یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

حجت‌الاسلام‌والمسلمین نجم الدین طبسی در این گفتگو   شیوه امر به معروف ،نهی از منکر و همچنین فعالیت های تبلیغی و فرهنگی امام صادق(ع) و سیاست برخورد ایشان با حاکمان وقت برای خارج نمودن تشیع از محدودیت را مورد بررسی قرار داد .  

امام جعفر صادق (علیه‌السلام) که عمر شریفشان از همه ائمه(ع) بیشتر بود، و با توجه به اینکه با حاکمان زیادی از بنی‌امیه و بنی‌عباس معاصر بودند و با توجه به فراز و نشیب‌هایی که در این دوران مواجه بودند، حضرت باسیاست خاصی که به کار گرفته بودند، توانستند تشیع را حفظ و از محدودیت خارج کنند، بلکه در راستای گسترش مکتب و نشر مذهب گام‌های بلندی برداشتند، به‌گونه‌ای که امروز اکثر احادیث و روایات و در یک کلمه فرهنگ تشیع از امام صادق (علیه‌السلام) و پدر بزرگوارشان امام محمدباقر (علیه‌السلام) به ما رسیده است.


امام صادق علیه‌السلام و مقابله با جریان‌های فرهنگی و سیاسی انحرافی

الف- اهتمام به کار فرهنگی و فرهنگ‌سازی

باید دید حضرت چه سیاستی و روشی را به کار گرفته بودند تا نقطه‌ضعفی به دست دشمنان ندهند تا سبب سخت‌گیری و محدود کردن امام نشود. حضرت بعد از پدر بزرگوارشان به مدت سی‌وچهار سال هدایت جهان تشیع را بر عهده داشتند و در این دوران شاهد حکومت افرادی چون ابراهیم بن ولید، مروان حمار، یعنی اواخر حکومت امویین و بعد هم که جریان سیاه‌جامگان پیش آمد و ابومسلم خراسانی در سال 132 تلاش می‌کرد امام را همراه خودش قرار بدهد و برای امام نامه می‌نوشت و آقا جواب او را نمی‌داد و گویا حتی برخی از نزدیکان امام ناراحت می‌شدند که چرا امام با نمایندگان ابومسلم این‌گونه برخورد می‌کند و حضرت برایشان حقیقت قیام ابومسلم را بیان می‌کردند؛ بالاخره حکومت از امویین گرفته شد و ابتدا ابوالعباس سفاح بیش از چهار سال و بعد از او برادرش ابوجعفر نزدیک به بیست‌ودو سال حکومت کردند. در این دوران حضرت بدون اینکه دشمن را حساس کنند، کاری کردند که دوران شکوفایی تشیع و اقتدار علمی تشیع باتربیت شاگردان در رشته‌های مختلف شکل گرفت.

 حضرت احساس می‌کردند که دوران ایشان دوران رویارویی مسلحانه با دشمن نیست و لااقل خودشان چنین تکلیفی ندارند و چنین وظیفه‌ای احساس نمی‌کنند بلکه دوران مطرح کردن فکر و اندیشه و دوران تبلیغات و نشر اسلام حق است، آن اسلامی که بیش از صدسال زیر پای ظالمان اموی له‌شده بود اسلامی که به دست عباسیان مطرح‌شده که دست‌کمی از امویین نداشتند امام احساس می‌کردند که این دوران، دوران تشنگی امت اسلامی است و دوران احساس نیاز مردم به اسلام واقعی است و لذا حضرت در این راه قدم برداشتند و کاری کردند که مطابق برخی روایات از شرق و غرب عالم به‌طرف حضرت می‌آمدند.

 جمله ابوجعفر منصور به ابوحنیفه معروف است که خطاب به او گفت «ان الناس قد فتنوا بجعفر بن محمّد»[1] مردم شیفته امام جعفر صادق (ع) شدند، و باید فکری کرد و این ابهت را شکست که توطئه‌ای علیه امام طرح‌ریزی کرد و چهل سؤال آماده کردند و ابوحنیفه در جمع مطرح کرد و امام همه را جواب داد و ابوحنیفه اقرار کرد که «ما رأیت أفقه من جعفر بن محمّد»[2].

جالب این است که امام به کسانی که می‌خواستند در آن برهه از زمان دست به سلاح ببرند روی خوش نشان نمی‌دادند؛ مخصوصاً عبدالله بن الحسن، به حضرت اصرار داشتند که ورود پیدا کنند و حضرت به‌شدت آن‌ها را نهی کرد و وارد نشد و شاید صلاح هم نبود و حکومت اطمینان کسب کرده بود که حضرت بنا بر حرکت نظامی ندارد و بنا بر کار فرهنگی دارد و حضرت در کار فرهنگی‌شان کاملاً موفق بودند و افرادی را در رشته‌های مختلف تربیت کردند.

ب- تربیت شاگرد در علوم مختلف

 آقای ابن خلکان وقتی شرح‌حال امام صادق (ع) را می‌آورد، می‌گوید: ایشان در رشته شیمی شاگردی مانند جابر بن حیان تربیت کردند که پانصد رساله و کتاب در علم شیمی از زبان امام جعفر صادق (ع) فراگرفت.[3] در رشته تفسیر، در رشته فقه، در رشته مناظرات، در رشته جذب افراد حضرت شاگردان مبرّزی را تربیت کردند شما می‌بینید افرادی مانند مفضل بن عمر با اشاره امام صادق (علیه‌السلام) چه سیاستی را در کوفه اعمال کردند حتی کسانی بودند که شاید به دین زیاد پایبند نبودند ولی حضرت ایشان را جذب می‌کردند تا جذب حکومت نشوند و از طرف حکومت به آن‌ها سلاح داده نشود تا علیه شیعه اقدام کنند.

 در رشته‌های علم کلام و فقه و مناظرات افرادی از شام می‌آمدند تا با حضرت بحث کنند حضرت مقداری با او بحث می‌کردند بعد می‌فرمودند: با شاگردانم بحث کن اگر او را محکوم کردی من را محکوم کرده‌ای، یعنی ایشان نسلی را ساخته بودند که توانسته بودند مذهب را گسترش بدهند.

ج- پرهیز از تندروی شیعیان و اهتمام به حفظ اصول

امام جعفر صادق (ع) روی نکاتی دست گذاشته بودند اولاً: شیعیان را از برخورد و رویارویی با حکومت بر حذر می‌داشتند و می‌فرمودند: به کار تبلیغاتی بپردازید و دوم اینکه مردم را از تندروی بر حذر می‌داشتند، خودشان باسیاست خاصی حرکت می‌کردند، با حفظ اعتقادات و خطوط قرمز حتی یک‌قدم عقب‌نشینی نکرده و با حفظ اصول و ضوابط حرکت می‌کردند.

ایشان هرگز اجازه نمی‌دادند که شیعیان تندروی کنند و از تندروی برخی از پیروانشان ناراحت می‌شدند و با این افراد برخورد می‌کردند مثلاً با غلات و انسان‌های تندرو و باکسانی که افراط‌وتفریط می‌کردند به‌شدت برخورد می‌کردند در کافی شریف آمده است که امام صادق به افرادی که در مسجد برخی سخنان را می‌گفتند فرمودند: «خَلْقٌ فِی الْمَسْجِدِ یَشْهَرُونَّا وَ یَشْهَرُونَ أَنْفُسَهُمْ، أُولئِکَ لَیْسُوا مِنَّا، وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ، أَنْطَلِقُ فَأُوَارِی وَ أَسْتُرُ، فَیَهْتِکُونَ سِتْرِی، هَتَکَ اللَّهُ سُتُورَهُمْ یَقُولُونَ: إِمَامٌ، أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِإِمَامٍ إِلَّا لِمَنْ أَطَاعَنِی، فَأَمَّا مَنْ عَصَانِی فَلَسْتُ لَهُ بِإِمَامٍ، لِمَ یَتَعَلَّقُونَ بِاسْمِی؟ أَ لَایَکُفُّونَ اسْمِی مِنْ أَفْوَاهِهِمْ؟ فَوَ اللَّهِ لَا یَجْمَعُنِی اللَّهُ وَ إِیَّاهُمْ فِی دَارٍ»[4] عده‌ای به مسجد می‌روند و ما را و خودشان را انگشت‌نما می‌کنند آن‌ها از ما نیستند و ما هم از آن‌ها نیستند من روش مدارات را به کار می‌گیرم من با آن‌ها مدارا می‌کنم و ستر می‌کنم و می‌پوشانم آن‌ها پرده‌دری می‌کند خدا پرده‌های ستر آن‌ها را بدرد آن‌ها می‌گویند من امام ایشان هستم و خودشان را پیرو من می‌دانند و الله من امام آن‌ها نیستم من امام کسانی هستم که از من اطاعت کنند اما کسانی که از من اطاعت کنند من امام آن‌ها نیستم چرا اسم من را یدک می‌کشند و از اسم من سوءاستفاده می‌کنند به این کار خود خاتمه بدهند و نام من را نبرند از خدا می‌خواهم که من و آن‌ها در قیامت یکجا نباشیم و من با آن‌ها نباشم؛ لذا روش امام روش مدارات بود، زمانی زنی که ظاهراً ام خالد بود و راجع به شخصیت‌های اهل سنت سؤال کرد و امام از روی تقیه به ایشان مطلبی را گفتند، ایشان گفت این آقایی که نزد شماست به من می‌گوید از آن‌ها بیزاری بجوی، امام نفرمودند بیزاری بجوی، فرمودند از ایشان تبعیت کن و با تاکتیک خاصی هم‌نظر خودشان را بیان می‌کنند که اقرار به جهل نشود و دست‌آویزی برای دیگران نباشد و بعد که آن جمع بیرون رفتند امام فرمود این‌ها می‌خواهند من چیزی را بگویم که فوراً نزد همه اعلام کنند که امام صادق چنین سخنی را گفت[5] سیاست ایشان سیاست مدارا بود و ضمن اینکه یک‌قدم از اصول و مبانی و اعتقادات و مبانی عقب‌نشینی نکردند و همان اصول و مبانی را ترویج می‌کردند اما با تاکتیک و روش مخصوص خودشان. حضرت از افراط‌وتفریط جلوگیری می‌کردند، در برابر غلات می‌ایستادند و در برابر کسانی که تندروی می‌کردند می‌ایستاد.

مرحوم کلینی جریانی را نقل می‌کنند که جریان خیلی مهمی است: مردى بنام سراج که خادم حضرت صادق علیه السّلام بود مى‏گفت: امام صادق براى کارى مرا فرستاد و امام با گروهى از یاران خود در این وقت در حیره بودند، گوید: ما دنبال آن کار رفتیم و بعد درحالی‌که هوا بسیار گرم بود و ما هم گرسنه بودیم برگشتیم.

من درجایی که بسترم در آنجا قرار داشت رفتم و خود را باهمان ناراحتى روى رخت خواب خود افکندم، در این هنگام ناگهان حضرت صادق علیه السّلام به‌طرف ما آمد و گفت مى‏خواهم در نزد شما بنشینم، من از جاى خود برخاستم و امام هم در کنار بستر من قرار گرفت و درباره کارى که مرا براى آن فرستاده بود سؤال کردند.

من امام علیه السّلام را در جریان آن کار قراردادم، او هم خداوند را سپاسگزارى کرد، و بعد درباره گروهى به سخن مشغول شدیم، من عرض کردم قربانت گردم من از آن‌ها تبرى مى‏کنم چون آن‌ها معتقدانى دارند که ما نداریم.

امام علیه السّلام فرمود: آن‌ها ما را دوست مى‏دارند ولى چون مطالبى را مى‏گویند که‏ شما آن را نمی‌گویید حالا باید از آن‌ها بیزارى بجوئید، گفتم آرى، فرمود: نزد ما هم چیزهایی هست که در نزد شما نیست، پس در این صورت ما باید از شما تبرى کنیم.

عرض کردم خیر قربانت گردم، فرمودند در نزد خداوند چیزهایی هست که در نزد ما وجود ندارد، آیا خیال مى‏کنى خداوند ما را از خود دور کرده است، گفتم خیر قربانت گردم پس ما اکنون با آن‌ها چه کنیم، فرمودند: آن‌ها را دوست بدارید و از آنان تبرى نکنید.

بعضى از مسلمانان یک سهم از ایمان رادارند و بعضى دو سهم و بعضى هم سه سهم، تا هفت سهم، در اینجا کسى که یک سهم دارد نباید باکسی که دو سهم یا بیشتر دارد مقایسه شود، خداوند براى هرکسی سهمى معین کرده و به همان اندازه پاداش خواهد دید.

اینک براى تو دراین‌باره مثلى مى‏زنیم مردى یک همسایه نصرانى داشت، و او را به اسلام دعوت کرد و به‌اندازه‌ای از مزایا و زیبایی‌های اسلام براى او تعریف کرد که او هم قبول کرد و مسلمان شد او دریکی از سحرها قبل از نماز صبح آمد و در خانه‏اش را زد.

مرد تازه‌مسلمان گفت: کیست که در این هنگام در مى‏زند، گفت من فلان کس هستم، گفت چه مى‏خواهى گفت وضو بگیر و لباس خود را در بر کن تا باهم به مسجد برویم، او هم وضوء گرفت و جامه‏هاى خود را عوض کرد و باهم به مسجد رفتند.

آن‌ها به مسجد رفتند و به نماز مشغول شدند، بعد از طلوع فجر نماز صبح خواندند و در مسجد مشغول ذکر و دعا شدند تا آفتاب طلوع کرد، مرد نصرانى برخاست تا به منزل خود برود، آن مرد گفت کجا مى‏روى روزکوتاه است.

اکنون ظهر فرامی‌رسد او هم‌نشست تا ظهر شد و آن‌ها نماز ظهر گذاشتند، بعدازآن گفت بین ظهر و عصر فاصله زیادى نیست، صبر کنید نماز عصر را هم ادا کنیم، او را در مسجد نگه داشت تا نماز عصر را هم خواندند، آن مرد برخاست‏ که برود.

بار دیگر گفت: اکنون آخر روز است صبر کنید تا شب باهم برویم، او را نگه داشت و نماز مغرب را هم خواندند و بعدازآن مرد تازه‌مسلمان خواست برود بار دیگر گفت نماز عشاء را بخوانیم و برویم، آن‌ها نماز عشاء را هم خواندند و بعد از هم جدا شدند.

هنگام سحر بار دیگر آن مرد به‌طرف منزل نصرانى رفت و در زد، او آمد و معلوم شد رفیق شب گذشته است، آمده او را به مسجد ببرد، گفت: برخیز و وضوء بگیر باهم به مسجد براى عبادت برویم.

مرد نصرانى گفت: براى این دین بیکارتر از مرا پیدا کن، من مردى فقیر و صاحب عیال هستم امام صادق علیه السّلام فرمود: او را نخست در چیزى وارد کرد ولى بار دیگر از آن خارج ساخت. [6]

لذا امام (علیه‌السلام) تأکید می‌کنند که در برخوردها و صحبت وزندگی، گروه‌ها و تفکرات گوناگونی وجود دارند و اگر می‌خواهید تبلیغ و ترویج کنید، باید جاذبه شما از دافعه بیشتر باشد و به حد افراط‌وتفریط نرسد.

مسئله احیاء شعائر و امربه‌معروف و نهی از منکر

 نکته دیگر اینکه امام (علیه‌السلام) خیلی مراعات می‌کردند مسئله احیاء شعائر و امربه‌معروف و نهی از منکر بود؛ به هیچ قیمتی بر سر احیاء امربه‌معروف و ابطال منکر معامله نمی‌کردند، مرحوم کلینی در کافی این قصه را از هارون بن جهم نقل می‌کند که در حیره با امام صادق علیه السّلام بودم در ایامى که‏ منصور دوانیقى به آنجا آمده بود، یکى از سردارانش بچه خود را ختنه‌کرده و سورى ترتیب داده و مردم را دعوت کرده بود. امام صادق علیه السّلام نیز جزء دعوت‏شدگان بود. دراثنای غذا خوردن یکى از حاضران آب خواست، پیاله‏اى آوردند که محتواى آن شراب بود وقتى پیاله را به دست آن مرد دادند، حضرت صادق علیه السّلام از سر سفره بلند شد، وقتى پرسیدند چرا از سر سفره برخاستى؟ فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: ملعون است هر کس سر سفره‏اى بنشیند که سر آن سفره شراب مى‏خورند. [7] لذا می‌بینید که حضرت هیچ‌گونه تعارفی در این قضیه نداشتند و تا منکر را دیدند با آن مقابله کردند.

 و نسبت به معروف هم همین‌طور بودند و باکسی معامله نمی‌کردند مفضل بن عمر که از اصحاب باوفا و دوستان حضرت است می‌گوید: در آن هنگام که امام صادق علیه السّلام براى دیدار با ابوالعباس [سفّاح نخستین خلیفه عباسى‏] به کوفه آمد من نیز در خدمت آن حضرت بودم، پس چون به محله کناسه رسیدیم امام فرمود: همین‌جا بود که عمویم زید رحمه اللَّه را به دار آویختند و همچنان برفت تا به طاق زیت فروشان که آخر بازار سرّاجها بود رسید، پس در آنجا پیاده شد و فرمود: پیاده شو، این همان مکان نخستین مسجد کوفه است که آدم علیه السّلام طرح آن را ریخت و من خوش نمى‏دارم سواره در آن وارد آیم؛ سپس تاریخ مسجد و قضایا را بیان کردند بعد دیدیم که حرف آقا قطع شد و برای نماز آماده شدند و دیگر صحبتی نکردند نماز ظهر را خواندند و تعقیبات نماز را انجام دادند و نماز عصر را خواندند و بعد دوباره شروع به صحبت کردند‏[8]، امام به دو معروف اشاره کردند اول احترام به مسجد و دوم نماز اول وقت، سخنران هرکسی که می‌خواهد باشد، نشست و سمینار از هرکسی می‌خواهد باشد دیگر از امام جعفر صادق که صحبت‌هایش بالاتر نیست، وقت اذان که شد حضرت سخن را قطع کردند یعنی ای مسؤولین، ای مسلمان‌ها، هر کس در هر رتبه و مقام که هستید این معروف را به پادارید مسئله نماز را به پادارید.

تأکید بر ولایت امیرالمؤمنین و اهل‌بیت

 نکته دیگر که می‌خواهم عرض کنم تأکید بر ولایت امیرالمؤمنین و اهل‌بیت است، همین روایتی که سالها مورد هجوم و تاخت‌وتاز شجره ملعونه قرارگرفته بود، امیرالمؤمنین را به امر امویین بر منابر لعن می‌کردند و عباسیان هم دست‌کمی از آن‌ها نداشتند، امام در سایه سیاستی که عرض کردم، یعنی سیاست متعادل و حساب‌شده توانستند معروف واقعی را که همان ولایت امیرالمؤمنین باشد دوباره باقدرت مطرح کنند ابوحنیفه خدمت امام می‌آید و سؤالاتی را مطرح می‌کند ابوحنیفه شخصی بود که با حکومت مرتبط بود و قطعاً صحبت‌های امام را منتقل می‌کرد و سؤال کرد معروف چیست؟ امام فرمودند: آن معروفی که در آسمان‌ها معروف است و در زمین معروف است امیرالمؤمنین علی (ع) است، بعد می‌پرسد منکر چیست؟ فرمود منکر کسانی بودند که به امیرالمؤمنین ظلم کردند و حق ایشان را به‌زور از ایشان گرفتند و مردم را به موضع‌گیری و بی‌مهری نسبت به امیرالمؤمنین وادار کردند[9]، باز وقت دیگری ابوحنیفه از معنای: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» از امام سؤال می‌کند امام از او می‌پرسد که به نظر تو مراد از «نعیم» چیست؟ ابوحنیفه می‌گوید: گفتم امنیت راه‌ها، سلامتی، داشتن آب و غذا که خدا از آن‌ها سؤال می‌کند، امام فرمودند: یعنی در قیامت خداوند عزوجل تو را برای حساب نگه می‌دارد و از تو سؤال می‌کند که در فلان روز چقدر آب و غذاخورده‌ای؟ اگر این‌ها را خواسته باشد سؤال کند وقوف خیلی طولانی می‌شود این‌ها نیست، ابوحنیفه می‌گوید گفتم پس «نعیم» چیست؟ فرمودند: این نعمت ما هستیم. راجع به ما از شما سؤال می‌کنند مایی که خداوند عز و جل مردم را به‌وسیله ما از گمراهی نجات داد و به‌وسیله ما نابینایی مردم را تبدیل به بینایی کرد و به‌وسیله ما این‌ها را از جهالت بیرون آورد[10].

نکته آخری که می‌خواهم عرض کنم امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در دوران امامتشان و به اقتضای ظرف و موقعیت زمانی اشان در راستای اعتلای نام امیرالمؤمنین و در راستای احیاء شعائر اسلامی مجاهدت‌ها کردند که من به دو مورد آن‌ها اشاره می‌کنم

الف- اعلان مکان قبر شریف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام): حضرت مکان قبر شریف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را اعلان کردند و زیارت کردند و برای تعمیر آن پول دادند و به مردم تأکید کردند که به زیارت امیرالمؤمنین بروید وقتی هم از ایشان سؤال می‌شد که چه شد که ائمه قبلی نفرموده بودند حضرت فرمود چراکه بنی المروان و خوارج بودند و ترس از این بود که به قبر جسارت کنند.

چگونگی آشکار شدن مضجع نورانی امیر المومنین (ع)

صفوان جمال شتربانی بود که همراه حضرت بود می‌گوید همین‌طور که می‌رفتیم یک‌مرتبه امام فرمود از جاده منحرف شو تا به سرزمین غریبی رسیدیم دیدم حضرت کنار قبری ایستاد و همین‌طور از حضرت آدم شروع کرد به سلام دادن و به یکایک انبیاء سلام داد تا به پیامبر اکرم رسید و بعد حضرت خودشان را روی قبر انداختند و سلام دادند و بلندبلند گریه کردند، بعد چند رکعت نماز خواندند به حضرت گفتم این قبر کیست؟ فرمودند: قبر جد من امیرالمؤمنین است.

علی صفوان در روایت دیگر می‌گوید وقتی حضرت به آن قبر رسید دست برد و مشتی از خاک آن قبر برداشت و بویید و «ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ فَارَقَ الدُّنْیَا» آهی کشید و فریادی زد و بی‌هوش روی زمین افتاد به‌گونه‌ای که احساس کردم حضرت از دنیا رفتند بعد که به هوش آمدند و فرمودند: این قبر شریف جدم است گفتم آقا چرا ابرار یعنی ائمه قبل اعلان نکرده‌اند؟ فرمودند: «حَذَراً مِنْ بَنِی مَرْوَانَ وَ الْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِی أَذَاه‏»[11] خوف این بود که به قبر شریف جسارت شود.

در روایت دیگری صفوان می‌گوید: امام فرمود یا صفوان این قبر جدم است بعد آقا لباسشان را عوض کردند کنار قبر آمدند و شروع به گریه کردند و اشک بر گونه حضرت جاری بود بعد فرمودند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَرُّ التَّقِیُّ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ» و در اینجا حضرت طریقه زیارت را آموزش می‌دهند و این قسمت زیارت بسیار مهم است شروعش با این عبارت بود و در ادامه آمده است که «ثُمَّ انْکَبَّ عَلَى الْقَبْرِ الشَّرِیفِ» لذا اینکه می‌بینیم مردم عوام خودشان را به ضریح حضرت می‌چسبانند نگوییم این چه‌کارهایی است که عوام انجام می‌دهند، خیر این کار عوام نیست، این کار خود امام جعفر صادق (علیه‌السلام) است ما عوام هستیم که نمی‌فهمیم امام به‌محض ورود خودش را روی قبر امیرالمؤمنین انداخت و بعد فرمود: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین‏» بعد فرمودند: «وَ إِنَّهُ لَیَزُورُهُ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ سَبْعُونَ قَبِیلَةً مِنَ الْمَلَائِکَةِ قُلْتُ وَ کَمِ الْقَبِیلَةُ قَالَ مِائَةُ أَلْفٍ» هر شب هفتاد هزار قبیله از ملائکه قبر حضرت را زیارت می‌کنند به ایشان گفتم «قبیله» یعنی چقدر؟ فرمود هر قبیله یعنی صد هزار نفر؛ زیارت که تمام شد «ثُمَّ خَرَجَ الْقَهْقَرَى» حضرت به‌صورت عقب عقب خارج شد، درحالی‌که می‌فرمودند: «وَ هُوَ یَقُولُ یَا جَدَّاهْ یَا سَیِّدَاهْ یَا طَیِّبَاهْ یَا ظَاهِرَاهْ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ تَعَالَى آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِکَ وَ رَزَقَنِی الْعَوْدَ إِلَیْکَ وَ الْمُقَامَ فِی حَرَمِکَ وَ الْکَوْنَ مَعَکَ وَ مَعَ الْأَبْرَارِ مِنْ وُلْدِکَ» صفوان می‌گوید: به حضرت عرض کردم اجازه می‌دهید که من به دوستدارانتان بگویم که قبر حضرت اینجاست؟ فرمود بله، بگویید که قبر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اینجاست و بعد پولی برای تعمیر قبر به من دادند و من قبر را تعمیر کردم[12] و حضرت با این کار حضرت یکی از بزرگ‌ترین شعائر که زیارت قبر امیرالمؤمنین بود را احیا کردند.

ب- احیای کربلا و عاشورای امام حسین (ع): نکته دوم مسئله احیای کربلا و عاشورای امام حسین (ع) بود و حضرت پشت سر این قضیه بودند و با کمک‌های مالی و سخنرانی و زیارت کربلا قضیه امام حسین (ع) را احیا می‌کردند حضرت از روز اول محرم به هم می‌ریختند و دیگرکسی علائم شادی را در چهره ایشان نمی‌دید تا روز دهم که می‌شد بلندبلند گریه می‌کردند و می‌فرمودند: امروز روزی است که حسین (ع) را به شهادت رساندند.

مرحوم مجلسی در بیست‌وپنج مقاله آورده‌اند حضرت شخصاً به کربلا آمدند و هنگامی‌که حضرت به آب فرات رسیدند، با لحن جان‌سوز به آب فرات گفتند تو هنوز جاری هستی؟ تو را به روی جدم بستند و تو هنوز جاری هستی؟ یعنی حضرت در کربلا روضه خواندند و شخصاً به زیارت امام حسین (ع) آمدند و به شیعیان تعلیم دادند که در روز عاشورا در قنوت این جملات را بگوید: «اللَّهُمَّ إِنَّ الْأُمَّةَ خَالَفَتِ الْأَئِمَّةَ وَ کَفَرُوا بِالْکَلِمَةِ وَ أَقَامُوا عَلَى الضَّلَالَةِ وَ الْکُفْرِ وَ الرَّدَى وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى‏»[13] که دعای عجیبی است که امام قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) را نفرین می‌کند و می‌فرماید: خدایا زمین زیر پایشان بلرزد خدایا شهرهایشان را ویران کن خدایا اسلحه آن‌ها را از کار بینداز و دست آن‌ها را فلج کن خدایا در میانشان اختلاف بینداز خدایا توطئه‌هایشان را بی‌تأثیر قرار بده خدایا با سلاحت به گردن این‌ها بزن خدایا گرفتاری‌ها از سر و رویشان ببارد خدایا این‌ها را گرفتار قحطی و گرانی کن، این آموزه‌ای است که امام به شیعیان آموزش می‌دهد که در روز عاشورا این‌طور دعا کنید اگر خواسته باشید زندگی حضرت را مرور کنیم با چند جلسه ممکن نیست زندگانی امام دریایی است که اگر تعبیر بنده درست باشد توانسته‌ایم قطره‌ای از دریای معرفت امام را بفهمیم و عرضه کنیم و مسئله احیای شعائر در زندگی حضرت می‌درخشد و ما مخصوصاً کسانی که در پست‌ها مسؤولیت دارند وظیفه‌داریم به پیروی از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در راستای احیای امربه‌معروف و در راستای احیای شعائر اسلامی از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم و بر سر این‌ها باکسی معامله نکنیم که هستی نظام ما بستگی به همین‌ها دارد اساس نظام ما بستگی به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) و ائمه طاهر دارد می‌خواهم عرض کنم مصداقی‌ات نظام ما و اصالت نظام ما درگرو ارتباط با این نکاتی است که امام صادق (علیه‌السلام) روی آن تأکید کردند و دست گذاشتند و ما اگر می‌خواهیم که حتماً می‌خواهیم این امانت به احسن وجه حفظ بشود تا به امانت‌دار و صاحبش تحویل بدهیم باید به این نکاتی که امام (ع) اشاره‌کرده‌اند پایبند باشیم و الحمد لله هستند.

پی‌نوشت‌ها



[1] - قال رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب: «ذکر أبو القاسم النجّار فی مسند أبی حنیفة، قال الحسن بن زیاد: سمعت أبا حنیفة وقد سئل: من أفقه من رأیت؟ قال: جعفر بن محمّد لما أقدمه المنصور بعث إلی فقال یا أبا حنیفة ان الناس قد فتنوا بجعفر بن محمّد فهیى‏ء له من مسائلک الشداد؛ فهیى‏ء له من مسائلک الشداد فهیأت له أربعین مسألة، ثم بعث الی أبو جعفر وهو بالحیرة فأتیته فدخلت علیه وجعفر جالس عن یمینه فلما بصرت به دخلنی من الهیبة لجعفر ما لم یدخلنی لأبی جعفر، فسلمت علیه فأومأ الی فجلست ثم التفت الیه فقال: یا أبا عبد اللَّه هذا أبو حنیفة، قال: نعم أعرفه، ثم التفت الی فقال: یا أبا حنیفة ألق على أبی عبد اللَّه من مسائلک، فجعلت ألقی علیه فیجیبنی فیقول: أنتم تقولون کذا، وأهل المدینة یقولون کذا: ونحن نقول کذا، فربما تابعناکم وربما تابعناهم وربما خالفا جمیعاً، حتى أتیت على الأربعین مسألة فما أخلّ منها بشی‏ء، ثم قال أبو حنیفة: ألیس أن اعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس» المناقب ج 4 ص 255.

[2] تذکرة الحفاظ ج 1 ص 166.

[3] قال ابن خلکان: «وکان من سادات أهل البیت ولقب بالصادق لصدقه فی مقالته ... وکان تلمیذه أبو موسى جابر بن حیان الصوفی الطرسوسی قد ألف کتاباً یشتمل على ألف ورقة تتضمّن رسائل جعفر الصادق وهی خمسمائة رسالة؛ و فیات الأعیان ج 1 ص 291.»

[4]- الوافی، ج 2، ص 245، ح 720؛ الوسائل، ج 16، ص 237، ح 21453.

[5] - أَبَانٌ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَتْ عَلَیْنَا أُمُّ خَالِدٍ الَّتِی کَانَ قَطَعَهَا یُوسُفُ بْنُ عُمَرَ تَسْتَأْذِنُ عَلَیْهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ یَسُرُّکَ أَنْ تَسْمَعَ کَلَامَهَا قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَأَذِنَ لَهَا قَالَ وَ أَجْلَسَنِی مَعَهُ عَلَى الطِّنْفِسَةِ «1» قَالَ ثُمَّ دَخَلَتْ فَتَکَلَّمَتْ فَإِذَا امْرَأَةٌ بَلِیغَةٌ فَسَأَلَتْهُ عَنْهُمَا فَقَالَ لَهَا تَوَلَّیْهِمَا قَالَتْ فَأَقُولُ لِرَبِّی إِذَا لَقِیتُهُ إِنَّکَ أَمَرْتَنِی بِوَلَایَتِهِمَا قَالَ نَعَمْ قَالَتْ فَإِنَّ هَذَا الَّذِی مَعَکَ عَلَى الطِّنْفِسَةِ یَأْمُرُنِی بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمَا وَ کَثِیرٌ النَّوَّاءُ یَأْمُرُنِی بِوَلَایَتِهِمَا فَأَیُّهُمَا خَیْرٌ وَ أَحَبُّ إِلَیْکَ قَالَ هَذَا وَ اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ کَثِیرٍ النَّوَّاءِ وَ أَصْحَابِهِ إِنَّ هَذَا تَخَاصَمَ فَیَقُولُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ «3» وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛ کافی (ط - الإسلامیة)، ج‏8، ص: 101

[6]- کافی (الطبعة القدیمة)، ج‏2، ص: 42

[7] -عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ کُنَّا مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بِالْحِیرَةِ حِینَ قَدِمَ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ فَخَتَنَ بَعْضُ الْقُوَّادِ ابْناً لَهُ وَ صَنَعَ طَعَاماً وَ دَعَا النَّاسَ وَ کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِیمَنْ دُعِیَ فَبَیْنَا هُوَ عَلَى الْمَائِدَةِ یَأْکُلُ وَ مَعَهُ عِدَّةٌ عَلَى الْمَائِدَةِ فَاسْتَسْقَى رَجُلٌ مِنْهُمْ مَاءً فَأُتِیَ بِقَدَحٍ فِیهِ شَرَابٌ لَهُمْ فَلَمَّا أَنْ صَارَ الْقَدَحُ فِی یَدِ الرَّجُلِ قَامَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمَائِدَةِ فَسُئِلَ عَنْ قِیَامِهِ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَلْعُونٌ مَنْ جَلَسَ عَلَى مَائِدَةٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْرُ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ جَلَسَ طَائِعاً عَلَى مَائِدَةٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْر؛ کافی (الطبعة القدیمة)، ج‏6، ص: 268

[8] - کافی (ط - دار الحدیث)، ج‏15، ص: 637

[9] لَمَّا قَدِمَ الصَّادِقُ ع الْعِرَاقَ نَزَلَ الْحِیرَةَ فَدَخَلَ عَلَیْهِ أَبُو حَنِیفَةَ وَ سَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ وَ کَانَ مِمَّا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ فَقَالَ ع الْمَعْرُوفُ یَا أَبَا حَنِیفَةَ الْمَعْرُوفُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِی أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَلِکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا الْمُنْکَرُ قَالَ اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَه‏ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى کَتِفِه‏، بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏10، ص: 208

[10] قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ أَخْبِرْنِی جُعِلْتُ فِدَاکَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ قَالَ فَمَا هُوَ عِنْدَکَ یَا أَبَا حَنِیفَةَ قَالَ الْأَمْنُ فِی السَّرْبِ وَ صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الْقُوتُ الْحَاضِرُ فَقَالَ یَا أَبَا حَنِیفَةَ لَئِنْ وَقَّفَکَ اللَّهُ أَوْ أَوْقَفَکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یَسْأَلَکَ عَنْ کُلِّ أَکْلَةٍ أَکَلْتَهَا وَ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَیَطُولَنَّ وُقُوفُکَ قَالَ فَمَا النَّعِیمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ النَّعِیمُ نَحْنُ الَّذِینَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏10، ص: 209

[11] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏97، ص: 235

[12] إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)، ج‏2، ص: 441

[13]إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج‏2، ص: 569؛ بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏98، ص: 310


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/٥/٢٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد