نگاهی اجمالی به زندگی نامه علامه صمدی آملی

تولد و کودکی استاد

استاد صمدی آملی در سال 1342 در روستای خشواش آمل دیده به جهان گشودند. ایشان در خانواده ای مومن و مذهبی و در دامان پدر و مادری الهی تربیت شدند. کودکی شاداب و سر زنده بودند که در جو صمیمی و دوستانه روستا و آب و هوای پاک و طبیعت بسیار دلنواز مازندران، ایام کودکی را با خاطرات شیرینی به سرعت پشت سر گذاشتند و در سنین نوجوانی وارد حوزه علمیه گردیدند. ایشان در یکی از جلسات درسی خویش با عنوان معرفت نفس در در رابطه با کودکی خویش فرموده اند ( بعد از اتمام پنجم ابتدایی وارد حوزه علمیه شدم. برای مادرم تحمل دوری من به جهت رفتن به حوزه بسیار سخت بود و روزی که میخواستم برای رفتن به حوزه خانواده را ترک کنم، ایشان به شدت متاثر گردیده بودند و به پهنای صورت میگریستند و من هم به همراه ایشان اشک میریختم. )اما این تعلق و احساس علاقه مادر به فرزند موجب نشد که از رفتن او به حوزه ممانعت نمایند و او را با کمال میل به اسلام و مسلمین هدیه نمودند. استاد برای این مادر الهی احترام بسیار زیادی قائل بودند و هستند و بار ها در محافل گوناگون فرمودند که این مادر حق عظیمی به گردن من دارد.

و به راستی این مادر شخصیتی الهی است.، مادری است که از دامنش شهیدی مانند حجت الله غلامی و عالمی فرزانه مانند استاد صمدی آملی تقدیم اسلام شده است و چه میزان و معیاری برای سنجش یک مادر بهتر از ثمره وجودی او میتواند باشد؟

استاد در مورد کودکی خویش مینویسند:

((روستای قشلاقی ما بنام میخران از توابع بالا خیابان لیتکوه و روستای ییلاقی بنام چندر محله از توابع خشواش است. و این برادر کوچک شما از کودکی مقداری از ایام تابستان را در چندر محله خشواش بسر برده ام و تا حال ادامه دارد و در ایام جوانی هم سالیانی از بینجکری و چاپاداری (چار بیداری) هم برخوردار بودم و تا حدی از زجرهای پیران منطقه چشیده و با خبرم لذا ذوق جبلی ام مرا به این سوی سوق داده و می دهد.. ))

برادر شهید استاد

به احترام مقام شهید و شهادت بهتر است در همین ابتدا از برادرشهید حضرت استاد یادی نماییم. شهید حجت الله غلامی در سال 1345 به دنیا آمد. وی از کودکی از نظر جسمی ضعیف بود و در آن ایام مورد حمایت و علاقه و توجه خاص حضرت استاد واقع میشد. این جوان بزرگوار در سن هجده سالگی در عملیات والفجر 6 در منطقه چیلات دهلران به کاروان شهیدان مفقود الجسد پیوست. دست تقدیر رقم زد که این شهید عزیز به همراه شهید اسکندر بهزادی که داماد حضرت استاد بودند به شهادت برسند. داغ این شهیدان مادر را پیر کرد اما لب به اعتراض نگشود و هیچ گاه از فدا نمودن عزیزان خویش پشیمان نگشت.برای مطالعه زندگی نامه این شهید به کتاب سرداران غریب نوشته حضرت استاد صمدی آملی مراجعه بفرمایید.

منشاء تحولی شگرف در استاد

همه انسان ها در طول زندگی خویش بارقه هایی را تجربه میکنند که منشاء تحولی شگرف در زندگی آن ها خواهد بود. جناب استاد صمدی هم از این قاعده مستثنی نبودند.

ایشان در جلسات شرح دروس معرفت نفس فرموده اند: (در ایام کودکی روزی با بردار بزرگترم در زمین کشاورزی مشغول به کار بودم. حرف از بزرگان عرفان بود و در مورد مقاماتشان صحبت مینمودیم. من دائما از برادرم میپرسیدم علامه حسن زاده چطور است؟ ایشان در چه جایگاهی است؟ برادر با لحنی پدرانه به من فرمود چرا انقدر حرف این و ان را میزنی؟ خودت برو و به آن مقامات برس تا متوجه شوی. )این تشر برادر به فرموده استاد تاثیری عمیق بر جان این کودک خوش آتیه بر جای گذاشت و سرنوشت او را متحول نمود.

استاد از کودکی علاقه وافری به مسائل روحانی و معنوی داشتند و این تشنگی را با شیر مادر نوشیده اند که خاطرات ایام کودکی ایشان خود گواه صادقی بر این مدعا می باشد.

استاد در کتاب نوای دل در این رابطه مینویسند:

(این کمینه بی مقدار یعنی داود صمدی را از دوران کودکی علاقه وافر به اخلاق نیکوی حضرت حاج اقا افتاده بود و مجذوب برخوردهای پدرانه او بودم؛ و این نعمت را خداوند در تابستانهای هر سال در روستای ییلاقی مان بنام چندر محله خشواش نصیب فرمود. و خاطرات شیرین من در مورد ایشان به سالهای 1348 هجری شمسی به بعد بر میگردد. منبر های جذاب ایشان در حسینیه باعث محله و نیز منبرهای سوزناک او در حسینیه و مسجد املی محله و چندر محله و کپین ولویجان خشواش دلها را زیرو رو میکرد. یکی از مجذوبین اخلاق حسنه و الحان ممتعه او، این کمترین بود که هر روز مطالب و منبرها و روضه خوانی های اورا حفظ می کردم و در همان سن هشت، نه سالگی به منزل ییلاقی بر می گشتم و هم بازی هایم را در اطاقی جمع میکردم و چادری را به عنوان عمامه بر سر میگذاشتم و چادری دیگر را به عنوان عبا بر دوش می نهادم و از رختخواب منزل منبری می ساختم و با مستمعین شلوغ هم بازی ام، مطالب و روضه های منابر جاح افتاده را به تاسی از الحان و اوای وی برای همسالانم باز گو میکردم که اینها گوشه ای از تاثیرات حالات او در امثال بود تا اینکه حاجی مرحوم در مرداد ماه سال 53 در یک مجموعه ای ارزشمند هجده مرثیه از مراثی اهل بیت عصمت علیهم السلام را به درخواست والد مرحومم مشهدی غلامعلی غلامی برایم مرقوم فرمودند که از تحفه های بهتر از جانم به لطف الهی در محضر ان تشرف دارم. و یکی از عوامل خدادادی طلبه شدن این کمترین، همین تاثیرات روحی و عمیق ان معشوق فرزانه در دل و جانم بود، لذا توفیق الهی رفیق این بی توفیق شد که بعد از گذشت 31 سال از ان مرقومه، از زحمات خالصانه ان وجود مقدس سپاس و قدر دانی کنم.)

نوجوان انقلابی

ایشان پس از پشت سر گذاشتن ایام کودکی در ابتدای سنین جوانی شاهد تحولی عظیم در عرصه سیاسی کشور بودند. ایشان ایام جوانی خویش را در کوران انقلاب سپری نمودند. ایشان در آن ایام نوجوانی انقلابی بودند که دائما در زمینه پخش اعلامیه و تظاهرات و.. . حضوری فعال داشتند. خاطرات شیرین آن ایام در گوشه و کنار بیانات استاد به چشم میخورد که خود گواه روحیات انقلابی این جوان طلبه میباشد.

استاد طلبه ای جوان و شجاع بودند که مجنون وار به امام خمینی عشق میورزیدند. ایشان در آن ایام با شور جوانی خویش به پخش اعلامیه های امام مبادرت می ورزیدند و این امر را وظیفه ای شرعی برای خویش تلقی مینمودند. شرکت در تظاهرات با آن شور و شعور ایام جوانی بسیار خاطرات شیرینی را برای ایشان به جا گذاشته است. ایشان در جلسات معرفت نفس میفرمایند: (جوانی کم سن و سال بودم. در تظاهرات شرکت میکردم و گاهی که تظاهرات به اوج خود می رسید برای حفظ جان با کیسه های شن و الوار و تیر آهن ها برای خود در سویی از خیابان سنگری میساختیم. ایشان میفرمودند که در آن ایام با آن شور و قوت جوانی تیر آهن های بزرگ را یک تنه جا به جا میکردیم و احساس خستگی چندانی به ما دست نمی داد.)

آری این قدرت عشق است که این جوانان پاک نهاد را بر علیه طاغوت به قیام وا داشته است و اکنون نیز این جوانان همان جوانان سابق اند.

/ 1 نظر / 136 بازدید
محمد

سلام اخوی مدتی کم پیدا بودید اس هم دادم احوالتون را بپرسم جوابی ندادید خوبید