یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

 بسم الله الرحمن الرحیم

 به مناسبت 5 اسفند روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین برنجکار، جایگاه علم کلام و نیز نقش خواجه در فلسفی کردن کلام اسلامی .


برترین جنبه علمی خواجه و مهمترین تالیف ایشان چه بود؟

خواجه نصیر الدین طوسی یکی از بزرگترین دانشمندان شیعه و از افتخارات تشیع است که در فلسفه  کلام ، نجوم و سیاست تخصص داشته اند  اهمیت ایشان در علم کلام تا آنجاست که کتاب وی با عنوان «تجرید الاعتقاد» مهمترین کتاب کلامی شیعه محسوب می گردد و متن این کتاب در بین شیعه و اهل سنت از مهمترین کتاب هاست، لذا شرح های بسیاری از شیعه و اهل سنت بر این کتاب نوشته شده است  که مهمترین آنها شرح تجرید الاعتقاد علامه حلی از  شیعه و شرح قوشچی از اهل سنت می باشد،  اما بیش از صد شرح بر این کتاب مهم کلامی نوشته شده است . این نشان ار محوریت آثار خواجه در علم کلام دارد البته ایشان در زمینه های دیگر نیز تالیفاتی داشته اند از جمله در منطق، کتاب «اساس الاقتباس» از مهمترین و قوی ترین کتاب های این فن است ، در حکمت مشاء شرح بر اشارات از مهمترین آثارخواجه به شمار می آید  و ... بهر حال تاثیر ایشان در ابعاد مختلف علوم فراوان بوده است

با توجه به دیدگاه های کلامی و فلسفی خواجه ، او در اعتقادات خود فیلسوفانه می اندیشید یا متکلمانه؟

 در بین فلاسفه و متکلمین تفاوت هایی وجود دارد، از جمله در بحث ، حدوث و قدم ، وحدت وجود ، سنخیت علت و معلول ، توحید ، ضرورت علیت ، علم الهی به جزئیات و مسائلی از این قبیل از مسائل مهمی است که در آن بین متکلم و فیلسوف اختلاف وجود دارد و چون خواجه هم کتاب فلسفی و هم کتاب کلامی دارد لذا این سئوال مطرح می شود که آیا ایشان یک «متکلم»  است یا «فیلسوف» ؟ خواجه هم فیلسوف است و هم متکلم به این معنا که آشنا به فلسفه و کلام بوده است ایشان از این جهت که صاحب نظر در فلسفه بوده است فیلسوف است اما اگر منظورمان این باشد  که ایشان در بحث محتوایی دیدگاه کلامی ها را قبول دارد یا فلسفه؟ به نظر من در نزاع بین متکلم و فیلسوف ایشان صد در صد موافق «متکلمین» است .

 کتاب ایشان در شرح اشارت را نباید اعتقادات او دانست چرا که او می گوید: من تنها اعتقادات بو علی را شرح می دهم و در کتاب های کلامی خویش اعتقادات خود را بیان می کند لذا در مباحث کلامی، اعتقادات خواجه را می یابیم اما آنچه در کتاب های فلسفی او می بینیم اعتقادات فلسفی او نیست بلکه بحث علمی می کند .

البته من نمی خواهم خواجه را با غزالی مقایسه کنم ایشان کتابی به نام «مقاصد الفلاسفه» و کتابی به نام «تهافت الفلاسفه» دارد کتاب مقاصد الفلاسفه از بهترین کتاب ها در آشنایی با فلسفه است اما در حقیقت او اعتقادی به فلسفه ندارد و مقاصد الفلاسفه بیانگر دیدگاه های فلسفی ایشان نیست .

اگر بخواهیم مصداقی بیان کنیم که ایشان موضع متکلمین را قبول دارد و نظر فلاسفه را رد کرده است در مباحثی  مانند حدوث، قدم  ،وحدت وجود ، بحث ضرورت علیت ، همچنین در بحث علم الهی به جزئیات، نظر بو علی را رد و به دیدگاه متکلمین معتقد شده است . مقصود آنکه می توان گفت : خواجه در بحث های اختلافی متکلمین و فلاسفه طرفدار متکلمین است .

نقش خواجه نصیر در فلسفی کردن کلام اسلامی چیست؟

معروف است که خواجه فلسفه را وارد کلام کرده است این مطلب تا حدودی درست است ، یعنی در اختلافات اصلی که تقریبا چند مورد اشاره کردم ایشان مباحث فلسفی را وارد کلام کرده است،  اگر به  امور عامه و مقدمه تجرید الاعتقاد نگاه کنیم می بینیم که ایشان مباحث فلسفه را وارد کلام کرده است ، اما به این معنا که از فلسفه کمک گرفته برای رسیدن به اثبات دیدگاه های کلامی خویش، و مانند این کار در مکتب کوفه و بغداد انجام نمی شد و یا بسیار کم رنگ بود لذا در کتب شیخ مفید و سید مرتضی اینگونه ورود به مباحث کلامی یافت نمی گردد ولی خواجه، رسما فلسفه را وارد کلام کرد و این به این معنای نیست که دیدگاه های فلاسفه را در موارد نزاع متکلم و فیلسوف قبول کرده است بلکه از دیدگاه های «الهیات بالمعنی الاعم» برای اثبات عقاید کلامی خود استفاده کرده است و می توان گفت دیدگاه و موضع ایشان کلامی است اما از فلسفه هم برای اثبات کلام دلیل استفاده کرد این اقدام خواجه این است که فلسفه یک علم مورد توجه در قرن خواجه نصیر بوده است؛خواجه نصیر متوجه شد فلسفه مورد توجه است لذا این علم را برای اثبات اعتقادات کلامی خودش بکار گرفت لذا فلسفه در اثبات اعتقادات دینی می تواند یک پشتیبان باشد و این به معنای این نیست که خواجه، نظرات فلاسفه را قبول کرده است .!

البته ایشان در زمینه محتوایی ، از فلسفه نیز  تاثیر گرفته است،  اما نه در مباحث اصلی اختلافی و دعوایی، مثلا استدلال اصلی متکلمان در مکتب بغداد، مثل شیخ طوسی و شیخ مفید ، در اثبات حق متعال، «برهان حدوث» و گاهی «برهان نظم» است اما ادله فلاسفه، «برهان وجوب و امکان» است خواجه در اثبات واجب الوجود بالذات از برهان وجوب و امکان استفاده کرده است و پس از آن به برهان نظم و حدوث متکلمین نیز اشاره می کند .

آیا تحول بزرگی در علم کلام بعد از خواجه اتفاق افتاده است؟

اوج کلام شیعه مربوط به عصر خواجه و علامه حلی است خواجه و علامه فلسفه را وارد کلام کرده اند اما سید بن طاووس و پس از او  شهید ثانی در مقابل خواجه و علامه قرار دارند مثلا سید در کتاب «کشف المهجه» خطاب به خواجه می گوید : شما با فلسفی کردن مباحث کلام آن را پیچیده کردید و نیازی به این امر نیست .جریان موازی در همه دوره ها وجود دارد در زمان خواجه ، سید بن طاووس وجود دارد و در مقابل علامه حلی ، شهید ثانی قد علم کرده است .و می گویند نباید کلام را فلسفی کرد .

در قرن دهم و یازدهم این دو جریان موازی به گونه دیگری خود را نشان می دهد ، و علامه مجلسی که استمرار دهنده راه فکری شهید ثانی و سید است را مشاهده می کنیم که می گوید : ما در کلام مباحث فلسفی داریم اما بسیار مختصر و ضرورتی به بحث های فلسفی نیست و عمدة بر پایه نقل است و «عقل مستقل» محدوده خاصی دارد و بعد از اثبات پیامبر(ص) دیگر نوبت نقل است در مقابل این جریان، جریان فکری پیروان ملاصدار را داریم که در کلام متاثر از ملاصدرا می باشند افرادی مانند فیاض و محقق لاهیجی از این گروه هستند ، ایشان علاوه بر اینکه  فلسفه را وارد کلام کرده است محتوای فلسفی را نیز وارد کلام کرده؛ یعنی اشتراکی که با خواجه و علامه دارند این است که فلسفه را وارد کلام کرده اند اما تفاوت آنها در  این است که خواجه در موارد اختلاف فلاسفه و متکلمین طرف متکلمین است، اما فیض و فیاض حق را بیشتر به جانب فلاسفه داده اند..

این جریان ادامه می یابد تا زمان «نوصدارییان» که در اصول عقاید کتاب می نویسند اما از روش عقلی استفاده می کنند و  در مقابل آن «مکتب تفکیک» را می یابیم که می گویند: ما باید از عقل استفاده کنیم ولی عمدتا در کنار نقل. می توان مکتب تفکیک  را یک گرایش در علم کلام دانست و به نحوی استمرار روش علامه مجلسی و قبل از او سید بن طاووس و مکتب کوفه است البته این به این معنا نیست که نظرات علامه مجلسی دقیقا همان نظرات مکتب تفکیک است .این دو جریان رشد کردند اما در حوزه‌های علمیه مهمترین کتاب کلامی، کتاب کلامی خواجه نصیر است .

شاخصه های مکتب کلامی خواجه چیست ؟

نخست: نقد تمام آراء کلامی زمان خودش : این به معنای این نیست که «متکلم» زمان ما خواجه باشد در عصر ما مباحثی است که در زمان خواجه مطرح نبوده است و ما باید متکلم زمان خودمان باشیم و خواجه متکلم زمان خودش بود.

ثانیاً: گزیده گویی: یکی از ویژگی های خواجه که می شود با تفتازانی در منطق مقایسه کرد فشرده و گزیده گویی و پر محتوایی است. 

 آیا واقعاً کلام بی نیاز از فلسفه است ؟

«فیلسوف بما هو فیلسوف» و «متکلم بما هو متکلم» احتیاجی به هم ندارند و هر یک استدلالات خاص خود را دارند؛  متکلم وظیفه دفاع از دین را دارد بر خلاف فیلسوف که بحث از «وجود بما هو وجود» می کند اما متکلم می تواند از امور عامه فلسفه، آن مباحثی که از دیدگاه متکلم درست است را در جهت مباحث کلامی خویش استفاده کند. از آنجا که متکلم نگاه به مخاطب می کند و مثلا اگر مخاطب حالت اشراقی دارد ، از مباحث درست اشراقی استفاده می کند و اگر  هم مخاطب حالت مشایی دارد متکلم  از مباحث درست مشایی استفاده می کند.لذا اگر متکلمی بخواهد از فلسفه استفاده کند دو شرط دارد الف) باید بداند مخاطب او کیست؟ بسته به نوع فکر مخاطب خویش از مباحث مختلف و گاه فلسفی بهره می‌برد  ب ) متکلم با اجتهاد خویش  آن مباحث را که از منظر او درست است را در کلام بکار  می گیرد.

امروز جایگاه علم کلام در حوزه های علمیه چگونه می باشد؟

برای علم کلام باید بیشتر از وضع موجود، کار و تلاش  کرد؛ چرا که دفاع از دین ، وظیفه علم کلام است و ما باید از دین دفاع عقلانی بکنیم علم کلام بسیار  گسترده است و برای هر جامعه ای بسته به نوع فکر او نیاز بهره گیری از روش خاص کلامی آن منطقه را داریم ؛ مثلا برای اندونزی یک کلام و برای اروپا کلام دیگری نیاز است. ما در اخلاق و کلام واقعا عقب هستیم و علم کلام هنوز  جایگاه خود را آنچنانکه شایسته و بایسته است نیافته است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱٢/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد