یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


محمد جواد رودگر

عرفان وحیانی یا شیعی ریشه در سرزمین طیبه وحی اعم از وحی قرآ نی و بیانی دارد. عرفانی که از منبع زلال قرآن , احادیث و ادعیه مآثوره سرچشمه گرفته ,زاده شده, رشد و تکامل یافته است. یعنی تکون و تکاملش در همان زمین طیب و طاهر وحی , بیت نزول وحی و ملائکه الله بوده است . نه عرفانی که بر وحی عرضه شده و رنگ و صبغه وحیانی یافت که البته در جایگاه خویش محترم و مغتنم است لکن عرفان متخذ و برساخته آموزه ها , گزاره ها , مفاهیم و مصادیق وحیانی از جنس و سنخ دیگری است. بنابراین در عرفان اسلامی با دو نوع عرفان مواجه هستیم که از دو منبع معرفتی و وجودی ناشی شده اند:


1-   منبع قرآن و سنت و سیره معصومین(ع) که به وحی قرآنی و بیانی تعبیر شد.یا کشف تام محمدی(ص).

2-    منبع کشف و شهود بشری البته عارفان سترگ و سالکان واصل. که یافته های شهودی و تجربیات عرفانی خویش را تعبیر و گزارش کرده اند و اینک در عرفان نظری مصطلح به عنوان میراث گرانسنگ معرفت عرفانی موجود و در اختیار اهل معرفت است. چه اینکه شهود عین الیقینی یا بالاتر شهود حق الیقینی است و از سنخ علم حضوری است و منزلت بالاتر و موقعیتش والاتر از علم حصولی و عرفان نظری است و عرفان موجود نظری  و دانش بنیاد است. و عرفان نظری که نظر است نه بصر غیر از عرفان بصری است چون نگاه غیر از دیدن است, آنچه به رویت برمی گردد عرفان ناب و شهودی است و آنچه به نظر بازگشت می کند علم مصطلح است.

 

به هر حال عرفان مستقل و مستقیم وحیانی معیار عرفان برگرفته از کشف و شهود بشری است و منطق معرفت شناسانه عرفان نظری که برونداد عرفان شهودی عارفان بزرگ و محصول سیر و سلوک تا شهود مردان خداست.

 بنابراین دو رویکرد یا مبنا وجود دارد:

1-   اصطیاد و استخراج عرفان علمی و عملی از  قرآن و سنت یا منابع وحیانی بطور مستقیم و مستقل(منبع کشف تام محمدی(ص)= تولید عرفان ناب اسلامی از منبع وحی= عرفان از.

2-    عرضه یافته های عرفانی عارفان به قرآن و سنت یا منابع وحیانی( عرضه یافته های عرفانی یا کشف غیر معصوم به کشف معصوم)= توجیه خروجی های عرفانی از رهگذر وحی قرآنی و بیانی یا تبیینی.=عرفان به.

ما در بحث فعلی چند نکته محوری داریم:

1-   عرفان در مقام تعریف

2-    عرفان در مقام تحقق که خود حداقل دو گونه قابل تحلیل است:

2-1 عرفان بایسته و مطلوب( عرفان در مقام آنچه باید و شاید)

2-2 عرفان تحقق یافته و موجود( عرفان در مقام آنچه هست)

3-   مفاهیم مقوم و مرکزی اعم از مفاهیم نظری و عمل

4-   تعاریف عرفان از حیث روشی, بینشی, رویکردی و کارکردی و...

5-    طبقه بندی عرفان و عارفان

6-   کارکرد های معرفتی و سلوکی عرفان " هست " و "باید"

7-   عرفان برای عرفان یا عرفان برای عبودیت و...

8-     واژه «عرفان» حاوی و حامل دو نکته بسیار مهّم است: الف) معرفت (شناخت، شناسایی) ب) روش خاص در وصول به «حقیقت» یا طریقه‌ایی برای شهود، سلوک، جذبه و درک و درد وصال.

9-     عرفان از سنخ فهم شهودی و تفسیر اشراقی هستی یا هستی شناسی و جهان بینی مبتنی بر کشف و شهود است که البته موضوع آن «وجود لابشرط مقسمی» یا وحدت شخصی وجود یا وجود ذات مظاهر است به همین دلیل هستی تنها از آن خدا و ماسوای الهی تجلیّات اسماء و صفاتش هستند.  پس عرفان «معرفة الله» از راه دل و تهذیب باطن و تزکیه نفس و طهارت روح است تا به توحید ناب «جز خدا هیچ ندیدن»ت است برسد و عارفان «اهل الله»‌اند که با در هر چیزی تنها خدا را دیده و لذّت روحی و وجودی می‌برند.  به همین دلیل عرفان از «بود» و «نمود» بحث می‌کند و از حق و اسماء و اوصاف الهی سخن گفته و عارف «درد درونی» دردی که از نهاد و نهان وجود و فطرش سرچشمه گرفته و درد رسیدن، یکی شدن، محو شدن، درد رهایی از فِراق و رسیدن به وصال دارد.  و این «درد» به او «خودآگاهی فطری»، «خداآگاهی فطری» و سپس «خودیابی و خدایابی» می دهد تا سیر از «خود به خدا» که البته مسیری از خدا به خدا است صورت پذیرد چه اینکه عارفان برای درک حق و دریافت وجودی معرفت، معبود و محبوب فطری خویش پس از بیداری و بینایی، آگاهی و گواهی همه جانبه «منازل و مقاماتی» را طرح و «بایدها و نبایدها» که هم‌گرایی با «بود و نبود» در عرافن نظری ـ علمی دارد تعیین می‌نمایند تا سالک آن منازل را یکی پس از دیگری و مقامات را به صورت مرحله به مرحله پشت سر گذاشته و طبق دستورالعمل‌ها و باید و نبایدهای سلوکی رفتار و عمل نماید تا به سر منزل مقصود که وصال یار و لقاء دلبر و دلدار است برسد و منازل و مراحل از «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»  تا «کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ»  را در صیرورت معقول و مشروع طیّ نماید که در عرفان اسم چنین فرایند عملی و مکانیسم رفتاری با مبانی و رویکردهای خاص را «سیر و سلوک» نامیده‌اند.  نتیجه آنکه در «عرفان» بینش و گرایش مبتنی بر «معرفت خدا» و «توحید الهی» است و گفتمان حاکم و مسلطّ بر عرفان نظری و عملی «گفتمان توحیدی» است زیرا عارف از حیث نظر و عمل و در کلام و کردار و انگیزه و اندیشه «موحد» است چه اینکه طرح «فناء فی الله و بقاء بالله» مبتنی بر خدا آگاهی و خدا خواهی و خدا جویی تا خدا خویی است.

10- لازم ا ست یادآوریم شویم که عرفان تنها بر «احساس و تجربه» آنهم تجربه‌ای که تکیه بر معرفت نداشته یا معرفت زایی نکند استوار نخواهد بود، عرفان تنها بر شناختِ نفس و ریاضت دادن به آن برای تحصیل کمال و کرامت نفسانی و خوارق عادات و قدرت روحی در تصرف ذهن و زبان یا صورت و سیرت اشیاء و اشخاص نیست بلکه از منزلت بالاتر و جایگاه والاتری بهره‌مند است که متأسفانه انسانِ محدود اندیش و یا در دام تعلّق و تعیّن گرفتار آمده آنرا از قدسی بودن به عرفی شدن و از آسمان به زمین کشیده است وای چه بسا ریاضت‌های نفسانی او بر «نفس» قرار گرفته و خودِ متوّرم و مَنِ فروتر و خاکی خویش را در نقاب عرفان و سیر و سلوک پنهان کرده و عرفان، ابزاری برای خودخواهی‌های پنهان شده و پوشیده او باشد و بُتِ رقیق و ظریف «نفس» میدان‌دار ریاضتهای باصطلاح سیر و سلوکی‌اش باشد که متأسفانه در بسیاری از عرفان‌های صوفیانه قرون اخیر و عرفان نماهای جدید یا جنبش‌های معنا‌گرای نوین چنین خَبْط و خطاهایی که چه بسا معلول خلط بحث‌ها و مغالطات معرفت شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی و حتی پدیدار شناختی نیز بوده است ظهور یافت.

11- امّا عرفان اسلامی آنهم عرفان ناب اسلامی، عرفان هویّت مدار و شناسنامه‌دار است زیرا صدر و ذیل، مبدأ و منتهی، مقدمه و نتیجه، راه و روش، بینش و گرایش، پژوهش و پویش آن کاملاً معلوم است که از چه قرارگاه و نقطه مرکزی و منبع و متدی سرچشمه گرفته و فرجام و سرانجام آن چیست، عرفانی که ریشه در فطرت الهی ـ توحیدی داشته و از «منبع وحی» تغذیه شده و شراب ناب شریعت از حدوث تا بقاء او را یاری می‌رساند و گفتمان توحیدی داشته و بر جوهر «عبودیت» نهاده شد و عارفی چنین قلبش هیولای هر صورتی است که محبوب و معبودش بخواهد و هیچ طلب و تمنای دیگری ندارد جز «رضوان‌الله» و «لقاءالله».

12- چنین عرفانی به انسان معرفت عمیق و همه جانبه نسبت به خدا و خود داده تا همه ممکنات عالم را در برابر خداوند سبحان مستظل ببیند نه مستقل و آرمان اصلی وحی و ره آورد پیامبرانه هر آینه قرار گرفتن در جاذبة کمال مطلق و «معرفة الله» است تا انسان دانا به دارایی رسیده و خدا خویی یا تخلق به اخلاق الهی و اتّصاف به صفات ربوبی در اثر بندگی تمام عیار حق علت موِجده و مُبْقیّه سیر و سلوکش باشد و توحید و ولایت، خدا و انسان کاملِ مکمِّل معصوم(ع) لُبّ و مغزای عرفان علمی و عینی‌اش قرار گیرد و در هندسه عرفان او محبت به خدا و محبوبان راستین الهی نقش محوری داشته و همه حیات و حرکت آنها را شکل و شاکله بخشد تا انسان از عَیْبِستان به غَیْبِستان صیرورت یافته و شناخت او به شدن تبدیل گردد و از عالم ماده و ماسوای الهی انصراف یافته و به دیار قرب و لقاء بار یابد. این همان چیزی است که در نگاه و نگره ابن‌سینا نیز در حوزه عرفان نظری و عملی تجلی یافت: «والمنصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیماً لشروق نورالحق فی سِرّه»  یا «العارف یرید الحق الاول لاشئی غیره و لایؤثر شیئاً علی عرفانه و تعبده لانّه فقط لمانه مستحق للعباده و لانها نسبةُ شریفةُ الیه لا لرغبة او رهبة»

13- حال به دو کلام معرفت بخش و معنویت آفرین که راه و روال رهایی از خود و رسیدن به خدا را نیز نشان می‌دهد توجه کنیم قال علی(ع): العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل مایبعدها و یوبقها»

14- امام حسین(ع) در دعای عرفه چنین نغمة ملکوتی‌ایی سر داده‌اند: «انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک و وحدوک و انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلجئو الی غیرک  آری در فرازهای یاد شده بر نگاهی بسیار عمیق و راه گشا که روش‌مندی عرفان اسلامی را نشان می دهد تکیه و تأکید شده است که عبارتند از: 1ـ عرفان به نفس، 2ـ رهایی از همه تعلقات و تعنیات وجودی، 3ـ تطهیر و تنزیه خویشتن، 4- عرفان به خدا، 5ـ توحید کامل و جامع به گونه‌ای که عرفان به خدا و سیر و سلوک الی الله را نیز سالک از خدا دانسته و عنایت و هدّیت الهی ببیند و با چشم و چشمه توحیدی به همه فعل و انفعالها و سلوک و جذبه‌هایش بنگرد و این معلول دو چیز است: 1ـ شناختن شهودی، 2ـ شدن شهودی که سیر و سفر عرفانی همانا «السفر عبارة عن القلب اذا اخذ فی التوجه الی الحق تعالی بالذکر»  و این همان هجرت انفسی و مرگ اختیاری و فنای در خداست که اهل معرفت و اصحاب سلوک از آن سخن گفته اند.

15- عارفان عرفان را به دو قسم نظری و عملی تقسیم نموده و اولی را از نوع شناخت، تفسیر و جهان‌بینی و دومی را از جنس سیر و سلوک و عمل یا طی منازل و مراحل شمرده‌اند به همین وزان گفته‌اند که «سیر الی الله» نهایت داشته و «سیر فی الله» را نهایتی نیست و در همین راستا باید دانست که تجارب عرفانی در یک تقسیم‌بندی نیز دو قسم است:

16- الف) تجربه سالکانه.

17- ب) تجربه عارفانه، زیرا تجربه سالکانه همان طریقت است که سالک الی الله باید تک تک مقامات عرفانی و منازل سلوکی را پشت سر گذاشته و منازل معنوی و فتوحات غیبی را تجربه نماید یا گفته‌اند تجربه سالکانه همان «معاملات قلبی» است که بر اساس روش‌شناسی و محتوا شناسی ویژه‌ای صورت می گیرد و در عرفان ناب اسلامی مبتنی بر شریعت حقّه محمدی(ص) است که راه و روش و محتوا و بینش را به صورت منطقی و جامع ارائه داده و ابلاغ می‌نماید و «علم عرفان عملی» بر گرفته از چنین تجربه‌های سلوکی است زیرا گزارش و تعبیری از تجربیات سالکانه را به شکل روشمند، نظام‌مند و سامان دهی شده ارائه می‌دهد به همین دلیل در علم عرفان عملی علاوه بر عناصر روشی ـ محتوایی، عنصر ترجمه و تعبیر نیز هست که سلوک عرفانی و تجربه سلوکی به شناخت و تعبیر عرفانی تبدیل می‌گردد و به تعبیر علامه جوادی‌آملی علم عرفان عملی تعلیمات و آموزشهایی است که مشتمل بر شیوه سلوک و آیین رفتار است و «عرفان عملی» متن سلوک و رفتار را تشکیل می‌دهد و در قید الفاظ و حجاب قضایا و مسائل نیست  بنابراین «عرفان عملی» از سنخ صیرورت و شدن، حرکت جوهری و نهادی در رسیدن به توحید ناب و موحد کامل گشتن خواهد بود.  و جناب قیصری نیز در تعریف «عرفان عملی» گفته‌اند: «معرفة طریق السلوک و المجاهدة لتخلیص النفس عن مضائق القیود الجزئیه و اتصالها الی مبدأها و اتصافها بنعت الاطلاق و الکلیه»  پس موضوع عرفان عملی اعمال و احوال قلبی از جهت رسیدن به کمال حقیقی است که خود حاوی سیر منازل و طی مقامات معنوی برای نیل به لقاءالله و توحید حقیقی است و «موضوع علم عرفان عملی» نیز تعیین، تبیین و آموزش بدایت و نهایت سیر الی الله و معرفی مقامات و منازل و عوامل و موانع سیر الی الله می‌باشد ناگفته نماند که منازل عرفانی در عرفان عملی به صورت طولی و مرتبط به هم و عِلّی و معلولی است که رابطه دیالتیکی با هم دارند و دارای چینش «عمودی» و «ترتب تدریجی» است و طبق «اصل طرفه محال» است سیر صعودی و سلوکی انسان شکل می‌گیرد  البته در این صراط سلوک الی الله مقوله «سالکان مجذوب و مجذوبان سالک» نیز فرقی ندارند اگر چه «جذبه» با بارقه‌ای الهی دفعةً برای عارف معارفی را ظاهر ساخته و کشش غیبی از جانب حق برای سالک ایجاد می‌کند لکن راه به صورت جهش طی شده و مقامات پشت سرگذاشته می‌شود.

18- عرفان انصراف از عالم ناسوت و توجه تام به جهان لاهوت یا قرار دادن «آئینه دل» در برابر انوار و تجلیات قدسی حق سبحانه است، چنان که از شیخ الرئیس در نمط نهم اشارات رسیده که: «و المنصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیماً لشروق نورالحق فی سرّه» . یا عرفان، خودآگاهی شهودی و ذوقی و هجرت انفسی و خروج از انیت و انانیت با هدف «خداآگاهی شهودی» است که این معنای گران سنگ در «فطرت» یا سرشت و جِبِلّت الهی و توحیدی ما تعبیه شده است و عرفان بازشناسی و بازیابی این هویت الهی ـ دینی و حقیقت توحیدی است و رفع موانع و حُجب برای وصل به اصل خویش که در اثر فنای از «خود» و رهایی از «تعلق» بلکه «تعین» حاصل شده تا مجاز به حقیقت، مقید به مطلق، محدود به نامحدود، قطره به دریا و عَیبِسْتان به غَیبِسْتان و «نَی» به «نَیسْتان» برگشته و «عهد اول و اَلَست» یا دیدار اول و پیشین در دار دنیا و فنا با «ایمان» و «عمل صالح» و «علم» و «عمل» تحقق یابد.

19- آری عرفان معرفت به خدای سبحان و ذات حق و اسماء و صفات الهی و در عین حال شناخت راه اتصال به عالم مافوق ملکوت و آئینه دار طلعت یار شدن یا استکمال انسان در دو ساحت بینش‌ها و گرایش‌های عالیه بر روش تهذیب و تزکیه و کشف و شهود است، از این رو عرفان «شناختن»، «شدن»، رفتن و گردیدن نهادی و جوهری است که در اثر طهارت عقل و دل و لطافت فکر و نورانیت «فعل» و عناصر: معرفت، عبودیت، محبت، خلوص و ولایت بهره سالک الی‌الله می‌گردد تا معرفت توحیدی و توحید معرفتی به دست آید.

20- عارفان تفطن به این حقیقت داشته‌اند که عرفان بر دو اصل اصیل توحید و موحد قرار گرفته و این معنای منیع از ره گذر «معرفة الله» تحقق‌پذیر است و عرفان جز «معرفت به خدا» چیز دیگری نیست که در عرفان «وحدت شخصی وجود» یا وجود لابشرط مقسمی و «هویت غیبیه مطلقه» مطرح است. امام حسین  در تصویر غایت هستی و انسان با هدف خلقت آدمیان را همانا «شناخت خدا»، «عبودیت الهی»، ترک و انقطاع از ماسوای حق و عدم تسلیم در برابر غیرخدا و آنگاه شناخت انسان کامل و اطاعت‌پذیری از آن دانسته‌اند؛ چنان که فرمود:

21- «ایهاالناس! ان الله ما خلق الخَلَق الا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، واذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ماسواه.

22- فقل رجل: یابن رسول الله! ما معرفة الله عزوجل؟

23- فقال: معرفة اهل کل زمان، امامه و الّذی یجب علیهم طاعته». 

24- عرفان در اصطلاح قوم و کتب قویم و صحف غنیّ آنان چنین تعریف شده است:

25- کاشانی چنین گفته‌اند: "العارف من اشهده الله ذاته و صفاته و اسمائه و افعاله فالمعروفه به حال تحدث عن شهود" 

26- و قیصری در تبیین ماهوی معرفتی عرفان اصطلاحی چنین گفته‌اند: فحده هوالعلم بالله سبحانه من حیث اسمائه و صفاته و مظاهره و احوال المبدأ و المعاد و بحقایق العالم و بکیفیه رجوعها الی حقیقه واخده هی الذات الاحدیه =عرفان نظری= و معرفه طریق السلوک و المجاهده لتخلیص النفس عن مضایق القیود الجزئیه و اتصالها الی مبدءها و اتصافها بنعت الاطلاق و الکلیه = عرفان عملی = 

27- ملاصدرا نیز در تفکیک معرفت به خدا از راه شهود حضوری یا برهان و استدلال نوشته‌اند: "فالعلم بها اما ان یکون بالمشاهده الحضوریه او بالاستدلال علیها بآثارها و لوازمها فلا تعرف بها الا معرفه ضعیفه"   که راه عرفان را بر فلسفه معرفت به خدا ترجیح داده و آن را کامل تر دانسته‌اند.

 

از استاد علامه جوادی آملی پرسیدند که :عرفان در قرآن چه جایگاهی دارد؟ و معظم له پاسخ دادند:

"عرفان علمی حصولی نیست، تا از راه تحصیل به دست آید، بلکه بیشتر از راه تهذیب و تزکیه نفس حاصل می‏شود. در قرآن کریم آمده است: (یُعَلّمُهُمُ الکِتابَ والْحِکْمَةَ ویُزکّیهِمْ).[1] بخش نخست آیه (یعلّمهم الکتاب و الحکمة)، به فقه، اصول، حکمت و... مربوط است و بخش دوم آن، یعنی (یزکّیهم)، به عرفان اختصاص دارد.

بحثهای قرآنی نشان می‏دهد که اگر کسی جان خود را شفاف کند و از دغل، شبهه و خیانت دوری جوید، اسرار عالم را می‏یابد. گاه انسان آیینه جانش را به طرف مار، گرگ و عقرب نگاه می‏دارد و در آن جز گرگ و عقرب چیزی نمی‏یابد.

خدای سبحان فرمود: (کلاّ لَوْ تَعْلَمون عِلْمَ الیقینِ  لترونّ الجحیم)[2] اگر اهل علم الیقین باشید و صفای ضمیر داشته باشید، اکنون هم جهنم را می‏بینید، زیرا پس از مرگ، کافر هم می‏تواند جهنم را ببیند: (رَبّنا اَبْصَرنا وَ سَمعْنا).[3]"

یا سوآل کردند: عرفان شیعی با دیگر مکتب‏های عرفانی اسلامی یا غیر اسلامی چه تفاوتی دارد؟ و استاد فرمودند:

"در عرفان شیعی راهی که به ولایت الهی می‏رسد، از راه ولایت اهل بیت(علیهم‌السلام) است. علاوه بر این در عرفان شیعی باید به همه احکام و دستورات شریعت عمل شود، و در طریقت نیز از ولای این خاندان بگذرد و از آن تجاوز نکند و تنها همین را مسیر راه قرار بدهد، زیرا در روایات ولایت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) صراط مستقیم معرفی شده است.[4]

انسان، هم باید به احکام ظاهری عمل کند و همه عبادات یا معاملات او بر اساس شریعت باشد و هم در مسئله ء رهبری، از ولایت خاندان پیامبر صلوات اللّه و سلامه علیه تجاوز نکند و آن را مسیر راه قرار دهد، چون حصن ولایت: «ولایة علی بن أبی‏طالب حصنی»[5] دالان ورودی حصن مهم‏تری است: «کلمة لا إله إلاّ اللّه حصنی».[6]

بنابراین، عرفان شیعی در مسیر دین و ولایت حرکت می‏کند؛ یعنی به آنچه آیه شریفه (ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا)[7]و حدیث شریف ثقلین[8] بیان کرده‏اند، عمل می‏کند"[9].

زیرا اساس عرفان بر دو رکن استوار است: 1. توحید 2. موحّد؛ و انسان کامل همانا موحدی است که نه تنها به وحدت شهود راه یافته، بلکه به وحدت شخصی وجود بار یافته است .

آری قرآن کتاب جامع و کامل الهی است که همه نیازهای وجودی انسان را پاسخ داده و انتظارات بشر را در ساحتهای گوناگون برآورده می نماید  که از جمله نیازها و انتظارات انسان عرفان و معنویت است انسانی که فطرتش دروازه ورود به معنویت راستین و عرفان صادق و صائب است هماره چشم به چشمه غیب که موطن اصلی معنا و معنویت است دوخته و دل در گرو ملکوت دارد تا به وطن حقیقی و اصلی اش برگردد که : ما ز بالائیم و بالا می رویم .

به تعبیر استاد جوادی آملی :"عرفانی که در این مباحث مطرح است معنای قرآنی و روایی آن مراد است نه خصوص معنای اصطلاحی امروزی آن. به عبارت دیگر معنای اصطلاحی می‏تواند بخشی از معنای قرآنی و روایی باشد"[10]

یا فرمود:"عرفان اصطلاحی عبارت است از آن معرفت قلبی که از طریق کشف و شهود حاصل می‏شود و به دو قسم نظری و عملی تقسیم می‏گردد، در حالی که غرض از عرفان مورد نظر در این بحثها همان است که در بیان امیر عارفان علی(علیه‏السلام) آمده است: «ألعارف من عرف نفسه فأعتقها ونزّهها عن کلّ ما یبعدها ویوبقها»[11]؛ عارف کسی است که حقیقت خودش را بشناسد و آن را آزاد کند و از هر چه که او را از حق دور می‏کند و هلاک می‏گرداند تنزیه و تطهیر نماید. بنابراین، عرفانی که در کلام امیرالمؤمنین علی(علیه‏السلام) مطرح است عبارت است از خودشناسی، آشناشدن به قدر و منزلت خویش، خود را ارزان نفروختن و...، که این خودشناسی مقدمه خداشناسی است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»[12]؛ هر که خودش را بشناسد، خدایش را شناخته است. در مقابلْ کسی که در خودشناسی بهره‏ای ندارد از خداشناسی نیز محروم و بی‏بهره خواهد بود.

تو که در علم خود زبون باشی  عارف کردگار خود چون باشی؟

 لذا در بلندای بیان آن حضرت، خدا به عنوان «غایة آمال العارفین»[13] مطرح است.

از امام صادق(علیه‏السلام) نقل شده است: بدن عارف و جسم او در میان مخلوقات زندگی می‏کند ولی قلبش پیوسته با خداست.... عارف امانت‏دار ودایع الهی، خزینه اسرار، معدن انوار، راهنمای رحمت او بر خلق، مرکب راهوار علوم و میزان و معیار فضل و عدل او می‏باشد. از مردم و مقاصد و مرادهای دنیوی و دنیا(و خلاصه هر چه غیر خداست) بی‏نیاز است و مونس و همدمی غیر از خدا ندارد. نطق، اشاره و نَفَس کشیدن او به مدد خدا و برای خدا و از جانب خداست. قلبِ عارف در روضه‏های قدس و رضوان الهی در تردّد و رفت‏و آمد است و از لطایف فضل او توشه می‏گیرد. معرفت ریشه و پایه‏ای برای ایمان است که شاخه‏های آن بر آن پایه محکم و رکن رکین استوار است[14].

عرفان وحیانی به ما می گوید که :

1-عرفان یعنی شناخت این نکته که آغاز ما از خدا  ونفخت فیه من روحی و انجام ما  به سوی خدا و دیدار با خداست انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه

2-عرفان بمعنای تخلق به اخلاق الهی و رنگ و بوی رحمانی و خدا گرفتن هست : صبغه الله من احسن من الله صبغه

3-عرفان قرار گرفتن در جاذبه کمال مطلق وعبور از اعتبار به حقیقت است تا انسان حقانی و ربانی شود .

4-عرفان مظهر جمال و جلال الهی گشتن است

5-عرفان یعنی شدن و بودن یعنی تصعید و تعالی یعنی تکامل و ترقی تا کوی دوست تا درگاه و آنگاه بارگاه محبوب .

6-عرفان شناخت و شهود حق و اسمای حسنای الهی است .

7-عرفان نشاندن خدا در همه ابعاد زندگی و نشان دادن او در تمام ابعاد حیات و هستی خود است تا انسان سالک وشاهد نشانی از آن بی نشان باشد .

8-عرفان بیداری و پایداری تا پای دار است تا مرد خدا سردار قبیله توحید و جلودار قبله وحدت و سربدار عبودیت و اخلاص گردد.

9-عرفان حرکت در مسیر انسان کامل و صراط مستقیم حق و لوای ولایت اولیاءالله را بر تن کردن است که عرفان بی ولایت عرفان نیست .

10-عرفان در هر لحظه نو به نو شدن و طرحی تازه در انداختن است تا صیرورت و صعود تا عروج و معراج معنا و مبنای قویم و منبع غنی خود را هماره نشان دهد .

11-عرفان حد یقف نشناختن و نداشتن است چه اینکه انسان در کسب کمال حدنابردار و در تکامل مرزناشناس است پس مرزناپذیر بوده و بسوی نامحدود و کمال مطلق و مطلق کمال می رود .

12-عرفان رسیدن به مقام خلافت الهی و ولایت الهیه و فهم و شهود آن هست که فاطرالسموات والارض انت ولیی فی الدنیا والاخره توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین .

این عرفان الگوهای عینی و عملی دارد که نه راه گم شود و رونده به بیراهه برود و نه راه را به روی دیگران ببندد که البته انسانهای کامل مکمل معصوم (ع) هم راه اند و هم راهنما و هم راهبر در شرائطی که مستعدان و مستطیعان سیر و شلوک و اهل رازشناسی و رازیابی باشند.

بنابراین در عرفان قرآنی –عترتی یا وحیانی صراط مستقیم از سلوک تا شهود از حیث مفهوم و مصداق شفاف و از جهت عنوان و معنون روشن هست و هیچ ابهامی در هیچ مرحله و منزلی وجود ندارد و غایت قصوای سیر و سلوک هم قرب و لقای حضرت حق است که تنها از طریق عبودیت و اخلاص بر مدار شریعت حاصل شدنی است .

حال تبیین و توسعه وتعمیق و توصیه چنین عرفانی نیاز به تحقیق و تدوین با ادبیات نوین و روزآمدی دارد که بایسته است در یک کار تیمی و جمعی جهت مند وهدفداربراساس آموزه های وحیانی صورت پذیرفته , سامان دهی و صورتبندی شود .

شناسنامه وجودی و هندسه معرفتی عرفان وحیانی:

الف ) شناسنامه عرفان وحیانی :

1-        محل صدور مکه مکرمه

2-        ش ش 23

3-        ت ت 561م

4-        کد ملی : 114-30-6665

5-        نام و نام خانوادگی مأمور ابلاغ و امضاء : محمد بن عبدالله (ص)

6-        محل تکامل و تکمیل نهائی : مدینه منوره

7-        عنصر اکمال و تتمیم و جانمایه آن : امامت و ولایت (آیات 3-مائده و 67-مائده و..)

ب) مفهوم مرکزی عرفان وحیانی :  الله و اسماءالله تبارک و تعا لی که در آیات ذیل نمونه هائی از آن ذکر می شود :

1- سوره حدید – 3 .

2-"       حشر -21-24 .

بقره -115 .

4-طه – 8 .

فصلت – 53 .

6-اعراف – 54-55 .

7-توحید -1-3 .

و ...

ج ) مفاهیم و آموزه های عرفانی – سلوکی :

                                                1- تصعید .

                                                2- تبتل .

                                                3- هجرت .

                                                4- فرار .

                                                5- صیرورت .

                                                6- کشف .

                                                7- شهود .

                                                8- حجاب و غطاء .

                                                9- قلب .

                                                10- لقاء .

                                                11- رؤیت .

                                                12- جهاد .

                                                و...و...

 

- عرفان نظری

جهان شناسی عرفانی در قرآن :

-          آیات حدید –3، بقره – 115 ، حشر – 22-24 ، طه – 8 ،

معرفت شناسی عرفانی  در قرآن :

- بقره -282 ، شمس -8 و 9 ، طلاق – 3و4 ، عنکبوت – 69 ، مطففین -14و15 ، جن – 17 ، زمر-13 ، ق – 17 و 37 ، محمد (ص)-24 ، زمر – 22 ، انعام – 122 ، 

-          داستان زید بن حارثه یا حارثه بن مالک ....

-          نهج البلاغه – خ 213فیض ، خ -87 ، حکمت -147 ، و...

-          ادعیه و نیایشها  : مناجات شعبانیه ، مناجات خمسه عشر ، دعای عرفه ، و...

غایت شناسی عرفانی در قرآن :

-          کهف -110 ، انعام -124 ، عنکبوت - 5 ، قیامت – 22و23 ، بقره 45و46 ، انشقاق – 6 ، فصلت – 54 ، و...

-          ادعیه : الهی فسرنی بلقائک یوم تقضی فیه ( مناجات شعبانیه ) ، و لقائک قره عینی و وصلک منی نفسی و الیک شوقی ( مناجات مریدین ) ، الهی ان انامتنی عن الاستعداد لقائک فقد نبهتنی المعرفه بکرم الائک ...(مناجات شعبانیه ) و...

-          رضوان ا.. ، وجه ا... ، مرضات ا... ، قرب الهی ، و...

انسان شناسی عرفانی در قرآن :

-          احزاب -21 ، کهف – 28 ، نور – 35-38 ، حجرات – 1 ، نساء – 59 ، مائده – 55و56 ، و...

زبان شناسی عرفانی در قرآن :

-          محمد (ص) - 15 ، انسان -6و21 ، مزمل – 6و8 ، ق-37 ، الذاریات – 50 ، ...

2- عرفان عملی

-          اللهم نور ظا هری  بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک و روحی بمشاهدتک و سری باستقلال اتصال حضرتک یا ذی الجلال والاکرام :

•           ظاهری بطاعتک

•           باطنی بمحبتک

•           قلبی بمعرفتک

•           روحی بمشاهدتک

•           سری باستقلال اتصال حضرتک

          مقام ظاهر

          "  باطن

          " قلب

          " روح

          " سّر

-اللهم رّوح قلوبنا بمشاهده جلالک ، و ارنا عجائب ملکوتک , واجعل لنا حظا من نصیب انسک .(مصباح الشریعه ع باب 96)

-          امام حسین (ع) انت الذی اشرت الانوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک و وحدوک و........

-          امام علی (ع) المومن یتقلب فی خمسه من النور : مدخله نور ، و مخرجه نور ، و عمله نور ، و کلامه نور ، و منظره یوم القیامه الی النور . (خصال ،  باب  الخمسه ، ص277 ، ح 20 )

حدید – 28 ، انعام – 122و52 ،

-                      الحقیقه نور یشرق من صبح الازل ، فیلوح علی هیاکل التوحید آثاره ...

-          والحقنی بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا و...

-          حب الله اذا اضاء علی سّر عبد اخلاه عن کل شاغل و کل ذکر سوی الله تعالی  (مصباح الشریعه ص436 )

-          صبغه الله و من احسن من الله صبغه (بقره – 135 )

-          انما یتقرب ای عبد من عبادی بشی احب الی مما افترضت علیه ، و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه ...(اصول کافی ج4 ص53 ح7 )

-          قل علی (ع) : علم الباطن سر من سرالله عزوجل و حکم من حکم الله یقذفه فی قلوب من یشاء من اولیاء (الفردوس دیلمی ص104 )

-          نهج خ 210 و 213 و 87 و ...

 


[1] سوره بقره، آیه 129.

 

[2] ـ سوره تکاثر، آیات 5 ـ 6.

 

[3] سوره سجده، آیه 12.

1 الکافی، ج 1، ص 416.

[5] بحار الانوار، ج 39، ص 246.

[6] همان، ج 49، ص 127.

[7] سوره حشر، آیه 7.

[8] قال النبی(‏صلی الله علیه و آله و سلم): «إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا، کتاب اللّه و عترتی أهل بیتی و إنّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» (وسائل الشیعه، ج 27، ص 33؛ الدر المنثور، ج 7، ص 349)

[9] نسیم اندیشه, دفتر اول, ص116-129

[10] حماسه و عرفان -  صفحه 89

[11] شرح غررالحکم، ج 2، ص 48.

 [12] بحار، ج 2، ص 32.

[13] دعای کمیل.

[14] مصباح الشریعه.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد