یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

بسم الله الرحمن الرحیم


 در ابتدا تشکر می کنیم از شما استاد محترم که وقت شریفتان را در اختیار ما قرار دادید

سوال : لطفا خودتان را معرفی کنید و از آثار و سوابق علمی تان بگویید؟

-          بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمین و الصلوه و السلام علی محمد و آله الطاهرین ، تبریک عرض میکنم ایام خجسته ای را که در پیش است و ایام مبارکی را که پشت سر گذاشتیم .

بنده محمد حسین ایراندوست هستم و حدود بیست و چند سال است که ریاست دانشگاه آزاد چند شهر را بر عهده دارم و در کنار آن نیز فعالیت علمی و تحقیقی داشته ام و گاهی همراه با یک تیم تحقیقاتی انجام داده ام و به کارهایی که انجام داده ا یم اشاره ای سریع میکنم

 زمانی که  در دولت طرح تکریم ارباب رجوع به تصویب رسید و قرار بر این شد که دستگاه های اجرایی این طرح را اجرا بکنند ، مبانی علمی و دینی طرح تکریم کمتر مورد بحث  قرار گرفته بود و کتابی را تنظیم کردیم با عنوان« مبانی علمی و دینی تکریم ارباب رجوع» که در سال های 85 – 86 آماده شد وبرای استفاده در کارگاه های آموزشی که طرح تکریم را آموزش میدادند به چاپ رسید.


همچنین در حدود سال های 82-83 که جنجال های سیاسی در این مسئله حجاب  مطرح شده بود کتابی نوشته ام  با عنوان «جنجال حجاب» که مباحث فقهی ؛ تاریخی و شبهات مخالفین را در زمینه حجاب و نقدها و نظراتی که در پایگاه های  مختلف اینترنت در زمینه حجاب بوده است راجمع بندی کرده ایم .

همچنین دو طرح پ‍ژوهشی داشتیم با عنوان ؛ « انگاره های ذهنی روحانیون » راجع به تهاجم فرهنگی و همچنین طرح دیگری داشتیم با عنوان « نقش دانشگاه آزاد اسلامی در ترغیب و گرایش طلاب حوزه علمیه قم به تحصیلات دانشگاهی » که این طرح هم در چند سال پیش به پایان رسید و نتایج خوبی هم داشت .

اما در زمینه مقالات ؛ مقالاتی که نوشته ام بیشتر در زمینه فلسفه و مسائل فرهنگی است مثلا « هویت از منظر فیلسوفان » یکی از مقالاتی است که نوشته ام ؛ همچنین مقاله ای دارم با عنوان  « مسئله هنر و فلسفه هنر از نگاه ملا صدرا » که در همایش بین المللی  ملاصدرا ارائه شد و به چاپ هم رسید ؛ همچنین در زمینه «حکمت تشبیهی و حکمت تنزیهی از دیدگاه ملاصدرا» مقاله ای ارائه داده ام  که در همایش بین المللی ملاصدرا به چاپ رسیده .و در زمینه فرهنگی هم مجوعا 27 مقاله مختلف در مجلات علمی پژوهشی ، و علمی فرهنگی ومجلات داخلی به چاپ رسید ه است .

سوال : منشاء فکری قاضی سعید و ریشه تفکرات ایشان از چه مبادیی سرچشمه گرفته است و شخصیت هایی که در شکل گیری نظام فکری قاضی سعید موثرشمرده میشوند چه کسانی بوده اند ؟

-          یکی از مهمترین شخصیت هایی که در ایشان تاثیر فراوانی داشته است استاد ایشان جناب ملا رجبعلی تبریزی است ( متوفی به سال 1080 ه ق) که یک مکتب خاصی را در اصفهان بنیانگذاری کرد و عموم دیدگاههای فلسفی مرحوم قاضی سعید قمی متخذ از ایشان است لذا مناسب است که نکاتی از زندگی فلسفی ملا رجبعلی تبریزی و جایگاه علمی ایشان عرض بکنم .

مرحوم  ملا رجبعلی تبریزی نزد شاه عباس دوم جایگاه معتبری داشت و بعد از او نزد شاه سلیمان صفوی جایگاه ویژه ای داشت و شاهان صفوی به منزل ملا رجبعلی میرفتند و برای او یک احترام خاصی قائل بودند .

مدرسه شیخ لطف لله اصفهان مدرسه ای بود که مکتب فلسفی ملا رجبعلی در آنجا تدریس میشد و محل تدریس ایشان آنجا بود و به قول شیخ آقا بزرگ تهرانی : « جمع غفیر » که جمع فراوانی از علاقمندان حکمت و فلسفه در مدرسه ایشان حاضر میشدند من جمله مرحوم قاضی سعید قمی و برادر بزرگترش میرزا محمد حسین .

ملارجبعلی شاگردان مشهوری دارد ؛ یکی قوام الدین محمد اصفهانی ، که رساله هایی از او مانده است ؛ برادر بزرگتر قاضی سعید معروف به میرزا محمد حسین طبیب قمی ، و همچنینی ملا محمد رفیع پیر زاده ،و همچنین ملا محمد تنکابنی که این ها معروفترین شاگردان مکتب ملا رجبعلی هستند، که آثار فلسفی ملا رجبعلی در اکثر آراء و نظریات فلسفی  ایشان هویداست .

 بحث اشتراک لفظی وجود

یکی از مسائلی که ملارجبعلی به آن اعتقاد داشت هرچند حرف جدیدی نیست و قبل از ایشان هم سابقه دارد بحث « اشتراک لفظی وجود » هست بین واجب الوجود و ممکن الوجود .همانطوری که میدانید لفظ وجود برای تمام ماهیات در عالم ممکنات و خداوند بکار میرود که« آسمان هست »،« زمین هست» ،« انسان هست» و برای خدا هم بکار میرود که «خدا هست ». هم برای ذات خدا که خدا هست و هم برای صفات کمالی اش که خدا عالم هست و...این مفهوم را امثال ملارجبعلی تبریزی به این صورت بیان کرده اند و گفته اند : ما یک وجود داریم برای ممکنات که نامش را میگذارند «وجود مخلوقی» که این مخلوق خلق شده توسط خالق و در این وجود مخلوقی و وجود ممکنات اگر قائل به اشتراک معنوی وجود بشویم مشکلی ندارد یعنی یک لفظ داشته باشیم و یک معنای عام که دارای افراد مختلفی است که آن معنی برهر کدام از این افراد در یک مرتبه ای  صادق است و تشکیکی باشد.

اما بین واجب و ممکن نمیتوان کلمه وجود را به معنی مشترک معنوی دانست و هیچ گونه اشتراکی بین این دو نیست

و کاملا تفاوت و مغایرت هست لذا اعتقاد داشت به اشتراک لفظی وجود و این درست در زمانی بود که اشخاصی مثل ملاصدرا و دیگران رای داده بودند به اشتراک معنوی وجود .

و بحث اشتراک معنوی و لفظی وجود یک بحث خیلی قدیمی است و فقط به زمان ملاصدرا برنمیگردد ، دوران ملاصدرا بحث اصالت وجود بود که در زمان ایشان بحث جدیدی بود همچنین بحث تشکیک وجود

اما بحث اشتراک وجود اعم از اینکه لفظی باشد یا معنوی مربوط به خیلی قبل از ایشان است حتی مطالبی  از ارسطو هم دیده میشود که دال بر اشتراک لفظی وجود است و حتی متکلمین قائل به اشتراک لفظی وجود بودند و بنا براین یکی از آراء فلسفی ملارجبعلی که  روی اذهان شاگردانش خصوصا مرحوم قاضی سعید قمی تاثیر گذاشت ،همین بحث است که در جای خود بحث میشود .

 اعتقاد به اصالت ماهیت 

دومین اعتقادایشان، اعتقاد به اصالت ماهیت است ، که ملارجبعلی قائل به اصالت ماهیت بود البته  با تعبیر خاصی که از آن داشت .

 منکر حرکت جوهری

از دیگر اعتقادات او انکار حرکت جوهری است و این ها خورده گیری هایست که در واقع بر مکتب ملاصدرا کرده اند .

 منکر وجود ذهنی

باز از دیگر اعتقادات ملارجبعلی انکار وجود ذهنی است و وجود ذهنی به آن معنایی که در حکمت متعالیه هست را ایشان قبول ندارد

 منکر عینیت صفات با ذات در واجب الوجود بالذات

-          از دیگر آراء ملارجبعلی ، این بود که ایشان عینیت صفت با ذات  را در مورد حضرت حق رد میکند و با استدلالی قائل بود ؛ نه زیادت صفات بر ذات کما اینکه متکلمین میگفتند و نه عینیت صفات با ذات است کما اینکه حکماء بعضا میگفتند .

-          لذا خورده گیری هایی که جناب ملارجبعلی گرچه خورده گیر های فلسفی است اما متوجه فلسفه به معنای عام نبود و اتفاقا حکمت و فلسفه را هم خیلی مهم و ضروری میدانست و برای حکمت و فلسفه خیلی ارزش قائل بود .

 س- استاد ببخشید ، ملارجبعلی معاصر ملاصدرا بوده اند؟

-          بله ، وفات ملا رجبعلی 1080 ه.ق بوده  و ملاصدرا حدود بیست الی سی سال قبل بوده.منتهی با این توضیح که افرادی مانند ملاعبد الرزاق کاشانی و ملا محمد محسن فیض کاشانی که شاگردان ملا صدرا بودند ، همزمان بودند با ملا رجبعلی تبریزی و همان زمانی که ملا محسن و ملاعبدالرزاق درس داشتند همان زمان هم ملارجبعلی درس داشت و دوره ای از تبیین نظریات ملاصدرا گذشته بود و پس از آن افرادی مثل ملارجبعلی ها یک فلسفه ای را در اصفهان وضع کردند که به اصطلاح معتدل بود

مرحوم آقا برزگ تهرانی در «الذریعه» میگوید : مکتب فلسفی ملاصدرا حاد بود که تعبیر میکند به «الحاده» ولی مکتب فلسفی ملارجبعلی معتدل بود ، پس از اینکه مکتب فلسفی حاد ملاصدرا  مطرح شد ملا رجبعلی در سدد یک مکتب معتدلی برآمد و شاگردانی را هم تربیت کرد مثل قاضی سعید قمی و مثل ملا محمد رفیع پیر زاده .

شما اگر آثار قاضی سعید را مطالعه بکنید مثل شرح توحید صدوق ، کلید بهشت و.. دیگر آثار ایشان گویا جناب ملارجبعلی است که  خودش را در کتابهای قاضی سعید نشان میدهد . و حتی قاضی سعید کتابی دارد با عنوان « البرهان القاطع و النور الساطع » و استادش کتابی با همین نام دارد که به فارسی نوشته است و ایشان همان کتاب را با یک تغییراتی به عربی  نوشته است، و در واقع یک نوع ترجمانی است از کتاب استاد

وخورده گیری هایی که در کتب ایشان در مسائل فلسفی دیده میشود به نوعی نقدهایی است که بر مکتب فلسفی ملاصدرا داشته اند و در بروز و ظهور این خورده گیریها  مسائل سیاسی آن ایام و سعایت هایی که از ملاصدرا میشد بی تاثیر نبوده است  و این جریان باعث این مطلب میشد که بعضی ها ازهمان اول با دید انتقادی وارد مطالعه کتب ملاصدرا بشوند .

قاضی سعید اگر یک دهه در پای درس ملارجبعلی بوده ؛ پای درس ملا محسن هم بوده و زودتر هم بوده چون ایشان قم زندگی میکردند  و بعد رفتند اصفهان . یکی از اساتید ایشان ملا عبد الرزاق است البته درباره  ملا عبدالرزاق بعضی ها  تشکیک کرده اند که از لحاظ سنی که نمیتواند استاد قاضی سعید بوده باشد.

لذا فردی که هم مکتب فلسفی حاد را دیده به قول شیخ آقا بزرگ  و هم مباحث ملا رجبعلی را درک کرده و آشنایی او با فلسفه صدرایی مقدم بر فلسفه مکتب ملا رجبعلی است ، قصد نقد اصل فلسفه را نداشته بلکه یک خورده گیری هایی است بر دیدگاه های جدید جناب ملاصدرا .

جناب پیرزاده کتابی دارد که تقریر درس استاد هست ، استاد در سالهای آخر عمرش توانایی تحریر و کتابت نداشت و از شاگردی که خیلی برای او حرمت قائل بود خواست که املاء ایشان را بنویسد و استاد میگفت و جناب ملا محمد رفیع می نوشت و کتابی نوشته شد توسط ملا رفیع به نام «المعارف الالهیه» و ایشان در مقدمه این کتاب میگویید: « الحکمه اذا اصل اصیل فی دین الله » و اینطور برای حکمت و فلسفه ارزش قائل بوده ، اصلا معتقد بودند پیامبران حکیم بودند و از فرمایشاتشان این هست : «حکمت نه تنها سبب میشود که ما را از دین بری کند؛ بلکه ما را به کسب دین حریص تر میکند» .

پس خرده گیری هایی که شده بر اصل فلسفه نیست ؛ چون بعضی ها بخاطر اشتراکی که در دیدگاه های ملا رجبعلی و ملا رفیع و قاضی سعید و مکتب تفکیک هست گمان کرده اند که ایشان جزو منتقدان فلسفه هستند ؛ مثلا چون دیدند میرزا مهدی اصفهانی قائل است به اشتراک لفظی وجود و می گوید : خدا برتر ازوجود هست  و شان خدا برتر از این است که شما بگویید چه وجودی هست . یا در بحث عینیت صفات با ذات همان حرف ایشان را میزند ، بخاطر همین تشابه دیدگاهها گمان کردند که امثال قاضی سعید واساتیدش هم فلسفه را قبول نداشته اند ! که چنین نیست. و زاویه نگرش بنیانگذار مکتب تفکیک نسبت به فلسفه با زاویه دید قاضی سعید قمی و ملا رجبعلی نسبت به فلسفه ، زمین تا آسمان فرق میکند و اینها مدرس بودند ، موید بودند ولی نظر خاصی داشتند .

حالا سوال این است که چرا ملا محمد رفیع «معارف الالهیه » را نوشت با اینکه قاضی سعید از شاگردان طراز اول ملارجبعلی بود ؟!

هانری کربن ؛ تحلیلی دارد و میگوید:

جناب ملا محمد رفیع پیرزاده یک ارتباط عاطفی و روحی با استادش پیدا کرده بود و فرزند معنوی استاد محسوب میشد و رابطه مرید و مرادی با استاد داشت و خود پیرزاده از نواد ه های شیخ زاهد گیلانی است و یک گرایشات عرفانی داشته ، خود ملارجبعلی هم همینطور بوده و یک انسان وارسته ، زاهد و عارف بوده است.

 س- با اینکه قاضی سعید شاگرد امثال فیض کاشانی و ملا عبد الرزاق کاشانی بوده ولی چرا در گرایشات فلسفی اینقدر به ملارجبعلی تمایل پیدا کرده است؟

-          در این باره علت خاصی ذکر نشده ، ولی این گرایش به نظرات فلسفی ملارجبعلی  در قم پیش نیامده بلکه در اصفهان ایجاد شد ، در اصفهان یک مکتب فلسفی پی ریزی شده بود در نقد مکتب ملاصدرا که اساس آن مکتب ،حکمت مشایی محض بود که به تباین موجودات اعتقاد داشت ، به تشکیک اعتقاد نداشت ، به اشتراک معنوی وجود اعتقاد نداشت و اصلا این مطلب شعار مکتب فلسفی اصفهان شده بود و این فضا تاثیر گذار بوده مخصوصا بر برادر ایشان جناب میرزا محمد حسین طبیب قمی

شیخ آقا بزرگ طهرانی یک عبارتی دارند که اصلا قاضی سعید به اصفهان رفت «تبعا لاخیه» برادر ایشان طبیب بود ، پدر آنها هم طبیب بود ، محمد طبیب قمی معروف هست به محمد مفید قمی ، البته بعضی مثل نصر آبادی  گفته اند : «مفید» لقب برادر قاضی سعید بوده و نام اصلی ایشان محمد باقر بوده و مفید لقبش بوده است.

به هر حال محمد مفید قمی یک فقیه معروف در قم بود و یک طبیب بود و به درمان هم می پرداخت  و برادر بزرگش هم طبیب بود و ایشان  تفسیری به زبان فارسی بر قرآن دارد میرزا محمد حسین علاقه مند شده بود تا بداند که این مکتب جدید که با مکتب فلسفی صدرایی مغایرت دارد چیست؟! ، لذا برادرش را هم به اصفهان برد و هر دو به تلمذ و شاگردی پرداختند.

میرزا محمد حسین به طب شناخته شده بود وشاه عباس ثانی ایشان را به عنوان طبیب خودش و حتی سر طبیب اطباء اصفهان قرار داد و خیلی هم مورد تکریم بودند . وشاید یکی از علل گرایشات فلسفی قاضی سعید به مکتب فلسفی اصفهان این بوده که برادر بزرگتر اسباب مسافرت به اصفهان را فراهم کرده بود  .

ضمن اینکه که نحوه  تدریس ملارجبعلی خیلی نافذ بوده ؛ و از طرفی جناب قاضی سعید  آراء ملاصدرا را با یک واسطه از فیض کاشانی گرفته است  ولی ملارجبعلی را مستقیما  درک کرده بود آن  هم با آن شهرتی که داشت و این تدریس مستقیم و چهره به چهره میتواند در دیدگاههای  قاضی سعید قمی موثر بوه باشد .

سومین دلیل میتواند این باشد که ، قاضی سعید یک گرایش خاصی به طهارت و پاکی و تنزیه معارف دینی از شوائب داشت و میخواست معارف دینی  پیراسته بشود  ؛ حتی در بحث حکمت و فلسفه  که کار کرده بود و به یک معنی حکیم بود ، تلاش میکند تا حکمت و فلسفه  را به ظواهر دینی نزدیک کند و به دین بیش از حکمت عشق میورزید و طبیعتا وقتی که میخواهد دین را با فلسفه آشتی بدهد با ملا رجبعلی بیشتر میتواند نزدیک بشود تا جناب ملاصدرا .

 

جناب ملارجبعلی یک کتابی دارد به نام اثبات واجب که این کتب  بر قاضی سعید و دیگر شاگردانش خیلی تاثیرگذار  بوده است ، یکی از مباحث مهم آن بحث اشتراک لفظی وجود است و معتقد است که اگر این دید را  نسبت به خدا داشته باشیم ، خدا را میتوانیم خوب اثبات کنیم ، یعنی وجود خدا ، صفات خدا ، کمالات و هر توصیفی برای خدا کاملا فرق دارد با همان توصیفات برای انسان ؛ در مورد انسان و ممکنات  یک مجموعه از مفاهیم  داریم و راجع به خدا چیز دیگری باید داشته باشیم و بحث های ما هرگز فراتر از مخلوق نمیرود .

و اینگونه اثبات واجب در واقع خالی کردن واجب است از صفات ، و در این مشرب نه تنها واجب محکم اثبات نشده بلکه لغزنده و دور از دسترس شده است

یک رساله دیگر دارد به نام « الاصول الآصفیه» و آصف همان حکیم وندیم حضرت سلیمان است که قرآن نسبت به او تعبیر «عنده علم من الکتاب»[1] دارد و در آنجا قاعده «الواحد» را مطرح کرده است  و قاعده الواحد را نقل کرده و خرده گیری هایی بر قاعده «الواحد» دارد، که همین آثار بر شخصیت و چهار چوب فکری قاضی سعید تاثیر گذاشته است .همچنین بحث حرکت جوهری و وجود ذهنی را  در «الاصول الآصفیه» مورد نقد قرار داده است. و این ها کتاب های اصلی و اثر گذار ملارجبعلی است که منتشر شده و تاثیر گذار بوده ؛  آثار ملارجبعلی در زمان حیاتش در حال  تنظیم و نشر بوده است.

 اما چرا با اینکه قاضی سعید حکیم  و اهل تعمق بوده ، آثار و کتابها و افکارش آنقدر مشهور نیست؟ با اینکه ایشان یک تکاپوی جدی در عصر خودش داشته ؛ بعضی ها، فکر میکنم دکتر مشکات باشد که کتاب «کلید بهشت» اش را تصحیح کرده اینگونه گفته است :

بدلیل اینکه دیدگاههای جناب قاضی سعید قمی حتی فعالیت های فلسفی اش کاملا عرفانی بود لذا تصانیف و نوشته های او در عصر خودش از سطح قم و اصفهان  بیرون نمیرفت و زیاد هم چاپ و استنساخ نمیشد و لذا به جاهای دیگر نمیرفت و زود تمام میشد و کسی هم اقدام به چاپ مجدد نمی کرد حتی  بعض کتابهای ایشان در  سال 55-1354برای اولین بار تصحیح و چاپ شد است  بنابراین حدود سه ، جهار سده گذشت و کسی نبود که آثار ایشان را زنده بکند

 

شمه ای از حیات طیبه قاضی سعید

ایشان با اینکه پای درس  هر دو مکتب بود در عین حال طبیب هم بود و طب را پیش پدر خوانده بود و مدتی به  کار درمان مشغول بود حتی زمانی که سعایت شد و مورد بی مهری قرار گرفت و دیگر قاضی القضات شهر نبود به درمان میپرداخت ، حتی شعر هم میگفت در بعض کتب ده هزار بیت به ایشان نسبت داده شده است البته در دیوان ایشان ابیات کمتری هست و سه الی چهار هزار بیت بیشتر نمانده و تخلصش هم «تنها»بود .

 

دیدگاههای دیگران درباره قاضی سعید

اما راجع به دیدگاههای دیگران درباره ایشان به چند مورد اشاره میکنم ؛

 1- مرحوم  مدرس تبریزی  صاحب ریحانه الادب میگوید:قاضی سعید در مراتب عرفان موید به روح القدس بود ؛ یعنی در بحث و استنباطش از نکات خفیه و اسرار مکنونه عرفانی از جمله کسانی بود که به او فیض میرسید و موید بود خود ملاصدرا هم در اسفار صرحتا نقل میکندومیگوید : اگر کسی بخواهد بین خطابات شرعیه و قواعد فلسفی و حکمت تطبیق ایجاد بکند باید تایید الهی داشته باشد.

وصرف دانستن فلسفه  ، فقه ، تفسیر قرآن ، حدیث و.. کافی نیست و باید مورد تایید الهی هم  قرار بگیریم و تعبیراتی مانند «موید به روح القدس » یا «مشمول تاییدات غیبیه» از تعبیراتی هست که در زمان خود قاضی سعید به او میگفتند ؛ صاحب «ریحانه الادب» این مطلب را پرداخته و میگوید:یکی از کسانی که یکی از کتابهای او را به دست خط خودش نوشته در ابتدای آن نوشتار یکی از نکاتی که متذکر شده است و برداشت اولیه آن نویسنده هم عصر قاضی سعید این بوده که ؛ این فرد موید به تاییدات الهی است .

2- اشخاصی مانند میرزا عبد الله افندی صاحب «ریاض العلماء» ایشان را شاعر منش و نیکو گفتار می خواند که البته نگاه میرزا عبد الله افندی به دیوان اشعاراو اشاره دارد لذا تعبیر کرده : حکیمی شاعر منش و نیکو گفتار و به نظر میرسد که تعبیر ریحانه الادب تعبیر عادلانه تری هست

3- نصر آبادی صاحب کتاب «تذکره» از اخلاق او به نیکی یاد کرده وحتی هم عصران او ، ایشان را به عنوان یک انسان نیکو خلق و خوش اخلاق ؛ زاهد و اهل تقوی و صفات پسندیده یاد کرده اند.

به این نکته هم توجه داشته باشیم ؛ که شخصی مدتی پای درس بهترین مدرس  مکتب فلسفی اصفهان بوده ؛ و شاه زمانه به ملاقات او می آید حتی قاضی سعید را  جزو نزدیکان و اشخاصی که به او راه دارند قرار میدهد ، حکم قاضی شهر قم را به او میدهدو...؛ یکباره پس از مرگ شاه عباس ازاو سعایت میکنند و چنان نسبت به او بدبین میشوند و چنان جایگاه او بد میشود که او را از شهر قم اخراج میکنند ، کسی را که با سلام و صلوات آمده و در بالاترین مقام شهر قم هست ، یکباره دنیای سیاست چنان کاری میکند و بد نیست به این نکته هم اشاره ای بکنم که ؛ یکی از آفاتهای مباحث علمی این هست که سیاست به آن بدمد و او را متاثر بکند ،آن موقع میبنی ملازم کسی که یک زمانی پای درس او بوده ، رفیق او بوده ، خادم او بوده ، یکدفعه پشت او را خالی می کنند و رهایش کنند و میشود «تنها» و بعد هم از شهر اخراجش بکنند و به قلعه الموت تبعید بشود در آن زمان فقط یک چهره خشن و قبیح را به قلعه الموت می فرستادند  و با وجود همه اینها این مسال هیچ تاثیری در اخلاقیات و منش او نداشت و دوباره او را به اصفهان میبرند و 12-10 سال تدریس دارند و هیچ گلایه ای هم نمیکنند ؛ و دوباره وقتی در قم به او نیاز پیدا میکنند ، دوباره برمیگردد به قم و این از اخلاقیات ایشان بوده که اقبال عمومی و ادبار عمومی بر او تاثیری نداشت .

علاوه بر این اخلاق و منش نیکویی که ایشان داشت جناب نصر آبادی درباره قلم قاضی سعید میگوید که : «خامه ای نمکین داشت» شما اگر کلید بهشت و آثار فارسی ایشان را ببینید بسیار زیبا و مسجع سخن گفته است و کلمه حشوی پیدا نمیکنید و به تکلف و زحمت ننوشته است .

 مثلا در نقد صوفیان زهد فروش فرموده :

مخور فریب کرامات این تهی مغزان

که گر بر آب روند از هواست [2]همچو حباب

 4- شیخ عباس قمی هم او را عالم ، فاضل ، حکیم ، متشرع و عارف ربانی خوانده است و او را اهل معرفت و در عین حال اهل حدیث هم  میداند و نامیدن او به اهل حدیث ،بخاطر این است که ایشان تامل جدی روی چند خطبه نهج البلاغه و چند حدیث دارد من جمله حدیث «راس الجالوت» که از احادیث معروفی است که ایشان شرحی بر آن نوشته و این حدیث مناظره ای است بین امام رضا علیه السلام و سران یهودی که در بحث صفات خداست و رساله توحید صدوق را مفصل در چندین جلد شرح داده است .

 

5- امام خمینی (ره) در «مصباح الهدایه»  ایشان را عارف کامل میداند و آورده اند که ایشان در عرفان مقام بسیار والایی دارند و در سلوک نیز قدم استواری دارد و میگوید که کتاب شرح توحید صدوق قاضی سعید بی نظیر است.

 

6- دکتر مشکات هم اعتقاد دارند که قلم و تصنیف قاضی سعید «عزیز الوجود» است و خیلی کمیاب است و کمتر کسی اینگونه نوشته است .

س - با وجود این اوصاف و فضایل که برای شخصیت ایشان هست چرا ایشان اینگونه غریب و مورد بی مهری قرار دارند حتی در حال حاضر ؟

-          آنچه که نظر من هست و البته شاید بعضی ها نپذیرند این هست که ؛ خود قاضی سعید مورد توجه حکومت قرار گرفت و برای خودش یک مسئولیتی پیدا کرد و مقامی پیدا کرد و وقتی کسی هم علم دارد و هم مقام ، مورد حسادت واقع میشود و دیدگاههای منتقدان خیلی متوجه او میشود و وقتی مقام قضاء را بعهده گرفت یک عده ای از او ناراحت می  شدند و می رنجند و اینگونه هست که اگر شخصی وارد اجتماع شد و مسئولیتی به عهده گرفتو مدیریت کرد، منتقد پیدا میکند و عده ای منتظر هستند که یک جایی شکست بخورد و خودش و اسمش را از صفحه محو کنند و اتفاقا ایشان شکست هم مورد سعایت قرار گرفت و ظاهرا خیلی ظرف آماده بوده برای این قصه که حالا چکار بکنیم که اثری از قاضی سعید نباشد ، نه اثری نه یادی نه کتابی این یک نکته بود که بیان شد.

-          اما نکته دوم ؛آنچه را که در بحث های حکمت و فلسفه ایشان یاد کرده اند ، و گفتیم از ملارجبعلی متاثر بوده ؛ قائلین به این حرفها فقط در مکتب ملا رجبعلی نبوده  و کسان دیگری هم این مطالب را گفته اند، که جمع کثیری از متکلمین بوده اند و بعدها جمع دیگری از فقهایی که گاهی کار فلسفی میکردند این حرفها را مطرح میکردند .طبیعتا این دیدگاه توزیع میشود بین بعض مشاهیر؛  یعنی این تولید علم و نظریه پردازی توزیع میشد بین یک تعدادی از مشاهیر ؛ مثلا شخصی یک  نظریه جدید مطرح میکند ، میگویند این مطلب به نام اوست ولی نظریاتی که هم قبل از من و شما عده ای نقل کرده اند و هم بعد از من و شما یک عده ای نقل میکنند در واقع وقتی قرار است که آن  بحث مطرح بشود آن مشهورترینش مطرح میشود و این هم یک نکته که دیدگاههای خاص اینها جدید نبوده و تکراری بوده و بعدا هم زیاد تکرار شده .

دلیل بعدی این هست که ؛ بی توجهی حوزویان نسبت به مباحث فلسفه و حکمت ،  سبب میشود که حتی جنبشهای مختلف فلسفی و حتی مکتب معتدل فلسفی هم مورد بی اعتنایی قرار بگیرد و اگر قرار شد که نگرش بعض حوزویان این باشد که اصلا وارد مباحث فلسفی نشوند و آن را ضد دین بدانند و بگویند که اینها را یک عده ای خارجی آورد اند برای اینکه قال الصادق و قال الباقر ( علیهما السلام ) کمرنگ بشود! نتیجه این تفکر این است که مکتب معتدل ملا رجبعلی هم که تلاشش در پی وحدت بین دین و عقل بوده مورد بی مهری قرار بگیرد و فرق است بین کسی که سفت و محکم روی نظر خودش بایستد و معتقد باشد فلسفه این است و دین چیز دیگر با کسی که بخواهد بین دین و فلسفه آشتی بدهد و او که در فکر آشتی دادن این دو هست ، بیشتر مورد جراحت قرار میگیرد .

س- مشرب عرفانی قاضی سعید چه بود ؟ با توجه به اینکه ایشان از عرفای بزرگ شیعه بوده اند و تعابیر حضرت امام (ره) در باره ایشان بسیار جالب هست از جمله در مقدمه تعلیقه بر فوائد الرضویه ص 37 امام در شان ایشان لقب شیخ العرفاء الکاملین آورده است [3] و آیا ایشان از ابن عربی متاثر بوده اند ؟

-          ایشان همانطوری که در فلسفه تلاش داشت که بین ظاهر دین و فلسفه آشتی بدهد در مباحث عرفانی هم تلاش میکرد  بین عرفان نظری و ظاهر دین آشتی بدهد لذا وقتی ایشان حدیث « من عرف نفسه فقد عرف ربه» [4] را مطرح میکند وجه الله را اثبات میکند و با استفاده از آیات و روایات سعی میکند که آنچه را که از این روایت میفهمد یک رنگ عرفانی بزند و آموزه هایی که احیانا ابن عربی و دیگران گفته اند را رنگ دینی بدهد مثلا آموزه های مورد قبولش از  مکتب ابن عربی  را می آورد و با آنچه که در متن آیات و روایات است  منطبق میکند و البته  گاهی یک نکات لطیفی را از یک روایتی استنباط میکندو بیان میکند که سایر مفسرین یا اصلا به آن نرسیده اند و یا اشار ه ای به آن  نکرده اند .

کتابی هست از ایشان به نام « مرقاه الأسرار و معراج الأنوار » که یک رساله ای هست که ابتدا راجع به حادث و قدیم صحبت میکندو در آنجا وارد مباحث عرفانی میشودو نکات عرفانی خودش را بیان میکند

از همه مهمتر کتاب «روح الصلاه» اوست ؛ ایشان یک مجموعه ای را شروع کرد به نام «الاربعینیات» که قصد داشتند که چهل رساله در عرفان و حکمت بنویسند که بیش از ده رساله آن را موفق به نگارش نشد که رساله اول آن رساله «روح الصلاه» است که عرفانی است و اسرار و نکات عرفانی سجده و قیام و... را بیان نموده است  و این کتاب را به  فیض کاشانی هدیه کرد.

و ایشان  کار قرآنی هم کرده  است و در کتاب «الاربعینیات» یک رساله ای دارد به نام «الکشف عن القرائات السبع» و در این جا او یک عالم قرآنی شده ؛ ایشان  در علم حدیث هم کتابی  دارد به نام «الفوائد الرضویه» و این بار حدیث «راس الجالوت» را خیلی فنی تر مطرح میکند ، چون ایشان یک« الاربعین» دارند که یکی از حدیث های آن حدیث «راس الجالوت »هست و جداگانه تحت عنوان شرح حدیث راس الجالوت چاپ شده و یک کتاب« الفوائد الرضویه» هم دارد که آن فهم فنی قاضی سعید هست از متن حدیث و عبارات حدیث .

س- ضرورت توجه به آثار قاضی سعید تا چه حدی است و آیا ایشان آثار دیگری هم دارند که احیا بشود ؟

-          وقتی  امثال مرحوم امام (ره) از شرح توحید صدوق  به بی نظیری یاد میکنند ، و بسیاری از محققین راجع به آن تاکید دارند ضرورت توجه به آثر ایشان مشخص میشود

ایشان برای شرح توحید صدوق  از سال  1079 شروع به شرح میکند و در رمضان 1107آن را تمام میکند روی یک کتاب 28 سال وقت گذاشته است حالا چرا کتاب توحید را شرح کرده ؟

چون از بس شبهه علیه شیعه مطرح بوده و می گفتند که شیعیان مشرک هستند وامور خرافی را وارد دین کرده اند و اینکه شیعه ضد توحید هست و...و خود شیخ صدوق هم کتاب توحید را بخاطر همین مسائل نوشت ، بخاطر شبهات و دشمنی هایی که علیه شیعه بود حالا این کتاب را چنین شخصی که  نسبت به مسائل دینی یک طهارتی ذهنی هم  داشته آن هم بیست و اندی سال طول کشیده آثار او و قلم او جایی توجه دارد، حداقل شرح رساله توحید صدوق ارزش این را دارد که متن درسی بشود . حداقل دانشجویانی که میخواهند فلسفه بخوانند ، عرفان بخوانند این کتاب را به عنوان متن درسی بخوانند

 یک کتاب دیگر هم ایشان دارند  که برای دانشجویان فلسفه توصیه میکنم ، حتی اگر با حکمت مشاء به طور کامل آشنا نیستند این کتاب را بخوانند، کتاب «الانوار القدسیه» ؛  این کتاب بحث هیولی و صورت و نفس را بیان کرده است و به این سه  میگوید انوار قدسیه درحکمت مشاء در تقسیم ممکنات به جوهر و عرض مقولات ده گانه داریم ولی ایشان میگوید سه جوهر داریم و به آن سه میگوید انوار قدسیه ، و چقدر جالب در باره هیولی ، نیاز هیولی به صورت ، استقلال و عدم استقلال هیولی ،  نفس و جایگاه نفس بحث میکند و این کتاب ، کتابی هست که پنهان است و به جز اندکی از محققان شاید نه نامی از این کتاب شنیده اند و نه میدانند که شخص قاضی سعید همچین کتاب فلسفی ای  دارد و توصیه میشود که آثار ایشان را احیاء بشود.

س:برای رفع مهجوریت امثال قاضی سعید و سایر عالمان ناشناخته شیعی چه باید کرد ؟وظیفه حوزه و مسئولین حکومتی چیست؟

-          اشخاصی مثل قاضی سعید که در حوزه بزرگ شده اند و بقولی اهل بیت هستندو گرد و خاک حوزه خورردند و برگردن حوزویان حق بزرگی دارند و برعهده اهل حوزه است که این حق را ادا بکنند، حداقل کاری که شایسته است انجام بشود ، معرفی این فرهیختگان به جامعه و احیاء کتاب های ایشان است و حتی اگر نسخه های آثار ایشان نادر و کمیاب است باید پیگیری کنند ، و در داخل و خارج آثار ایشان را جستجو کنند، و قراردادهای جدی با مبلغ مناسب و کافی به کسانی که مصححین خوبی هستند انجام بشود و آثار ایشان را احیاء کنند ، به نظر و اعتقاد من باید احیای آثار کرد ، آثاری که هنوز چاپ نشده و هنوز به دست من و شما نرسیده باید احیا کرد و کتاب هایی که در قدیم یک بار چاپ شده تجدید چاپ بشد و این مطلب مهم است و این امور متولی میخواهد و بهترین متولی حوزه علمیه قم هست و نباید تفاوت بگذارند بین فرهیختگان حوزه آثارشان

اما مسئولین هم باید بدانند که اگر در مباحث فرهنگی بخواهند کاری انجام بدهند نیاز به منابع فرهنگی دارند ؛  یک زمانی کتاب کالای بزرگ فرهنگی بود و الان کمتر به آن  توجه میشود ، در حال حاضر سی دی ؛ فیلم ، کلیپ و... این امور کالای فرهنگی  شده است و متاسفانه روز به روز ارزش کتاب دارد کم میشود و هر چه ارزش کتاب کمتر بشود عمق کالای فرهنگی ما هم کمتر میشود ، بهترین و قدیمی ترین کالای فرهنگی که در همه فرهنگ ها بوده ؛ کتاب است .مسئولین اگر میخواهند  بودجه فرهنگی را توزیع کنند ابتدا به کتاب و آثار و میراث  کهن فرهنگ ما اهمیت قائل شوند و در کنارش مسائل دیگر هم داشته باشند .

س: حضرتعالی درباره سامانه خبری حوزه و پایگاه اطلاع رسانی حوزه نیوز نظر خاصی دارید ؟

-          من به صورت تصادفی دیده ام و با دقت نگاه نکردم تا بخواهم نظری بدهم ولی طبیعتا یکی از ابزارهایی که حوزه برای اطلاع رسانی بدون هیچ تردیدی نیاز دارد همین ابزار است که اگر نسبت به آن بی توجه بشود در نتیجه فکر و آثار حوزه در حوزه دفن میشود .

س: اگر تکمله و کلام پایانی دارید بفرمایید؟

-          بله، در نهایت برداشت من از فعالیت هایی که قاضی سعید و امثال ایشان داشتند ، این هست که اینها از یک سو دغدغه داشتند افکار فلاسفی مورد قبولشان را داشتند تا آن آراء و تفکرات را حفظ بکنند و نگذارند مورد تمسخر و استهزاء قرار بگیرد و از یک طرف هم برای دین و آیات و روایات یک ارج و قربی قائل بودند  که حاضر نبودند مسائل دین  به نفع مباحث علمی و فلسفی که مصادره بشود در نتیجه در سدد جمع بندی قرار گرفتند و سعی بر ادغام هر دو دیدگاهشان داشته اند مثلا در بحث صفات خداوند ؛ یک بحث هایی را متکلمین داشته اند ، و یک بحث هایی را حکماء داشته اند ، متکلمین گفته اند زیادت صفات بر ذات ، حکماء گفته اندعینیت صفات با ذات ، و روایاتی داریم که کیفیت وهر نوع اتصافی  برای خدا ممنوع است حالا ما چه کنیم که همه اینها را با هم داشته باشیم که در اینجا باید شخصی  با ذهن بسیار نقاد و عمق نگر باشد که این ها را بهم نزدیک کند حالا در این بین گاهی اوقات خلط بین مفهوم و مصداق هم کرده و یک جایی در بحث اشتراک لفظی بین واجب و ممکن قطعا خلط بین مفهوم ومصداق شده

اگر مثال ملاصدرا گفته است: وجود مشترک معنوی است اعم از ممکن و واجب ؛ او مفهوم وجودرا میگوید و قاضی سعید گفته ، وجود خدا با وجود ممکنات غیر قابل قیاس است و او مصداق را میگوید و که اینجا خلط میان مفهوم و مصداق کرده است . این اشتباهات هم شده ولی مهم این است که هدفش چه بوده ؟ هدفش جمع بندی بوده و این هدف ها هدف های پاکی است که بجای اینکه ما بین این مسائل دوئیت قرار بدهیم بیاییم و این مباحث را جمع کنیم

 خیلی ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید وتشکر از شما.  

 



[1] - سوره نمل آیه 40

[2] - منظور از هوا در اینجا ، هوی نفس است (استاد)

[3] - «فإنّ ممّا وفّقنی التأییدات الربوبیّة، و أیّدنی التوفیقات القدسیّة الالوهیّة، هو الاستسعاد بزیارة هذا الحدیث القدّیس، النازل عن سماء الوحی و التقدیس، و شرحه الذی أفاده شیخ العرفاء الکاملین، قدوة أصحاب القلوب و السالکین، کاشف إشارات الأخبار و رموزها، مُخرج لباب الآثار و کنوزها، فخر الطائفة و عینها، و ذخر أهل المعرفة و زینها، المؤیّد بتأییدات الرّبّ المجید، القاضی الشریف السعید، أفاض اللَّه علیه من أنوار رحمته الواسعة، و تجلّى علیه بالأنوار الباهرة»

[4] - بحار الانوار ، ج 2 ص 32 .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٤ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد