یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

فرهنگ اسلامی با اینکه غنی است، اما ما هستیم که به آن عمل نمی‌ کنیم. اسلام و رهبری هم بین ما غریب تر از خارجی ‌هاست، آن ‌ها چون رهبر ندارند، سختی ‌های زیادی تحمل کرده‌ اند و دشمن به آن ‌ها مسلط شده، با این حال جایگاه و اقتدار ولایت را بهتر درک می ‌کنند.
در این گفتگو با روحانی جانباز حجت الاسلام و المسلمین داود عارفی نویسنده آثاری با موضوع سبک زندگی دینی به مباحثی چون: آثار منتشره، سبک زندگی و نحوۀ جانبازی او پرداخته ایم

* در ابتدا معرفی اجمالی از زندگی خود بفرمایید؟

داود عارفی هستم، جانباز 70 درصد از ناحیه نخاع در عملیات بیت ‌المقدس، در سال 61 مجروح شدم. در سال 1365 وارد دانشگاه شدم و از سال 70 هم در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل شده و چند سالی هم از دروس خارج بزرگان حوزه استفاده کردم؛ چون رشته بنده معارف اسلامی بود و در این زمینه دانشگاه را کامل نمی ‌دیدم، تصمیم گرفتم به حوزه که منبع نشر معارف اسلامی است، مراجعه کنم. بنابراین وارد مدرسه علمیه ویژه جانبازان شدم و در زمان حضور مقام معظم رهبری در قم، توسط ایشان ملبس شدم.

* با وجود مشکلات جسمی که به ‌واسطه جانبازی با آن مواجه هستید چگونه به تبلیغ می ‌پردازید؟

از آنجایی‌که برای امر تبلیغ مشکلات جسمانی دارم. لذا وظیفه داشته تا از طریق علمی در قبال جامعه کاری انجام دهم و آن چه را که در حوزه آموخته ‌ام، به ثمره‌ برسانم. در یکی از ماه های مبارک رمضان که مشغول دوره ختم قرآن بودم، با خودم گفتم آیاتی که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» دارند را از قرآن استخراج ‌کنم تا ببینم خداوند چه چیزهایی از ما خواسته؛ بنابراین شروع به کار کردم و آیات را استخراج کردم، آن موقع نرم ‌افزار هم نبود خودم در قرآن می‌ گشتم اما نکته جالب ‌توجه این بود با وجود اینکه فاصله زیادی بین آیات با خطاب «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» وجود داشت، اما وقتی آیات را کنار هم گذاشتم، متوجه شدم که موضوعات آن ‌ها به هم مرتبط است. این مسئله مرا تشویق کرد که روی موضوعات قرآنی کار کنم، در حین اینکه آیات را پیدا می ‌کردم، موضوعات جدیدی از آیات دیگری که می ‌خواندم به ذهنم می‌ رسید. گاهی می ‌شد که در دو روز یا یک‌ شب آیات یک موضوع را پیدا می ‌کردم و هر چه بیشتر کار می ‌کردم.

مشغول این کار علمی بودم تا اینکه در مشهد مقدس یکی از دوستان که چاپخانه داشت، گفت: موضوعاتی که جامعه به آن نیاز دارد را کارکن و ما هم آن ‌ها را چاپ می ‌کنیم. لذا وقتی دیدم نمی توانم تبلیغ بروم، پس بهتر است حرف ‌های خودم را بنویسم و منتشر نمایم.

* آیا سابقه نویسندگی هم داشتید؟ ظاهراً در شعر هم‌ دستی دارید؟

من از دوران ابتدایی انشای خوبی داشتم و اشعاری هم می‌ سرودم. وقتی شروع به نویسندگی کردم به این اعتقاد داشتم که «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُون‏؛ «قلم/ 1»، قسم به قلم و آنچه می ‌نویسد، نه آنچه می ‌نویسی، آنچه قلم می ‌نویسد، همان ‌طوری که دوستانی که تبلیغ می ‌روند می‌ گویند: ما مطلبی را برای صحبت آماده می ‌کنیم، اما موقع صحبت چیز دیگری به ذهن ما می ‌آید، نوشتن هم همین ‌طور است. می ‌دانستم که خدا خودش کار‌ها را درست می‌ کند و الآن هم همین ‌طور است و همیشه نمی ‌نویسم، درزمینۀ شعر هم همین‌ طور است، این لطف خداست و انسان اگر به خداوند توکل کند و قصد انجام کاری را داشته باشد، قطعاً خداوند او را کمک می ‌کند و اشکالات هم برطرف خواهند شد.

* آیا کار شما فقط جنبه تفسیری داشت؟

می‌ خواستم مطالبی که می نویسیم، طوری باشد که ذوقی بوده و فقط با ذهن کار نداشته باشد. به ‌عنوان‌ مثال، سخنران فقط با ذهن و شاعر بیشتر با دل کار دارد، دوست داشتم کار من حالتی داشته باشد که بیشتر روی مخاطب اثر گذاشته و به دل او بنشیند. حرف خوب قشنگ است، اما حرکتی در مخاطب ایجاد نمی ‌کند، درحالی ‌که بزرگان از علما و عرفا، نفسشان گرم بود و حرفی که می ‌زدند. مخاطب را منقلب می ‌کرد، چراکه حرف دل بود؛ وقتی این گونه در خصوص قرآن کار شود، هم در بیان راحت ‌تر بوده و هم ‌روی شنونده تأثیر می‌ گذارد. بنابراین اگر این حرف شما حرفی باشد که مخاطب تشنۀ آن است، مانند تشنۀ آب آن را زود می ‌گیرد و سیراب می ‌شود و وقتی سیراب شد، در رفتار او تغییر ایجاد می ‌شود.

خداوند در سوره مائده می ‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَه‏؛ مائده 54» اى اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد [زیانى به خدا نمى ‏رساند] خدا به زودى گروهى را مى ‏آورد که آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند؛ این یعنی، دین محبت است؛ امام صادق (ع) می ‌فرمایند: «وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُب‏، المحاسن، ج‏1، ص: 263» دین نیست مگر محبت، حضرت از این آیه استفاده فرموده‌ اند که خداوند می‌ فرماید اگر به دینتان عمل نکنید، شما را می ‌برم و قومی را می ‌آوردم که مرا دوست داشته باشند و من هم آن‌ ها را دوست داشته باشم. پس راه ما ایجاد همان محبت است.

* فکر می ‌کنید چگونه یک اثر می ‌تواند در فرد و جامعه تأثیرگذار باشد؟

هنر این است که شما از طریق استخدام کلمات، حرف خودتان را بیان کنید. گاهی شخصی این کار را با یک عکس و گاهی با شعر انجام می ‌دهد که به فرموده مقام معظم رهبری از ده تا سخنرانی نیز بیشتر اثر دارد. در نثر هم همین ‌طور است و گاهی شما طوری نثری را می‌ گویید که اثرگذاری آن زیاد است. بنابراین اگر انسان از دل صحبت کند، یعنی حرفی را بزند که خود به آن رسیده و آن را درک کرده دیگران را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد، طبق فرمایش امیرالمؤمنین (ع) که فرمود: من چیزی را نگفتم مگر اینکه قبلاً خودم آن را درک نموده ‌ام و به آن عمل کرده ‌ام.

وقتی شما مطالب علمی را با دل دریافت کرده باشید، بیان آن ‌ها هم با دل است. البته درست است که از طریق زبان می ‌گویید، ولی گفتن آن‌ ها با دل بوده و مشکل بیانی می ‌شود.

کسی که رهرو و مهاجراً الی الله باشد و نیت حرکت کرده ، مثل حاجی که قصد حج کرده است، او هم نیت مهاجرت به ‌سوی خدا را بکند که از «من» به کمال مطلق یعنی خدا برسد، زمانی که این نیت را در خود به وجود بیاورد، گام‌ به ‌گام در شرایط جدیدی قرار می ‌گیرد، مثل کوهنوردی که شروع به بالا رفتن از کوه می ‌کند و نیازمندی ‌های مسیر را با خود برمی ‌دارد و در راه هم افراد در راه مانده را می ‌بیند که چه چیز کم دارند، مثل جوانی که علیرغم سرمایه و نیروی جوانی، از کار بازمانده ، خوب این جوان چه چیزی کم دارد؟ مشکل کجاست؟ وقتی شما این راه را ادامه دهید و سختی ‌ها را تحمل‌کنید و چند بار هم زمین می ‌خورید و بلند می ‌شوید، مانند ورزشکاری که ورزیده شود، مشکلات را پشت سر می ‌گذارید و برای این مشکلات راه ‌حل خواهید داشت و در جامعه راه‌ حل مشکلات را دارید.

* با کتب کدام‌ یک از بزرگان بیشتر مأنوس بوده ‌اید؟

در حوزه با آثار آیت الله العظمی جوادی آملی مأنوس بودم و درس ایشان هم می ‌رفتم و الآن هم از تفسیر ایشان استفاده می ‌کنم. همچنین آثار ملاصدرا و افکار ایشان را دوست دارم؛ تفسیر را با علامه طباطبایی (ره) شروع کردم و کتاب ‌ها ، احوالات و حالات ایشان را نگاه کردم؛ بنابراین از آثا ایشان تاثیر گرفته و در حال حاضر هم محور کارهایم را از این آثار می گیرم.

از ابتدا نظر من این بود که به قرآن عمل کنیم و در زندگی ما نقش داشته باشد، چه اسلام و چه قرآن که کتاب گویای آن قرآن است، چطور این ‌ها را در زندگی خود پیاده کنیم که در زندگی ما زنده باشند، مانند نماز که بعضی افراد وقتی اذان می ‌دهند، هیچ تکانی نمی ‌خورند، خوب آنجا اذان زنده نیست، ولی برخی خانه ‌ها می ‌بینیم به‌ محض اینکه اذان می‌ دهند، همه بلند می ‌شوند؛ یعنی در آن خانه اذان و نماز زنده است. این سنت نماز است و بقیه مسائل هم در زندگی ‌مان باید زنده باشند، مثلاً اگر کسی غیبت کرد، همه اعتراض کنند، اگر کار اشتباهی انجام دادیم، همه متوجه باشند، این رفتار باید در زندگی ما میزان باشد. انسان در منزل خود لوازمی برای زندگی دارد اما نوع زندگی هم مهم است، یعنی اگر امام زمان (عج) خواستند به منزل ما تشریف بیاورند، مشکلی نداشته باشیم، می ‌توانیم توجیه کنیم که فلان چیز را گرفتیم به خاطر فلان چیز، ولی واقعاً آن چیزی که نظر اسلام است، آن زندگی ساده و واقعی بر اساس تعالیم اسلامی باشد.

 مقام معظم رهبری هم فرمودند سبک زندگی؛ و حرف خوبی بود. در ذهن من هم همین بود که اسلام باید عملی باشد و قرآن آمده؛ به آن عمل کنیم، نه به یک آیه یا دو آیه، ما همه به فعل واجب روزه خوب عمل می‌ کنیم و فردی که معتقد هم نیست، رعایت می ‌کند و تظاهر به روزه‌ خواری نمی ‌کند و در ایام محرم هم افراد در عزاداری شرکت می ‌کنند حالا چرا به برخی آیات قرآن عمل کنیم و فقط به نماز و روزه عمل کنیم؟ در صورتی‌که در آخرت از همه قرآن از ما سؤال می ‌کنند ، به عبارت دیگر از لحظه ‌ای که انسان از خواب بیدار می ‌شود، اسلام برای او دستور، پیام و روش دارد که چطور باید بیدار شود، چگونه زندگی کند تا زمانی که دوباره بخوابد. باید چه رفتاری داشته باشیم تا در مسیری قرار بگیریم که خداوند به خاطر آن ما را آفریده است. خداوند از آفرینش هدف دارد و هرکدام از ما هم برای خودمان هدف ‌داریم، خداوند من را  آفریده تا آن چیزی شوم که خواسته، لذا باید به رضای خداوند عمل نموده و در راه او حرکت کنم.

حضرات معصومین (ع) آمدند که سبک زندگی را به ما یاد دهند و گاهی فکر می ‌کنیم این کارها برای ائمه (ع) است و وقتی به ما می ‌گویند باید الگوی شما حضرت زهرا (س) باشد، می ‌گوییم سخت است، بله وجود ایشان آسمانی است، ولی به زمین آمده و مثل ما زندگی می ‌کنند تا ما از ایشان الگو بگیریم. «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ (احزاب 21) پیامبر اکرم (ص) در بازار راه می‌رفتند؛ غذا می ‌خوردند و می‌ خوابیدند؛ مثل خود ما بودند. معنی رسول هم همین است، از پیش خدا پیغام ‌آور شده در زمین مانند ما زندگی کند تا ما هم بتوانیم همان راه را برویم، گاهی داستان یوسف(ع) و ابراهیم(ع) را می ‌خوانیم «وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ»؛ (انعام 75) این ‌ها را خداوند در قرآن نگفته که من پیامبرم را به معراج می ‌برم و شما را نمی ‌برم،بلکه برای این می ‌گوید که یعنی می ‌شود و تو را هم می ‌توانم انتخاب کنم و با تو حرف بزنم، صد و سی بار داستان موسی در قرآن آمده است و گل صحبتش هم آنجایی است که با خدا حرف می ‌زند «إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى»‏، (طه 12) خدا می ‌فرماید: من تو را آفریده ‌ام که با تو حرف بزنم و از این حرف زدن به کمال برسی، اما ما می‌ گوییم نمی ‌شود، خدا می ‌فرماید: پس چرا در قرآن گفتم که با حضرت موسی(ع) صحبت کردم، این دید باید در ما باشد.

* تاکنون چند کتاب در موضوع سبک زندگی تألیف کرده ‌اید؟ آیا این اثر مورد استقبال هم قرارگرفته است؟

در حال حاضر شش عنوان کتاب در باب سبک زندگی تألیف شده و در حال ادامه هستم و یک عنوان هم برای چاپ رفته است.

در برخی از نمایشگاه‌ ها که کتاب ‌های سبک زندگی بنده را برده ‌اند، افراد مراجعه کرده ‌اند و به ناشر گفته‌ اند کتابی می ‌خواهیم که چطور با خدا دوست شویم و ناشر گفته کتاب «سبک زندگی عاشقانه» به شما آموزش می ‌دهد که چطور با خدا دوست شوید و بعد که کتاب را خوانده بودند، خوششان آمده بود و تشکر می‌ کردند و می ‌گفتند این گمشده ما بوده و استفاده کرده ‌ایم.

* چرا ما آن‌ گونه که باید در تبیین و ترویج سبک زندگی دینی موفق عمل ‌نکرده ‌ایم و آیا غرب در القاء سبک زندگی مورد نظر خود موفق ‌تر عمل ‌نکرده است؟

موفقیت‌ های جوامع غربی ریشه در معارف ما دارد. مانند کتب شهید مطهری و دیگران که راجع به آن ‌ها تحقیق کرده ‌اند و حتی کتب ابن ‌سینا را در دانشگاه‌ هایشان درس می ‌دهند. در روانشناسی و جامعه ‌شناسی مطالبی در قرآن هست، ولی مانند کالای داخلی مشتری ندارد و اگر مارک غربی داشت، مشتری خودش را نیز داشت. چراکه آن ‌ها در صنعت موفق بوده ‌اند و فکر می ‌کنند هر چیزی از آنجا بیاید، خوب است و حتی نظم زندگی آن ‌ها و بهداشت آن ‌ها هم از ما اخذ شده، پیامبر اکرم (ص) بیشترین هزینه خودشان را صرف عطر می ‌کرده ‌اند، اگر متصدیان فرهنگ طوری برنامه ‌ریزی کنند که به سبک عملی اسلامی و چیزی که به درد ما می ‌خورد و در جامعه ملموس است عمل شود، شیرین است و همه از آن لذت می ‌برند و وقتی افراد جامعه این لذت را درک کردند، دیگر حاضر به ترک آن نیستند، مثلاً امام فرمود: قوانین جمهوری اسلامی را رعایت کنید حتی اگر کسی نباشد، مثلاً چراغ راهنمایی قرمز است و کسی هم نباشد، نباید عبور کنیم. انسان آرام ‌آرام به نظم عادت می ‌کند و از آن لذت می ‌برد، اگر کسی به بیمارستان برود به او نمی ‌رسند و اول پول مطالبه می ‌کنند و این گونه رفتارها برای جامعه اسلامی بد است، در صورتی‌که در جوامع غربی اول به مریض می ‌رسند، بعد از او می ‌پرسند تو چه کسی هستی، وظیفه اول آن ‌ها درمان بیمار است و وقتی وظیفه و رسالت پزشکی خود را انجام دادند، آن ‌وقت نگاه می ‌کنند شخص پول دارد یا ندارد، در جامعه ما این ‌طور نیست و این ربطی به ‌خوبی یا بدی اسلام ندارد، این به ما ربط دارد که به اسلام عمل ‌نکرده ‌ایم و اگر به قوانین و ارزش ‌های اسلامی که خدا فرموده عمل نموده و بتوانیم از حب دنیا گذشت کرده و در راه خدا انفاق کنیم، شرایط ما بهتر می ‌شود و آن‌ وقت ما چیزی خواهیم داشت که آن ‌ها ندارند.

ما امت اسلام هستیم و ولایت داریم که آن ‌ها ندارند، خداوند محبت ‌ها را در دل‌ های ما می ‌اندازد و خداوند می‌ فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»، (مریم 96) قطعاً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏ اند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان [در دل‌ ها] محبتى قرار خواهد داد.

بنابراین اگر به ‌جایی برسیم که مردم آگاه شده و اهل عمل به معارف دین باشند بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

* چگونه می‌ توانیم فرهنگ دینی و سبک زندگی اسلامی را در جامعه توسعه داده و فراگیر کنیم؟

امروزه الگوهایی که به جوانان ما می‌ دهند بیشتر غربی است که در قالب سرگرمی فرهنگ خود را القاء می ‌کنند. درحالی ‌که ما در این زمینه کار نمی ‌کنیم و دوست داریم مستقیم به جوانان بگوییم: نماز بخوانید یا آن کار بد را انجام ندهید! و آن ‌ها هم بگویند چشم. درحالی ‌که باید جوانان را تغذیه فکری و فرهنگی کنیم. البته برخی ‌ها خوب کار می‌ کنند، مثلاً در قالب هنر یا در قالب داستان و فیلم یا تئاتر هر چیزی که قابل‌ عرضه است مانند شعر خوب، حرف خوب یا رفتار خوب و ... مطالب فرهنگی و دینی - تربیتی را عرضه می ‌کنند و حوزه باید این راه‌ ها را پیدا کند و خوشبختانه تا اندازه‌ ای موفق شده، در همین راستا باید راه نفوذ به قلب جوانان را پیدا نموده و بتوانیم در قلب جوانان جامعه یا کل جامعه نفوذ کنیم. یعنی یک شهروند که در این جامعه زندگی می ‌کند، روحانی یا شخص حوزوی را که صحبت می‌ کند، دوست داشته و تا اسم شخص حوزوی می ‌آید، فرار نکند و جذب شود، در اصل باید به ‌نوعی اشخاص را تغذیه کنیم که جذب شوند و اگر در دل ‌ها نفوذ کنیم، قطعاً مراجعه می‌ کنند و سؤالات و مشکلاتشان را هم می ‌گویند و راه‌حل ‌های جدید هم می ‌توانیم پیدا کنیم.

یکی از مسائل مهم جوانان ازدواج است، جوانی که می ‌خواهد وارد زندگی مشترک شود، به سبک زندگی صحیح و اسلامی آشنا نیست، نمی ‌داند چطور باید خدایی بودن را شروع کند، شروع هم که می‌ کند، به ‌صورت مبهم و ناشناخته شروع می ‌کند و جلو می ‌رود تا ببیند چه می ‌شود، اگر به او آگاهی داده شود، بسیاری از مشکلات برای او پیش نخواهد آمد، گاهی اوقات می ‌شنوم که می‌ گویند، ای ‌کاش! این مطالب را از قبل می ‌دانستیم، این احادیث راجع به ازدواج و راجع به نگاه به زندگی و انتخاب همسر و نگاه به فرزند را می ‌دانستیم، قطعاً همراهی را انتخاب می ‌کردیم که در این مسیر ما را یاری کند، نه همراهی که فقط زندگی مرا تأمین کند یا فقط ظاهر خوبی داشته و من بتوانم در خیابان او را به دیگران نشان دهم، چه زن و چه مرد، اگر این هدف روشن باشد و این حدیث معروف که نیمی از دین شما با ازدواج کامل می‌ شود، افراد می ‌گویند ما برویم ازدواج کنیم دینمان کامل می ‌شود، خوب دین با ولایت کامل می ‌شود، «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ»، (مائده 3) ولی می ‌خواهد بگوید وقتی تنها باشید، راه کمال به سختی طی خواد شده و برای رسیدن به قله کمال باید شخص دیگری کنار شما قرار بگیرد در این مسیر برخی مسائل را او برای شما روشن می ‌کند و برخی مسائل را شما روشن می ‌کنید و هدف روشن و کامل می ‌شود، و الا اگر دین ناقص باشد، کس دیگری نمی ‌تواند آن را کامل کند، یعنی با هم می ‌شوید دو بال پرواز که انسان با دو بال پرواز به ‌راحتی می‌ تواند به مقصد برسد؛ چنین پیامی می ‌تواند تمام زندگی را تحت تأثیر قرار داده و عوض کند، ولی شخصی که آگاهی ندارد، انتخابش روی فردی است که مثلاً تحصیلاتش بالا باشد یا وضع مالی خوبی داشته باشد، شخصی را می ‌خواهد انتخاب کند که در این دنیا راحت زندگی کند؛ این دید رفاه ‌طلبی همان دید غربی است.

* از شهداء و خاطرات ایام دفاع مقدس و چگونگی جانبازی ‌تان بگویید؟

سراسر وجود شهدا خاطره هستند. اما مسئله ‌ای که روشن است این که شهدا قبل از اینکه شهید شوند، شاهد شدند، نه بعد از این که شهید شدند؛ شاهد به معنای قرآنی آن؛ یعنی شاهد اعمال و اینکه می‌ دیدند چه خبر است و می ‌دیدند نتیجه‌ این عمل چیست و می ‌دیدند کارهایی که انسان در دنیا انجام می ‌دهند، چه بازتاب و صورت آخرتی دارد، وقتی صورت آخرتی را دیدند و جزو شاهدین شدند، بعد شهید شدند؛ مثلا حاجی ‌هایی که می ‌خواهند به حج واجب بروند، از زمانی که به آن ‌ها اعلام می کنند که شش ماه دیگر عازم هستید شروع به تهیه لباس احرام و کفش مناسب می کنند. هر کس مواظب است خودش چیزی بخورد ولی ایشان مواظب است دیگران چیزی بخورند، شهید خلیلی (از شهر اراک) از دوستان من بودند، آخرین لحظه هم که ماندیم تا بخواهند ما را برگردانند بچه ‌ها لب ‌هایشان از تشنگی باد کرده بود، ولی ایشان وقتی تشنه می ‌شد لب ‌هایش را به روی خیسی خاکی که آب قمقمه روی آن ریخته بود می ‌گذاشت و آب قمقمه را به دیگران که تشنه بودند، می ‌داد، وضع او از همان ‌جا معلوم بود. ایشان در بانه شهید شدند، خاطراتی از این ‌دست از شهدا زیاد داریم، بنده در مرحله دوم عملیات بیت ‌المقدس در نوزدهم اردیبهشت 61 مجروح شدم؛ عملیات حدود ساعت دوازده شروع شد قبلاً ما را پشت خاکریز لب مرز مستقر کرده بودند و ما تیرهای مرزی را می ‌دیدیم و عملیات که شروع شد، گفتند از لب خاکریز به سمت عراقی ‌ها بروید، ما هم حمله کردیم و پیاده به سمت عراقی ‌ها رفتیم؛ نیمی از راه را که رفته بودیم، متوجه حمله شدند و ما را به رگبار بستند. گلوله‌ ها مثل باران می‌ آمدند، و تعجب می ‌کردیم که چرا به ما اصابت نمی ‌کنند، بعد یاد فرمایش امیرالمؤمنین (ع) افتادم که فرمودند: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَه»؛ (خطبه 11 نهج البلاغه) وقتی به جنگ دشمن می ‌روید کوه ها از جا کنده شوند تو از جاى خود حرکت مکن (تو باید در میدان جنگ از کوه ها محکم‌ تر باشى و راه فرار پیش نگیرى) دندان روى دندان بنه (سختی ‌های جنگ را بر خود هموار کن) کاسه سرت را به خدا عاریه ده (در جنگ از سرت بگذر، یا تمام افکار و خیالاتت را با خدا معطوف دار) پاى خود را چون میخ در زمین بکوب (در میدان جنگ ثابت ‌قدم باش و از بسیارى دشمن نترس) چشم بینداز تا انتهاى لشگر را ببینى (تا تمام دشمنان شکست نخورند ایمن مباش، یا اینکه آخرین حیله و تدبیر آنان را در نظر بگیر تا در کار خود بینا باشى) و چشم خود را بپوش (پس از آگاهى به حیله و تدبیر دشمنان به هر طرف نگاه مکن و از برق شمشیر ایشان وحشت نداشته باش) و بدان فتح و پیروزى از جانب خداوند سبحان است (پس از به کار بردن آداب جنگ اگر خواست خدا باشد فتح و نصرت نصیب تو خواهد گردید).

و همین ‌طور هم شد و هر چه گلوله می ‌آمد نمی ‌ترسیدم و سرم را هم پایین نمی ‌آوردم چراکه معتقد بودم هر چه خدا بخواهد همان می ‌شود، هم آرپی ‌جی زن بودم و تمام گلوله ‌های خودم و کمکی ام را شلیک کردم و نزدیک عراقی ‌ها شدم و یک گلوله دیگر داشتم که گفتم آن را هم بزنم و نزدیک سنگرهایشان بشوم و نارنجک‌ هایم را داخل سنگرها پرتاب کنم؛ اینجا بود که منور زدند و مرا به رگبار بستند و تیر به چند نقطه از پا و گردنم برخورد کرد و دچار ضایعه نخاعی شدم.

* شما دیدار خصوصی با مقام معظم رهبری داشته ‌اید از آن دیدار خاطره ‌ای دارید؟

سال 1375 بود که در حوزه علمیه شاگرد ممتاز شدم و بنده را به همراه چند نفر از دوستان حوزوی به دیدار خصوصی مقام معظم رهبری بردند. خاطره عجیب من از آن موقع این بود که بنده تا آن موقع مقام معظم رهبری را از نزدیک ندیده بودم و در فاصله حدود سه متری ایشان نشسته بودم و خودم را حاضر کرده بودم که پیش ایشان که رفتم چه بگویم ولی وقتی رسیدم، هر چه خواستم صحبت کنم دیدم دهان من باز نمی ‌شود که چیزی بگویم و آنجا جاذبه ولایت را درک کردم که تا ولیّ خدا نخواهد انسان حرف هم نمی ‌تواند بزند، آنجا راز این مطلب را متوجه شدم که ایشان خودشان با افرادی که با ایشان دیدار دارند شروع به صحبت می ‌کنند، در روایت خواندم اخلاق ائمه (ع) هم همین ‌گونه بوده، چراکه می ‌دانستند که مخاطبشان قادر به صحبت کردن نیست، لذا آقا خودشان شروع به صحبت و احوالپرسی کردند و سؤال کردند کجا درس می ‌خوانید و چه می ‌خوانید که آرام‌ آرام شروع به صحبت کردیم و برای ایشان توضیح دادیم و یک ‌مرتبه هم که ایشان به قم تشریف آوردند و بنده ملبّس شده بودم خدمت ایشان رسیدیم.

* سخن آخر؟

انشاء الله همه ما عامل باشیم. لذا اول به خودم توصیه می ‌کنم و هر کس می ‌شنود که عامل باشد، حضرت امام(ره) فقط خدا و تقوا و راه رضای خدا را رفتند، این مسائل انسان را به همه‌ چیز می ‌رساند؛ ولی هر چیزی که خدا خود بخواهد، اگر انسان راه رضای خدا را پیدا کند، همه ‌چیز درست می ‌شود.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/٦/۱۱ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد