یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

قلم توان نگارش  نوشتاری پیرامونش را نخواهد داشت. نه تنها قلم بلکه افکار بشری برای فرمان دادن به قلم، همچون زبانی لکنت‌دار دست‌دست می‌کند. اصلاً چه باید نوشت؟! حتی دستان چیره برای نوشتاری در وصفش چه دوات‌ها به پایان نبرده و چه کاغذ‌ها خط خطی نکرده است.ولی ...     به نام خالق حضرت حیدر؛ قلم بنویس...13 رجب همان روزی است که چشمان ظاهربین بشریت شاهد تولد اسدالله الغالب، غالب کل غالب، علی بن ابی‌طالب، اینچنین خواهد آمد قافیه‌ها و مطالب؛ ...   بود.کمی به دور از انصاف است که حتی فکر، اجازه فکر کردن به این را داشته باشد که موجودی از جنس خاک ولی با تفاسیری الهی‌گونه از گذشته‌ای ازلی تا آینده‌ای ابدی حضور نداشته و نخواهد داشت. هر چه قلم می‌چرخانی، همچون معادلات چند مجهوله به جواب بی‌نهایت می‌رسی. شاید تا به اینجا نیز قلم...      مولا ببخش...آنچه در پی می‌آید گفت‌وگوی خبرنگار خبرگزاری با حوزه حجت الاسلام و المسلمین نجم‌الدین طبسی، پیرا مون جایگاه  امیر مومنان علیه السلام در منابع اهل سنت می‌باشد.


*معرفی اجمالی از کتاب هایی که در فضائل امیر المومنین علیه السلام  نوشته شده است داشته باشید؟

راجع به فضائل امیرالمؤمنین وزندگی و سیره ایشان و شرح و بسط نهج‌البلاغه، هزاران جلد کتاب نوشته‌شده است، بنده به چند نمونه از دوره اخیر اشاره می‌کنم، کتاب الصحیح من سیرة الامام علی، نوشته علامه جعفر مرتضی در 53 جلد، موسوعه امام علی آقای ری‌شهری 12 جلد، موسوعة امام علی مرحوم قبانچی از خطبای بنام نجف اشرف که پدر چند شهید هستند 11 جلد، دانشنامه امام علی 12 جلد، راجع به نهج‌البلاغه و شروح آن مثل فرهنگ آفتاب 10 جلد، مستند نهج‌البلاغه جلالی 3 جلد، مصادر نهج‌البلاغه 6 جلد، بهج الصباغة مرحوم تستری که 14 جلد، منهاج البراعه مرحوم سید حبیب‌الله خوئی متوفای 1314 18 جلد،:     ‑الدیباج الوضی فی الکشف عن اسرار کلام الوصی "شرح نهج‌البلاغه " از حسینی، یحیی بن حمزه، ۶۶۹ - ق ۷۴۹، شرح فی ظلال نهج‌البلاغه مغنیه 6 جلد؛ پیام امیرالمؤمنین آیت‌الله مکارم شیرازی 15 جلد، شرح ابن ابی الحدید بر نهج‌البلاغه 20 جلد، و... این‌ها را به‌عنوان نمونه عرض کردم، اگر بخواهیم استقصا کنیم بالغ‌بر هزاران جلد کتاب است.

درزمینهٔ فضائل امیرالمؤمنین، کتاب‌های متعددی نوشته‌شده است که این انعکاس برخورد پیامبر اکرم با اهلبیت است، وقتی پیامبر اکرم درشان اهل‌بیت عصمت و طهارت می‌فرماید: «اللهمّ هؤلآء اهل‌بیتی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج2، ص: 30 » این‌ها خانواده من هستند؛ یا اینکه اشاره می‌کند «حربک حربی، سلمک سلمی، شرح نهج‌البلاغه: 2/ 297 و 20/ 221، ینابیع المودة: 1/ 172 و 200 و 253، المناقب خوارزمی: 129.» کسی که با این‌ها بجنگد با من جنگیده است و کسی که با این‌ها از در سلم وارد شود با من از در سلم واردشده است، این بر اهل‌قلم و نویسندگان انعکاس پیدا می‌کند و از همان روز اول شروع کردند به نوشتن فضائل امیرالمؤمنین به مقدار توانشان، و گروهی هم‌روی آوردند به اربعینیات.

نگاه اهل سنت نسبت به فضائل امیر المومنین چگونه نگاهی است ؟و آیا ایشان هم در فضائل آن حضرت قلم فرسایی نموده اند؟

اهل سنت هم مثل پیروان مکتب اهلبیت، به امیرالمؤمنین اعتقاددارند با این فرق که ما ایشان را امام اول می‌دانیم و آن‌ها ایشان را امام چهارم می‌دانند و آن‌ها هم به فضائل حضرت معترف‌اند و برای ایشان احترام فوق‌العاده‌ای هستند و از نواصب و از دست‌پرورده‌های اموی و خوارج رنج می‌برند، اهل سنت نسبت به فضائل نویسی کتاب‌های متعددی نوشته و می‌نویسند ما "مناقب ابن المغازی"، یا کتاب "فرائد السمطین" آقای جوینی متوفای 730 هجری یا "شواهد التنزیل" حسکانی متوفای 590 در سه مجلد، یا کتاب‌های حاکم نیشابوری مخصوصاً مقدمه کتاب فضائل فاطمه زهرای ایشان را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم.

یکی از سنت های حسنه علمای دینی فرهنگ اربعین نویسی می باشد آیا در فضائل امیر المومنین نیز کتاب های اربعین حدیث نوشته شده است؟نمونه هایی از این آثار را  در بین عالمان شیعه و اهل سنت را معرفی کنید؟

 در ارتباط با اربعینی‌ات که یک سنت حسنه‌ای در بین عالمان دینی بوده است من استقصا نکرده‌ام، اما ریشه اربعین نویسی ازاینجا برخاسته است که پیامبر اکرم فرمود: «مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً مِمَّا یحْتَاجُونَ إِلَیهِ مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ فَقِیهاً عَالِما؛ وسائل الشیعة، ج27، ص: 93» این حدیث هم در کتب اهل سنت و هم در کتب شیعه آمده است، و در فضائل اهلبیت و در خصوص فضائل امیرالمؤمنین این سنت حسنه در بین مسلمین رایج بوده است از همان روزها راه افتاده است کتاب‌هایی مانند اربعین منتجب الدین، علی بن عبیداللّه متوفای 585، اربعون حدیثاً مرحوم شهید تستری متوفی 997، اربعون حدیث استر آبادیم 1263؛ اربعون حدیث حیدر قلی معروف به سردار کابلی؛ اربعون حدیث مرحوم جزائری، اربعون حدیثاً مرحوم عمادالدین معاصر خواجه طوسی م 656، اربعون حدیث امیر جمال‌الدین صاحب روضة الاحباب، اربعون حدیث مرحوم فیض کاشانیم 1091؛ اربعون حدیثاً مرحوم نیشابوری، اربعون حدیث شیخ یوسف بن احمد درازی بحرانیم فوتشان 1286، اربعون حدیثاً مرحوم والد که این کتاب را حدود 80 سال قبل نوشته‌اند، ایشان این کتاب را در سال 1356 هجری در نجف اشرف نوشته‌اند و در انتهای این کتاب خداوند را به علی بن ابیطالب قسم داده‌اند که فرزندان محب علی بن ابیطالب به ایشان عنایت کند و نوشته‌اند از خداوند عزوجل می‌خواهم "أن یرزقنی اولاداً صالحا محبین لک و لعلی بن ابیطالب و خطاب به امیرالمؤمنین می‌فرمایند: از تو می‌خواهم که از خدا درخواست کنی برای من اولاد دوستدار خداوند و دوستدار تو عنایت کند و این مطالب را در سنی نوشته‌اند که هنوز ازدواج‌نکرده بودند و خداوند عزوجل این دعا را در حق ایشان مستجاب کرد، ایشان نه پسر و چهار دختر داشتند، همه آن‌ها محب و مرید اهلبیت هستند، فرزند اول ایشان که نویسنده و اهل‌قلم و فاضل بود و در سن 23 سالگی به ایران آمدند و فوت شد، فرزند دوم ایشان در عملیات فاو به شهادت رسید، و بقیه اولاد ایشان که امروز هستند به برکت این دعا همه دوستدار اهلبیت هستند.

اربعین نویسی در بین اهل سنت

اهل سنت هم راجع به امیرالمؤمنین کتب متعددی نوشته‌اند، کتاب شواهد التنزیل حسکانی حنفی م 490 را به‌عنوان نمونه اشاره می‌کنم، که در مقدمه کتاب می‌گوید انگیزه تألیف این کتاب این است که من شنیدم یکی از اساتید در بغداد تبلیغاتی راه انداخته است و ایجاد شبهه می‌کند و می‌گوید هیچ مفسری نگفته است که سوری "هل أتی" راجع به امیرالمؤمنین و فاطمه نوشته‌شده است و بلکه هیچ آیه‌ای در قرآن راجع به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا نیست، آقای حسکانی می‌گوید جرئت و بهتان و دروغ‌گویی این شخص برای من امر شگفت‌انگیزی بود منتظر بودم کسی او را رد کند ولی متأسفانه نشنیدم و خودم از باب امربه‌معروف و نهی از منکر قلم‌به‌دست گرفتم و شروع به نوشتن این کتاب کردم که راجع به آیاتی است که در شأن امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا نازل‌شده است از سوره حمد شروع می‌کند و می‌گوید باعجله نوشتم 213 آیه و 1163 روایت را نقل کرده است و نسبت به برخی از روایات که شأن نزول آیه است می‌گوید 5000 طریق دارد، بعد می‌گوید من این را نقل کردم و اسم آن را شواهد التنزیل گذاشتم، در جلد پایانی کتاب می‌گوید:

«قد علقت علی ما وصلت الید إلیه من هذا الباب علی العجلة، حتی أتیت علی کل ما نزل فیهم أو فسر فیهم أو حمل علیه (کذا) وإن کان فی بعض ما أوردت - من الاسناد - لأهل الصنعة مقال، فلم أتضمن شرط الصحیح وکان الغرض تکذیب من أدعی أنه لم ینزل فیهم شئ من القرآن!! فلیعد العاد آیات هذا الکتاب لیقف علی حقیقة البهتان، وعلی سورة النصب والشنآن، والله سبحانه (هو) المستعان علی شر الزمان، وأرجو أن الله بفضله وکرمه لا یؤاخذنا بالمسامحة فی الأسانید، والمساهلة (فی‌ها) مع قصد التقرب إلی العترة الفاضلة، وأن یشفعهم فینا ویحشرنا فی زمرتهم کما أکرمنا فی الدنیا بموالاتهم ومحبتهم وهو عز اسمه - الملی بتحقیق الرجاء، وإجابة الدعاء بمنه، وشرطی علی من بلغه هذا الکتاب من السادة وأتباعهم - إلی آخر الدهر - أن یخصنی بدعواته الصالحة، ویشرکنی فیما یتقرب به من القرب الخالصة، وإنی لأرجو من جماعة من یری عنائی دعا (ء) ه لی بالنجاة من النار.» من این کتاب را باعجله نوشتم، هر چه که راجع به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا بود را نوشتم و سه هدف دارم، اول اینکه کسی را که ادعا کرد در شأن امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا قرآن نازل نشده است تکذیب کنم، دومین هدف من این است که علی و فاطمه را شفیع من قرار دهد و ما را در گروه آن‌ها قرار بدهد، همان‌طور که امروز محبت ایشان را به ما کرامت کرده است، و یحشرنا فی زمرتهم کما أکرمنا فی الدنیا به مولاتهم و محبتهم، نکته سوم این است که من با نوشتن این کتاب قصد تقرب الی العترة الفاطمه رادارم، اول تکذیب دروغ‌گویان، دوم شفاعت روز قیامت، سوم نزدیک شدن به این خاندان.

 این‌یک نویسنده اهل سنت است، ایشان وقتی آیات و فضائل را نقل می‌کند در مقدمه کتابش می‌گوید: «کان لعلی بن أبی طالب عشرون ومائة منقبة لم یشترک [معه] فی‌ها أحد من أصحاب محمد صلی الله علیه وآله وسلم وقد اشترک فی مناقب الناس» علی بن ابیطالب 120 ویژگی دارد که احدی از اصحاب پیامبر اکرم در آن فضائل با او شریک نیستند یعنی فضائل خاص و ویژه خود حضرت است بعد می‌گوید هر یک از صحابه هر فضیلتی داشته باشند علی بن ابیطالب هم با آن‌ها در آن فضیلت شریک است.

نکات مهمی از حاکم نیشابوری در مقدمه کتاب فضائل فاطمه الزهراء(سلام الله علیها)

آقای حاکم نیشابوری م 405، کتابی به نام فضائل فاطمة الزهراء دارد که مقدمه‌اش بسیار مهم است وی می‌گوید: «ثم ان زماننا قد خلفنا فی رعاة یتقرب الناس الیهم ببغض آل الرسول صلی الله علیه واله وسلم، والوضع عنهم، فکل من یتوسل فتوسله بذکر الا بما قد نزههم الله عنه، وانکار کل فضیلة تذکر من فضائلهم، والله المستعان علی ذلک، والمسؤول أن یصلی علی محمد النبی واله، وأن یبدلنا بالخوارج خیرا منهم انه ولیه والقادر علیه.

ومما حملنی علی تحریر هذه الرسالة أن حضرت مجلسا حضره أعیان الفقهاء والقضاة والامناء من المزکین وغیرهم، وجری بحضرتهم ذکر امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه فانتدب له عین من أعیان الفقهاء فقال: کان علی لایحفظ القران! وهذا الشعبی قد نص علیه، فقلت: أو غیر هذا؟ فان الصحابة الذین هم أعلم بذلک من الشعبی قد شهدو له بحفظ القران، وهذا أبوعبد الرحمن عبد الله بن حبیب السلمی سید القراء من التابعین قرأ علیه، وله عنه حرف مجرد، وهو أحد الرواة عن عاصم بن بهدلة. قال: الشعبی أعرف به من غیره. فقلت: ان الشعبی لم یسمع منه، انما راه رؤیة، ثم ظهر میله الی أعدائه، طمعا فی الدنیا. فما زاده کل ماذکرته من ذلک الاتمادیا فی الباطل».

ما امروز گرفتار نواصب هستیم، گرفتار مسئولینی هستیم که مردم برای اینکه به آن‌ها نزدیک بشوند به اهل‌بیت بغض می‌ورزند و اهل‌بیت را تنقیص می‌کنند و فضائل آن‌ها را منکر می‌شوند بعد می‌گوید از خدا می‌خواهم اولاً بر پیامبر اکرم صلوات بفرستد و بعد شر این خوارج را دفع نماید و انسان‌های خوبی را به‌عوض این‌ها به‌عنوان امیر و مسئول شهرها قرار بدهد و بعد جریانی را نقل می‌کند، می‌گوید انگیزه تألیف این کتاب این است که سمیناری تشکیل شد اعیان فقها و قضات و امنا و مسئولین شهر و بزرگان شرکت کرده بودند و آنجا سخن از امیرالمؤمنین به میان آمد شخصی برخاست و امیرالمؤمنین را تنقیص کرد و گفت امیرالمؤمنین حافظ قرآن نبوده است من به او گفتم قراء قرآن به یک واسطه همه شاگردان علی بن ابیطالب هستند، چطور این حرف را می‌زنی؟ گفت شعبی می‌گوید گفتم شعبی اصلاً در درس امیرالمؤمنین شرکت نکرده بود یک‌بار آمدورفت به خاطر دنیا به سمت دشمنان رفت ولی او گوش به این حرف نداد بعد فاطمه زهرا را تنقیص کرد که او را رد کردم و جواب دادم و بعد یکی از فقهای خوارج و نواصب آن شخص را تأیید کرد و گفت الآن تو اهل سنت هستی یعنی نصب و نواصب و دشمنی با اهل‌بیت و تنقیص امیرالمؤمنین را نواصب، تسنن نام‌گذاری کرده بودند این آقای سنی شافعی نفرین می‌کند که خداوند ریشه این نواصب را بکند، می‌گوید: انگیزه تألیف کتاب من همین بود، فضائل اهل‌بیت را بگویم که اگر این‌ها گوش شنوا داشته باشند بشنوند و الا در دیگران تأثیر نگذارند، این‌ها اهل سنت هستند که فضائل اهل‌بیت و خصوصاً امیرالمؤمنین را نقل می‌کنند.

میلاد امیر المومنین در کعبه در منابع اهل سنت چگونه گزارش شده است؟

اینکه میلاد امیرالمؤمنین که در کعبه اتفاق افتاده، از مسلمات است و حاکم نیشابوری که از شخصیت‌های بزرگ اهل سنت است در کتاب المستدرک علی الصحیحین جلد سوم چاپ دار الکتب العلمیه، صفحه 550، در باب مناقب حکیم بن حزام مطلبی را از مصعب بن عبدالله نقل می‌کند، حدیث شماره 1642، آنجا می‌گوید: أخبرنا أبو بکر محمد بن أحمد بن بالویه ثنا إبراهیم بن إسحاق الحربی ثنا مصعب بن عبد الله : فذکر نسب حکیم بن حزام و زاد فیه و أمه فاختة بنت زهیر بن أسد بن عبد العزى و کانت ولدت حکیما فی الکعبة و هی حامل فضربها المخاض وهی جوف الکعبة فولدت فیها فحملت فی نطع و غسل ما کان تحتها من الثیاب عند حوض زمرم و لم یولد قبله و لا بعده فی الکعبة أحد"

 مصعب بن عبدالله ( از نسب شناسان معروف است) نسب حکیم بن حزام را ذکر کرد و سپس افزود: مادرش فاخته بنت زهیر بن اسد بن عبدالعزی بود در کعبه حکیم را بدنیا آورد، او حامله بود، او درد زایمان به سراغش آمد در حالی که در داخل کعبه بود، سپس زایمان در کعبه زایمان کرد، او در پارچه ای حمل شد و لباسهای که در زیر او انداخته شده بود شسته در کنار حوض زمزم شسته شد و نه قبل و نه بعد از او در کعبه کسی به دنیا نیامده است.

اما حاکم به قسمت آخر سخن مصعب اعتراض می گیرد و می فرماید: قال الحاکم : وهم مصعب فی الحرف الأخیر فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة.

مصعب در آخر کلامش وهم کرده چرا که اخبار به صورت تواتر نقل شده که فاطمه بنت أسد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم الله و جهه و رضی الله عنه را در دل کعبه بدنیا آورد.  حاکم نیشابوری می‌گوید: راوی اشتباه کرده، این که می‌گوید: بعد از حکیم کسی در کعبه به دنیا نیامده اشتباه است، چون اخبار متواتر است که «فقد تواترت الاخبار ان فاطمة بنت أسد ولدت أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة.» مؤلف این کتاب در اوایل قرن پنجم در سال 405 هجری فوت‌شده است و ازنظر موقعیت علمی از نویسنده کتاب تعبیر امام الحدیث می‌کنند، مصعب بن عبدالله از آل زبیر است، متوفای 230 هجری است، دشمنی این‌ها با امیرالمؤمنین و اهلبیت بر کسی مخفی نیست، مصعب از این طایفه است، خودش هم مشکل دارد، لذا بخاری از او چیزی نقل نمی‌کند شرح‌حال او را در کتاب سیر اعلام النبلاء جلد 11 نگاه کنید این آقا با اهل‌بیت مشکل داشتند و سعی داشتند فضائل اهل بیت را کم‌رنگ جلوه بدهند و منکر بشوند. مصعب می‌گوید حکیم بن حزام در کعبه به دنیا آمده است، حکیم بن حزام چه کسی هست؟ چقدر اعتبار دارد؟ در سال 230 فوت‌شده،این مطلب را از کجا نقل می‌کنید؟ چه کسی گفته حکیم در خانه خدا متولد شده است؟

انگیزه امثال مصعب این است که تولد امیرالمؤمنین را تحت‌الشعاع قرار بدهد، می‌گوید حکیم در کعبه به دنیا آمده و قبل و بعد از او کسی در کعبه متولد نشده است، نسبت بعدش را حاکم نیشابوری می‌گوید که نویسنده اشتباه می‌کند و اخبار متواتر است که امیرالمؤمنین در کعبه به دنیا آمده است، اما نسبت به قبلش در کتاب الفصول المهمة فی معرفة الائمة (علیهم السلام) از ابن صباغ مالکی، از علمای اهل سنت متوفای 855 هجری است، در صفحه سی کتاب نسبت به قبلش هم همین را می‌گوید، «ابن صباغ مالکی گوید:” ولم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه و هی فضیلة خصّه الله بها إجلالا له واعلاء لمرتبته وإظهاراً لتکرمته، الفصول المهمة ص ۳۰، مستدرک حاکم ۳/ ۴۸۳٫» پس قصه حکیم بن حزام را هم می‌گوید دروغ است، حاکم می‌گوید بعد از علی کسی در کعبه به دنیا نیامده است، فصول هم می‌گوید: قبل از علی هم کسی در کعبه به دنیا نیامده است، نتیجه این می‌شود که احدی در کعبه جز علی بن ابیطالب دنیا نیامده است، نه قبل از علی و نه بعد از علی، پس این حرف مصعب رد می‌شود و این از ویژگیها و اختصاصات امیرالمؤمنین است، اما قصد دارند این مسئله را مخفی کنند، به تعبیر بنده شبیه‌سازی می‌کنند که این مسئله را کم‌رنگ جلوه بدهند، برخی قلم‌به‌دستان از آل زبیر، بنی‌امیه و خوارج بودند که ازنظر خطی باهم مشکل داشتند اما یک هدف داشته‌اند، اما به‌صراحت اهل سنت که نویسندگانشان خیلی آزاد نبودند و هر چیزی را نمی‌توانستند بنویسند، نمی‌توانستند برخلاف رویه حکومت چیزی بنویسند، وضعیت امویین و عباسیان معلوم بود که با اهل‌بیت مشکل داشتند درعین‌حال می‌بینید که حاکم می‌گوید تواترت الاخبار من سال گذشته در سفر هند کتاب حاکم نیشابوری یک نسخه از این کتاب که در زمان خود نویسنده نوشته‌شده بود را دیدم.

 من از نویسندگان دیگر گله‌دارم که او در سال 405 می‌گوید تواترت الاخبار، این همان حاکمیت جریان نواصب و خوارج است، حاکمیت حکومت‌هایی است که با اهل‌بیت مشکل داشته‌اند، این از ویژگی‌های حضرت است، نواصب از طریق ماهواره‌ها شبهه می‌کنند که آنجا بت بوده است و شرافتی برای امیرالمؤمنین نیست، او نمی‌داند که قداست کعبه به‌واسطه حضور بت‌ها از بین نمی‌رود، کعبه مقدس هست و چند بت نجس که مال پدران آن‌ها بوده چیزی از قداست کعبه کم نمی‌کند، اما این‌ها این مطالب را نمی‌توانند تحمل کنند و لذا یا شیوه مصعب را در پیش می‌گیرند و تشکیک می‌کنند که امیرالمؤمنین چطور در نماز انگشترش را داده است، این با توجه سازگار نیست، او نمی‌داند که نماز عبادت است و صدقه و زکات دادن هم عبادت است، علی از عبادت خارج نشد عبادت در عبادت، شما می‌گویید که پیامبر اکرم نماز ظهرش را دو رکعت خواند و بعد آمد پشت به کعبه و قبله ایستاد تکیه داد و با اصحاب صبحت کرد و اصحاب گفتند شما اشتباه کردید که نپذیرفتند و بعد هنگام خروج از کعبه که ذوالیدین به ایشان گفت که اشتباه کردید برگشت و نمازش را تکمیل کرد، یعنی بااین‌همه فعل کثیر نه نماز پیامبر و نه نماز اصحاب به‌هم‌خورده است، شما که به دادن انگشتر در نماز اشکال می‌کنید که فعل کثیر است اشکال می‌کنید آن مطالبی را که بخاری آورده است چه می‌گویید؟

روایاتی در فضائل امیر المومنین از منابع اهل سنت

خلقت ملائکه از نور وجه علی علیه السلام

روایتی را از خلیفه اول برای شما نقل می‌کنم، این روایت را خوارزمی در مقتل الحسین، از خلیفه دوم نقل می‌کند، خلیفه دوم می‌گوید از خلیفه اول شنیدم که پیامبر اکرم فرمود: «انّ الله خلق من نور وجه علی ملائکة یصبحون و یقدسون؛ مقتل الحسین: 1/ 97،» خداوند ملائکه ای از نور صورت امیرالمؤمنین آفریده است که کارشان تسبیح و تقدیس است و این اذکار تسبیح و تقدیس، ثوابش را در پرونده دوستداران علی بن ابیطالب و فرزندانشان ثبت می‌کنند.

علی علیه السلام بهترین امت است

عسقلانی در لسان المیزان جلد 6 صفحه 77 حدیثی را از ابوبکر نقل می‌کند که ابوبکر گفت: «أیها النّاس علیکم بعلی بن أبی طالب فإنّی سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم یقول: علی خیر من طلعت علیه الشّمس و غربت بعدی» بر شما باد که از علی بن ابیطالب پیروی کنید، چرا که من از پیامبر شنیدم بعد از من بهترین انسان‌هایی که خورشید بر او می‌تابد و طلوع و غروب می‌کند، علی بن ابیطالب است، جایگاه علی نزد پیامبر همانند جایگاه پیامبر نزد خداست، خود ابوبکر نقل می‌کند و شروع به تعریف می‌کند که من نمی‌توانم بر تو پیشقدم بشوم «ما أتقدم رجلاً سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: «علی منی کمنزلتی من ربی؛ ذخائر العقبی: ص ۶۴ به روایت از «الموافقه» ابن سمان، ریاض النضره: ج۲، ص ۱۰۶ و۲۰۳، صواعق المحرقه: ابن حجر: ص۱۰۶، توضیح الدلائل، سید احمدحسینی شیرازی شافعی: ص۲۳۹ مخطوط کتابخانه ملی فارس، وسیله النجاه محمدمبین فرنگی هندی: ص۱۳۴، وسیله المآل، احمد بن باکثیر حضرمی: ص۱۱۳، نسخه عکسی از مخطوط ظاهریه شام، مناقب العشره، نقشبندی: ص۱۲مخطوط (ملحقات احقاق: ۱۷/۱۹۴)، روض الازهر، مولوی کاظمی مشهور به قلندر هندی: ص۹۷، مناقب سیدنا علی، عینی: ص ۳۹، ارحج المطالب آمرتسری، ص ۴۶۸)».

عبور از صراط با اجازه امیر المومنین میسور است

عبو از پل صراط بدون مجوز امیرالمؤمنین ممکن نیست، این مطلب از محقق طبری در ذخائر العقبی صفحه 71 و الریاض النضرة جلد سوم صفحه 175 نقل می‌کند که یک‌زمانی ابوبکر و علی بن ابیطالب درراهی باهم برخورد کردند، ابوبکر بر چهره علی بن ابیطالب لبخندی زد که مولا فرمود چرا لبخند می‌زنی؟ ابوبکر گفت از پیامبر شنیدم کسی از پل صراط عبور نمی‌کند،، مگر اینکه کسی علی بن ابیطالب برایش مجوز نوشته باشد. «لا یجوز أحد الصّراط إلّا من کتب له علی الجواز؛ ذخائر العقبی ص 71، ورواه فی الریاض النضرة ج 3 ص 175، وروی الشطر الأخیر کل من ابن حجر فی الصواعق المحرقة ص 75 الحدیث الأربعون، ومحمّد بن رستم فی تحفة المحبین بمناقب الخلفاء الراشدین ص 197. ورواه فی مفتاح النجاء ص 73.».

 سخن پایانی؟

اگر خواسته باشم راجع به فضائل امیرالمؤمنین صحبت کنم با یکی؛ دو جلسه کامل نمی‌شود و به همین مقدار اکتفاء می‌کنیم، اولاً روحمان و قلبمان و وجودمان را با فضائل امیرالمؤمنین زنده کنیم و این پیام و این مناقب را به گوش دیگران برسانیم که بدانند اسلام این است، اسلام محبت و اسلام مودّت و اسلام صمیمیت و اسلامی که دعوت به وحدت می‌کند اسلامی است که بعد از رسول الله علی در رأس آن باشد و الا همین وضعی خواهد بود که می‌بینید در سوریه و جاهای دیگر مراکز اسلامی را مورد هدف قرار می‌دهند به دست کسانی که ادعای مسلمان بودن دارند، جلساتی و جشن‌هایی و مراسمی که ما برگزار می‌کنیم، به این دلیل است که رسول الله فرمود منزلت علی نزد من همان منزلت من نزد خداوند است، با احیاء این مسائل و نشر این حقایق و با شنیدن این مطالب، بین اسلام رسول الله و اسلامی که داعش و نصره و آل سعود و وهابیت، یا اسلامی که از ماهواره‌های لندن و آمریکا پخش می‌شود مرز بندی می‌شود، چه کسانی که ضد شیعه تبلیغ می‌کنند و یا کسانی که به نام شیعه تبلیغ می‌کنند، اسلام این‌ها نیست، اسلام دعوت به برادرکشی نمی‌کند، اسلام دعوت به منفجر کردن مساجد نمی‌کند اسلام دعوت به پاره کردن شکم زن باردار نمی‌کند، تولی و تبری جزء اعتقادات ماست اما شیوه اجرای آن چگونه است؟ ائمه ما همیشه به ما فرموده‌اند تولی و تبری داشته باشید اما خودشان هم شیوه بارز عمل به تولی و تبری هستند، و الا سرنوشت خوارج را خواهیم داشت، امروزه می‌بینیم که خوارج چون درگیر شدند از بین رفتند ولی شیعه به‌واسطه تقیه خودشان را حفظ کردند، بلکه در حال ازدیاد هستند و بالغ‌بر 500 میلیون جمعیت دنیا را شیعیان تشکیل می‌دهند و امروز هم سفارش می‌کنیم گوش‌به‌فرمان مراجع و رهبر انقلاب باشند و از پیش خودکاری نکنند امروز هر اقدامی که نسنجیده باشد ممکن است جان شیعه و مسلمانان را به خطر بیندازد. انشاء الله که مرضی امام زمان (عج) باشد.والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

لینک خبر

[ ۱۳٩۳/٢/٢٦ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه