یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

همانا امامت مقامی است که خدای عزّ وجلّ بعد از مقام نبوت و خلت در مقام و مرتبه سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد امامت خلافت خدا و خلافت رسول خدا و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین (ع) است. به راستی که امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است، کامل شدن نماز و روزه و حج و جهاد و غیر این ها نیز حفظ مرزها به سبب امام و پذیرفتن ولایت است امام حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می کند و مطابق حکم واقعی پروردگار حکم می کند و حدود الهی را به پا می دارد و از دین خدا حمایت کرده و با حکمت و موعظت نیکو و دلیل رسا به راه پروردگار هدایت می نماید او مانند خورشید طلوع کننده است که نورش عالم را فرامی گیرد و خودش در افق است به گونه ای که دست ها و دیده ها به او نرسد امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان، ستاره راهنما در شدت تاریکی ها و درراه های شهرها و کویرها و در گرداب دریا ها و نجات دهنده از انواع فتنه ها و نادانی هاست امام انیسی همراه پدری مهربان و برادری تنی و مادری نیکوکار به فرزند کوچک و پناهگاه بندگان در مصیبت های بزرگ است


نگاهی اجمالی به تفاوت معنایی دو واژه «خلافت» و «ولایت»

امامت و خلافت، دو عنوانی است که حاکی از دو مقام و منصب هستند. وقتی معنای لغوی خلافت و ولایت را در نظر بگیریم معلوم می شود که بین این دو لفظ تفاوت ها و اشتراکاتی وجود دارد.

خلافت به معنای جانشینی کسی یا چیزی از کسی یا چیز دیگری است. البته امامت هم این معنا را دارد و در آن جانشینی وجود دارد. ولی در کلمه امامت و امام مطالب بیشتری نسبت به خلافت وجود دارد. چراکه امامت به معنای پیشرو و کسی است که بر دیگران تقدم دارد. چنین شخصی که پیشرو است، رهبری و هدایت دارد و بار معنایی دیگری نسبت به خلافت دارد.آیت الله العظمی گلپایگانی در زیارت حرم امام هشتم(ع)

 خلافت آن گونه که در میان اهل سنت مطرح است، یک شأن اجتماعی و سیاسی است و کسی که عهده دار اداره جامعه و شئون مردمی مردم است، خلافت دارد. درحالی که امامت در تشیع، معنایی ورای این دارد و مطلبی بالاتر از این منظور در نظر شیعه است و آن معنا این است که آن پیشوا و رهبری که نه تنها جامعه را اداره می کند و شئون اجتماعی مردم را عهده دار است، بلکه عهده دار شئون دینی مردم و هدایت مردم و رهبری معنوی مردم نیز هست.

به تعبیری، خلافت از جنبه ظاهری امام حکایت می کند و امامت بیش و پیش از آنکه نظر به جهات ظاهری داشته باشد، به جهات باطنی و معنوی و دینی و رهبری معنوی مردم نظر دارد. این یک حرف مهمی هست و ثمرات مهمی هم بر آن مترتب است و به تعبیری تفاوت بین دیدگاه تشیع و تسنن به یک معنا، بسیار است.

در موارد زیادی در نهج البلاغه خلافت مورد تحقیر قرارگرفته است و مثلاً در خطبه شقشقیه که حضرت امیر در آن رنج خود را بیان می کنند از کلمه خلافت استفاده می کنند، در حالی که ایشان در نهج البلاغه از کلمه امامت بسیار استفاده کرده و از آن به عظمت یادکرده اند، بخصوص جایی که مصادیق امام و امامت را بیان می کنند که همان ائمه هدی و خاندان رسالت هستند و اگر این مطلب را تحت عنوان امامت در نهج البلاغه تعقیب کنیم، مطلب بسیار زیبایی است بنابراین کلمه «امامت» نسبت به کلمه «خلافت» از قداست فوق العاده ای برخوردار است.

امام شناسی در کلمات و بیانات نورانی علی بن موسی الرضا علیه السلام

برای اینکه ورودی در این مسئله داشته باشیم، به آیه 124 سوره شریفه بقره می شود اشاره کرد:

«وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»[1]

که حضرت رضا (ع) هم به همین معنا اشاره دارند. مرحوم کلینی در قسم اصول کتاب شریف کافی بابی بسیار مغتنم در کتاب الحجة دارند بنام «بَابٌ نَادِرٌ جَامِعٌ فِی فَضْلِ الْإِمَامِ وَ صِفَاتِه » در این باب دو روایت نقل می کنند و روایت اولی از حضرت رضا (ع) است که بسیار قابل تأمل است.

 آن گونه که حضرت رضا (ع) برکات و ثمرات امامت را بیان کردند بسیار حیرت انگیز و بسیار قابل تأمل است و ارزش دارد که انسان در اطراف هر جمله از این روایت ساعت ها تفکر کند چراکه راهگشای بسیاری از مسائل است حضرت در این حدیث به این آیه شریفه اشاره می کنند «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ»هنگامی که خدای متعال ابراهیم را مبتلا کرد یعنی امتحان کرد «فَأَتَمَّهُنَّ» و بعدازاینکه جناب ابراهیم هم تمام این امتحانات را به نحو احسن انجام داد و روسفید شد خداوند فرمود: «إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً» من تو را امام قراردادم یعنی بعدازآنکه مرد این میدان بودی و از همه این امتحانات سربلند خارج شدی نتیجه این شد که تو را به مقام امامت رساندم، همان گونه که حضرت رضا (ع) می فرماید: بعدازاین «فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا»[2]، درحالی که حضرت ابراهیم به این امامت و افتخار بسیار مسرور بود به پیشگاه الهی عرضه داشت «وَ مِنْ ذُرِّیتی» آیا ذریه من هم چنین مقام و موقعیتی پیدا می کنند؟ خدای متعال در جواب فرمود: «لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»، عهد من یعنی عهد امامت به ظالمان نمی رسد.

برای روشن شدن اهمیت مطلب و اینکه این آیه چه میزان مقام و منزلت امام را بالابرده است، و اینکه هرکسی لایق دستیابی به مقام امامت نیست، نکاتی را به عنوان مقدمه در نظر می گیریم.

بر اساس این آیه جناب ابراهیم (ع) زمانی به مقام امامت می رسد که نبوت را کسب کرده است و از قرائن استفاده می شود که ماجرای این آیه و گفتگوی بین خدای متعال و حضرت ابراهیم در اواخر عمر ایشان بوده است، و همین جا در نظر بگیریم که این جمله را که حضرت ابراهیم می گوید «وَ مِنْ ذُرِّیتی» آیا امامت به ذریه من هم می رسد؟ در نظر بگیریم با توجه به این مطلب حضرت ابراهیم اولاد داشته است و این مطلب در اواخر عمر ایشان اتفاق افتاده است و اوایل زندگی ایشان نبوده که اولاد دار نمی شدند و خدای متعال به ایشان منت گذاشت و در اواخر عمر جناب اسماعیل و اسحاق را به ایشان عنایت فرمود. یعنی وقتی فرمودند «وَ مِنْ ذُرِّیتی» در حالی بود که ذری داشت و معقول نیست که بگوید «وَ مِنْ ذُرِّیتی» درحالی که ذریه نداشته باشد. نکته دیگر اینکه آیه که می فرماید: «فَأَتَمَّهُنَّ» ابراهیم (ع) ابتلاها و امتحانات را تکمیل کرد و درست از امتحان بیرون آمد و نوبت امامتش رسید.

اینکه در ادبیات گفته اند که اسم فاعل هنگامی عمل می کند که به معنای حال یا استقبال باشد، اگر اسم فاعل به معنای ماضی باشد عمل نمی کند تا مثلاً فاعلی بگیرد و مفعولی بگیرد، در این آیه شریفه می بینیم که «جاعل» که اسم فاعل است عمل کرده و مفعول اول خودش را «کاف» قرار داده است و مفعول دومش را «اماما» قرار داده است. «إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً» این «إِماماً» دوم که منصوب است به عنوان مفعول دوم برای جاعل است و کاشف است از اینکه اسم فاعل عمل کرده است و عمل کردن اسم فاعل کاشف است از اینکه به معنای حال و استقبال است، وقتی به معنای حال و استقبال باشد، مانند این است که خدای متعال می فرماید: من جاعل و قرار دهنده هستم تو را به صورت امام در حال و آینده و یک نحوه استمرار را می رساند؛ لذا معلوم می شود که امامت بعد از نبوت است و بالاتر از نبوت است، و باید کسی این گردنه های ابتلائات و آن مقامات معنوی را طی کند تا مقام امامت نصیب او بشود.

بیان علامه طباطبایی در ذیل آیه 124 سوره مبارکه بقره

مرحوم علامه طباطبایی (ره) در تفسیر شریف المیزان، در ذیل آیه 124 از سوره مبارکه بقره بیانی را از استادشان مرحوم سید حسین بادکوبه ای نقل می کنند.

شخصی از استاد بادکوبه ای پرسید: به چه بیانی آیه 124 سوره مبارکه بقره دلالت بر عصمت امام دارد؟ او در جواب فرمود: مردم به حکم عقل از یکی از چهار قسم بیرون نیستند، و قسم پنجمی هم برای این تقسیم نیست، یا در تمامی عمر ظالم اند، و یا در تمامی عمر ظالم نیستند، یا در اول عمر ظالم و در آخر توبه کارند، و یا برعکس، در اول صالح، و در آخر ظالم اند، و ابراهیم ع شانش، اجل از این است که از خدای تعالی درخواست کند که مقام امامت را به دسته اول، و چهارم، از ذریه اش بدهد، پس به طورقطع دعای ابراهیم شامل حال این دودسته نیست.

باقی می ماند دوم و سوم، یعنی آن کسی که در تمامی عمرش ظلم نمی کند، و آن کسی که اگر در اول عمر ظلم کرده، در آخر توبه کرده است، از این دو قسم، قسم دوم را خدا نفی کرده، باقی می ماند یک قسم و آن کسی است که در تمامی عمرش هیچ ظلمی مرتکب نشده، پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهیم از خدا نخواست، و از دو قسمی که خواست یک قسمش مستجاب شد، و آن کسی است که در تمامی عمر معصوم باشد.[3]

و این بیان بسیار قابل ملاحظه ای است که مرحوم علامه از استادشان مرحوم بادکوبه ای در المیزان نقل می کنند.

حضرت رضا (ع) در این روایت بیان بسیار شیرینی دارد که ترجمه آن را می خوانم البته باید در ترجمه هم دقت کنیم چراکه هر یک از این جملات ممکن است معانی مختلفی در ابعاد مختلفی داشته باشد حضرت رضا (ع) در مقام امام چنین فرمودند: «آن ها که در امر امامت اختلاف کردند و گمان کردند امامت امری انتخابی است نادانی کردند مگر مردم مقام و منزلت امامت در میان امت را می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود».

از همین بیان معلوم شد که این امر چیزی نیست که در دسترس و اختیار مردم باشد و مردم بتوانند آن را انتخاب کنند و نظر بدهند «همانا امامت قدر و شأنش بالاتر و منزلتش عالی تر و مکانش رفیع تر و عمقش ژرف تر از آن است که مردم باعقل خود به آن برسند یا با آراء خود آن را دریابند»[4]

تفاوت اصلی بین نظر جایگاه امامت در تشیع و خلافت در اهل سنت در همین است که مردم از کجا برایشان ممکن است که مقام معنوی و مقام روحی و مقام علمی و مقام عصمت و فضائلی که در امام لازم است را بتوانند تشخیص بدهند.

 حضرت در ادامه این روایت گران قدر می فرمایند: «إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ ع بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِیلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِکرَهُ فَقَالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً...» همانا امامت مقامی است که خدای عزّ وجلّ بعد از مقام نبوت و خلت در مقام و مرتبه سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد امامت خلافت خدا و خلافت رسول خدا و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین (ع) است. به راستی که امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است، کامل شدن نماز و روزه و حج و جهاد و غیر این ها نیز حفظ مرزها به سبب امام و پذیرفتن ولایت است امام حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می کند و مطابق حکم واقعی پروردگار حکم می کند و حدود الهی را به پا می دارد و از دین خدا حمایت کرده و با حکمت و موعظت نیکو و دلیل رسا به راه پروردگار هدایت می نماید او مانند خورشید طلوع کننده است که نورش عالم را فرامی گیرد و خودش در افق است به گونه ای که دست ها و دیده ها به او نرسد امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان، ستاره راهنما در شدت تاریکی ها و درراه های شهرها و کویرها و در گرداب دریا ها و نجات دهنده از انواع فتنه ها و نادانی هاست امام انیسی همراه پدری مهربان و برادری تنی و مادری نیکوکار به فرزند کوچک و پناهگاه بندگان در مصیبت های بزرگ است امام کسی است که از گناهان پاک و از عیب ها برکنار است او به دانش مخصوص و خویشتن داری و حلم نشانه دارد است امام یگانه رکن زمان خویش است کسی به ساحت او نزدیک نمی شود و هیچ دانشمندی با او برابر نمی گردد، نه کسی جای او را می گیرد و نه برای او مثل و مانندی یافت می شود پس کیست که بتواند امام را بشناسد یا انتخاب امام برای او ممکن باشد هیهات! هیهات! اینجا خردها گم گشته و عقل ها سرگردان و حیران شده است اینجا دیده ها بی نور و بزرگان کوچک و حکیمان متحیر و سخنرانان درمانده اند از اینکه بتوانند یکی از شئون یا فضیلت های امام را توصیف کنند و آنان همگی به عجز و ناتوانی اعتراف می کنند.

سخن حکیم فارابی در جایگاه و شأن مقام امام

فارابی در کتاب شریف «آراء مدینه فاضله» می گوید: وقتی حکمای ما حکمت و حکیم را معنا می کنند می گویند حکمت و حکیم عبارت است از احاطه به تمام شئون حکمت نظری و حکمت عملی، حکمت عملی به اقسام ثلاثه و حکمت نظری هم به انواع و اقسامش که در جای خودش مطرح شده است تقسیم می شود فارابی می گوید اگر خواسته باشیم مصداقی برای کامل این معنا در نظر بگیریم همان است که در شریعت اسلامی به او امام گفته می شود[5]، درواقع امام یک فیلسوف کامل است برای اینکه او کامل است در تمام شعب نظر و حکمت عملی و در عرفان هم آنچه بنام انسان کامل مطرح می شود یعنی انسانی که تمام فضائل و تمام مناقبی که ممکن است بماهو انسان داشته باشد، این اگر معنای انسان کامل است مصداق اتم و کاملش پیدا نمی شود مگر آن که شیعه امامیه آن ها را بنام امام می شناسند بنابراین انسان کامل همان امام است و فیلسوف کامل آن طور که فارابی بیان می کند آن باید امام باشد البته نه اینکه این دو کلمه باعث بشود که مقام و مرتبه امام در ذهن ما به همان چیزی محدود شود که امروزه به آن فلسفه یا عرفان می گویند خیر مقام امام خیلی بالاتر از این چیزهاست، برای اینکه در علم عرفان یا فلسفه معلومات و مطالب و دانشی هست که قابل فهم و مفاهمه با فرمول های مقرر هست درحالی که امام افقش بالاتر از این چیزهاست.

همان طور که معروف و مشهور است، امام الگو هست، و اگر انسان در زندگی دینی اش و همه ابعاد زندگی اش بر اساس الگو و بر اساس شاخص رفتار کند، خواه ناخواه در همه ابعاد زندگی او اثر خواهد گذاشت. حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه می فرماید: «أَلَا وَ إِنَّ لِکلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یقْتَدِی بِهِ وَ یسْتَضِی ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ»[6] هر کسی در زندگی برای خودش پیشوایی دارد و ما مسلمین باید در زندگی پیشوایی داشته باشیم که به او اقتدا کنیم و از نور علم او روشنایی بگیریم، اگر ما امامان خود را الگو بدانیم و در تمام ابعاد زندگی به این سرمشق ها نگاه کنیم به سعادت می رسیم، درگذشته بچه های ابتدایی که به کلاس می رفتند، لوح هایی و سرمشقی به آن ها می دادند که دانش آموز باید لوح را مانند آن سرمشق پر می کرد اگر ما امام را در زندگی سرمشق خود قرار دهیم که دائم چشممان به آن سرمشق باشد که چگونه زندگی می کرد چگونه فکر می کرد چگونه خداشناس بود چگونه در جامعه در خانواده در بازار، امور سیاسی، اجتماعی و در امور معنوی و کارهای شبانه و روزانه زندگی می کرد اگر کسی امامش را دائم مدنظر قرار بدهد امام انسان را بالا می کشد بعلاوه وقتی به امام اقتدا می کنیم و او را الگو می دانیم. درست است که من امام را مقتدای خودم قرار می دهم و باید ببینم که امام چگونه و به چه صورتی نسبت به مسائل معنوی و نسبت به خدا و خلق خدا و نسبت به شئون اجتماعی رفتار داشت که من به آن عمل کنم تا پیروز و موفق باشم اما نکته مهم این است که بر اساس دلایل عقلی و بر اساس دلایل نقلی که همان آموزه های قرآنی و حدیثی ما هست این است که ائمه هدی و انبیاء و اولیاء به حکم ولایتی که دارند چه در تشریع و چه در تکوین دست مریدان خود را می گیرند، یعنی می خواهد که انسان مرید باشد و اهل اراده باشد راه را انتخاب کند و در تشریع از آن ها فاصله نگیرد، و آن ها دستگیرند.

راه و رسم زیارت امام رضا (ع)

این توفیق که خدا نصیب ما ایرانی ها کرده است و میزبان یکی از ائمه هدی شده ایم و امام هشتم مهمان ما هست، گر چه به یک معنا ما مهمان او هستیم و او صاحب خانه است و نباید این توفیق و این نعمت را کوچک بشماریم و برادران و خواهران ایمانی باید قدر این نعمت را بدانیم و برای سلوک الی الله اقرب الطرق و افضل الفضائل و افضل القربات عند الله پابوسی مقابر ائمه هدی ازجمله حضرت رضا (ع) است برای سالکان این خیلی مغتنم است البته این رمزی و رازی است و در حد سربسته در اینجا اکتفا می کنیم و زائر باید توجه داشته باشد که وقتی به مشهدالرضا وارد می شود بداند که این خانه، این بقعه، از همه خانه ها و در کل عالم ممتاز است، می گوییم «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ»[7] که از مصادیق کامل این آیه شریفه همین مراقد و ضرایح ائمه هدی است. البته زیارت یکسری آداب ظاهری دارد و یکسری آداب معنوی و قلبی، آداب ظاهری همان است که در کتاب ها گفته اند و به نکات و آداب شیرینی که مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان آورده است مراجعه شود، ایشان در بخش زیارت امام رضا (ع) ده روایت در فضیلت زیارت نقل می کند و همان جا آداب زیارت را هم بیان می کند که بسیار زیباست چراکه خود مرحوم محدث قمی عشقش حضرت رضا (ع) بود و در شرح حال ایشان هست که بخش عمده ای از عمرشان را در مشهد مقدس سپری کرده اند، و اما آن آداب معنوی که خیلی مهم است درست است که آسان به دست نمی آید اما ممکن ست که انسان سعی کند با قلب و عقل و باجانش ارتباطی داشته باشد و این ها به یک معنا هم سهل است اما درعین حال خیلی هم خطرزاست و آسیب پذیر هست.

شیدایی مرحوم آشیخ مرتضی حائری در زیارت آستان رضوی (ع)

بد نیست که در اینجا ذکر خیری از مرحوم آشیخ مرتضی حائری (ره) بکنیم بنده یک سال و نیم توفیق شرفیابی درس ایشان را داشتم که بعد ایشان مریض شدند و نتوانستم از محضرشان بیشتر استفاده کنم. شیدایی آشیخ مرتضی به اهل بیت (ع) چیز عجیبی بود، من سال های اولیه درس خارج بود که خدمت ایشان شرفیاب می شدم اما این قدر این خصیصه در وجود ایشان من را مجذوب کرده بود که شاید بیش از آنی که برای فایده های علمی در درس ایشان شرکت کنم، به جهت معنویات و دلدادگی ایشان به ائمه هدی حاضر می شدم و در شرح حال ایشان هست کسانی که از نزدیک با ایشان محشور بودند تا درس و بحث در قم برقرار بود ایشان در قم بودند اما به محض اینکه درس و بحث تعطیل می شود روز بعدش ایشان در مشهد بود و هرکسی سراغ ایشان را می گرفت می دانست که ایشان تعطیلات به مشهد می رود البته خاطراتی از ایشان بنام «سر دلبران» چاپ شد که ظاهراً مستند است و یک سری خاطرات و نکات روحی و معنوی است که فوق العاده است در این کتاب آن توجهات ایشان به حضرت رضا را هم دارد و کسانی که مایل هستند به آنجا مراجعه کنند یکی از دوستان نزدیک که با ایشان مراده داشت می گفت:یکی از شاگردان ایشان که آدم با صفایی بود همان روزهای اول که شیخ به رحمت خدا رفتند ایشان را در خواب دیدند که می دانید خواب ها فرق می کند و خواب آدم های باصفا، صفا مند است و آدم های کدر خواب های کدر می بینند خواب های آشیخ مرتضی کمتر از بیداری ایشان نیست چراکه می گوییم خواب برای انبیاء و اولیاء مثل بیداری است؟ آشیخ در عالم خواب به شاگردش فرموده بود به عدد زیارت هایی که از حضرت رضا به عمل آوردم، حضرت رضا به دیدار من آمده است.

پی نوشت ها

[1] ترجمه: و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را پیشوای مردم قراردادم.» [ابراهیم ] پرسید: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمی رسد.».

[2] کافی (چاپ قدیم)، ج 1، ص: 199

[3] ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص: 415

[4] إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَی مَکاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ ینَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیارِهِم «کافی (طبعة قدیم)، ج 1، ص: 199»

[5]  فارابی در کتاب تحصیل السعادة نیز تصریح کرده است که فیلسوف کامل و امام یکی است (ص 43 ط حیدر آباد دکن). یعنی فیلسوف کامل انسان کامل است و امام است

[6] نامه 45 نهج البلاغه؛ نسخه صبحی صالح، ص: 417

[7] نور 36


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/٥/٢٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد