یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

از نوجوانی لباس پیامبر بر تن دارد در حضور اساتید بزرگی شاگردی کرده و عمر خود را صرف داد و ستد دروس اهل بیت کرده.

حال با کوله باری از تجربه می گوید؛طلاب جوان همیشه به یاد داشته باشند که سرباز امام زمان اند و در هر پست و مقامی که باشند باید گوش به فرمان ایشان دهند. می گفت طلبه ها باید قانع باشند تا بتوانند مردم را به خوبی ارشاد کنند. خلاصه اینکه حرف هایش شنیدنی بود.

 خبر گزاری «حوزه» فرصتی از او خواست تا کمی برایمان بگوید، از آنچه می تواند آذوقه روزهای سخت و پر مخاطره ی طلاب امروزی باشد


 آیت الله سید باقر آیت میردامادی برایمان سخن می گوید:

*با سلام و تشکر از حضرت عالی برای فرصتی که در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید، لطفا در ابتدا معرفی اجمالی از خود ارائه بفرمایید.

- بنده هم خدمت شما و همکاران گرامی تان سلام و خسته نباشید عرض میکنم. سید باقر آیت میر دامادی، اهل اصفهان و متولد 1315 شمسی هستم. شجره نامه من با 34 واسطه به امام صادق علیه السلام ختم می‌شود. خاندان ما همه در کسوت روحانیت بوده‌اند؛ که برخی از آنان سخنران و واعظ معروفی شده اند و برخی نیز به مقام مرجعیت رسیده بودند و جملگی جزو دانشمندان، واعظان و مصنفین بوده‌اند.

*چگونه وارد حوزه علمیه شدید و در کجا دروس حوزوی خود را آغاز کردید؟

- من از سن پانزده سالگی به لباس روحانیت ملبس شدم و در حوزه علمیه اصفهان مشغول به تحصیل گشتم. 15سالی که در اصفهان مشغول تحصیل بودم ،دروس مقدمات و سطح عالی و قسمتی از خارج فقه و اصول را در خدمت مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب، آیت الله حسین خادمی، آیت الله سید محمد رضا خراسانی، آیت الله مهدوی گلستانی، مرحوم شهید حاج میرزا ابوالحسن شمس آبادی بودم.

*در چه سالی به قم مشرف شدید و در مباحث علمی و معنوی از محضر چه کسانی بهره مند گشتید؟

- در سال 1339 شمسی به حوزه علمیه قم آمدم. قسمتی از دروس حوزوی را نزد آیت الله میرزا عبدالجواد جبل عاملی که اهل اصفهان و از مدرسان بسیار عالی قدر حوزه علمیه بودند خواندم. کفایتین را در محضر آیت الله سلطانی آموختم و در سن 25 سالگی در درس آیت الله العظمی بروجردی حاضر شده و شش ماه در محضر ایشان درس خواندم تا ایشان به رحمت ایزدی پیوستند. سپس در درس آیت الله العظمی مرعشی نجفی و آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی و حضرت امام خمینی (ره) حضور پیدا کردم و مباحث فقه و اصول را از ایشان آموختم.
در سال 1341 با فوت پدرم (مرحوم سید محمد حسین آیتی) که از علمای بزرگ شهر " سِدِه " بودند (که امروز به نام "خمینی شهر" نامگذاری شده است) بنده به اصفهان و مسجد ایشان رفتم. در آنجا هم از محضر دو استاد گرامی، حضرت آیت الله خراسانی فقه و اصول و از آیت الله ارباب دروس خارج فقه را آموختم.

*لطفا کمی هم از تدریس ها و تالیفات خود برایمان بگویید؟

- در مدت زمان 20سالی که در اصفهان بودم به امر سخنرانی و تدریس مشغول بودم. در "مدرسه صدر" حوزه علمیه اصفهان، لمعتین و مکاسب را تدریس می‌کردم.
 در همان ایام کتابی با عنوان "علی در بستر شهادت" را نوشتم که شرح و ترجمه آخرین وصیت حضرت امیر است. این وصیت دربردارنده مطالب بسیار عالی علمی و اخلاقی است. مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی و آیت الله خادمی رییس حوزه علمیه اصفهان، با لطف و مرحمتی که به بنده داشتند در ستودن این کتاب تقریظی بر آن نوشته اند. این کتاب تا کنون چهار بار به زیور تبع آراسته شده است.

*چطور شد که به تهران رفتید ؟

- در سال 1357 روحانی کاروان حجاجی از تهران بودم. پس از بازگشت، آنها از آیت الله مرعشی نجفی درخواست کردند تا بنده را از خمینی شهر به تهران منتقل کنند و از همین رو ساکن تهران شدم و مسجد امام رضا(ع) واقع در خیابان نفیس، میدان خراسان که قبلا بنا شده بود را تکمیل کردم.

*بیشتر اشتغال شما در تهران چه بود؟

 اولین اشتغال بنده در آنجا سخنرانی و تدریس در مدارس علمیه تهران و اقامه نماز جماعت در مسجد امام رضا(ع) بود.
با توجه به سخن حضرت امام مبنی بر اینکه کسانی که توان علمی و قدرت بدنی دارند وظیفه دارند در ارگانها و نهادهای جمهوری اسلامی شرکت و خدمت کنند؛ و بخاطر ارادت و اخلاصم به ایشان، در همان ایام به پیروی از این سخن در بخش عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران به مدت بیست سال خدمت کردم و مدیریت نهادهای انقلابی سپاه و ارتش را برعهده داشتم.
در حال حاضر در تهران همچنان نماز جماعت اقامه می‌کنم و مسئولیت نمایندگی مرجع بزرگوار آیت الله العظمی نوری همدانی را نیز در تهران به عهده دارم و حدود ده سال است که در دفتر ایشان فعالیت دارم. البته در همان ایام هم چندین کتاب نوشته و منتشر کردم.

*لطفا کمی در مورد کتاب های خود توضیحی بیان بفرمایید.

- کتاب "خمس" به فارسی که کتاب مفید و قابل استفاده ای است و چهار بار منتشر شده است. کتاب "تاریخ فشرده چهارده معصوم"، کتاب "اسلام و حقوق متقابل" که شرح و ترجمه رساله حقوق امام زین العابدین است، و کتاب "نوروز چه روزی است" که تقریباً اولین کتابی بود که به معرفی نوروز از منظر اسلام ‌پرداخته است و تاکنون پنج بار چاپ شده است.
کتابی هم درباره امام حسین (ع) که دربردارنده تمامی سخنرانی های ایشان از مدینه تا کربلاست با شرح و همچنین فلسفه، انگیزه و علت شهادت ایشان با نام "پیام عاشورا" نوشته ام.

*ظاهرا کتابی هم درباره علمای شهرتان نوشته اید.

- بله کتابی با نام "خمینی شهر، شهری که از نو باید شناخت" در شرح احوال صد نفر از علمای آن شهر از جمله حاج آقا رحیم، آقا سید محمد باقر درچه ای و دیگر علمای اصفهان نوشته‌ام. علمایی در استان اصفهان بوده اند که نامشان در هیچ کتابی نیامده است. مانند مرحوم آخوند که مرد بسیار بزرگواری بود و از وجوهات اصلاً استفاده نمی‌کرد. بلکه مخارج زندگی خود را از راه سخنرانی و «مسّاحی» کردن به دست می آورد. مساحی به معنی تعین مساحت و موقعیت ملک برای خرید و فروش است. کتاب "تذکرة القبور" که مربوط به علمای مدفون در اصفهان است نیز از نوشته های ایشان می باشد.
بطور کل تا کنون 15جلد کتاب‌ دینی و مذهبی و علمی و تاریخی نوشته‌ام و همه آن‌ها منتشر شده و مورد تأیید سخنرانان و علما و دانشمندان و مراجع و نویسندگان قرار گرفته است.

*اگر موافق باشید کمی از مباحث علمی دور شویم و به مسائل اجتماعی بپردازیم. با وجود تنگناهای اقتصادی چگونه تشکیل خانواده دادید؟

- بنده در سن 19 سالگی به دستور پدر بزرگوارم با سیده عفیفه ای از فامیل خودمان ازدواج کردم. مراسم ازدواج ما به ساد گی و راحتی انجام گرفت و تشریفاتی نداشت.
در 4سالی که من در حوزه علمیه شهر مقدس قم درس می‌خواندم و تدریس می‌کردم، خانه ای نداشتم که خانواده را همراه ببرم و ایشان در خمینی شهر در منزل پدری بنده زندگی می‌کردند. بعد خانه ای در قم خریدم ولی فوت پدر بنده مانع از این شد که بتوانم خانواده را به قم بیاورم.
به لطف خدا 5 دختر و یک پسر دارم که همه آن‌ها متدین و مؤمن هستند. دختران بنده در مجالس دینی به بیان تفسیر و مسائل اخلاقی می پردازند. سه تن از دامادهای بنده نیز روحانی و معمم هستند و در امر تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم موفق بوده‌اند.

*خانواده شما و خود حضرت عالی با مشکلات مالی چگونه کنار می‌آمدید؟

- دستورات اسلام بسیار ساده و روان است و گاهی ما خودمان مشکلات را بوجود می‌آوریم. به عنوان مثال اسلام مسأله ازدواج را به راحتی و سادگی برای همه معرفی کرده است. قرآن سفارش می‌کند: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ ؛نور 32» خداوند می‌فرماید ازدواج کنید و خودتان را از تجرد بیرون بیاورید و نترسید که وضع مالی شما به هم بخورد و در فشار اقتصادی قرار بگیرید.
ازدواج علاوه بر اینکه مشکلات جنسی را برطرف می‌کند و انسان را از گناه و معصیت نجات می‌دهد، به زندگی هم توسعه می‌دهد. خداوند از روحیه ما که می ترسیم با ازدواج کردن مسئولیت مان زیاد شود و هزینه زندگی مان بالا برود آگاه است. از این رو اعلام می‌کند که اگر فقیر و ناتوان هستید، مطمئن باشید که به برکت ازدواج خداوند مشکل شما را حل می‌کند و به رزقتان توسعه می‌دهد.
روحانیون هم باید این مطلب را در نظر بگیرند و گمان نکنند که ازدواج برای آن‌ها مشکل ایجاد می‌کند. ازدواج و زندگی مشترک خود عبادت است.
علاوه بر این روحانیون باید با مطرح کردن این مسئله در مجالس سخنرانی شان در این امر پیش قدم باشند. برخی جوانان با سن بالا، فقط بخاطر مشکلات مالی ازدواج نمی‌کنند و ممکن است گرفتار گناه و معصیت هم بشوند.

*از حال و هوای معنوی حوزه های علمیه و حوزه اصفهان در ایام تحصیل خود برای ما بگویید.

- همانطور که گفتم از سن 15 سالگی یعنی حدودا 60سال پیش به لباس روحانیت ملبس شدم و از همان زمان هم سرو کارم با کتاب و حدیث و قرآن و منبر و سخنرانی بوده است. در اصفهان در مدرسه جد بزرگ با یک زیلو و فرش مشغول درس شدم.
علمای آن زمان واقعاً متعبد و متعهد بودند. پیرمردهایی در مدرسه ما زندگی می‌کردند که همسرانشان در نجف آباد یا فلاورجان یا خمینی شهر بودند ولی آنها شش یا هفت روز در یکی از اتاق های مدرسه با زندگی بسیار ساده می ماندند و بعد چند روزی به خانه می‌رفتند. خصوصیات همه آن‌ها این بود که نماز شب می‌خواندند. در گذشته پیش از نماز صبح، چراغ تمام حجره‌ها روشن بود و نماز شب می‌خواندند .
پیرمردهای مسن از اتاق بیرون می‌آمدند و با صدای خیلی حزین و جالب و آموزنده اذان می‌گفتند که باعث می‌شدند طلبه‌ها از خواب بیدار شوند تا نماز شب بخوانند و مدرسین هم برای آن‌ها تکلیف کرده بودند که نماز شب بخوانند.
آقا شیخ محمد علی نجفی در اصفهان مدرسه ای در حدود مسجد امام ساخته بود. ایشان در وقف نامه این مدرسه درج کرده بود که لازم و واجب می‌کنم  در مدرسه من نماز شب خوانده شود. اگر طلبه ای نماز شب نخواند، گرفتن موقوفه برای او جایز نیست و بودن او در مدرسه حرام است.

علما و بزرگان تا این حد به نماز شب اهمیت می دادند که امروز به آن صورت نیست و جای تأسف است.
دومین مسأله قابل توجه در زندگی طلاب آن زمان، قناعت است. طلاب واقعاً قانع بودند و یک فرش حصیر در اتاق پهن می‌کردند ولی اواخر که وضع خوب شده بود و شهریه داشتند به آن‌ها زیلو می‌دادند. درس می‌خواندند و دنبال دنیا نبودند. درس را به خاطر خدا می‌خواندند و کار را برای خدا انجام می دادند و از همین رو خدا به آن‌ها کمک می‌کرد. در اکثر مدرسه‌ها چند مجتهد زندگی می‌کردند، نماز شب می‌خواندند و علم اخلاق تدریس می‌کردند.

*ظاهرا حضرت عالی از محضر عالم ربانی مرحوم میرزا علی آقای شیرازی استاد نهج البلاغه شهید مطهری نیز بهره‌ها بردید. از حالات ایشان هم برای ما بگویید؟

- مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی، مجتهد و اهل اصفهان بودند. قبرشان در شیخان قم است ،مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ایشان را دعوت می کرد و به دنبالشان ماشین می‌فرستاد. در مدت ده روزی که در قم اقامت داشتند در مدرسه فیضیه درس اخلاق می‌گفت و بسیار نیز گریه می‌کرد. برخی از علما به درس ایشان می رفتند، من هم در درس ایشان شرکت می کردم. وقتی حدیثی از امیر المؤمنین می‌گفت؛ بدنش می‌لرزید و اشکش جاری می‌شد.
در همه حوزه های علمیه افرادی مثل ایشان بودند که اخلاق تدریس می‌کردند. علم اخلاق در حوزه‌ها رواج داشت و مدرسه ای نبود که در آن یک نفر به عنوان معلم اخلاق تدریس نکند.

*در بین اساتید خود از علامه ذوالفنون، مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب یاد کردید. حتما خاطرات زیادی از ایشان دارید. مشتاق شنیدن خاطرات شما از ایشان هستیم.

- مرحوم آیت الله ارباب، غریب زندگی کرد و غریب از دنیا رفت. ایشان با مرحوم آیت الله بروجردی هم درس و هم بحث بودند. استاد ایشان و دیگر علمای آن زمان، مرحوم جهانگیر خان قشقایی و مرحوم آخوند کاشی و آقا سید محمد باقر درچه ای بوده‌اند که از علمای بزرگ اصفهان به شمار می‌رفتند.
آیت الله بروجردی در مدتی که در اصفهان درس می خوانند در درس آقای سید محمد باقر درچه ای حاضر می شدند. وقتی به نجف و درس آخوند خراسانی می‌روند، به برخی آقایان می‌گویند: «من در حالی به نجف آمده‌ام که در اصفهان از اثر درس آقای سید محمد باقر درچه ای مجتهد شده‌ام». ، اما به جهت ادای احترام، به درس ایشان می‌رود و بعد از چند سال به بروجرد باز می‌گردد.

بعد از فوت مرحوم آقای سید ابوالحسن اصفهانی در نجف، علما جمع شدند و آیت الله بروجردی را به عنوان یک مرجع مسلم و مورد قبول همه مجتهدین معرفی کردند. چنین شخصیتی با حاج آقا رحیم ارباب هم بحث و هم درس بودند.
اگر حاج آقا رحیم ارباب به حوزه علمیه قم می‌آمدند، جزء مراجع بزرگ می‌شدند؛ اما در اصفهان ماندند. ایشان معمم هم نبودند و کلاه پوستی سرشان می‌گذاشتند. مسجد کوچکی داشتند ،ایشان نماز جمعه را نیز واجب عینی می‌دانستند و عده زیادی از مؤمنین از اصفهان و اطراف، پشت سر ایشان نماز جمعه می‌خواندند.

*از ساده زیستی مرحوم ارباب برایمان بگویید.

- ایشان وجوهات نمی‌گرفتند و بسیار قانع بودند. زندگی‌شان از چند تکه زمین پدری که در یکی از محلات اطراف اصفهان واقع بود، تأمین می‌شد. فرزندی هم نداشتند و در خانه مخروبه و وضع نامناسبی زندگی می کردند. تا آخر عمر حتی تلفن نگرفتند و برق نکشیدند. یکی از روزها که پشت سر ایشان نمازظهر می‌خواندم، فردی مقداری پول نزد ایشان آورد. فرمودند این‌ها چیست که اینجا گذاشته ای؟
گفت وجوهاتی است که برای شما آورده‌ام. فرمودند در محله تان زن سیده نیازمند دارید. چرا به آن‌ها نداده‌اید؟ .آن فرد گفت من نمی‌شناسم و نمی‌دانم کدام فقیر هستند و احتیاج دارند. ایشان فرمودند مشکل دو تا شد! چرا تحقیق نکرده ای که وضع سادات محلتان چطور است؟. مرحوم ارباب به آن پول‌ها حتی دست نزدند و گفتند ؛ببر در محل به سادات بده. آن شخص گفت بعد از نماز عصر می‌روم، اما ایشان گفتند: نماز عصر تا غروب وقت دارد پول را همین الان ببر و به سادات محل بده.

*این مسائل نشان دهنده تواضع عجیب مرحوم ارباب است.

- بله. واقعا تواضع ایشان عجیب بود. کسی که با آیت الله بروجردی هم درس و بحث بوده و از محضر آخوند کاشی و جهانگیر خان و آقا سید محمد باقر درچه ای استفاده کرده و استاد مسلم فقه و اصول و فلسفه است ولی وضعیش اینطور بوده است.
مرحوم ارباب یک روز بدون مقدمه و با همان عصا و کلاه پوستی، به دیدار آیت الله بروجردی می روند. مسئولین دفتر ایشان را بخاطر نداشتن عمامه خیلی تحویل نمی گیرند و می پرسند با چه کسی کار دارید؟. ایشان گفته بودند به آقای بروجردی بگویید «رحیم» آمده است و بیشتر از این خود را معرفی نمی کنند. مسئولین دفتر به آیت الله بروجردی گفته بودند شخصی با این کیفیت که کلاه پوستی و ریش قرمز دارد (چون ایشان ریشش را حنا می‌گذاشت) و با عبایی به دوش نشسته و می‌گوید به «آقا» بگویید «رحیم» آمده.

آیت الله بروجردی فورا می گوید ایشان بیاید. و این در حالی است که علمای بزرگ نوبت های طولانی به اشخاص می‌دهند. ایشان خودشان تا درب اتاق به استقبال مرحوم ارباب آمده بودند و گفته بودند شما ارباب ما هستید. سپس از خاطرات شصت سال قبل و حالات علمای گذشته تعریف کرده بودند. این مرد آنقدر بزرگوار بود که حتی حاضر نبود خودش را نزد رفیق چندین ساله‌اش معرفی کند.

*از دیگر منش های ایشان چه چیزی در خاطر دارید؟

- یکی دیگر از احوالات ایشان این بود که جلوی سادات راه نمی رفت. بنده که در مجلس ایشان بودم می دیدم زمانی که می‌خواستیم از اتاق بیرون برویم، می‌فرمود اولاد زهرا (سلام الله علیها) جلو بروند. حتی شاگردان جوان ایشان جلوتر می‌رفتند.
ایشان بعد از 105سال عمر از دنیا رفت و متأسفانه مؤلفاتی از خود باقی نگذاشت و کسی دروس ایشان را تقریر نکرده است. حق ایشان در حوزه های علمیه و در میان مردم شناخته نشد. بسیار مرد بزرگ و متواضعی بود و خصوصیاتی داشت که منحصر به شخص ایشان بود.

*با تشکر فراوان از اینکه از این شخصیت بزرگوار اطلاعاتی در اختیار ما قرار دادید. در انتها اگر توصیه‌ای به طلبه های جوان دارید بیان بفرمایید؟

- کتابی تحت عنوان آداب المتعلمین هست که سزاوار توجه طلاب علوم دینی است. این کتاب به زبان عربی ساده و روان است و جهت مطالعه طلاب جوان مناسب و لازم است.. کسوت روحانیت مانند جهاد فی سبیل الله، یک امر مذهبی است. کسی که اقدام به جهاد فی سبیل الله می‌کند هدفش پست و مقام نیست بلکه شهادت را در نظر می‌گیرد.وارد شدن در وادی روحانیت هم نوعی جهاد و نوعی نمایندگی انبیاء است. یعنی سربازی برای اسلام.
توجه کنید که تمامی کسانی که در ارتش لباس سربازی می‌پوشند، تا هر درجه ای که برسند تماما در یک جهت شریک هستند. در مورد روحانیت هم همینطور است. از طلبه سال اول  ، تا کسی که مرجع تقلید است همه سرباز امام زمان(عج) هستند. روحانیت به معنای سربازی و نوکری امام زمان است و روحانیون باید خودشان را سرباز امام زمان بدانند.
روحانیون باید در زندگی قانع و دنبال معنویت باشند تا مردم را ارشاد و هدایت کنند. به تبلیغ بروند زیرا منبر برای روحانی لازم است. قبل از انقلاب بسیاری از روحانیون گمان می کردند ، اگر منبر بروند وضعشان در نظر مردم پایین می‌آید.
این خطبه‌هایی که در نهج البلاغه وجود دارد سخنرانی نماز جمعه و منابر امیرالمومنین است که آن حضرت برای مردم ایراد می‌کردند. ایشان بین دو نماز می‌ایستاد و حدیثی برای مردم می‌خواند. منبری‌ها باید آگاه و باسواد باشند و هر کدام در همان رشته ای که به آن علاقه دارند مطالعه کنند و اینطور نباشد که نتوانند در یک مسأله مردم را اقناع کنند.
  *از اینکه فرصت ارزشمند خود را در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید از حضرتعالی بسیار سپاسگزاریم.

- بنده هم برای شما و همکارانتان آروزی موفقیت می کنم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٢۳ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد