یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار

A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

28 صفر سالروز رحلت پیامبر اکرم می باشد ، حوادث بعد از رحلت پیامبر و وضعیت امت اسلامی در آن ایام در جای خود قابل بررسی است به همین مناسبت سرویس علمی فرهنگی مرکز خبر حوزه از محضر حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی فرمانیان از اساتید و پژوهشگران حوزه و دانشگاه رسیده و نگاهی به وقایع بعد از رحلت رسول مکرم اسلام خواهیم داشت ؛  آنچه می خوانید حاصل این گفتگو است


تحلیل شما از مسائل و وقایعی که بعد از رحلت رسول خدا در جامعه مسلمین اتفاق افتاد چیست ؟

اگر بخواهیم نگاهی تحلیلی به این جریانات بعد از رحلت رسول اکرم داشته باشیم باید مقداری در باب نگاه قبیله‌ای و طوایفی که در عربستان آن وقت وجود داشت  داشته باشیم ؛ به نظر می‌رسد که ظهور پیامبر اسلام در مکه باعث شد قریش علی‌الخصوص بنی‌امیه و بنی مخزوم که دو قبیله بسیار مهم قریش بودند احساس ضعف کنند و به این نتیجه برسند که ریاست و قدرت مکه که در دست ایشان بود با ظهور پیامبر از دست ایشان خارج می شود لذا برخی از ایشان نتوانستند پیام پیامبر را به صورت صحیح دریافت کنند و عده‌ای از روی هوی و هوس و عده‌ای از روی قدرت طلبی و عده‌ای هم به خاطر پیروی از بزرگانشان به خاطر این احساسی که داشتند پیام پیامبر را به درستی دریافت نکردند و متأسفانه مسئله را به عنوان یک مسئله قدرت طلبی تفسیر کردند اما خداوند پیامبر خودش را به مدینه فرستاد و در آن جا حکومتی مقتدر ایجاد کرد که این حکومت مقتدر باعث شد در سال هشتم بر مکی ان نیز مستولی گردد و مکی ان مجبور شدند اسلام بیاورند و پیامبر ایشان را طلقاء و آزادشدگان نامید به خاطر اینکه ایشان حدود بیست سال با پیامبر می‌جنگیدند سیزده سال در مکه و حدود هشت سال در مدینه و در این مدت نگذاشتند پیامبر آنچنان که باید و شاید پیام خداوند را به مردم ابلاغ کند در همین زمان وفود های متعددی صورت گرفت یعنی قبائل مختلف که قدرت پیامبر را دیدند بعد  از فتح مکه آمدند و با پیامبر اسلام بیعت کردند و قدرت و رسالت پیامبر را پذیرفتند اما آن حس قبیله پرستی و طوایفی هیچ‌گاه در میان ایشان از بین نرفت و با رحلت پیامبر تمام  مسائل قبیله‌ای و طوایفی قدرت طلبی‌ها و ریاست طلبی‌ها خودش را نشان داد و اگر چه نتوانستند پیامبر را از صحنه حکومت بیرون کنند اما این ظلم را به اهل بیت پیامبر وارد کردند ؛ یعنی به نظر می‌رسد که هم انصار و هم مهاجرین هر دو  در نرسیدن حق امام علی ( علیه السلام ) به ایشان دخیل بوده‌اند .

چگونگی دخالت انصار و مهاجرین را در این حوادث توضیح بدهید؟

 تحلیل ما این است ؛ چون انصار از قدرت قریش می‌ترسیدند ؛ این ترس باعث این شد که خیلی سریع سقیفه را تشکیل بدهند ؛ یعنی هنوز بدن مطهر پیامبر روی زمین بود ؛ هنوز خاک سپاری انجام نشده بود که انصار آمدند و در سقیفه یک گردهمایی تشکیل دادند و بحثی که مطرح کردند بحث خلیفه و جانشین بعد از رسول الله بود ؛ این اشتباه بزرگ انصار بود که بخاطر ترس از قریش و ترس برخی از مسائل جانبی باعث شدند که این مسائل پیش بیایید ؛ اصل سقیفه از ترس  قریش  بود اما اتفاقاتی که در سقیفه افتاد باعث شد که کدورت‌ها و کینه‌های که بین اوس و خزرج وجود داشت در این سقیفه بروز پیدا کند و عده‌ای از مهاجرین هم از این فرصت استفاده کنند و به نفع خودشان حق امام علی ( علیه السلام ) را بگیرند و نگذارند که امام علی ( علیه السلام ) خلیفه واقعی پیامبر در جایگاه حقیقی خود قرار بگیرد ؛ امام علی ( علیه السلام ) در مسجد مدینه همراه با عده‌ای از یارانش به خلفا احتجاج کردند و از حق خود دفاع کردند و حتی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با اینکه بسیار محجوب و با حیا بودند وظیفه خود دیدند که از حق امام علی ( علیه السلام ) و از مقام ولایت دفاع کنند و این دفاع از ولایت منجر به حوادثی شد که باعث شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) شد و فدک توسط خلفا از اهل بیت گرفته شد این فضا ایجاد شد و امام علی ( علیه السلام ) بیعت نمی‌کند و مخالفتش را اعلام می‌کند و اهل بیت هم به همراه امام علی ( علیه السلام ) هستند تا اینکه جنگ‌های رده [1] به وجود می‌آید یعنی کسانی که وفود بسته بودند بیعت خود را شکستند و عده‌ای واقعاً از اسلام خارج شدند و عده‌ای خلافت ابی بکر را نپذیرفتند و عده‌ای معتقد بودند که خلافت از آن امام علی ( علیه السلام ) است پس ردیون سه دسته شدند جنگ‌های رده که به وجود آمد امام وظیفه خود دیدند که از اصل اسلام دفاع کنند و برای اینکه اصل اسلام محفوظ بماند این اختلافات را به کنار بگذارند و باعث شد که امام سکوت اختیار کنند و بعد از شهادت حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) ایشان با خلیفه اول بیعت کردند .

در این ایام برخی از اتفاقاتی که افتاد ثابت می‌کند که شیعه بر حق است و حقانیت خلافت امیر المؤمنین را ثابت می‌کنند  و ما در این زمان می‌بینیم که مسائل مستحدثه ای به وجود می‌آید که بسیاری از صحابه هم در این زمینه نتوانستند تصمیم بگیرند و چنانچه شیعه می‌گوید جانشین بر حق پیامبر باید حتماً منصوص ؛ معصوم و دارای علم غیب باشد و اگر مراجعه به ایشان می کردند یقیناً احکامی که از ایشان صادر می‌شد احکام منطبق با واقع بود که متأسفانه خاندان وحی را رها کردند و این کار اتفاق نیفتاد

نصب خلیفه دوم مسلمین توسط ابوبکر

در همین زمان می‌بینم که خلیفه اول رسماً خلیفه دوم را به عنوان خلیفه پس از خودش معرفی می‌کنند و این یکی دیگر از موارد انتقاد ما به اهل سنت هست که اگر نصب خلافت در مرام اسلام نیست و در سنت اسلامی وجود ندارد چگونه است که خلیفه اول این کار را انجام داد و چرا به زعم خود اهل سنت مثل پیامبر رها نکرد تا مردم خلیفه بعد از ابوبکر را انتخاب کنند اما نکته‌ای که من می‌خواهم به آن دقت بشود این مطلب است که  در این زمینه نباید ترس از قریش را هیچ‌گاه فراموش کرد و به نظر می‌رسد که ترس از قریش سقیفه را به وجود آورد که در نتیجه حق امام علی ( علیه السلام ) ضایع شد و در همین فضا می‌بینید  که قریش بیست سال با رسول الله جنگید اما وقتی که پیامبر از دنیا می‌رود از دین خارج نشد چگونه است که طایفه‌ای بیست سال با پیامبر جنگیدند اما بعد از پیامبر از دین خارج نشدند اما کسانی که خود آمدند با پیامبر بیعت کردند بعد از رحلت پیامبر بیعت خود را شکستند ؟!این نشان می هد که یقیناً خلیفه اول با قریش به توافقاتی رسیده اند .

دلیل بر این ادعا چیست ؟

نشان‌های این مدعی این است که اگر شما نگاه کنید می بینید فرمانده‌های بزرگ جنگ‌های رده از قریشیان هستند ؛ سه فرمانده بزرگ در جنگ‌های رده داریم ؛ یزید بن ابی سفیان ؛ عکرمة بن ابی جهل و خالد بن ولید ؛ شما اگر بررسی کنید می‌بینید که در ده سال اول دوره پیامبر ریاست کفار بر عهده ابو جهل است و بعد از کشته شدن ابوجهل در جنگ بدر این مسئولیت توسط ابوسفیان اداره می‌شود و دقیقاً بعد از رحلت رسوا الله فرزندی از ابوسفیان و فرزندی از ابو جهل این ریاست را به عهده می‌گیرند و فرمانده هان رده جنگ‌های مسلمانان می‌شوند شاید کسانی بگویند که هم  یزید و هم مکرمه جزو کسانی هستند که قبل از فتح مکه اسلام آوردند ؛ تحلیل ما این است که اگر خلیفه از کسانی را می‌خواست بر سر کار بگذارد که جزو طلقاء باشند یقیناً باعث اختلاف جدی در بین خود مسلمانان می‌شد ؛ لذا ایشان به سراغ کسانی رفت که از همان طایفه و  همان خاندان هستند ؛ اما کسانی که کمتر مورد اعتراض هستند و کمتر مسلمانان نسبت به آن‌ها اعتراض خواهند کرد  ؛ یعنی با یک سیاستی هم دل قریش را بدست آورند و هم کسانی را انتخاب کرد که زیاد مورد انکار و سوال مسلمانان قرار نگیرند و کسانی که بیست سال پیامبر با آن‌ها جنگید و آن‌ها را خارج از قدرت سیاسی قرار داد امروز دوباره به قدرت و حکومت نزدیک می شوند و این قدرت و حکومت توسط خلیفه دوم هم اجرا می‌شود ؛ در تاریخ داریم که خلیفه اول با دو نفر مشورت کرد و بعد از آن خلیفه دوم را با عنوان خلیفه معرفی کرد یکی عثمان بن عفان و دیگری عبد الرحمن بن عوف و این دو هر دو از قریش هستند ؛ یعنی به نظر می‌رسد ابوبکر برای اینکه دل قریش را به دست بیاورد با این دو نفر مشورت نمود و وقتی موافقت این‌ها را بدست آورد فهمید که قریش پشت سر این‌ها خواهد بود و لذا خلیفه دوم را معرفی کرد

هر چه بیشتر شدن فاصله طبقاتی

در همین ایام جریانات اتفاق می‌افتاد که موجب فاصله طبقاتی در جهان اسلام می شود ؛ اول کاری که خلیفه دوم انجام می‌دهد این است که ایشان تقسیم بیت‌المال را بر اساس قدمت اسلامی و سابقه اسلام افراد محاسبه می‌کند ؛ یعنی هر که قدیمی‌تر در اسلام است او از بیت‌المال بیشتر سهم می‌برد ؛ و این مسئله باعث ایجاد فاصله طبقاتی در بین مسلمین شد و به عنوان مثال فرض کتیم که اگر یکی از صحابه قدیمی ماهی هزار درهم از بیت‌المال بگیرد و آن کسی که تازه مسلمان شده است ده درهم بگیرد ؛ آن وقت در طول یک سال یک صحابی تازه قدمت اسلام  در پایان سال دوازده هزار درهم از  بیت‌المال گرفته است ؛ اما کسی که مسلمان شده است 120 درهم گرفته است ؛ و در طول ده الی بیست سال خلافت خلیفه دوم و سوم اگر این‌ها را ضرب کنیم می‌بینی که کل دریافتی یک تازه مسلمان به اندازه دریافتی یک سال یکی از صحابه قدیمی نیست ؛ و این امر باعث شد که صحابه ثروتنمد شدند و این ثروت بسیار ؛ گرچه ممکن است برای بعضی‌های باعث خروج از تقوی و .. نشد اما عده‌ای از صحابه به خاطر همین مسائل از تقوای الهی خارج شدند ؛ و مشکلاتی را به وجود آوردند که ما در ایام خلافت امام علی ( علیه السلام ) می ببینیم یعنی فاصله طبقاتی بسیار زیاد شد و صحابه قدیمی بسیار متمول شدند و تازه مسلمانانها همه فقیر بودند ؛ و خود همین مسئله باعث می‌شد که مسلمانان در مقابل صحابه قدیمی قد علم کنند ؛ و مخالفت کنند لذا این مسئله را پیوسته بعد از دوران خلافت امام علی ( علیه السلام ) می‌بینیم و قیام‌های توسط ضعفا صورت می‌گیرد و می‌بینید که خیلی از قیام‌هایی که صورت می‌گیرد چقدر سریع مردم قیام می‌کنند و چقدر سریع از آن قیام کناره می‌گیرند ؛ چرا که فاصله طبقاتی ایجاد شده است و صدای ایشان هم به جایی نمی‌رسد  و هر از چندگاهی اگر صدایی از گوشه‌ای بلند می‌شد خیلی سریع جذب این مخالف می شوند و اگر این مخالف قوی نباشد ؛ و نتواند از این مستضعفین دفاع کند خیلی سریع این مستضعفین از او دور می‌شوند ؛ و در این دوره دنیای مردم برای ایشان مهم می شود ؛ و آخرت کمی فراموش می‌شود .

نگاه تحقیر آمیز به غیر عرب و نهضت های شعوبیه

اتفاق دیگری که در این ایام می‌افتاد نوع نگاه به غیر عرب است ؛ نوع نگاه فرهنگی که از زمان خلیفه دوم به غیر عرب ایجاد می‌شود باعث می‌شود همه عرب‌ها احساس بزرگی و اشرافیت کنند و در مقابل گروه‌های دیگر همیشه احساس حقارت کنند  وقتی که جهان اسلام گسترش پیدا کرد خیلی عجیب است که به ما می‌گویند عجم‌ها و عجم یعنی کسی که نمی‌فهمد و به شمال آفریقا گفتند بربرها یعنی کسانی که وحشی هستند و... خود را بزرگ دیدند و دیگران را تحقیر نمودند ؛ و این تحقیرها باعث شد که کم کم در جهان اسلام جریان شعوبی گری رشد کند و این مسئله ریشه‌هایش دقیقاً از این دوران شروع می‌شود ؛ تحقیر دیگران و بزرگ دیدن عرب که این مسئله در دوران اموی هم بسیار دیده می‌شود و اگر دقت کنید متأسفانه هنوز این فرهنگ وجود دارد اسلام گفت بین سیاه و سفید فرقی نیست بین عرب و فارس فرقی نیست اما این فرهنگ باعث شد که عرب‌ها نگاه منفی به عجم ها داشته باشند و....همه هم می‌دانیم که این نوع فرهنگ با روح اسلام مخالف است .

 معاویه و جنگ با حکومت علوی

در همین دوران معاویه بر سر کارمی آید آید او فاتح شام است و شام را از مسیحیان می‌گیرند و اسلام را در آنجا گسترش می دهد و عمر و عاص کسی است که مصر را فتح می کند ؛ و اسلام را در آنجا نشر می‌دهد اما ببینیم که اتفاقات بعدی چگونه تاریخ اسلام را رقم می‌زند و این دو نفر فاتح چگونه بعداً در مقابل خلیفه بر حق می‌ایستند و دعوای  اموی و علوی به وجود می‌آید و از دل آن جریان خوارج به وجود می‌آید لذا سه جریان فکری متضاد در جهان اسلام خود نمای می‌کند ؛ و در این فضا سب و لعن هم گسترش پیدا می‌کند و کم کم مکتب اهل بیت در مقابل  مکتب صحابه شکل می‌گیرد و به قول علامه عسکری معالم المدرستین به وجود می‌آید که ؛ و دو طرز تفکر و نگاه شکل می‌گیرد و هنوز که هنوز هست مسائلی در جهان اسلام می‌بینیم که بین  تک تک مسلمانان وجود دارد با اینکه اسلام گفته است باید مسلمان به هم حسن ظن داشته باشند ؛ ولی می‌بینید که این نگاه نگاه سوء ظن است اسلام می‌گوید مسلمانان نسبت بله هم کینه نداشته باشند اما می‌بینیم که مسلمانان نسبت به هم کینه دارند ؛ اسلام مکی گوید اگر می‌خواهی نسبتی به برادر دینی‌ات بدهی اول برو تحقیق کن و ببین که واقعاً او این حرف را زده است یا نه اما می‌بینیم که مسلمان‌ها به هم نسبت‌هایی می‌دهند آن هم بدون هیچ تحقیقی و جالب این جاست که به خاطر همین کینه‌ها با اینکه بعض مسائل را می‌دانیم باز هم به یکدیگر تهمت می‌زنیم و معضل اصلی جهان اسلام سو ظن به هم دیگر است ؛ متأسفانه بعد از رحلت پیامبر اهل تسنن به دوران امام علی ( علیه السلام ) که دوران سنت‌هایی است که باید به این سنت‌ها عمل بشود توجه ندارد و این اثر همان فرهنگی است که می‌خواستند دل قریش را بدست بیاورند ؛ و حکومت چند روزه‌ای داشته باشند .

صحابه و انصار که در زمان پیامبر بودند چه تحلیلی از جامعه مسلمین داشتند که  دست به تعیین جانشین زدند و چرا راهبردهای رسول الله به نتیجه نرسید ؟

درباره این جریان تحلیل‌های متعددی می توان داشت ؛  عده‌ای می‌گویند این مسائل از سال‌ها قبل برنامه ریزی شده بود که برای بعد از پیامبر فکری کنند و این فکر باعث تشکیل جلسات متعددی شد که ماحصل آن این شد که خیلی‌ها را در گیر کردند و بسیاری از خواص را همراه خود کردند ؛ و هنگامی که رسول الله رحلت کردند خود به خود خواص آماده بودند.

       اما آیا راه‌های کاربردی پیامبر موفق بوده یا نه ؟ به نظر ما بله اینکه می‌بینیم در جای جای حکومتش همیشه از جانشینی حضرت علی ( علیه السلام )  یاد می‌کند و مردم را به این مسئله فرا می‌خواند باعث شد که حداقل طیف قلیلی در این مسئله با امام همراه شود و در تاریخ فراموش نشود و راهبر پیامبر این بود که این مسئله در تاریخ گم نشود ؛و تمام فعالیت‌ها به سوی این مطلب بود که این مسئله را در تاریخ گم کنند شما اگر بیان سقیفه را از زبان خلیفه دوم بررسی کنید می بینید که همه اخبار سقیفه از زبان خلیفه دوم نقل می‌شود ، و مفهوم آن این است که یک قانون نانوشته‌ای بوده است که کسی در باره سقیفه سخنی نگوید ؛ اما این اتفاق باعث  شد که خود خلیفه دوم این مسائل را بگوید و این مسئله فتح بابی شد تا در این مسئله بحث شود ؛ در اواخر عمر خلیفه دوم بود که او به مکه رفته بود و ابن عباس به او می‌گوید ما بعد از تو یکی از بنی‌هاشم را یعنی امام علی ( علیه السلام ) را خلیفه خواهیم کرد و ایشان ناراحت  می‌شود و می خواهد در مکه گزارشی از سقیفه بدهد ؛ عبد الرحمن بن عوف می‌گوید صبر کن که اینجا خانه سنت نیست و مردم حرف‌های تو را دقیق نخواهند فهمید ؛برو در مدینه که خانه سنت است و صحابه بزرگ در آنجا هستند و حرف‌های تو را خوب می‌فهمند ؛ لذا خلیفه دوم صبر می‌کند و در اولین خطبه نماز جمعه‌اش در مدینه خطبه‌ای می‌خواند و سقیفه را در آنجا تحلیل می‌کند که انصار جمع شده بودند برای خلافت بعد از پیامبر و این کلمه « إن بیعة أبى بکر کانت فلتة فوقى الله شرها » [2] زرا در آنجا بیان کرده است  و همه گزارشات را در آنجا می‌دهد و درست است که در زمان ابی بکر این مطلب بود اما در زمان عثمان این آتش زیر خاکستر خودش را نشان داد و آن شرش بعدها گریبان گیر مسلمانان شد و دیدیم که چه اختلافاتی بین مسلمانان ایجاد شد لذا پیامبر وظیفه‌اش را انجام داد و قرآن هم گفت نترس و مسئله خلافت علی بن ابیطالب را بگو [3] پس معلوم می‌شود که جو غالب چه جوی بوده است و عموم مسلمان نمی‌خواستند این مسئله را بپذیرند ؛ و بررسی این مسئله نیاز به تحلیل جامعه مدینه دارد و همه این مسائل به مسائل قبیله‌ای برمی  گردد و به نظر نمی‌خواستند حکومت به دست بنی‌هاشم برسد لذا می‌بینیم که زیدی‌ها می‌گویند نص بر خلافت امام علی ( علیه السلام ) داشتیم اما « لمصلحة » امام علی ( علیه السلام ) را کنار گذاشتند ؛ این مصلحت چه بود ؟ ما معتقدیم این مسئله برای بدست آوردن دل قریش بود و ما در نهج‌البلاغه هم داریم که امام متعدد از قریش می‌نالد[4] و نشان می‌دهد که امام علی ( علیه السلام ) از فرهنگی که در جامعه آن روز بود سخن می‌گوید لذا پیامبر در رسالت خود موفق بود و نگذاشت این جریان در تاریخ  گم شود و این جریان راهش را ادامه داد و جریان توفنده ای به نام شیعه را به وجود آورد و اگر چه امام علی ( علیه السلام ) در ابتدا شیعیان کمی داشتند امام کم کم با تبین های که توسط امامان بعدی صورت گرفت شیعه مطرح شد تا جایی که شیعه یک فکر و جمعیت قابل توجهی شد .

با تشکر از شما



[1] - آنگاه که خبر درگذشت رسول خدا(ص) در سال 11هجری در سطح جزیرة العرب منتشر شد، ساکنان شبه جزیره را دو گروه فرهنگی متمایز تشکیل می‏دادند: نخست آنان که اسلام آورده بودند و دیگر کسانی که هنوز بر دین خود باقی بودند. آن گروه که هنوز اسلام نیاورده بودند، طبعاً با از دنیا رفتن پیامبر اسلام(ص) قوت و قدرتی بیشتر احساس می‏کردند و بر پایه چنین احساسی، علناً رویارویی و معارضه‏ای سخت را آغاز کردند و در سویی دیگر، اسلام‏آوردگان همگی در حال انتظار، چشمها را به سوی مدینه دوخته بودند و از هر رهگذری جویای خبرهای تازه از مدینه بودند.

پس از برگزاری سقیفه و بیعت با ابوبکر، برخی از قبایل اسلام‏آورده عرب، به چنین بیعتی گردن ننهادند و به تبع از پرداخت زکات خود به خلیفه خودداری ورزیدند. همین مسأله منجر به شعله‏ور شدن آتش جنگ میان خلیفه و برخی از قبایل عرب شد که مورخان مسلمان مجموع این وقایع را «رده» نام نهاده و قبایل درگیر جنگ را «مرتدین» خوانده‏اند.

جنگهای رده از دیدگاه تاریخی حائز اهمیت فراوان است و در دست داشتن تحلیل صحیحی از این جنگها می‏تواند در تحلیل فرآیند گسترش اسلام در سده نخست هجری و نیز جایگاه خلافت در برهه آغازین آن کارساز باشد. ( رجوع شود به مقاله ؛ پژوهشی در کتاب شناسی جنگ های رده ؛ نوشته احمد پاکتچی)

[2] - أنساب‏الأشراف    ج‏1    583   

حدثنا محمد بن مصفی الحمصى، ثنا بقیة بن الولید، عن الزبیری، عن الزهری قال:خطب عمر الناس یوما، فقال: إن بیعة أبى بکر کانت فلتة فوقى الله شرها: اجتمعت الأنصار فی سقیفة بنى ساعدة لتبایع سعد بن عبادة.فقال الحباب بن المنذر: نحن کتیبة الإسلام، و أنتم معشر المهاجرین منا أمیر و منکم أمیر/ 281/ حتى یکون الأمر بیننا کشقّ الأبلمة. فتکلم أبو بکر، و کان رشیدا، فقال: نحن قریش، و الأئمة منا، و أنتم إخواننا و وزراؤنا قد آویتم و نصرتم فجزاکم الله خیرا. فبایعوه إلا سعدا، فإنه راغ ثم أتى الشأم.

[3] - المائدة :  67

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ

اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى‏کند.

[4] - برای نمونه می توان به خطبه های ذیل مراجعه کرد ؛ خطبه 27-  و من خطبة له ع و قد قالها یستنهض بها الناس حین ورد خبر غزو الأنبار بجیش معاویة فلم ینهضوا. و فیها یذکر فضل الجهاد، و یستنهض الناس، و یذکر علمه بالحرب، و یلقی علیهم التبعة لعدم طاعته ؛33-  و من خطبة له ع عند خروجه لقتال أهل البصرة، و فیها حکمة مبعث الرسل، ثم یذکر فضله و یذم الخارجین ؛

93-  و من خطبة له ع و فیها ینبّه أمیر المؤمنین على فضله و علمه و یبیّن فتنة بنی أمیة ؛172-  و من خطبة له ع  ؛217-  و من کلام له ع فی التظلم و التشکی من قریش

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/٥ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ح.کرمی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه