یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

  به خدا سوگند آرزو دارم در کوفه بیست و پنج نفر مرد باشند که امر [امامت‏] ما اهل بیت را که بر آن [ثابت و استوار] هستیم بشناسند و در بارة ما جز به حقّ سخنى نگویند. 

حجت الاسلام دکتر محسن الویری  عضو هیأت علمی دانشگاه باقر العلوم علیه السلام و دارای  دکترای تخصصی در رشتة تاریخ و تمدن ملل مسلمان از دانشکدة الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران در گفتگو با سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه  به مناسبت ایام میلاد مبارک امام صادق علیه السلام به بیان خصوصیات و ویژگی های مطلوب جامعه شیعی و نیز ضرورت روی آوردن به قرآن از منظر آن امام همام پرداخته است.


سؤال: آیا با واکاوی سخنان امام صادق علیه السلام می­توان  برداشت کرد که ایشان نگاهی ویژه به هویت شیعیان داشته اند؟

 یکی از نکات قابل توجه زندگی امام صادق علیه السلام  این است  که ایشان نسبت به سایر ائمه با روشنی بیشتری به بیان خصوصیات و ویژگی های جامعه شیعی پرداخته اند.

یکی از خط مشی هایی که امروزه در مباحث مدیریتی نیز مورد توجه است خطی مشی متمایز سازی است از مجموعه سخنان امام صادق علیه السلام به خوبی برداشت می شود که ایشان می خواستند هویت شیعی و هویت مکتب اهل بیت را در زمان خودشان به گونه ای مطرح کنند که هر کسی که به این آموزه ها گردن می گذارد و این هویت را برای خودش  تعریف می کند و آن را برای خود برمی­گزیند در صحنه اجتماع و رویدادها به گونه ای متمایز از دیگران شناخته شود این نکته را با مروری هر چند گذرا بر روایات امام صادق علیه السلام می­توان دریافت.

  در روایات متعددی که با عنوان صفات الشیعه و فضائل الشیعه به نقل از ائمه نقل شده جایگاه روایات منقول از امام صادق علیه السلام جایگاه شاخص و برجسته­ای است در یکی از این  روایات به نقل از امام صادق آمده است   :« کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا وَ هُوَ مُتَمَسِّکٌ بِعُرْوَةِ غَیْرِنَا، صفات الشیعة ؛ شیخ صدوق حدیث 4 ص 3» دروغ مى‏گوید کسى که گمان مى‏کند از شیعیان ماست، در حالى که به غیر ما تمسّک مى‏جوید.

جضرت به صورت آشکار در این روایات یکی از مهمترین ویژگی های شیعه راستین را بیان می کنند و آموزه های هویت بخش خودش را و آن ریسمانی که اگر به آن ریسمان چنگ زند متمایز از دیگران می شود را بیان می کند و این ریسمان جز تمسک به مکتب اهل بیت نیست حضرت صراحتا می فرماید : دروغ مى‏گوید کسى که گمان مى‏کند از شیعیان ماست، در حالى که به غیر ما تمسّک مى‏جوید. روح این روایت هویت­بخشی به شیعیان و کوشش برای متمایزسازی آنها از دیگران است. روشن است که این متمایز بودن را نباید به معنای واگرایی نسبت به اممت اسلامی گرفت و از دیگران رهنمودهای امام صادق علیه السلام به روشنی برمی آید که یکی از اضلاع این تمایز همگرایی نسبت به دیگر مسلمانان است.

 سؤال: مگر شیعیان آن روزگار هویتی متمایز نداشتند که امام می خواستند آن را ایجاد کنند؟

چنین برمی­آید که امام صادق علیه السلام تنها به محبت به اهل بیت بسنده نمی­کردند بلکه باور درست داشتن و و جز سخن حق چیزی در باره آنان  بر زبان نیاوردن را مشخصة شیعه می ­دانند.

در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: « ِ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَمْ شِیعَتُنَا بِالْکُوفَةِ قَالَ قُلْتُ خَمْسُونَ أَلْفاً قَالَ فَمَا زَالَ یَقُولُ حَتَّى قَالَ أَ تَرْجُو أَنْ یَکُونُوا عِشْرِینَ ثُمَّ قَالَ ع وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنْ یَکُونَ بِالْکُوفَةِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا یَعْرِفُونَ أَمْرَنَا الَّذِی نَحْنُ عَلَیْهِ وَ لَا یَقُولُونَ عَلَیْنَا إِلَّا بِالْحَقِّ.، صفات الشیعه، صدوق حدیث 24 » یعنی در نزد ایشان سخن از شیعیان کوفه به میان آمد و امام از شخصی به نام مفضل بن قیس  پرسیدند شیعیان ما در کوفه چند نفرند؟ این فرد عرض کرد: پنجاه هزار نفر. حضرت پیوسته این سؤال را تکرار مى‏کرد، تا این که فرمود: آیا امید دارى بیست نفر باشند؟ و در ادامه فرمود: به خدا سوگند آرزو دارم در کوفه بیست و پنج نفر مرد باشند که امر [امامت‏] ما اهل بیت را که بر آن [ثابت و استوار] هستیم بشناسند و در بارة ما جز به حقّ سخنى نگویند.

این روایت برای ما روایت  قابل توجه و تکان دهنده ای است  اگر ما با معیار ظاهری و نگاه صرف سیاسی و اجتماعی نگاه کنیم چه بسا حرف جناب مفضل حرف بی ربطی نبوده است و به معنایی 50 هزار نفز در کوفه محبت اهل بیت را در سینه داشته اند و اگر از ایشان درباره محبت اهل بیت پرسیده شود بی تردید جواب مثبت می دادند  اما امام علیه السلام از تشیع راستین سئوال کردند و آن پیروی  که امام علیه السلام در این روایت مد نظر دارند شناخت جوهره اهل بیت  علیهم السلام و جز به حق درباره امام و اهل بیت سخن نگفتن است ، یعنی در معرفی و شناخت امام نباید اهل افراط و تفریط بود یعنی نباید به گونه ای باشد که امام علیه السلام را در حد انسان های عادی محسوب کند و به گونه ای نباشد که ایشان را بالاتر از شان امامت قرار دهد و مباد آنچه را که درباره خداوند  است به ایشان نسبت بدهد .

این ویژگی هایی که امام علیه السلام بیان می کنند در همه ادوار مطرح است و ما نباید مکتب اهل بیت علیهم السلام را آنگونه که خود می پسندیم مطرح کنیم و یافته ها و گرایش های خود را نباید به مکتب اهل بیت تحمیل کنیم به راستی شناخت آنچیزی که  ائمه به دنبال آن بودند در بین 50 هزار نفر پیرو ظاهری اهل بیت علیهم السلام در 25 نفر هم یافت نمی شد . لذا صرف بر زبان آوردن محبت اهل بیت و صرف ادعای پیروی اهل بیت کفایت نمی کند . و این سوال می­تواند مطرح باشد که در بین همه کسانی که امروزه خود را پیرو مکتب اهل بیت می­دانند به راستی چند نفر هستند که به جای آن که خواسته­های خود را در آموزه­های این مکتب جستجو کنند خواسته­های این مکتب را جستجو می کنند؟

اگر مجموعه خصوصیاتی که برای شیعه نقل شده است را اگر کنار هم بگذاریم انصافا انسان دچار حیرت و تعجب می گردد و متوجه این نکته می شویم  که واقعا ائمه علیهم السلام به دنبال چه چهره مطلوبی از شیعیان بوده اند و بدنبال آن بودند که شیعه آنها آنگونه باشد .

نوع ویژگی هایی که در روایات ، صفات شیعه را بیان می کند ناظر به چه ویژگی هایی است ؟

بخش عظیم این ویژگی ها  ، ویژگی های رفتاری است .

به برخی دیگر از  جامعه مطلوب شیعی مورد نظر امام صادق علیه السلام اشاره ای داشته باشید؟

ج) سبقت نجستن صدای آنها بر گوشهایشان

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند : « شِیعَتُنَا مَنْ لَا یَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ  » شیعیان ما کسانی هستند که صدایش بر گوشش پیشی نگیرد شاید مراد امام این است که انسان بیش از آنکه سخن بگوید گوش کند  و بداند که بیشتر از آنکه نیازمند خط دهی به دیگران باشد نیازمند فراگیری  بیشتر است  .

د) پاس ­داشت عزت

 در ادامه حدیث می فرمایند «َ .. وَ لَا یَسْأَلُ غَیْرَ إِخْوَانِهِ وَ لَوْ مَاتَ جُوعاً...» شیعه ما کسی است که اگر از گرسنگى هم بمیرد، چیزى از مردم (غیر از برادران دینى‏اش) درخواست نمى‏کند.

ه) اهل مواسات و خیرخواهی بودن

«....شِیعَتُنَا الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ وَ یَتَوَاسَوْنَ » آنها کسانی هستند که در اموالشان حق معلومی برای  کسانی که از نظر اقتصادی در مضیقه هستند در نظر گرفته اند و این واژه بار سنگینی بر دوش انسانها می گذارد ، شیعه اهل مواسات است و این کینه توزی هایی که در بین برخی شیعیان دیده می شود که گاهی بر سر به دست آوردن یا حفظ یک  منصب سیاسی  مانند گرگ درنده ای به جان هم می افتند با در نظر گرفتن تعالیم امام صادق علیه السلام مذموم است و متوجه می شویم که فرسنگ ها از مکتب اهل بیت و امام صادق فاصله گرفته ایم .

سؤال: آیا می­توان گفت تنها خواص از اصحاب ائمه دارای این ویژگیها بودند؟

خیر اینها را امام صادق علیه السلام برای همة شیعیان بیان فرموده­اند. اتفاقاً در ادامه حدیث راوی از امام علیه السلام سئوال می کند و می گوید : « جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَیْنَ أَطْلُبُهُمْ » این هایی که گفتید را کجا پیداکنیم ؟

حضرت می فرمایند : قَالَ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ وَ بَیْنَ الْأَسْوَاقِ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ. صفات الشیعه؛ صدوق ، حدیث 34 » در گوشه و کنار زمین و کوچه و بازار یعنی اینها در متن زندگی و در بین مردم  زندگی می کنند لذا شیعه گوشه نشین نیست بلکه در جامعه حضور دارد و در متن زندگی است و اینگونه صفاتی را نیز دارد . و این طور نیست که تنها عده­ای قلیل با تربیت خاص  و ویژه به این صفات بتوانند دست بیابند.

 سؤال:به نظر می­رسد موارد خیلی زیادی را بتوان در روایات به عنوان شیعة مطلوب پیدا کرد. آیا این برداشت درست است؟

بله صد در صد همینطور است. در اینجا تنها نمونه­هایی اندک از این روایات که هویت بخشی و متمایز سازی را به روشنی می­توان از آنها برداشت کرد ذکر شده است. به نظر من وقتی امام تعبیر "شیعتنا" یا تعابیر مشابه مثل "شیعه جعفر" را به کار می­برند روی همین مسأله هویت­بخشی تکیه می­کنند. به عنوان مثال

در روایت دیگری امام می فرمایند : « إِنَّمَا شِیعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَیْتَ أُولَئِکَ فَأُولَئِکَ شِیعَةُ جَعْفَرٍ؛ صفات الشیعه ؛ صدوق حدیث 21.»

شیعه جعفر (امام ششم علیه السّلام) کسى است که شکم و فرج خود را از حرام باز مى‏دارد، به شدّت [شاید هم جهاد علیه کفار و هم جهاد با نفس مد نظر باشد] جهاد مى‏کند، اعمالش را براى [رضاى‏] خالقش انجام مى‏دهد، به ثواب و پاداش او چشم امید دارد و از عقوبتش مى‏هراسد. پس هر گاه این گونه اشخاص را دیدى، [بدان که‏] آنها شیعه جعفر بن محمّد علیهما السّلام هستند.

انسان با این معیار ها می تواند افراد جامعه و خود را مورد ارزیابی قرار دهد و با توجه به این روایات می یابیم که امام علیه السلام بر معیارهای خاصی تکیه دارند و این خصوصیات برای امام موضوعیت داشته است و وجود این صفات در جامعه شیعی را تعقیب می کرده اند .

گفتمان قرآنی و اهتمام به قرآن در جامعه دینی چه جایگاهی در منظر امام صادق علیه السلام دارد؟

یکی از نکاتی که امام در جاهای مختلفی بر آن پای فشرده اند اهتمام به قرآن است در فضای یک جامعه دینی گفتمان قرانی وسیعترین گفتمانی است که همه پیروان دین اسلام را می تواند به دور خود جمع کند و در آنجا هیچ اختلافی بین پیرو اهل بیت و مذاهب اهل سنت نیست و امام علیه السلام تاکید زیادی بر قرآن دارند که حتی صرف خواندن قرآن را منهای جنبه های دیگر آن را نیز تاکید دارند  و می فرمایند : « وَ زَکَاةُ الْأُذُنِ اسْتِمَاعُ الْعِلْمِ وَ الحِکْمَةِ وَ الْقُرْآن‏،مصباح الشریعة، ص: 51الباب الثانی و العشرون فی الزکاة » زکات گوش این است که سخن پاک و حکمت آمیز و قرآن را بشنود ، شنیدن و خواندن قرآن حداقل اهتمام به قرآن است و بحث عمل و تدبر در مراحل بعدی قرار می گیرد این کلام امام  نشان دهنده اهمیت توجه و اهتمام به قران از منظر امام ششم علیه السلام است .

در روایت دیگری امام علیه السلام قرآن و ایمان را در کنار هم قرار می دهند:و اهل ایمان و قرآن را به چهار دسته تقسیم می کنند :« النَّاسُ أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هُمْ فَقَالَ رَجُلٌ أُوتِیَ الْإِیمَانَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ رَجُلٌ أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْإِیمَانَ وَ رَجُلٌ أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ أُوتِیَ الْإِیمَانَ وَ رَجُلٌ‏لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ لَا الْإِیمَانَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَسِّرْ لِی حَالَهُمْ فَقَالَ أَمَّا الَّذِی أُوتِیَ الْإِیمَانَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا حُلْوٌ وَ لَا رِیحَ لَهَا وَ أَمَّا الَّذِی أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ یُؤْتَ الْإِیمَانَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْآسِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ الْقُرْآنَ وَ الْإِیمَانَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ  رِیحُهَا طَیِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَیِّبٌ وَ أَمَّا الَّذِی لَمْ یُؤْتَ الْإِیمَانَ وَ لَا الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَا رِیحَ لَهَا ؛کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 605»

 در این روایت نغز امام علیه السلام امام با مقارنه بین قرآن و ایمان مردم را به چهار دسته تقسیم می کنند: 1- کسی که به ایمان داده­اند ولی قرآنش ندادند. 2- کسی که  که به او قرآن داده­اند ولی ایمان نداده­اند.3- کسی که به او هم قرآن  و ایمان داده­اند و سرانجام 4. کسی که به او نه قرآن داده شده و نه ایمان. گفتم: قربانت، حال آنها را برایم شرح کن، فرمود:آنکه ایمان داده شده و قرآن نمى‏داند، چون میوه (خرما) اى است که شیرین است و بو ندارد و اما آنکه قرآن مى‏داند و ایمان ندارد چون مورد (مورد یا مورت درختچه­ای است که به میوة آن آس­دانه هم گفته می­شود) است که خوش‏بو است و تلخ مزّه است و اما آنکه هم قرآن به او داده شده و هم ایمان چون ترنج است که خوش‏بو و خوش مزّه است و اما آنکه نه ایمان به او داده شده و نه قرآن، چون حنظل است (هندوانه ابو جهل) تلخ است و بو ندارد.

امام در مقام مقایسه بین ایمان و قرآن ، قرآن را به بو و رائحه تشبیه و ایمان را به مزه تشبیه کرده اند .انسانی که ایمان دارد  در حشر و نشر با او می توان بو و ائحه ایمان را استشمام کرد اما انسانی که متخلق به صفات قرآنی است اگرچه با او انسی هم نداشته باشی اما  این اثر پذیری او از قران مثل گیاه خوش بویی است که فضا را عطر آگین می کند و این مطلب از این جهت مهم است که ایمان واقعی که در گرو مکتب اهل بیت است، از طریق انس با قرآن می­تواند فضای یک جامعه اسلامی را هر چند که همة آحاد آن از  پیروان اهل بیته علیهم السلام نباشد عطر آگین کند انس با قرآن و فضای گفتمان قرآنی می تواند فضای جامعه دینی را بگونه ای عطر آگین کند که قطعا نقطه آغاز خوبی برای تقویت بذر ایمان در دلها می باشد .

این گفتمان قرآنی با تعبیر زیبایی که امام دارند می تواند رهگشای بسیاری از مشکلات اجتماعی جامعه ما نیز  باشد غیر از اینکه قرآن پاسخگوی همه گره های اندیشه ای انسان نیز می باشد به لحاظ اجتماعی نیز قرآن از ظرفیت لازم برای حاکمیت بر همة جنبه­های زندگی فردی و اجتماعی انسانها برخوردارست. و از این نظر این تعبیر امام فوق العاده قابل عنایت و توجه است و اینکه این همه تاکید می شود  به خواندن قرآن و آثار آن در همین راستا می باشد ؛ اگر فضا جامعه ما فضای قرآنی باشد زمینه رشد بسیاری در جهات مختلف فراهم خواهد شد.

در باب اهمیت قرآن و جنبه های گره گشایی آن لازم است به این نکته نیز توجه داشته باشیم که شرط حاکمیت گفتمان قرآن در جامعه ژرف اندیشی  در مسائل دینی است در روایتی امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر می فرمایند : « أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقِیهِ کُلِّ الْفَقِیهِ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ عَنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مَکْرَ اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ یُرَخِّصْ لَهُمْ فِی مَعَاصِی اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ یَدَعِ الْقُرْآنَ رَغْبَةً إِلَى غَیْرِهِ لِأَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَا تَفَهُّمَ فِیهِ وَ لَا عِبَادَةٍ لَا تَفَقُّهَ فِیهَا وَ لَا قِرَاءَةٍ لَا تَدَبُّرَ فِیهَا فَإِنَّهُ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَقْرَبَکُمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى مَجْلِساً أَشَدُّکُمْ لَهُ خَوْفاً وَ إِنَّ أَحَبَّکُمْ إِلَى اللَّهِ أَحْسَنُکُمْ عَمَلًا وَ إِنَّ أَعْظَمَکُمْ عِنْدَهُ نَصِیباً أَعْظَمُکُمْ فِیمَا عِنْدَهُ رَغْبَةً ثُمَّ یَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا أَجْمَعُ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ خِزْیَ الدُّنْیَا وَ خِزْیَ الْآخِرَةِ فَیَأْمُرُ لَهُمْ بِکَرَاسِیَّ فَیَجْلِسُونَ عَلَیْهَا وَ أَقْبَلَ عَلَیْهِمُ الْجَبَّارُ بِوَجْهِهِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ قَدْ أَحْسَنَ ثَوَابَهُمْ،الجعفریات (الأشعثیات)، ص: 238»  در این روایت، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم در روایتی که  امام صادق علیه السلام هم در سلسلة سند آن وجود دارند، می­فرمایند آیا می خواهید شما را به فقیه ترین شما راهنمایی نمایم ؟

 فقیه در اینجا مراد فقیه امروزی نیست بلکه نراد کسی است که اندوخته­ای  ژرف و عمیق در دین شناسی دارد حضرت فرمود : کسی که مردم را از رحمت خدا نا امید نکند اینگونه معرفی کردن تعالیم دینی و فرهنگ متعالی اهل بیت قابل توجه می باشد .

 منتهی از طرف دیگر این نا امید نکردن به معنی  ایمن کردن از پیامدهای کار های بد نیست ، لازمة ژرف­اندیشی در دین این است که مبادا معصیت خداوند را برای مردم  آسان کند ،  فقیه و دین شناس واقعی کسی است که قرآن را به سود غیرقرآن وا ننهد، یعنی نباید با کم­کاری نسبت به قرآن شرایط را به گونه­ای فراهم آورد که حقیقت­جویان به سراغ غیر قرآن بروند، امام فقیه را از این موضوع برحذر داشته­اند که  که نخواهد  نیازهای اندیشه ای خودش را در غیرقرآن جستجو کند.

این پیامبری که مومنان را به فراگیری علم و دانش و لو در چین فراخواند می فرمایند: اما  باید اساس و بن مایه های فکری بر اساس قرآن باشد .

و به صراحت می فرمایند : « مَنْ لَمْ یَدَعِ الْقُرْآنَ رَغْبَةً إِلَى غَیْرِهِ لِأَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَا تَفَهُّمَ فِیهِ وَ لَا عِبَادَةٍ لَا تَفَقُّهَ فِیهَا وَ لَا قِرَاءَةٍ لَا تَدَبُّرَ فِیهَا » در دانشی که تفهم نباشد خیری نیست و اگر پایه و بنیه ژرف اندیشی در کار نباشد خیری در آن وجود ندارد ، همان گونه که اگر عبادت مبتنی بر ژرف­اندیشی در دین نباشد نتیجه مطلوب ندارد و نیز قرائتی که بدون تدبر باشد فاقد ثمربخشی بهینه است.

فقیه ژرف اندیش کسی است که برای آبشخورهای اصلی معرفتی خود به این سمت و سود نرود برود و به   سود دیگر منابع، قرآن را واننهد و قرآن را بگونه ای معرفی کند که نیاز به غیر قرآن در دل کسی باقی  نماند  پیامبر در اینجا چنین ویژگی را برای عالم دینی بیان می کنند که چنین شاخصه­ای برای شناخت یک عالم واقعی دینی امروزه نیز راهگشاست. امروز ه که جامعة علمی دین­محور ما درگیر و دل­مشغول تحول در علوم انسانی است، این معیار معرفی شده از سوی پیامبر و امام صادق علیه السلام می تواند بسیار چراغ راهنمای خوبی برای ما باشد. و همین درس از پیامبر  اعظم و امام صادق برای ما بس که در مباحث اندیشه ای و اخلاق فردی و رفتار اجتماعی و کلان برنامه ریزی­های اجتماعی به سراغ قرآن برویم و از ظرفیت بالا و بی­بدیل قرآن در این زمینه­،ها بهره بگیریم. برگردیم که قرآن در همه این ها از ظرفیت بالایی برخودار است .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٩ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد