یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


مقدمه :

استاد علی سائلی از اساتید سطح عالی فقه و فلسفه و عرفان در این گفتگو به شرح و توضیح فرازهایی از حدیث معروف امام علی بن موسی الرضا پرداخته اند و در ابتدا به تبیین مقام انسان کامل در عرفان و جایگاه انسان موحد و توحید اشاره نموده اند و پس از تبیین آن وارد بحث امام شناسی و حدیث شریف رضوی شده اند .


سخنی کوتاه درباره عرفان و تشیع

درباره عرفان و بخصوص ارتباط آن با دین  و از میان ادیان بالاخص دین اسلام و خاصتا مذهب تشیع حرف و حدیث فراوان است و ما برای اینکه پیوند و اتصال این مقوله را بهتر و دقیق تر ببینیم خلاصه کوتاهی درباره عرفان مطرح می کنیم و بعد از به سراغ بحث مذهب تشیع و ارتباط آن با این قضیه می پردازیم تا به  آنچه که مطلوب از این مصاحبه هست برسیم در گذشته عرفان فقط عرفان عملی بود و کسانی که اهل این مقوله  بودند تلاش می کردند از راه دستور العملی که از اساتیدشان می گرفتند عمل بکنند و از این مسیر به تصفیه جان خود بپردازند و سیر و سلوکی داشته باشند و در طی تجربه های معنوی و باطنی به این جمع بندی رسیده بودند که آدمی از طریق تصفیه می تواند کسیب واقع کند و دل آیینه ای شود برای نمایندن واقعیت و چون اساس واقعیت ها الله تبارک و تعالی است « و اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ »  ( سوره مبارکه نور آیه 35 ) دل در نهایت می شود آیینه برای انعکاس نور حضرت حق و از وقتی که عرفان به معنی سیر و سلوک پا گرفت و در اصطلاح از آن به عرفان عملی یاد شد اشکالات زیادی بر آن گرفته شد و شاید بزرگترین اشکال این بود که می گفتند انسان نمی تواند از طریق این سیر و سلوک به کشف واقع راه یابد و اینها خرافات و موهومات ذهنی شخصی است و این اشکالات مرتب بر آن وارد می شد لذا عرفا از طائفه محدثین و فقها فاصله می گرفتند و در برهه هایی از تاریخ بین ایشان اختلافات و نزاع های شدیدی در گرفت و حتی در زمانی بخصوص در بین فقها اهل سنت  فتوی به تکفیر و قتل برخی از عرفا معاصرشان می دادند .

 لذا عرفا تصمیم گرفتند که عرفان نظری را بنا کنند و بعد عقلی و فلسفی به آن بدهند و بتوانند از آن دفاع کنند لذا علم عرفان نظری را تاسبس کردند و عرفان نظری علمی است مانند فلسفه

مشخصا زمان تاسیس  این علم از چه زمانی می باشد؟

از زمانی که ابن عربی وارد این عرصه شد تلاش برای علمی کردن عرفان شروع شد البته بو علی هم همان عرفان عملی نظم جدیدی دادند و با توجه به مبانی عقلی و فلسفی نظم منطقی به آن دادند

 لذا عرفا ، مبانی نظری برای مباحث عرفانی مطرح کردند مثلا اگر می گفتند : انسان با سیر و سلوک به شهود می رسد و واقع را ادراک می کند ؛ این مطلب را با مبانی فلسفی و عقلی استدلال می کردند و اثبات می کنند که آدمی می تواند از راه تصفیه دل به شهود برسد و از آنجایی که در بحث های اپیستمولوژی و شناخت شناسی می گویند ما سه راه برای کشف حقایق عالم داریم که عبارت است از راه وحی و عقل و عرفانی به عبارتی قرآن و عرفان و برهان اما عرفا که خود قائل به عرفان بودند دو راه در پیش رو داشتند لذا باید یا باید به سراغ مباحث عقلی می رفتند و در قالب برهان مطالب خود را اثبات می کردند و یا باید در قالب قرآن برای متشرعین مخالف سیر و سلوک استدلال می کردند و اتفاقا هر دو راه رفتند لذا در عرفان نظری هم استدلالهای عقلی یافت میشود البته با ظرافت بیشتری و هم مباحث قرآنی و نقلی در آن دیده می شود

آیا حکمت متعالیه قرائتی از همین عرفان مصطلح نظری است ؟

عرفان لطیف تر از حکمت متعالیه می باشد چرا که حکمت متعالیه در نهایت معتقد نمی شود که موجودات امکانی وجود ندارند و تنها تجلی هستند اما در عرفان به صراحت به این مطلب برخورد می کنید که وجودات امکانی اصلا وجود ندارند خیلی که بخواهند از کلمه وجود استفاده کنند می گویند وجود ظلی دارند یعنی همان عدم هستند .

موضوع  و مسائل عرفان نظری و عملی  چیست ؟

 موضوع بحث در عرفان عملی این بود که انسان از طریق کشف و شهود به حقایق عالم دست پیدا می کند عرفان نظری متمرکز این مطلب شد که از طریق مبانی فلسفی و قرآنی می توان کشف حقایق کرد حال استدلالات ایشان چیست ؟ و آیاتی که ایشان به آن استدلال کرده اند چه میباشد ؟ در محل خود قابل بررسی است و از زمانی که عرفان به عنوان یک علم مطرح شد علم نیاز مند این است که  موضوع و مبادی و مسائل  و روش داشته باشد موضوع علم عرفان فوق العاده مهم است

اصول دین در نگاه اهل عرفان

قبل از اینکه وارد جزییات شویم این نکته را عرض کنم که همانطوری که می دانیم اصول دین پنج اصل است ؛ توحید ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد و اما عرفا اصول دین را به دو اصل برگرداند و گفتند عدل در دل توحید است و نبوت مقام انسان کامل است و انسان می  تواند از طرف خداوند به نبوت و امامت برسد لذا نبوت را به انسان موحد برگرداندند و گفتند موحد به نبوت می رسد و امامت را هم به نبوت برگرداندند و معاد را هم فرجام همین موحد دانستند در نتیجه اصول دین ایشان دو چیز شد توحید و موحد

لذا وحدت وجود را در بحث توحید مطرح کردند و سیر و سلوک را در بحث موحد و توضیح دادند که اینها همه در ابتدای راه است و در میانه راه موحد فانی در توحید می شود و در نتیجه جز خدا چیزی باقی نمی ماند و باقی همه فانی هستند لذا گفتند موضوع عرفان نظری الله است نه از حیث ذات بلکه از نظر اینکه موحد می تواند با او ارتباط پیدا کند و در او فانی شود و یا به تعبیر خودشان از لحاظ صدور کثرت از خدای متعال و رجوع این کثرت به وحدت لذا اصول دین ایشان تنها توحید است و این همان فرمایش امام حسین علیه السلام که فرمود : « کسی که تو را دارد چه ندارد و آنکه تو را ندارد چه دارد ؟ « مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ » (بحارالأنوار 95  ص 226 ) ما نمی خواهیم الان وارد مباحث ناب توحیدی بشویم که اهل عرفان از آن تعبیر به وحدت وجود شخصی می کنند و راه تا رسیدن به آن معنا بسیار است و الان ما وارد بحث توحید و موحد می شویم .

انسان کامل ، " کون جامع" نظام هستی و متصدی امر خلافت است

اینجا سئوالی پیش می آید و آن این است که موحد چه می کند که فانی می شود لذا انسان کامل دراینجا مطرح می شود شما اگر سری به کتب عرفان بزنید می بینید که بخش های زیادی از آن مربوط به توحید می شود  و بخش هایی از آن هم  مرتبط با سیر و سلوک و موحد می شود که همان انسان کامل باشد کسانی که بحث انسان  کامل یا موحد ناب یا به تعبیر خودشان "کون جامع" این بحث را در کتب عرفانی دنبال می کنند و مطالعه و دقت دارند می بینند این بحث با بحث امامت در بحث تشیع مو نمی زند لذا عده زیادی از بزرگان قائلند با مبانی اهل سنت نمی توان مسئله انسان کامل را طراحی و اثبات کرد چون علمای اهل سنت قائل به این مطلب نیستند  و نمی پذیرند که بعد از پیامبر باید کسی وصی او باشد که در مقام کون جامع باشد .

عصمت  و ارتباط با غیب شاخصه "کون جامع " نظام هستی

 در عرفان شاخصه انسانی که کامل است و کون جامع میباشد عصمت است و از ویژگی هایی دیگر او ارتباط با غیب است و او کون جامع هست و از هر علمی که خدا آفریده است  یک رقیقه ای در درون او از آن علم هست در فلسفه گفته اند ما سه مرحله از عالم داریم عالم طبیعت و مثال و عقل البته در عرفان عوالم بیش از این مطرح شده است اما از باب تقریب به ذهن انسان از همه عوالم وجود بهر ه ای دارد و کون جامع نظام هستی است اگر کسی این مبانی را کاملا در نظر گرفت می بیند اهل سنت نمی تواند بحث عرفان نظری را به این شکل بیان کنند و عرفایی که این مباحث را مطرح کردهاند نگفته اند ما شیعه هستیم و بلکه ظاهر بر این است که اهل سنت هستند اما نسبت به مبانی که مطرح می کنند نگفته اند اینها مبانی اهل سنت است لذا عرفانشان را جدا از مذهبشان کردند و آن مبانی با مذهب تشیع کاملا همسو و همخوانی دارد و ویژگی های موحد در عرفان همان امامی است که در مذهب تشیع مطرح است و در همین رابطه می توانیم به فرمایشات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در حدیث معروف و طولانی اشاره کنیم .

جوهر حدیث ولایت  امام علی بن موسی الرضا  (علیه السلام)

جوهر آن حدیث این است که انسان های عادی توان شناخت انسان کامل را ندارند و به تعبیر فنی تر خداوند به ما حسی نداده است که با آن حس امام بشناسیم اگر خدا به ما حس سامعه و باصره داده تا محسوسات و مسموعات را احساس کنیم اما حس امام شناسی را نداده است و اگر کسی حسی ندارد تا امام را بشناسد چگونه می تواند از راه انتخابات امام را انتخاب کند  و این ناظر به بعض مبانی اهل سنت است که بعد از وجود نازنین پیامبر اکرم به انتخابات تمسک جستند لذا اگر نمی توان وارد این معرکه شد چگونه باید امام را شناخت ؟ امام در این حدیث شریف جمله معروفی دارند و در توصیف امام  می فرمایند : « وَ هُوَ بِحَیْثُ النَّجْمِ مِنْ یَدِ الْمُتَنَاوِلِینَ » (کافی ج : 1 ص : 201 ) امام مانند ستاره ای است نسبت به دستهایی که به سمت ستاره داراز می شود شما اگر دست بسوی ستاره دراز کنید چقدر به او نزردیک میشوید؟! شما تنها یک نوری از ستاره می بینید و درک شما همین مقدار است و در مورد امام هم مطلب همین است .

به امام خبر دادند که عده ای در مسجد نشسته اند و امامت را توصیف می کنند و با این اوصاف می خواهند امام را بشناسند و انتخاب کنند لذا حضرت در این حدیث به توصیف امام می پردازند و انصافا حدیث  ، حدیث پر باری می باشد

 کتاب یا شرحی بر این حدیث نوشته شده ؟

 شرح طبیعی بر این حدیث نوشته شده است  مثلا در بحار به مناسبت علامه مجلسی توضیحاتی بر این حدیث داده اند و شراح اصول کافی هم در این بین توضیحاتی براین حدیث دادند و در کتب مربوط به امامت  هم این حدیث مورد توجه قرار گرفته است اما کتاب مستقلی که به شرح فنی این حدیث پرداخته باشد سراغ ندارم

اینکه در عرفان می گویند انسان حس امام  شناسی ندارد ناظر به همین حدیث است امام می فرمایند « هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یُقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیَارِهِمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ ع بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِیلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِکْرَهُ فَقَالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِین» (کافی ج : 1 ص : 119 ) ، مردم مگر می توانند امام را بشناسند تا انتخابش کتند و تا آخر حدیث چند مرتبه امام این مطلب را بیان می کند و بعد امام می فرمایند امامت به این معنا شان بالاتری از نبوت به تنهایی دارد امامت بالاتر از خلت و خلیل الهی است لذا می فرماید : ابراهیم نبوت داشت اما امامت نداشت او در بیست سالگی نبی بود اما امام نبود در 50 سالکی رسول شد اما امام نبود و در 80 سالگی امام شد آن هم بعد از امتحان ذبح فرزند لذا شان امام بالاتر از نبوت است .

در قسمتی از این حدیث شریف  امام به آیه اکمال دین اشاره می کنند «  وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِیَ آخِرُ عُمُرِهِ ص الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً وَ أَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّینِ » (کافی ج : 1 ص : 119 )  که مراد از اکمال دین و رضایت خدا  ؛ امامت به این معناست نه امام به معنای رییس جامعه و مدیر  عالی جامعه اسلامی ( پایان قسمت اول )


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد