بعد از آن برای اقامه نماز جماعت به مسجد فاطمیه تشریف آوردند و بزرگانی مانند مرحوم آیة‌الله مشکینی در نماز ایشان حاضر می‌شدند و مسجد رونق خاصی داشت. قبل از مرجعیت گاهی خدمتشان می‌رسیدیم تا بعضی از مسایل را از ایشان استفاده کنیم، چرا که ایشان از نجف آمده بودند و شاگرد آقای قاضی رحمةالله‌علیه بودند، لذا خدمتشان می‌رسیدیم و بعضی از مسایل را از ایشان دستور می‌گرفتیم.

بعد از رحلت آیةاللهالعظمی اراکی، جامعه مدرسین ایشان را به عنوان یکی از مراجع وقت اعلام نمودند و ایشان نمیپذیرفتند؛ اگر ممکن است اشارهای به این مطلب داشته باشید.

آقایان جامعه مدرسین در جلسه‌ای، بعضی از آقایان را برای مرجعیت معرفی کردند. یکی از سه نفر اولی که رأی آوردند، آیة‌الله‌العظمی بهجت بودند؛ اما ایشان با روحیه‌ای که داشتند، امر مرجعیت را به این سادگی قبول نمی‌کردند و از کنار این اقدام جامعه مدرسین به سادگی گذشتند و واکنش خاصی نداشتند. زمانی‌که برای عمل چشم به تهران رفته بودند، بعد از مراجعت، به عیادت ایشان رفتیم و عرض کردیم، افراد زیادی مقلد حضرت‌عالی شده‌اند، برای پاسخ‌گویی به مسایل شرعی مردم، به دفتر نیاز دارید، اما ایشان نپذیرفتند. در نهایت با اصرار دوستان و ارادتمندان، تصمیم گرفتیم رساله ایشان را تنظیم و منتشر کنیم. به ایشان عرض کردم، تا زمانی که این رساله چاپ شود در خدمت شما هستم و شما از این جهت ناراحت نباشید. بنده به گمان این‌که این مسئله بعد از پنج شش ماه سر و سامانی می‌گیرد وارد این عرصه شدم، اما در نهایت همکاری بنده در دفتر حضرت آیة‌الله بهجت تا آخرین روزهای حیات ایشان ادامه یافت.

نظر بزرگان درباره شخصیت علمی و عرفانی آیةاللهالعظمی بهجت چگونه بود؟

 زمانی که مرحوم آیة‌الله شیخ کاظم شیرازی از بزرگان بنام نجف و از اساتید فقه حضرت آیة‌الله بهجت به ایران آمدند، آقایان و بزرگان زیادی مانند آیة‌الله روحانی، آیة‌الله احمدی میانجی و.... به دیدن ایشان رفتند، ایشان فرمودند: از آقای شیخ محمدتقی بهجت غافل نباشید، ایشان در نجف خیلی درس خوانده‌اند و زحمت کشیده‌اند؛ از وجودشان استفاده کنید.

در مورد اساتید ایشان هم بفرمایید؟

حضرت آیة‌الله بهجت در ابتدا به کربلا وارد شدند و درس‌های مقدماتی را آنجا خواندند و بعد به نجف رفتند، در نجف اشرف علاوه بر دروس حوزی متداول مانند فقه و اصول و شاید فلسفه، وارد سیر و سلوک شدند و کسی را که شایسته این مطلب می‌دانستند، مرحوم قاضی از شاگردان سیداحمد کربلایی بود که شاگردان زیادی مانند آیة‌الله شیخ محمدتقی آملی، علامه سیدمحمد حسین طباطبایی و جمع کثیری از طالبان عرفان را تربیت نمودند و یکی از شاگردان اخیر ایشان هم آیة‌الله‌العظمی بهجت بود. حضرت آیة‌الله بهجت، درس‌های رسمی حوزه را خوب خواندند و از شاگردان خوب مرحوم آیةالله‌العظمی محمدحسین غروی اصفهانی بودند و در درس‌های آیات عظام میرزای نائینی و سیدابوالحسن اصفهانی شرکت فعالی داشتند و مقداری هم در درس آیة‌الله‌العظمی خویی بودند، بعدها شاگرد رسمی حضرات آیات شیخ کاظم شیرازی و مرحوم اصفهانی شدند و در سیر و سلوک نیز شاگرد مرحوم حضرت آیةالله سیدعلی آقاقاضی بودند.

وضعیت زندگیشان در قم چگونه بود و چرا مانند استاد خود مرحوم قاضی طباطبایی شاگردانی را در عرفان تربیت ننمودند؟

ایشان در قم همواره اجاره‌نشین بودند و خانه‌های زیادی عوض کردند و در این اواخر، کسی بانی شد و خانه کوچکی در گذرخان برای‌شان تهیه نمود. حضرت آیةالله بهجت با این‌که علاوه بر فقه و اصول و فلسفه در عرفان هم ممتاز بودند، منتهی حاضر نشدند مانند استادشان شاگردانی را تربیت کنند، شاید به این خاطر بود که زمینه را برای این امر مناسب ندیدند، با این‌که از نظر فقه و اصول مجتهد ممتازی بودند و از نظر اخلاق هم در دل‌ها نفوذ داشتند و به قول شیخ انصاری «خرج من‌القلب و دخل فی‌القلب» از عمق جان سخن می‌گفتند و سخنشان در دل دوستان می‌نشست. بعد از پیروزی انقلاب، همراه آیة‌الله مشکینی با اعضای جامعه مدرسین خدمت حضرت امام قدس‌سره رسیدیم؛ مرحوم آیة‌الله مشکینی به امام پیشنهاد کردند، همان‌طوری که فقه و اصول در حوزه‌های علمیه رواج دارد، باید درس اخلاق را هم رسمیت بخشید، امام فرمودند: سراغ آیة‌الله بهجت بروید و به ایشان پیشنهاد کنید. گفتند: قبول نمی‌کند. امام فرمود اصرار کنید؛ چون امام ایشان را خوب می‌شناختند. ایشان از هر جهت ممتاز بودند و در اوج سادگی زندگی می‌کردند، واقعاً از لحاظ اخلاق عملی موثر واقع می‌شدند.

جلسه استفتاء ایشان چه موقع فعال شد و چه خاطرهای از آن جلسات دارید؟

برای هر مرجعی سئوالات مختلف از اقصی نقاط دنیا فرستاده می‌شود، ایشان هم باید پاسخ‌گو باشند و برخی از این مسایل و سؤالات نیاز به گفت‌و‌گو و مذاکره دارد؛ شورای استفتاء دفتر ایشان در ابتدای امر دو نفر بود و گاهی تنها من و آیة‌الله‌العظمی بهجت بودیم، بعد تعداد اعضای شورا افزایش یافت و در این اواخر به پنج نفر رسید. از امتیازاتی که در ایشان دیدم، حضور ذهن عجیب و تسلط کامل به آرا و نظرات فقهی بود. طبق روال، مسایل باید یک هفته قبل تحویل ایشان داده می‌شد تا تحقیق لازم را داشته باشند، اما وقتی مسایل را تحویل می‌دادیم، روز بعد پاسخ می‌دادند. به یاد ندارم در مدت 15 سالی که خدمت ایشان بودم، پاسخ مسایل را به هفته بعد موکل کرده باشند الا چند مورد خاص. ایشان تسلط و عنایت فوق‌العاده‌ای به اقوال قدمای علما مانند محقق حلی، علامه حلی، شیخ طوسی و ... داشتند.

از مسایلی که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته، شرح حال بزرگان از زبان آیةاللهالعظمی بهجت رحمةاللهعلیه است؛ لطفاً خاطرهای در این خصوص بفرمایید.

از اموری که برای ما خیلی جالب بود، آشنایی ایشان با مسایل و رجال حوزه‌های علمیه نجف، سامرا و کربلا و شناخت کامل ایشان از جریان مشروطه و علمای آن روز بود. زمانی به ایشان عرض می‌کردم که باید این مطالب نوشته و ثبت شود، اما ایشان در جواب می‌گفتند: ‌هاضمه مردم نمی‌تواند این مسایل را درک کند، از جمله می‌فرمودند: زمانی در جلسه مرحوم آیة‌الله محمدتقی شیرازی معروف به میرزای دوم، مرحوم حاج‌شیخ عبدالکریم حائری و آیة‌الله شیخ فضل‌الله نوری حضور داشتند، در آن جلسه به مرحوم میرزا اطلاع دادند، شیخی ساده‌ وارد شده و می‌خواهد شما را ببیند. وقتی وارد شد، میرزا خیلی او را احترام کرد و مسایل علمی بین آن‌دو مطرح شد، آن شخص «ملا فتح‌علی سلطان‌آبادی» بود. از میرزا سئوال کرد، این دو نفر کیستند؟ میرزا جواب داد، ایشان شیخ فضل‌الله نوری است، ملا فتح‌علی گفت: اگر او شیخ فضل‌الله است، می‌بینم که از عراق به ایران می‌رود و به جرم حق‌گویی کشته می‌شود. گفت، این آقا کیست؟ گفتند: شیخ عبدالکریم حائری؛ تأملی کرد و گفت، ایشان نیز به ایران می‌رود و مرجعیت تامی می‌یابد. بالاخره حاج شیخ عبدالکریم به قم آمد و مرجع منحصر بفرد ایران شد. این مطالب را چه کسی باور می‌کند؟ ‌هاضمه مردم نمی‌تواند درک کند و از این قبیل حکایات زیاد نقل می‌نمودند.

توصیه آیةاللهالعظمی بهجت به سالکان و طالبان عرفان چه بود؟

روزی به ایشان عرض کردم، نسل شاگردان آقای قاضی رو به انقراض است و تنها سه نفر در قید حیات هستند، آقای مرندی در مرند؛ آقای موسوی در همدان و شما؛ ایشان شروع کردند در فضایل مرحوم میرزا علی‌اکبر مرندی صحبت کردن؛ گفتم، چرا شاگردانی را تربیت نمی‌کنید؟! به هر حال زمینه را مستعد این مطلب ندیدند، چه کسی قدرت و حوصله ایشان را داشت که در سن هشتاد سالگی نماز صبح را به جماعت با آن حال و هوای خاص بخواند و ارباب حوایج را پاسخ دهد و بعد از آن هر روز به حرم حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها برود و سپس هر شب در جلسات استفتاء حاضر شود؟!

گاهی اوقات هنوز جلسه استفتاء شروع نشده بود، آقا شمع و چراغی روشن می‌نمودند؛ چه راز و نیازها داشتند، خدا می‌داند در تابستان‌ها که مشهد تشریف می‌بردند و میهمان حضرت ثامن‌الحجج علیه‌السلام بودند هر روز مقید بودند که دو سه ساعت در حرم بمانند و چه مناجاتی داشتند! وقتی از ایشان سؤال می‌شد راه رسیدن انسان به خدا و ورود به وادی سیر و سلوک چیست؟ می‌فرمود: دو کلمه؛ تعبد و اجتناب از گناه.

کرامتهای بسیاری از حضرت آیةالله بهجت رحمةاللهعلیه نقل شده است؛ کرامتی که فکر میکنید نقل نشده یا کمتر گفته شده را بیان کنید؟

اگر کسی بخواهد در کرامات ایشان بنویسد، زندگی و رفتن ایشان کرامت بود، سخن ایشان کرامت بود، 45 سال پیش آیة‌‌الله شیخ کاظم شیرازی از علمای نجف به قم آمدند و به ما گفتند: «از شیخ محمدتقی بهجت غافل نباشید، ایشان خیلی در سیر و سلوک کار کرده است». مگر امثال میرزا جوادآقا ملکی تبریزی به این راحتی میرزا جوادآقا شدند؟! نقل است، مرحوم حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی رضوان‌الله‌علیه، مدت چهارده سال ملازم جمال‌الاولیاء والعرفاء مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی رضوان‌الله‌علیه بودند. مرحوم حاج میرزا جوادآقا می‌گفت: روزی استاد به من فرمود تربیت فلان شخص به عهده شما است. و آن شاگرد، بسیار همت عالی و سعی بلند و رسا داشت، شش سال در مراقبت و مجاهدت دوران مقدّماتی تجرد را پیمود و قابلیت افاضه مقام تجرد را پیدا نمود. خواستم به دست استاد بدین خلعت مخلّع گردد، او را نزد استاد خود بردم و عرض کردم: این آقا کار خود را انجام داده و مطلوب آن است که به دست مبارک بدین فیض نایل آید. مرحوم آخوند رضوان‌الله‌علیه با دست مبارک خود اشاره‌ای فرمودند و گفتند: تجرد مثل این است. آن شاگرد می‌گوید: فوراً دیدم من از بدنم جدا شده‌ام و تمام بدن خود را در کنار خود به همان حال که بودم مشاهده می‌نمودم.

حضرت امام به حاج‌آقا مصطفی خمینی فرموده بودند: «آقای بهجت موت اختیاری دارد». گاهی برای امام مسایلی پیش می‌آمد که آقای بهجت به امام رحمةالله‌علیه پیغام می‌دادند قربانی کنید، و راهنمایی می‌کردند تا خطر از امام دفع شود.

روزی شاگردان مرحوم قاضی همه در مدرسه قزوینی‌ها دور هم جمع بودند، عده‌ای خواستند آن‌ها را امتحان کنند، از آیة‌الله بهجت که جوان بود، سؤال کردند؛ «الان شیخ غلام‌حسین کجا و در چه حال است؟» آقای بهجت گفتند: «الان او در کنار فرات است و لباس خود درآورده است و می‌خواهد در آنجا غسل جمعه کند. بعد از تأملی گفتند: الان لباس خود را پوشید و وارد نجف شد. بعد از مدتی گفت: الان پشت در مدرس است». البته این امور در نزد اهل معرفت اهمیت چندانی ندارد، ایشان به حقیقت عرفان رسیده بود و جامع فقه و کلام و اخلاق و واقعاً فقیه و اسلام‌شناس بودند.

شخصی از علمای ارومیه در مکه به من گفت، آقای بهجت در ارومیه کسی را ندارد که تبلیغش کند، اما از هر کس می‌پرسیم مقلد چه کسی هستی؟ می‌گوید: آیة‌الله بهجت.

آیا ایشان در خصوص ظهور حضرت حجت عجلاللهتعالیفرجهالشریف نظر خاصی داشتند؟

ایشان همیشه می‌فرمودند: دعا کنید که فرج نزدیک شود و هرگز وقت تعیین نمی‌کردند، بلکه می‌فرمودند: دعا کنید. گاهی سؤال می‌کردیم چگونه می‌توان به محضر امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف تشرف یافت، ایشان هرگز ادعا نمی‌کرد که به خدمت حضرت رسیده، ولی از کسانی که خدمت امام رسیده بودند برای ما مطالبی نقل می‌کردند؛ مثلاً می‌فرمودند: زمانی که یکی از اهالی خراسان در منا از دنیا رفته بود در آنجا حضرت بر بالینش آمدند.

نگاه آیة‌‌اللهالعظمی بهجت به فلسفه و عرفان چگونه بود؟

 ایشان فلسفه را خوانده بودند و مخالف فلسفه نبودند و حتی در اوایل ورود به قم، مدتی نیز منظومه ملا‌هادی سبزواری را تدریس می‌نمودند.

از این‌که وقت شریفتان را به این گفت‌وگو اختصاص دادید از شما متشکریم.

منتشر شده در : افق حوزه

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه