یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

نگاهی کوتاه بر اصول و فروع نظام  اقتصادی اسلام

تا زمانی که در جامعه ما تبعیض وجود دارد، معلوم می‌شود با نظام اقتصادی اسلامی فاصله زیادی داریم. نظام اقتصادی باید به گونه‌ای باشد که تبعیض مطرح نباشد در زمان پیامبر اکرم‌(ص) تبعیض به این صورت یا در رده‌های پایین‌تر نمی‌دیدیم، افرادی که ثروت‌اندوزی می‌کردند منزوی می‌شدند.در راستای تاکیدات مقام معظم رهبری بر لزوم توجه به اقتصاد مقاومتی و رعایت موازین اسلامی در اقتصاد، در گفتگو با آیت‌الله محمد‌علی گرامی، اقتصاد از نگاه امیرالمومنین‌(ع)  را به بحث نشسته ایم.


رابطه تنگاتنگ معاش و معاد

ایمان مردم دارای درجات متعدد است، در برخی روایات آمده است که ایمان عموم مردم ده درجه دارد، در برخی روایات آمده است که کسانی که در مراحل بالای ایمان هستند، بار متناسب با افراد درجات بالای ایمان را به ایشان تحمیل نکنید، چرا که توانایی حمل این بار را ندارند، بنابراین برخورد مردم با مشکلات به حسب قدرت روحی آن‌ها متفاوت است، برخی از مردم دارای قدرت بیشتری هستند و می‌توانند مشکلات را تحمل کنند ولی برخی دیگر تحمل زیادی ندارند و ممکن است اگر کار برایشان زیاد مشکل شود به اصل اعتقاد آن‌ها لطمه وارد شود این روایتی که نقل‌شده که من لا معاش له لا معاد له به همین تناسب است، منظور از روایت طبقه متوسط و عموم مردم است که ایمان آن‌ها در درجه اعلی قرار ندارد، در این‌گونه از مسائل، یکی از مواردی که بسیار مؤثر است، مسئله تأمین معاش زندگی انسان‌هاست؛ اگر معاش زندگی آن‌ها تأمین باشد آرامش دارند در غیر این صورت آرامش آن‌ها سلب می‌شود و به ایمان آن‌ها لطمه وارد می‌آید البته بزرگان و اصحاب خاص ائمه این‌گونه نیستند امثال  ابوذر غفاری ها که از همه مسائل دنیا دست کشیده اند و به خاطر اعتقادشان از همه چیزش گذشته اند اینگونه نیستند. این‌گونه افراد به هیچ عنوان از اعتقاد خودشان دست نمی‌کشد؛ میثم تمار آن قدر ایستادگی کرد تا به درجه شهادت رسید، آن هم چه شهادت سختی طوری که دست و پایش قطع و زبانش کشیده شد و تا وقتی که زبان داشت حرف می‌زد او را بر درخت خرما به دار کشیدند و همان جا جان داد این افراد پای عقیده خودشان ایستادند اصحاب ائمه این‌طور نبودند که اگر لا معاش له پس لا معاد له بسیاری از مردم که درجه ایمانشان در حد متوسط است به معادشان لطمه می‌خورد و باید معاش این‌ها تأمین بشود.

رابطه اقتصاد و ایمان در کلام نبی مکرم اسلام

 روایتی از پیامبر اکرم هست که فرمودند :« اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی الْخُبْزِ وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صُمْنَا وَ لَا صَلَّیْنَا وَ لَا أَدَّیْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا؛ المحاسن، ج‏2، ص: 586» خدایا در نان برای ما برکت نازل کن و اگر این نان نبود نه روزه می‌گرفتیم و نه نماز می‌خواندیم ؛ این روایت در مورد خود پیامبر اکرم و اصحاب معنای گسترده‌ای دارد.

 اگر نان نبود قدرت و توان عبادت نداشتیم این نان نیرو دهنده است اما نسبت به برخی از افراد نان اشاره به معاش زندگی و نماز و روزه هم اشاره به عمود دین است اگر معاش آن‌ها تأمین نشود دینشان در معرض خطر است در روایت داریم که «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 307 » فقر نزدیک است که شخص را به کفر بکشاند یک معنایش همین است که برخی اشخاص تحملشان کم است و ممکن است به اعتقادشان لطمه وارد شود و به همین جهت اسلام در اقتصاد نظر دارد و به انحاء مختلف تأکید و اصرار دارد امام صادق به یکی از  یارانشان می‌فرمودند: « اغْدُ إِلَى عِزِّک‏ ‏؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص: 192» زود به سراغ عزتت برو و توضیح دادند منظور از عزت کار و کسب است . دین بر مسذله معاش اصرار دارد روایات زیادی در باب مسائل اقتصادی در کتب روایی ما وارد شده است که تأکید بر قضیه معاش دارد لذا بحثی در فقه مطرح است که آیا مستحب است که شخص طلبه بشود و در علوم اسلامی کار کند و یا اینکه به سراغ کسب‌وکار برود و از محل درآمدش به حوزه های علمیه کمک کند مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید استعدادها مختلف است وقتی کسی است که اگر خیلی زحمت بکشد این است که مقداری از فرمایشات علمای سابق را بفهمد برای این شخص بهتر است که به سراغ همان کسب‌وکار برود و یک وقت است که شخص دیگری می‌تواند با افکار جدیدش تحولی به حوزه بدهد یا عده ای راتربیت کند بهتر است از بیت المال استفاده کند و به حوزه بیاید آن قدر مسئله کسب‌وکار مهم است که آن را هم سطح علمای دین در نظر گرفته‌اند و در روایت داریم که الکاسب حبیب الله.

اصول و فروع نظام اقتصادی اسلام

الف- اهتمام به کشاورزی و دامداری

باید دانست که اقتصاد ظواهری دارد و اصولی دارد، اصول نظام اقتصادی و فروع و ظواهر و صور اقتصادی، در همان مسائلی است که اسلام ترویج کرده مثل کشاورزی و دامداری که اصل هستند، یعنی اگر جامعه ای در کشاورزی ضعف داشته باشد باید دست خود را نزد دیگران دراز کند و در نتیجه به عبودیت و بردگی اجتماعی کشیده خواهد شد ، دامداری هم همین طور است، بدون این دو ؛ کشور نمی‌تواند روی پای خودش بایستد اصل قضیه تأمین نیازهای غذایی است و منشأ تأمین نیازهای غذایی منابع کشاورزی و دامداری است حتی اصرار شده که در خانه‌هایتان دام نگه داری کنید، چون در آن زمان امکان دامپروری گسترده وجود نداشته است و بلکه در زمان ما هم کارهای دولتی عملاً خوب پیش نمی‌رود به این دلیل که کارمندی که می‌خواهد حقوق خودش را بگیرد دلسوزی نمی‌کند و ممکن است تلفات زیادی به دام و کشاورزی افراد بخورد و به نتیجه نرسد لذا کشورهایی که روی مسائل دولتی تکیه می‌کنند عملاً شکست می‌خورند.

آنچه متعلق به جامعه است متعلق به من است.

 بنده مقاله ای تحت عنوان مالکیت خصوصی در اسلام به رشته تحریر درآورده‌ام که بارها منتشر شده است؛ در آنجا نقل کرده‌ایم که مائو رهبر چین می‌گوید ما خبر داریم که کشاورزان مقدار زیادی از محصولات خود را مخفی می‌کنند و به مأمورین ما تحویل نمی‌دهند و ما هم گفته‌ایم که با آن‌ها مماشات کنید، و آماری داریم که در بین راه تحویل محصول مقدار زیادی از محصول از بین می‌رود طبیعی است کسی که مال خودش را حمل نمی‌کند و مالی که حمل می‌کند عمومی است برای آن دلسوزی ندارد در قرآن کریم آمده است «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدید؛ عادیات 8» بشر مالدوست شدیدی است این تصور که آنچه که متعلق به جامعه است متعلق به من است خوب تبیین نشده است اگر جامعه خوب باشد افراد هم می‌توانند خوب باشند اما بالشخصه برای افراد تبیین نشده است فردی که سیل خانه او را خراب می‌کند با کسی که در قسمتی از کشورش سیل جاری شده فرق می‌کند و آنطوری که برای خانه خودش شدت عمل به خرج می‌دهد در مورد سایر نقاط کشورش شدت عمل ندارد، در جامعه؛ کشاورزی حرف اول را می‌زند.

 ب- تجارت و نقل و انتقال

تجارت با اینکه منبع اصلی تولید نیست ولی در نقل و انتقال محصولات تجارت دخالت دارد، در استان قم دو مرتبه قحطی آمد؛ یک بار در سال 1288 قمری حدود 180 سال قبل قحطی بدی آمد به حدی که مردم سگ و گربه می‌خوردند منازلی که نان می‌پختند نان را با مواد غیر خوراکی مخلوط می‌کردند تا به همه اهل منزل برسد، و بار دیگر در سال 1336 قمری حدود 100 سال قبل هم قحطی دیگری در قم اتفاق افتاده بود اما نه به سختی قحطی قبل. از نزدیکان ما نقل می‌کردند که طفلی را در همین خیابان آذر دیدیم که کاغذی را گوشه ای دید و با حرص و ولع دوید و کاغذ را خورد که کس دیگری نخورد، شرایط به این صورت بوده است خدا چنین روزهایی را نیاورد گفتند منشأ این قحطی این نبوده که اجناس در کشور نبوده چه بسا در سایر نقاط کشور اجناس وجود داشت اما تجارت نقص داشته و مسئله نقل و انقال درست انجام نشده و این امکانات امروزی وجود نداشته است، بنابراین قبل از کشاورزی و دامداری، تجارت نقش مهمی ایفا می‌کند همان طوری که امیرالمؤمنین در عهد نامه ای که امیرالمؤمنین خطاب به مالک اشتر نوشت برای انتقال رزق و روزی جامعه از نقطه ای به نقطه دیگر سفارش کرده‌اند، مثلاً فراهان اراک خیلی به قم دور نیست اما طوری بوده که نقل و انتقال به خوبی انجام نمی‌شده است من فراموش نمی‌کنم در محدوده سالهای 1320 و جنگ جهانی دوم که رضا شاه از ایران فرار کرد، نان کم بود و مردم تظاهرات کردند رادیو مسکو صحبتی کرده بود که من با سن کم شنیدم که گفت ای مردم قم که گرسنه هستید گندم‌های شما در فلان گاراژ وجود دارد و مردم به آنجا هجوم بردند تا آنجا را غارت کنند، همین چند سال قبل که برف شدیدی در گیلان بارید، رشت در محاصره برف قرار گرفت و در نتیجه تجار نتوانستند ارزاق را از جاهای دیگر به رشت انتقال بدهند کار مشکل شد، حتی بالگرد هم نتوانست ارزاق را برساند فاصله هم تا تهران زیاد بود و مشکلات زیادی بوجود آمد و چند نقطه از شهر رشت  توسط مردم غارت شد و همین امسال هم که برف زیاد شد برخی ترسیدند که همان خطرها بوجود بیاید، همه چیز در تهران بود اما نمی‌توانستند به شهر رشت برسانند، بنابراین مسئله تجارت که در روایات ما در موردش تأکید فراوان شده نقش مهمی را ایفا می‌کند، این مسائل ظواهر و صور و فروع اقتصاد است اما اقتصاد؛ نظام و اصولی دارد که این اصول باید رعایت بشود ما در کتاب مالکیت خصوصی در اسلام حدود 12 اصل را توضیح داده‌ایم، اجمالش این است که اقتصاد نقش مهمی در زندگی افراد برای همگان ایفا می‌کند خصوصاً کسانی که ایمان در حد متوسط دارند.

مسائل اقتصادی در حوزه علمیه چه جایگاهی دارد و لازم است بزرگان حوزه به این مسائل بپردازند؟

البته من کتابی تحت عنوان مالکیت‌ها داریم که درس آن را می‌گفتیم، ما در اسلام هفت نوع مالکیت تصور کرده‌ایم، دیگران هم بحث کرده‌اند اما به جای بحث از اصول و فروع در ظواهر و کلیات بحث کرده‌اند و نوشته‌اند، اما مسائلی مثل قانون عرضه و تقاضا و اهمیت آن ذکر نشده، آیا باید ملاک عرضه و تقاضا باشد یا ملاک زحمت تولید کننده باشد؟ کلیاتی که به عنوان اقتصاد گفته می‌شد از قدیم در حوزه اصل مسائل شرعی فرعی مطرح بوده و حکومت به دست فقها نبوده مگر مختصر و محدود این مباحث مطرح نبوده و مباحث فردی مثل عبادات و معاملات بیشتر مطرح بوده و در مسائل اجتماعی نیز مسائلی که برای جلوگیری از مفاسد بود مطرح می‌شد ؛ در باب معاملات هم مسائل عمومی مثل گرانفروشی و احتکار مطرح بوده، اما مسائلی که در باب نظام اقتصادی و اصول آن مطرح است بیان نمی‌شده است.

فاصله نظام اقتصادی ما تا نظام اقتصادی اسلامی به چه میزان است؟

تا زمانی که در جامعه ما تبعیض دیده می‌شود معلوم می‌شود که ما با نظام اقتصادی اسلامی فاصله زیادی داریم. نظام اقتصادی ما باید به گونه‌ای باشد که تبعیض به این صورت مطرح نباشد در زمان پیامبر اکرم تبعیضی به این صورت یا در رده‌های پایین‌تر نمی‌دیدیم افرادی که ثروت‌اندوزی می‌کردند منزوی می‌شدند در مجلسی که پیامبر اکرم با فرد ثروتمندی صحبت می‌کردند فرد کوری وارد شد و شخص ثروتمند قدری خودش را جمع کرد که آیاتی در توبیخ این کار او وارد شد و شخص سرمایه‌دار گفت من حاضرم نیمی از سرمایه خودم را به ایشان بدهم که از این اشتباه من گذشت کند اخلاق ترویج می‌شده؛ نه سرمایه‌داری، در زمان امیرالمؤمنین هم همین طور بوده افرادی سعی می‌کردند خودشان را به مرکز حکومت نزدیک کنند وقتی می‌دیدند که حضرت امیر خودش چنین وضعی دارد متنبه می‌شدند دعوت به کار و فعالیت می‌شده اما محصول را فقط برای خودشان نمی‌خواستند حضرت امیر به دست خودشان قناتی حفر می‌کردند و وقف می‌کردند حضرت پیراهنی خرید که آستینش بلند بود با دست آن را پاره کردند و خیاط گفت که اجازه بدهید برایتان بدوزم فرمودند دنیا به این جاها نمی‌کشد وقتی شخص اول حکومت این‌گونه رفتار می‌کند اشخاص دیگر که این‌ها را می‌دیدند درس می‌گرفتند پیامبر اکرم خودشان سوار الاغ بدون زین می‌شدند و شخص دیگری را نیز همراه خودشان سوار می‌کردند در شرایطی که اشراف سوار اسب های قیمتی می‌شدند، در زمان حضرت امیر شرایط سخت شد چرا که عثمان تبعیض زیادی بین مردم و خویشاوندان خودش قائل شده بود و بنی امیه را بر گرده مردم سوار کرده بود و عمر هم قدری تبعیض بین صحابه و غیر صحابه و بین عرب و عجم داشت و همان تبعیض‌ها زمینه تبعیض در زمان عثمان شد و حضرت امیر وقتی حکومت را به دست گرفتند با دریایی از این تبعیض‌ها روبرو شدند و فرمودند من هر مالی را که به حرام نزد شما باشد به بیت المال بر خواهم گرداند حتی اگر کابین زنان باشد الان هم ببینید اگر مسئولین نظام مثل ضعفای از مردم زندگی می‌کنند اقتصاد ما اسلامی است و اگر این‌گونه نیستند بدانید با اسلام فاصله زیادی داریم. در دعای ندبه می‌خوانیم « بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی زَخَارِفِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زِبْرِجِهَا

، فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُم‏» خدایا امامان ما را رهبری دادی بعد از اینکه با آن‌ها شرط کردی که باید در زندگی زاهد باشند و ایشان هم پذیرفتند و عمل کردند در این صورت است که اقتصاد به صورت اسلامی در می‌آید، حضرت امیر می‌فرمایند من می‌توانم نان را از مغز گندم درست کنم و از عسل مصفی استفاده کنم اما شاید در دورترین نقاط حجاز کسانی باشند که هنوز مزه سیری را نچشیده باشند، می‌فرماید شاید، و لعل، چون شاید چنین باشد حضرت هرگز از چنین چیزهایی استفاده نمی‌کنند و در نامه‌شان به عثمان  بن  حنیف که بر سر سفره اشراف رفته بود نوشت:« ألا! و إنّ إمامکم قد اکتفى من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه؛نهج البلاغه صبحی صالح نامه 45» آگاه باشید که امام شما از دنیا به دو لباس کهنه و از خوراکى به دو قرص نان بسنده کرده است. اگر می‌بینیم که تبعیض ها و اختلاس‌ها، خیانت‌ها و دزدی‌ها  وجود دارد مشخص است که اقتصاد ما اسلامی نیست.

اقتصاد ما ولو اسلامی نیست،اما در طریق اسلامی شدن هست و مسئولین موظف هستند که به درد محرومین برسند.

در روزهای پایانی سال هستیم و این ایام مقارن با دهه فاطمیه و ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها است اگر مطلبی در این خصوص دارید بیان کنید؟

 الگوی ما امیرالمؤمنین و حضرت زهرا هستند ؛ حضرت زهرا در شب عروسی‌ پیراهنشان  را به فقیری دادند که به آن احتیاج داشتند؛ در امالی شیخ صدوق نقل شده است شخصى محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید دید لباس کهنه به تن دارد. دوازده درهم به حضرت تقدیم نمود و عرض کرد:

یا رسول الله ! با این پول لباسى براى خود بخرید. رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: پول را بگیر و پیراهنى برایم بخر! على علیه السلام مى فرماید:

- من پول را گرفته به بازار رفتم پیراهنى به دوازده درهم خریدم و محضر پیامبر برگشتم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله پیراهن را که دید فرمود:

این پیراهن را چندان دوست ندارم پیراهن ارزانتر از این مى خواهم ، آیا فروشنده حاضر است پس بگیرد؟

على مى فرماید:

من پیراهن را برداشته به نزد فروشنده رفتم و خواسته رسول خدا صلى الله علیه و آله را به ایشان رساندم ، فروشنده پذیرفت .

پول را گرفتم و نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمدم ، سپس همراه با رسول خدا به طرف بازار راه افتادیم تا پیراهنى بخریم .

در بین راه ، چشم حضرت به کنیزکى افتاد که گریه مى کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله نزدیک رفت و از کنیزک پرسید:

- چرا گریه مى کنى ؟

کنیز جواب داد:

- اهل خانه به من چهار درهم دادند که متاعى از بازار برایشان بخرم . نمى دانم چطور شد پول ها را گم کردم . اکنون جراءت نمى کنم به خانه برگردم .

رسول اکرم صلى الله علیه و آله چهار درهم از آن دوازده درهم را به کنیزک داد و فرمود:

هر چه مى خواستى اکنون بخر و به خانه برگرد.

خدا را شکر کرد و خود به طرف بازار رفت و جامه اى به چهار درهم خرید و پوشید.

در برگشت بر سر راه برهنه اى را دید، جامه را از تن بیرون آورد و به او داد و خود دوباره به بازار رفت و پیراهنى به چهار درهم باقیمانده خرید و پوشید سپس به طرف خانه به راه افتاد.

در بین راه ، باز همان کنیزک را دید که حیران و اندوهناک نشسته است . فرمود:

چرا به خانه ات نرفتى ؟

- یا رسول الله ! دیر کرده ام ، مى ترسم مرا بزنند.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

- بیا با هم برویم . خانه تان را به من نشان بده ، من وساطت مى کنم که از تقصیراتت بگذرند.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله به اتفاق کنیزک راه افتاد. همین که به جلوى در خانه رسیدند کنیزک گفت :

- همین خانه است .

رسول اکرم صلى الله علیه و آله از پشت در با صداى بلند گفت :

- اى اهل خانه سلام علیکم !

جوابى شنیده نشد. بار دوم سلام کرد. جوابى نیامد. سومین بار سلام کرد، جواب دادند:

- السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته !

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

- چرا اول جواب ندادید؟ آیا صداى مرا نمى شنیدید؟

اهل خانه گفتند:

- چرا! از همان اول شنیدیم و تشخیص دادیم که شمایید.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

- پس علت تاءخیر چه بود؟

گفتند:

- دوست داشتیم سلام شما را مکرر بشنویم !

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

- این کنیزک شما دیر کرده ، من اینجا آمدم تا از شما خواهش کنم او را مؤ اخذه نکنید.

گفتند:

- یا رسول الله ! به خاطر مقدم گرامى شما این کنیزک از همین ساعت آزاد است .

سپس پیامبر صلى الله علیه و آله با خود گفت : خدا را شکر! چه دوازده درهم بابرکتى بود، دو برهنه را پوشانید و یک برده را آزاد کرد!، امیدواریم در این ایام نوروز همان طوری که خودمان سفره‌های رنگینی داریم به فکر محرومان جامعه نیز باشیم. انشاء الله که همه ما این‌طور باشیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/۱٧ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد