یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

یکی از جنبه‌های اهمیت این عصر، این است که طلیعه تمدن اسلامی و به ثمر رسیدن حرکتی که پیامبر(ص) آغاز نموده بودند،

 در این قرن مشاهده می گردد با وجود انحرافات ومشکلاتی که جامعه با آن مواجه بود و از مسیر پیامبر اکرم(ص) فاصله گرفته بود، اما به هر حال، زحمات پیامبر(ص) به نتیجه رسید ومی‌توان قرن سوم ونیمه اول این قرن  را طلیعه شکوفایی تمدن اسلامی دانست.


اجمالى از زندگى امام هادى(ع)

امام على بن محمد (نقى و گاهى به امام هادى ذکر مى‏شود) فرزند امام نهم در سال 212 در مدینه متولد شده، و در سال 254 (طبق روایات شیعه) معتز، خلیفه عباسى با سمّ شهیدش کرده است. امام دهم در ایام حیات خود با هفت نفر از خلفاى عباسى مأمون و معتصم و واثق و متوکل و منتصر و مستعین و معتز معاصر بوده است. در عهد معتصم، سال 220 بود که پدر بزرگوارش در بغداد با سمّ درگذشت، وى در مدینه بود و به امر خدا و معرفى امامان گذشته به امامت رسید و به نشر تعالیم دینى مى‏پرداخت و تا زمان متوکل رسید. متوکل در سال 243 در اثر سعایتهایى که کرده بودند یکى از امراى دولت خود را مأموریت داد که آن حضرت را از مدینه به سامرا ج که آن روز عاصمه خلافت بود- جلب کند و نامه‏ایى مهر آمیز با کمال تعظیم به آن حضرت نوشته تقاضاى حرکت و ملاقات نمود و البته پس از ورود آن حضرت به سامرا در ظاهر اقداماتى به عمل نیامد ولى در عین حال آنچه مى‏توانست در فراهم آوردن و سائل اذیت و هتک آن حضرت کوتاهى نمى‏کرد و بارها به منظور قتل یا هتک، امام را احضار کرده و به امر وى خانه‏اش را تفتیش مى‏نمودند. متوکل در دشمنى با خاندان رسالت در میان خلفاى عباسى نظیر نداشت و بویژه با على (ع) دشمن سرسخت بود و آشکارا ناسزا مى‏گفت و مرد مقلدى را موظف داشت که در بزمهاى عیش تقلید آن حضرت را درمى‏آورد و خلیفه مى‏خندید و در سال 237 هجرى بود که امر کرد قبه ضریح امام حسین (ع) را در کربلا و همچنین خانه‏هاى بسیارى که در اطرافش ساخته بودند، خراب و با زمین یکسان نمودند و دستور داد که آب به حرم امام بستند و دستور داد زمین قبر مطهر را شخم و زراعت کنند تا بکلى اسم و رسم مزار فراموش شود. در زمان متوکل، وضع زندگى سادات علوى- که در حجاز بودند- به مرحله رقت بارى رسیده بود چنانکه زنهاى ایشان ساتر نداشته و عده‏اى از ایشان یک چادر کهنه داشتند که در اوقات نماز آن را به نوبه پوشیده نماز مى‏خواندند و نظیر این فشارها را به سادات علوى که در مصر بودند نیز وارد مى‏ساخت. امام دهم به شکنجه و آزار متوکل صبر مى‏فرمود تا وى درگذشت و پس از وى منتصر و مستعین و معتز روى کار آمدند و به دسیسه معتز، آن حضرت مسموم و شهید شد.[1] سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه به مناسبت ایام میلاد آن امام همام در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین  دکتر محسن الویری به برخی از آموزه های دینی و اجتماعی امام هادی علیه السلام توجه داده است.

امامت در کودکی وصغر سن

درباره امام هادی علیه السلام مانند هر امام دیگری نکاتی که کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است فراوان وجود دارد ؛  امام علیه السلام  به نقل مشهور در سال 212 قمری و بنا به نقل دیگری در سال 214 قمری به دنیا آمده اند و بعد از شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220 قمری امامت خود را شروع کردند و بنا به نقل اول ایشان در 6 سالگی و بنا به نقل دوم ایشان در هشت سالگی امامت خود را آغاز نمودند. در سال 254 به شهادت رسیدند و دوران امامت ایشان تا 34 سال  ادامه داشت آنهم در دههای نخستین نیمه قرن سوم هجری که نشان دهنده این است که چه دوران حساس و دشواری را این بزرگوار پشت سر گذاشته اند.

اهمیت قرن سوم هجری و عصر حیات امام علیه السلام

یکی از جنبه های اهمیت این عصر این است که طلیعه تمدن اسلامی و به ثمر رسیدن حرکتی که پیامبر آغاز نموده بودند در این قرن مشاهده می گردد با وجود انحرافات ومشکلاتی که جامعه با آن مواجه بود و از مسیر پیامبر اکرم فاصله گرفته بود اما بهر حال زحمات پیامبر به نتیجه رسید ومی توان قرن سوم ونیمه اول این قرن  را طلیعه شکوفایی تمدن اسلامی دانست.

این دوره با حکومت متوکل عباسی همراه است ، متوکل از سال 232 تا 247 قمری خلیفه بود و در این دوره 15 ساله ؛ این دوران بسیار سخت وهمراه با تهدید ها و محدودیت های زیاد برای شیعیان بخصوص امام علیه السلام می باشد ؛ متوکل همان کسی است که دستور تخریب حرم امام حسین علیه السلام را داده بود و گفته بود زمین را شخم بزنند و کشاورزی کنند تا اثری از آثار امام نماند.[2]

اوکسی است که امام علیه السلام را به سامراء فراخواند تا امام راتحت نظر قرار دهد؛ لذا در اهمیت نیمه قرن اول سوم این است که این ایام دارای دو ویژگی بارز است الف- دوران شکوفایی تمدن اسلامی ب- دوران خفقان و فشار نسبت به امام هادی علیه السلام و شیعیان که به یک معنا تا آن زمان سابقه نداشت.

نگاهی به رفتار امام در عصر تعامل اندیشه ها

در چنین فضایی امام علیه السلام بگونه ای رفتار کردند که این رفتار درس های قابل توجهی به ما می دهد در این دوران گرایش های گوناگون کلامی و فقهی اتفاق افتاده بوده  و به نوعی دوران تعامل اندیشه بود حال باید دید در این فضا امام چگونه رفتار کردند و این رفتار امام برای ما آموزنده است.

ائمه گرچه رفتارهای مختلف داشتند اما این رفتارها متناسب با نیازهای جامعه رخ می نمود ؛ سیره ائمه سیره یکسانی است اما بنا به مقتضیات زمان و شرایط گوناگون زمانه این رفتارها متفاوت بود اما روح واحدی بر رفتار ائمه حاکم است و آن روح واحد احیاء سیره نبوی و حاکمیت دین در جامعه بود و این هدف واحد با رفتارهای گوناگونی حاصل می شد  سیرت ائمه واحد است اما صورت این رفتارها گوناگون است و ما باید به این صورت های گوناگون ائمه بیش از پیش توجه کنیم.سیرت رفتار امام علیهم السلام حفظ دین خدا و زنده نگهداشتن معالم پیامبراکرم  و امیرالمومنین است وتحقق این اصل در قالب رفتاری متفاوتی بنا به مقتضیات زمانه آشکار می گردد.

نمونه ای از رفتار امام در حفظ کیان دین

در نمونه ای که برخی منابع به نقل از الاستدراک شهید اول نقل کرده اند این رفتار قابل پیگیری است ؛این کتاب بنا به گزارشی که مرحوم آقا بزرگ تهرانی داده اند نسخه ای از آن باقی است و احتمال دارد متعلق به شهید اول باشد و  شاید متعلق به شیخ بهایی و شاید این کتاب همان کتاب مستدرک یکی از فقهاء و ادباء شیعی اهل حله یعنی ابن بطریق باشد و به دلایلی که الان وارد آن نمی شویم ایشان هم کتابی به نام مستدرک دارند و شاید این روایت از ایشان نقل شده باشد امیدوارم عزیزانی که همت در نشر نسخ خطی دارند مسترک شهید اول و ابن بطریق را احیاء و  چاپ کنند تا این ابهامات برطرف شود ؛ مرحوم مجلسی به نقل از  الاستدراک می فرمایند:متوکل چون بسیار خشک مغز و سخت گیر بود ، رفتارهای دیگری هم داشت از آنجا که ادیان دیگری هم در جامعه اسلامی زندگی می کردند اما متوکل نسبت به اهل کتاب سخت گیری های بی سابقه ای را اعمال می نمود و این خصیصه نیز از رفتارهای مذموم متوکل عباسی است؛ البته برخی از اهل کتاب در دستگاه خلافت وجود داشتند ؛ روزی متوکل یکی از کاتبان نصرانی خویش که به کتابت مشغول بود را کنیه "ابا نوح"  مخاطب قرار داد و در محل خود بیان شده است که در بین عرب اگر کسی را با کنیه نام ببری نوعی احترام گذاشتن به طرف مقابل است وقتی متوکل او را "ابا نوح" خواند عده ای بر متوکل خرده گرفتند و«نَادَى الْمُتَوَکِّلُ یَوْماً کَاتِباً نَصْرَانِیّاً أَبَا نُوحٍ فَأَنْکَرُوا کُنَى الْکِتَابِیِّینَ فَاسْتَفْتَى فَاخْتُلِفَ عَلَیْهِ فَبَعَثَ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ فَوَقَّعَ ع بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

 تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ‏ فَعَلِمَ الْمُتَوَکِّلُ أَنَّهُ یَحِلُّ ذَلِکَ لِأَنَّ اللَّهَ قَدْ کَنَّى الْکَافِرَ» [3] و گفتند این که به اهل کتاب احترام بگذارید بر خلاف آموزه های دینی است؟! متوکل از اهل مجلس استفتاء کرد ونظرات مختلفی شنید در چنین شرایط « فَبَعَثَ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ » به سراغ امام هادی علیه السلام فرستاد و از آن امام استفتاء نمود ؟ امام علیه السلام در پاسخ نامه متوکل نوشتند « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» و از این پاسخ کوتاه و ظریف امام متوکل پی به جواب سئوال بردند. در قرآن کریم نام دشمن پیامبر با کنیه بیان شده است ، و متوکل فهمید که اشکالی ندارد که با کنیه از او یاد کند.

نکته ها و آموزه های روایت امام هادی علیه السلام

 این ماجرا دلالت های گوناگونی دارد.الف- با وجود اینهمه ستمی که متوکل نسبت به مضجع پاک امام حسین علیه السلام نمود و با وجود همه جسارت هایی که او نسبت به امام علیه السلام ابراز کرد اما وقتی پای مصالح مومنین و جامعه اسلامی است در این گونه مواقع اینگونه نبود که امام علیه السلام جواب سئوال خلیفه را ندهد و با وجود پاسخی که امام به استفتاء خلیفه داد اما تاییدی بر دستگاه ظالم خلافت متوکل و عباسی نبود،  و حضرت بسیار کوتاه شاهد مثال را بیان کردند و ضمن اینکه مرز را به خوبی حفظ کردند اما مصلحت امت اسلامی - با وجود باوری که نسبت به ظالم بودن دستگاه خلافت داشتند-  را ترجیح دادند ب- نسبت به حقوق اهل کتاب این حقوق همواره محترم بوده است و امام با این پاسخ از حقوق اقلیت های دینی در جامعه دینی نیز حمایت کردند ج- نکته  سوم ادب امام است که این ادب متخذ از تعالیم قرآنی است قرآن کریم دشمن خونی پیامبر را با کنیه خطاب می کند و شاید اینمطلب نشان دهنده این است که در مخالفت ها باید آن ادبی دینی و قرآنی نیز حفظ بشود و حتی نسبت به دشمنان نیز انسان باید ادب را مراعات کند بی آنکه این ادب به معنای کوتاه آمدن در مقابل آنان باشد در واقع نوع مواجه ای که امام انجام می دهند نوعی آموزه دینی و قرآنی است.

ضرورت توجه به سیرت ائمه معصومین علیهم السلام

با توجه به این نمونه های که وجود دارد درسی که می توانیم بگیریم این است که نباید خود را اسیر ظاهر رفتارها کنیم و آنچه که مهم است سیرت ائمه می باشد چرا که ائمه همه همان هدف امام حسین علیه السلام  - یعنی احیاء امر به معروف ونهی از منکر و احیاء معالم دینی و سیره نبوی - را دنبال می کردند اما این هدف در دوره های مختلف تجلیات مختلفی دارد و ما بر اساس باورهای خودمان رفتار امام هادی علیه السلام را جلوه دیگری از همان هدف و حرکت امام حسین علیه السلام منی دانیم که جز به احیاء دین نمی اندیشند و تنها دغدغه همه ائمه این بود که دین زنده شود ، اما دو رفتار متفاوت می بینیم ؛ خلیفه ای که دستور شخم زدن قبر امام حسین علیه السلام را داده است چنین خلیفه ای از امام استفتاء می کند و امام پاسخمی دهد ،لذا آنچه برای ما مهم است توجه به سیرت این ذوات قدسی است.اسلام وکفر مرز مشترکی با هم ندارند اما آنچه که هست در نحوه دفاع از اسلام یک رفتار واحد و قالب واحد قابل مشاهده نیست و این قالب ها در برهه های مختلف زمانی متفاوت بوده است .زندگی امام پر است از این درسها و مطالب آموزنده.



[1] - شیعه در اسلام ص 225، علامه سید محمد حسین طباطبائى

[2] -  به متوکّل عباسى خبرمى‏دادند که مردم در سرزمین نینوا براى زیارت قبر امام‏حسین علیه السلام جمع مى‏شوند و از این رهگذر، جمعیت انبوهى پدید مى‏آید و کانون خطرى تشکیل مى‏شود. او هم مأموران خود را مى‏فرستاد تا مردم را متفرّق و آثار قبر را ویران سازند و در کمین کسانى بنشینند که به زیارت امام حسین علیه السلام مى‏روند. « تراث کربلا، سلمان هادى طعمه، ص 34» به دستور متوکّل، هفده بار قبر امام حسین علیه السلام را خراب کردند. « تتمّة المنتهى، محدث قمى، ص 241» .

[3] - بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏10، ص: 391


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٧/٢٩ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد