یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار
 
A reporter's notes and interviews

سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام

حجت الاسلام و المسلمین دکتر  محمد رضا جباری دارای کارشناسی ارشد الهیات و معارف اسلامی و کارشناسی ارشد  تاریخ اسلام و دکتری علوم قرآن و حدیث ؛ نویسنده کتاب سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیهم السلام و کتاب مکتب حدیثی قم که به عنوان اثر اول در کنگره بزرگداشت حضرت معصومه منتشر شد می‌باشند سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه در گفتگویی با ایشان  ، سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام را مورد بررسی قرار داد .


مقدمه :

 در نگاه ما بخش‌های گوناگون زندگی و حیات طیبه پیامبر اکرم ( ص ) و  ائمه ( ع ) برای ما  الگو می‌باشد کما اینکه قرآن کریم در آیه 59 سوره نساء امر به اطاعت از این موجودات مقدسه نموده است « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ...»  زندگی  اهل بیت دارای جنبه‌های مختلفی می‌باشد و می‌توان از منظرهای مختلف به زندگی و حیات طیبه ایشان توجه نمود و بر اساس آیه تطهیر « إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً ؛ سوره احزاب آیه33 » ایشان موجودات پاک و مطهری هستند که طهارت محض دارند و می‌توان رفتار و سیره عملی ایشان را الگو قرار داد یکی از این منظرها ، سیره اخلاقی این خاندان کریم است .

بررسی رفتار و عمل اهل بیت ( ع ) فارق  از سخنان ایشان در جای خود کار گشا است و باید مورد توجه قرار بگیرد و رفتار آنان می‌تواند نقش الگو دهی داشته باشد در ارتباط با بخش اخلاق همانطور که قرآن کریم پیامبر اکرم را صاحب خلق عظیم معرفی می‌کند « وَ إِنَّکَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظیمٍ ؛ سوره قلم آیه 4»  اهل بیت عصمت و طهارت نیز دارای خلق عظیم می‌باشند و ما اهل بیت را جدای از پیامبر نمی‌دانیم و از متن آیات و روایت بدست می‌آید که همه آن‌ها نور واحد هستند لذا اهل بیت هم صاحب خلق عظیم هستند و شواهد گزارش شده دلالت بر این مطلب می‌کند که ایشان نمونه مجسم و ممثل مکارم اخلاقی بوده‌اند .

 در مورد هر یک از معصومین مطالبی از سنت رفتاری ایشان بدست ما رسیده است و ما در این مبحث به رفتارها و سنت عملی در مقابل سنت قولی ایشان می‌پردازیم  

یکی از مهم‌ترین محورهایی که در سیره اخلاقی ائمه اطهار می‌توان مورد بررسی قرار داد عبارت است از سیره عبادی و نحوه ارتباط ایشان با خداست در سیره عبادی و نوع نگرش ایشان با خداوند متعال و در سیره عبادی ائمه مخصوصا ، امام حسین علیه السلام  مطالب جالبی نقل شده است

خدا ترسی :

نمونه اول :

 به عنوان مثال راجع به خداترسی امام حسین و توجه ایشان ذات باری تعالی و احساس خضوع در مقابل خدای متعال علامه مجلسی در بحار الانوار ؛ ج 44ص192  روایت جالبی نقل می‌کند « ُ قِیلَ لَهُ مَا أَعْظَمَ خَوْفَکَ مِنْ رَبِّکَ قَالَ لَا یَأْمَنُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا مَنْ خَافَ اللَّهَ فِی الدُّنْیَا » به حضرت گفت شد ما شما چقدر نسبت به خدا خائف هستیدحضرت فرمود : از خوف روز قیامت کسانی بیمه هستند که  در دنیا از عقاب خدا و عذاب الهی ترسیده باشند و کسانی در قیامت اهل امن هستند که در دنیا خدا ترسی داشت باشند.

نمونه دوم :

روایت دیگر راجع حالت وضوی حضرت نقل شده است که رنگ چهره حضرت در هنگام وضو متغییر می‌شد « امام حسین (ع) چون وضو می‌گرفت متغیر می‌شد رنگ او و می‌لرزید مفصل عضوهای او پس پرسیدند او را از آن فرمود واجبست آن را که می‌ایستد پیش پادشاه بزرگوار زرد شود رنگ او و بلرزد اعضای او ؛ کاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص: 61 » و این مطالب اوج حضور را می‌رساند.

نمونه سوم :

در رابطه حالت طواف حضرت نیز روایت جالبی نقل شده است ، طواف هم یک حالت عبادی است حضرت خانه خدا را طواف می‌کرد و در مقام ابراهیم نماز بجا می‌آورد و گونه بر مقام می‌گذاشت و می‌گفت : « الهی عبیدک به بابک  ... » خوب است این تعابیر را در نماز و سجده‌های آن بخوانیم .

« أنّه مرّ به مساکین و هم یأکلون کسرا لهم علی کساء فسلّم علیهم فدعوه إلی طعامهم فجلس معهم و قال لو لا أنّه صدقة لاکلت معکم ثمّ قال: قوموا الی منزلی فأطعمهم و کساهم و أمر لهم بدراهم‌ ؛ المناقب: 2/ 192.»

 حضرت در بین راه با عده‌ای فقیر برخورد کردند و و بر ایشان سلام کرد ، حضرت را به سفره خواندند و امام به جمع فقرا پیوست و فرمود : اگر این طعام از صدقه نبود می‌خوردم اما چون صدقه بر اهل بیت حرام است حضرت نخوردند اما برای قدردانی از ایشان آن‌ها را به منزل دعوت نمودند و خوراک و غذا داد و دستور دادند به هر یک مقداری پول دهند و این قدر شناسی حضرت نسبت به کسانی که به ایشان احترام کردند و هر بخش این روایت قابل عبرت گیری است

 گونه های عبادات حضرت :

 کمیت نماز :

 حضرات اهل بیت علیهم السلام همانطوریکه به کیفیت عبادات توجه داشتند به کمیت آن نیز اعتنا داشتند متاسفانه در بین ما نوعا به واجبات اکتفا می‌شود  و حال آنکه اهل بیت به نوافل توجه خاص داشتند و حتی ائمه زمانی که  مشغول کار هستند در حال نماز می‌باشند ، در نمازهای مستحبی لازم نیست رو به قبله ایستاد لذا می‌توان تعبیر امام سجاد علیه السلام نسبت به پدر بزرگوارشان را که فرمودند : « کَانَ یُصَلِّی فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ أَلْفَ رَکْعَة ؛  وسائل‌الشیعة ج : 4 ص : 100 »پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌گذشت را توجیه کرد به عبارتی حضرت حتی حین کارهایی که در طول شبانه روز انجام می‌دادند مشغول نماز مستحبی بودند لذا اهل بیت توجه به کمیت و کیفیت عبادات داشتند .

 حج

نقل شده است ک حضرت  با پای پیاده بیست و پنج مرتبه به حج مشرف شده‌اند  « لَقَدْ حَجَّ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع خَمْساً وَ عِشْرِینَ حَجَّةً مَاشِیا ؛ بحار الانوار ، ج ، 4 ص 193 »  .

 روزه

در کتاب کشف الغمه ج 2 ص 206 و بحار الانوار ج 44 ص 195 نقل شده است «  دعاه عبد اللّه بن الزبیر و أصحابه فأکلوا و لم یأکل الحسین علیه السّلام، فقیل له: أ لا تأکل؟ قال: إنّی صائم و لکن تحفة الصائم، قیل: و ما هی؟ قال: الدهن و المجمر» عبد الله بن زبیر و اصحابش مشغول غذا خوردن بودند و عبد الله بن زبیر او را بر آن طعام دعوت نمودند و حضرت فرمودند : روزه دارم « إنّی صائم » اما می‌توانید تحفه روزه دار را به او دهید پرسیدند : تحفه صائم چیست ؟ فرمودند : «الدهن و المجمر  » یک معنی  روایت این است که من تحفه‌ای را که به روزه دار داده می‌شود رد نمی‌کنم و آن عطر و بوی خوش و روغن است و حضرت می‌فرماید : اگر می‌خواهی تکریم کنید می‌توانید با این دو امر تکریم کنید .

 توجه به دعا :

روایتی معروفی از امام سجاد علیه السلام از لحظات آخر عمر پدر نقل شده است و این روایت در کتاب الدعوات مرحوم رواندی ص : 54 نقل شده است و روایت این است :  « ضَمَّنِی وَالِدِی ع إِلَی صَدْرِهِ یَوْمَ قُتِلَ وَ الدِّمَاءُ تَغْلِی وَ هُوَ یَقُولُ یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّی دُعَاءً عَلَّمَتْنِیهِ فَاطِمَةُ ع وَ علم‌ها رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَهُ جَبْرَئِیلُ ع فِی الْحَاجَةِ وَ الْمُهِمِّ وَ الْغَمِّ وَ النَّازِلَةِ إِذَا نَزَلَتْ وَ الْأَمْرِ الْعَظِیمِ الْفَادِحِ قَالَ ادْعُ به حق یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ به حق طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسُ [مُنَفِّساً] عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجُ [مُفَرِّجاً] عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَی التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا  »  پدرم بدنش خون آلود بود ممکن است این در لحظاتی بوده که امام  برای وداع نزد امام سجاد آمده بودند و بدن حضرت خون آلود بوده حضرت در ادامه می‌فرمایند : پدرم مرا به آغوش گرفت و فرمود : پسرکم دعایی که مادرم فاطمه به من آموخت را به تو می‌آموزم و تو آن را حفظ کن و در حاجاتت و هر امر مهمی که به تو روی آورد و در هر حادثه اندوه باری که برای تو وارد می‌شود آن را بخوان و این دعا را فاطمه از پیامبر آموخت و او از جبرئیل .... الدعاء»  

نکات :

الف ) تعبیر ملاطفت انگیز نسبت به فرزند

حضرت با تعبیر « بنی » فرزندش را خطاب کرد و این خود یک درس است و  تعبیر پدر به پسر ملاطفت انگیز است چنانچه در به اره لقمان نقل شده زمانی که خواست فرزندش را نصیحت کند گفت یا بنی « وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَی ؛  لقمان :آیه 14  »

ب ) اهتمام امام به تعلیم فرزند حتی در آخرین لحظات

 امام علیه السلام  حتی در لحظات آخر عمر شریف اهتمام به انتقال سفارشات و تعلیمات دارد و القاء چنین دعایی بلند در آخرین لحظات حیات نشان از عظمت و بلندی مضامین این دعای شریف دارد ، مضامین این دعا اوج توحیداست و حکایت از اوح توجه امام حسین علیه السلام  به خدا و استغاثه و توجه به خدا در اوج سختی‌ها دارد .

 رضا به قضای الهی  

روایتی در این باب نقل شده است  که فرزندی از امام حسین علیه السلام از دنیا رفت ، حضرت در دل محزون است و در ظاهر جزع و فزعی دیده نمی‌شود ، عده‌ای حضرت را سرزنش کردند و حضرت فرمودند : ما خاندانی هستیم که خدای سبحان را می‌خوانیم و خدا عطا می کتد و اگر امری بر ما ناخوشایند بود ما به آنچیزی که او می‌پسندید راضی هستیم

دنیا گریزی :

نوع نگاه امام به دنیا و کوچک شمردن آن در اشعار و کلمات حضرت  و سیره امام واضح و روشن است حضرت حرکت و قیام کردند و کسانی که دین را به دنیا فروختند ملامت نمودند : «النَّاسُ عَبیدُ الدُّنیا وَالدِّینُ لَعِقٌ عَلی‌ الْسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعایِشُهُمْ فَاذا مُحِصُّوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ ؛ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 374 به نقل از مقتل خوارزمی، ج 1، ص 234 و بحارالانوار، ج 44، ص 383 » مردم بندگان دنیا می‌باشند و دین لقلقه زبانشان، حمایت و پشتیبانیشان از دین تا آنجا است که زندگی‌شان در رفاه است و آنگاه که در بوته امتحان قرار گرفتند دینداران کم خواهند بود ، در اشعار حضرت هم این نگاه منعکس است حضرت در شعری که ابن شهر آشوب در مناقب ج 3 - ص 181 نقل کرده است

یا أهل لذات دنیا لا بقاء لها * ان المقام بظل زایل حمق

 کسانی که اهل لذت دنیایی هستید که بقایی ندارد همانا غره شدن و فریب خوردن به سایه گذرا نشان حماقت است  

طاغوت ستیزی امام :

 قصه کربلا بلندترین نمونه طاغوت ستیزی است ، انبیا و اولیای بزرگی برای طاغوت ستیزی به شهادت رسیدند اما قصه کربلا قصه دیگری است ، حضرت همه اهل بیت و یارانش را فدا کرد تا طاغوت حاکم نمی‌شود و حضرت در اوج عزت فرمود : « وَ مِثْلی‌ لا یُبایِعُ مِثْلَه ؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 267؛ لهوف، سید بن طاووس، ص 10 » یزید مردی فاسق و شرابخوار است که قاتل نفس محترمه می‌باشد و فسق و فجور را علناً مرتکب می‌شود و کسی مانند من با چنین فردی بیعت نخواهد کرد .

مسئله عزت طلبی در اولیاء الهی و کسانی مانند  امام حسین علیه السلام بحث بسیار مهمی استم معانی در کلمات حضرت به وفور دیده می‌شود  از باب نمونه زمانی که بح حضرت گفته می‌شود :  با بنی امیه بیعت کن حضرت می‌فرماید : «  «لا واللّهِ، لا أُعطیکم بیدی إعطاء الذلیل، ولا أفرّ فرار العبید»، ثمّ نادی: «یا عباد اللّه، إنّی عُذت به ربی وربّکم أن ترجمون، أعوذ به ربی وربّکم من کلّ متکبّر لایؤمن به یوم الحساب ؛ الإرشاد: 2: 97- 99 وانظر: تأریخ الطبری: 3: 318 وفیه بعد قول الإمام علیه السلام:« .. إنَّ ولی‌ای اللّه الذی نزّل الکتاب وهو یتولّی‌ الصالحین»: قال فلمّا سمع أخواته کلامه هذا صحن وبکین، وبکی‌ بناته، فارتفعت أصواتهنّ فأرسل إلیهنّ أخاه العبّاس بن علیّ وعلیّاً ابنه، وقال لهما: أسکتاهنّ فلعمری لیکثرنّ بکاؤهنّ! قال فلمّا ذهبا لیسکتاهنّ قال: لایبعد ابن عبّاس! قال فظننّا أنّه إنّما قالها حین سُمع بکاؤهنّ لأنّه کان قد نهاه أن یخرج بهنّ ..»  ویلاحظ هنا أنّ هذا ظنّ الراوی- وهو غیر الحقّ- إذ یُوحی وکأنّ الإمام علیه السلام قد ندم فی تلک الساعة علی إخراج النساء معه، فتذکّر ابن عبّاس الذی کان قد طلب منه ألّا یصطحب النساء معه، وهذا الظنّ غیر وارد لأنّ الإمام المعصوم علیه السلام لایفعل إلّا الحقّ والصواب، وقد صرّح هو علیه السلام لأخیه محمّد بن الحنفیة( رض) بأنّ اصطحابه النساء امتثالًا لأمر اللّه تعالی وأمر رسوله صلی الله علیه و آله حیث قال له:« قد قال لی- أی الرسول صلی الله علیه و آله إنّ اللّه قد شاء أن یراهنّ سبایا»( راجع: اللهوف: 27).  وقد ذکر المرحوم السیّد المقرّم نقلًا عن کتاب( زهر الآداب للحصری، ج 1، ص 62 دار الکتب العربیة) أنّ الإمام علیه السلام قال بعد أن أسکتن النساء عن البکاء والصیاح:« عباد اللّه اتّقوا اللّه، وکونوا من الدنیا علی حذر، فإنّ الدنیا لو بقیت علی أحد أو بقی علی‌ها أحد لکانت الأنبیاء أحقّ بالبقاء وأولی بالرضا وأرضی بالقضاء، غیر أنَّ اللّه خلق الدنیا للفناء، فجدیدها بالٍ، ونعیمها مضمحلّ، وسرورها مکفهّر، والمنزل تلعة، والدار قلعة، فتزوّدوا فإنّ خیر الزاد التقوی، واتّقوا اللّه لعلّکم تفلحون».  وفی تاریخ الطبری أیضاً أنّ الإمام علیه السلام قال لقیس بن الأشعث بعد ان اقترح علیه النزول علی حکم بنی أمیّة:« أنت أخو أخیک! أترید أن یطلبک به نو هاشم بأکثر من دم مسلم بن عقیل!؟ لا واللّه لا أعطیهم بیدی إعطاء الذلیل ولا اقرّ إقرار العبید ..».  وقد روی‌ تفاصیل هذه الخطبة أیضاً ابن الأثیر فی الکامل: 3: 387، وانظر: مثیر الأحزان: 51، وأنساب الأشراف: 3: 396- 397، وترجمة الإمام الحسین علیه السلام ومقتله من القسم غیر المطبوع من کتاب الطبقات الکبیر لابن سعد، تحقیق السیّد عبدالعزیز الطباطبائی، ص 72، وسیر أعلام النبلاء: 3: 301- 302 » به خدا قسم مانند ذلیل دست بیعت به شما نمی‌دهم و زمانی که حضرت محاصره شدند و 30000 هزار نفر در برابر افراد معدود امام قرار گرفتند حضرت فرمود : « ِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبِید ؛  ارشاد شیخ مفید، ص 235 » به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما می‌دهم و نه مثل بردگان فرار می‌کنم؛ مردانه مقاومت می‌کنم تا کشته بشوم .و این شعر حضرت معروف است (بحارالانوار، ج 45، ص 50 )

الْمَوْتُ اوْلی‌ مِنْ رُکوبِ الْعارِ             وَ الْعارُ اوْلی‌ مِنْ دُخولِ النّارِ

 

یعنی کشته شدن بر مرتکب شدن عار مقدم است و عار بر داخل شدن آتش جهنم حق تقدم دارد. در تمامی این کلمات روحیه عزت طلبی حضرت قابل مشاهده می‌باشد حضرت اشاره به این نکته دارد در ارتباط با عزت طلبی حضرت نقل شده است « کَانَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع جَالِساً فَمَرَّتْ عَلَیْهِ جَنَازَةٌ فَقَامَ النَّاسُ حِینَ طَلَعَتِ الْجَنَازَةُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ ع مَرَّتْ جَنَازَةُ یَهُودِیٍّ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَی طریق‌ها جَالِساً فَکَرِهَ أَنْ تَعْلُوَ رَأْسَهُ جَنَازَةُ یَهُودِیٍّ فَقَامَ لِذَلِکَ ؛ کافی ج : 3 ص : 192 »  یکوقت امام حسین علیه السّلام نشسته بود که جنازه‌ای را از نزد آن بزرگوار عبور دادند. مردم پس از دیدن آن جنازه از جای برخاستند (ولی امام حسین برنخاست) امام حسین فرمود: جنازه یهودی را از آن راهی بردند که پیغمبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بر سر آن راه نشسته بود. چون پیامبر خدا دوست نداشت سر مبارک خود را برای جنازه یهودی بلند کند لذا از جای برخاست.

چقدر ائمه ما اهل عزت بوده‌اند و این امر برای امت اسلامی قابل توجه هست ، متاسفانه سردمداران کشورهای اسلامی مقابل اسرائیل و استکبار جهانی چقدر منفعلانه و ذلیلانه برخورد می‌کنند در حالی که سیره پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام نسبت به اجانب و یهود هرگز اینگونه نبوده است .لذا حضرت می‌فرماید :  مسلمان حتی در این حد نباید اجازه دهد که مستکبرین به ویژه یهود بر اهل اسلام علو داشته باشد.

 شجاعت امام

کسی که اهل قیام و طاغوت ستیزی است طبیعتا شجاعت لازم را باید داشته باشد در روایتی از امام نقل شده است : « شَرُّ خِصَالِ الْمُلُوکِ الْجُبْنُ مِنَ الْأَعْدَاءِ- وَ الْقَسْوَةُ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَ الْبُخْلُ عِنْدَ الْإِعْطَاء ؛ بحار الأنوار ، ج‌44، ص: 189» از لوازم زمامدار این است که ترسو ، اگر زمامدار از دشمن ترسید طبیعتا امتیاز می‌دهد .

در تاریخ و مجامع روایی ما نمونه‌های عملی از شجاعت امام نقل شده است از باب نمونه نقل شده است : «  أَنَّهُ کَانَ بَیْنَ الْحُسَیْنِ ع وَ بَیْنَ الْوَلِیدِ بْنِ عُقْبَةَ مُنَازَعَةٌ فِی ضَیْعَةٍ فَتَنَاوَلَ الْحُسَیْنُ ع عِمَامَةَ الْوَلِیدِ عَنْ رَأْسِهِ وَ شَدَّهَا فِی عُنُقِهِ وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ وَالٍ عَلَی الْمَدِینَةِ فَقَالَ مَرْوَانُ بِاللَّهِ مَا رأی‌ات کَالْیَوْمِ جُرْأَةَ رَجُلٍ عَلَی أَمِیرِهِ فَقَالَ الْوَلِیدُ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ هَذَا غَضَباً لِی وَ لَکِنَّکَ حَسَدْتَنِی عَلَی حِلْمِی عَنْهُ وَ إِنَّمَا کَانَتِ الضَّیْعَةُ لَهُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ الضَّیْعَةُ لَکَ یَا وَلِید ؛ بحارالأنوار ج : 44 ص : 191 »  بین آن حضرت و ولید بن عقبه راجع به یک آب و ملکی منازعه درگرفت. امام حسین عمامه ولید را که والی مدینه بود از سرش ربود و آن را به گردن ولید بست! ولید گفت: به خدا قسم تا امروز ندیده بودم که کسی نسبت به امیر خود یک چنین جراتی پیدا کرده باشد! ولید گفت: قسم به خدا من این سخن را از روی غضب و خشم نگفتم، ولی تو برای این حلمی که من دارم با من حسودی کردی، آن آب و ملک از تو می‌باشد. امام حسین علیه السّلام فرمود: اکنون که‌ قبول کردی این ملک از من است آن را به تو بخشیدم. این بفرمود و از جای برخاست.

نکته : امام در جای که بحث گرفتن حق است با شجاعت به میدان می‌آید و آنجا که طرف اعتراف می‌کند حضرت با کرامت می‌بخشد و این بخشش در اوج شجاعت است .

تواضع :

 از مهم‌ترین خصال اولیا الهی تواضع می‌باشد و این تواضع  همیشه همراه با عزت است ، امام علیه السلام در برخورد با احاد جامعه رفتاری متواضعانه داشتند در زندگی امام علیه السلام چند نمونه جالب در این رابطه نقل شده است ، اولیا الهی اهل عزت و در عین حال تواضع هستند و ما باید به تبع ائمه در عین عزت نسبت به احاد مردم اهل تواضع باشیم و نباید عزت سر از تکبر در آورد . شخصی به امام علیه السلام گفت :« قَالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ ع إِنَّ فِیکَ کِبْراً فَقَالَ کُلُّ الْکِبْرِ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لَا یَکُونُ فِی غَیْرِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ؛ بحار 44 ص 198 ح 13» همانا در تو کبر هست ! شاید این شخص تحت تبلیغات بنی امیه قرار گرفته بود و شاید هم روحیه عزت طلبی امام او را به این وهم انداخته که این حرف زد . امام در جواب او فرمودند : این که در من می‌بینی کبر نیست بلکه عزت طلبی است و این عزتی است که خدا برای خود و رسولش و مومنین امضا کرده است ، اما ردای کبریائی مختص حق متعال است چون همه در مقابل بزرگی او کوچکند.

از نمونه‌های تواضع حضرت داستان است که در کتاب بحار ج 44 ص 191 به آن اشاره شده است « َ قَالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ ع إِنَّ فِیکَ کِبْراً فَقَالَ کُلُّ الْکِبْرِ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لَا یَکُونُ فِی غَیْرِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ‌فِی خَبَرٍ أَنَّهُ جَرَی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ کَلَامٌ فَکَتَبَ ابْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِلَی الْحُسَیْنِ ع أَمَّا بَعْدُ یَا أَخِی فَإِنَّ أَبِی وَ أَبَاکَ عَلِیٌّ لَا تَفْضُلُنِی فِیهِ وَ لَا أَفْضُلُکَ وَ أُمُّکَ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَوْ کَانَ مِلْ‌ءَ الْأَرْضِ ذَهَباً مِلْکُ أُمِّی مَا وَفَتْ بِأُمِّکَ فَإِذَا قَرَأْتَ کِتَابِی هَذَا فَصِرْ إِلَیَّ حَتَّی تَتَرَضَّانِی فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِالْفَضْلِ مِنِّی وَ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَفَعَلَ الْحُسَیْنُ ع ذَلِکَ فَلَمْ یَجْرِ بَعْدَ ذَلِکَ بَیْنَهُمَا شَیْ‌ءٌ »   بین امام حسین و محمّد بن حنفیه گفتگوئی درگرفت. آنگاه محمّد بن حنفیه برای امام حسین نوشت:

ای برادر! پدر من و تو یکی است پس تو از این لحاظ بر من برتری نداری. ولی چون مادر تو فاطمه دختر پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم می‌باشد لذا اگر زمین پر از طلا و مال مادر من شود به مادر تو نخواهد رسید. وقتی این نامه مرا خواندی نزد من بیا و رضایت مرا حاصل کن! زیرا تو از من افضل می‌باشی. و السّلام علیک و رحمت اللَّه و برکاته. موقعی که امام حسین این تقاضای محمّد بن حنفیه را پذیرفت بعدا گفتگوئی بین ایشان درنگرفت

 برای ما مشخص است که اگر کدورتی است با توجه به مقام عصمت حضرت مقصر نبوده است و نکته گفتنی این است که امام خود اقدام به این حرکت کردند و تواضع حضرت موجب این اقدام شد .

تکریم به بزرگ‌تران :

احترام حضرت نسبت به برادر بزرگ‌ترشان برای ما همه الگوست تکریم کسانی که بزرگان دینی ما هستند و احترام به پدر و مادر و برادر بزرگ‌تر از درس‌هایی است که امام در سیره عملی خود به ما می‌آموزد ، روایتی در ج 43 بحار ص 319 نقل شده است که امام باقر علیه السلام فرمودند : « مَا تَکَلَّمَ الْحُسَیْنُ بَیْنَ یَدَیِ الْحَسَنِ إِعْظَاماً لَهُ وَ لَا تَکَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ بَیْنَ یَدِی الْحُسَیْنِ ع إِعْظَاماً لَهُ  » هیچگاه امام حسین علیه السلام در پیشگاه امام حسن مجتبی سخن نمی‌گفت ؛ یعنی خودی نشان دادن و خطبه خواندن کما اینکه تا زمانی که پیامبر اکرم در قید حیات بود علی علیه السلام خطبه‌ای نخواند و عرض  اندامی نکرد .

 منزلت اجتماعی امام :

امام علیه السلام دارای منزلت اجتماعی بودند و این درسی است برای پیروان امام که باید در اجتماع به گونه ای برخورد کنند که منزلت اجتماعی ایشان نزد اهل حق  آسیب نبیند و محفوظ باشد و انسان باید آبروی خود را در جامعه حفظ کند در جلد 43 ص 319 بحار نقل شده : « فِی حَدِیثِ مُدْرِکِ بْنِ أَبِی زِیَادٍ قُلْتُ لِابْنِ عَبَّاسٍ وَ قَدْ أَمْسَکَ لِلْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَیْنِ بِالرِّکَابِ وَ سَوَّی عَلَیْهِمَا أَنْتَ أَسَنُّ مِنْهُمَا تُمْسِکُ لَهُمَا بِالرِّکَابِ فَقَالَ یَا لُکَعُ وَ مَا تَدْرِی مَنْ هَذَانِ هَذَانِ ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص أَ وَ لَیْسَ مِمَّا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ بِهِ أَنْ أُمْسِکَ لَهُمَا وَ أُسَوِّیَ عَلَیْهِمَا  » مدرک بن ابو زیاد می‌گوید: من به ابن عباس که رکاب امام حسن و امام حسین را می‌گرفت و ایشان را سوار می‌کرد گفتم: تو از ایشان بزرگ‌تری آیا جا دارد که رکاب آنان را بگیری و ایشان را سوار کنی!؟ گفت: ای احمق! تو که نمی‌دانی ایشان کیانند! ایشان پسران پیامبر خدایند آیا نه چنین است که خدا به من منت نهاده که رکاب آنان را بگیرم تا سوار شوند!؟.

باز در روایتی آمده است « ِ أَنَّ رَجُلًا نَذَرَ أَنْ یَدَّهِنَ بِقَارُورَةٍ رِجْلَیْ أَفْضَلِ قُرَیْشٍ فَسَأَلَ عَنْ ذَلِکَ فَقِیلَ إِنَّ مَخْرَمَةَ أَعْلَمُ النَّاسِ الْیَوْمَ بِأَنْسَابِ قُرَیْشٍ فَاسْأَلْهُ عَنْ ذَلِکَ فَأَتَاهُ وَ سَأَلَهُ وَ قَدْ خَرِفَ وَ عِنْدَهُ ابْنُهُ الْمِسْوَرُ فَمَدَّ الشَّیْخُ رِجْلَیْهِ وَ قَالَ ادَّهِنْهُمَا فَقَالَ الْمِسْوَرُ ابْنُهُ لِلرَّجُلِ لَا تَفْعَلْ أَیُّهَا الرَّجُلُ فَإِنَّ الشَّیْخَ قَدْ خَرِفَ وَ إِنَّمَا ذَهَبَ إِلَی مَا کَانَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَ أَرْسَلَهُ إِلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع وَ قَالَ ادَّهِنْ بِهَا أَرْجُلَهُمَا فَهُمَا أَفْضَلُ النَّاسِ وَ أَکْرَمُهُمُ الْیَوْمَ ؛ بحار الانوار ج 43 ص 319 »   مردی نذر کرده بود که پاهای بزرگوارترین قریش را روغن بمالد. وقتی از بزرگوارترین قریش جویا شد گفته شد: فعلا مخرمه عالم‌ترین مردم است به حسب و نسب قریش، برو از او جویا شو، هنگامی که نزد مخرمه که از پیری خرف شده بود و پسرش هم نزد وی بود آمد و در به اره این مطلب پرسش نمود، مخرمه پاهای خود را دراز کرد و گفت: این پاهای مرا روغن مالی کن! مسور پسر مخرمه به آن مرد گفت: این کار را انجام مده، زیرا این مرد خرف شده و عمل مردم جاهلیت را انجام می‌دهد. آنگاه مسور آن مرد را به جانب امام حسن و امام حسین راهنمائی کرد و گفت: پاهای ایشان را روغن بمال، زیرا که فعلا ایشان بزرگوارترین و گرامی‌ترین مردم بشمار می‌روند.

دیگر گرایی و مواسات امام

معصومان علیهم السلام اهل جود و بخشش بودند و هرگز از محرومان غفلت نداشتند مثلا در روایتی می‌خوانیم ؛ حضرت خیلی شکر صدقه می‌داد ، سوال شد چرا شکر ؟حضرت فرمود : چون من شکر دوست دارم می‌خواهم به این آیه عمل کنم « لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‌ ؛ آل عمران آیه 92 » ؛  باز نقل کرده‌اند : « دَخَلَ الْحُسَیْنُ ع عَلَی أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ وَ هُوَ مَرِیضٌ- وَ هُوَ یَقُولُ وَا غَمَّاهْ فَقَالَ لَهُ الْحُسَیْنُ ع وَ مَا غَمُّکَ یَا أَخِی- قَالَ دَیْنِی وَ هُوَ سِتُّونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَقَالَ الْحُسَیْنُ- هُوَ عَلَیَّ قَالَ إِنِّی أَخْشَی أَنْ أَمُوتَ- فَقَالَ الْحُسَیْنُ لَنْ تَمُوتَ حَتَّی أَقْضِیَهَا عَنْکَ- قَالَ فَقَضَاهَا قَبْلَ مَوْتِهِ ؛                         بحار الأنوار ،ج‌44،ص:189 » امام حسین علیه السّلام نزد اسامة بن زید - اسامه بن زید از صحابی پیامبر بود و در دوره امیر المومنین جز قاعدین بود  - که مریض بود رفت، شنید که اسامه می‌گفت: وا غماه! امام حسین فرمود: ای پسر برادرم! غم و اندوه تو چیست؟ گفت: قرض من می‌باشد که به شصت هزار درهم رسیده. امام حسین علیه السّلام فرمود: قرض تو را من ادا می‌کنم اسامه گفت: می‌ترسم بمیرم. فرمود: تو نخواهی مرد تا من قرض تو را ادا نمایم. راوی می‌گوید: امام حسین قبل از فوت اسامه قرض وی را ادا کرد.

پاسخ دادن به افراد سائل و فقیر :

دراین باب روایاتی نقل شده است این خصلت در امام حسن و امام حسین علیه السلام  به گونه ای بود که به این خصلت معروف شده بودند و اگر کسی از مردم کمک می‌خواست مردم به امام حسن و امام حسین ارجاع می‌دادند ، روایتی است در ج 43  بحار الانوار ص 332

متن روایت :« إِنَّ رَجُلًا مَرَّ به عثمان بْنِ عَفَّانَ وَ هُوَ قَاعِدٌ عَلَی بَابِ الْمَسْجِدِ فَسَأَلَهُ فَأَمَرَ لَهُ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ فَقَالَ لَهُ‌ الرَّجُلُ أَرْشِدْنِی فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ دُونَکَ الْفِتْیَةُ الَّذِینَ تَرَی وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی نَاحِیَةٍ مِنَ الْمَسْجِدِ فِیهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ ع فَمَضَی الرَّجُلُ نحوه‌ام حَتَّی سَلَّمَ عَلَیْهِمْ وَ سَأَلَهُمْ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ ع یَا هَذَا إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِی إِحْدَی ثَلَاثٍ دَمٌ مُفْجِعٌ أَوْ دَیْنٌ مُقْرِحٌ أَوْ فَقْرٌ مُدْقِعٌ فَفِی أَیِّهَا تَسْأَلُ فَقَالَ فِی وَجْهٍ مِنْ هَذِهِ الثَّلَاثِ فَأَمَرَ لَهُ الْحَسَنُ ع بِخَمْسِینَ دِینَاراً وَ أَمَرَ لَهُ الْحُسَیْنُ ع بِتِسْعَةٍ وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً وَ أَمَرَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ بِثَمَانِیَةٍ وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً فَانْصَرَفَ الرَّجُلُ فَمَرَّ به عثمان فَقَالَ لَهُ مَا صَنَعْتَ فَقَالَ مَرَرْتُ بِکَ فَسَأَلْتُکَ فَأَمَرْتَ لِی به ما أَمَرْتَ وَ لَمْ تَسْأَلْنِی فِیمَا أَسْأَلُ وَ إِنَّ صَاحِبَ الْوَفْرَةِ لَمَّا سَأَلْتُهُ قَالَ لِی یَا هَذَا فِیمَا تَسْأَلُ فَإِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِی إِحْدَی ثَلَاثٍ فَأَخْبَرْتُهُ بِالْوَجْهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ مِنَ الثَّلَاثَةِ فَأَعْطَانِی خَمْسِینَ دِینَاراً وَ أَعْطَانِی الثَّانِی تِسْعَةً وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً وَ أَعْطَانِی الثَّالِثُ ثَمَانِیَةً وَ أَرْبَعِینَ دِینَارٍ فَقَالَ عُثْمَانُ وَ مَنْ لَکَ به مثل هَؤُلَاءِ الْفِتْیَةِ أُولَئِکَ فَطَمُوا الْعِلْمَ فَطْماً وَ حَازُوا الْخَیْرَ وَ الْحِکْمَةَ »

مردی نزد عثمان آمد و او بر در مسجد نشسته بود و از وی درخواست پول کرد و او پنج درهم به او داد، آن مرد گفت: مرا راهنمایی کن، عثمان به او گفت: نزد آن جوان‌هایی که می‌بینی برو، و با دستش به ناحیه‌ای از مسجد که حسن و حسین و عبد اللَّه بن جعفر نشسته بودند اشاره کرد، آن مرد نزد آنان آمد و به آن‌ها سلام داد و از آن‌ها درخواست پول کرد. حسن (ع) و حسین (ع) به او گفتند: ای شخص! سؤال کردن جز در سه جا روا نیست: خونبهایی که دردناک است، یا بدهی که دل شکستگی دارد، یا فقری که انسان را زمین‌گیر می‌کند، تو برای کدام یک سؤال می‌کنی؟ - ائمه اگر صدقه‌ای پرداخت می‌کردند بصیرتی هم می‌دادند تا گدایی نکنند و سد باب گدایی شود  - گفت: برای یکی از این سه مورد. پس امام حسن (ع) دستور داد به او پنجاه دینار دادند و امام حسین (ع) نیز دستور داد به او چهل و نه دینار دادند و عبد اللَّه بن جعفر نیز دستور داد به او چهل و هشت دینار دادند و آن مرد برگشت و نزد عثمان آمد. عثمان به او گفت: چه کردی؟ گفت: نزد تو آمدم و از تو سؤال کردم و دادی آنچه دادی و از من نپرسیدی که برای چه سؤال‌ می‌کنم ولی چون از صاحب موهای بلند سؤال کردم به من گفت: ای شخص برای چه سؤال می‌کنی چون سؤال کردن جز در سه مورد روا نیست و من علت سؤال کردنم را به او گفتم و به من پنجاه دینار داد و دومی چهل و نه دینار و سومی چهل و هشت دینار دادند، عثمان گفت: برای تو چه کسی مانند این جوان‌ها می‌شود؟ آنان علم را یک جا به دست آورده‌اند و خیر و حکمت را اندوخته‌اند.

در همین زمینه باز روایتی نقل شده است « َ وُجِدَ عَلَی ظَهْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ یَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ فَسَأَلُوا زَیْنَ الْعَابِدِینَ ع عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا کَانَ یَنْقُلُ‌ الْجِرَابَ عَلَی ظَهْرِهِ إِلَی مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ وَ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ  ؛ بحار الانوار  ج 44 ص 190» در روز عاشورا بر پشت حسین بن علی علیه السلام اثر کبودی دیده شد زمانی که درباره آن از امام سجاد سوال شد حضرت فرمودند : این اثر حمل انبان‌های  غذا به در خانه مستمندان است . 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٦ توسط ح.کرمی
تمامی حقوق مطالب برای یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار محفوظ می باشد