یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

در 25 بهمن سال 67 کتاب در 547 صفحه به نام آیات شیطانی نوشته می شود و حدود 13 سال پیش کتابی خواندم به نام خاطرات سلمان رشدی که گفته بود دنیا برای من مانند  زندان شده است و هر لحظه فکر می کنم شخصی به من حمله می کند او یک سلمان هندی الاصل است و کتابی می نویسد که به اعتقادات میلیونها انسان توهین می کند و پس از آن امام حکم تاریخی خود را نسبت به او صادر می کند و او را مرتد می خواند  - مراجعه شود به صحیفه امام، ج‏21، ص: 263-  از زمان حکم امام تا کنون 24 سال است که  سلمان رشدی در انتظار حکم اعدام است، استاد دانشمند حجت الاسلام حمید روشن بین بروجردی در این گفتگو به آثار حکم تاریخی امام و پاسخ به شبهاتی که پیرامون مسئله ارتداد مطح می باشد پرداخته است ، متن کامل این گفتگو را تقدیم می کنم .


با سلام و تشکر از استاد ارجمند حجت الاسلام حمید روشن بین بروجردی از اساتید سطح عالی حوزه علمیه قم  همانطوری که مستحضر هستید 25 بهمن مصادف است با فتوای تاریخی امام به ارتداد سلمان رشدی از آنجا که بحث ارتداد از مباحث مهم فقهی و کلامی دین مبین اسلام است به محضر حضرت عالی رسیدیم که نگاهی مجدد به ارتداد از منظر کلام و فقه داشته باشیم و احتمالا اگر شبهاتی در این باب وجود دارد پاسخ مناسبی داده شود .

من هم از خبرگزاری حوزه و دوستان هفته نامه وزین افق کمال تشکر را دارم که در جهت نشر معارف اسلامی تلاش می کنند .

آیا حکم ارتداد منحصر به اسلام است و در دیگر ادیان الهی وجود نداشته است؟

فی الجمله در همه ادیان الهی قطع نظر از تغییر و تحولاتی که در آن ایجاد شده است مجازات مرتد اعدام بوده است به عنوان مثال این مسئله در چند دین بزرگ قابل بررسی است

الف ) بررسی ارتداد در دین یهود :

در دین یهود – منظور ما از یهود همین یهود فعلی است که محرف است - که متقن ترین و محکم ترین مستند آن تورات است ؛ آیات فراوانی در تورات و عهد عتیق وجود دارد که به صراحت نشان می دهد مجازات مرتد قتل و اعدام بوده است ، و مسیحیت هم شریعتی مستقل و جدای از یهود ندارد چون مسیحیت بیشتر یک دین عرفانی - معنوی است تا شریعت محور .

شاهد اول : در سفر خروج عهد عتیق باب 32 آیات  1-28 آیاتی است راجع به اینکه موسی به کوه طور رفت و در غیبت او بنی اسرائیل به هارون گفتند که برای ما خدایی بساز تا ما را راهنمایی کند و هارون برای ایشان گوساله ای طلای ساخت و ایشان به عبادت او مشغول و در واقع مرتد شدند منتهی ارتداد قوم بنی اسرائیل یک ارتداد اجتماعی بود ؛ در باب 32 دارد که خداوند به موسی فرمود: فورا از پایین برو چرا که قوم تو را مرا ترک کرده اند و گوساله ای را می پرستند و می خواهم آنان را نابود کنم .... و در ادامه آیات این باب  آمده است - او بدیشان گفت یهوه خدای اسرائیل چنین می‏گوید هر کس شمشیر خود را بر ران خویش بگذارد و از دروازه تا دروازه اردو آمد و رفت کند و هر کس برادر خود و دوست خویش و همسایه خود را بکشد پس مجازات این ارتداد قتل بوده است -  تقریبا عین این داستان در سوره بقره آیه  54 آمده است  البته با این تفاوت که در قرآن ساخت گوساله را فعل سامری می داند اما در تورات اشتباها به هارون نسبت داده است « وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ »

ترجمه: و زمانى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! شما با انتخاب گوساله(براى پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید؛ و به سوى خالق خود باز گردید! و خود را[ یکدیگر را] به قتل برسانید! این کار، براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.» سپس خداوند توبه شما را پذیرفت؛ زیرا که او توبه‏پذیر و رحیم است‏.

شاهد دوم :در سفر لاویان باب 24 آیه 16 مطالبی ذکر شده است که خود شاهد دیگری بر مدعای ماست من عین عبارت این باب را می خوانم تا معلوم گردد ارتداد و حکم اعدام و قتل در دین یهود وجود دارد چرا که الان عده ای از یهودیان این مطلب را منکر شده اند و می گویند : چنین حکم خشنی در دین یهود وجود ندارد در سفر لاویان باب 24 آیه 16 تورات آمده است : و هر که اسم یهوه را کفر گوید هر آینه کشته شود تمامی جماعت او را البته سنگسار کنند خواه غریب خواه متوطن چون که اسم را کفر گفته است کشته شود(351 لاویان 24) بهبیان شیواتر :به قوم اسرائیل بگو که هر که به خدای خویش کفر بگوید به سزای عمل خویش برسد و باید بمیرد و این همان اعدام است .

شاهد سوم : در سفر تثنیه باب 13 آیات 6 – 11 نیز به حکم اعدام مرتد اذعان دارد در فقره اول آیات این باب آمده است  -  اگر در میان تو نبی یا بیننده خواب از میان شما برخیزد و آیت یا معجزه‏ای برای شما ظاهر سازد(1 تثنیه 13) و آن آیت یا معجزه واقع شود که از آن تو را خبر داده گفت خدایان غیر را که نمی‏شناسی پیروی نمائیم و آنها را عبادت کنیم(2 تثنیه 13) سخنان آن نبی یا بیننده خواب را مشنو زیرا که یهوه خدای شما شما را امتحان می‏کند تا بداند که آیا یهوه خدای خود را به تمامی دل و به تمامی جان خود محبت می‏نمائید(3 تثنیه 13) یهوه خدای خود را پیروی نمائید و از او بترسید و اوامر او را نگاه دارید و قول او را بشنوید و او را عبادت نموده به او ملحق شوید(4 تثنیه 13) و آن نبی یا بیننده خواب کشته شود زیرا که سخنان فتنه‏انگیز بر یهوه خدای شما که شما را از زمین مصر بیرون آورد و تو را از خانه بندگی فدیه داد گفته است تا تو را از طریقی که یهوه خدایت به تو امر فرمود تا به آن سلوک نمائی منحرف سازد پس به این طور بدی را از میان خود دور خواهی کرد

(5 تثنیه 13) و اگر برادرت که پسر مادرت باشد یا پسر یا دختر تو یا زن هم آغوش تو یا رفیقت که مثل جان تو باشد تو را در خفا اغوا کند و گوید که برویم و خدایان غیر را که تو و پدران تو نشناختید عبادت نمائیم(6 تثنیه 13) از خدایان امتهائی که به اطراف شما می‏باشند خواه به تو نزدیک و خواه از تو دور باشند از اقصای زمین تا اقصای دیگر آن(7 تثنیه 13) او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر وی رحم نکند و بر او شفقت منما و او را پنهان مکن(8 تثنیه 13) البته او را به قتل رسان دست تو اول به قتل او دراز شود و بعد دست تمامی قوم(9 تثنیه 13) و او را به سنگ سنگسار نما تا بمیرد چون که می‏خواست تو را از یهوه خدایت که تو را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد منحرف سازد(10 تثنیه 13) و جمیع اسرائیلیان چون بشنوند خواهند ترسید و بار دیگر چنین امر زشت را در میان شما مرتکب نخوهند شد(11 تثنیه 13) اگر د رباره یکی از شهرهائی که یهوه خدایت به تو به جهت سکونت می‏دهد خبر یابی(12 تثنیه 13) که بعضی پسران بلیّعال از میان تو بیرون رفته ساکنان شهر خود را منحرف ساخته گفته‏اند برویم و خدایان غیر را که نشناخته‏اید عبادت نمائیم(13 تثنیه 13) آنگاه تفحص و تجسس نموده نیکو استفسار نما و اینک اگر این امر صحیح و یقین باشد که این رجاست در میان تو معمول شده است(14 تثنیه 13) البته ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر چه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما(15 تثنیه 13) و همه غنیمت آن را در میان کوچه‏اش جمع کن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یهوه خدایت به آتش بالکل بسوزان و آن تا به أبد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد(16 تثنیه 13) و از چیزهای حرام شده چیزی به دستت نچسبد تا خداوند از شدت خشم خود برگشته بر تو رحمت و رأفت بنماید و تو را بیفزاید به طوری که برای پدرانت قسم خورده بود(17 تثنیه 13) هنگامی که قول یهوه خدای خود را شنیده و همه اوامرش را که من امروز به تو امر می‏فرمایم نگاه داشته آنچه در نظر یهوه خدایت راست است به عمل آورده باشی(18 تثنیه 13)

و در ادامه آیات این باب فرمان به قتل مرتد دوباره ذکر گردیده است آنجا که می فرماید :

 و اگر برادرت که پسر مادرت باشد یا پسر یا دختر تو یا زن هم آغوش تو یا رفیقت که مثل جان تو باشد تو را در خفا اغوا کند و گوید که برویم و خدایان غیر را که تو و پدران تو نشناختید عبادت نمائیم(6 تثنیه 13) از خدایان امتهائی که به اطراف شما می‏باشند خواه به تو نزدیک و خواه از تو دور باشند از اقصای زمین تا اقصای دیگر آن(7 تثنیه 13) او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر وی رحم نکند و بر او شفقت منما و او را پنهان مکن(8 تثنیه 13) البته او را به قتل رسان دست تو اول به قتل او دراز شود و بعد دست تمامی قوم(9 تثنیه 13) و او را به سنگ سنگسار نما تا بمیرد چون که می‏خواست تو را از یهوه خدایت که تو را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد منحرف سازد(10 تثنیه 13)

 و در فقره دیگری از همین باب گفته است :

اگر درباره یکی از شهرهائی که یهوه خدایت به تو به جهت سکونت می‏دهد خبر یابی(12 تثنیه 13) که بعضی پسران بلیّعال از میان تو بیرون رفته ساکنان شهر خود را منحرف ساخته گفته‏اند برویم و خدایان غیر را که نشناخته‏اید عبادت نمائیم(13 تثنیه 13) آنگاه تفحص و تجسس نموده نیکو استفسار نما و اینک اگر این امر صحیح و یقین باشد که این رجاست در میان تو معمول شده است(14 تثنیه 13) البته ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر چه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما(15 تثنیه 13) و همه غنیمت آن را در میان کوچه‏اش جمع کن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یهوه خدایت به آتش بالکل بسوزان و آن تا به أبد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد(16 تثنیه 13)

 شاهد چهارم: در سفر تثنیه باب 17 ایه 2- 7

(1 تثنیه 17) اگر در میان تو در یکی از دروازه هایت که یهوه خدایت به تو می‏دهد مزد یا زنی پیدا شود که در نظر یهوه خدایت کار ناشایسته نموده از عهد او تجاوز کند(2 تثنیه 17) و رفته خدایان غیر را عبادت کرده سجده نماید خواه آفتاب یا ماه یا هر یک از جنود آسمان که من امر نفرموده‏ام(3 تثنیه 17) و از آن اطلاع یافته بشنوی پس نیکو تفحص کن و اینک اگر راست و یقین باشد که این رجاسات در اسرائیل واقع شده است(4 تثنیه 17) آنگاه آن مرد یا زن را که این کار بد را در دروازه هایت کرده است بیرون آور و آن مرد یا زن را سنگسار کن تا بمیرند(5 تثنیه 17) از گواهی دو یا سه شاهد آن شخصی که مستوجب مرگ است کشته شود از گواهی یک فرد کشته نشود(6 تثنیه 17)

پس در موارد متعددی از تورات حکم مرتد اعدام و در مواردی  سنگسار است ، در سفر لاویان باب 24 آیه 16 ؛ ارتداد را حتی به نام خدا هم محقق می داند و اگر کسی به  نام خدا کفر بگوید مرتد است :«به قوم اسرائیل بگو هر کس به خدای خود کفر بگوید به سزای عملش برسد و باید بمیرد» .

 بعضی ترجمه کرده اند " هر کس اسم یهوه را کفر گوید باید بمیرد " یعنی در دین یهود حتی کفر نسبت به اسم خدا و نام خدا موجب اعدام است

تفاوت تحقق حکم مرتد در دین یهود و تورات با اسلام چیست؟

فرق اول : در اسلام تحقق حکم ارتداد چهار شرط دارد و اسلام نسبت به دین یهود این مسئله را آسانتر گرفته است :1) مرتد باید منکر یک امر ضروری اسلام  باشد که ضروری بودن آن مورد قبول تمام فرق است و اگر عده ای از فرق آن امر را ضروری ندانند انکار آن موجب ارتداد نمی شود 2- انکار این امر ضروری ملازم انکار یکی از اصول دین باشد 3- منکر توجه به ملازمه داشته باشد 4 – متعهد بودن به لازم این ملازمه لذا این چهار امر در اسلام شرط است ؛اما در تورات که سند آن ذکر شد بدون این شروط شص را مرتد می داند.فرق دوم)اگر از اول تا آخر تورات را بگردید حتی در یک مورد اشاره به توبه مرتد نشده است که گر مرتد توبه کرد آیا توبه او قبول یا تخفیفی نسبت به او داده می شود یا نه ؟! بر خلاف اسلام که در مواردی توبه را مطرح کرده است .و توبه اثراتی دارد برای مرتد. فرق سوم ) در تورات برای اعدام مرتد هیچ فرقی بین زن و مرد نگذاشته اند اما در سلام احکام زنان آسانتر است و نسبت به احکام خانم ها تخفیف قائل شده اند .

این بخش ذکر شد چون عده ای از علمای یهود می گویند اسلام دین خشن است و ما این مطالب را نداریم در حالی که در تورات این مطالب هست و باید یا این آیات کتاب مقدس را منکر شوند و یا بپذیرند که قبل از اسلام این حکم را داشته اند ؛ ممکن است ایشان بگویند : شما که معتقد هستید کتاب آسمانی ما تحریف شده است و شما که اعتقاد به تحریف دارید چگونه استناد به این مطالب می کنید ؟ ؟ما می گوییم شما که معتقد هستید تحریف نشده است چگونه ایراد می کنید به حکم اسلام؛  ما بر مبنای خودتان شما را ملزم می کنیم و مبنای شما این است که تمام کتاب مقدس از الهام خداست و این مطلب را در صفحه اول کتاب مقدس همه ایشان می نویسند .

حکم ارتداد در مسیحیت :

مسیحیت شریعت مستقل و  کاملا جدایی از یهود ندارد ، چرا که کتاب مقدس بخشی از آن عهد عتیق است و اکثر احکام و فقه آن همان احکام و فقه دین یهود است،  تا قبل از اینکه مارتین لوتر و پروتستانیسم پیدا شود در جامعه مسیحیت مجازات مرتد  اعدام بوده است ، ویل ورانت در ج 18 تاریخ تمدن آمار بسیاری از مرتدان مسیحی را  آورده است که ایشان به سوختن محکوم شده اند . لذا مسیحیتی که می گوید ما طرفدار صلح و آشتی هستیم مرتد را به سوختن محکوم می کردند.

حکم ارتداد در زرتشت:

شخصی است به نام " تنسر" که وی موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان بوده است ، ایشان نامه ای دارد که شخصی به نام مجتبی مینوی در سال 1311 شمسی آن را منتشر کرده است البته متن این نامه در کتاب تاریخ طبرستان نیز هست ، بخشی از این نامه را می خوانم و شعری هم فردوسی در شاهنامه دارد که بخشی از حکم زرتشت را گفته است

" در روزگار پیشین هر کس از دین برگشتی حالا عاجلا قتل و سیاست فرمودی شهشاه فرمود چنین کسی را به حبس بازدارند و علما مدت یکسال به هر وقت او را خواهند خوانند و وصیت کنند و ادله و براهین بر او عرضه دارند ... اگر اصرار استکبار او را بر استدبار دارد – یعنی پشت کند به حق – او را قتل باید"

 به همین مناسیت فردوسی می گوید :

که زردشت گوید به استا وزند             که هر کس که از کردگار بلند

بپیچد، به یک سال پندش دهید             همان مایه‏ى سودمندش دهید

سر سال اگر باز ناید به راه             ببایدش کشتن به فرمان شاه

آیا ارتداد صرف تغییر عقیده است؟

ارتداد در لغت به معنی برگشتن است و خود ارتداد هم دو بخش است ارتداد شخصی و ارتداد اجتماعی سیاسی ، ارتداد شخصی عبارت است از تبدیل نوع ایمان یا از دست دادن ایمان ، یعنی دین شخص تغییر کند یا دین قبل را از دست می دهد و در شک و حیرت بماند ؛ اما ارتداد اجتماعی سیاسی آن است که تغییر عقیده یا از دست دادن عقیده در جامعه از نظر ابعاد سیاسی و اجتماعی ایجاد موج کند و مبحث اعدام به این بخش تعلق می گیرد لذا ارتداد صرف تغییر عقیده نیست .

چگونه می شود که کسی مرتد می شود و فرآیند عقلانی آن چگونه است ؟

در تبیین عقلانی ارتداد باید ابتدا بین علم عرفی ، یقین و ایمان فرق قائل شویم ما وقتی که به یک واقعیتی از دید خود می رسیم سه حالت دارد گاهی علم عرفی نسبت به یک واقعیتی داریم علم عرفی یا اطمینان ممکن است به یقین صد در صد نرسد اما بعد که قوی تر شد می شود یقین صد در صد شد که هیچ احتمال خطا ندارد آنگاه این یقین صد در صد هم با ایمان فرق دارد ممکن است علم صد در صد داشته باشیم اما ایمان نداشته باشیم  مثل مسئله ترس از مرده با در نظر گرفتن این مقدمه  برای اینکه روشن شود فرآیند ارتداد چگونه برای شخصی رخ می دهد نیازمند مقدمات دیگری نیز هستیم چگونه می شود که کسی مرتد می شود با در نظر گرفتن این مقدمات بابد دانست که اجبار بر ایمان محال است : اجبار بر ایمان مانند اجبار بر عشق عقلا محال است مثل اجبار کلیسا گالیله را بر پذیرفتن مرکزیت زمین در عالم امکان ندارد ایمان قلبی گالیله تغییر کند چرا که او ایمان داشت زمین می گردد و مرکز عالم نیست لذا هیچ کسی را اجبار بر ایمان نمی توان کرد و آیه« لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ، بقره 256 » هم به یک قضیه تکوینی اشاره می کند با توجه به این سه مقدمه تبیین عقلی اتفاق افتادن ارتداد این است که در اثر واسواس و شبهات خارجی یا در اثر فقط حدوث صور ذهنی ، نفس عملیات فکری جدیدی را شروع می کند .که سبب می شد از ایمان رو به عقب برود و ایمان او متزلزل شود بعد از آن  یقین از بین می رود و بعد از آن علم عرفی را نیز شاید از دست بدهد ؛ لذا به مجرد شک ایمان از بین می رود و خود این هم دو نوع است گاهی ایمان با شک باقی می ماند و گاهی از بین می رود لذا در هنگام ایجاد شک حرکت قهقهرایی می شود ؛ ما معتقدیم  ارتدادی که برای مرتدی پیش می آید ناشی از خطای در صورت یا ماده فکری است و بعد از آن به مرحله ظهور و بروز و مقام عمل می رسد و از صرف عقیده خارج می گردد و یکی از عناوینی که بعدا می گوییم بر او منطبق می شود و این عنوان اقتضا دارد که این شخص اعدام شود .

آیا ارتداد صحیح هم داریم؟

 بله ؛ ارتداد که رخ می دهد دو حالت دارد الف )ارتداد صحیح ب) ارتداد غلط ؛ مثلا به نظر ما اگر کسی از یهودیت یا مسیحیت به اسلام بگراید ارتداد از دین قبلی اش کرده و ارتداد او صحیح است اما اگر از اسلام به دین دیگری برود به نظر ما غلط است. در این غلط ؛ خطایی در ماده و صورت فکر و استدلال رخ می دهد البته  این خطا اشکالی هم ندارد و موضوع هیچ حکم فقهی هم نیست و حق مسلم هر انسانی  است منتهی وقتی به مرحله ظهور و بروز می رسد دریک صوری که مفسده بر او مترتب میشود مقتضی حکم اعدام است البته اگر شخص قبلا مسلمان بوده است .

آیا ارتداد با آزادی اندیشه مخالف نیست ؟

با توجه به اینکه  اولا ارتداد را دو قسم کردیم یعنی ارتداد فردی و ارتداد اجتماعی ؛ ارتددی که محل بحث است صرف تغییر عقیده نیست ، در زمان پیامبر چهار نفر اعدام شدند که عناوین دیگری بر ایشان منطبق بود ، اعدام شدن ایشان به صرف تغییر عقیده نبوده است بلکه عناوین دیگری در آن زمان بر ایشان منطبق بود که موجب حکم اعدام شد .

عناوینی که موجب حکم اعدام می شود عبارتند از 1) محارب و مفسد فی الارض : یعنی تغییر عقیده همراه با محرابه 2) تخریب عقاید و شبهه فراکنی 3 ) توطئه بر علیه مسلمانان مساوی با توطئه سیاسی ، یعنی عملا شخص وارد توطئه عملی شود 4) تجاوز به امور دیگران 5) هتک مقدسات جامعه اسلامی  6)  جهد و عناد و لجاج7) تجاهر و تظاهر به ارتداد و فسق 8) آلوده ساختن فضای جامعه .ما معتقدیم هیچ کسی را به صرف تغییر عقیده مجازات نکرده اند و نخواهند کرد بلکه حتما یک عنوان دیگری ملازم آن بوده است که آن عنوان دیگر موجب حکم اعدام می گردد در ارتداهایی بعد از  در زمان پیامبر ارتدادهایی انجام شده که برخی از مرتدین به مدینه حمله کردند و 50 هزار نفر کشته شدند ، در زمان شاه هم مرتدان مارکسیست در دوران شاه ترور های مختلفی انجام می دادند لذا وقتی او را می گرفتند اعدام می شد

نکته سوم که باید در پاسخ به شبهه تعارض آزادی اندیشه و ارتداد بابد مورد توجه قرار داد ،یرد : فرق شاک و طالب حقیقت با مرتد است : شاک و طالب حقیقت شکّش معبر و گذرگاه است و باید برای او امکانات تحقیق آماده کرد : چهار نفر از فقهای شیعه قائل هستند اگر شخصی که- حتی مرتد فطری - در اثر شک و شبهه ذهنی مرتد شده است و انکار و عناد ندارد باید رفع شک و شبهه شود ا) مقدس اردبیلی در مجمع الفائدة و البرهان2) علامه حلی در برخی کتاب هایش 3) شیخ طوسی 4) صاحب جواهر این بزرگوران شرط عناد و انکار را بر اثبات حکم ارتداد اضافه کرده اند و گفته اند اگر کسی مرتد شد و انکار و عناد داشت اعدام می گردد و اگر شبهه علمی بود باید رفع شبهه شود.

 نکته چهارم :در جوامع غربی که فریاد آزادی اندیشه می دهند آزادی اندیشه تا زمانی است که با حقوق دیگران منافات نداشته باشد و اگر با حقوق دیگران معارض باشد آزادی شخص محدود می گردد لذا خود جوامع غربی که به این حکم اسلام حمله کرده اند خودشان مبتلا  به آن هستند .

نکته پنجم : حکم اعدام برای کسی است که قبلا با آزادی و اختیار کامل اسلام را با تمامی احکامش پذیرفته است از جمله کیفر و مجازات مرتذ را پذیرفته است، مثلا کسی مسلمان شد و می دانست اگر کسی مسلمان شود و شراب بخورد 70 ضربه شلاق دارد و شراب هم خورد اگر ما مجموعه ای را با لوازم و آثار آن می پذیریم و به لوازم و آثار آن پای بند هستیم اگر لوازم و آثار بر ما اجرا شد نباید گفت این با آزادی اندیشه منافات دارد چرا که اول با آزادی پذیرفته است.

 اینکه می گویی « لا إِکْراهَ فِی الدِّین؛ بفره 256‏» چه تناسبی با اعدام مرتد دارد ؟

 علامه طباطبایی در المیزان ج 2 ص 360 می فرماید : منظور از " لا إِکْراهَ فِی الدِّین" این است که هیچ عقیده ای  چه دینی و چه غیر دینی قابل تحمیل نیست، حکم شرعی هم عدم اکراه مردم بر دین است یعنی نه تکوینا می شود دین و عقیده را به اجبار در شخص ایجاد کرد و نه شرعا هم اکراه جائز است اما بعد از پذیرش اختیاری دین بر دین احکام آن بالتبع بر کسی با اختیار پذیرفته است لازم می شود در علم اصول قاعده ای داریم که " الاختیار بالاضطرار لا ینافی الاختیار " یا " الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار " در بحث اجتماع امر و نهی و تزاحم در کفایه و کتب دیگر این قاعده مطرح شده است . اگر کسی خود را با اختیار از بلندی  انداخت با اختیار خود در این اضطرار قرار گرفته است و نمی تواند بگوید منن با اختیار پذیرفته ام اما حال که خود را از بلندی به پایین انداخته ام در اختیار من نبوده است ، همچنین است حال کسی که بعد از بلوغ با اختیاراسلام را پذیرفته است و شهادتین را گفته است حال اگر او مرتد شود و محکوم به اعدام گردید در واقع مقدمات این اضطرار در اختیار او بوده است.

ممکن است کسی علم به همه لوازم نداشته باشد؟

غالبا احکامی که در دنیا به عنوان احکام خشن معرفی شده است مثل قصاص ، قطع دست دزد و اعدام به نوعی برجسته سازی می گردد و  نوع کسانی که سراغ اسلام می آیند این احکام را می دانند چون احکامی است که در دنیا برجسته شده است و شاید در دویست سال اخیر در حمله به اسلام عزیز این امور را برجسته کرده اند و کسی که می خواهد مسلمان شود طبیعتا علم به این لوازم دارد لذا کسانی که مسلمان شده اند با فکر و تحقیق و مراجعه به رساله مراجع مسلمان شده اند و علم به لوازم آن داشته اند .

تقدم حق اجتماعی بر فردی

در ادامه شبهه آزادی اندیشه و ارتداد نکته دیگری که باید محل توجه قرار بگیرد این است که در ارتداد اعدامی فرآیند اجتماعی بر فرآیند فردی غلبه دارد و ما هم حق اجتماع را بر حق فرد مقدم می دانیم لذا اگر فردی فکرش عوض شد و در  اثر این تغییر فکر جامعه را آلوده کرد حقوق دیگران و آزادی دیگران اقتضا تنبیه او را دارد و این حکم در اسلام گنجانده شده است تا در آینده این اتفاق نیفتند و اگر کسی در آینده تغییر اندیشه پیدا کرد نیاید با این تغییر عقیده در سطح جامعه سم پاشی نماید و آثار منفی را در جامعه بروز دهد .

لذا برای رفع تعارض بین فقه و کلام که در کلام می گوییم باید تحقیق کرد و در فقه می گوییم مرتد فطری اعدام می شود ما باید این حکم فقهی را مترتب بر مواردی کنیم که مفاسد اجتماعی بر او مترتب شده است .

مهمترین شرایط احراز ارتداد چیست؟

برای احراز ارتداد چهار راه داریم ا) اقرار : برخی فقها یک بار اقرار نزد قاضی را کافی می داند اما امام در تحریر می فرماید احوط دوبار اقرار است.2) شهادت دو مرد عند القاضی بر ارتداد شخصی 3)شیاع : شهرت به حدی که برای قاضی اطمینان یا علم یقینی بیاورد 4) علم قاضی مستند به علم مقبول نه قطع قطاع : ممکن است قاضی با مرتد همسایه است در اثر این همسایگی علم مستند به دلیل مقبول یافته است یعنی قاضی می بیند کسی تغییر عقیده داده است و در حال توطئه نیز می باشد یا قتل مرتکب شده است  یا عنوان مفسد بر او منطبق است .

آیا اعلام ارتداد وظیفه حاکم است یا فقهاء؟

طبق قاعده اولی هر فقیه عادلی که ارتداد شخصی بر او محرز شود می تواند ارتداد او را  اعلام کند اما در سیستم ولایت فقیه خود حاکم که در راس است یا قاضی منسوب از طرف  او می تواند اعلام عمومی ارتداد شخصی را نمای یا بعد از احراز توسط قاضی می توان حکم را اعلام کنند.

چه آثاری بر حکم تاریخی امام نسبت به سلمان رشدی و کتاب آیات شیطانی او مترتب می باشد؟

در 25 بهمن سال 67 کتاب در 547 صفحه به نام آیات شیطانی نوشته می شود و حدود 13 سال پیش کتابی خواندم به نام خاطرات سلمان رشدی که گفته بود دنیا برای من مانند  زندان شده است و هر لحظه فکر می کنم شخصی به من حمله می کند او یک سلمان هندی الاصل است و کتابی می نویسد که به اعتقادات میلیونها انسان توهین می کند و پس از آن امام حکم تاریخی خود را نسبت به او صادر می کند و او را مرتد می خواند  - مراجعه شود به صحیفه امام، ج‏21، ص: 263-  از زمان حکم امام تا کنون 24 سال است که  سلمان رشدی در انتظار حکم اعدام است می خواهیم بدانیم این حکم تاریخی امام چه آثاری داشته است1) بیداری جهان در این جریان : معرفی این موضوع به صورت خاص ؛ امام با این حکم جهانیان را نسبت به فرآیند و ماهیت این ماجرا آگاه کرد و اگر امام این مطلب را نمی فرمود خیلی ها با ماهیت این حکم آشنا نمی شدند  2) نشان دادن قدرت اسلام : حکم امام موجی را ایجاد کرد بعد از گذشتن 24 سال است هنوز سلمان رشدی منتظر اجرای حکم اعدام است و این فتوای قدرت اسلام را نشان می دهد 3) درس عبرت برای دیگران 4) صدور انقلاب : این حکم امام در آن ایام  به یک معنا صدور انقلاب بود و انقلابی که داخل ایران بود به خارج مرزها رفت 5) ضربه سهمگین بر پیکر جهان کفر و فرو ریختن قدرت پوشالی استکبار : اگر این حکم ضربه محکمی بر پیکره استکبار جهانی نبود اینگونه برای ماغی کردن این حکم به آب و آتش نمی زدند 6)نمایش قدرت رهبری : سالها بود برای عده ای رهبری نمونه عینی نداشت و این حکم امام نشان دهنده قدرت رهبری و علما در اسلام بود و نشان داد رهبر چکارها می تواند بکند 7) رسوا کردن برخی سران کشورهای اسلامی که با سران کفر سازش کردند، با صدور حکم تاریخی امام  بزرگانی از اهل سنت از امام تجلیل کردند و عده ای با کفر سازش کردند و رسوا شدند 8) ایجاد وحدت در جهان اسلام: خود این حکم وحدتی بین جهان اسلام ایجاد کرد و همه حول محور امام جمع شدند 9) ممتاز شدن جایگاه شیعه در دنیا 10)ورود عملی عده ای برای تنبیه مرتبطین این قضیه و در این ماجرا عده ای به شهادت رسیدند و  عده ای هم به درک واصل شدند چرا که امام فرموده بودند: انتشاراتی هایی که با اطلاع از مضمون این کتاب آن را چاپ کرده اند نیز مرتدند و عده زیادی از ایشان کشته شدند .

شهید "مصطفی مازح" او در راه اعدام سلمان رشدی به شهادت رسید

فلسفه مجازات مرتد؟

مجازات مرتد و اعدام مرتد فطری سه فائده مهم دارد 1) هر چه مسئله مجازات سخت تر باشد مسئله ورود به دین سنجیده تر و دقیق ترمی گردد یعنی اگر بگوییم اگر شمای محقق مسلمان شدی و بعد  از آن از اسلام برگردی و مسیحی شوی اعدام دارد ، محقق با احتیاط وارد میشود و این خود دلیل بر حقانیت اسلام است که اگر کسی با آیات و روایات و مبانی اسلام آشنا شود اسلام و مبانی آن آنقدر قوی است که حتی با وجود این حکم نیز مسلمان می شود. 2) ایجاد سلامت فکری و امنیت اجتماعی و منع از اختلال فکری و سم پاشی در جامعه توسط مسلمانان مرتد 3) در آیه 72 آل  عمران دارد : «وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذی أُنْزِلَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ، » و جماعتى از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ایمان بیاورید، و در پایان [روز] انکار کنید؛ شاید آنان [از اسلام‏] برگردند.» مثل اینکه عده ای برای اینکه سخنرانی را تخریب کنند به مجلس او بروند و همه با هم از مجلس او خارج شوند؛ در بحث ورود به دین و خروج از آن اگر حکم اعدام برای مسلمانان نباشد جامعه  دچار هرج و مرج می شود.

ممکن است گفته سود این مربوط به کسانی است که مرتد فطری اند اما نسبت به مرتد ملی نباید اینگونه باشد ؟

 در مرتد ملی هم صورتی اعدام دارد که بعد از استتابه توبه نکند .

آیا بین ارتداد و حکم و مجازاتش تناسب هست ؟

از آنجایی که اهمیت امنیت اجتماعی و سلامت جامعه بسیار مهم است لذا اگر چیزی به این امنیت آسیب برساند بابد قاطعانه جلوی آن ایستاد از نظر عقلی سلامت جامعه مهم است چرا که حیات انسانها به فکر و عقیده ایشان است چگونه است که اگر  شخصی کسی را بکشد او را می کشیم حال اگر شخصی فکر و عقیده دیگران را از بین ببرد در حقیقت او را کشته است لذا حکم اعدام برای مرتد عقلا حکم مناسبی است .

آیه 60 و 61 احزاب اهمیت سلامت اجتماعی را نشان می دهد « لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فیها إِلاَّ قَلیلاً (60) مَلْعُونینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلاً (61)» اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى هست و شایعه‏افکنان در مدینه، [از کارشان‏] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‏کنیم تا جز [مدّتى‏] اندک در همسایگى تو نپایند.از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد.

همچنین آیه 192 سوره بقره فتنه را اشد از قتل می خواند،  فتنه و ایجاد گمراهی مفاسد بیشتری از کشتن فردی دارد اما ایجاد تشویش اذهان و آن هم راجع دین که معیار سعادت است نباید صورت بگیرد  .

توبه مرتد چه آثاری دنیوی و اخروی برای او دارد؟

از دید اسلام حتما اگر کسی توبه واقعی کند از هر گناهی خداوند می پذیرد حتی بدون توبه هم خدا ممکن است عقاب اخروی را از دور کند و تنها یک گناه است که خدا نمی بخشد « إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظیماً ، نساء 48 » فقط شرک است که بدون توبه پذیرفته نیست و شرک هم اگر توبه شود پذیرفته می شود بنابراین نسبت به آثار اخروی و رفع عذاب اگر مرتد توبه کند باطنا توبه او پذیرفته است اما ظاهرا هم 4 اثر مهم در زندگی دنیوی دارد یعنی مرتد فطری که فساد در جامعه کرده است و به گونه ای فرار کرد و نجات یافت و توبه کرد 1) بدن او پاک است 2)عبادتش صحیح است و مقبول 3) اگر اموال جدیدی بدست آورد مالک است حال به سبب معاملات یا ارث به او برسد 4) عقد جدید برای همسر می واند از مسلنانان دختر بگیرد لذا باز نور امید و جنبه های ارزشی بعد از ارتداد هم هست و تورات هیچ اشاره ای به توبه نکرده است. .

منتشر شده در : خبرگزاری حوزه


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد