یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم

شاعران عاشورایی

حجت الاسلام و المسلمین دکتر علیزاده مدیر گروه کتاب شناسی دائره المعارف پیامبر اکرم ( ص ) در پژوهشگاه باقر العلوم و مدرس ادبیات و معارف و از چهر های علمی و عاشورا پژوهان کشور می باشند ایشان دارای آثاری مانند ، سیری در سلوک حسینی در معرفی 500 کتاب درباره امام حسین علیه السلام ، مقالات و نقد آثار عاشورایی ، اسلام شناسی و تاریخ اسلام می باشند ، سرویس علمی فرهنگی خبر گزاری حوزه در گفتگویی با ایشان به واکاوی شخصیت و شعر عمان سامانی پرداخته است .


با سلام و تشکر از شما استاد عزیز به عنوان اولین سوال نگاهی اجمالی به بیوگرافی عمان سامانی  داشته باشید و بفرمایید شخصیت عمان از چه کسانی متاثر بوده است ؟

من هم متقابلا از شما و دیگر دوستانی که در ترویج فرهنگ و ادب فارسی و معرفی شاعران عاشورایی قدمی برداشته اند تشکر می کنم . قیام عاشورا و حرکت سید الشهدا بازتاب ، نتایج و ثمرات فراوانی داشته است که یکی از آنها ، هنر عاشورایی و بخشی از آن ادبیات عاشورایی است و باز بخشی از ادبیات عاشورایی شعر عاشورایی و منظومه های عاشورایی است و بیش از هزار سال از زمان "کسایی مروزی" تا به حال ادامه داشته است ، ادبیات عاشورایی در قرن 14 و 15 رواج کمی و کیفی فوق العاده ای در شعر ، نثر ، داستان و نمایشنامه نامه نویسی و... پیدا کرده است و همچنان فزاینده و رو به گسترش است در این بین نقش عمان در ادبیات عاشورایی بسیار برجسته است چرا که ایشان علاوه بر آن بعد ادبی و هنری و شاعرانه به عنصر برجسته عرفان نیز پرداخته است یعنی یکی از پیشکسوتان در عرصه عرفان عاشورایی جناب عمان سامانی می باشد و منظومه ایشان به "گنجینه الاسرار" مشهور شده است .

ترکیب فارسی " گنجینه " و " الاسرار " عربی چه سری دارد ؟ آیا این نوع ترکیب از نظر ادبی درست است ؟

نام این منظومه ترکیبی است از "گنجینه" فارسی با "الاسرار" عربی و این ترکیب غلط مشهوری شده است که شاید عمدی داشته اند و می خواسته اند "گنجینه" فارسی را با "اسرار" عربی گره بزنند .

آیا نامگذاری " گنجینه الاسرار " توسط خود عمان بوده است ؟ ممکن نیست نام  کتاب توسط نساخ یا بعدها نوشته شده باشد ؟

 من تحقیقی در این موضوع نکرده ام ولی نسخه های قدیمی همه با عنوان "گنجیة الاسرار"  به طبع رسیده است  و شاید ایشان نام "گنجینه اسرار " بر منظومه خود گذاشته بودند و بعد ها  مشهور به "گنجینه الاسرار " شده باشد . البته در گذشته دیوان هایی به وزان "گنجینه" مانند "کنز الاسرار" و "مخزن الاسرار " موجود بوده است و ممکن است ایشان نام "گنجیة الاسرار"   را از ایشان وامگیری نموده باشند . در زمان قاجار و عصر ایشان دوران عربی زدگی در نثر و شعر فارسی بوده است .لذا استفاده از " الف و لام " عربی هم جا افتاد ، اما اینکه خود ایشان این نام را بر منظومه خود نهاده باشند بررسی نکرده ام  ، ولی بهر حال ایشان در ردیف بزرگانی مانند سنایی عارف ، مولانا ، سید بن طاوس البته ایشان در قالب نثر از پیشروان بوده اند می باشند و عمان سامانی را بابد از این پیشکسوتان دانست اگر چه در دوره متاخر و معاصر افرادی شعر عاشورایی عرفانی نیز سروده اند  اما بهر حال این کتاب سبب شد که خیلی ها بسوی سبک او  رفتند و ادبیات عاشورایی عرفانی را دنبال کردند و منظومه عمان موجب  رواج این بخش از ادبیات عاشورایی شد و با فاصله کمی "صفی علی شاه" منظومه  "زبدة الاسرار "را سروده است و این دیوان با اینکه بسیار مهم و با ارزش و مفصل تر از " گنجینة الاسرار " است اما به پای گنجینه عمان نرسید  ؛ مرحوم اقبال و الهی قمشه ای نیز از پیروان سبک عمان هستند .

البته همه کسانی که مثنوی عرفانی سروده اند چه درباره عاشورا و چه در مباحث دیگر تحت تاثیر حکیم سنایی غزنوی  و بعد از او عطار و مولانا بوده اند و عمان هم به وزن مثنوی توجه داشته است

 کیست این پنهان مرا در جان و تن ****کزبان من همی گوید سخن

 فاعلاتن فاعلاتن فاعلن که وزن مثنوی است و پیداست که عمان لحن و زبان عرفای مثنوی سرای قبل از خود را کاملا لحاظ کرده است . ولی اصل کار او کار نو و بدیعی است یعنی او حماسه عاشورا و امام حسین علیه السلام را در یک دستگاه عرفانی ارائه داده است و کل حرکت اباعبد الله را در یک عرفان نظری و عملی مشاهد نموده است و بر این اساس تفسیر کرده است و تا زمان ایشان با این تفسیر به واقعه عاشورا نگاه نشده بود . دیوان و منظومه ای را نمی یابیم  که از آغاز تا انجام به اینصورت عارفانه به حماسه عاشورا نگاه کرده باشد و آن را به نظم در آورده باشد . البته مرحوم " صفی علی شاه" مسلما از لحاظ سواد و تجربه از مرحوم عمان سامانی قوی تر بوده است . کما اینکه زبده الاسرار او تفسیر عرفانی او بر قر آن بر این معنا گواه است و اما اهل ادب  و نظر اذعان دارند که اگر هم در بعض ابیات از عمان جلو تر است یا در سطح او سروده است اما اگر مجموع را در نظر بگیریم باز هم به عمان نمی رسد با اینکه مجال بیشتر و حجم بیشتری به اشعار خود اختصاص داده است اما منظومه او مانند عمان اقبال نیافت و در رجه بعد قرار می گیرد .

خصوصیت خاص شعر عمان عرفانی بودن آن است آیا این کتاب در عصر خود ایشان هم این جایگاه را یافته بود با اینکه این رویکرد و اقبال در عصر های بعد اتاق افتاد ؟

شهرت عمان و شعر او که در عصر قاجار می زیست بواسطه منظومه اوست و با توجه به اشعاری که در دیوان او مشاهده می شود اگر این منظومه نبود او در حد شاعران متوسط عصر قاجار بود و در آن صورت نام و اعتباری نداشت چرا که شاعران عصر عمان افراد زبردست  و مشهوری مانند قائانی ، مجمر ، وصال شیرازی ، صبای کاشانی و .. می باشند تا برسد به دوره مشروطه که دوران ملک الشعرای بهار است و با وجود این شاعران نامدار اگر عمان گنجینه الاسرار  را نسروده بود خیلی جایگاه مهمی نداشت .

آیا  تنها اثر عمان همین کتاب " گنجینة الاسرار " است ؟

 گنجینة الاسرار بعلاوه دیوان اشعار او که مجموعه ای از غزل و قصیده و مثنوی است مجموعه دیوان او را تشکیل می دهد و دیوان او بارها چاپ شده است اما هیچگاه اهمیت عمان را به دیوان او نداسته بلکه اهمیت و جایگاه عمان بخاطر مثنوی عرفانی عاشورایی اوست .

 بزرگان اهل معرفت چه نگاهی به ایشان داشته اند و اتهام غالی گری در اشعار او را چگونه ارزیابی می کنید ؟ آیا این مطلب ناشی از بد فهمی افراد نمی باشد ؟

غلو از نظر اعتقادی با غلو در ادبیات متفاوت است ، یکی ار هنر های شاعرانه اغراق های شاعرانه می باشد و این صنعت یکی از صنائع شعری می باشد و شاعر هر چه اغراق آمیزتر سخن بگوید شاعرانه تر سخن گفته است مثلا اگر در امری که بسیار عادی است مثلا به کسی مصیبتی برسد و شما در شعر می گویید : " ای آسمان خون گریه کن "   چون در این مطلب شدت غلو و اغراق بکار رفته است لذا اثر گذار و جانگداز است و اگر قرار باشد شاعر اغراق و مبالغه نکند و تا سر حد غلو  نرساند در واقع شعر او بی رنگ می شود .

برخی از ابیات او عبارتی مانند " سرخوش از صهبای آگاهی شدم ****دیگر اینجا زینب اللهی شدم " می یابیم با وجود اینکه  این اشعار صریح در غلو هستند آیا توجیه و محملی بر آن می توان یافت ؟

با شناختی که از عمان هست و تاییدی که بزرگان درجه اول شیعه و عرفان نسبت به ایشان داشته اند می توان دریافت ایشان این معانی را حقیقتا قصد نکرده اند ، داستان معروفی است که ایشان با جمعی از شیعیان لرستان و منطقه سامان به سامرا و عتبات عالیات مشرف شده بودند و در این سفر به زیارت میرزای شیرازی نائل می شوند ، وقتی میرزای شیرازی متوجه شدند عمان در این جمع حضور دارد به ایشان بسیار احترام کردند و کسانی که با میرزای شیرازی ملاقات کرده بودند عده ای از بزرگان و خوانین بودند و عمان را به عنوان زیارت نامه خوان و مداح همراه خود برده بودند  و به او اهمیتی نمی دادند و میرزای سیرازی که متوجه او شدند و شاید بخش هایی از منظومه او بدست ایشان رسیده بود آنچنان از عمان تفقد می کند که همگان تعجب می کنند و می فرماید ای کاش همه درسی که خوانده ام را به شما می دادند و ثواب این منظومه را به من می دادند و می توان این مطلب در نسخه های قدیمی تر دیوان عمان یافت .

 آیا گزارش شفافی از زندگی عمان بدست ما رسیده است ؟

متاسفانه اطلاعات کاملی دربار ایشان نداریم و تنها می دانیم که نام او "نور الله" فرزند " میرزا عبد  الله سامانی " و معروف به "میرزا نور الله " بوده است و در زمان خودش ملقب به "تاج الشعرا" می شود و تخلص شعری "عمان" را برای خود انتخاب می کند و چون از قریه "سامان" - سامان در چهار محال بختیاری و نزدیک سرچشمه زاینده رود قرار دارد - هستند به عمان سامانی معروف می شود. او  هم عصر ناصر الدین شاه بوده است و در زمان او شاعر دیگری به نام میرزا ابوالفتح خان دهقان سامانی زندگی می کند و برخی ممکن است "دهقان سامانی" را با "عمان سامانی" اشتباه بگیرند  اما این دو متفاوتند . عمان تحصیلات خود را از مکتبخانه شروع می کند و برای ادامه تحصیل به اصفهان می رود و در مدرسه نیماورد یا نیما رود اصفهان ادامه تحصیل می دهد و این مدرسه ، مدرسه بسیار مهمی در اصفهان بوده است و بسیاری از بزرگان اصفهان در آنجا درس خوانده یا تحصیل کرده اند و بعد از آن وارد مدرسه صدر اصفهان می شوند و علوم رائج زمان خود را در حد مقدمات و سطح حوزه  فرا می گیرد و در همان ایام با دهقان سامانی نیز هم درس بودند و در مدرسه جد بزرگ اصفهان ، بوسیله یکی از اساتیدش به نام میرزا محمد هادی پاقلعه ای به عرفان کشیده می شود و درجاتی در تهذیب و عرفان طی می کند و به کمالاتی می رسد و درباره ایشان اطلاعات بیشتری نداریم ، بهر حال ایشان ابتدا در سامان دفن می شوند و بعدا به "وادی السلام" نجف برده می شوند و بهترین نشانه بر فهم و عمق و ادبیات ایشان "گنجینه الاسرار " می باشد که در نوع خود بی نظیر است البته اگر با مثنوی مولوی یا عطار مقایسه شود در بخش هایی از آنها کم نمی آورد اما در مجموع نسبت به آنها در مرحله بعد قرار می گیرد اما منظومه عرفانی عاشورایی او  در جایگاهی است که کسی به پای او نرسید . بزرگانی در این وادی قدم برداشتند ولی کسی نتوانست جای  او را بگیرد

 چه عناصر عرفانی که در شعر عمان جلوه نمایی می کند  ؟

عمان در منظومه خود خیلی به دیدگاه ها و مبانی عرفان نظری ابن عربی پابند است و معلوم است که عمان در عرفان نظری استاد دیده است و از فصوص الحکم و آثار عرفانی ابن عربی بی خبر نیست عمان سامانی بر "عشق" به عنوان یک مبنای عرفانی تاکید فراوانی دارد و با ابن عربی هم افق و هم وادی به نظر می رسد و از اشعار او اینگونه فهمیده می شود که با مثنوی مولانا انس زیادی داشته است و این مطلب از تضمین هایی که در اشاره به ابیات مولانا دارد معلوم می شود لذا عمان در اصل عرفان متاثر از ابن عربی و مولاناست اما ابتکار او این است که کل ماجرای عاشورا بلکه از اول خلقت آدم را در آن سیستم و دستگاه عرفانی بریزد و از عهده خوب بر بیاید و خوب پردازش کند .و کسی مانند عمان نتوانست این مطلب را به انجام رساند .

تفاوت هایی که بین دیوان "زبده الاسرار "صفی علی شاه و "گنجینه الاسرار " عمان دیده می شود در چیست ؟

زبده الاسرار با اینکه تالیف و اثر طبع صفی علی شاه می باشد و ایشان با مبانی عرفان و تصوف به خوبی آشنا است و دلیل ما تفسیر عرفانی او بر قرآن و دیوان و آثار باقی مانده اوست ، اما کسی مانند عمان نتوانست این مطلب را بخوبی در قالب عرفان بریزد و از طرفی هم  کار عمان علی رغم حجم کم آن انسجام و پردازش بهتری دارد و ابیات عمان از لحاظ ادبی و ساختار عرفانی بالاتر و قوی تر است و ساختار خود کتاب هم منسجم تر است .

ار دیگر عناصر عرفانی در شعر عمان بگویید ؟

 عمان در عرفان مبتکر نیست و تحت تاثیر مولانا ، جامی و محی الدین است ، جامی و مولانا از شاعران متاثر از محیی الدین هستند و به قول استاد مطهری همه عرفای بعد از محی الدین بر سر سفره ابن عربی نشسته اند ( رک ؛  مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏5، ص: 149 ) لذا در این بخش عمان پیروی ایشان است ، لذا اگر حافظ در وادی عشق سخن می گوید که دیوان او  دیوان عشق است و اگر مولوی مطالبی در وادی عشق  دارد و  می گوید :

" هر چه گویم عشق را شرح و بیان **** چون به عشق آیم خجل باشم از آن"

آنچه جامی و حافظ و مولوی گفته اند همه ریشه در عرفان ابن عربی دارد و عمان در این قسمت ها ابتکار عمل چندانی ندارد و حرف ها همان حرف است اینکه عالم همه مظاهر و تجلیات خدا ست و انسان کاملی مانند امام حسین علیه السلام مظهر اکمل  حق تعالی است و در راه رسیدن به معبود قربانی می شود و حتی مسئله عرفانی دیدن عاشورا تنها از عمان نیست و بزرگی مثل سید بن طاوس هم به عاشورا و وقایع آن نگاه عرفانی دارد و در مقدمه لهوف حرف عجیبی گفته است او می گوید : « و لو لا امتثال أمر السنة و الکتاب فی لبس شعار الجزع و المصاب لأجل ما طمس من أعلام الهدایة و أسس من أرکان الغوایة و تأسفا على ما فاتنا من السعادة و تلهفا على امتثال تلک الشهادة و إلا کنا قد لبسنا لتلک النعمة الکبرى أثواب المسرة و البشرى‏ » اگر نبود که امر ائمه به عزای حسینی باید این روز را جشن می گرفتیم چرا که حضرت از چاه اشقیاء به دیدار حق رفته است ، می بینیم که سید  با نگاه عرفانی به واقعه عاشورا نگاه می کند پس عمان در اصل عاشقانه دیدن و عارفانه دیدن مبتکر نیست و دیگران هم این مطالب را  گفته اند منتهی ایشان در قالبی خوب قضیه را مطرح می کند لذا " گنجینة الاسرار " نمود پیدا کرده است و الا همان "می" و "عشق" و "قربانی" ی که  امثال حافظ و مولانا دارد او هم دارد .

در بین دیوان های عربی شاید کسانی مقدم بر عمان باشند آیا در این مطلب تحقیق شده است ؟

بعد از ابن فارض تا عصر حاضر ممکن است مطلب اینگونه باشد اما من در این زمینه بررسی نکرده ام اگر شیعه عرب زبان عارفی باشد شاید اینگونه نگاهی داشته باشد و من شما را ارجاع می دهم به کتاب امام حسین علبه السلام درشعر عربی از منشورات  انتشارات امیر کبیر و در آنجا شاید این مطلب آمده باشد .

 قطعا مطالبی مانند می ، قربانی ، عشق ریشه های روایی و قرآنی دارند ؟

بله همینطور است ؛ مثلا اصطلاح "قربانی" را در مناسک حج داریم و داستان حضرت ابراهیم مشاهده می کنیم « َ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی‏ أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُک‏ ؛ صافات آیه 102 »  و این اصطلاح ریشه در این آیه دارد  و حتی قبل از داستان ابراهیم این ماجرا بین هابیل و قابیل نیز مطرح است ( مائده ؛ آیه 27 )  ، اگر درباره امام حسین می گویند امام خود را قربانی کرد و علی اکبر را قربانی کرد اینها همه ریشه های قرآنی دارد و اگر عمان پیشروست بخاطر این است که این مطالب را در دستگاه عرفانی منظوم و در سطح بالا ارائه داده است .

عرفان حماسی در این منظومه چه جایگاهی دارد ؟

این منظومه بعد حماسی هم دارد ، در یک تقسیم بندی برخی از عرفا ، عرفان گریز دارند نه عرفان ستیز ، امام حسین عرفان حماسی و ستیز دارد و چقدر فرق است بین این دو نوع نگاه ؛ فکر کوتاه برخی از شیعیان در دوره انحطاط موجب شد که بعضی اسناد عجز به حضرت  دهند ، در حالی که خود امام می خواهند به نوعی این مطالب را از خود دفع کنند عده ای گفتند : امام حسین علیه السلام برای آب التماس می کند و در تعزیه ها خواندند و گفتند شاید این مطلب درخواست آب درست باشد اما امام برای دفع این توهم فرمودند : «الا و انّ الدّعى بن الدّعى قد رکزنى بین اثنتین بین السّلة و الذّلة هیهات من الذّله یأبى اللَّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیّة و نفوس ابیّه من ان نؤثر طاعة اللّئام على مصارع الکرام ...؛ تحف العقول، ص 170» یعنی اگر آب هم خواستند برای  این بود که اتمام حجتی بشود تا بعد ها نگویند او آب نخواست تا بدهیم ،  یا در مورد آب خواستن درباره طفل شش ماه حضرت نفرمود : من آب می خواهم بلکه فرمود ؛ شما با من جنگ دارید نه با این کودک و خود شما او را سیراب کنید و ایشان هم آن حرکت وحشیانه  را انجام دادند .

بخش حماسی دیوان عمان تحت تاثیر منظومه های حماسی بوده است و به نظر می رسد او با شاهنامه هم آشنا بوده است ؛ انس با شاهنامه در مناطق لر نشین بسیار رواج دارد و این مطلب از اسامی که بر فرزندان خود می گذارند و از قبر هایی ایشان و روحیه حماسی و رزم آوری ایشان آشکار می شود لذا مردمان آن خطه بعد حماسی و روحیه زیر بار زور و ذلت نرفتن را داشتند ،  در بعد حماسی منظومه های حماسی مانند "الهامی نامه" یا "باغ فردوس" اثر طبع الهامی کرمانشاهی را مشاهده می کنیم ،در واقع شاهنامه امام حسین ( ع ) است  که حماسی و با همان وزن در مورد امام حسین سروده شده است . اما عمان این ابتکار را دارد که حماسه و عرفان را با هم پرداخت و عرفان حماسی ارائه داد و در این باب استاد جوادی آملی نیز کتابی با عنوان حماسه و عرفان دارند .

فهم دیوان عمان مشکل و دشوار است آیا شرحی بر این دیوان بغیر از شرح کلانتر انتشار یافته است و فهم آن مبتنی بر چه مقدماتی است ؟

فهم گنجینه عمان سامانی مشکل است لذا آن تعمیم و گسترشی که مانند شعر محتشم  دارد نیافته است و این مطلب دو جهت دارد الف ) درک دستگاه نظری عرفان مشکل است ، نگاه وحدت وجودی و اینکه عالم را تجلیات و مظاهر حق بدانیم  از یک توحید خاص و فلسفه متعالیه صدرایی یا عرفان نظری ابن عربی بر می خیزد لذا فهم آن دشوار است گرچه اصطلاحات بکار رفته در دیوان عمان مانند آیینه ،می ، عشق در بین مردم رائج است اما درک این دستگاه نیاز به تعلیم و تعلم و استاد دارد و اساسا تماشاگه راز شهید مطهری به همین  دلیل نگاشته شد و استاد مرتضی مطهری به شرح اصطلاحات حافظ پرداخت تا مردم به سوی معانی عامیانه نغلتند و تصور نکنند مراد از "می" ، شراب است کما اینکه این برداشت غلط را درباره خیام تصور می کنند و می گفتند : خیام اهل می خوارگی بوده است و شاید بعض مقدسین تصور کنند عمان اهل انحراف بوده است چرا که عاشورا را با می و شراب و معشوق مطرح نموده است ب) دلیل دوم دشواری فهم دیوان عمان زبان عصر قاجار است ، رسم رائج ادبای عصر قاجار که عرب زده هستند ، استفاده فراوان از کلمات عربی مانند " استسقاء ، اخت الوقار ، اطفا السراج ، تسویل ؛ تلبیه ، تفویض و.. می باشد که بر دشواری فهم آن برای عوام افزوده است ،حتی عمان به فرقه کلامی اعتزالی اشاره می کند یا به عالم "الست" اشاره دارد لذا همه این امور فهم دیوان عمان را برای مخاطب مشکل می کند مثلا مولانا اصطلاح  "جف القلم "را مکرر بکار می برد و مردم عادی از کلماتی مانند "بط" بجای "مرغابی" و "بسمل" بجای "قربانی" و "سبط" بجای "فرزند" و "سجیل" بجای "جهنم" اطلاع ندارند و این مطالب باعث دشواری فهم منظومه است عمان در جایی فرقه "حلولیه" را رد می کند و مردم عادی آشنا نیستند و نمی دانند "حلولیه" فرقه ای از صوفیه است که معتقدند حق تعالی در بعض انسان ها حلول می کند و اتفاقا ایشان با برخی جنبه های افراطی غلو می ستیزد اما شاعر است و گاهی در اوج تعابیر ادبی مطالب می گوید که خارج از حد شرعی است و با این وجود این امور باعث نشده که این منظومه از ارزش بیفتد و شاید هم بعض ابیات به منظومه او افزوده شده باشد اما راجع شرح به غیر از شرح استاد کلانتری دو شرح دیگر دیده ام که الان نام آنها  بخاطر ندارم  .

با توجه به رونق حکمت و فلسفه در تهران و اصفهان در عصر قاجار آیا عمان از این مطالب متاثر نبوده است ؟

 ممکن است اما اثبات آن نیازمند تحقیق و بررسی است  .

آیا تمام دیوان در سبک مثنوی است ؟

 تمام آن بر وزن "فاعلاتن فاعلاتن فاعلات" یا فاعلن در" بحر رمل" می باشد و مطابق مثنوی مولانا است کما اینکه  "الهامی نامه" یا "باغ فردوس" درست بر وزن شاهنامه است .

چرا قالب مثنوی را انتخاب کردند ؟

 غزل بین 6 تا 13 بیت و کم حجم است اما منظومه برای بیان مطالب تاریخی و داستانی است در مثنوی بیت های هر مصرع با مصرع دیگر هم قافیه هست لذاست که به این قالب مثنوی می گویند یعنی جفتی و در قالب مثنوی لازم نیست در بیت بعدی از همان قافیه قبل استفاده کرد لذا دست شاعر برای قافیه سازی باز است و وزن هم وزن روان و نسبت آسانی است و هر چه بخوای می توانی مطلب را گسترش بدهی  و تکرار قافیه هم اشکالی ندارد 

لذا مثنوی نویسی سابقه زیادی دارد از مخزن الاسرار نظامی تا به حال این سیره ادامه داشته است .

مولانا می گوید  :« گر شود بیشه قلم دریا مدید  *****  مثنوى را نیست پایانى پدید » مشهور است مولانا دفتر هفتمی هم می خواسته بسراید و خلاصه آخر دفتر ششم باید چند نقطه گذاشت چرا که نتوانست داستان آخر مثنوی را که داستان "قلعه باب الصور" را به پایان برساند . لذا جا برای کار دارد اما غزل محدود است ، قصیده طولانی داریم اما باز قافیه و ردیف و وزن دست شاعر را می بندد اما در مثنوی دست شاعر باز است .

نگاه عمان به امام حسین  علیه السلام و وقایع عاشورا چگونه نگاهی است ؟

جانبازی جمعی از عاشقان به رهبری یک عاشق ممتاز الهی که او یاران و اصحاب خود را در راه معشوق و برای رسیدن به او  قربانی می کند و این  نگاه در عرفان شیعی بسیار با عرفان مسیحیت متفاوت است آنها می گویند : مسیح خود را قربانی گناهان بشریت می اما در نگاه عمان امام حسین در اینجا ذره ای است که رقص کنان به خورشید می پیوندد ؛ یعنی همان وحدت وجود که امام حسین علیه السلام مظهر و تجلی حق تعالی است و در شهودی که نموده و در قرب و وصالی که یافته دوباره به حق پیوسته است و عمان حتی اشقیاء را در مظومه جا می دهد و می گوید : آنها هم مامور هستند و ایشان سر مستان "می" شقاوتند و آنها هم باید باشند تا امام حسین به آن درجه برسد البته آنها  فیب شیطان را خورده اند ، حتی در دیدگاه عرفانی ،بعضی شیطان را هم تطهیر می کنند و می گویند تقدیر شیطان این بود و خدا خواست تا او اینگونه شود والا شیطان هم از عشقی که بخدا داشت سجده بر غیر خدا نکرد البته از این انحراف عمان مبراست اما برخی که به غلو و کشیده شده اند ، شیطان را هم تقدیس و تطهیر می کنند و می گویند شیطان گفت : و لو از نظر تو بیفتم ولی کسی را در شان تو قرار نمی دهم البته این انحراف است و خدا نمی خواهد او مشرک شود .اما عمان در مورد اشقیاء و شیطان قائل است ایشان هم تجلی اسما الهی هستند ، تجلی اسم قهر الهی یا مضل الهی هستند خدا هم هادی و هم مضل است و این تعابیر را دارند .

 پیشنهاد ؟

 در صفحه اندیشه جریانات مختلف فرهنگی اجتماعی و فلسفی عرفانی و... مطالب نقادانه و عالمانه درج شود .

با تشکر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٦ توسط ح.کرمی