یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

در روایت است که ابو الفضائل عباس بن علی «کان افقه الناس» او فقیه‌ترین افراد زمان خویش بود لذاست که او شمع شهیدان کربلا گردید کربلا عرصه ای به پهنای طول تاریخ است و کسانی که می‌خواهند از آبشخور گوارای ولایت جرعه ای بنوشند باید از دستان عباس بن علی این حقیقت را بنوشند و جرعه نوش حرم او باشند.

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه به مناسبت میلاد علمدار کربلا عباس بن علی در گفتگو با استاد سطح عالی حوزه حجت الاسلام و المسلمین محمد افخمی (از شاگردان آیت الله انصاری شیرازی) به بررسی صفات اهل بصیرت پرداخته است.


بصیرت

درباره حضرت عباس مطالب فراوانی نقل شده است و از هر زاویه ای به آن حضرت نگریسته شود، مطالب فراوانی قابل بررسی است،از امام صادق علیه السلام نقل شده است: ««کان عمّنا العبّاس نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع أبى عبد اللَّه، و ابلى بلاء حسنا، و مضى شهیدا؛ ابصار العین، ص 30.»

عموی گرانقدرم، عباس، انسانی هوشمند و ژرفنگر و آراسته به ایمانی آگاهانه و استوار و عمیق بود؛ به همراه حسین علیه السّلام دلیرانه مبارزه کرد و در آزمون سخت زندگی- با به جان خریدن رنج‌ها و گرفتاری‌های بسیار در راه خدا- سرفراز و سربلند سر بر آورد و پس از جهادی سترگ و شجاعانه، جان را در راه خدا هدیه کرد.

حضرت عباس بصیرت نافذی داشت؛ «بصیرت» عنصر بسیار مهمی در پیشبرد اهداف متعالی جامعه مسلمین است،هزینه سنگینی که امت اسلامی پرداخت و واقعه سال 61 هجری به وجود آمد و امت اسلام از نعمت عظمای ولایت حسین بن علی و از نعمت برکت عباس بن علی محروم شد، اگر بصیرت وجود داشت شاید اینگونه نمی‌شد، هنوز زمان زیادی از رحلت پیامبر اکرم نگذشته بود که جامعه اسلامی دچار انحراف و انحطاط گردید و در سایه این انحطاط دست به بزرگ‌ترین جنایت تاریخ زدند.

همه این مسائل در نبود بصیرت تحقق یافت، کما اینکه رهبر معظم انقلاب هم به این نکته مکرر اشاره داشته‌اند که اگر بصیرت نباشد، هر چند علم هم فراوان باشد انسان دچار اشتباه و خطا می‌شود، چرا که شناخت حق از باطل بسیار مشکل است، امام علی علیه السلام در تحریف شبهه می‌فرماید: «وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فی‌ها الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى‏ وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فی‌ها الضَّلَالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمَى،نهج البلاغة (لصبحی صالح)، ص: 81‏» شبهه امر باطلی است که لباسی از حق بر تن کرده است و شناخت حق از باطل آنجا که لباس حقیقت بر تن کرده است کار دشواری است و اگر انسان اهل بصیرت نباشد در تشخیص حق از باطل دچار تردید و اشتباه می‌گردد، اگر در روایات از عباس بن علی به " نافذ البصیرة" یاد گردیده، این صفت از صفات بسیار مهمی است که در شناخت شخصیت عظیم ایشان ارائه طریق می‌کند.

گاه درون و مغز مطلبی حق است و ظاهر آن تلخ است و لذا باطل جلوه می‌کند؛ و گاه ظاهر بسیار شیرین و زیبا است و باطن تلخ است و شناخت حقیقت این دو مطلب کار اهل بصیرت است و اگر ما در تشخیص حق از باطل دچار مشکل می‌گردیم، مشکل از حقیقت نیست بلکه مشکل از حق نشناس هاست. چرا که حق را نمی‌شناسند و حق را منتسب به باطل می‌کنند، نفوذ بصیرت موجب رویت عمق می‌گردد، اگر عباس، عباس شد در سایه همین بصیرت عمیق او بود، برخی از صحابه و اصحاب در نبود همین بصیرت بود که رو به سپاه یزیدیان آوردند و اهل شقاوت شدند.

 چگونه اهل بصیرت شویم؟

در آیات قرآنی این بصیرت را زاییده جهاد فی سبیل الله معرفی کرده است، «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ ، عنکبوت آیه  69»؛ و کسانی که در راه ما کوشیده‌اند، به یقین راه‌های خود را بر آنان می‌نماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.

 مراد از جهاد، صرف جهاد با دشمن بیرونی نیست، بلکه عمده تاکید در جهاد، جهاد با دشمن درونی و مبارزه با نفس خبیث اماره است، کسی که اهل مجاهده و مقاتله با این دشمن درون گردید و در این نبرد در راستای حرکت توحیدی خویش از هر چه بوی شرک و نفاق می‌دهد پرهیز کرد و قهرمان جبهه مبارزه با نفس گردید، از میوه شیرین هدایت الهی برخوردار می‌گردد و یکی از آثار این هدایت اهل بصیرت شدن است.

البته حقیقت این گوهر دردانه یکی است و دارای وحدت است و اگر آیه شریفه از این حقیقت به صورت جمع تعبیر کرده است و گفته است " سبلنا " نه از باب تکثر حقیقت است، بلکه از باب مصادیق مختلف آن است، حقیقت، امر واحدی است که می‌تواند مصادیق متعددی داشته باشد، حق متعال در این آیه شریفه می‌فرماید: ما در هر موردی راه حق را به انسان مجاهد نشان می‌دهیم.

چگونه این بصیرت از کف می‌رود؟

نکته مهم دیگری که می‌تواند محل توجه قرار بگیرد این مطلب است که این بصیرت در سایه اموری می‌تواند محل دستبرد شیطان قرار بگیرد و سعادت ابدی انسان را دستخوش تزلزل و نابوی قرار دهد، یکی از این امور لقمه حرام است،، ابا عبد الله الحسین علیه السلام در خطبه غراء خود خطاب به سپاه یزید بن معاویه فرمود: «ِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ، فَطَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِکُم» امام علیه السلام در برابر سپاه کوفه ایستاد و از آن‌ها خواست که ساکت شوند، ولی آنان نپذیرفتند!! امام به آن‌ها فرمود: «وَیْلَکُمْ ما عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قْولی، وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلى‏ سَبیلِ الرَّشادِ، فَمَنْ أَطاعَنی کانَ مِنَ الْمُرْشَدینَ، وَ مَنْ عَصانی کانَ مِنَ الْمُهْلَکینَ، وَ کُلُّکُمْ عاصٍ لِأَمْری غَیْرُ مُسْتَمِعٍ لِقَوْلی، قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیَّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ، فَطَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ، وَیْلُکُمْ أَلا تَنْصِتُونَ، أَلا تَسْمَعُونَ؟ ،بحار الانوار ج ‏45، ص: 8».

 «وای بر شما! چرا ساکت نمی‌شوید تا سخنان مرا گوش کنید؟! من شما را به راه راست دعوت می‌کنم، هر کس از من پیروی کند به راه راست هدایت می‌شود، و هر کس از من نافرمانی کند هلاک خواهد شد. شما از دستور من سرپیچی می‌کنید و به سخنانم گوش فرا نمی‌دهید، چرا که هدایای شما (جوایزی که برای کشتن من گرفتید) تنها از راه حرام بوده و شکم‌هایتان از حرام پر شده است، و خداوند بر دل‌های شما مُهر زده است. وای بر شما! آیا ساکت نمی‌شوید؟ آیا به سخنانم گوش فرا نمی‌دهید؟».

لقمه حرام مانع شناخت حق و حقیقت گردیده است؛ اگر کسی تقوی و ورع الهی داشته باشد و زخرف دنیا او را فریب ندهد و اهل ایمان و معتقد واقعی به معاد و مجاهد فی سبیل الله بود، خدای متعال قوه تمییز و تشخیص حق به او می‌دهد، کسی که در این مسیر حرکت کند خدا حقا او را هدایت می‌کند و به او بصیرت می‌دهد.

اگر آیه شریفه می‌فرماید «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها، انعام 160»، مراد از حسنه صرفا صدقه نیست، بلکه عموم این آیه شامل امور دیگر هم می‌شود، کسی که در راه خدا تلاش کند و اهل مجاهده باشد نیز در عموم این آیه جای دارد و یکی از آثار جهاد فی سبیل الله با توضیحی که گذشت، بصیرت است که در سایه لطف الهی این بصیرت می‌تواند بیشتر و بیشتر گردد. لذا بهترین کسانی که اهل بصیرت‌اند مومنان واقعی هستند و اهل بازی نیستند و دین را ابزار دنیا قرار نمی‌دهند.

صفات اهل بصیرت:

شاید بتوان صفات اهل بصیرت را در چند محور محل توجه قرار داد،

الف- وفای به عهد:اگر ایمان راستین را در جان و دل خویش پاس داشتیم در پرتو این ایمان راستین صفاتی چون وفای به عهد تبلور می‌یابد، اگر اهل کوفه اهل وفای به عهد بودند واقعه کربلا اتفاق نمی‌افتاد، در مقابل اهل بصیرت، کسانی که بهره ای از بصیرت نبرده‌اند نوعاً زود باور هستند و اهل خدعه و تزویرند می‌توانند به راحتی آنان را فریب بدهند.

 ب- ایثار: اهل بصیرت اهل ایثار هستند و دیگران را بر خود ترجیح می‌دهند در عصر عاشورا، عاشورائیان اهل ایثار بودند.

 ج- شجاعت و دلاوری:شجاعت را تنها در میدان جنگ نباید خلاصه کرد، بلکه شجاعت در میدان عقیده بسیار مهم‌تر است، اگر شجاعت اعتقادی عباس بن علی (ع)  هم نبود به این مقامات نمی‌رسید؛ عده ای عباس بن علی (ع) را در عرصه عاشورا متهم به واپسگرایی کردند، اهل ایمان در هر زمانی باید شجاعت اعتقادی داشته باشند و در ابراز اعتقادات راستین خود شجاعت و دلاوری داشته باشند.

د: صبر: یکی دیگر از صفات اهل بصیرت صبر است، صبر به معنای پایداری و مقاومت است و اهل بصیرت در همه زمینه‌ها مقاوم هستند در مقابل شیاطین جن و انس صبوری نشان می‌دهند و در راه خدای متعال بر هر بلیّه ای مقاومت می‌کنند.

پیام های عباس بن علی به امت اسلامی:

 پیام ایمان؛

 سر حد ایمان صبر، استقامت و پایداری در مسیر حق است «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» و همه این‌ها پیام است.

 جمع کردن تمامی صفات فضیله و ترد تمامی صفات رذیله: از پیام های سیره عملی عباس بن علی است.

ولایتمداری به معنای واقعی کلمه: ولایتمداری تنها به سیاست منحصر نمی‌گردد بلکه در عرصه اعتقادات و اقتصاد، ولایت و...در همه زمینه انسان باید ولایت محور باشد.

کلام آخر: عباس بن علی باب الحوائج است.

عباس بن علی در اجابت دعا، اهل تعجیل است، کسانی که حاجتی دارند از توجه به باب کرم عباس، غافل نشوند، حکایات فراوانی در این باب از بزرگان اهل معنا و معرفت نقل شده است. عباس بن علی پرچمدار حسین بن علی است، او علاوه بر سمت علمداری؛ مقام سقایت را نیز دارا بود و مدیریت تقسیم آب هم با او بوده است؛ و توزیع عادلانه آب می‌کردند و برای آوردن آب هم خیلی تلاش کردند و چندین بار هم آب می‌آوردند،سقایت عباس دو بعد مادی و معنوی دارد، یک معنای سقایت همان معنای متداول آن است اما مهم‌تر از بعد ظاهری، بعد معنوی سقایت اوست، اگر ما به عباس بن علی سقای کربلا می‌گوییم باید بدانیم که کربلا عرصه ای به پهنای طول تاریخ است و کسانی که می‌خواهند از آبشخور گوارای ولایت جرعه ای بنوشند باید از دستان عباس بن علی این حقیقت را بنوشند و جرعه نوش حرم او باشند

 بیش از سخن گفتن باید اهل عمل بود، «ِ وَ کُونُوا دُعَاةً إِلَی أَنْفُسِکُمْ به غیر أَلْسِنَتِکُم، کافی، ج2، ص: 77» رفتار و سیره عباس بن علی تا قیام قیامت ملاک عمل اهل ایمان و بصیرت است، جامعه ای که می‌خواهد «ابالفضلی» باشد و در خط سرخ عاشورائیان قرار بگیرد باید اهل عمل باشد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۳/٢٧ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد