یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الا سلام رامشک مدیر مدرسه آیت الله مجتهدی قم از سال 1350 تا رحلت آیت الله شیخ احمد مجتهدی همراه ایشان بوده‌اند و در خدمت آن استاد اخلاق و عالم ربانی به خوشه چینی علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام پرداخته‌اند ، به مناسبت سالگرد رحلت آیت الله مجتهدی به خدمت ایشان رسیده‌ایم .


از نحوه و مدت آشنایی خودتان با حاج آقای مجتهدی بگویید ؟

من از سال 1350 با مدرسه آیت الله مجتهدی و ایشان آشنا شدم و به صورت شبانه مشغول تحصیل شدم ؛ چون مدرسه ایشان هم بخش روزانه داشت و هم بخش شبانه ؛ و هم‌زمان در مدرسه دیگری به صورت روزانه درس می‌رفتم تا اینکه مسائل انقلاب پیش آمد و در سال 59 به صورت روزانه دوباره به مدرسه ایشان آمدم آن هم به خاطر نویدی بود که از ایشان گرفتم و قضیه از این قرار بود که من به ایشان گفتم که من می‌خواهم درس را ادامه بدهم و می‌ترسم دیر شده باشد نظر شما چیست ؟ ایشان فرمودند : دیر نشده است و اگر بیایی و جدی بخوانی دیر نشده است و این حرف حاج آقا برای من مثل وحی منزل و امید بخش بود و بعد از آن به صورت جدی مشغول تحصیل شدم به طوری که شب‌ها درس می‌دادم و روزها درس می‌خواندم  تا اینکه در سال 63 به قم آمدیم و از سال 60 تا 61 به پیشنهاد ایشان مدیریت داخلی مدرسه ایشان را بعهده گرفتم .

معیارهای حاج آقا برای گزینش طلبه چه اموری بود ؟

 حاج آقا روش و معیار خاص خودشان را داشتند ؛ ایشان برای گزینش طلبه حتماً باید قیافه طرف و تیپ و رفتار او  را می‌دیدند و بعضی‌ها را این طوری قبول می‌کردند به بعضی‌ها می‌گفت شما روزانه مشغول تحصیل شو و به بعضی‌ها می‌گفتند شما خوب هستی و فعلاً در درس‌های شبانه شرکت کنید و اگر از نظم و روش و ادب او خوششان می‌آمد می‌گفتند : فلانی تو می‌توانی روزانه بیایی ؛ و گاهی هم اگر کسی را می‌دید ؛ از زندگی او می‌پرسید و می‌گفت تو بیا و به درد طلبگی می‌خوری  و حتماً باید آن شخص را حضوری می‌دیدند  و اگر کسی را قبول می‌کرد در طول این چهار ، پنج سال او را زیر نظر داشت ؛ به بعض طلبه‌ها می‌گفتند : تو خوب درس خواندی ولی ملبس نشو و برو کارمند شو ؛ و به بعضی‌ها می‌گفتند تو ملبس شو ؛ و در ایشان برای گزینش طلبه چند فیل‌تر داشت یکی در انتخاب و دیگری در طول تحصیل و بعد در موقع عمامه گذاری این دقت‌ها را اعمال می‌کردند ؛ و می‌فرمودند طلبه‌ای که من معمم می‌کنم افتخار می‌کند و با جرئت می‌گوید : من طلبه مدرسه آقای مجتهدی هستم  به بعضی می‌گفت تو به درد طلبگی نمی‌خوری و برو کار کن و اگر نمی‌رفت خیر هم نمی‌دید ؛ و از روی تجربه و خلوصی که داشتند طلبه‌ها را انتخاب می‌کردند و گوهر شناس بودند ، واقعاً ایشان عجیب بودند حتی بعضی‌ها را می‌گفت تو بیا و طلبه بشو و اگر پدرش راضی نبود می‌رفت با پدر ایشان صحبت می‌کرد تا آن شخص طلبه شود ؛ مثلاً ایشان با پدر آیت الله خرازی صحبت کردند که ایشان بیایند و طلبه بشوند مرحوم مجتهدی مثل باغبانی بود که به گیاهان باغ رسیدگی می‌کردند و به وضع طلبه‌هایش نظارت می‌کرد که چه درسی می‌خوانند ؛ استاد او کیست ؛ هم مباحثه دارد یا نه ، با چه کسی بحث می‌کند و..در کارهای ریز طلبه‌ها دقت می‌کردند و با کسی هم رود روا سی نداشت و به حفظ و نظم برنامه مدرسه خیلی اهمیت می‌دادند و حضور فعالی در مدرسه داشتند .

شما مانند ایشان کسی را دیده‌اید یا سراغ دارید؟

من شخصیتی مثل ایشان ندیده‌ام البته شهید قدوسی تا حدودی این سبک را داشته‌اند و یکی از علل اینکه من مدرسه ایت الله مجتهدی را در قم تاسیس کردم به خاطر این بود که دیدم جای مدرسه‌ای به سبک ایشان در شهر قم خالی است.

بیشتر از کدام استاد خود متأثر بود و او را زیاد یاد می‌کرد  ؟

 ایشان خیلی از آقای بروجردی تعریف می‌کردند ؛ از درس اخلاق امام هم خیلی تعریف می‌کردند و از سید احمد خوانساری خیلی تجلیل می‌کردند و به هم مراجع احترام می‌گذاشتند و می‌گفتند مراجع همه مانند گل هستند و هر گلی بویی دارد ، ایشان می‌گفتند : من ادبیات را پیش شهید صدوقی خوانده‌ام ایشان از حالات علما مخصوصاً  آیت الله بروجردی و کمالات ایشان خیلی مطلب نقل می‌کردند و به داستان‌های انبیا نیز خیلی می‌پرداختند و در مجالس خویش تجربیات خود را برای طلبه‌ها فراوان می‌گفتند و به توسلات و تعبدات خیلی تذکر می‌داد و می‌گفت : یکی از علل موفقیت شیخ عبد الکریم حائری این بود که در مراسم عزاداری خودش جلودار بود و طلبه‌ها به دنبال ایشان و دسته عزا راه می‌انداختند و به حرم می‌رفتند و می‌فرمودند: اگر طلبه روضه نخواند و به مجلس روضه نرود به درد طلبگی نمی‌خورد و فقط درس خواندن کافی نیست اگر طلبه‌ای به روضه نمی‌رفت توبیخش می‌کرد.

تأثیر حاج آقا بر مردم کوچه و بازار و غیر طلبه‌ها چگونه بود ؟

 ایشان برای بازاری‌ها درس شبانه داشتند و در این جلسات معراج السعادة و شرح صحیفه و... می‌گفتند و هر کس که در این مدت نفس حاج آقا به او می‌خورد در محضر درس او می‌نشست هر کجا که می‌رفت می‌درخشید از جمله افرادی که در جلسات شبانه حاج آقا حضور داشتند می‌توان از مرحوم چمران ؛ شهید بروجردی ؛ شهید قندی و بسیاری از بچه‌های سپاهی نام برد ؛ ایشان سعی می‌کرد طلبه‌ها را متعادل بار بیاورد و خودشات مجلس عزاداری برگزار می‌کردند و دقت می‌کردند که طلبه‌ها هر هیئت و مجلسی  نروند ؛ و آنقدر مجالس ایشان جذاب بود و سخنان ایشان تأثیر گذار بود که انسان را واکسینه می‌کرد و احادیثی را انتخاب می‌کرد که مورد ابتلای جامعه و نیازهای مردم بود و بیشتر تکیه ایشان بر آیات و احادیث بود  و به اساتید هم توصیه می‌کردند در مجلس درس حتماً حدیث بگویند .

آیا خاطره‌ای از ایشان دارید ؟

ایشان نماز شبشان ترک نمی‌شد ؛ و درباره نماز شب خیلی به طلبه‌ها تاکید می‌کردند و نسبت به مسئله غیبت خیلی حساس بودند و کتابی هم در این زمینه نوشته‌اند ، داستان‌های علما و اهل بیت را خیلی بیان می‌کرد ؛ دوستی بود که اهل فضل است و ایشان می گفت : من برای همه کارهای حاج آقا مجتهدی تحلیل حسن دارم و حاج آقا دست قویی در جنبه تبلیغی و تأثیر در قشر مردم داشتند با همین کلاس‌های شبانه‌اش در افراد فراوانی  تأثیر مثبت گذاشتند ، ایشان خیلی ساده زیست بودند و چند سالی مستأجر بودند و بعد هم منزل کوچکی خریدند تا آخر عمر هم در آن خانه بودند و بعد از فوت پدرشان زمین کوچکی در کنار منزلشان خریدند و آن هم از ارث پدری بود آن را هم برای راحتی همسر و خانواده گرفته بودند چون در منزلشان روضه بود و همسر ایشان باید از منزل بیرون می‌رفتند و به زحمت می‌افتادند لذا آن را خریدند و از خصوصیات دیگر ایشان مزاح‌های ایشان بود که آن هم نکته‌های اخلاقی داشت .

وضعیت مدرسه بعد رحلت ایشان چگونه است؟

من اطلاع ندارم آلان مثل زمان ایشان نیست هرجند که باز نسبت به مدارس دیگر وضعیت بهتری دارد ،  مدیر باید حضور فیزیکی در مدرسه داشته باشد اگر کسی به مدرسه ایشان می‌رفت وقتش و عمرش تلف نمی‌شد ، اگر استاد نمی‌آمد جایش را پر می‌کرد و  دغدغه حاج آقا مدرسه بود و حتی اگر  بلیط سفر حج رایگان هم برای ایشان تهیه می‌شد ایشان نمی‌رفت و مدرسه باز همه چیز برای او مهم‌تر بود  ؛ حتی طلبه‌ای به دیگری می‌گفت : فلان عالم رفته زیارت کربلا و ایشان گفتند:غیبت نکن شاید وظیفه او درس و بحث بوده است می‌گفتند: درس خواندن عالی‌ترین و مهم‌ترین وظیفه یک طلبه است و در ایام جنگ می درس تعطیل نبود و تعبیری داشتند که این عمامه‌ها در حکم تانک در مقابل دشمن هستند  و در ایام جنگ کارخانه تانک سازی تعطیل نمی‌شود .

حالات ایشان در اواخر عمر چگونه بود؟

در این اواخر به خاطر ضعف بدنی کمتر به مدرسه می‌رفتند و می‌گفتند:من از همه چیز دل کنده‌ام و به جای دیگر نظر دارم با اینکه مدرسه برای ایشان از همه چیز مهم‌تر بود حتی از فرزندانشان ،  ولی در این اواخر کمتر به مدرسه می‌آمدند.

توصیه‌های ایشان به طلبه‌ها در چه مطالبی خلاصه می‌شد؟

ایشان به چند مطلب خیلی توجه می‌دادند از جمله نماز شب ؛ همچنین در احترام به مراجع خیلی کوشا بودند و تا آخر عمر هم نگفت من مقلد چه کسی هستم و به درس خواندن خیلی اهمیت می‌دادند و حضور غیاب می‌کردند و به روش و منش و قیافه طلبه‌ها خیلی توجه داشتند که متعادل باشد و سعی می‌کرد و سعی می‌کردند توکل طلبه‌ها را بالا ببرند و اول سال به طلبه‌ها می‌گفتند : هر کسی به امید پدر و مادر و عمه و دایی و... طلبه شده است به این امید که آن‌ها او را از لحاظ مالی اداره می‌کنند ؛ از طلبگی برود که موفق نمی‌شود چون پدر و مادر و عمه و دایی می‌میرند و خدا نمی‌میرد اگر طلبه تکیه‌اش به خدا نباشد موفق نمی‌شود و می‌گفتند:من تکیه‌ام به خدا بود و هیچی نداشتم و خدا همه چیز به من دادند و می‌گفتند: طلبه‌های من برای درس به مدرسه‌های دیگر نروند به علت اینکه اگر طلبه به درس فلان آقا برود آن آقا که درس می‌دهد سر ماه مثلاً 50 تومان می‌دهد و... خود به خود آن طلبه گدا بار می‌آید و دله می‌شود و من می‌خواهم طلبه‌ها آقا بار بیایند لذا در مدرسه خودشان استاد خوب می‌آورد تا طلبه‌ها جای دیگر نروند و اجازه نمی‌داد هیچ مرجعی در مدرسه ایشان شهریه بدهد و  می‌گفت خودم می‌دهم چون ایشان اجازه از مراجع داشتند و با آقایی هم شهریه می‌دادند و می‌گفت طلبه نباید شهریه بگیرد بلکه باید شهریه را به او بدهی و ایشان شهریه را به طلبه می‌داد آن هم با کرامت و مقام  طلبه را بالا می‌آورد و می‌گفتند : طلبه باید غنی بالطبع باشد.

نسبت به مدیران محترم مدارس توصیه‌ای دارید؟

مدیران مدارس یا مدیر نشوند و اگر مدیر می‌شوند واقعاً برای طلبه‌ها وقت بگذارند و آثار نیک آن را هم می‌بینند ، متأسفانه خیلی‌ها مدیر هستند ولی در متن مدرسه حضور ندارند و در حاشیه هستند و اگر به واسطه تلاش مدیری طلبه‌ای شکوفا بشود او هم در عمل خیر آن طلبه سهیم است ؛ حاج آقا اگر طلبه را برای مدرسه مضر می‌دانست سریع او را از مدرسه بیرون می‌کرد و می‌گفت او برای طلبه‌های دیگر ضرر دارد البته در جند مرحله به او تذکر می‌داد و اگر به نتیجه نمی‌رسیدند و نا امید بودند او را از مدرسه بیرونمی کرد و می‌گفتند : من مثل باغبان هستم و وجین می‌کنم و می‌فرمود: طلبه را باید از اول خودم رشد بدهم و از جای دیگر طلبه قبول نمی‌کردند.

 مرقد ایشان در کجا واقع شده است ؟

 مرقد ایشان در مدرسه خودشان هست ، از پول شخص خودش زمینی خریدند و قبری ساختند و در آنجا جا برای چند نفر دیگر هم هست ایشان می‌گفتند: بعدها شاید کسی را در اینجا دفن کنند تا من هم تنها نباشم .

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد