یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews


  سیاست امام در خدمت دیانت اوست و برای حفظ حاکمیت به خود و دیگران اجازه نمی دادند که از دین و مفاهیم مقدس دینی به عنوان ابزار استفاده شود. 

 

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه به مناسبت فرا رسیدن ایام الله دهه فجر در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین بهرام دلیر نقده ای دارنده دکترای علوم سیاسی  و استاد فقه و اصول ، فلسفه و عرفان در  حوزه علمیه قم به واکاوی فقه سیاسی در اندیشه امام  خمینی (ره) پرداخته است. آنچه در پی می آید حاصل این گفت‌وگوی خواندنی است.


* لطفا بفرمایید تفاوت رویکردی امام در اندیشه سیاسی و فقه سیاسی ایشان با دیگر فقهای  شیعه حاصل چیست؟

امام راحل با بسیاری از فقهاء تفاوت رویکردی  فراوانی دارد ،چرا که در بین فقها از جامعیت خاصی برخوردار است  در عین حالی که صاحب کرسی فقه و اصول است در فلسفه و عرفان  نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده است و در آن حوزه نیز صاحب کرسی می باشد لذا نمی توان ادعا کرد، فقه سیاسی امام ازدیگر رویکردهای امام بی تاثیر بوده است، لذا فقه سیاسی امام سخت از رویکردها و رشته ها و گرایش هایی که ایشان دارد متاثر است، یعنی فرضا امام به عنوان صاحب حکمت متعالیه، رابطه دین و سیاست را رابطه خادم و مخدومی می داند،  یعنی سیاست را خادم دین و در خدمت شریعت می‌داند و شریعت مخدوم است ؛ یا در بحث هایی که امام راحل داشته اند بحث حکومت را به نوعی فلسفه عملی فقه می داند. حکمت متعالیه باید و نباید های سیاسی را عمدتا به فقه واگذار می‌کند، امام راحل هم در بحث های فقه سیاسی خود غالب باید و نباید های سیاسی را اعم از بحث های  داخلی یا روابط بین الملل و امثال آن  متخذ از فقه می دانند.

*رابطه فقه و سیاست از منظر امام چگونه تبیین شده است؟

تاکیدی که امام برای جامعیت اسلام دارد را کسی می تواند کما هو حقه بعد از ائمه  به صورت نسبی نه مطلق - ببیند که خود از جامعیت برخوردار باشد .امام جامع منقول و معقول است و رابطه فقه وسیاست را رابطه خاصی بیان می کند ، راجع به فقه و سیاست و رابطه آن دو  نظریات مختلفی وجود دارد، برخی قائل به جدایی دین و سیاست شده اند، اما امام می فرماید : اسلام همه احکامش مخلوط به سیاست است ، نمازش مخلوط به سیاست است ؛ حج و زکات و خمس و.... همه برای سیاست است .در جای دیگر می‌فرماید :« اسلام یک دین عبادى- سیاسى است که در امور سیاسى‏اش عبادت منضم است و در امور عبادى‏اش سیاست‏، صحیفه امام، ج‏13، ص: 274»

یا در جای دیگر می‌گویند؛ بسیارى از احکام عبادى اسلام، منشأ خدمات اجتماعى و سیاسى است. عبادتهاى اسلامى اصولًا توأم با سیاست و تدبیر جامعه است، ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 131».غالب این مباحث با جامعیتی که امام از اسلام سراغ دارد قابل تبیین است .

*لطفا به برخی از مصادیق ارتباط فقه و سیاست اشاره کنید؟

حضرت امام (ره) مصادیق  ارتباط فقه و سیاست  مثل مالیات حکومتی ؛ احکام دفاعی اسلام،احکام جزایی ، حتی احکام عبادی را توام با مباحث سیاسی می داند مثلا : فقهاء بحث حج را که جزء «مفروغ عنه» فقه است و تمام فقهاء جزو بحثهای عبادی می دانند نه معاملاتی، اما همین عبادت، هم می تواند بازتاب سیاسی و جهانی داشته باشد که دارد و هم بازتاب های سیاسی منطقه ای و فرا منطقه ای یا داخلی در مملکتمان داشته باشد، لذا در اندیشه سیاسی امام جایی سراغ نداریم که فقه کاری به سیاست نداشته باشد .

 در اندیشه امام راحل غالبا مسائل فقه، سیاسی می باشد، مثلا تقیه یک بحث سیاسی است ، یا مثلا امام قاعده نفی سبیل را کاملا بایک رویکرد سیاسی نگاه می کند «ِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً، نساء آیه 141»  - و خداوند هرگز بر [زیانِ‏] مؤمنان، براى کافران راه [تسلّطى‏] قرار نداده است‏،  یا در بحث عدالت از یونان باستان و افلاطون و ارسطو شخصیت های بزرگی در عدالت قلم زده اند و امام راحل در شرح حدیث جنود عقل و جهل وقتی مفهوم عدالت را از ارسطو نقل می کند می گوید :« از فیلسوف عظیم الشأن «ارسطاطالیس» منقول است که: «عدالت جزوى نَبُوَد از فضیلت؛ بلکه همه فضیلتها بُوَد، و «جور» که ضد آن است «جزوى نَبُوَد از رذیلت»؛ بلکه همه رذیلتها بُوَد؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل(طبع جدید)، متن، ص: 150».  یا در باب نفی ظلم و ظلم ستیزی یا در بحث نهی از منکر و امربه معروف، بحث نظارت همگانی را مطرح می کنند ؛ اوائل انقلاب، امام راحل اصرار بر ایجاد نهاد مستقلی برای امر به معروف و نهی از منکر داشتند که هیچ گونه وابستگی به هیچ گروه و نهادی نداشته باشند تا این بحث را دنبال کنند، متاسفانه در این امر امام، سهل انگاری شد و این نهاد مقدس  مع الاسف راه نیفتاد ، همچنین در قواعد فقه سیاسی امام و پیش نیازهایی که در اجتهاد مطرح می کند، یک نگرش  حکومتی خاصی به مقوله و بحث مصلحت دارند. همچنین مقوله مجمع تشخیص  مصلحت نظام جزو تراوشات فقه سیاسی امام است ، یا خود نهاد ها و سازمان هایی که در کشور ما شکل گرفت، کاملا از رویکرد فقه سیاسی امام سرچشمه می گیرد .

*ضرورت تشکیل حکومت یکی ازمبانی حکومت دینی در فقه سیاسی امام است. ایشان برای اثبات این ضرورت از چه ادله ای استفاده می کنند؟

امام در کتاب ولایت فقیه بر این بحث تاکید می کنند، و در اندیشه سیاسی او بحث دولت و حکومت و تشکیل حاکمیت جزو ضروریات است،  امام در کشف الاسرار ص 181 دارد: « از  احکام روشن عقل که هیچ کس انکار آن را نمی تواند بکند آن است که در میانه بشر ، قانون و حکومت لازم است  و عائله بشر  نیارمند به تشکیلات و نظام نامه ها و ولایت  و حکومت های  اساسی است »لذا یکی از مبانی فقه سیاسی امام راحل ضرورت تشکیل حکومت است ، و این ضرورت ادله ای دارد.

*دلایل ضرورت تشکیل حکومت

* دلیل عقل

یکی از ادله آن ضرورت عقل است ، یا در جای دیگر از کتاب ولایت فقیه،ص: 38 می فرمایند : «طبق ضرورت عقل و ضرورت احکام اسلام و رویه رسول اکرم (ص) و حضرت امیر المؤمنین (ع) و مفاد آیات و روایات، تشکیل حکومت لازم است‏»

*دلیل حسبه

 دلیل دیگر بر ضرورت تشکیل حکومت از نگاه امام راحل دلیل حسبه است، معمولا حسبه را در اموری بکار می برند که شارع مقدس در هیچ حالی راضی به فروگذاری آن نیست ، امام این مطلب را در کتاب بیع بیان می کنند ، یا در جای دیگری می فرماید: « دولت از امورى است که باید در مملکت باشد. از واجبات حسبیّه‏اى است که واجب است براى حفظ نظم، دولت باشد...صحیفه امام، ج‏13، ص: 113».

* دلیل اجماع

 دلیل دیگر امام بر ضرورت تشکیل حکومت اجماع است ومی فرماید : «پس از رحلت رسول اکرم (ص)، هیچ یک از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت، لازم نداریم. چنین حرفى از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند؛ اختلاف فقط در کسى بود که عهده‏دار این امر شود و رئیس دولت باشد. لذا، پس از رسول اکرم (ص)، در زمان متصدیان خلافت و زمان حضرت امیر (ع)، هم حکومت تشکیل شد. سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‏گرفت.، ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 28».

لذا ضرورت تشکیل حکومت جزو اجماعیات است و اگر کسی حکومت را نپذیرفت من حیث المجموع یعنی زیر بار Anarchism  [آنارشیسم]  رفته است کسی که نظم و حاکمیت را نمی طلبد به هرج و مرج قائل می شود.

 * دلیل روایات

 از ادله دیگر امام بر ضرورت تشکیل حکومت ، دلیل روایات است امام در کتاب البیع ج 2 ص 620 از روایات این مطلب را استفاده می کند.

*شاخصه های فقه سیاسی امام را در یک  نگاه کلی بیان کنید ؟

*حفظ دین و دیانت

در نظام های سیاسی دنیا رهبران  غالبا حرفی می زنند و احتمال بازگشت از آن حرف را هم ندارند، اما امامی که یک عمر " جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم " می گفت؛ ناگهان قطعنامه 598 را می‌پذیرد و این اوج انقلابی بودن و اوج تدبیر امام راحل را نشان می دهد در جایی که مصلحت است جنگ می کند و در جایی که صلح بر صلاح امت است جام زهر را سر می کشد .لذا حفظ دین و دیانت در اندیشه و فقه سیاسی امام جایگاه ویژه ای دارد و حکومت در خدمت دیانت است و اگرمی گوید : "حفظ نظام اوجب  است" مراد نظامی است که در خدمت دین است نه نظامی که از دین به عنوان ابزاری استفاده کند.

*ممنوعیت استفاده ابزاری از دین و مقدسات

 در اندیشه و فقه سیاسی امام ایشان اصلا به حکومت اجازه نمی دهد به دین و اسامی مقدس ائمه هدی با نگاه ابزاری  نگاه کند، زمانی که عده ای  می خواستند بر اساس آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏، سوره نساء آیه 59» اولوا الامر را بر امام تطبیق دهند، ایشان  موضع گرفت و فرموده بودند : این آیه در شان  ائمه معصومین و اهل بیت عصمت است و به ولایت فقیه ربطی ندارد و تشر زده بودند و این تشرها فراوان از امام گزارش شده است.

لذا سیاست امام در خدمت دیانت اوست و برای حفظ حاکمیت به خود و دیگران اجازه نمی دادند که از دین و مفاهیم مقدس دینی به عنوان ابزار استفاده شود .

ج)حفظ کرامت انسانی: موضوع دیگری که در فقه سیاسی امام خود را نشان می دهد حفظ کرامت آدمی است، امام به هیچ وجه اجازه نمی دهد که حاکمیت کرامت آدمی را نادیده بگیرد .

د)حکومت در خدمت دین:حکومت لازمه اجرای احکام و نوکری کردن شریعت است و منظور از حکومت همین است از منظر امام حکومتی که در خدمت دین نباشد آن  طاغوت است لذا تصریح می کنند که طاغوت به مکلا و معممی نیست، بلکه معمم هم می تواند طاغوت باشد و می گوید، اگر من هم در خدمت دین نباشم  می توانم طاغوت باشم .

* تهذیب و اخلاص  وخود ساختگی

 در بحث های ماکیاولی ، هابز و...، در بین دانشمندان علم سیاست معروف است که قدرت فساد می آورد و این جزو اندیشه های مفروغ عنه سیاسی آنها است، اما در اندیشه و فقه سیاسی امام، اینگونه نیست، امامی که خود قهرمان اسفار اربعه است و آن سفرهای چهارگانه عرفانی را پیموده است و به آن  معتقد است، سیاست عین دیانت است و خودساختگی و تهذیب نفس در اندیشه سیاسی امام جایگاه رفیعی دارد، لذا امام راحل، متوجه این خطر بوده اند و وقتی در آثارش  به خود می رسد، خطاب به خود می گوید: ای نفس خبیث نویسنده ....و به خود این خطاب را می کند، همچنین در نامه‌ای که به حاج احمد آقا می نویسند می‌گوید : «پسر عزیزم! خداوند حاضر است و عالم محضر او است و صفحه نفس ماها یکى از نامه‏هاى اعمالمان. سعى کن هر شغل و عمل که تو را به او نزدیک‏تر کند، انتخاب کن که آن رضاى او- جلّ و علا- است. در دل به من اشکال مکن که اگر صادقى، چرا خود چنین نیستى؟! که من خود مى‏دانم که به هیچ یک از صفات اهل دل موصوف نیستم، و خوف‏آن دارم که این قلم شکسته در خدمت ابلیس و نفس خبیث باشد و فردا از من مؤاخذه شود؛ لکن اصل مطالبْ حق است اگر چه به قلم مثل منى [است‏] که از خصلت‏هاى شیطانى دور نیستم. و به خداى تعالى در این نَفَس‏هاى آخر پناه مى‏برم و از اولیاى او- جلّ و علا- امید دستگیرى و شفاعت دارم، صحیفه امام، ج‏20، ص: 157»

یعنی نهایت تلاش امام این است که نفس خود را خرد کند . لذا در نگاه امام راحل باید صاحبان قدرت به شرط تهذیب و به شرط اخلاص  و صداقت بر اریکه قدرت تکیه بزند و تا خود را نساخته نمی تواند جایی را بسازند و «خفته خفته را کی کند بیدار».

*تحقق فضائل اخلاقی در جامعه دینی

امام به دنبال تحقق فضائل اخلاقی است و حکومت طاغوت در خدمت فضائل نیست امام می فرماید : «برانداختن «طاغوت»، یعنى قدرتهاى سیاسى ناروایى که در سراسر وطن اسلامى برقرار است، وظیفه همه ماست. دستگاههاى دولتى جائر و ضد مردم باید جاى خود را به مؤسسات خدمات عمومى بدهد؛ و طبق قانون اسلام اداره شود؛ و بتدریج حکومت اسلامى مستقر گردد. خداوند متعال در قرآن اطاعت از «طاغوت» و قدرتهاى نارواى سیاسى را نهى فرموده است؛ و مردمان را به قیام بر ضد سلاطین تشویق کرده؛ و موسى را به قیام علیه سلاطین واداشته است. روایات بسیارى هست که در آن مبارزه با ظلمه و کسانى که در دین تصرف مى‏کنند تشویق شده است. ائمه، علیهم السلام، و پیروانشان، یعنى شیعه همیشه با حکومتهاى جائر و قدرتهاى سیاسى باطل مبارزه داشته‏اند. این معنى از شرح حال و طرز زندگانى آنان کاملًا پیداست‏؛ ولایت فقیه، حکومت اسلامى، متن، ص: 150»  .

* خرد ورزی و عقلانیت

حکومت های جور چه قضات وچه دیگر اصناف آن  طاغوت اند ، سلطنت طلبی ، دیکتاتوری و... از مصادیق طاغوت است اولین مصداق از مصادیق طاغوت می تواند  نظام سلطنتی باشد چه اینکه امام می فرماید : «  اساساً سلطنت نوع حکومتى است که متکى به آراى ملت نیست، بلکه شخصى به زور سرنیزه بر سر کار مى‏آید و سپس با همین سرنیزه، مقام زمامدارى را در خاندان خود به صورت یک حق قانونى بر مبناى توارث، بر مردم تحمیل مى‏کند. طبیعى است زمامدارى که با سرنیزه یا توارث روى کار آمده و متکى به آراى ملت نیست، هر گز خود را موظف به وضع و یا اجراى قوانینى که به نفع مردم باشد، نمى‏داند. طومار سلطنت در طول تاریخ چیزى غیر از این نبوده است. صحیفه امام، ج‏5، ص: 173»   لذا در اندیشه سیاسی امام، بحث های خردمندی و عقل جایگاه ویژه ای دارد امام حکیمانه تدبیر کردن را جزو ویژگی های لازم صاحبان قدرت می داند.

*مراد از ولایت مطلقه فقیه در اندیشه و فقه سیاسی  امام چیست؟

امام راحل در بحث ولایت فقیه قائل به این است که در حوزه سیاست، مطلق آن اختیاراتی که امام معصوم دارد ولیّ فقیه نیز دارد  و این ادعای مقامات عرفانی  معصومین نیست لذا در بحث ولایت  مطلقه فقیه این اطلاق، مشروطه است یعنی اگر خود ولی فقیه، روزی به شریعت تن ندهد ولایت او مشروعیتش را از دست می دهد.

در اندیشه سیاسی امام راحل بحث کرامت آدمی و اینکه مشروعیت حکومت به چه معنایی است و مشروعیت الهی و مشروعیت مردمی چه جایگاهی دارد ؟ دیده می شود ، سعی امام این است که در حکومت دینی رنگ الهی به مردم بزنند و در بیانیه ها و نامه‌های عرفانی ایشان این مطلب به خوبی دیده می شود .

*لطفا در پایان نگاهی به ضرورت توجه  حوزه های علوم دینی به فقه سیاسی داشته باشید؟

 امام می فرمودند: بایدآزادی اندیشه در فقه و حوزه های علمیه حکمفرما باشد،باید فقها  کار خود را بکنند و توجیه گر حکومت نباشند بلکه جایگاه حوزه تولید اندیشه است، امام اعتقاد داشت هر فقیهی باید در حوزه استنباطش  آزاد باشد و آزاد فکر کند و بدون هیچ محدودیتی آزادانه استنباط کند، امام در مباحث علمی نقد عالمانه می کند اما سرکوب ظالمانه نمی کند و بارها فرموده اند : در بحث استنباط و حوزه فقه حکومت باید دست فقها را نبندد ؛ اما ای کاش زمانی در حوزه بحث های حکومت اسلامی بیش از این رونق یابد و این حوزه ها شکل بگیرد و تحقق این امر پیش زمینه هایی دارد ، حکومت باید دست گدایی بسوی فقهای عظام دراز کند و رابطه حاکمیت و حوزه های علمیه به اینگونه است که  حوزه های علمیه مخدوم اند و سیاست و حاکمیت در خدمت شریعتند و این همان اندیشه متعالیه ای ملاصدرا است که در شواهد الربوبیه بیان شده است امام راحل خود صاحب کرسی حکمت متعالیه است و اگر این رابطه درست شود رفته رفته حاکمیت با حوزه های علمیه در کنار هم قرارمی گیرند و اینکه حوزه از حکومت کناره بگیرد و کاری به حکومت نداشته باشد مسلما امام با این نظریه مخالف  بود و قائل بودند باید و نباید های سیاسی را باید فقه  تولید کند و فقه هم در حوزه های علمیه خوانده می شود و حوزه های علمیه هم باید در خدمت حکومت به این معنا باشد یعنی تولید اندیشه کند و بحث های نرم افزاری و باید و نباید ها را برای حکومت تبیین و تشریح کند .

پایان متن .

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه