یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

 دکتر سید علیرضا واسعی دانشیار دانشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و رئیس دبیر خانه هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه پردازی


 زندگی امام حسن در میان ائمه دیگر از یک ویژگی‌های خاصی بر خوردار است که جا دارد به صورت ویژه به آن‌ها اشاره‌ای بکنیم تا بتوانیم سیره امام حسن را مورد بررسی قرار دهیم امام حسن در زمانی به حکومت و خلافت رسید اگر چه دوران خلافت آن حضرت کوتاه بود به عنوان نماینده رسمی طیف بنی‌هاشم قلمداد می‌شد برای روشن شدن این مبحث لازم است به اختصار در باب چالش موجود بین دو طیف بزرگ نسلی و نژادی  آن زمان بنی‌امیه و بنی‌هاشم اشاره بکنم همان طوری که می‌دانید از زمان حضرت هاشم بن عبد مناف که جد سوم پیامبر بود تعارضی بین ایشان و برادر زاده ایشان امیة بن عبد شمس پدید آمد و این تعارض طبیعتاً بر سر قدرت سیاسی و اجتماعی و مهم‌تر اقتصادی بود و این تعارض گرچه در ابتدا به نفع هاشم و فرزندان هاشم خاتمه یافت اما هیچ‌گاه بنی‌امیه از این وضعیت پدید آمده خرسند نبودند و همیشه به دنبال این بودند که بتوانند همیشه در مقابله با رقیب سیاسی ؛ اجتماعی و اقتصادی خودشان غلبه پیدا کنند و در ادامه با بعثت پیامبر اکرم این تعارض به حوزه فرهنگی کشیده شد و به بیان دیگر شکل فرهنگی بود گرفت و نهایتاً با بعثت پیامبر به نفع بنی‌هاشم  کاملاً خاتمه پیدا می‌کند

منظور شما از حوزه فرهنگی چیست ؟

در تاریخ آمده است مغیره می‌گوید ما با بنی‌هاشم تعارض کردیم و با ایشان به چالش برخاستیم  و به رقابت پرداختیم  و هر کاری که ایشان کردند ما سعی کردیم از ایشان جلوتر بیفتیم تا اینکه در بین مردم محبوبیتی پیدا بکنیم  و بتوانیم اقتدار خودمان را نشان بدهیم و ایشان وارد مباحث فرهنگی شدند و ما هم شدیم ایشان بخشندگی اختیار کردند و ما هم این کار را کردیم تا اینکه از بین بنی‌هاشم پیامبری مبعوث شد و دست ما بسته شد  و می‌بینیم که نگاه بنی‌امیه به مقوله نبوت هم یک نگاه اقتصادی و سیاسی ، اجتماعی است و بهر حال با بعثت پیامبر معادله کاملاً به نفع بنی‌هاشم تمام می‌شود و امویان دیگر نمی‌توانند به رقابت برخیزند گرچه سر دسته امویان ابوسفیان به عنوان دشمن بزرگ و دشمن اصلی اسلام و پیامبر  اقدامات بسیار سخت و شدیدی  را انجام می‌دهد و تا لحظه‌ای که امکان موفقیت را می‌دهد حاضر به همراهی پیامبر و مسلمانان نمی‌شود و در نهایت در سال هشتم هجری با فتح مکه ابوسفیان و خیل عظیم همراه او تسلیم  پیامبر اکرم می‌شوند و البته  تسلیم شدن ایشان هم به گونه‌ای  هست که می‌دانیم هرگز اسلام در دل و جان ایشان رسوخ نکرده بود ولی چون چاره‌ای  نداشتند مسلمان شدند و البته پیامبر در حق ایشان ملایمت و ملاطفت ویژه‌ای را ملاحظه می‌کند و آن‌ها را طلقاء می‌خواند ؛ طبیعی بود که بنی‌امیه که این‌گونه از صحنه رقابت خارج شده بودند هیچ گاه ساکت ننشینند

 در دوره خلفای اول دولت اسلامی  یعنی در دوره ابو بکر و در دوره عمر امویان توانستند اندکی آن فضای پیش از اسلام را باز سازی بکنند خصوصاً در زمان عمر که معاویه بن ابوسفیان  توانست در شام عمارتی را بدست آورد و بعد از مرگ او  یزید بن معاویه بر سر کار می‌آید و امویان که در پیش از دولت پیامبر در صحنه رقابت می‌کوشیدند تا با بنی‌هاشم رقابت کنند ولی با بعثت پیامبر مجبور به کناره‌گیری شده بودند توانستند آن فضا را باز  سازی کنند و دوباره یک نفسی بکشند و با روی کار آمدن عثمان که از امویان بود امویان یک نفس راحتی کشیدند و احساس کردند در این فضا آنچه را که به دنبالش بودند بتوانند بدست آورند و محقق بکنند و این داستان تاریخی را حتماً شنیده‌اید که وقتی عثمان به خلافت رسید ابوسفیان در آن زمان پیرمردی بود و نا بینا در جمع امویان حاضر شد و گفت آیا در جمع حاضر کسی از جمع حاضر وجود دارد یا نه ؟ گفتند خیر و او گفت : به شما این نصیحت را می‌کنم  حکومت و قدرت مثل توپی در زمین ما افتاده است و باید آن را به خوبی حفظ بکنیم  و با آن بازی بکنیم و حقیقت این است که بازی را با این پدیده بسیار مهم اسلامی انجام دادند و  نگاه ایشان به این پدیده یک نگاه ابزاری بود تا بتوانند آن قدرت پیشین خود را دوباره احیا  بکنند و برای رسیدن به آن اهداف اسلام را هم به عنوان یک ابزار وارد کار خودشان کردند و با تزویر تمام کوشیدند که خود را به عنوان سردمداران اسلامی وارد صحنه بکنند

در جریان قتل عثمان ما این جریان را می‌بینیم که معاویه خود را به عنوان خون خواه قرآن وارد صحنه می‌شود و با امیر المومنین به مقابله بر می‌خیزد و بعد از قتل عثمان و روی کار  آمدن امام علی طبیعی بود که کار بر امویان سخت می‌شود  اما آن‌ها از فاکتورها و آیتم‌هایی استفاده کردند  که فرهنگ عربی آن زمان می‌توانست با آن چیزها خام بشود مثل بحث خون خواهی عثمان و... بهر حال در دوران خلافت امیر المومنین معاویه کوشید با برداشتن علم  دیانت و خون خواهی عثمان به مقابله با امام علی بپردازد و طبیعی است که چهره و وجهه  امام علی در آن زمان  به گونه‌ای بود که کسی به راحتی خام معاویه نمی‌شد ولی اقداماتی که  معاویه کرده بود اثرات خود را گذاشته بود و در جریان حکمیت خود را به عنوان فرد برتر معرفی می‌کند و خام اندیش های عده‌ای کوتاه بین به نام خوارج باعث شد که در نهایت امام علی به شهادت برسد و این شخصیت بزرگ که می‌توانست حقیقت اسلام را به مسلمانان بفهماند و چهره بد و ناشایست امویان را از میان بردارد و معرفی بکند از میان رفت ؛ طبیعی بود که در این دوره معاویه به خوبی بتواند سر بلند بکند و خودش را به عنوان یک شخصیت دینی و به عنوان جانشین بر حق پیامبر بزرگ اسلام معرفی بکند اما بودند عده‌ای از مسلمانان که می‌فهمیدند کسی که شایستگی خلافت را دارد معاویه نیست لذا به سوی امام حسن مجتبی علیه‌السلام آمدند و ایشان را به عنوان خلیفه برگزیدند و با ایشان بیعت کردند اما چند نکته در اینجا وجود دارد که با توجه به آن نکات وارد مبحث بعدی می‌شوم و این چند نکته بسیار مهم هستند

چطور شد که معاویه توانست فضای جامعه مسلمین را به نفع خود تغییر دهد ؟

در فضای پدید آمده در این دوره  ؛ عملاً امام حسن را از توانایی مقابله با معاویه به عقب می‌راند و به تعبیر دیگر در این معادله وزن امام حسن علیه‌السلام را کمی کم می‌کند معاویه به نسل اول انقلاب اسلامی تعلق دارد و در اذهان مردم زمان خودش به عنوان صحابی رسول خدا و کاتب وحی محسوب منی شود و از نظر اجتماعی هم به عنوان برادر همسر پیامبر قلمداد می‌شد در حالی که  اما حسن علیه‌السلام به نسل بعد تعلق دارند گرچه ایشان هم جزء صحابی پیامبر هست چرا که امام حسن علیه‌السلام در زمانی به دنیا آمدند که شانزده سال از زمان ظهور اسلام گذشته بود و در زمان رحلت پیامبر اکرم امام حسن علیه‌السلام سن زیادی نداشتند و این مسئله‌ای بود که معاویه می‌توانست از آن بهره ببرد و سوء استفاده کند و این کار را هم کرد

 تجربه سیاسی :

 از سال 18 هجری معاویه در شام بجای برادر خودش به عنوان امیر فعالیت می‌کند و طبیعتاً در سال 40 هجری که امام علی به شهادت رسیدند و امام حسن رسماً وارد عرصه سیاسی شد معاویه 22 سال تجربه سیاسی را پشت سر گذاشته بود و طبیعتاً این هم یک نکته‌ای بود که معاویه می‌توانست روی آن تکیه کند و خود را به عنوان مرد توانمند تر به عنوان فرد توانمند تر  برای زمامداری وظیفه بزرگ خلافت و زمامداری نشان بدهد اگر ما به مکاتبات بین امام  حسن مجتبی و معاویه مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که معاویه در چند جا بر این نکته اشاره و پافشاری می‌کند به بیان دیگر می‌خواهد به مردم  القاء بکند که من از توانایی سیاسی و تجربه زمامداری برخوردار هستم در حالیکه امام حسن از چنین تجربه‌ای برخوردار نبود و او توانست با این مطالب امام را در یک رتبه پایین‌تری قرار دهد اگر چه از لحاظ دینی امام یک برتری غیر قابل قیاس با معاویه دارد و در این نکته هیچ تردیدی نیست بهر حال امام حسن فرزند رسول الله بود و امام حسن کسی بود که پیامبر در جاهای مختلف محبت خودش را نسبت به ایشان به مردم فهمانده بود و نشان داده بود و شایستگی‌های امام حسن را بر عنوان امام به مردم معرفی کرده بود تا آنجایی که فرمودند امام حسن و امام حسین امامند چه قیام کرده باشند یا نشسته باشند اما ما می‌دانیم  جامعه عرب جاهلی هنوز از آن فرهنگ جاهلی خودش فاصله نگرفته بود لذا  فرهنگ دینی آن غلبه خودش را پیدا نکرده بود

نکته دوم : در زمان خصوصاً خلیفه اول و دوم زمینه رقابت سیاسی مدعیان به طور مشخص تسطیح شد و برای روشن شدن این مطلب باید توضیح بدهم که ابوبکر بعد از خود عمر را جانشین خود معرفی می‌کند در حالی که در ذهنیت اهل سنت هنوز این ذهنیت وجود دارد که آیا پیامبر حق داشت جانشینی برای خود تعیین بکند یا خیر ؟ اما ابوبکر را مبرا می‌دانند و برای او چنین حقی را قائل شده‌اند متأسفانه و این همان چالش مهمی است که وجود دارد و اهل سنت نمی‌توانند آن را به خوبی حل کنند و من در اینجا کاری به این دو رویکرد شیعه و سنی ندارم ولی می‌خواهم این مطلب را بگویم که با روی کار آمدن عمر فضای جامعه از آن رویکرد دینی خودش اندکی فاصله گرفت عمر بعد از ده سال که در بستر مرگ قرار گرفت یک شورای صوری تشکیل داد که مشخص بود که از دل این شورا چخ کسی بیرون خواهد آمد اما نکته‌ای را که من می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که عمر با این عمل  خودش افرادی را وارد عرصه رقابت سیاسی کرد شاید تا قبل از این هرگز تصور نمی‌کردند که بتوانند عدل امام علی علیه‌السلام قلمداد شوند و طبیعی بود که این افرادی که در کنار املم علی به عنوان اعضای شورا انتخاب شدند و حقی همسان امام علی برای خلافت پیدا کردند این اندیشه و این فکر در جامعه آن روز ریشه پیدا کرد که پس برای تصدی خلافت ویژگی‌های خیلی خاصی لازم نیست و مهم این است که شخص بتواند این کار را انجام دهد و این هم نکته بسیار مهمی بود که بعدها معاویه از آن به خوب استفاده می‌کند

نکته سوم : بحث وجود و شکل گیری یک خشم علیه حاکمیت اسلامی است و با خلیفه کشی خود را نشان داد و خلیفه دوم عمر و خلیفه سوم عثمان کشته شدند و خلیفه چهارم امام علی  نیز به شهادت رسیدند یعنی در بین مسلمانان هنوز چیزی از رحلت پیامبر اکرم نگذشته بود که ما می‌بینیم که یک تعارضی بین آن فرهنگ ولو ظاهری دینی و آن فرهنگ  عربی جاهلی پیدا می‌شود و بروز آن در خلیفه کشی ظاهر می‌شود و من در اینجا نمی‌خواهم بگویم که عمر یا عثمان انسان‌های وارسته‌ای بودند و آنچه مردم انجام دادند به حق نبوده است اما این مطلب را می‌خواهم بگویم که آنانی که دست به این کارها زدند از سر دین خواهی جدی نبوده است بلکه عموماً بر اساس یک فرهنگی بوده است که فکر می‌کردند وجود این خلیفه‌ها نمی‌گذارد آن فرهنگ خود را پیش ببرند و بدتر  از آن را در زمان امام علی می‌بینیم و این نکته سومی  بود که نشان می‌دهد  فضا     و جو پدید آمده به نفع جریان اصیل اسلامی نیست

 نکته چهارم : وقتی که امام علی بر سر کار آمد  بر اساس آن پیش بینی که رسول خدا فرمودند که علی جان من برای تنزیل قرآن جنگیدم و تو برای تأویل قرآن خواهی جنگید واقعیت چنین است که در مسیر اسلامی و در نگاه مسلمانان انحراف و کج اندیشی غلبه یافته بود که امام علی باید تمام تلاش خود را کار می‌گرفت تا حقیقت دین و حقیقت اسلام را دوباره باز سازی و به مردم تفهیم بکند و تأویل قرآن را به درستی برای مردم بیان بکند و بدیهی بود که مردم خو گرفته به این فرهنگ این سه زمان سه خلیفه پیشینی که نزدیک به بیست و پنج سال  را به خود اختصاصاً داده بود به راحتی امکان پذیر نبود و امام علی مجبور بود با یک دسته از اقدامات اجرای عدالت را در جامعه محقق بکند ولی جامعه پذیرای چنین نگاهی نبود بهر حال خیلی‌ها در دوره پیش از امام علی بهرمند شده بودند و اگر عدالت می‌خواست اجرا بشود طبیعی بود که باید دست از بهرمندی های خود بکشند و ایشان هم راضی به چنین امری نبودند بهر حال امام کوشید تا حقوق بیت‌المال را و حقوق انسانی را به انسان‌ها برگردانند و آنان را که ممتاز شده بودند دوباره به ذیل بکشاند و آن قانون عادلانه اسلامی را اعمال کند و  جامعه آن روز نتوانست آن را بربتابد و پدید آمدن یک رقیب سیاسی جدی در دستگاه اموی که معاویه در رأس آن قرار دارد  نهایتاً امام علی در یک سناریوی کاملاً مشخصی محکوم شناخته می‌شود در جریان حکمیت و  امام کما کان کار خود را پیش می‌برد و در نهایت هم به شهادت می‌رسد اما جامعه آن روز فهم کرده بودند که اگر علی و علی گونه‌ها اگر بر سر کار باشند کارشان زار خواهد بود چرا که باید از خیلی از خواسته‌های خودشان دست بردارند و طبیعی بود این فکر به نفع معاویه و به ضرر لامایم حسن مجتبی علیه‌السلام ختم می‌شد و من می‌خواهم از عرایض خودم این نتیجه را بگیرم که امام حسن در دوره‌ای زندگی می‌کند که اگر چه مهر اسلامی را بر چهره خود دارد اما در یک فرآیند تاریخی و در یک مطالبات اجتماعی و سیاسی  زمان خودشان کاملاً  با یک جو جاهلی برخورد می‌کند جوی که تغییر آن آسان نیست و دگرگون سازی و تحول آن آسان نیست و طبیعی است که امام حسن باید آنچنان حساب شده عمل بکند که دشمن بیش از این نتواند استفاده بکند و در تخریب چهره حقیقی اسلام پیش برود می‌دانیم برای اینکه چهره امام حسن در اذهان مردم مخدوش بشود دستگاه اموی با بهره گیری از دستگاه‌های تبلیغاتی که در اختیار داشتند سعی کردند که امام حسن را یک انسان خاصی جلوه بدهند که با فرهنگ اسلامی خیلی سازگار نباشد و چندین تهمت به امام حسن می‌زنند که این تهمت‌ها امروزه اگر چه برای ما آشکار است که تهمتی بیش نبود و اهل فن و محققان به خوبی آن را در میابند اما برای مردم آن زمان که در جوی بسته زندگی می‌کردند و اختناق حاکم بود و بوق‌های تبلیغاتی در دست عده‌ای بود طبیعی بود که برای عده‌ای این تبلیغات اثر گذار باشد مثلاً بحث توجه امام حسن به لذائذ دنیایی و توجه به زن را آنقدر بزرگ مرده بودند که امام حسن یک شخصیت کثیر الطلاق است و به اصطلاح مطلاق است و خواستند با این حرف بگویند اگر شخصیت امام حسن را از سیاست کنار گذاشتیم به خاطر این بود که ایشان گرایشات دنیایی‌اش بسیار بود در حالی که امروزه اگر به تاریخ مراجعه می‌کنیم و داده‌های تاریخی را حلاجی می‌کنیم می‌بینیم که این یک دروغ فاحشی بود که می‌خواستند امام را یک انسان غیر سیاسی جلوه بدهند

بحث عدم توانایی  مواجه با بحران‌ها ترفند دیگری بود که حتی برای آن یک پشتوانه‌های دینی هم پیدا کرده بودند و روایت‌های جعل کرده بودند که مثلاً رسول خدا گفته است که فرزند من حسن اهل جنگ و دعوا و این مطالب نیست و در پرتوی این روایت سازی‌ها می‌خواستند نشان بدهند که امام حسن یک شخص دنیایی است و شخصیتی است که اهل آسایش و رفاه است و تهمت می‌زدند  که امام حسن خودش به دنبال صلح با معاویه هست و حتی شایع کرده بودند که امام حسن با معاویه صلح کرده است و با این شایعات خیلی‌ها را اطراف  امام حسن پراکنده کرده بودند مجموعه این فضاهایی که به وجود آمده بود فعالیت امام حسن را بسیار مشکل کرده بود اما با همه این‌ها می‌بینیم  که امام حسن در چنینی فضایی که به نظر من بدترین فضایی بود که به وجود آمده بود و در بین ائمه امام حسن علیه‌السلام را مظلوم‌تر از همه می‌دانم و هم مظلوم بود در زمان خودش و امام حسن را به گونه‌های مختلف در معرض تیرهای مختلفی قرار دادند و هم در مراحل بعدی چه در میان اهل سنت و چه در بین شیعه نیز شأن و شخصیت امام به خوبی شناسایی نشده است تا جایی که برخی امام حسن را در یک سوی ترازو قرار می‌دهند و امام حسین را در سوی دیگر و سیره خود را مستند به سیره امام حسین می‌کنند و گویا سیره امام حسن یک سیره مطرود و سازشکارانه است و در حالی که چنین نیست و از سر عدم معرفت چنین نگاهی می‌کنند امام حسن اتفاقاً بسیار حساب شده و دقیق خوب وارد صحنه شدند و طبیعی بود که در چنین فضا و شرایطی اخذ تصمیم درست کار آسانی نبود همان طوری که ما در زندگی پیامبر می‌بینیم که آن حضرت در جایی جنگ را برای پیشبرد اسلام مناسب می‌بیند و در یک جایی صلح را مانند صلح حدیبیه و امام حسن هم در فضای فرهنگی و سیاسی زمان خودش بسیار بدی به سر می‌برد که اقدام جدی کردن کار آسانی نبود و می‌بینیم در جوی که معاویه برای رسیدن به قدرت از هیچ اقدامی کوتاهی نمی‌کند امام آنچنان درست عمل می‌کند و در تدوین صلح نامه مشهور موادی و مفادی را می‌گنجاند که آیندگان فهم  بکنند که من در چه فضای سیاسی و فرهنگی بوده‌ام که مجبور به این صلح بوده‌ام و ایشان در مفاد آن صلح نامه آورده‌اند که من به شرطی این صلح را می‌پذیرم که کسی به کارهای گذشته‌اش تعقیب نشود و این بیان را به این دلیل امام منی آورد چون می‌داند که اگر معاویه به قدرت برسد می‌داند که او تصفیه حساب سیاسی می‌کند و بسیاری از شخصیت‌های  مسلمان را که در ترویج و تعمیق اسلام از جان و دل خود گذشتند را و دشمنان اسلام را با شمشیر خود از بین بردند مورد تعقیب حکومت معاویه قرار می‌گیرند و از میان می‌روند و امام حسن در صلح نامه خود این مطلب را می‌گنجاند و می‌فرمایند آنانی که برای اسلام کوشیدند باید خونشان همچنان محترم باشد و همچنین تاکید می‌کنند  که علیه هیچ یک از شیعیان رفتار ناخوشایند صورت نگیرد و امام می‌خواهد بفهماند که وضعیت شیعیان و کسانی که در حمایت از دین رسول الله کوشیدند و حسب فرمایش رسول خدا که علی مع الحق و الحق مع علی  به دنبال حق رفتند و معاویه بر سرکوب ایشان خواهد رفت لذا امام این مفاد را نیز در صلح نامه آوردند و همچنین می‌فرمایند که از امام علی جز به نیکی یاد نشود و ششید برخی بگویند چگونه امام این مسئله کوچکم را در صلح نامه خود مورد توجه قرار می‌دهند ؟ ولی به نظر من این مسئله بسیار مهمی بود چرا که امام علی سمبل حقیقت اسلام بود و آنچنان  خلافت اسلامی دچار انحراف شد که حکومت به ظاهر دینی با سمبل‌های اسلام حقیقی در حال معارضه بود لذا امام درخواست کردند که از امام علی جز به نیکی یاد نشود و همچنین درخواست کردند که در آمد یکی از بخش‌های سرزمین اسلامی در اختیار آن حضرت قرار بگیرد تا بتوانند با آن سرمایه اوضاع مسلمانان و شیعه بپردازند و ما از مفاد این صلح نامه می‌فهمیم که فضای سیاسی و فرهنگی آن زمان بسیار ناجور است و من اگر بخواهم  نکاتی را از این صلح نامه استفاده کنم می‌توانم بگویم که این صلح نامه نشان از یک جو اختناق بسیار سخت  حاکم را نشان می‌دهد که امام سعی بر تعدیل آن فضا دارد ؛ نشان از یک تزویر دینی دارد یعنی معاویه به عنوان کسی که مدعی دیانت است دارد از مسائل دینی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند و امام می‌خواهد نشان دهد که باید یک حد و مرزی بین اسلام حقیقی و غیر حقیقی داشته باشیم و چهره تزویر را بر ملا می‌کنند و نشان از یک نابسامانی در جامعه مسلمین دارد و همچنین نشان از خطر از بین رفتن شیعه را بازگو می‌کند امام با یک صلح نامه که مفاد بسیار متعالی است تا این فضا را تغییر دهد و هر چند بر امام مشهود بود که معاویه تن به این مفاد نخواهد داد لذا وقتی حجر بن عدی نزد پیامبر می‌آید و به اعتراض می‌گوید چرا این صلح را پذیرفتی ؟ امام در جواب می‌فرماید ای حجر این‌ها  ان گونه که تو می اندیش اندیشه ندارند و آن‌هایی که در مقابل ما قرار گرفته‌اند آن گونه نیستند که دیگران فکر می‌کنند و امام می‌خواهد بفهماند که معاویه و امثال او کار خود را انجام می‌دهند ولی امام با این کار خود برای آیندگان نشان می‌دهند که حق در چه جایگاهی قرار داشته و باطل کجا لوده است و در فضای فرهنگی روایاتی که از امام حسن وجود دارد خصوصاً در عرصه اخلاق نشان می‌دهد که امام چقدر پافشاری می‌کنند روی رعایت مسائل اخلاقی در توجه دادن جامعه به مسائل اخلاقی و در عرصه‌های دیگر هم امام خوب وارد می‌شوند خلاصه عرایض من این مطلب باشد که امام حسن به عنوان یک الگوی برتر و مصداق یک امام واقعی توانست با مسائل پیش آمده در زمان خودش مواجه بشود و اگر یک انسان مسلمانی  و یک شیعه واقعی در مواجه با مسائل زمان خودش عمل کند سیره امام حسن می‌تواند به عنوان یک الگوی بسیار خوبی قرار دهد و از سیره او استفاده کند .

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد