یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

سنخ ترکیب جامعه از منظر شهید مطهری و آیت الله  مصباح یزدی  و برخی از ثمرات این نظریه بر فقه سیاسی در گفتگو با حسن حسنی ؛ نظریه پرداز و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دو نظریه در هویت جامعه

درباره هویت جامعه دو نظریه وجود دارد ؛ عده ای قائل هستند : آنچه که حقیقت دارد فقط افراد انسانی هستند ، و جامعه عبارت است از اعتبار این مجموعه تحت یک عنوان واحد یعنی ما هستیم که جامعه را به عنوان یک واحد اعتبار می کنیم وگرنه جامعه به عنوان یک کل وجود ندارد در برابر این نظریه گره دیگری معتقدند که اینگونه نیست بلکه با اجتماع افراد انسانی هویت جدیدی حاصل می شود که ما از آن به عنوان جامعه یاد می کنیم . شهید مطهری از گروه دوم هستند البته در گروه دوم دو نظر هست اول اینکه معتقدند یک " انسان الکلی "موجود است که کثرات در آن حل شده اند و شهید مطهری این مطلب را قبول ندارد و "انسان الکل" نداریم اما جامعه مانند مرکبات طبیعی ، مرکب حقیقی افراد است و مراد از افراد پوست و گوشت نیست بلکه  عناصر جامعه،  روح ها و اندیشه های و اراده ها و خواسته ها ست ؛ لذا شهید تعبیر جالبی از جامعه ارائه می دهد و آن اینکه؛ جامعه ترکیب  فرهنگی است.


 ایشان در تعریف جامعه به پیوند افراد انسانی با سنن و قوانین و آداب تاکید دارند؛ یعنی ماهیت جامعه را با پیوند تعریف می کنند و این نکته ، نکته بسیار مهمی است گرچه شهید مطهری وارد مباحث سنگین و پیچده فلسفی آن نشده است و توضیح نداده این پیوند چه هویت فلسفی دارد؛ اما به نظر من کاملا  به درستی سنخ جامعه را تشخیص داده اند ؛ البته این پیوندی که هست بگونه ای نیست که جبرا و تکوینا بین مردم ایجاد شود بلکه شهید می گوید:  جبر یک سلسله نیازها انسان ها را ملزم می کند که خودشان را تحت یکسری عقیده ها ، ایده ها و آرمانها ادغام کنند و یک زندگی مشترک ایجاد کنند ، لذا از منظر شهید مطهری جامعه با اراده ایجاد می شود

 در مقابل این نظریه آیت الله مصباح یزدی  معتقدند : وحدتی که به اعتقادات ؛ عواطف ، افعال و انفعالات مشترک یک جامعه نسبت داده می شود یک وحدت مفهومی و ماهوی است و مثال میزند که شجاعت و سلحشوری یک جامعه به این معنا نیست که این شجاعت و سلحشوری که در افراد جامعه هست یک وحدت شخصی دارد بلکه هر شخصی برای خوش شجاع است و مانند اینها

اشکال اول نظر آیت الله مصباح یزدی:

 با اندکی دقت برتری نظریه شهید مطهری کاملا روشن است ؛ شجاعت و سلحشوری در نگاه اول از ویژگی های شخصی به نظر می آید اما با کمی دقت می توان ویژگی هایی را پیدا کرد که ویژگی های اجتماعی هستند شما اگر توافق اجتماعی را در نظر بگیرید تحقق توافق اجتماعی مستلزم افراد کثیر است اما با وجود توافق افراد کثیر " توافق اجتماعی " متعدد نمی شود ؛ یا در مسئله "داوری" برای ایجاد داوری و اینکه  یک شخص داور بشود مستلزم وجود افراد کثیر است حداقل باید سه نفر باشند تا داوری تحقق یابد یعنی دو نفر باشند که اختلافی داشته باشند و شخص سوم بین ایشان داوری کند لذا در تحقق " داوری"  هم مستلزم افراد کثیر است اما مستلزم داور کثیر نیست

اشکال دوم نظر آیت الله مصباح یزدی :

 اشکال دوم نظر آیت الله مصباح یزدی : فرض کنیم گروهی از انسان ها هستند و رابطه ای هم بین ایشان نباشد و هر کس برای خودش منزوی است آیا کنار هم بودن ایشان با کنار هم بودن چند سنگ تفاوت دارد ؟ هیچ تفاوتی ندارد با صرف کنار هم یودن ؛ جامعه درست نمی شود اما به محض اینکه ایشان با هم ارتباط  برقرار کردند و تفهیم و تفاهم حاصل شد و اختلافات و اتحاداتی ایجاد شد و مانند اینها جامعه ایجاد می شود؛  لذا جامعه با وجود پیوند ها ایجاد میشود نه به صرف کنار هم بودن  این پیوند ها هستند که جامعه را ایجاد می کنند وجود این پیوند ها در جامعه مستلزم وجود واقعی این پیوند ها هستند نه وجود اعتباری آنها ، اینگونه نیست که فرض می کنیم پیوندی وجود دارد  بلکه واقعا باید پیوندی وجود داشته باشد ؛ این نکته چگونه ممکن است ؟ شما فرض کنید سه نقطه دارید و روابط چگونه ایجاد می شود شما اگر بین سه نقطه خطوطی ترسیم نکنید ؟ مثلث ایجاد نمی شود مثلث زمانی ایجاد می شود که آن رابطه بین سه نقطه  روشن باشد و بعد از آن می توان از مساحت و محیط مثلث سخن گفت و مثلث هم واقعا هست، بدون آن رابطه بین سه نقطه هیچ مثلثی درست نمی شود و این نکته، نکته بسیار مهمی است که دقیقا در نظر داشته باشیم که جامعه با پیوندها  ایجاد می شود در جوامع خرد مانند خانواده پیوندها بسیار ساده هستند و فقط پیوند تفهیم تفاهم و پیوند همکاری بین دو نفر را شاهد هستیم  زمانی که جامعه به سه نفر رسید در بین افراد جامعه روابطی مانند داوری ، سخن چینی ، غیبت و روابط دیگری مانند اینها قابل تعریف می شود ؛ جامعه به چهار نفر که رسید روابط بیشتری بین افراد تعریف میشود ؛ مثلا در جامعه چهار نفر جبهه گیری  و به مسئله داوری عنصر شهادت اضافه می شود در جامعه کلان اموری مانند شورش، قیام و .. قابل تعریف است و حال آنکه این پدیده ها برای افراد تنها قابل تعریف نیست بلکه این پدیده ها جایگاه پیوند هاست و در غیر پیوندها قابل تعریف نیست و به نظر من آنچیزی که علامه مصباح به آن توجه نکرده است پیوند هاست و شهید مطهری به خوبی و درستی به آن توجه کرده است و بر همین اساس اصطلاح ترکیب فرهنگی را آن بکار برده است و لذا می گوید:  اگر از حیث فلسفی به جامعه نگاه کنیم جامعه مرکب  طبیعی است اما چون اراده  انسانی در ترکیب آن موثر بوده است صرف یک سری روابط تکوینی نیست ؛ مثلا ما در مرکبات طبیعی تعدادی  اتم به هم متصل می شوند و اتم ها ملکول تشکیل می دهند و ملکول ها سلول ایجاد می کنند اما اراده ای در آنجا  وجود ندارد اما در تشکیل جامعه این روابط حاصل اراده های انسانی هستند چون اینگونه است تفاوتی با  مرکبات طبیعی پیدا می کنند لذا شهید مطهری اصطلاح ترکیب فرهنگی را بکار می برد که بسیار درست است .

ثمره این دو نگاه

الف : در مسائل حقوقی :

یکی از ثمره های این دو نگاه در تعریف شخصیت های حقوقی است مثلا اگر ما بخواهیم شخصیت حقوقی را تعریف کنیم کسی که معتقد است جامعه فقط یک مجموعه افراد است حال اگر کسی بخواهد برای دانشگاه یک شخصیت حقوقی تعریف کند آیا می تواند ؟ وقتی که برای این مجموعه حقی تعریف می شود آن حق مربوط به آن افراد می شود چون چیز دیگری وجود ندارد اما کسی که معتقد است جامعه وجود حقیقی دارد و این حقیقت حاصل پیوند هاست حق را برای آن پیوندها تعریف می کند و اگر حق را برای آن پیوندها تعریف کردیم کسی که وارد این پیوند ها شد از این حق بهره می برد و کسی که خارج از این ییوند ها شد از آن حق بهره نمی برد و این نکته در فلسفه حقوق بحثی اساسی است .

ب: در فقه سیاسی

امکان تعریف تکلیف بر جامعه بر اساس نظریه شهید مطهری :

 از دیگر کاربردها این مبنا کاربرد آن در فقه سیاسی است ؛ مثلا در فقه سیاسی  بحث شده است که آیا می توان بر جامعه تکلیف تعریف کرد یا خیر ؟ اگر جامعه وجود حقیقی نداشته باشد آیا برای امری که صرف فرض است می توان تکلیف تعیین کرد ؟ جواب منفی است اما اگر جامعه وجود حقیقی داشته باشد معنا دارد که برای جامعه تکلیف تعیین کنیم البته مبنای فقهی این مسئله بر اساس خطابات قانونی امام در علم اصول درست می شود  اما مبنای فلسفی این مسئله با همین نظریه فلسفی شهید مطهری اثبات می شود و در واقع ما دو نظریه داریم مبنای اصولی امام و مبنای فلسفی آن همین نظریه فلسفی شهید مطهری است البته در نظریه اصولی دو نگاه وجود دارد الف )  آیا خطابات شرعی قانونی هستند یا انحلالی ؟ کسانی مانند میرزا نائینی و آیت الله خویی این خطابات را انحلالی می دانند و در مقابل افرادی مانند امام قائل به قانونی بودن آن هستند که توضیح این اصطلاحات را در مقاله دیگری داده ام  و در آنجا توضیح دادهh م که نتیجه این نظریه در فقه سیاسی چه می شود.

 این دیدگاه در فقه سیاسی شهید مطهری قابل پیگیری است و می توان بر این اساس بر جامعه حکم  کنیم و حق و تکلیف برای جامعه  تعریف کنیم کاربرد این نظریه در حوزه سیاست تعریف شخصیت برای جامعه هست و تعریف حق و تکلیف برای جامعه هست که بسیار مهم است

امکان  تعریف هویت  عمل اجتماعی بر اساس نظریه شهید مطهری:

تاثیر دیگر این نظریه بر فقه سیاسی امکان  تعریف هویت  عمل اجتماعی است ؛ وقتی که ما برای جامعه شخصیتی قائل نشویم و جامعه را  دارای یک وجود خاصی ندانیم نمی توانیم عمل اجتماعی یا عمل  سیاسی برای جامعه تعریف کنیم آنچیزی که وجود دارد صرفا عمل افراد است اما اگر جامعه را به عنوان یک شخصیت برای جامعه تعریف کنیم در این صورت می توان هویتی برای عمل اجتماعی تعریف کرد

 این عمل اجتماعی چیست ؟ فعل مکلف بیشتر اوقات با عنوان  واقعی اش خوانده می شود مثلا نمی گوییم محمود دستش را بالا برد یا علی از پله پایین آمد و .. اما در بسیاری از مواقع از جمله در بسیاری از مواضع فقه این فعل معنا دار می شود اگر گفتی محمد نماز خواند یا حسن روزه گرفت در حقیقت محمد مجموعه ای از چند حرکت و چند سخن را در مقابل یک ساختار قرار اده است ؛ محمد با اراده خودش گرسنگی را بر سیری ترجیح داده است  اما این اعمال در یک نظام خاصی عنوان نماز و روزه  پیدا می کند؛ عناوین رفتار های فردی گاهی اوقات عنوان های فیزیکی خود را دارند مثلا می گوییم محمد بلند شد یا نشست اما کنش های اجتماعی همیشه با معنایشان خوانده می شوند  نه با هویت فیزکی شان؛ مثلا اگر الان من در حال گفتگو هستم گفتگو یک کنش اجتماعی است اگر صرفا به هویت فیزیکی آن توجه کنیم تولید صوت است ، آیا اگر شما بگویید من فلانی شخص را دیدم و او  برای ما تولید صوت کرد می گویند ؛ مگر آقای فلانی مشکلی دارد اما اگر بگویی فلانی برای ما  سخن گفت هویت فیزیکی سخن همان ایجاد صوت است اما هویت اجتماعی یک معنای خاص دارد  سخن گفتن نوع خاصی از تولید صوت است نه هر نوع تولید صوتی  بلکه در سخن گفتن تولید صوت معنا دار شده است و ما از آن به گفتار تعبیر می کنیم و  این عمل در یک نظام اجتماعی معنا دار شده است و در نظام  روابط این امور معنا دار شده است؛ همچنین در نظام روابط اشیا معنا دار شده اند در نظام روابط ما شما کاغذی به کسی می دهید و این کاغذ در نظام روابط اجتماعی معنا دار شده است ، این کاغذ ممکن است پول یا سند ؛  یاداشت یا زباله باشد اینکه این کاغذ چه هست در نظام روابط اجتماعی هویت یافته است و تمام اینها بر اساس نظریه هویت شهید مطهری قابل تحلیل است و شما اگر کاغذ را به طرف مقابل می دهید ممکن است عنوان هدیه دادن ، صدقه دادن ، رشوه دادن و عناوین دیگری بر آن صدق کند ،  همه این عناوین در نظام روابط اجتماعی برای فعل شما تعریف می شود  و این نکته یسیار مهمی است و ساختاری که به این فعل معنا می دهد یک ساختار ایستا نیست بلکه سبک ساختار متغییر می باشد و در حوزه سیاست فراوان با این ساختار ها مواجه هستیم علاوه بر اینکه ما با نوع دیگری از فعل در فقه سیاسی مواجه هستیم مثلا تشکیل حکومت فعل جامعه هست ؛ در اینجا سئوال می کنیم چه کسی باید تشکیل حکومت دهد ؟ اگر شریعت به ما می گوید تشکیل حکومت دهید آیا بر همه واجب است یا بر افراد خاص ؟ جواب این است که تشکیل حکومت بر همه واجب است ؛ کسی که می تواند اسلحه بدست بگیرد اسلحه بگیرد و کسی که می تواند کارمند حکومت شود یاید کارمند حکومت شود؛ کسی که می تواند با آهنگری حکومت و تشکیل آن کمک کند باید آهنگر این حکومت شود حکومت یک ساختار بسیار پیچیده و پردامنه است  و بر همه واجب است در تشکیل حکومت دینی تلاش کنند ولی فقیه هم یکی از این افراد است حق تعالی می فرماید : «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ  ؛ حدید 25 » به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، برای اینکه مردم قسط را بر پا دارند قرآن نمی گوید پیامبر و وجوبی که هست بر همه مردم است و البته پیامبر  جلو دار ایشان است نه اینکه پیامبر بیاید اقامه قسط کند، این نکته بسیار مهمی است که این واجب اجتماعی بر اساس نظریه شهید مطهری می توان به خوبی توضیح داد در حالی که بر اساس نظریه آیت الله مصباح نمی توان این را نظریه را بخوبی تبیین کرد در نظریه ایشان آن روابط حذف شده است و تک تک مردم باید اقامه قسط کنند و برای روابط اصالتی قائل نیست و حال آنکه شهید مطهری برای روابط اصالت قائل است ؛ یا مثلا نظریه شهید مطهری در آیه مربوط به" فیء " « ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ ( حشر آیه7) » بعد از اینکه دستور می دهد" فیء" را به چه کسانی بدهید می گوید " کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ "برای اینکه مال دستگردان بین اغنیا و ثروتمندان شما نشود مالی که خانه مخفی است بود و نبود آن اثری ندارد و اما این مال زمانی ارزش اجتماعی پیدا می کند که بین چند نفر بچرخد وقتی این چرخش ایجاد شد در این صورت هویت مالی پیدا می شود گاهی آنقدر چرخه ثروت را تنگ می کنم و بین چند نفر است و گاهی چرخه مال را بسیار گسترده می کنم بر اساس نظریه شهید مطهری که برای روابط اجتماعی جامعه یک هویت و ارزش قائل است  می توان این امور را براحتی تحلیل کرد و حتی حکم فقهی بر اساس آن استنباط کرد در حالی که بر اساس نظریه آیت الله مصباح این تحلیل ها امکان پذیر نیست تمام اینها از جمله آثاری است که می توان از نظریه شهید مطهری بگیریم .

  ,

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد