یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

خدای سبحان در قرآن کریم از قول رسول مکرّم اسلام می فرماید: «و اتبعون هذا صراط مستقیم، زخرف، 61.» (از من پیروی کنید، راه مستقیم همین است) و ما آدمیان نیز هماره در جستجوی «صراط مستقیم الهی» هستیم و از سَرِایمان و اطاعت الهی نیز همیشه طلب و تمنّای هدایت در صراط مستقیم و گام نهادن بر صراط مستقیم را داریم «اِهدِنا الصراط المستقیم، حمد، 5.» لذا برماست که مؤلفه ها و شاخص های صراط مستقیم سلوکِ نبوی را شناخته و بر آن صراط هدایت و رستگاری، رشد و رهایی و صلاح و فلاح قدم بگذاریم تا صراط که از مو باریکتر و از شمشیر تیز تر است را درست و شایسته فهم و عمل نمائیم.


بیداری و بینایی

انسان خفته و اهل غفلت اهل «سکون» است نه «سلوک»، اهل توقف است نه «تعالی» و انسانِ بیدار و هشیار اهل «سلوک و صعود» است و از سکون و هبوط بیزار، و بنابه فرمایش رسول خاتم (ص)، «الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا، بحار، ج 50، ص 134.»مردمان در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند و این وصفِ حال اکثر ما انسان های دنیا زده و گرفتار نفس امّاره آمده است که سرگرم امور جزئی، متغیر و فناپذیر شدیم و جهالت، غفلت و نسیان از حقیقتِ عالم و اسرار آفرینش و رازهای عالم و آدم داریم و از خود غافلیم و به فکر خویشتن نیستیم. پس انسان باید «بیدار» گردد و «بینا» شود تا در صراط سلوک محمّدی (ص) گام نهند.

آراستن و پیراستن

سالک کوی نبوی در حال حرکت، پویایی و بالندگی است و با وقوف و ارتجاع بیگانه و بلکه دشمن است  زیرا «ماندن» و به «عقب رفتن» را بر طبق حدیث نبوی و امام صادق(ع) غَبْن و لَعْن یا مغبون و معلون بودن می داند. و لذا هماره در حال «نوشوندگی»، تحوّل خواهی، تجدید حیات معرفتی ـ معنوی و پویندگی و پیمایش صراط صعود است «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه، فاطر، 10.» لذا آرام و قرار نداشته و آرامش و آسایش خویش را در پیمایش راه خدا و سلوک سبیل الهی می شناسد و از خود «مراقبت» دائمی می نماید که آیا در حال پیشروی» است یا «پسروی» که علی(ع) فرمود: فلینظر الانسان ناظرٌ سائر هو ام راجع، نهج البلاغه، خ 154.» و به بیان دیگر بین پریروزـ دیروز، امروز، فردا و پس فردایش کاملاً تفاوت و تمیز تکاملی است و برای خویش برنامه، قانون و نظام خاصِ سلوکی دارد که در حقیقت با «شدن» خو گرفته است نه «بودن»، با «رفتن» مأنوس است نه «ماندن» و به نقدِ حال خویش و محاسبة افکار و افعالِ خود می پردازد و همیشه خود را زیر سؤال می برد که از کجا آمده است؟ در کجا هست؟ و به کجا می رود؟ تا فلسفة حیاتش را به فلسفة حرکتش در چه بودم؟ چه هستم؟ و چه باید باشم؟ پیوند معقول و مشروع بزند و در جهت تذکیة عقل، تزکیة نفس و تهذیب و تعالی وجودی اش اهتمام و اجتهاد نماید و چنین انسانی همیشه علیه وضع موجودش در حال یورش و شورش است و به «وضع مطلوبش» چشم دوخته است که علی(ع) در اوصاف پارسایان فرمود: و هم متهمّون لا نفسهم،.نهج، ح 184، فیض الاسلام.» وپیامبر اعظم (ص) فرمود: «المرء یطیر بهمته» پس سالک در سلوک محمّدی (ص) از خود راضی نیست و «لا تمنن ولا تستکثر، مدثر، 2.» بلکه به عکس در نگاه عالی به مقامات معنوی و سیر صعودی اش از خود ناراضی است او هرگز دچار خود شیفتگی یا خود فریبی نمی گردد تا خودخواهانه و مَن طلبانه زندگی نماید بلکه یک چشم به حال و چشم دیگر به آینده دوخته و بین گذشته، حال و آینده گره می زند و همّتش را بالا و والا می نماید و افق های اعلی را می بیند و به «حرکت حداقلی» بسنده نمی نماید.

دانایی و دارایی

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: مَن عمل بما عَلِم ورثة الله علم ما لم یعلم، بحار، ج68 ص363.» یعنی اگر کسی به آنچه که می داند عمل نماید خداوند علومی که نمی داند را روزی او می¬نماید و در حدیث نبوی یاد شده اشارات بس لطیفی وجود دارد که برخی از آنها چنین خواهند بود:

انسانِ به آگاهی و علم رسیده و دانش اندوخته اگر علوم و دانایی هایش را «عمل» نماید و از تحقیق به «تحقّق» در آورد و از دانش به بینش برسد و علم را قرین عمل نماید به «دارایی» می رسد یعنی مالک علم می شود. نه مملوک آن، حاکم علم می گردد نه محکوم آن، و علم تبدیل به عمل شده راهنما و دلیل اوست نه رهزن و حجابِ او و مهم این است که علوم حصولی در اثر عمل صالح و تهذیب نفس به علوم حضوری و شهودی تبدیل گردند تا از بیرون جان انسان به درون دل آدمی راه یابند و «علم اهل دل» شده و «یاری» شوند نه «علم اهل تن» و «باری» گردند

درد و درمان

سالک شریعت محمّدی(ص) نیک می داند که «درد و درمان» در درون اوست و ره آورد پیامبر اعظم الهی نیز یعنی قرآن کریم حاوی و حافل آموزه های فراوانی از این سنخ و جنس است لذا همه همّ پیامبر اکرم (ص) این بود که انسان گمشده اش را در درون خویش جستجو نماید و وصل به اصل خود شود و «از باخود بیگانیگی» در اثر ندانستن، نداشتن و نخواستن نجات یافته و «با خودیگانه» و با «نا آشنای وجودش آشنا» گردد که به تعبیر علی (ع) پیامبر آمده است، تا لیستادوهم میثاق فطرته، نهج البلاغه، خ اول.» و خدای سبحان در تبیین نقش رسالت پیامبرش فرمود: «فَذَکِّر انّما انت مذکّر و لست علیهم بصیطر، غاشیه ، 21 و 22.» پیامبر برانگیخته شد تا داشته های راکد انسان را به حرکت درآورد و بعثت را به درون انسان بکشاند، عقل و دل انسان را برانگیزاند و شور  و شیدایی، شعور و شهود بالقوه انسان رابه فعلیت رسانده و شکوفا سازد، به انسان بفهماند که «درد و درمان» در خود اوست

مراقبت نفس یا کشیک نفس کشیدن

در سلوک محمّدی (ص) چون «قلب» عرش خدا و ظرف حاکمیت الهی و تحقق ارادة خداوند است و پیامبر اسلام (ص) که فرمود: «قلب المؤمن عرش الرحمن، بحار الأنوار، ج67 ص25 باب 43، جامع الاخبار، ص185.» باید هماره «مراقبه» داشت که مراقبت نفس پس از معرفت نفس مهمترین رکن سیر تکاملی و سلوک معنوی و بذر ولایت و سعادت و شاه کلید شهود و نقطه عطف ورود به درگاه و سپس بارگاه قدس ربوبی و درک محضر و حضور خداوندی است.

عمل گرایی

سلوک نبوی تنها بر «ایمان» استوار نیست بلکه «ایمان و عمل صالح» را یک حقیقت واحدة نوریه تلّقی می نماید و عمل گریز نیست بلکه عمل گراست اما عملگرایی توأم با معرفت و ایمان و صدق و صفا و علی (ع) نیز فرمود: «العلم یهتف بالعمل فان اجابه و الا ارتحل عنه، کافی، ج 1، ص 44.» پس علم، ایمان و عمل صالح در ساحت عمل گرایی سلوکی تجلّی یافته و حکمت علمی و عملی، عقل نظری و عملی، اخلاق نظری و عملی، عرفان علمی و عملی را به سرانجام و فرجام توحید علمی و عینی می کشاند و حسن ختام ایمان و عمل صالح «توحید ناب» خواهد شد که غایت سلوک عرفانی است .

انس با خدا

یاد خدا و تجربة شهد شیرین و شکرین «ذکر الله» دلمایة سلوک اخلاقی ـ عرفانی در صراط مستقیم محمّدی (ص) است که با تعبیر «انس با خدا» آمده است البته یاد و انس با محبوب از رهگذر معرفت به خدا آنهم معرفت عقلی تلطیف شده و ترقیق گشته و معرفت قلبی ناب و زلال و عبودیت الهی فرا چنگ آید و ناگفته نماند که تا خدا به یاد «عبد» نباشد «عبد» نمی تواند به یاد «معبود» باشد و در دل آیه: «فاذکرونی اذکرکم؛ بقره، 152.»همین معنا و حقیقت نهفته است و انس با خدا نیز محصول «مراقبت» نیز هست چنانکه ثمرة «محبت» نیز می باشد پس معرفت، مراقبت و محبّت ارکان اصلی یاد خدا و عشقبازی با معشوق ابدی و ازلی خواهند بود و «سید الاذکار» در یاد خدا و ذکر جمیل دوست هر آینه کلمة طیبة «لا اله الا الله» است که رسول خدا (ص) نیز فرمود: «نه من کلمه ای چون لا اله الا الله گفته ام و نه کسانی که پیش از من بوده اند» یا فرمود: «بهترین عبادت گفتن «لا اله الا الله» است.

رعایت شرائط سلوک اخلاقی ـ عرفانی

در سلوک نبوی از جمله مؤلفه هایی که باید مراعات گردد تحصیل شرائط و مقدمات آن است که از شناخت دین خدا و معرفت به شریعت ناب محمّدی (ص) تا التزام عملی به شریعت و حلال و حرام پیامبر اعظم (ص) داشتن است و سلوک اخلاقی بدون پشتوانة دینی، شرعی و تحصیل رضای الهی و اقتداء به سیرة نبوی نداریم و شریعت ناب خود راه کمال، قانون کمال، عوامل و موانع نیل به کمال، هدف، پایداری در راه دست یابی به هدف، رعایت حقوق خدا، خود و مردم و ... را کاملاً نشان می دهد و پیامبری که از حقوق حیوانات، جمادات و نباتات ... سخن به میان می آورد و حتّی در شرائط جنگ های دفاعی¬اش حقوق درختان و حیوانات و کودکان و زنان را فراموش نمی کند یا در دل جنگ از حقوق اسیران غفلت نمی ورزد به یقین شروطی را برای سلوک اخلاقی ـ عرفانی که از اخلاق خانوادگی، اخلاق اقتصادی، اخلاق سیاسی، اخلاق نظامی، اخلاق مدیریتی، حرفه ای و صنفی و صنعتی و.. شروع تا به اخلاق جامع کاربردی و کارکردی در حوزه های علمی و عملی تمام عیار کشیده شود تعیین و تبیین کرده است که از مجموع آموزه های نبوی تلخیص شده و برجسته سازی می گردد و عبارتند از: انگیزة الهی، ارادة جدی و عزم راسخ، تعقل و تفکر، بصیرت و روشن بینی، ریاضت معقول و معتدل، مداومت در عبودیت الهی، دوام طهارت عقل و دل، دوستان سلوکی داشتن، اهتمام و عشق به نماز، تضرع و ابتهال و تذلّل به درگاه الهی یا اظهار فقر و نداری در برابر غنی بالذات، نظارت دقیق بر اعمال و احوال خویشتن، خلوت توأم با فکر و ذکر داشتن، رابطة با صاحبان ولایت الهیه، توبه و انابة مستمر، توکل بر خدا، رضای به داده های الهی، شکر و شکیبایی، و حلم و شرح صدر، مجالست با فقراء و بیچارگان، کارگشایی و گره گشایی از کارهای مردم و... و راه ها و روشهای سلوکی چون، مراقبه، مشارطه، محاسبه، مجاهده، معاتبه و معاقبه را در پیش گرفتن و از سحرخیزی و راز و نیاز شبانگاهانه، نمازهای اول وقت، خلوص و صداقت ورزی، تواضع و فروتنی، مهرورزی به مردمان، تکریم و توقیر عالمان، پیران و کودکان و دوری از رذائل اخلاقی و جلب و جذب فضائل اخلاقی و... همه و همه شرائط، زمینه ها، و راه و روشهای سلوک محمّدی (ص) هستند که می توانند در یک نظام سیستماتیک با اصول راهبردی و هدفدارانه در فرد و جامعه نهادینه شوند و اخلاق و عرفان بطور نسبی از «پرده نشینی» بِدَر آمده و «شاهد بازاری» شود و جامعة دینی ـ اخلاقی، مدینة النّبی (ص) مبتنی بر عرفان و اخلاق شکل گیرد

یاد معاد

در سلوک محمدّی (ص) معاد آگاهی و معاد باوری نقش برجسته، سازنده و بنیادین در تخلّق انسان به اخلاق الهی و مظهر اسماء الحسنی قرار گرفتن دارد لکن مهم آن است که به «معاد» از چه منظری نگریسته می¬شود. اگر معاد را همان مبدأ و مرگ را دروازة ورود به عالم قدس ربوبی و جهان جاودانه تلقّی کرده و مرگ را انتقال از کثرت به وحدت، خروج از ماده به معنا و آغاز حیات ابدی بگیریم و به تعبیر بسیار شیرین و دلنشین نبوی: «حب الوطن من الایمان، سفینه البحار، ج 8، ص 525، »که به تفسیر شیخ اشراق: «وطن انسان جایی است که از آن¬جا آمده و به آن¬جا می رود. پس جای دیگر وطن او به حساب نمی آید. از این رو پیامبران فرمودند: شما فرزندان آخرت هستید و به حضور خدا خواهید رفت، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 3، ص 462.» لذا «معاد» عود به مبدأ و حضور و شهود ربّ است که فرمود «کدحاً فملاقیه، انشاق ـ 6.» و یاد معاد عامل وارستگی انسان، خالص شدن همة هستی و حیات آدمی است، «انا اخلصناهم بخالصةٍ ذکری الدّار و انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار، ص ـ 46 ـ 47.» پس یاد «معاد و مبدأ» قرین به هم و درهم تنیده اند. و معرفت یقینی، باور و ایمان شهودی، به «معاد» حجاب دیده و دل را برمی دارد و اسرار پنهان هویدا و رازهای آفرینش آشکار می گردد و انسان باورمند به معاد یا معاد باور به قدر ظرفیت وجودی خویش از آن حقایق و دقایق وجود بهره وراست.

رفیق راه و معلم طریق

 از آموزه های ناب و راه گشای نبوی داشتن معلّم راه و هادی در سلوک الی الله است، اگر چه به تعبیر استاد جوادی آملی: «در تمام سفرهای معنوی، اعم از سیر ابتدایی یا انتهایی، همسفر خداست: «مرا همراه و هم راه است یارم..؛ .سرچشمه اندیشه ج5 ص116، مرکز نشر اسراء، ج اول، 1283 ش، قم..» ، لکن سفر روحانی به پدر و معلم روحانی و راه رفته محتاج است و معلم و استاد خاص همانا «انسان کامل» است و «معلم و استاد عام» عالمان ربانی و سالکان الهی که بر محور علم و اجتهاد در اصول و فروع دینی و برمدار شریعت ناب نبوی سلوک کردند و تحت ولایت معنوی و هدایت باطنی و درونی صاحب امر و زمان بودند و اسفار اربعة عرفانی را به سلامت و با صلابت طی کردند و شریعت، طریقت و حقیقت را با هم و درهم تجربه نمودند خواهند بود

 توحید ناب

«توحید» اعم از معرفت توحیدی و توحید شهودی، صمدی و وجودی غایت سلوک عرفانی است و به تعبیر محقق طوسی (رض): «توحید یکی گفتن و یکی کردن باشد و توحید به معنای اول شرط باشد در ایمان و ... و بمعنای دوم کمال معرفت باشد، اوصاف الاشراف ص 156..»

چـیست توحیــد خـدا افـروخــتن        خویشتن را پیش واحـد ســوختن

گر همی خواهی که بفروزی چو روز        هستی همچون شب خود را بسوز

هستیت در هــست آن هستی گــذار        همچو مسّ در کیمــا اند گـداز.»

و سالک محمّدی (ص) از جهت «بینش» به مرحله¬ای می رسد که سراسر هستی خود و غیر خود یا افاق و انفس را نشان آن بی نشان می یابد و از جهت «گرایش» جز به او دل نمی بندد و غیر او را نمی پرستد و نمی طلبد

حبّ محمّد (ص) و عترت طاهره‌اش(ع)

مکتب تربیتی اسلام و دلمایة سلوک محمّدی (ص) همانا « محبّت» است محبّت و عشق که حتی پیامبر اکرم (ص) نسبت به «عشق¬های مجازی» اگر توأم با عفت و کتمان باشد آنرا مایه تحصیل بهشت و غفران الهی دانسته اند «من عشق و کتم و عفّ و مات مات شهیدا، کنز العمال، حدیث 7000.ً» اگرچه به تعبیر استاد شهید مطهری این نوع عشق با همة فوائدی که در شرایط خاص احیاناً به وجود می¬آورد، قابل توصیه نیست، و ادبی است بس خطرناک..، م، آ، ج 16، ص 253..» لکن عشق های حقیقی و محبت به خداو اولیاء الهی، عشق به همه خوبی ها، فضیلت ها، شیفتگی سجایای انسانی و جمال حقیقت است این عشق دل را دل می کند و حرارت و حرکت، ایثار و نثار، خلوص و توانمندی را تولید می¬نماید که:

هرکه را جامه زعشقی چاک شد                او ز حرص و عیب کلی پاک شد

یعنی انسان  را از خودپرستی و صنم پرستی به سوی خداپرستی و صمد پرستی سوق و سیر می¬دهد و انسان را در راه مبارزة با خود محدود و محدودیت خود پیروز گردانده به خود نامحدود و کمال لایتناهی می کشاند در خصوص حبّ به پیامبر و عترت طاهره اش آیات فراوانی وجود دارد که همه ناظر به نقش «محبت راستین» در سلوک اخلاقی ـ عرفانی است و عجیب است که امام باقر(ع) می فرماید: روزی رسول اکرم(ص) در حضور مردم چنین فرمودند: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمه و أحبونی الله عزوجل و أحبوا قرابتی لی، بحار، ج 17، ص 14.» به خدا علاقمند باشید، زیرا غذای جسم و جان شما را فراهم می¬کند و برای رضای خدا به من علاقه مند باشید، زیرا من مجرای فیض او هستم و به اهل بیت من علاقه مند باشید، زیرا آنها رابط میان من و شما هستند. چنانکه از آیة «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله..، آل عمران، 31..»

 می‌توان فهمید که راه محبت خدا از اطاعت رسول خدا(ص) می گذرد و پیامبر اعظم(ص) واسطة فیض الهی و رابطة خدا و خلق است راه محبّت پیامبر خدا نیز از محبت به اهل بیتش (ع) عبور می کند که رابطة بین پیامبر و امّتش هستند و چه زیبا پیامبر اکرم (ص) فرمود: المرء مع مَن اَحبّ، بحار، ح 17، ص 13.» انسان با محبوبش محشور می شود پس اگر سالک خواهان حشر با پیامبر اکرم (ص) و عترت طاهره (ع) است باید دوستدار و علاقمند به آنهاباشد و دوست داشتن آنان شناخت و الگوپذیری از آنها و پیروی فرامین و دستوراتشان خواهد بود و چه زیبا و رسا پیامبر اسلام (ص) فرمود: «لا یؤمن عبد حتّی اکون أحب إلیه من نَفسه و یکون عترتی احب إلیه من عترته و یکون أهلی أحب الیه من أهله و یکون ذاتی أحب الیه مِن ذاته، بحار، ج 17، ص 13.» ایمان بنده ای کامل نمی شود مگر این که من پیش او، محبوبتر از خود او باشم و عترت من پیش او محبوبتر از عترت خودش و اهل بیت من پیش او، محبوبتر از اهل بیت خودش و ذات من پیش او، محبوب تر از ذات خودش باشد. آری محبت حبیب الله انسان را محبوب خدا می کند نتیجه آنکه راه محبوب خدا شدن، حبّ حبیب خدا و حبّ حبیبان حبیبت خدا داشتن است یعنی محبّت صادق به پیامبر(ص) و عترت طاهره اش(ع).

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه