پیاده روی اربعین به روایت محمد مصطفی حسینی

آغاز سخن

صحبت در مورد سفر اربعین طولانی و مفصل است و شاید لازم باشد ساعتها در مورد آن صحبت شود. چرا که از زمانی که وارد این سفر می شویم مانند این است که وارد یک دنیای جدید و یک زندگی جدید شده ایم، و هر بار که این سفر معنوی قسمت ما می شود مانند این است که بعد جدیدی به زندگی ما اضافه می شود.

داستانهای سفر اربعین مثل یک فیلم دنباله دار است، اما برخی خاطرات این سفر برجسته تر است. بنده قبل از سفر اربعین به زیارت عتبات می رفتم، در این زیارت ها عامه مردم عراق مشغول زندگی خود بودند و ما هم سرگرم زیارت بودیم و کمتر پیش می آمد که وارد فضای شهری بشویم بنابر این ارتباط محدودی بین زائرین عتبات و مردم عراق صورت می گیرد. اما در سفر زیارتی اربعین که به همراه مردم عراق مشغول پیاده روی می شویم جنبه های زیبایی را مشاهده می کنیم.

مسیرهای پیاده روی

من در اولین سفر آشنایی زیادی با پیاده روی اربعین و ملزومات آن نداشتم، بنابر این دل را به جاده زدیم و راهی شدیم. تنها چیزی که از این پیاده روی شنیده بودیم این بود که مردم جنوب عراق از شهرهایی مانند سماوه[1]، دیوانیه[2]، العماره[3] و بصره[4] و شهرهای بزرگ و کوچک به سمت نجف آمده و در نجف اجتماع می کنند و بعد از نجف به سمت کربلا پیاده روی می کنند که بعدها متوجه شدیم این مسیر تنها مسیر پیاده روی نیست، بلکه مشهورترین آن است. اصلی در سفر اربعین برای پیدا کردن مکان استراحت وجود دارد و آن هم این است که در نجف و کربلا اگر اطراف حرم جایی برای استراحت یافت نمی شود باید قدری از حرم دور شد تا مکان مناسب و خلوت تری پیدا کنید.

 حدود هشت سال قبل، همراه مادر و برادرم و چند نفر از اعضای خانواده، در سفر اول به نجف رفتیم و اطراف حرم مکانی برای استراحت حتی در هتل ها و مدارس پیدا نمی شد و اطراف حرم سرگردان بودیم. صبح بعد از زیارت وارد مسیر پیاده روی شدیم و نمی دانستیم که خروجی های متعددی وجود دارد و از عمود 110 به بعد همه مسیر ها یکی می شوند. به این معنی که از جاده اصلی کربلا به نجف و یا از سایر مسیرهای داخل شهر نجف و یا از سمت کمربندی طریق الحولی وارد مسیر اصلی می شوند و تعدادی هم از طریق حرم و صورة العشرین به مسیر اصلی می آیند و عده ای هم از طریق قبرستان وادی السلام[5] حرکت می کنند و حتی از وادی السلام هم مسیرهای متفاوتی وجود دارد و اگر افراد متوجه نباشند و از همدیگر فاصله بگیرند همدیگر را گم می کنند.

گم شدن خانواده در مسیر پیاده روی اربعین

 وقتی وارد جاده شدیم حدود عمود 33 سرگردان شدم و خانواده خودم را گم کردم. با توجه به اینکه در آن زمان خطوط تلفن همراه ایران به خوبی آنتن دهی نداشت و جمعیت ایرانی زیادی در پیاده روی اربعین حضور نداشت، از سیم کارتهای عراقی استفاده می کردیم و حتی با تماس تلفنی هم همدیگر را پیدا نمی کردیم، یک علت هم این بود که در شروع راه عمودهای متفاوتی از عمودهای جاده نجف کربلا وجود دارد و شماره ها تفاوت دارد. خلاصه اینکه تعدادی را پیدا کردیم و تعدادی را طول کشید تا پیدا کنیم و چند روز بعد هم عده دیگری را در کربلا پیدا کردیم. در عمود 33 ایستادیم تا همه مجتمع بشویم. آن زمان مراسم اربعین در زمستان بود و هوا بشدت سرد بود و تعداد موکب ها هم به اندازه این روزها نبود.

به هر حال چادری پیدا کردیم که کنارش چادر خانمها هم باشد. بعد از نماز مغرب و عشا پذیرایی کردند، اخوی بنده که مداح هستند زیارت عاشورا خواندند که باعث خوشحالی خدام عراقی شد.

شب نشینی با خادمین حسینی

 بعد از خاموشی من خوابم نمی برد و متوجه شدم چند نفر از خادمین عراقی به دلیل نبود جا نمی توانند استراحت کنند و بیرون اطراف آتش نشسته اند. نزد آنها رفتم و راجع به زیارت اربعین و مسائلی از این دست مشغول صحبت شدیم. آن زمان موکب های ایرانی وجود نداشت و جمعیت ایرانی ها هم خیلی کم بودند و بیشتر کاروانهای دانشجویی از بسیج دانشجویی و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها حضور داشتند. در مرزها هم آمادگی لازم برای حضور پرشور مردم وجود نداشت و گنجایش جمعیت متراکم زوار اربعین وجود نداشت. اسامی خدام را یادم هست، یکی جوانی بنام لیث بود که می گفتند او چهار روز است که اصلاً نخوابیده است و از او سؤال کردم خسته نشده ای؟ می گفت: برای امام حسین(ع) خستگی معنا ندارد و برای هر کاری سریع داوطلب می شد و انجام می داد.

مهمانداری به سبک سید انمار

در همین فاصله فردی بنام سید انمار الیاسری از موکب دیگری نزد آنها آمد و شروع به مداحی کرد و من هم گفتم: اخوی ما هم مداح است و ایشان هم قدری خواندند که این مقدمه آشنایی ما شد و شماره تماس ها را مبادله کردیم.

این شد مقدمه آشنایی و رفت و آمد ما با سید انمار و بعد از حدود 6 ماه، ایشان به ایران آمد و با ما تماس گرفت. در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها با هم قرار گذاشتیم و با هر زحمتی که بود ایشان را به منزل آوردیم با هم شامی خوردیم. ایشان از این رفتار ما خیلی خوشحال شد و بسیار تشکر کرد و فردای آن روز هم چون به سمت نجف پرواز داشت، راهی فرودگاه شد و به نجف بازگشت.

سال بعد از بیست روز مانده به اربعین شروع کرد به زنگ زدن و هر چه می گفتم: جمعیت ما حدود سی یا چهل نفر است و مزاحمت ایجاد می شود اصرار کرد که حتماً باید به منزل ما بیایید. تماس سید انمار از لحظه ورود ما به عراق ادامه داشت تا اینکه به خودمان آمدیم و دیدیم یک جمعیت 40 نفری مهمان این سید بزرگوار و خانواده شان هستیم. منزل سید در حاشیه شهر نجف در شارع شهید صدر (ابتدای مسیر طریق یا حسین) قرار داشت. مهمانی سید به همین جا ختم نشد و صبح روز بعد که می خواستیم پیاده روی را شروع کنیم، ایشان اجازه نمی داد و می گفت باید بیشتر اینجا بمانید تا خستگی­تان در برود. همین مواجهه ساده باعث ایجاد یک دوستی عمیق و خانوادگی بین ما و سید انمار شد و سالهاست بصورت مستمر رفاقت خوبی بین خانواده هایمان بوجود آمده است.

حتی برادر کوچک ایشان بنام سید عباس که از نظرکرده های باب الحوائج است و نابینا بوده و در حرم حضرت ابالفضل شفا یافته نیز با ما رفاقتی پیدا کرده و همیشه در مناسبتهای مذهبی پیامهایی در فضای مجازی بین ما رد و بدل می شود. زیارت اربعین باعث فراهم شدن زمینه ارتباط و تعمیق روابط بین خانواده ها و ملت های ایران وعراق است.

خوش روزی بودن سفر اولی ها

به جهت حجم جمعیت پیش بینی اتفاقات و مسائل امنیتی و همراهی ها قابل پیش بینی نیست. برخی افراد قبل از ورود به این سفر از افراد دیگری که سابقه بیشتری دارند مسائلی را می پرسند، اما بعد از چند سفر متوجه می شوند ماجرای این سفر متفاوت بوده و هماهنگی های قبلی خیلی اثر ندارد. اینکه شما تصمیم بگیرید چه موقع و با چه وسیله ای عازم بشوید و با چه کسی همسفر بشوید و کجا استراحت کنید و چه بخورید قابل پیش بینی نیست و تمام برنامه های این سفر عنایتی از طرف حضرات معصومین علیهم السلام است که این ضیافت بزرگ را مدیریت می کنند. آنچه که ما تجربه کردیم این بوده است که حضرات معصومین همیشه با کسی که اولین سفر اربعین را تجربه می کند به گونه ای برخورد می کنند که سفری به یادماندنی داشته باشد، به همین جهت همیشه سعی می کنیم در گروهی که عازم هستیم، یک نفر سفر اولی همراه ما باشد. سفر اولی ها بسیار خوش رزق و روزی هستند.

 در یکی از سفرها یک روز قبل از اربعین به کربلا رسیدیم و خواهر هشت ساله من همراه ما بود که سفر اولی بود. البته ما از ابتدای سفر بنا نداشتیم که به هتل برویم، اما وقتی خستگی خواهر کوچک مان را دیدیم و اینکه در موکبها جایی پیدا نمی شد، تصمیم گرفتیم که حداقل برای استراحت این دختر اتاقی در هتل بگیریم. جایی پیدا نمی کردیم و متحیر مانده بودیم. به هتلها مراجعه کردیم و میگفتند: جا نداریم تا اینکه در یک هتل نزدیک حرم حضرت ابالفضل علیه السلام، پذیرش هتل به ما گفت: اگر جا می خواهید باید شبی صد دلار پرداخت کنید که برای ما رقم سنگینی بود. در حال خروج از هتل بودیم که در همین حین یکی از اعراب خلیجی وارد موضوع شد و از پذیرش هتل ماجرای ما را سؤال کرد و بعد با اصرار هزینه اقامت ما را در هتل پرداخت کرد. از این دست اتفاقات زیاد رخ می دهد و کسانی که بار اول وارد این سفر می شوند عنایات ویژه را بطور ملموس حس می کنند.

دیالوگ خاص هر زائر حسینی

 جنبه های مادی و معنوی در این سفر به هم آمیخته است و هر زائری دیالوگ خاص خود را با امام دارد و امکانات و وسایل رفاهی او در سطح مورد انتظار او آماده می شود. یکی از همسفران ما معتقد است که بنده مطلقاً در صف غذا نمی ایستم و برای مکان استراحت هم دنبال مکان خاصی نمی گردم و هر چه را امام حسین(ع) نوشته باشد، روزی من می شود. شاید باور این مطلب سخت باشد، اما از نظر نوع خورد و خوراک همیشه بهترین ها را برای او می آورند و تعارف می­کنند یا بهترین مکان های استراحت برای او فراهم می شود.

پیاده روی با پای برهنه

یکی از مسائلی که در زیارت اربعین دیده می شود این است با توجه به وضعیت نامناسب جاده ها، برخی افراد با امام معامله ای می کنند و فاصله نجف تا کربلا را بدون کفش طی می کنند و اتفاقاً جدا از اجر معنوی که به آن می­رسند، بیشترین مسائل مادی نصیب همین افراد می شود. مثلاً در یکی از سالها یکی از رفقای ما کفش را از پای خود خارج کرد و با پای برهنه مشغول پیاده روی شد. آن سال هنوز پاسپورتهای خانوادگی وجود داشت و با توجه به شلوغی، مرز دو طرف کاملاً به هم ریخته بود. ایشان بدون اینکه مهری به گذرنامه اش بخورد و ویزایش باطل بشود، با خانواده از مرز عبور کرده بود و برگشته بود. من ایشان را در کربلا دیدم و مشاهده کردم کف پاهای ایشان تاول زده بود و پوست کف پا کنده شده بود و با درد راه می رفت و وضعیت خاصی داشت و این وضعیت در ایران هم تا مدتی ادامه داشت. چند روز از اربعین نگذشته بود که قیمت پروازهای ایران به سمت نجف بسیار پایین آمد. من که می دانستم ویزای ایشان هنوز اعتبار دارد با ایشان تماس گرفتم و گفتم فلانی بلیط نجف به یک ششم قیمت پیدا کرده ام، حاضری به این سفر بروی؟ ایشان قبول کرد و با بلیط ارزان قیمت به نجف رفت و در نجف هم با اینکه اربعین تمام شده بود، اسکان تقریباً رایگان برایش فراهم شد و بعد به کربلا رفت و برگشت، یعنی با فاصله کوتاه یک هفته ای از اربعین با عنایت حضرت برایش قسمت شد و به همراه خانمش با هزینه ای بسیار اندک به زیارت رفتند و برگشتند.

تجربیاتی از سفر اربعین

گم شدن همسفران

در طی سالیانی که به زیارت اربعین می رویم تجربیاتی بدست آورده ایم. در هر گروهی که با هم مشرف می شوند، پیش می آید که یک یا چند نفر از سفر باز می مانند. لازم است افراد گروه، یکی از افراد جا مانده از سفر را به عنوان مرکز تماس خودشان در ایران در نظر بگیرند و قرار بگذارند که هر کدام از افراد گروه که گم شد با واسطه آن فرد در داخل ایران با هم ارتباط برقرار کنند.

 در سفر اول مادر همسرم همراه ما بود و همراه همسر عمویم حرکت می کردند. همسر عمویمان در چند صد متری محل قرار، تصمیم می گیرند مقداری استراحت کنند و از مادر همسرم جدا شدند و قدری می نشینند. ما یک بیرق بزرگ قرمز رنگ با شعار السلام علیک یا ابا عبدالله همراه خودمان داریم که در محل توقف آن را در مکانی قابل مشاهده قرار می دهیم تا همراهان آن را ببینند و توقف کنند. البته انتقال این پرچم بسیار مشکل است و نیاز به مراقبت زیادی دارد. مادر همسرم بیرق را ندیده بودند و عبور کرده بودند و وقتی سراغ ایشان را از همسر عمویم گرفتم گفتند: ایشان جلوتر از من حرکت کرده اند. من نگران شدم و حدود صد عمود قبل و بعد از محل توقف را دو مرتبه رفتم و برگشتم تا ایشان را پیدا کنم. یعنی حدود دو روز پیاده روی را در یک روز انجام دادم. خیلی نگران شدم چرا که ایشان یک زن و در کشور غریب بودند، شروع کردیم به تماس گرفتن و گشتن موکب ها، اما ایشان را پیدا نکردیم. با خانمم در ایران تماس گرفتم و گفتم کسی تماس نگرفته است؟ گفتند خیر، گفتم اگر کسی تماس گرفت بگو ما در عمود 202 مستقر شده ایم. از حدود ساعت سه بعد از ظهر تا 11 شب من در موکب ها دنبال ایشان می گشتم و از خانم های ایرانی و عراقی با دادن نشانی سراغ ایشان را می گرفتم. حدود ساعت 11 شب خانمم تماس گرفتند و گفتند یک خانواده ایرانی خانمی را عمود 220 دیده اند که گوشه ای مشغول گریه است و پیگیر کار ایشان شده بودند و چون سیمکارت عراقی داشتند وضعیت ایشان را به من اطلاع دادند به هر زحمتی بود ایشان را پیدا کردیم.

 نکته دوم اینکه در گروه های پر تعداد لازم است افراد به چند گروه تقسیم شده و هر چند نفر با هم هماهنگ باشند و به هیچ وجه از هم جدا نشوند. البته اگر همه افراد گروه یا همه سرگروه ها بتوانند خط عراقی تهیه کنند خیلی خوب است و می توانند با هم مرتبط باشند.

خاطره ای از زیارت سامرا و کاظمین

بنده اولین بار در سال 1382 به سامرا رفتم. چند سفر هم قبل از حضور داعش در عراق به سامرا رفته بودیم و بعد از ناامنی ها و بعد از آزادی جرف الصخر هم در سال 93 در ایام زیارت عاشورا توفیق شد و به سامرا رفتم. سال 94 برنامه ریزی کردیم که حتما به زیارت کاظمین و سامرا برویم. در ایام اربعین آن سال با توجه به مسائل امنیتی و توصیه مقامات ایرانی به نیروهای عراقی، به اتوبوسهای ایرانی اجازه تردد نمی دادند. اما به هر ترتیب بود ما عبور کردیم و به سامرا رفتیم. البته امروزه سامرا بسیار امن شده و تبدیل به محل حضور نیروهای نظامی شده است. بعد از زیارت کاظمین به حرم سید محمد رفتیم که ازدحام خیلی زیاد شده بود و بعد به سمت سامرا حرکت کردیم که با ترافیک 7 کیلومتری مواجه شدیم. با توجه به ترافیک، ماشین عراقی که اجاره کرده بودیم را مرخص کردیم و مشغول پیاده روی شدیم و خانمها را هم با یک خودرو نظامی جلوتر فرستادیم. دو ساعت بعد حدود اذان مغرب به حرم امامین عسکریین رسیدیم. نماز را داخل حرم خواندیم و یادم هست مراسمی هم برقرار بود. من همینطور ساک دستی ام را زیر سرم گذاشتم و خوابیدم و یکی از بهترین خوابهای عمر من بود.

 حدود ساعت 11 شب سایرین من را بیدار کردند و برایم غذا هم گرفته بودند. دیدم نیمه شب است و حرم هم خلوت است. تعدادی در صحن و عده ای هم در زیرزمین در حال ساخت خوابیده بودند. در خلوتی حرم زیارت کردم و دوباره خوابیدم. خوابیدن در حیاط خانه امام زمان علیه السلام حس عجیبی دارد. بعد از آن سفر تصمیم گرفتیم برنامه سفر را به گونه ای منظم کنیم که بعد از مرز به کاظمین برویم و بعد به سامرا برویم و شب را در سامرا بمانیم و حتماً یک شب را در سامرا بیتوته کنیم.

عجله ممنوع!

سالهای اول تصور ما این بود که باید یکباره و به سرعت مسیر پیاده روی را طی کنیم و حدود دو روز یا دو روز و نیم مسیر نجف تا کربلا را طی می کردیم و این مسئله باعث می شد افراد سالخورده اذیت شوند و مجبور به استفاده از خودرو باشند.

ضمن اینکه اگر زود به کربلا می رسیدیم باید چند روز می ماندیم تا اربعین بشود که مقداری سخت بود. اگر هم دیرتر حرکت می کردیم به دلیل شلوغی جمعیت مشکلات بیشتری برایمان پیش می آمد. بعد از چند سفر به این نتیجه رسیدیم که این سفر به گونه ای نیست که اگر شما هر چه زودتر برسید به نفعتان باشد. در سفرهای زیارتی و بخصوص در پیاده روی اربعین تمام لحظات پیاده روی جزو زیارت است و دلیل ندارد که سعی کنید زودتر به حرم برسید. بنابر این در طی این سالیان تعداد روزهایی را که در سفر هستیم افزایش پیدا کرده است.

در سالهای اخیر ما معمولا از مسیر شط (طریق العلما) پیاده روی می کنیم. معمولا زائران مسیر شط را از مسجد سهله آغاز می کنند ولی ما از حرم حرکت می کنیم و حدود 105 کیلومتر راه را در طی 5 یا نهایتاً 6 روز طی می کنیم. سالهای قبل چند روز قبل از اربعین به کربلا و منزل رفقای کربلایی می رفتیم. اما سفرهای اخیر را شب اربعین می رسیم و اگر جا هم نباشد مشکلی نیست، چرا که همان روز یا شبی که به کربلا می رسیم زیارت اربعین را می خوانیم و بر می گردیم. علی ای حال باید دقت داشت که کل این مسیر زیارت اربعین است. رسم ما بر این است که هر روز پیاده روی بعد از طلوع آفتاب دعای عهد و زیارت اربعین را می خوانیم. در زیارت اربعین مسیر موضوعیت دارد و تمام لحظاتی که در مسیر هستیم ارزشمند هستند.

دردی احساس نمی کنم!

یکی از رفقای ما که خانمش بدلیل آسیب دیدگی زانو امکان پیاده روی نداشت آرزو داشت یک سفر همراه خانمش بیایند، سال گذشته ایشان ویلچری تهیه کرد و خانمش را آورد. در ابتدای راه خانمش را روی ویلچر گذاشت و مقداری از راه را آمدند اما بعد از مدتی خانمش از ویلچر پیاده شد و وسایل را روی ویلچر گذاشت و بقیه مسیر را پیاده آمدند، این در حالی بود که ایشان در ایران نمی توانست صد متر را پیاده طی کند. از ایشان سؤال کردم جریان چیست؟ گفت اینطور نیست که جو زده شده باشم، دردی احساس نمی کنم و به راحتی مسیر را با پای پیاده طی می کنم. این مسیر به گونه ای است که بسیاری از افراد دردشان را فراموش می کنند. سال گذشته اتفاق جالبی افتاد. بعد از زیارت اربعین از همکاران ما چک آپی انجام شد و اکثر دوستانی که همراه ما درزیارت بودند سالم بودند که من فکر می کنم علت آن در اثر پیاده روی و مراقبت در خورد و خوراک است.

سوژه هایی برای مستند سازی

با توجه به اینکه بنده در دانشگاه صدا و سیما تحصیل کرده ام، با توصیه یکی از اساتید دانشگاه تصمیم گرفتم مستندی از این سفر تهیه کنم. بنابر این دوربین هندی کمی با کیفیت مناسب تهیه کردم و از سوژه هایی که مد نظرم بود در طول مسیر تصویر می گرفتم. بعنوان مثال می خواستم برداشت فرزندم امیر حسین به عنوان یک نوجوان که این مسیر را طی می کند در طول مسیر دنبال کنم.

یکی از مسائل دیگری که به آن علاقه داشتم زوجهای جوانی بود که در این مسیر همراه هم حرکت می کردند. چرا که این مسیر محل تلاقی دو عشق زمینی و عشق به امام حسین است که برای من جذابیت داشت. همچنین از سوژه های ناب و خاص تصاویری تهیه کردم.

کجا میری عمو حیدر؟

یکی از سوژه ها در مورد یک بسیجی بود که ایشان در جبهه راننده تانکر بودند. من در مسیر دیدم پیرمردی کفنی پوشیده که روی آن نوشته شده است: «کجا میری عمو حیدر؟ دارم میرم کربلا»

از خودم پرسیدم این چه معنایی دارد؟ یکی از افرادی که کنار من حرکت می کرد گفت عمو حیدر در ایام دفاع مقدس مسئول تانکر حمل آب بود و این جمله را پشت تانکر آب نوشته بود و از آن زمان تا به حال به دلایل متعددی نتوانسته بود به کربلا بیاید و این سفر اول کربلای ایشان است. من سرعت گرفتم و شروع به فیلمبرداری از ایشان کردم. یکباره ایشان را صدا کردم و گفتم عمو حیدر؟ گفت جانم! گفتم کجا داری می ری؟ گریه کرد و مشغول صحبت درباره کربلا شد که سوژه نابی شد.

سوژه دیگر من خانواده ای از حومه تهران بودند. یک پدر و یک پسر و داماد او و چند فرزند خردسال در کنار جاده ایستاده بودند که نمای جالبی داشت و مصاحبه ای از آنها گرفتم که خیلی جالب بود.

سوژه سوم یکی از دوستانم بود که در قسمتی از راه با ایشان صحبت کردم. این سه سوژه را داخل فلش مموری ریختم و هارد را داخل منزل گذاشته بودم. دختر کوچک من احساس کرده بود هارد هم مثل تلفن همراه احتیاج به شارژ دارد و سیم شارژر را به آن متصل کرد که باعث شد هارد خراب شود. برداشتم از این اتفاق این بود که شاید صلاح نبود که آن فیلم منتشر شود. بنابر این راجع به این قضیه احساس خوبی داشتم. البته برای ضبط تصاویر وسایل مختلف تصویربرداری مثل سه پایه و وسیله ضبط صدا و غیره را به همراه داشتم. در طول مسیر وسایل فیلمبرداری را که شاید چند ده میلیون قیمت داشت و بعضی از آنها امانی بود را کنار خودم می گذاشتم و می خوابیدم و به خواست خدا کسی هم نگاه چپ به آنها نکرد.

خاطره ای از پذیرایی خادمان عراقی

در سفر اخیر به شهر طویریج[6]رفتیم. از طویریج از سمت طریق العلما[7] حرکت کردیم و وارد مسیر پیاده روی حله شدیم و حدود 20 کیلومتر تا کربلا باقی مانده بود و شب شد. خانه ای مناسب را کنار جاده دیدیم و یکی از همراهان با صاحب خانه صحبت کرد و آقایان را آنجا فرستادیم و خانمها را هم در منزل کناری جا دادیم. درون خانه سالنی به عرض 15 و طول 20 متر داشت که مملو از زائران عراقی بود. با همه روبوسی کردیم و نشستیم و متوجه شدیم جا خیلی کم شد و شرمنده شدیم. صاحب خانه همینطور که در تقلای پذیرایی بود متوجه مسئله شد و بعد از هماهنگی هایی با اهالی منزل زائران عراقی را به داخل منزل برد و این اتاق را به ما اختصاص داد. بعد از نماز هم زیارت عاشورا و روضه خواندیم و صاحب خانه که پیرمردی نازنین بود خیلی گریه کرد.

 ایشان تعریف می کرد که من در جنگ ایران و عراق حضور داشتم و خیلی از این جنگ ناراحت بودم و تمام تلاشم این بود که کسی از رزمندگان ایرانی به دست من کشته نشود. از او سؤال کردم چیزی هم از روضه فارسی متوجه شدید؟

 گفت: خیر، اما سوز ایرانی ها در مداحی و روضه را خیلی دوست دارم. موقع شام سفره را پهن کردند. مقداری نان و آب و سبزی آوردند. پذیرایی آنها به این صورت بود که ظرف های بزرگی را که وسط آن مقداری گود بود را مملو از گوشت برای سه یا چهار نفر را آوردند و گمان کردم هر ظرف برای چهار نفر است اما با کمال تعجب مشاهده کردم این غذا برای یک نفر است. مجدداً سینی های بزرگی آوردند که در هر کدام 20 تکه کباب بود که برای هر دو نفر در نظر گرفته بودند. خیلی تعجب کردیم. بنده خدا هم کلی معذرت خواهی کرد که اینها در شأن شما نیست و اخوی بنده که ملبس هستند از ایشان تشکر زیادی کردند.

عراقی ها رسمی دارند که بیشتر در حاشیه شهرها رعایت می شود که اگر مهمان دارند خودشان در سفره حضور ندارند و می ایستند تا اگر مهمان ها چیزی نیاز دارند سریع تهیه کنند. اخوی بنده گفتند: ما اینطور غذا نمی خوریم و تا شما همراه ما نشوید ما غذا نمی خوریم که صحنه عجیبی بود و صاحبخانه خیلی گریه کرد و می گفت ما خدمتگزار شما هستیم و قبول نمی کرد و خیلی گریه کردیم.

خرمای خارک

واقعیت این است که در عراق هر کسی هر چیزی دارد را می آورد و اگر کسی توان مالی کمی دارد در حد خودش پذیرایی می کند. روستائیانی که در مسیر «طریق العلما» حضور دارند وضع مالی خوبی ندارند. در این فصل در عراق خرمای خارک در حال رسیدن است و برخی خانواده ها همین خرماها را بصورت خوشه ای می آوردند و بچه ها از آنها خرما می گرفتند که باعث خوشحالی زائد الوصف عراقی ها می شد.

در جایی مقداری نان کعک و خرما آوردند که بچه ها با مقداری آب مشغول خوردن آنها شدند که میزبانان روستایی خیلی خوشحال شدند و یک سینی نان دیگر آوردند. بعضی بچه ها هم روی زمین نشسته بودند. واقعیت این است که زمانی که شما به سفر اربعین می روید می دانید و احساس می کنید که شخص دیگری برنامه ریز این پذیرایی است، احساس می کنید اکرام ابا عبدالله به این است که شما از دست کودکی که وضعیت مالی بالایی ندارد پذیرایی بشوید که همین مسائل باعث خوشحالی شما و آنها می شود.

همچنین سالی در سفر اربعین یک عرب فقیر را دیدم که مقدار کمی خرما و چای داشت و مشخص بود که وضعیت مالی مناسبی ندارد و به ایشان هم زیاد توجه نمی شد که ما به ایشان مراجعه کردیم. متوجه شدیم که پیرزنی کنار جاده ایستاده و کودکی شش یا هفت ساله دارد و مقداری خرما به او داده بود و از دور مراقب او بود تا از زوار پذیرایی کند.

این لطف ابا عبدالله و معجزه ای است که باعث می شود قلوب مردم عراق در این مسیر متحول می شود.

وای فای هم داریم

 یک روز در حال حرکت ساعت دو بعد از ظهر مقداری از مسجد سهله[8] دور شده بودیم و به پلی تاریخی رسیدیم که منصوب به حضرت زینب است و آنجا را بسته اند و مردم برای زیارت آنجا می روند. در این محل مرد جوانی بنام حسین به ما نزدیک شد و از ما دعوت کرد که به منزلشان برویم که گفتیم ساعت 2 بعد از ظهر است و می خواهیم به مسیر ادامه بدهیم. اصرار زیادی کرد که حمام آماده است و وای فای هم داریم و. .. یکی از دوستان گفت خوب است که دعوت او را قبول کنیم و مقداری صبر کردیم تا بقیه گروه اضافه شوند. در این فاصله برادر او نزدیک شد و گفت: حسین مهمان پیدا کردی؟!

 گفت: بله، بیست نفر هستند، برادر او در حالی که به سمت خانه می دوید فریاد می زد بیست نفر بیست نفر، وقتی به منزل رسیده بود همه اهل منزل را برای استقبال از ما همراه خودش آورد و متوجه شدیم که آنها برای ورود مهمان لحظه شماری می کنند و خوشحال بودند که بیست نفر مهمان پیدا کرده اند. خانواده ای بودند که چند پسر داشتند و ایرانی ها را خیلی دوست داشتند. یکی از پسران این خانواده هم فوتبالیست بود و در خوزستان فوتبال بازی می کرد و خانواده ورزشی بودند و ازما خیلی پذیرایی کردند. حیات این خانه باغچه داشت و با پرده ای قسمت های زنانه و مردانه ایجاد کرده بودند و مشخص بود موقع بنایی منزل طوری نقشه کشیده اند که برای پذیرایی اربعین امکانات فراهم باشد. بعد از مدتی تکه ای موکت وسط حیاط انداختند و گفتند کسانی که می خواهند با خانمهایشان صحبت کنند اینجا بنشینند و خلاصه قسمت وی آی پی ایجاد کردند. بعد از ظهر هم خانواده ای از خوزستان آمدند که چند سال بود آنجا می آمدند و با هم ارتباط پیدا کرده بودند.

ظهر همان روز هم بنده خدایی از ما برای نهار دعوت کرد که قبول کردیم و بعد از نهار با ما مشغول صحبت شد و پسرش را که کور و لال و گنگ بود را به ما نشان داد و گفت: پسر من هیچ فعالیتی ندارد اما وقتی زائرین اربعین می رسند جان تازه ای می گیرد و شور و حال و هوای خاصی می گیرد که برای ما عجیب بود و با اشاره دست با ما ارتباط برقرار می کرد و دست روی سینه می گذاشت و به ما خوش آمد می گفت.

زائر! زائر!

در یکی از سفرها مشغول پیاده روی بودیم و غروب نشده بود که بخواهیم محل استراحت را انتخاب کنیم. عده ای از ما دعوت کردند و ما قبول نمی کردیم. اما یکباره به شخصی برخورد کردیم که می گفت زائر! زائر! گفتم لا، لا، اما اصرار کرد که باید بایستید و برای پسر من دعا کنید. نگاه کردم پسری روی ویلچر داشت که باعث شد پای من سست بشود و دیگر نتوانم حرکت کنم. با اینکه وقت مانده بود و باید حداقل دو ساعت دیگر پیاده روی می کردیم اما با دیدن این وضعیت و اصرار او متوقف شدیم.

بعد از نماز هوا غبارآلود شد و اگر رفته بودیم مشکلاتی برایمان پیش می آمد. یک بار هم عده ای نوجوان از ما دعوت کردند و تقریباً ما را اسیر کردند و بردند. پرسیدم منزل شما نزدیک است؟ گفت بله، ما را سوار موتور سه چرخه ای کردند و مسیر زیادی ما را تا روستای خودشان برد و وقتی وارد روستا شدند همینطور بوغ و چراغ می زد و اظهار خوشحالی می کرد که بله من زائر آورده ام، آنقدر شرایط غیر عادی بود که باعث تردید من شد و شک کردم و با خودم گفتم شاید می خواهند ما را مسخره کنند و به خانمم گفتم موقعی که داخل رفتیم اگر اشاره کردم بیرون برویم. اما متوجه شدیم که این کارها را بدلیل خوشحالی انجام می دادند و همسایه ها هم آمده بودند و تماشا می کردند. می گفتند فلانی زائر آورده است و بعد هم پدرشان آمد و با ما روبوسی کرد و با هم عکس گرفتیم.

مردم عراق زائران ایرانی را خیلی دوست دارند و به آنها لطف دارند. در این مدت تحول عجیبی در مردم عراق و زائران پیدا می شود و همه عوض می شوند و دیگر حالت عادی ندارند و برخوردها عوض می شود. کارهایی صورت می گیرد که در حالت عادی دیده نمی شود. خانمی را دیدم که گریه می کرد که تو را به خدا به منزل ما بیایید. مگر می شود کسی گریه کند که چرا به منزل من نمی آیید؟ چطور اینقدر احترام برای زوار وجود دارد؟ چه مسائلی را شنیده یا دیده اند؟

اینکه مغناطیس اباعبدالله انسان ها را جذب می کند یک واقعیت است و اگر شما حرم امام حسین را مرکز این مغناطیس حساب کنید هر چه به این مرکز نزدیک تر شوید این مغناطیس را بیشتر احساس می کنید و در کشور عراق و شهر کربلا صحنه های زیادی را می توانید ملاحظه کنید.

شفای بیمار

 یک سفر در نیمه شعبان به عتبات مشرف شدیم و داخل حرم حد فاصل خانمها و آقایان را برداشته بودند و فقط داربست وجود داشت. ما مشغول نماز بودیم که صدای یا امیر المؤمنین از سمت خانمها و بعد آقایان بلند شد. متوجه شدیم که اعراب بادیه نشین دختر خانمی را برای شفا آورده بودند. همه فریاد می زدند یا امیر المؤمنین و زن و شوهر گریه می کردند و حال مساعدی نداشتند. فردی آنجا بود و برایشان دعا خواند و به امیر المؤمنین توسل کردند و شفای دخترشان را گرفتند و ضریح را بوسیدند و تشکر کردند و رفتند. ما هم همینطور با دهان باز و متعجب ماجرا را نظاره گر بودیم و حتی عده زیادی هم متوجه این ماجرا نشدند. یعنی مثل اینکه کسی وارد درمانگاه بشود و بیرون برود آمدند و رفتند. یعنی کاری به اذن دخول و زیارت نداشتند و همینطور با خلوص نیت آمدند و شفای بیمارشان را گرفتند و رفتند. پدر دختر فریاد می زد یا علی دخیلک! یا علی دخیلک! و برخی زوار هم گریه می کردند.

پی نوشت

[1] سماوه (به عربی: السماوة) مرکز استان مثنی از شهرهای جنوب عراق بر کنار رود فرات با فاصله ۲۸۰ کیلومتری جنوب غربی بغداد است. سماوه در سال ۲۰۰۵ جمعیت بالغ بر ۲۵۰ هزار نفر داشت.

اطراف این شهر را نخل‌های فراوانی پوشانده‌است که نمود آن در فرهنگ و موسیقی عراقی با عنوان نخل السماوة بارز است.سماوه از شهرهای شیعه نشین عراق میباشد که در جنوب ان شهر ناصریه و در شمال ان شهر دیوانیه قرار دارند.

[2] شهری در استان قادسیه کشور عراق است که در سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی، ۴۶۶٬۸۰۰ نفر جمعیت داشته است

[3] شهری در استان میسان در جنوب شرقی عراق است. این شهر در کنار رود دجله قرار دارد. جمعیت این شهر در سال (۲۰۰۵ میلادی) ۴۲۰٬۰۰۰ نفر بوده که مسلمان شیعه هستند

[4] دومین شهر بزرگ عراق با جمعیتی بیش از ۲۶۰۰۰۰۰ در سال ۲۰۰۳ می‌باشد. این شهر بندر اصلی کشور عراق است. بصره مرکز استان بصره‌است. بصره در تاریخ آغازین اسلام نقش پررنگی داشته‌است.

[5] قبرستان وادی‌السلام در قسمت شمالی حرم علی بن ابی‌طالب در شهر نجف واقع است و با ده‌ها میلیون جسد بزرگترین قبرستان دنیا محسوب می‌شود. این قبرستان از جنوب به حرم علی بن ابی‌طالب و خیابان اصلی نجف- کوفه (شارع علی بن ابیطالب) از شرق به جاده نجف - کربلا، از شمال به منطقه حی المهندسین و غرب به دریای سابق نجف محدود می‌گردد

[6] اسم قدیمی شهرستان هندیه واقع در نزدیکی کربلا در کشور عراق است که در عصر روز عاشورا حدود ۲ میلیون عزادار هروله کنان و بر سر و سینه زنان برای یادآوری حادثه عاشورا به سمت مرقد حسینی حرکت می‌کنند.

این مراسم از نام روستا و قبیله ای در نزدیکی کربلا گرفته شده است. ظاهراً اهالی این روستا در زمان حسین بن علی در واقعه کربلا می‌خواسته‌اند به یاری حسین بروند، اما به موقع نرسیده‌اند و از آن سال به بعد، دیگر شیعیان عراق هم به آن روستا می‌روند و از آنجا تا کربلا را می‌دوند.

[7] طریق العلماء یا طریق الفرات نام مسیر قدیمی زائران پیاده کوفه به کربلاست و از کنار رود فرات می گذرد.

این مسیر در زمانی که زیارت حرم امام حسین علیه السلام و سفر به کربلا ممنوع شده بود، توسط علما انتخاب و مرسوم شد و برای همین به طریق العلماء شهرت دارد.

علت انتخاب هم پوشش نخلستانی مسیر و امکان پنهان شدن در شرایط تعقیب و گریز بود.

در دوره هایی از حکومت بعث، به دستور صدام ظالم و ملعون، در بخشهایی از این مسیر تک تیراندازهایی مستقر شده بودند و این مسیر را مزین به خون برخی از عاشقان امام حسین علیه السلام کردند.

[8] (نام‌های دیگر: مسجد سهیل، بنی‌ظفر، عبدالقیس) یکی از مشهورترین مساجد اسلامی است که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در کوفه در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساخته‌شده‌است. این مسجد یکی از کهن‌ترین مساجد منتسب به حجت بن الحسن، امام دوازدهم، شیعیان است. مسجد سهله در شرق نجف یعنی در شهر کوفه قدیم قرار دارد، این مسجد در ۱۰ کیلومتری شمال شرقی مقبره علی بن ابی‌طالب با زاویه ۳۷ درجه و ۲ کیلومتری شمال غربی مسجد کوفه با زاویه ۵۳ درجه قرار دارد. در مجموعه روایات با تعابیر مختلفی از جایگاه معنوی و منزلت مسجد سهله یاد شده‌است. می‌توان گفت از اخبار چنان معلوم می‌شود که بعد از مسجد اعظم کوفه مسجدی به فضیلت این مسجد وجود ندارد.

/ 0 نظر / 30 بازدید