یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر و سپاس از شما و همکاران عزیزتان که به فکر افتادید یکی از مهم‌ترین مباحث قرآنی را که می‌تواند بسیاری از موضوعات دیگر را مورد بحث و پوشش قرار دهد  را مورد توجه قرار داده‌اید  و می‌توان این مبحث را از سنخ تفسیر موضوعی قرآن دانست و این موضوع از مباحثی است که به درد الان جامعه ما نیز می‌خورد


توجه دادن قرآن به تدبر در قصص قرآنی

قرآن به عنوان آخرین  و کامل‌ترین نسخه هدایت بخش انسان که برای تعلیم و تربیت انسان‌ها از آنچه که هست به آنچه که شایستگی آن را دارد نازل شده است از شیوه‌ها و روش‌های مختلفی برای تعلیم و تربیت استفاده کرده است و یکی از مهم‌ترین و پر حجم‌ترین آن بخش‌ها که آیات زیدی را به ود اختصاص داده اشاره به داستان‌ها و سر گذشت امم و انبیاء گذشته است همان چیزی که تحت عنوان قصص قرآن خوانده می‌شود که بسیاری از سنت‌های الهی اعتقادات و آموزه‌های اخلاقی و دستور العمل ها در قالب همان داستان‌ها بیان شده قرآن یکی از منابع تفکر سازنده و بیدار کننده و عبرت آموز تدبر در سرنوشت  داستان گذشتگان می‌داند مثلا در سوره اعراف پس از اشاره به بخشی از داستان بنی اسرائیل و همینطور داستان بلعم باعورا خطاب به پیامبر می‌فرماید « ... القصص لعلکهم یتفکرون » این داستان‌ها را برای مردم بازگو کن شاید بیندیشند پس هدف از این داستان‌ها قصه گویی نیست بلکه هدف بیدار شدن و هدایت شدن است و یا در به پایان داستان یوسف تدبر در قصص قرآنی را موجب عبرت ؛ هدایت و رحمت دانسته و اینگونه نتیجه گرفته است « لالولی الالبا و تصدیقا هدی و رحمه للمومنین »

تدبر در قصص گذشتگان در بیان امیر المومنین  

علی علیه السلام تدبر در کردار گذشتگان را موجب باز شناسی عوامل سعادت بخش  از عوامل زیان بار دانسته است و در سفارش به امام حسن می‌فرمایند : « پسرم درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام اما در کردار آن‌ها نظر افکنده‌ام  و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کمردم تا آنجا که گویا یکی از آنان شدم بلکه با مطالعه  تاریخ آنان گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده‌ام پس قسمت ....بباز شناختم »

داستان بنی سرائیل از مهم‌ترین داستان‌های مورد توجه قرآنی

در میان قصص قرآنی شاید هیچ داستانی به اندازه داستان قوم بنی اسرائیل و یهود چه در دوران شکل گیری و چه در دوران حاکمیتشان چه در دوران اصل نبوت به این پرحجمی و پر توجهی نیست و به یک بیان می‌شود گفت نزدیک به ده بار داستان بنی اسرائیل در قرآن بیان شده است و مورد توجه قرار گرفته است و من ادعا می‌کنم بسیاری از سنت‌های لایتغیر الهی ، بسیاری از قوانین الهی که امت‌های دیگر هم گرفتار آن می‌شوند در داستان بنی اسرائیل بیان شده است و داستان بنی اسرائیل ماکتی است از بسیاری از سنن و دستورات الهی که یقینا برای امت اسلامی می‌تواند عبرت آموزی فراوانی داشته باشد با توجه به اینکه خدا نه با بنی اسرائیل دشمن بود و نه خویشاوندی داشت و درباره بنی اسرائیل داریم که خدا هم به آنان فرصت‌های ممتازی داد و هم ایشان را گرفتار سخت‌ترین مصیبت‌ها کرد اما همه این‌ها تحت عنوان سنن الهی صورت گرفته است و همین مسائل درباره امت اسلامی هم قابل صدق است یعنی اگر شیوه ما هم مانند بنی اسرائیل باشد این سنت‌ها شامل حال ما هم خواهد شد  لذا شناخت جریانات بنی اسرائیل در پیمودن صراط مستقیم به ما کمک می‌کند علاوه برآن آنچه خداوند درباره بنی اسرائیل بیان می‌کند تنها گذشته نیست بلکه  با توجه ب روحی‌ات ثابت و همیشگی قوم یهود امروز هم وضع مسلمانان در رابطه با یهود را بیان می‌کند چون عمدتا قرآن اموری را درباره یهود بیان می‌کند که در بین  ایشان ثبات داشته است و بعدا بیان خواهیم کرد که این نژاد پرستی در ین قوم یهود بسیار سابقه دار است و الان هم ما با آن ماجه هستیم و می‌بینیم بنابراین تامل و تدبر در سیمای یهود در قرآن می‌تواند امت اسلامی را در موضع گیری در برابر این بزرگ‌ترین دشمن جهان اسلام هشیار کند و بتواند به ما از تاریخ درس دهد تا جلوی آن رخنه‌هایی که در گذشته از آن استفاده کردند و به عالم اسلام ضربه زدند الان بروی ایشان بندیم و بتوانیم به طور مناسب در برابر ایشان وضع گیری کنیم

مباحث مورد بحث درباره قوم یهود :

  • تاریخچه قوم یهود :

بنی اسرائیل کی و چجگونه شکل گرفتند و چه فرآیندی را طی کردند تا به زمان پیامبر اسلام رسیدند

  • فرصت‌های که خدا به یهود داد
  • مواضع فکری
  • اقدامات عملی یهود
  • سر انجام یهود
  • صهیونیسم و یهود

 

تاریخچه یهود :

 یهودیان مانند اعراب و آشوریان از  نژاد سامی هستند و نسل ایشان به فرزند حضرت نوح سام می‌رسد و جزو عبرانیان محسوب می‌شوند و به ابراهیم می‌رسند عظمت و و گذشته پر افتخار ابراهیم موجب شد که مسیحیت و یهود ابراهیم را از خود بدانند  و قرآن این نزاع را نزاع بی فایده‌ای می‌خواند و می‌گوید ابراهیم نه مسیحی و نه یهودی بود بلکه بنده مسلم خدا بود « ما کان ابراهیم ووحنیفا » او موحدی خاص و مسلمان بود و هر گز از مشرکان نبود حضرت ابراهیم حدود دو هزار و ششصد سال پیش از هجرت یا  دویست سال قبل از میلاد در شهر اور  بلدانیان در شرق بابل جنوب بین النهرین متولد شد و در هفتاد و پنج سالگی به همراه همسرش ساره و عده‌ای دیگر به کنعان کوچ کرد و درسن کهولت بالای 90 سالگی دو فرزند پسر به عطا کرد ابتدا از هاجر صاحب اسماعیل شد و چند سال بعد همسرش ساره اسحاق را به دنیا آورد و اسحاق بعدها صاحب دو فرزند دوقلو شد که نام  یکی را عیسو به معنای پر مو نامید چون در هنگام تولد بدن او موی فراوان داشت و دیگری را یعقوب نامیدند و یعقوب به معنای تعقیب کننده چون پشت سر عیسو به دنیا آمد و یعقوب بعدها دارای 12 فرزند پسر شد و داستان یوسف پیش آمد و سال‌ها بعد یعقوب به شوق دیدار یوسف به مصر مهاجرت کردند و این هجرت افرادی بود که همراه یعقوب از کنعان به مصر رفتند و در آنجا فرزنان یعقوب که بنی اسرائیل معروف شده بودند در مصر زندگی مناسبی داشتند ؛ زندگی بنی اسرائیل در مصر شکل گرفته و نخستین تجربه حکومت بنی اسرائیل به دوران وزارت و حاکمیت یوسف بر می‌گردد و در پرتو آن مصریان و فرزندان یعقوب که در دوازده قبیله شکل گرفته بودند زندگی خوبی را سپری می‌کردند و به تدریج در علوم و  فنون مختلف  پیشرفت‌هایی کردند و با فرهنگ‌های مختلف آشنا شدند ؛ این یک اشاره‌ای اجمالی بود از شکل گیری بنی اسرائیل

تولد موسی نقطه عطفی در سرنوشت بنی اسرائیل

بعد از وفات یوسف مصریان بومی نسبت به موقعیت مهاجرین بنی اسرائیل احساس نگرانی کردند و از حاکمیت ایشان نگران بودند و به شیوه‌های مختلفی تلاش کردند مانع سلطه ایشان بشوند و به نحوی  ایشان را به استثمار و کارهای حقیر و تحت کنترل خود دربیاورند چرا که ایشان مهاجر بودند و فراعنه و حاکان ایشان هم از هر گونه اذیت و آزاری در حق بنی اسرائیل کوتاهی نکردند و مخصوصا وقتی رامسس دوم که در ادبیات قرآن معروف به فرعون است وقتی او به حکومت رسید بسیار از بنی اسرائیل را به بندگی گرفت پیشویان به او گفتند فزندی از بنی اسرائیل به حکومت می‌رسد و حکومت و سلطنت تو را نابود می‌کند و فرعون با قساوت تمام دستور داد فرزندان پسر بنی اسرائیل را کشتند و شکم زنان باردار را می‌درید و بین زنان و مردان بنی اسرائیل فاصله و جدایی انداخت وبسیاری از زنان را به عنوان کنیز به خدمت گرفت و قرآن این مطلب را به زیبایی بیان می‌کند « یذبحون ابنا کم و ابراهیم 6 » اما اراده خدا چیز دیگری بود و در همین شرایط سخت یکی از بنی اسرائیل به نام عمران که با دختر عموی خود ازدواج کرده بود صاحب فرزندی شد که مادرش مدتی حدود سه ماه از دید جاسوسان پنهان کرده بود و اما این مخفی کاری ادامه داد و با الهام الهی فزند خود را در صندوقی گذاشت و به امواج رود نیل  انداخت و امواج رود آن نوزاد را به قصر فرعون رساند و به قولی همسر فرعون و به مشهوردختر فرعون او را از آب گرفت و نسبت به آن فرزند احساس محبت پیدا کرد و با اصرار فرعون را متقاعد کرد که آن فرزند را نگهداری کند و نام موسی که به زبان عبری به معنای از آب گرفته شده را آن‌ها برای او گذاشتند و به این آیت الهی جان او از مرگ نجات پیدا کرد و قرار شد او را به زنی  از زنان نی اسرائیل بسپارند  و او چون سینه هیچ زنی را نگرفت خواهر موسی او در آن نزدیکی بود و گفت من شما را به زنی راهنایی می‌کنم که این فزند سینه او را بگیرد و مادر موسی به عنوان ایه او را شیر می‌داد و پرورش می‌داد و قرآن می‌فرماید این کار مات بود که نگذاشتیم سینه هیچ زنی را بگیرئد و و را به مادرش برگرداندیم « و حرمنا له المراضع من هل ادلکم ... رددناه الی امه لا یعلمون » حضرت موسی در دامن دشمن بزرگ شد و روزی در شهر دید که یک قبطی با یک سبطی یعنی یکی از بنی اسرائیل با یکی از مصری درگیر شده‌اند و آن شخص بنی اسرائیلی از موسی کمک خواست و موی درگیر شد و فرد مصری کشته شد و لذا ناچار شد از مصر فرار کند و او به مدین رفت و با دختر شعیب پیامبر ازدواج کرد و به چوپانی مشغول شد و پس از اینکه به بلوغ لازم رسید مورد عنایت ویژه خدا قرار گرفت و صاحب علم  حکمت گردید و در سرزمین طوی سخن خدا را از درختی شنید و به نبوت مبعوث گردید و این مطالب در  آیات مختلف قرآن بازگو شد است مانند سوره قصص آیات 14 و 15 و بخشی از آن‌ها سوره طه آیات 11- 12 و او ماموریت پیدا کرد تا بنی اسرائیل را از مصر خارج کند و قرآن برای موسی معجزات فراوانی ذکر می‌کند که فقط درسوره آیه 101 نه معجره یاد می‌کند و حتی برای هدایت رعون  اقدام می‌کند « اذهب الی فرعون انه طغی » و در سوره اعراف هم بیان می‌کند « ثم بعثنا من بعدهم فظلوما » موسی در مصر به کمک برادرش بنی اسرائیل را جمع کرد و انسجام داد و منطقه مسکونی ایشان را نزدیک  هم قرار داد و ارتباطات ایشان را  با هم درست کردند و کاری کرد که در عبادت‌های جمعی مشکلی نداشته باشند و به آن‌ها نسبت به آینده بشارت داد که خدا وعده داده که شما پیروز خواهید شد در دوران اقامت 40 ساله زندگی موسی در مصر مطالب زیادی اتفاق افتاد و فرعون علی رقم همه معجرتی که می‌دید و مغلوب شدن ساحرانش و توبه گرایش ساحران به موسی  باز هم  سعی کرد که مردم دور موسی جمع نشوند ولی عده زیادی به موسی ایمان آوردند و قوم بنی اسرائیل تشکل قوی پیدا کرد و لذا فرعون تصمیم حمله به بنی اسرائیل کرد و در همان شب خدا به موسی امر کرد که با بنی اسرائیل شبانه ااز مصر خارج شو « شعری 52» صبح روز بعد که فرعون از این ماجرا خبر شد با سپاه خود به طرف بنی اسرائیل حرکت کردند و قوم بنی اسرائیل در مقابل امواج نیل را داشتند و از پشت سپاه فرعون  و گفتند که ما هلاک شدیم « انا لمدرکو » و در اینجا معجزه بزرگی رخ داد و بنیاسرائیل از آب گذشتند و این نقطه عطفی بود برای بنی اسرائیل

سر نوشت بنی اسرائیل بعد از گذشتن از آب

قوم بنی اسرائیل بعد از عبور از آب وارد و قضایایی که داشتند قرار شد وارد  سرزمین فلسطین شوند اما در سرزمین فلسطین حکومتی بود که بر مردم ظلم می‌کردند و موسی به بنی اسرائیل به دستور الهی فرمان داد که وارد این شهذ بشوی و با توکل الهی با حاکم ستمگر مبارزه کنید و در آنجا زندگی راحتی داشته باشید اما ینی اسرائیل با کمال جسارت گفتند ما هرگز وارد این شهر نمی‌شویم مگر اینکه این انسان‌های ستمگر از این شهر بیرون بروند و گفتن « فذهب انت قاعدون » تو و خدایت بروید بجنگید و ما اینجا  منتظر می‌مانیم  و خدا در برابر این برحورد بی ادبانه ایشان مجازات سنگینی برای ایشان در نظر گرفت و سرزمین فلسطین را 40 سال بر ایشان تحریم کرد و 40 سال در بیابان سرگردان شوند و در همین دوران سرسخت بود که موسی از دنیا رفت و اتفقات عجیبی افتاد و من به بعض ای ن اتفقا د دوران 40 ساله صحرا گردی فقط اشاره می‌کنم

الف – نزول الواح دهگانه در همین دوران بود موسی ماموریت یافت تا از قومش جدا شد  و به همراه گروهی  به کوه سیمنا برود و هارون را جانشین قرار داد و در مدت 40 شبانه روز عبادات و مناجات با خدا الواحی بر او نازل شد که آها را بروی سنگ وشته برای بنی اسرائیل بیاورد و تورات اصلی همین الواح است که مشتمل بر ده فرمان بوده است که آن ده فرمان هم عبارتند از : 1- برای خود خدایی جز من قرار مدهید 2- به بت سجده نکنید 3- نام خدا را به باطل نبرید  4- روز شنبه را گرامی بدارید 5- پدر و مادر را احترام کنید 6- کسی را به قتل نرسانید 7- زنا و کار خلاف عفت نکنید 8- دزدی نکنید  9- بر علیه همسایگان شهادات دروغ ندهید 10 – به اموال و ناموس بندگان و همسایگان طمع نورزید

ب- داستان گاو بنی اسرائیل است که در 67 تا 75 سوره بقره این داستانعلاوه بر اینکه نشان دهنده بهانه جویی و تلاش بنی اسرائیل برای فرار  از مسئولیت و تکلیف الهی است یکی از معجزات الهی را هم نشان می‌دهد  و بار دیگ رزمینه برای هدایت و بازگشت و تعالی بنی اسرائیل را بیان کرده است و امل این معجزه هم بر قلب سنگ ایشان اثر  نکرد

ج- گوساله پرستی از دیگر اتقاتی بود که در این دوران افتاد و در آن مدت 30 – 40 روه های که وسی به کوه طور رفته بود آن‌ها که مانده بودن تحت وسوسه‌های سامری به پرستش گوساله روی آوردند و همین امر غضب الهی را به دنبال داشت و اگر نبود شفاعت موسی آن‌ها به طور کامل هلاک می‌شدند  قرآن در چند جا به این جریان اشاره دارد مانند سوره بقره آیه 92 ، طه 85- 98 ، نساء 153 ، اعراف 148-152 به این داستان اشاره کرده‌اند

د- ماجرا موسی و حضرت خضر که جستجوی محل تلاقی دو دریا با بده ای ار بندگان خدا برخورد کرد و داشتان حکمت آمیز همراهی  موسی و خضر در سوره کهف 65- 82 بیان شده‌ات و نکات بسیار آموزنده‌ای دارد

ه- درخواست افراد همراه موسی رویت خداوند را کردند و جریان صاعقه پیش آمد و  همراهان موسی هلاک شدند و خود موسی بیهوش شد و موسی از خدا درخواست حیات دوباره کرد و زنده شدند

و- وفات موسی :

در سن 120 سالگی موسی از دنیارفت و چون هارون هم قبل  از  او ازدنیا رفته بود یوشع شریعت ا را تبلیغ کرد و بعد از حضرت موسی بنی اسرائیل با رهبری یوشع بن پیامبر وارد سرزمین فلسطین شدند پس بنی اسرائیل ذاتا اهل فلسطین نبودند به تدریج سازمان حکومتی ایشان محکم‌تر شد و به لطف خدا و پروی از شریعت موسی ایشان را بر عالمیان فضیلت داد « فضلتکم علی العامین» و این فضیلت و برتری که خدا بیان می کنذد به خاطر پیروی از موسی و عبادت و بندگی خدا بود نه به معنای برتری نژادی ایشان و لذا با از دست دادن ایمان و مخالفت انبیا الهی  و روی آوردن به نژاد پرستی نه تنها این فضیلت از ایشان سلب شد بلکه همین نژاد پرستی موجب سقوط ایشان شد  مقابل انبیا ایشساتدند   و بسیارس از انبیا را تکذیب کردند و بسیاری از انبیا را به قتل را رساندند و رویایی بنی اسرائیل با انبلیا دوران طولانی شد تا اینکه در دوران طالوت حضرت داود که از نیروهای طالوت بود به پیامبی مبعوث شد و جالوت را کشت و پس از مرگ طالوت مقتدرترذین حکومت بنی اسرائیل تشکیل شد و بعد از پسرش سلیمان ادامه دهنده آن حکومتی شد که هرگز نظیر نداشته و علاوه بر حیوانات و اجنه حتی عوانل طبیعی نیر تحت سیطره سلیمان بود اما متاسفانه یهود و بنی اسرائیل حتی با سلیمان هم درگیر شدند و او را به کفر و سحر متهم کردند « بقره 102 »

متلاشی شدن سازمان یهودیان

 بعد از سلیمان روند نزولی بنی اسرائیل شروع شد 600 سال قبل از میلاد ، بخت النصر  پادشاه بابل به بیت المقدس حمله کرد و یهودیان را کشت و ایشان را اسیر کرد و تمام آثلر  یهود از جمله نسخ‌های معدود تورات را سوزاند  و این حدود 70 سال طول کشید تا اینکه کوروش یهودیان در حدود سال 530 قبال از میلاد به بابل حمله کرد و سلطنت بلدانیان را منقرض کرد و بابل را فتح کرد و یهودیان را از بردگی و اسارت رها کرد لذا یهودیان علاقه زیادی به کروش دارند و با افکار و عقاید ایرانیان آشنا شدند و گروهی از ایشان در ایران ماندندو برخی به بابل برگشتند و تحت رهبری عذراء به فلسطین برگشتند و به وشتن کتب مذهبی خودشان و ساختن معابد روی آوردند و این وضعیت ادامه داشت تا اینکه حضرا عیسی به دنیا آمد بال تولد عیسی و ندای او که از یهودیان می‌خواست که به احکام خدا عمل کنند قوم یهود مقابل عیسی ایستادند و جر عده قلیلی که معروف به وترییون بودند با او همراهی نکرد « آل عمران 52 » سر انجام کاهنان با دولت روم همدستی کردند و تصمیم به قتل عیسی گرفتند و در دادگاه عالی یهود او را محکوم به مرگ کردند و به خیال باطل خودشان او را به صلیب کشیدند   « متی ، باب 27 » و بعد از عیسی گرچه او پطروس را جانشین خود کرده  بود اما یهودیان با نیرنگ پولس را به صورت ظاهر وارد مسیحیت کردند و به تدریج او را رهبر مسیحیان معرفی کردند یعنی؛  پولس یهودی است که وارد مسیحیت می‌شود و رهبری مسیحیان را به عهده می‌گیرد برای اینکه جهت دهی مسیحیت را در دست داشته باشند یهود اینکار را خواستند با اسلام هم بکنند و آنچه ما در جریان سقیفه می‌بینیم آن پولس ها هنر پیشگانی بودند که دیگران آن‌ها را هدایت می‌کردند ؛ پولس علاوه بر مخالفت با پطروس  و حواریون الهیات جدیدی را درست کرد که با تعالیم  عیسی منطبق نبود و مسسیحتی کاملا یهودی ایجاد کرد و مسیحیت را جوری کردند که مزاحم یهودیت نباشد و خاطرشان که از آن‌ها جمع شد با رومیان که تا دیروز با آن‌ها متحد بودند درگیر شدند که چرا شما حاکمیت داشته باشید و  همین امر باعث شد در سال 70 میلادی بار دیگر قدس به دست رومیان ویران شوند و یهودیان زیادی کشته شوند و به نقاط مختلفی پراکنده شدند و انواع خفت و خواری را در دنیا تحمل کردند و عداهی هم  رهسپار جزیرة العرب و دیار سر سبز یثرب و مدینه فعلی شدند

 چرا یهود یثرب را انتخاب کرد ؟

در این موضوع دو تحلیل متفاوت دارد یکی تحلیلی که اکثر مفسرین بیان کره‌اند و یک تحلیلی هم که برخی مورخین بیان کرده‌اند

 الف – یهودیان بعد از عیسی مهم‌ترین تهدید علسه خود را پیامبر موعود آخر الزمان می‌دانستند و می‌دانستند که اگر او آمد چه خواهد شد و می‌دانستند او از کجا شروع می‌کند لدذا رای مقابله با او سه نقشه کشیدند ابتدا تلاش کردند این پیامبر به دنیا نیاید لذا دست به ترور نیاکان پیامیر زدند و اول تلاش کردند متولد نشود لذا اقداماتی صورت گرفت که مشکوک است و ولاقعا می‌خواستند هاشم را ترور کنند واقعا می‌خواستند عبد الله را ترور کردند و واقعا عبد الله ترور شد منتهی خبر نداشتند که نطفه پیامبر منعقد شده است لذا  مرگ مشکوک هاشم در غزه و عبد الله در مدینه و تلاش برای ترور پیامبر در کودکی و نوجوانی بخشی از این توطئه است

ب- ایجاد مشکلات و موانع : گفتند نگذاریم پیامبر پیشروی کند لذا استقرار نیروهایشان از مدینه تا قدس هم بی حساب نبود و در مرجله نهیشان گفتنذ اگز ایبن هم نشد همان کاری را یا اسلام کنیم که با مسیحیت کنینم یعنی با ورود به اسلام خواستند اسبلام را هم یهودی کنند که در این سومی خیلی افشاری  کمردند مخصوصا با ناکامی در نقشه‌های قبلی این نظریه نظریه آقای تائب در کتاب یهود  تبار انحراف و هم فکرانشان هست

دیدگاه دوم :

در مقابل آن بسیاری از مفسران بیان کرده‌اند ایشان دنبال منجی بودن و ایشان می دانشتند آن منجی در مدینه به دنیا می‌آید و نسبت به پبیامبر آگاهی کامل داشتند لذا به مدینه آمدند

دیدگاه سوم :

علمایی از یهود به خاطر دنیا پرستی شان نگران بعثت پیامبر بودند و می دانشتند با بعثت پیامبر موقعیتشان متزلزل می‌شود  و ایشان شامل نظریه اول هستند  امام عموم مردم یهود اینگونه نبودند و آنها به انگیزه هدایت و سعادت وارد مدینه شدند

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٥ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد