یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

از جمله اعتقادات بنیادین مذهبی که از منزلت خاصی در تفکر فریقین (شیعه/ سنی) برخوردار است، اعتقاد به مهدویت است. مهدی باوری در نزد مسلمانان و همچنین

اعتقاد به منجی گرایی در دیگر ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی مورد پذیرش دینداران همه ادیان است، به طوری که هر یک از ادیان درباره شخصیت منجی، علائم ظهور، کیفیت تحقق حکومتش، وضعیت انسان و جامعه پس از تحقق حکومت منجی و بسیاری از دیگر شرایط آن مطالب فراوانی گفته اند و اعتقاد به ظهور یک انسان آسمانی و تحقق جامعه ملکوتی به قدری در میان ادیان جدی است که مخالفان این مبحث اعتقادی در برابر معتقدان آن بسیار ناچیز به نظر می رسند. در تاریخ اندیشه اسلامی پیوسته اعتقاد به مهدویت جایگاه خاصی داشته و تمامی مذاهب اسلامی جز در پاره ای از مسائل جزئی در اصل مسئله مهدویت با یکدیگر توافق داشته اند. کثرت روایات و سخنان نبوی بر بداهت اعتقادی این امر می افزاید و آن را تبدیل به موضوع مورد وفاق مسلمانان می کند، به طوری که شایسته است تا مسلمانان از قابلیت و پتانسیل موجود در بحث مهدویت استفاده کنند و از آن در بخش های متفاوت زندگی خود بهره برداری کنند. مسئله مهدویت و ایجاد جامعه و انسان ایده آل مدخل و منظری است که می توان باقی مباحث اسلامی و اعتقادی را از آن زاویه و دیدگاه مورد بررسی قرار داد.


* به عنوان نخستین سؤال بفرمایید، آینده جهان در نگاه ادیان و مذاهب چگونه ترسیم شده است؟.

در پاسخ به این سؤال باید گفت؛ دو دیدگاه در این مسئله وجود دارد و استاد شهید مطهری نیز در آثارشان به این دو دیدگاه پرداخته اند؛ در یک دیدگاه پایان دنیا سیاه و تاریک معرفی شده است و در این نگاه استفاده نادرست از تکنولوژی و صنعت، انسان را به نابودی سوق می دهد؛ هرچند بشر به سوی پیشرفت و ترقی می رود اما در نهایت یک قدم به سوی نابودی نزدیک می شود؛ این دیدگاه را استاد مطهری به ماتریالیست ها و مارکسیست ها نسبت می دهند؛ اما دیدگاه دوم از نظر استاد مطهری این است که فرجام و پایان بشر، روشن و همراه با صلح و آرامش خواهد بود و استاد آینده تاریخ را اینگونه ترسیم کرده اند.

* نگاه غرب به پایان تاریخ و آینده دنیا چگونه است؟.

این قضیه از صدسال پیش به بعد مخصوصاً در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و تا به امروز بحث روز دنیا محسوب می شود و مباحثی تحت عنوان مباحث آخرالزمان، آرماگدون، نظرات فوتوریسم[1] یا فیوچریسم[2] هنوز مطرح است و لشکرکشی های آمریکا و صحنه آفرینی های اروپاییان همه در راستایی تحقق جامعه آرمانی در پایان تاریخ واقع می شود.

امروز آمریکا در بحث عدالت جهانی تحت عنوان عدالت جان رولز[3] John Rawls)) و پیش بینی فوکویاما[4] راجع به پایان تاریخ، نظریه پردازی می کند.[5]

بر اساس این نظریه ما با همگانی سازی حکومت لیبرال دموکراسی پایان تاریخ را رقم می زنیم و می گویند: سرانجام خوشبختی بشریت این است که در تمام دنیا سیستم حکومت لیبرال دموکراسی که بر اساس مکاتب اومانیستی و لیبرالیستی خودشان شکل داده اند، حاکم شود.

* در اندیشه انسان ها و افکار عمومی دنیا، آینده بشر چگونه ترسیم شده و خاستگاه این دیدگاه از کجا نشأت می گیرد؟.

فارغ از بگومگوهای سیاست مداران یک دیدگاه زیبا در افکار عمومی بشر وجود داشت که از قدیم تا به امروز وجود دارد و خاستگاه این دیدگاه ادیان ابراهیمی یا بهتر بگویم ادیان الهی بوده است.

اگر ما آیین هندو را به عنوان یکی از قدیمی ترین آیین ها بشناسیم در خود آیین هندو و در تمام مکاتب و انشعاباتی که هندوئیسم دارد بحث آخرت گرایی و اینکه در واپسین دم تاریخ بشر یک شخصیت الهی می آید و زندگی بشر را سامان می دهد، قابل مشاهده است و از این شخص به نام کلکی یا کلکین[6] یاد می کنند.

 بعد از هندوئیسم، از دیدگاه بودیسم[7] سرانجام یا فرجام تاریخ بشر یک فرجام خوش است آن ها هم بشارت از بودای دوازدهم یا بودای ششم یا میتریه یا میترا می دهند که او خواهد آمد.[8]

در آیین زرتشت نیز آینده دنیا روشن و امیدبخش ترسیم شده است، زرتشتی ها از قدیم تا به امروز معتقدند که سوشیان یا سوشیانت در سرانجام تاریخ از پشت ابرها به درخواهد آمد و بشر را به یک امنیت و صلح سلامت خواهند رساند.[9] در آیین یهود و مسیحت هم شخصیت ماشیح مطرح است و هر دو آیین منتظر ظهور یک انسان الهی هستند.

* نگاه مذاهب اسلامی به مهدویت چگونه است و در این مسئله چه اشتراکاتی دارند؟.

در این میان نگاه اسلام به منجی عالم بشریت و موعود واپسین کاملاً مشخص و روشن بوده و حسب و نسب و مشخصات او معلوم می باشد؛ جالب است بدانید دیدگاه پنج مذهب فقهی؛ حنبلی، شافعی، مالکی، حنفی و شیعه اثنی عشری راجع به امام مهدی – علیه السلام - توافق و اشتراک عجیبی دارند و در بحث مهدویت نگاه دانشمندان کلام هم در چهار مذهب کلامی امامیه، اشاعره، معتزله، ماتریدیه توافق عجیبی دارند.

* لطفاً به برخی از محورهای اشتراک مذاهب اسلامی در بحث مهدویت اشاره کنید؟.

اگر از جزئیات قضایا بگذریم راجع به کلیات بحث مواردی را که ذکر می کنم محور اشتراک همه مذاهب اسلامی است؛ نام او (م ح م د) و لقب او مهدی و کنیه ایشان ابوالقاسم می باشد؛ او از اولاد فاطمه زهرا (س) است و اگر یک روز از دنیا باقی بماند، ظهور خواهد کرد و هرگاه ظهور کند عدالت سرتاسری را به ارمغان خواهد آورد؛ عیسی مسیح نازل می شود و به او اقتدا می کند؛ این مباحث و مسائل مهدوی مورد اشتراک همه مذاهب فقهی و کلامیِ جهان اسلام است؛ البته ممکن است بعضی در این بین اخبار امام مهدی علیه السلام را منکر شوند و مسائل دیگری بگویند ولی دیدگاه مشهور و غالب این است.

* مهدی باوری و دکترین مهدویت چگونه به امنیت و صلح جهانی کمک می کند؟.

بشر سرگشته ای که در پی امنیت و صلح جهانی است باید بداند که اسلام برای او راهکار دارد؛ دکترین اسلام برای رسیدن به امنیت و صلح جهانی، دکترینی است که برگرفته از اعماق عقاید ادیان بوده و اگر ادیان مختلف جهان در پی منجی موعود هستند، اسلام آن منجی را به دقت معرفی کرده است و تحقق صلح جهانی به دست بشریت امکان ندارد چرا که صلح جهانی رهبر می خواهد و اگر این رهبر از شرق باشد، غرب او را نمی پذیرد و اگر رهبری این صلح با غربی ها باشد شرق اباء می کند و دنیا برای رسیدن به صلح نهایی و پایان و فرجام خوش، نیاز به یک سیستم و یک حکومت و یک حاکم دارد و بشر نمی تواند این سیستم و حکومت و حاکم را پیشنهاد کند چرا که دیدگاه بشر مختلف بوده و او دارای منافع و سلایق گوناگونی است؛ از باب مثال ارزش های غرب کاپیتالیستی و جهان اسلام و شرق تفاوت دارند و آن چیزی که می تواند برای همه ارزش باشد و مقبول همگان قرار گیرد همان دیدگاه منجی موعودی است که اسلام مبنای او را خدا می داند و قوانین او را برگرفته از قوانین الهی می داند و با آمدن آن شخصیتی که مورد قبول همگان است صلح جهانی اتفاق می افتد.

* در طول تاریخ منجی پنداری توسط «ایسم های» مختلف شرقی و غربی ادعا شده است؛ سرانجام این حرکت ها چگونه بوده است؟.

در طول تاریخ افرادی مانند هیتلر می خواستند در کل دنیا یک حکومت واحد مستقر کنند تا به زعم خویش دنیا را به سعادت برسانند اما دیدیم که این بهشت محقق نشد بلکه موجب خسارت و بدبختی روزافزون بشریت شد و بعد از او حکومت های بلشویکی بر سرکار آمدند و چه قدر مسلمان در افغانستان مظلوم کشته شد و می خواستند ایده کمونیست را جهانی کنند و به زعم خود بهشت موعود را بسازند ولی آن ها هم راه به جایی نبردند.

امروز هم اندیشه لیبرال دموکراسی غرب با سردمداری آمریکا مدعی است که من می توانم بهشت موعود را در زمین محقق کنم و به نام دموکراسی و مردم سالاری جنایت می کند و اوضاع اسفبار افغانستان، عراق، سوریه، یمن و.. شاهد مدعای ماست؛ آمریکایی که نتوانست حتی برای مردم خودش امنیت و رفاه را به ارمغان آورد، چگونه مدعی تأمین امنیت و صلح جهانی است لذا در نگاه اسلام تحقق آن مدینه فاضله تنها در سایه حکومت الهی محقق می گردد و تنها قانونی که همه افکار و اندیشه ها را راضی خواهد کرد، قوانین الهی است؛ مهدی باوری راهبردی برای تحقق صلح جهانی و از افتخارات جهان اسلام اندیشه مهدویت است که برای انسان سرگشته دیروز و بشر غارت زده امروز، آغاز امامت آن حضرت پیام وحدت مذاهب را نوید می دهد.

* اهل سنت نسبت به مباحث مهدویت چه نگاهی دارند؟.

با مروری بر کتاب های روایی اهل سنّت درخواهیم یافت، موضوع مهدویت در این منابع نیز به فراوان مورد اشاره قرارگرفته است. افزون بر روایات فراوانی که در منابع اهل سنّت به صورت پراکنده به چشم می خورد، تدوین و تألیف کتاب های حدیثی ویژه حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف، به دست فرهیختگان اهل سنّت در این زمینه، گویای جایگاه والای مهدویت نزد اهل سنّت است و در منابع و مأخذ اهل سنت اعم از حنفی، شافعی، مالکی اخبار امام مهدی جزو متواترات است و کتاب های فراوانی در موضوع اشراط الساعۀ، ملاحم و فتن و امام مهدی (ع) نوشته اند.[10]

لذا اسلام بی صاحب نیست و درباره مهدی موعود و آموزه های مهدوی باید اندیشید و حکومت های اسلامی باید به این اندیشه بپردازند تا دشمن از این خلأ فکری به نفع خود بهره برداری نکند؛ به نظر شما چرا داعش پیدا شد؟ چرا القاعده و طالبان به وجود آمد و رمز پیدایش این فرق چیست؟! یک جوان پرشور اهل سنت حق دارد این سؤال را بپرسد که مگر نه این است که در کتاب های کلامیِ ما آمده است؛ بعد از پیغمبر (ص) باید خلیفه ای باشد و مگر نه این است که تمام متکلمین و نظریه پردازان جهان اسلام معتقدند؛ باید بعد از پیامبر اکرم (ص) حاکم و حکومتی باشد؛ این جوان پرشور اهل سنت حق دارد که از نظریه پردازانشان بپرسد؛ کجاست آن خلیفه و آن خلافت؟؛ چرا بعد از چهار خلیفۀ اول که خلفای راشدین نامیده شده اند این خلافت از هم پاشید؛ اگر این خلافت اشتباه بود چرا بعد از پیغمبر (ص) پذیرش آن را بر مردم واجب کردید و اگر لازم بود چرا ادامه نیافت؟ لذا با وجوداین خلأ فکری، تفکراتی مانند داعش، القاعده و طالبان سر برمی آورد و از این خلأ استفاده کرده و جوانان پرشور را دور خود جمع کردند؛ لذا امروز باید دانشمندان جهان اسلام به این مهم اهتمام ویژه داشته باشند و اگر این امر به خوبی محقق نشود، داعش و القاعده و امثال آن سر برمی آورد.

* آغاز امامت امام مهدی (عج) چه سخن و پیامی برای جهانیان دارد؟.

سخن و پیام امامت امام مهدی (عج) این است؛ اگر اخبار مهدی علیه السلام جزو متواترات است پس بیایید حکومت ها را به گونه ای شکل دهید که زمینه ساز حکومت حضرت مهدی شود و حکومتی را مستقر کنید که در او سنت واقعی پیغمبر (ص) عمل شود و حکومت هایی را برقرار کنید که حقیقت قرآن در ظرف آن حکومت محقق شود که قانونش، عقایدش، اهتمامش، بر اساس اسلام اصیل و سنت پیغمبر (ص) باشد و ندای ما هم همین است که ما جهان را با محوریت حکومت اسلامی که ادامه حکومت پیغمبر (ص) است و در رأس آن امام مهدی علیه السلام قرار دارد را خواهانیم.

* این آمادگی به چه شکلی شروع شود و الان که امام مهدی (عج) غایب است راهکار ما چیست؟.

در زمان غیبت بحث حکومت ولیّ فقیه مطرح می شود و این امر مخصوص شیعه نیست بلکه حکومت ولیّ فقیه و ولایت فقیه برگرفته از اندیشه ناب اسلامی است؛ زمانی که پیغمبر (ص) بر مردم یمن غایب بود چه کار می کرد؟؛ مگر مردم یمن حکومت و حاکم نمی خواستند و از نظر ما اسلام دین کامل و جامعی است و نمی تواند نسبت به حکومت بی تفاوت باشد لذا نبی مکرم اسلام (ص) برای مردم یمن نماینده تام الاختیار خود را می فرستاد که مردم از او اطاعت کنند یا امام علی (ع) برای مردم مصر غایب بود و حضرت برای آن ها نماینده معرفی می کرد؛ حال که ما در عصر غیبت به سر می بریم حکومت نیابتی یعنی حکومت ولایت فقیه تکلیف ما را روشن می کند و تکلیف روشن است که حکومت نباید تعطیل بشود و باید حاکمی باشد حال که حاکمی نیست نائب امام مهدی (عج) کسی است که به امام زمان نزدیک تر است و باید از نظر علمی و تقوا و مدیریت سرآمد باشد و شیعه و سنی هم قبول دارد که تا وقتی یک شخص عادل و دانشمند موجود است حکومت غیر، حکومت غصب است و پیغمبر (ص) فرمود: وای به حال کسی که از او فقیه تر، عالم تر و عادل تر وجود داشته باشد ولی حکومت را به دست می گیرد.[11] حوزه های مصر، عربستان و مکه و مدینه چرا به این عصر برنمی گردد؛ باید حکومت های شایسته ای برقرار شود که در رأس آن فقیه عادل جامع شرایط باشد و اگر این حکومت ها شکل بگیرند زمینه ساز حکومت حضرت مهدی (عج) می شوند؛ پس امام مهدی (عج) هم در زمان غیبتش و هم در حضورش محور اتحاد و وحدت است؛ لذا اگر آموزه های مهدوی و امام مهدی علیه السلام یک اندیشه مسلّم در بین ما است چرا ما از این گنج مهم غفلت کرده ایم و به سوی تحقق حکومت های شرعی و حکومت های بر اساس عدالت و اسلام قدم بر نمی داریم؟! وقتی فلان خاندان آمده در یک سرزمین اسلامی حکومت را غصب کرده و نام این سرزمین را به نام اجدادش ثبت می کند، اینجاست که زمینه برای حضور امثال ابوبکر بغدادی ها باز می شود چرا که آن ها صلاحیت حاکم شدن را ندارند و همان قضایایی که حکومت بنی امیه به بار آورد و بعد از او مروان بن حکم ملعون و معاویه زمامدار خلافت شدند، تکرار می شود؛ جهان اسلام با باید محوریت حکومت اسلامی و معرفی منجی عالم بشریت دور هم باشند و اتحاد و وحدتشان را تحقق دهند.

* کدام یک از مباحث مهدویت جای کار بیشتری دارد و به کدام مباحث باید بیشتر پرداخته شود؟.

طلاب علوم دینی که افتخار سربازی امام زمان (عج) را دارند، باید مباحث حکومتی امام مهدی علیه السلام را مطرح کنند و واقعاً به مباحث حکومتی امام مهدی (عج) کمتر پرداخته شده است. گاهی اوقات ما به مباحث ولایت فقیه می پردازیم اما از مباحث حکومتی امام مهدی (عج) غفلت داریم در حالی که مشروعیت حکومت ولایت فقیه برگرفته از حکومت امام مهدی (عج) است و خوب است که در سالروز به امامت رسیدن امام مهدی (عج) از انواع حکومت های موجود در جهان بحث شود و سیستم سیاسی آن ها با سیستم اسلامی مقایسه شود تا بدانیم که حرف اسلام خریدار دارد.

اگر یکی از پیام های به امامت رسیدن امام مهدی (عج) بحث حکومت است، خوب است یک نگاه عقلی به مسئله حکومت و حق الله بودن حکومت دینی بیندازیم و با بیان چند مقدمه اثبات کنیم که بهترین نوع حکومت و حاکم از نظر عقل همان است که اسلام می گوید یعنی در زمانی که پیغمبر (ص) حضور دارد در زمانی که امام معصوم (ع) حضور دارد حکومت، حق قانونی آن حضرت (ع) است و بر همه مردم، اطاعت ایشان واجب است و در زمانی که امام (ع) نیست و در غیبت به سر می برد حکومتی مشروعیت دارد که حاکمش عالم دینی باشد و دارای ملکه عدالت و مدیر و مدبر باشد.

مقدمه اول: حکومت ضرورت جامعه است

هر انسان عاقلی می پذیرد که حکومت ضرورت جامعه است احدی از زمانی که جوامع بشری شکل گرفته، منکر این قضیه نیست که جامعه بشری حاکم می خواهد و حکومت باید باشد. سخن امام علی (ع) هم این مقدمه ما را تائید می کند؛ آنجا که می فرماید: «وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر»[12] و سخن امام علی یک سخن عقلی است.

مقدمه دوم: هر حاکم و حکومتی در شئون زندگی مردم تصرف می کند

عقل تائید می کند؛ هر حاکم و حکومتی در شئون زندگی مردم تصرف می کند؛ یعنی حکومت بدون تصرف نمی شود و این قاعده دوم هم مورد قبول همگان است.

مقدمه سوم: هر تصرفی مجوز می خواهد

این هم قاعده عقلی است و تصرف در هر چیزی مجوز می خواهد.

مقدمه چهارم: تصرف از آن خالق است

بعضی می گویند؛ مجوز تصرف را جایگاه شخصیتی یا خصوصیات فردی و شخصی اعطا می کند و در نظر برخی ویژگی های نژادی مهم است و عقل انسان هر دوی این را نمی پذیرد؛ دیدگاه دیگری می گوید: مجوز را مردم می دهند و هرکسی که مردم به او رأی دهند او اجازه تصرف دارد؛ این دیدگاه ظاهرش خوب است ولی با نگاه عاقلانه، راهکار درستی نیست چرا که هیچ گاه اکثریت آراء اتفاق نمی افتد و در هیچ جای دنیا به جز دو مورد یکی در مورد بیعت با امام علی (ع) که اکثریت مردم جمع شدند و یکی هم در نظام جمهوری اسلامی ایران که نود و نه درصد رأی دادند که سیستم همین باشد، این اکثریت اتفاق نیفتاد.

در برخی کشورهای اروپایی که بیست میلیون جمعیت دارد وقتی انتخابات می شود، هشت میلیون که اصلاً رأی نمی دهند، سه میلیون هم که شرایط رأی ندارند، سه میلیون هم که به رقیبش رأی می دهند و مدعیان دموکراسی تنها پنج میلیون رأی دارند و این یعنی حکومت پنج میلیون بر پانزده میلیون و این یکی از اشکالات اساسی است که بر حکومت دموکراسی وارد است.

در این بین بهترین دیدگاه، دیدگاه اسلام است چرا که عقل می گوید: تصرف از آن کسی است که خالق ماست صاحب ما کسی نیست جزء خداوند.

مقدمه پنجم: تصرف الهی در عالم طبیعت نیازمند واسطه است

 چون تصرف خدا بر ما معذوریت دارد یعنی عالم طبیعت مستقیماً زیر حکومت خدا نمی رود و توان آن را ندارد، حتماً خداوند از وجود یک واسطه استفاده می کند و این قدرت و حکومت را به بهترین انسان ها که انبیاء الهی هستند، اعطا می شود.

مقدمه ششم: عمر طولانی نوع بشر

انبیا عمر محدودی دارند و نوع بشر عمر طولانی دارد و پیغمبر این حکومت را به ولی و جانشین معصومش می دهد.

مقدمه هفتم: بشر نیازمند حکومت در دورۀ غیبت است

بشر زمینه را برای حضور امام زمانش (ع) تنگ کرده و امام (ع) مجبور به غیبت شد و از طرفی بشر حکومت می خواهد و جامعه بدون حکومت نمی شود پس این حکومت را به نزدیک ترین فرد خودش تحویل می دهد که همان مجتهد جامع الشرایط است.

پی نوشت ها

[1] «فوتوریسم futurism» یعنی اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ، از جمله مسائلی است که در اصول عقاید ما، جای مهمّی را اشغال کرده است. فوتوریسم عقیده ای است که در کیش های آسمانی: زوراستریانیسم (مذهب زردشت) و جودائیسم (مذهب یهود) و سه مذهب عمده: مسیحیت: کاتولیک، پروتستان، ارتدوکس و به طور کلی در میان مدعیان نبوت، به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و همگی به اتفاق بشارت ظهور همچو مصلحی را داده اند..». فتوریسم یکی از مسائلی است که در بحث های تئولوژیک تمام مذاهب آسمانی (رشته تئولوژی بیبلیکال) درباره آن بحث و گفتگو شده است. «رک: سید هادی خسروشاهی، مصلح جهانی و مهدی موعود عجل اللّه تعالی فرجه الشریف از دیدگاه اهل سنّت، ص 55.»

[2] «بحث های آخرالزمانی»

[3] جان رولز John Rawls؛ زاده ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ – درگذشته ۲۱ نوامبر ۲۰۰۲) فیلسوف آمریکایی معاصر و مشهور به دلیل صورت بندی یک نظریه عدالت بود. وی از چهره های به نام فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق در سده بیستم بود. اثر مشهور وی نظریه عدالت یا نظریه ای در باب عدالت (به انگلیسی: A Theory of Justice) (چاپ ۱۹۷۱) هم اکنون به عنوان یکی از منابع کلاسیک فلسفه سیاسی تلقی می شود؛ کتاب نظریه عدالت تنها در آمریکا دست کم ۲۰۰ هزار جلد فروش داشته و تا کنون به بیش از ۲۰ زبان ترجمه شده است این کتاب دربرگیرنده مقالات چندی است که نهایتاً به شکل یک کتاب عرضه شده و مخاطبان پرشماری در دانشگاه و مجلات تخصصی، به ویژه در کشورهای انگلیسی زبان یافته است. کتاب رالز، بر اساس رهیافت اخلاقی- سیاسی به چالش با مباحث رایج، از جمله دیدگاه سودگرایان پرداخت. رالز از نظریات جان استوارت میل، دیوید هیوم و بحث اخلاقی سیجویک که مباحثی کاملاً رایج و جا افتاده محسوب می شد، فراتر رفت و بر اساس سنت اخلاقی قرار دادگرایی، نظریه وظیفه گرایی کانت و فلسفه حق هگل به طراحی نظریه خود پرداخت و مجدداً مفاهیم هنجاری را در سنت فلسفه سیاسی غرب احیا نمود. کتاب «نظریه عدالت» به واسطه استناد وسیع به علوم مختلف اجتماعی، مخاطب های بسیاری را به خود جلب کرد. این نظریه خوانندگان وسیعی از رشته های مختلف، از روانشناسی گرفته تا اقتصاد و مباحث اخلاقی پیدا کرد.

[4] یوشی هیرو فرنسیس فوکویاما (به انگلیسی: Yoshihiro Francis Fukuyama)، (متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۵۲)، فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رئیس گروه توطئه اقتصادی بین المللی دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» می باشد.

[5] فوکویاما دیدگاه خود را درباره آینده سیاست و دولت تحت عنوان «پایان تاریخ و آینده انسان» مطرح کرده است. از دیدگاه وی با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه کمونیسم، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژی ها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به «دموکراسی لیبرال» می رود. دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و پایان تاریخ خواهد بود و انسان امروز هیچ راهی جز پذیرفتن این ایدئولوژی ندارد. در واقع در آینده، دولت- ملّت ها با پذیرفتن این نظام، شکل یکسان و شبیه به هم پیدا خواهند کرد. تکامل ایدئولوژی «دموکراسی لیبرال» موجب برتری تاریخی آن و پیروزی قدرت نظامی و اقتصادی آن است. این، ایدئولوژی تکامل یافته ای است که جبر تاریخی، آن را الگوی مطلوب همه انسان ها ساخته است؛ «آینده جهان، ص: 115 نوشته رحیم کارگر»

[6] کلکی یا کلکین، دهمین اوتاره (مظهر) ویشنوست که در پایان کلی یوگه خواهد آمد، زمین را از دست شاهان درنده خو نجات خواهد داد و دهرمه را برقرار خواهد داشت او را کاله (زمانه) برخواهد انگیخت و به مثابه یک براهمین در پایان عصر کلی در قریه سمبهله زاده خواهد شد. در آیین هندو، موعود نجات بخش موسوم به «کلکی kalki» در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه خانه جهانی، یعنی «کالی یوگه» ظهور خواهد کرد.؛ منجی در ادیان، ص: 215 نوشته شاکری زواردهی، روح الله

[7] سیذارتا گَوتاما بودا؛ مؤسس مذهب و تفکر فلسفی بودایی است. بودا بین قرون چهارم و ششم قبل از میلاد در شمال هند می زیسته است.

[8] اگر چه روایات بودایی دربارة شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود بشارت داده اند، در این که چندمین بودا منجی آخرالزمانیست و چگونه ظهور خواهد کرد، همداستان نیستند. در سنّت مهایانه که یکی از دو سنّت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیشتری به شخصیت میتریه شده است. در روایات مهایانه ای، شاکیه مونی که همان ((گُتمه autama)) بودای مشهور است چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گُتمه بودای هفتم است و بوداسف (Bodhesattava) در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد. عده ای نیز معتقدند که 23 بودا، از اول خلقت ظهور نموده و دنیا را پر از عدل و داد کرده اند و بودای بیست و چهارمی، آخرین منجی بشریت می باشد. با این همه بودائیان معتقدند که منجی زمانی ظهور خواهد نمود که دنیا را ظلم و جور فراگرفته باشد. و پس از خرابی کائنات دوباره دنیای جدید به وجود می آورد، که دارای همه خوبی ها و نیکی هاست «بودا» روح نجات بخشی است که در هر دوره ای از عالم غیبت می آید و صدای بیداری می دهد و آهنگ نجات مردم می کند و خلق را به رهایی از دوزخ زمین می خواند، که گروهی او را می پذیرند و نجات می یابند و اکثریت نمی پذیرند و نابود می شوند. با آمدن او ذهن انسان از غرور و شهوت پرستی، رهایی می یابد و جای آن را دانش، خرد و برکت معجزات پیامبران فرا می گیرد و تمام این سرزمین در آرامشی عمیق فرو می رود تا جایی که این آرامش ماورای زمان و مکان است. به نقل از تبیان؛ برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب آیین بودا؛ نوشته هانس ولفانگ شومان.

[9] در اساس این تعالیم؛ همواره دو نیروی «نور» و «ظلمت»، اورمزد یا یزدان و اهریمن در نزاع هستند تا زمانی که «سوشیانس» (نجات دهنده دنیا) ابتدای هزاره سوم بعد از زرتشت ظهور کند. او به طور کامل اهریمن را شکست می دهد. طبق عقاید این دین، بعد از زرتشت سه نجات دهنده به صورت پیاپی و هر کدام به فاصله یک هزار سال خواهند آمد. نخستین ایشان به نام «اوشتار» درست یک هزار سال بعد از زرتشت پدیدار گشت و دومین که (اوشتار ماه) نام داشت، دو هزار سال بعد از زرتشت به جهان آمد و سرانجام آخرین ایشان که «سوشیان » نام دارد، در رأس هزاره سوم که آخرالزمان است می رسد و روزگار با او پایان می پذیرد: سوشیانس (نجات دهنده بزرگ) دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار گرداند. آینده جهان در نگاه ادیان، ص: 33 نوشته آیت قنبری.

[10] ر. ک: ابو عبد اللّه محمّد گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السّلام، تحقیق مهدی حمد الفتلاوی؛ جلال الدین عبد الرحمان سیوطی، الحاوی للفتاوی؛ علی بن حسام الدین (متقی هندی)، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان؛ و. ..

[11] رک: مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ قَطُّ أَمْرَهَا رَجُلًا وَ فِیهِمْ [مَنْ هُوَ] أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ یزَلْ أَمْرُهُمْ یذْهَبُ سَفَالًا حَتَّی یرْجِعُوا إِلَی مَا تَرَکوا؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 2، ص: 898

[12] نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 82


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۱٠/۱۱ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد