یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

به مناسبت ایام اربعین به محضر استاد عاشورا پژوه صحتی سردرودی رسیدیم با موضوع پیام آوران عاشورا از بیانات ایشان بهره مند شدیم آنچه در پی می آید حاصل این گفتگوست.

زندگی خود نوشت استاد صحتی سردرودی

سال 1343 شمسی درسردرود تبریز زاده شدم، از هفت سالگی همراه با آموزش رسمی، قرائت قرآن، آداب و اخلاق را از دانشوران دینی سردرود و بیش از همه از محضر محمدتقی محمدی و میرزا مجید قنادی که روزانه درس ترجمه قرآن داشت یاد گرفتم. سال 56 هنگام تعطیلات نوروزی به قم آمدم تا در«دارالتبلیغ» اسم نویسی کرده مشغول تحصیل دروس حوزوی شوم، اما چون خرد سال بودم و سال تحصیلی هم رو به پایان بود به تبریز برگشتم تا یکی دو سال در آنجا ادامه تحصیل دهم.

در تبریز و بناب «مقدمات» و اندکی از «سطح» را پیش استادان بزرگوارم ابراهیم وثوقی و سید مهدی مرعشی و عبدالمجید بنابی آموختم و بیشتر از استاد سید مهدی مرعشی بهره بردم در همان ایام تا جاییکه می توانستم با نهج البلاغه انس و الفتی داشتم و چندین سال در برخی جلسات مذهبی آن را ترجمه و توضیح می دادم. کم کم عاشق نهج البلاغه شدم و همیشه می گشتم که استادی پیدا کنم تا چنان که بایسته است با نهج البلاغه آشنا شوم. در تبریز و بناب پیدا نکردم و با همین آرزو درسال 1369 به شهر قم هجرت کردم. اما افسوس که در قم هم نهج البلاغه متروک و غریب است و تا حال ندیده ام که کسی آن را جدی بگیرد و تدریس کند.


در قم به هر درسی سری زدم و پس از اتمام «سطح» در محضر اساتید بزرگوار حضرات آیات پایانی و اعتمادی، مدت سه سال از درس «اصول» آقای مکارم شیرازی و اندکی از درس «فقه» میرزا جواد تبریزی و ... بهره مند بودم، بیش از پنج سال در تفسیر آقای جوادی آملی و یکسال در درس استاد حسن زاده آملی که در مسجد معصومیه کتاب «مصباح الانس» را شرح می داد شرکت جستم.

از نوجوانی گاه گاهی شعر می سرودم و هنگامی که در تبریز بودم، به طور مرتب در جلسات هفتگی انجمن ادبی شهریار، و دیگر انجمنها شرکت می کردم و اشعارم را می خواندم و گاهی نیز مورد تشویق برخی از اساتید واقع می شدم و از آرا و اندیشه های آنها همواره راه می جستم که باید از استادان بزرگوارم در این وادی نیز یاد کنم که هر یک زمانی ماه مجلس بودند. از آن میان نام و یاد استاد دکتر پدیده (ره) و استاد یحیی شیدا و استاد محمد عابد را همیشه در خاطر دارم. [1]

از آثار ایشان می توان به کتاب های زیر اشاره کرد :

1. سیمای کربلا، حریم حریت 2.   سیمای دمشق، آستان زینب 3. تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین علیه السلام 4. شهید فاتح در آیینه اندیشه 5. مقتل الحسین علیه السلام به روایت شیخ صدوق 6. عاشورا عشقینده (مجموعه شعر و مراثی به زبان ترکی آذری 7. عاشوراپژوهی با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین (علیه السلام 8.غدیریه های فارسی از سده چهارم تا چهاردهم 9. محدث نوری، روایت نور 10. کمیت اسدی؛ حدیث حریت 11. سید حمیری، سالار شاعران 12.  چهل حدیث شعر 13.  سیمای سامرا، سینای سه موسی 14.   آقا بزرگ تهرانی، اقیانوس پژوهش 15.  محقق شوشتری، قاموس پژوهش، 16.   غروی اصفهانی، نابغه نجف 17. سیمای مدینه ، شهر پیامبر (ص) 18. چهل چراغ هدایت (علم) ، و از مقاله های منتشر شده ایشان می توان 1. عرفان و آزادی در آینه عاشورا / خردنامه ویزه نامه روزنامه همشهری / چهارشنبه 6 اسفند 1382 2. بازخوانی چند روایت مشهور درباره عاشورا / علوم حدیث / 26 را نام برد آخرین اثر استاد صحتی سردرودی که آماده نشر می باشد کتاب « اصول و مبانی تحقیق در زندگی امام حسین علیه السلام » این کتاب دربردارنده 26 اصل می باشد که به گفته استاد رعایت این اصول باعث روشمند شدن و علمی بودن تحقیقات عاشورا پژوهان و خواهد بود .

 

پیام آوران عاشورا

اوضاع جامعه مسلمین بالاخص شیعیان بعد از واقعه عاشورا چگونه بود ؟

اگر به تاریخ مراجعه کنیم می بینیم پس از عاشورا شیعیان یعنی پیروان خاندان رسالت بدترین روزها را می گذراندند ما تصور می کنیم عاشورا بدترین و غمبارترین روز بود در حالی که اینطور نیست ؛ عاشورا اولین روز از غمبارترین روز های پیروان صدیق رسول الله بود و بعد از عاشورا اوضاع بدتر شد ؛ بعد از شهادت امام حسین علیه السلام میان مسلمانان چند دستگی افتاد و فاجعه بعد از فاجعه بر سر مسلمین آمد و ستمگران ریز و درشت به جان هم افتادند و هر یک از طرفی سر بلند کردند تا جایی که ابن زیاد هم داعیه خلافت داشت ؛ عبد الله بن زبیر هم داعیه خلافت داشت و کسانی که در روی زمین منفورترین و مبغوضترین چهره ها بودند طمع به خلافت کردند و خواستند متولی دین  اسلام ومسلمانان شوند و تنها این مطالب نبود بلکه خوارج هم در آن ایام به جولان پرداختند و هر کسی از ایشان چند نفر را دور خودش جمع می کرد و  آشوبی به پا می کرد ؛ خلاصه بعد از عاشورا اوضاع خیلی آشفته شده بود ؛ از طرفی حزب توابین به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی  و از یک طرف مختار ثقفی قیام می کند و بنی ثقیف هم همیشه عدوات آل علی را در سینه داشتند  این طائفه هم دنبال این بود که قدرتی برای خودشان دست و پا کنند ؛ لذا همیشه محتاطانه عمل می کردند و هیچگاه به دنبال این نبودند که به نفع تشیع گامی بردارند بلکه تنها قبله ایشان قبیله آنها بود ؛ مختار هم از ایشان بود ؛ حجاج بن یوسف ثقفی هم از همین قبیله است .

آیا خود مختار هم این رویکرد را داشت ؟

درباره مختار حرف و حدیث فراوان هست ؛ و به نظر من مختار انسان موثقی نیست بلکه مذموم و مطرود است ؛ البته این بحث فرصت مستقل دیگری می طلبد اما همین مقدار اشاره می کنم که مختار هرگز به امامت  امام سجاد (علیه السلام) اعتقادی نداشت و همه این مطلب را نوشته اند و روایتش هم صحیح است که امام صادق علیه السلام می فرماید « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ الْمُخْتَارُ یَکْذِبُ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع » [2] و کان نشانه استمرار هست یعنی همیشه انکار می کرد .

امام سجاد علیه السلام بعد از واقعه عاشورا چگونه به فعالیت های سیاسی و تبلیغی خود می پردازد؟

با توضیحاتی که دادم دیدیم که جامعه مسلمین دچار حرج و مرج شده بود و با قتل عام  شهیدان کربلا و 18 انسان برگزیده از بنی هاشم گویا همه مسلمانان خودشان را باخته بودند و هرج و مرج بزرگی در بلاد مسلمین ایجاد شده بود حتی اصول اولیه انسانی هم فراموش شده بود و اینکه نباید کسی ابتدا به ساکن جنگ را شروع کند برای کسی مهم نبود و می گفتند : اینکه فرزند رسول الله کشته شده است دیگر جا برای این حرفها نمی ماند ؛ سلیمان صرد خزاعی 92 ساله و از صحابه پیامبر و اصحاب امیر المومنین علیه السلام ؛ عده ای  از اصحاب علی علیه السلام و شیعیان را به دور خود جمع کرد و به صورت خیلی تکان دهنده ای سر مزار امام حسین می روند و گریه و زاری می کنند و بعد از آن مطالب سلیمان و یارانش  به قصد شهادت به لشکریان یزید و ابن زیاد حمله کردند و زمانی که به سلیمان می گفتند : بیا یک تمهید و تدارکی داشته باش و حکومتی تشکیل بده ؛ می گفت : ما به دنبال دنیا نیستیم و ما نمی خواهیم بعد از امام حسین علیه السلام زنده بمانیم ؛ و اوضاع بسیار وخیم تر و بدتر از عاشورا شده بود ؛ و در این بین انصافا امام سجاد علیه السلام کارهایی کرده اند کارستان ؛ یکی از پژوهشگران معاصر نقل کرده است از کسی که امام سجاد علیه السلام را موسس دوم اندیشه اسلامی نامیده است و گفته است اگر موسس اول اندیشه اسلامی علی بن ابیطالب بدانیم موسس دوم اندیشه اسلام علی بن الحسین است ؛ گویا با عاشورا اندیشه  ها و عقاید علوی که اسلام راستین نبوی باشد ذبح شده بود و به مسلخ برده شده بود و اسلام  را چنان وارونه کرده بودند که یزید همه کاره شده بود ، اما امام سجاد علیه السلام دوباره آن اصول نبوی و علوی را بنیان گذاشت و این حرف الحق و الانصاف در حق امام سجاد علیه السلام برازنده است و تمدن اسلامی پس از رسول خدا و علی علیه السلام  بیش از همه مرهون و مدیون امام سجاد علی السلام می باشد با آن آثار مکتوبی که از خود به یادگار گذاشته  ؛ صحیفه سجادیه ؛ مناجات خمسة عشر ؛ مناجات ابوحمزه ثمالی و رساله حقوق ؛ اینکه امام سجاد (علیه السلام)  قتله امام حسین را رسوا کرد و هیچ خودش را نباخت کارهای بزرگی بود که حضرت انجام داد ؛ بعد از حادثه عاشورا همه خودشان را باخته بودند و همه بیگدار به آب می زدند ؛ همه می گفتند زندگی و مرگ برای ما فرق نمی کند تا این حد امت و ملت عصبانی شده بودند چرا که آخرین تن از خامس آل عبا به قتل رسیده بود آن هم به آن صورت وحشتناک و تا حدودی حق هم داشتند تا جایی که عبد الله بن عباس آنقدر گریه کرد که هر دو چشم خود را از دست داد ؛ سلیمان هم به آن وادی کشیده شده بود و حتی نقل کرده اند که ابو الاسود دوئلی از شاگردان امام علی بعد از عاشورا هرگاه یادی از عاشورا می شد گریه می کرد و این آیه را تلاوت می کرد : « قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ » [3] همه خودشان را متهم و گنهکار می دانستند و اوضاع آشفته بود و با تمام این احوال علی بن حسین (علیه السلام) فعالیت سیاسی الهی خود را شروع کرده بود با خطبه ای که در جامع اموی و در خانه یزید خواندند او و حکومت اموی را رسوا کرد و تا آخر عمر شریفشان لحظه به لحظه به صورت حساب شده چنان از اسلام راستین و قرآنی و انسانی دفاع کرد که تا قیامت هر چه یزید و ابن زیاد باشد رسوای خاص و عام شدند و شاگردان بسیار هم تربیت کردند و آن سخنی را که پیامبر می فرمود « إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ » [4] امام سجاد این مطلب را در عمل نشان داد و نشان داد که این حدیث تنها یک حرف نیست بلکه انسان می تواند با مکارم الاخلاق زندگی کند و امام سجاد با مکارم الاخلاق زندگی کرد و راه را برای امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) باز کرد تا آنجا که هر کس که به دنبال حقائق و معارف و الهیات بود از هر شهر و نقطه ای خودش را به آن مجلس  امام باقر و امام صادق می رساند و این راه را امام سجاد باز کرده بود و در سایه امام سجاد علیه السلام حضرت زینب کبری هم تاثیر کمی نداشتند .

اگر ممکن است به بعض انحرافات و جفاهایی که در حق امام سجاد علیه السلام خواسته و ناخواسته شده است اشاره ای بکنید ؟

 یکی از انحرافاتی که می بینم این مطلب است که ؛ مداحان ما وقتی از زینب حرف می زنند از امام سجاد غفلت می کنند و این روش راه درستی نیست و برای اثبات شی نباید نفی ما عدا کرد ؛ درست است که همه ایشان نور واحد هستند اما تعریف عدالت این است : «اعطا کل ذی حق حقه » امام سجاد علیه السلام امام و نیمه دوم عاشورا است ؛ امام دوم  عاشورا امام سجاد است و بعد از امام حسین صراط مستقیم امام سجاد است و دیگران را هم باید با امام سجاد سنجید و این انحراف است که دیگران را آنقدر بزرگ کنیم که از امام سجاد غفلت کنیم متاسفانه می بینیم دهه محرم و صفر می رود و جلسات فراونی برگزار میشود و هر روز را هم به یک شخصیت تاثیر گذار در حماسه عاشورا اختصاص می دهند اما  روزی برای امام سجاد علیه السلام اختصاص نمی یابد چرا ؟ در صورتی که اگر به تاریخ نگاهی کنیم روز شهادت و وفات امام سجاد علیه السلام یا روز دوازدهم محرم است یا روز بیست و پنجم محرم است اما باز هم غفلت می کنند و یک روز را مختص امام سجاد نمی کنند ؛ این حق کشی است البته خدمات حضرت زینب ( سلام الله علیها ) قابل انکار نیست اما ما به بهانه حضرت زینب نباید از امام سجاد غفلت کنیم اصل امام سجاد است و حضرت زینب فرع بر ایشان است لذا باید دقت کرد و متوجه این مطلب بود که غفلت از امام سجاد غفلت از صراط مستقیم است و یک نوع مسیر انحرافی است و با این خط مشی انسان نمی تواند جریان شهادت امام حسین و فرهنگ و ادب عاشورا و اندیشه های امام حسین و امامان دیگر را بفهمد و در فرهنگ ما کار به جایی می رسد که برای اینکه  اوزان شعری درست بشود و قافیه ها را درست کنند می نوبسند : «امام بیمار » حتی من دیدم کسی نوشته بود ؛ امام علیل ؛ سید علیل ، سید ذلیل و این عناوین توهین آمیز است ؛ خدا بیامرزد سلمان هراتی [5] را که ایشان از شاعران با معرفت و دقیق بودند و در حق امام  سجاد علیه السلام یک رباعی دارد که من هرگز فراموش نمی کنم :

بیزارم از آن حنجره کو زارت خواند                  چون لاله عزیز بودی و خارت خواند

پیغام تو ورد سبز بیداران است            بیدار نبود آنکه بیمارت خواند

این حرف ها غلط است که امام سجاد وقتی جنازه شهدا را دید روی شتر خودش را نتوانست نگه بدارد و بی تابی کرد و بعد حضرت زینب بیاید و او را نصیحت بکند ؛ این مطالب دقیق نیست و درست نیست بلکه قضیه برعکس است یا اینکه بیایم بگوییم خیمه ها آتش گرفته بود و حضرت زینب آمد و امام سجاد را نجات داد و بگوییم اگر حضرت زینب نبود امام سجاد در آتش می سوخت این مطالب درست نیست بلکه اگر امام سجاد نبود  حضرت زینب می سوخت اصلا من خجالت می کشم بعض حرفها را بزنم یکی از مداحان می گفت : امام سجاد مریض بود و مریضی او هم مسری بود در حالی که اگر تحقیق بشود می بینیم اینگونه نیست یکی از اساتید به نام استاد جلالی  کتابی نوشته با عنوان  «جهاد الامام سجاد علیه السلام » که الحمدلله به فارسی هم ترجمه شده است و از دو مدرک نقل می کند یکی از رساله ای است از قرن دوم با عنوان « تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام » و یکی هم از مناقب ابن شهر آشوب که امام سجاد علیه السلا روز عاشورا به میدان جهاد می رود و وقتی زخمی میشود در اثر خونریزی ضعف حاصل میشود منتهی امام حسین علیه السلام  تعمد داشتند که نسل پیامبر قطع نشود و باید کسی زنده می ماند تا عاشورا را بعد از عاشورا به درستی روایت کند و در مقابل قتله عاشورا باید کسی می ماند تا راه امام را ادامه می داد که آنها نه تنها می خواستند امام حسین را بکشند بلکه هدف اصلی ایشان شخصیت امام حسین بود و اگر بخواهیم با عبارت دقیق تعبیر کنیم باید امام سجاد را جانباز معصوم روز عاشورا نامید نه بیمار افتاده روز عاشورا .

یکی از تحریفات دیگر درباره امام سجاد این است که نقل می کنند:موقعی که ایشان اسیر بود دید همسرش وقتی می خواهد امام باقر چهار ساله را بغل کند نمی تواند چادرش را بگیرد و اگر بخواهد چادرش را بگیرد فرزندش را نمی تواند در بغل بگیرد و امام که این مطلب را می بیند می گوید « لیتنی امی لن تلدنی » ای کاش مادرم مرا نمیزاد و ما تحقیق کردیم و دیدم همچین حرفی اصلا نیست و این که حضرت بگوید ای کاش مادرم مرا نمیزاد یعنی نیستی را ترجیح دادن به هستی و ؛ آرزوی مرگ هم برای یک انسان معصوم ؟! و ای کاش قبل از نقل این مطالب اول انسان فکر کند به قول مولی علی علیه السلام « فکر ثم تکلم تسلم من الزلل » [6] سالها دنبال این مطلب بودم و دیدم همچین حرفی از امام سجاد نیست تا اینکه در مکمل های صحیفه سجادیه این مطلب را اینگونه یافتم که در یکی از این مکمل ها در دعاهای امام سجاد این مطلب را یافتم که حضرت این مطلب را می فرماید منتهی ربطی به عاشورا و آن قصه ها ندارد ؛ بلکه امام در دعایی نعمت های خدا را می شمارد و به خداوند تعالی عرض می کند که خدایا نعمت ها و الطاف تو بسیارند و همه آنها از باب فضل است و... امام در مقام شرمندگی می فرماید : خدایا بزرگی تو را می بینم و کمی عبادت خودم را هم می بینم و احساس شرمندگی می کنم و می گویم « لیتنی امی لم تلدنی » و این نابود بودن و نیست بودن حرف عرفانی است و شبیه همان دعایی است که مولی علی در دعای ندبه دارد « فکیف اصبر علی فراقک » [7] در همین مفهوم است و به مضمون همان دعای عرفه امام حسین است که « عَمِیَتْ عَیْنٌ لَا تَرَاکَ عَلَیْهَا رَقِیباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیبا نصیبا » [8] و این حرف ها فرا عادی است و نمی شود این مطالب را از مقام بلند پایین آورد و به ساحت روضه خوانی و احساسات رساند با همه این حرفها حضرت زینب کم کار نکرده است و گام های او بعد از عاشورا گام های بلندی بود در راه احیای اندیشه های امام حسین و میشود گفت گام به گام امام سجاد و پشت سر ایشان حرکت کردند تا اسلام را به امام باقر و امام صادق رساندند که با فقه ها و شاگردان ایشان اسلام نهادینه شده تا به دست ما رسیده است و حاصل زحمات انبیا گذشته را هم امام سجاد و حضرت زینب نجات داده اند که امام سجاد تنها وارث امام حسین نبود بلکه خود امام حسین وارث همه انبیا الهی است همانطوری که در زیارت وارث داریم و ما معتقدیم روز عاشورا نزاع نزاع انسانیت و جاهلیت بود  یزید و یزیدیان نمادی از توحش و جاهلیت بودند .

اینکه گفته اند حضرت زینب مانع از تعرض لشکر ابن زیاد به امام سجاد شدند این نقل درست است ؟

حضرت زینب به صورت طبیعی و عاطفی موضع گیری کرد و نشان داد که با تمام وجود مخالف این کار است اما اینگونه نبود که امام سجاد نداند چکار می کند بلکه در آن مجلس که به جلاد می گوید بیا و گردن ایشان را بزن امام سجاد بر می گردد و با تمام وجود پاسخ می دهد که « أَ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِی یَا ابْنَ زِیَادٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ کَرَامَتَنَا الشَّهَادَة» [9] ما را به قتل تهدید می کنی و نمی دانی که کشته شدن عادت ماست و شهادت کرامت است ؛ و عوامل دیگری هم دخیل بود و نمی توانست هیچ غلطی بکند بعد از عاشورا یزید محکوم بود و عالم و آدم بر علیه یزید برگشته بودند و جنایتکاران سعی می کردند جنایت را بعهده دیگری بیندازند ؛ یزید به گردن ابن زیاد می انداخت و ابن زیاد به گردن عمر سعد و.... جو طوری بود که یزید نمی توانست کاری بکند .

چه مسائلی راجع به اربعین مطرح است؟

اما راجع اربعین حرف و حدیث زیاد است اولین کسی که نوشته است بعد از چهل روز از عاشورا خانواده امام حسین به سر مزار امام حسین در کربلا برگشته اند و جابر بن عبد الله را در آنجا دیدند این نقل را اولین بار سید در الملهوف نقل کرده است و در کتاب های دیگرش یا الاقبال یا المصباح الزائر در یکی از این دو کتاب خودش این قضیه را زیر سئوال برده است موقعی که ایشان لهوف را می نوشت اوائل کار تحقیقی اش بود  و جوان بود و می خواست کتاب کوچک فشرده ای نوشته باشد که زائران کربلا موقع سفر آن را بخوانند اما بعد از سالها که مطالعاتش زیاد شده بود خودش این مطلب را زیر سئوال برده و گفته است این مطلب بعید است و استبعاد کرده است که در این چهل روزه بروند و بازگردند و اگر این مطلب را ثابت کنی خیلی از مسائل دیگر زیر سئوال می رود

شهید قاضی طباطبایی در کتاب اربعین اش سعی در اثبات این مطلب دارد که بازگشت اسیران در اربعین اول بوده است نظر شما چیست ؟

خدا بیامرزد ایشان را مرحوم محمد علی قاضی طباطبایی در کتاب خود به نام « نخستین تحقیق » درباره اربعین سعی کرده این مطلب را طوری حل بکند ما این کتاب را خواندیم و مطالب حاشیه ای بسیار خوبی دارد که خیلی از گره ها را باز می کند و مطالب خوب و ارزنده ای دارد اما در اصل موضوع ما را قانع نکرد و هم زمان با شهید  قاضی و بعد از شهید قاضی بسیاری از تاریخ دانها و کسانی که در تاریخ اسلام تحقیقاتی داشته اند این قضیه را زیر سئوال برده اند مثلا مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی استاد بزرگ تاریخ در دانشگاه های کشور ایشان می گوید بازگشت اسیران کربلا در سال دوم ممکن است اما سال اول نمی شود یا امکان دارد بگوییم  از کوفه به کربلا رفته اند و این بازگشت از شام به کربلا در اربعین اول امکان ندارد و استاد مطهری هم این قضیه را زیر سئوال برده اند و گفته اند بر فرض که این عمل صحت داشته باشد در سال دوم ممکن است [10] و ما هم در کتاب هایمان سال دوم را نوشته ایم ؛ اما این به معنای این نیست که اربعین زیر سئوال برود بنا به روایتی که رسیده است بلکه زیارت اربعین از علائم شیعه است [11] ؛ و مباحث را نباید با هم خلط کرد و این قضیه چه در سال اول یا دوم باشد و هر طوری باشد اربعین را زیر سئوال نمی برد .

آیا امام حسین علیه السلام واقعه عاشورا در بین اندیشمندان سایر ملل و مذاهب هم شناخته شده می باشد ؟

این مطلب نیاز به تحقیق میدانی دارد البته تا جایی که کتابهای امام حسینی و عاشورایی و آثار غیر مسلمانان نشان می دهد از آن طرف تقاضا هست نسبت به آن تاضا عرضه ما کم است ؛ ما نباید تنگ نظری داشته باشیم و امام حسین را در یک فرهنگ محصور کنیم و اصلا در عاشورا نزاع مذهبی نبود بلکه مطلب فراتر از این ها بود و روز عاشورا دعوا دعوای شیعه و سنی نبود بلکه نزاع انسانیت و جاهلیت بازگشته از سوی دیگر بود و حضرت در روز عاشورا می فرمودند : « یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم» [12] این یک حرفی است برای این دنیا و ما می توانیم امام حسین را بهتر و بزرگ تر و دقیق تر از اینکه شناخته ایم بشناسیم و من همیشه می ترسم که ما با این تنگ نظری ها و با این چشم انداز کوتاهی که داریم میان امام حسین و دنیا یک سدی کشیده باشیم و نگذاریم دنیا امام حسین را آنچنان که هست بشناسند و ضرب المثل است که امام زاده را از زوارش می شناسند ؛ دنیا اول ما را می خواهند بشناسند و بعد پیشوایان ما را در حالی که پیشوایان ما بسیار بزرگتر از آنچه ما نشان می دهیم هستند .

نظر شما درباره مرکز خبر و هفته نامه چیست ؟

این مجله سالهاست برای من ارسال میشود من از مطالب این مجله تشکر می کنم و جای شکرش باقی است من جهت یاد آوری پیشنهاد می کنم که جا دارد یک صفحه از هفته نامه ویژه امام حسین باشد چه محرم و صفر باشد و چه نباشد برای اینکه قوام فرهنگ تشیع با فرهنگ عاشورا و امام حسین است و روحانیون شبانه روز با این موضوع در ارتباط هستند بخاطر اینکه مردم این را می خواهند و از باب عرضه و تقاضا هم اگر حساب کنیم می بینیم تقاضا بالاست و ملت از هر کسی چه منبری و چه علامه و... انتظار دارد که آخر منبرش روضه امام حسین خوانده شود جوانان  و پیران همه با امام حسین زنده اند و احکام هم در سایه امام حسین و به بهانه مجالس ایشان به گوش مردم می رسد لذا جا دارد که این رویه در کل سال ادامه داشته باشد و می طلبد که در کشور دانشگاه های امام حسین تاسیس بشود و مجله های ویژه امام حسین منتشر شود متاسفانه ما مجله فوتبال و ماشین داریم و... داریم  اما مجله و ویژنامه ای درباره امام حسین نداریم و جا دارد که نه تنها یک ستون بلکه یک صفحه از این مجله به فرهنگ و ادب عاشورا اختصاص یابد



[1] - به نقل از وبلاگ شخصی ایشان http://sehhati.blogfa.com/

[2] - این روایت را مرحوم علامه مجلسی (بحارالأنوار ج : 45 ص : 343) به نقل از رجال کشی (رجال‏الکشی ص : 125) نقل کرده است ؛ و جناب ابن داود در کتاب رجالش (رجال‏ابن‏داود ص : 514 ) این روایت را از کشی نقل کرده است ایشان در ابتدا روایاتی در مدح مختار آورده و سپس همین روایت را بیان می کند و این روایت را به حرف عامه اشبه می داند متن کامل ابن داود در رجالش چنین است:

 المختار بن أبی عبیدة الثقفی

ین [کش‏] غمز فیه بعض أصحابنا بالکیسانیة و احتج على ذلک برد مولانا زین العابدین علیه السلام هدیته و لیس ذلک دلیلا لما  روی عن أبی جعفر الباقر علیه السلام أنه قال لا تسبوا المختار فإنه قتل قتلتنا و طلب بثارنا و زوج أراملنا و قسم فینا المال على العسرة و لما أتاه أبو الحکم ولد المختار أکرمه و قربه حتى کاد یقعده فی حجرة فسأله أبو الحکم عن أبیه و قال إن الناس قد أکثروا فی أبی و القول قولک، فمدحه و ترحم علیه و قال سبحان الله أخبرنی أبی و الله إن مهر أمی کان مما بعث به المختار، رحم الله أباک، یکررها، ما ترک لنا حقا عند أحد إلا طلبه، قتل قتلتنا و طلب بدمائنا.

و أما أبو عبد الله علیه السلام فروى عنه أنه قال ما امتشطت فینا هاشمیة و لا اختضبت حتى بعث المختار إلینا برءوس الذین قتلوا الحسین علیه السلام و أما علی بن الحسین علیه السلام فروى عنه أنه قال لما أرسل المختار برأس عبید الله بن زیاد خر ساجدا و جزى المختار خیرا و ما روی فیه مما ینافی ذلک قال الکشی نسبته إلى وضع العامة أشبه، فمنه  أن الصادق علیه السلام قال کان المختار یکذب على علی بن الحسین و منه أن علی بن الحسین علیه السلام رد هدایاه و قال لا أقبل هدایا الکذابین و أنه الذی دعا الناس إلى محمد بن الحنفیة و سموا الکیسانیة و المختاریة و کان لقبه الکیسان، و هذا تشنیع العامة على المختار، و أما رد الهدیة فقد روى الکشی عن محمد بن مسعود یرفعه إلى عمر بن علی أن المختار أرسل إلى زین العابدین بعشرة آلاف فقبلها و بنى بها دار عقیل بن أبی طالب و دارهم التی هدمت، ثم بعد ذلک بعث إلیه بأربعین ألف دینار فردها، و هذا الإنفاذ یستلزم الاعتقاد و أما رد الثانیة فلعله لعلة عارضة اقتضت ذلک و هو لا ینافی صحة عقیدة المختار و أما تعلیل رده إیاها بقوله لا یقبل هدایا الکذابین فبعید، إذ هذه العلة موجودة فی الأولى و حاشا الإمام علیه السلام‏ من هذا القول بعد قبول الأولى. أما نسبة الکیسانیة إلى المختار لأن ذلک لقبه، و قد روی أنهم نسبوا إلى کیسان مولى علی بن أبی طالب علیه السلام و لو سلمنا أن ذلک لقبه و أنهم بالخروج معه سموا الکیسانیة فلا یلزم أن یکون کیسانیا.

[3] - اعراف آیه 23

[4] - مستدرک‏الوسائل ج : 11 ص : 187

[5] - سلمان هراتی (۱۳۳۸ - ۱۳۶۵) شاعر معاصر ایرانی

[6] - غررالحکم ص : 58 کلمه 594

[7] - اقبال الاعمال ص 708

[8] - بحارالأنوار  ج 95 ص 226

[9] - بحارالأنوار ج : 45 ص : 118

[10] - مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏17  ص  78    

این مرد بزرگ حاجى نورى را که مى‏گوید: امروز اگر کسى بخواهد بگرید، اگر کسى بخواهد ذکر مصیبت کند، بر مصائب جدیده اباعبداللَّه باید بگرید، بر این دروغهایى که به اباعبداللَّه علیه السلام نسبت داده مى‏شود. اینها که عرض مى‏کنم نمونه‏هاى کوچکى است.اربعین‏ مى‏رسد، همه مردم این روضه را گوش مى‏کنند که اسرا از شام که برمى‏گشتند، آمدند به کربلا و در آنجا با جابر ملاقات کردند، امام زین العابدین با جابر ملاقات کرد، در صورتى که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود سید بن طاووس در کتابهاى دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأیید نکرده است، در هیچ کتابى نیست و هیچ دلیل عقلى هم قبول نمى‏کند. ولى مگر مى‏شود این را از مردم گرفت. در اربعین‏ تنها موضوعى که مطرح است موضوع زیارت امام حسین است چون اولین زائرش جابر بوده است و در این روز زیارت امام حسین سنت شده است. اربعین‏ جز موضوع زیارت امام حسین هیچ چیز دیگرى ندارد، موضوع تجدید عزاى اهل بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیست، اصلًا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه از خود شام جدا مى‏شودو....

[11] - تهذیب‏الأحکام ج : 6 ص : 52

 رُوِیَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ ع أَنَّهُ قَالَ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ                       

[12] - بحارالأنوار ج : 45 ص : 51


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد